Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
ÇÔÚÇÑ
اتحاد رهروان جنبش انقلابی

 

 

 

10-1-2011

 

اتحاد رهروان جنبــــش انقلابی(م ل م)افغانستان

 

 

 

بدون تحقیق حق صحبت کردن رانداریم

بخش چهارم

 

 

مابه خلق خدمت میکنیم واز این رواگر نواقـــــصی داشته باشیم از تذکر وانتقاد دیگران هراسی نداریم.

نشان دادن نواقص ما از طرف هرکس که باشد ،جایزاست؛واگر اوبرحق باشد ،ماآن نواقص را اصـــلاح

خواهیم کرد.هرگاه پیشنهادی که اومطرح میـکند به سود خلق باشد،ماحتماًطبق آن عمل خواهـــــیم کرد.

مائوتسه دون خدمت به خلق 8 سپتامبر 1944آثــار منتــخب جلد 3(

 

 

 

 

نقدی برنوشته "انسان"

 

در بخش سوم این نوشته راجع به برداشت وادعای آقای "انسان"مبنی بر احترام داشتن بر همه ا عضای سازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین(شعله جاوید) بطوراجمال صحبت نمودیم .دروغ گوئی و تناقض گوئی موصوف را برملا ساختیم ودر ضمن بعضی مطالب واز جمله اغلاط املائی موصوف را مورد نقد قرار دادیم تا از یک طرف خوانندگان عزیز ببینند که آقای انسان چقدر سواد نوشتن وخواندن دارد واز طرف دیگر خودآقای انسان متوجه اشتباهات لفظی واملائی خویش شده وخود را اصلاح نماید . برخلاف آقای" انسان" در نوشته بعدی اش بجای آنکه از اشتباهات گذشته اش پند واندرز بگیرد، بازهم اشتباهاتش را دوباره تکرار نمود وخم به ابرونکرد ورندانه ازآن طفره رفت . به این سخنان انسان توجه نمائید :"

توگوئی دیگران از درک نمودن ساده ترین وبسیط ترین جملات من که خواهی نخواهی که با اشتباهات بیشماری تایپی همراه بوده است وبازهم خواهد بود ،عاجز اند واینک نویسنده اتحاد رهروان نتنها خواستار تاویل(تأویل)ترجمه وتفسیر نمودن جملات من است ،بلـکه در کــرسی و

یا مسند استاد مقاله نویسی وادبیات فارسی هم تکیه زده ونشسته وبرایم یاد میدهد تا چگونه نوشتن بدون اشتباهات را از وی ومقاله نوشتن ویاد داشت نگاشتن را فراگیرم "ببینید دوستان که موصوف چطور دیپلوماسی میکند واز اصل موضوع طفره میرود .آقای انسان در مقاله های گذشته اش "تند نویسی "رابهانه نمود ولی معلوم نیست که در نوشته های بخش ششم وهفتم خویش که زیادتر از مقاله های گذشته اش غلطی دارد ،چه بهانه می آورد. وقتی میگوید :"جملات من که خواهی نخواهی با اشتباهات بیشمار تایپی همراه بوده است وبازهم خواهد بود ".از آقای انسان می پرسیم که وقتی میدانی که در نوشته هایت غلطی وجود دارد ،چرا آن رااصلاح نمیکنی وباافتخار میگوئی " بازهم خواهد بود"از سخنان ضدونقیضت معلوم میشود که تو نمیتوانی خودرا اصلاح نمائی، زیرا اغلاط تو اشتباه تایپی نیست بلکه تو نمیدانی که کلمات را چطوردرست بنویسی وغلطی تایپی رابهانه میسازی واگر یکبار قبول هم کنیم که توراست میگوئی ، پس چرا خود را اصلاح نمیسازی ودر نوشته های بعدی ات باز غلط می نویسی، این کارت شک ایجاد میکند که توآدم صادق نیستی ودرکفشت ریگ داری.زیرا اشتباه راتکرارکردن خودش نا صواب است. آقای" انسا ن" مینویسد:" خوشحالم که یا داشت هایم تاامروز موردتاخت وتاز عده ای قرار گرفته ویک نفر رابیشتر متوجه گر دانیده تا یادداشتهایم رابرای خویش تاویل(تأویل)بلکه از فارسی به فارسی ترجمه وتفسیر نماید ." آقای انسا ن باید بدانی(که نمیدانی) یاد داشت هایت مورد "تاخت وتاز" قرار نگرفته بلکه مورد "نقد "کوبنده وعلمی قرار گرفته وتورا به هذیان گوئی واداشته است وتو نمیتوانی خوب وبد را از هم تمیز نمائی .متأسفانه تو تاهنوزفرق بین" تاخت وتاز" ونقد رانمیدانی .تاخت وتاز آنست که بدون موجب بالای کسی حمله نمائی ، یا صرف کسی رامتهم به غلط نویسی سازی، اما راه علاج آن را تذکر ندهی. اما نقد آنست که ناقد در ضمن اینکه اغلاط نویسنده را برملا میسازد ،طریق درست نوشتن واصلاح آن رانیز برای نویسنده یاد میدهد یا به زبان دیگر نقد بخاطر" علاج بیمار" است. این گناه تواست که تاحال کوچکترین مفاهیم علمی وادبی را نیاموخته ئی و فرق "تاخت وتاز" و"نقد "رادرک نمیکنی. در این نوشته نخست سطح دانش ،املاءوانشای آقای "انسان" را از زبان فارسی دری در بخش هفتم نوشته اش به تحقیق وبر رسی میگیریم تا نشان دهیم که آقای انسان که بگفته خودش در این مدت چهل سال بادانش وسیاست سروکاردارد،چقدر از دانش ادبی وزبان نوشتاری بهره برده است.آقای" انسان" همانطورکه از دستور زبان فارسی چیزی نیاموخته است، از مسائل سیاسی هم دراین مدت چهل سال کدام بهره ای نبرده است و مانند املاء وانشایش آن راغلط آموخته است .بعداً تا تاجائی که امکان دارد، خزعبلات ولاطائلات دیگرش رامورد نقد قرار میدهیم .گرچه میدانیم که "انسان" اصلاح ناپذیراست ونمی خواهد ازاشتباهاتش انتقاد نماید وچیزی بیاموزد .هدف ما این است که خوانندگان عزیز متوجه شوند که چگونه کسانی مثل آقای "انسان" که "طاقت " را"تاقت "مینویسد و"منار"را "مینار"وتا هنوز فرق " ط" و"ت" رانمیکند در مسند نقد نویسی قرار میگیرد وبرضد جنبش انقلابی خلق افغانستان ورهبران آن که از محبوبیت خوبی در بین مردم برخوردارهستندومرگ رابراسارت ترجیح دادند،دهن کجی مینماید .

 

غلط نویسی کلمات آقای"انسان"

 

کلمات نادرست کلمات درست

 

دینه روز دیروز

تاویل 4 بار تأویل

مورداش موردش

یقینن یقیناً

ماوتسه دون مائوتسه دون

بعدن بعداً

تازه نفس ام تازه نفسم

ماوویست مائوئیست

ایسم ایزم

مطابق وزن اش مطابق وزنش

ااینکه اینکه

حتمن حتماً

بعدن بعداً

پراگراف پاراگراف

هیچگاه بوی هیچگاه به وی

مسولیت 3 بار مسوولیت

معین معیین

مینار 3بار منار

ما وویسم مائوئیزم

ماویست مائوئیست

ماویسم مائوئیزم

گرام گرامی

عملن عملاً

جرئت جرآت

میگویید میگوئید

آن هاییکه آن هائیکه

فیودال فئودال

اصلن اصلاً

 

 

برداشت آقای" انسان "از شعر:

 

دوستان ببینید همانطوری که آقای انسان زبان نوشتار رادرست نمیداند ازشعر هم چیزی نمیداند واشعار را غلط آموخته است .به این اشعار نگاه کنید:

می بینمت می بینمت روسوی زندان میروی

با جرم عشق کارگربیاد(با یاد) دهـقان میروی

 

به این شعر نگاه کنید

 

به گردت گر حصــــار از سنـــگ سازند

رهش راهمچو(چون) دل من تنگ سازند

بشکافم(شکافم)قلـــــعه راپیــــــــش توآیم

بخونـــم گر جهـــــان رارنگ ســـــــازند

 

من صورت درست اغلاط مذکور را دربین قوس ها ذکر نموده ام. ناگفته نباید گذاشت که آقای" انسان "بسیاری از واقعیت هارا قصداً انکار میکند؛ طور مثال: دو شعر خیلی معروف راکه همه وقت در میتنگ ها ومظاهرات "شعله جاوید " بویژه توسط رفیق حسین محصل فاکولته فارمسی زمزمه میشد .در اینجا ذکر نمیکند.رفیق حسین بعد از کودتای منحوس هفت ثور1357 توسط باندهای جنایت کار ووطن فروش خلق و پرچم دستگیر وبعداً اعدام گردید.

 

توشا هینی قفس بشکن به پرواز آ ومستی کن

که بر آزادگان داغ اسارت سخت ننگین است

 

به هم یگانه شـــوید ای عقـــــاب های غیور

که کر گســـــان پی تاراج تان یگانه شـدست

 

آقای" انسان" ازاین اشعاربخاطری یاد نمیکند که به مزاق او جور نمی آید، چون دراین اشعار از" شاهین "و"عقاب "سخن به میان آمده است وشعله ای هارا شاهین وعقاب خطاب نموده است وآقای انسان آن را تعرض به کرامت انسانی شعله ای ها میداند،خنده آوراست .تقصیرآقای انسان نیست ، کسی که از ادبیات چیزی نداند ویا نخواهد یاد بگیرد ،باید با کلمات بازی نماید . به هر صورت این وظیفه ماست تا جای که آموخته ایم برای آقای انسان هم یاد بدهیم ، زیر ایکی از وظایف نقد نویس این است که زمانی که اشتباهات دیگران رانقد میکند ،باید صورت درست آن را نیز برایش توضیح نماید، تا نویسنده به اشتباهات خود پی برده وخودرا اصلاح نما ید . درغیرآن نقد نویسی مانند نوشته های "آقای" انسان به چرندیات وگزافه گوئی میماند.بیائید ببینیم که "انسان" چه میگوید:"اینکه من ننوشته ام وتا حال فردی را ببر یا کفتارپیر نگفته ام ، برایم مهم است"نگاه کنید که آقای "انسان "نا نوشتن خودرا چطور زیرکانه توجیه میکند. یعنی میخواهد بگوید که خوب است که من ننوشتم وکسی را" ببر" ویا"کفتار پیر" نگفتم .این یک جانب مسأله است ولی این مسأله هیچگاه دلیل آن شده نمیتواند که آقای "انسان" چهل سا ل سکوت خویشرا دربرابر ظلم واجحاف امپریالیزم وارتجاع توجیه نماید. جانب دیگر مسئله این است که آقای"انسان"میتوانست دراین چهل سال بدون اینکه شعله ای هارا به" ببر" یا "عقاب "وامپریالیستها،نوکرانش وتسلیم طلبان را به کرگس یا کفتار تشبیه نماید، دست به قلم میبرد وتجاوز آشکار وبیرحمانه ای سوسیال امپریالیزم جنایتکارشوروی ،امپریالیزم جنایتکارامریکا ،قوای ناتو ،باندهای ارتجاعی ووطن فروش ونوکران داخلی آن هارا افشأ مینمود .این رامیگویند :عذربدتر

از گناه

 

جمله نویسی آقای "انسان"

 

آقای انسان در ضمن اینکه املاءرا درست یاد نگرفته است وکلمات را غلط مینویسد . جمله نویسی را نیز درست نیاموخته است در اینجا بطور نمونه چند جمله موصوف را مورد بر رسی قرار میدهیم :آقای انسان در جائی مینویسد:"اکرم (رفیق اکرم یاری)را دست بسته بسوی کشتارگاه بردند، رستاخیز(رفیق عبدالالله رستاخیز) را بردند،لهیب(رفیق علی حیدر لهیب رابردند،واهب( رفیق واهب) رابردند ،صادق (رفیق صادق یاری) رابردندوصدها یار واندیوال رابردند. در اینجا موصوف دردو سه سطر چند بار کلمه" بردند" را استعمال میکند در حالیکه گذشته از اینکه نام وکلمه رفیق را برای آنها بکار نمیبرد،میبایست اینطور مینوشت:" اکرم یاری رستاخیز ،واهب، صادق وصدها یار واندیوال را دست بسته بسوی کشتارگاه بردند "زیراز نگاه دستور زبان فارسی دری این نوع جمله نویسی ناقص است . ضرور نیست که ما کلمه "بردند" را چند بار استعمال نمائیم. به این جمله ها توجه کنید :" داود مستبد بود، خاندان شاهی مستبد بود،اخوان المسلمین وهمه متحدین شان مستبد بودند "از نگاه دستوری این طور باید نوشته شود:"داود،خاندان شاهی، اخوان المسلمین وهمه متحدین شان مستبد بودند"مشت نمونه خروار چند مثال راذکر نمودیم ، تا دوستان طرز جمله بندی آقای "انسان" را تماشانمایند وبعد قضاوت کنند که آقای "انسان" چقدر ازدانش نویسندگی برخورداراست، وبااین سطح دانش آیا صلاحیت نقد آثار دیگران رادارد.قضاوت رابرای خوانندگان میگذاریم.

درک آقای "انسان "از تشبیه یاSimile

 

آقای انسان در یکی از نوشته هایش بالای محترم میروس محمودی حمله نموده است که چرا مجید رابه" ببر"وهادی را به" کفتار پیر" تشبیه نموده است وبه کرامت انسانی آنها تعرض کرده است در ضن ماراهم مورد ملامتی قرار داده است که از وی پشتیبانی نموده ایم. از این سخنان انسان معلوم میشودکه آقای انسان از ابتدائی ترین مبادی دانش مارکسیستی وادبی معلومات ندارد وگرنه تشبیه را با تعرض به کرامت انسانی فرق میکرد.

تشبیه در لغت به معنی چیزی رابه چیزی دیگرمانندکردن ودراصطلاح یعنی مقایسه وکشف ویادآوری شباهت یا شباهت های بین دوچیز یا دوامر متفاوت .این کشف حاصل دقت وذوق وقریحۀ شاعریا نویسنده است ،بنا براین اگر گفته شود :خانۀ من شبیه خانۀ تواست،هرچندمقایسه انجام گرفته وجوه تشابه درک شده است،امااین گفته تشبیه نیست،زیراتنها بادرک وکشف خصوصیات مشابه پنهان دراشیأ وعناصر موجود در طبیعت وزندگی است که تشبیه بوجود می آیدوتصویرخیالی آفریده میشود.درهرتشبیه ،معمولاًچهارجزء یا رکن وجود داردکه آن هارا ارکان تشبیه می نامند.

- مشبه

- مشبه به

- وجه شبه

- ادات تشبیه

تشبیه اقسام وانواع گوناگون دارد،که بحث مفصل راایجاب میکند.چون در این نوشته ، تشبیه بحث اساسی ومرکزی نیست . دراینجا بطور خلاصه صرف از معنی ،تعریف وارکان تشبیه بصورت اجمال یادآورشدیم. تشبیه تعرض به کرامت انسانی نیست . بی توجهی وناآشنائی با ساختار زبان فارسی دری وبی اطلاعی به عناصر فرهنگی ،هرچند گاهی باعث بروز سوءتفاهم وکدورت های ناخواسته میشود ودراغلب موارد،مورد سوءاستفاده بعضی اشخاص برای تحریک احساسات مردم علیه جناح رقیب میگردد.تشبیه در زبان فارسی دری مهم ترین عنصر است که قصیده ،مثنوی وغزل را در همه سبک ها خصوصاً سبک هندی ساخته است . اگر شعر فارسی سرآمد آثار منظوم در زبان ها وفرهنگ های دیگر است، به سبب جایگاه اساسی تشبیه در همه آثارمنظوم ومنثورفارسی دری است .آیاآثارحکمی واخلاقی" کلیله ودمنه"داستان مرغان وسیمرغ عطاروتشبیه Resemble humans to animalsانســــانهابه حیـــــوانا ت توهین به انسان است.؟آیا توصیف چشم انسان به آهو ،ابروی اوبه دم مار ،گیسویش به دام ،نجابت یار به اسپ به معنای تشبیه معشوق به آهو ،مارواسپ است یا تشبه صفات معشوق به خصال برگزیده وممدوح حیوانات است .این همه آثار منظوم زبان فارسی دری که بیانگر گفتگو ومناظره میان انسان وحیوان ،حیوان وگیاه وگیاه وگیاه درباره صفات خوب وبد انسان سروده شده است ،از جمله پروین اعتصامی ،صائب ومهم تر از همه مثنوی معنوی همه به انسان ها توهین کرده اند! وقتی حکما میگویند: " انسان حیوان ناطق است"آیا قصد توهین انسان راداشته اند .شاعران وقتی شکوه ،شجاعت وبی نیازی قدرت را در" شیر"زبانزد مردم می بینند ،همین صفات رابه دلاوران ورادمردان نسبت میدهند .اگر فردوسی رستم رادر جائی به "عقاب" ودر داستانی به" پلنگ "ودر حادثه ای به" گرگ "تشبیه میکند ، آیا به رستم توهین کرده است .خمسه نظامی ،مثنوی وقابوسنامه پر است از داستان های که حیوانات در نقش انسان ظاهر شده اند وتاکنون به عقل کند هیچ منتقدی سیاسی وادبی نرسیده است که آن راتوهین به انسان کند ،مگر در عقل آدمی مثل" انسان" که حتی سواد کافی ندارد ،چه رسد به درک آن از تشبیه. بعد از شاهنامه فردوسی کتب دیگری نیز در ادبیات فارسی دری هست که در آنها ذکری از سیمرغ وخصوصیاتش آمده است از جمله آن، کتاب ورسالات زیر را میتوان نام برد: رسالةالطیر ابن سینا ترجمه سهاب الدین سهروردی،روضة الفریقین ابوالرجا چاچی،نزهت نامه ای علایی(نخستین دایرة المعارف به زبان فارسی)بحرالفواید متن قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار وپنج شکل گرفته ودر نیمه قرن ششم در سر زمین شا م تألیف شده است واز همه مهمتر" منطق الطیر عطار" داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمائی "هدهد" به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است . هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی از انسان ها تصور میشود. به این تشبیهات در اشعار مولوی نگاه کنید:

در بیت ذیل انسان رابه اسپ تشبیه نموده است:

منهـــزم گـــــردیدبعضی زین خدا

هســــت هر اسپی طویــــله ی جدا

دربیت ذیل نیزانسان به اسپی تشبیه شده که شیطان گوش اورامیکشد:

گو شها ات گیرد او چون گوش اسپ

میکشاند سوی حرص وســوی کسب

در ابیات ذیل نیزهمت انسان به اسپ تشبیه شده است:

اسپ همت ســـوی اختر تاختی

آدم مسجود را نشــــــــــــــناختی

تازیانه برزدی اســــپم بکشت

گنبدی کردی زگردون بر گذشت

دربیت ذیل توبه شکنان رابه اسپ لنگ تشبیه کرده است :

در سرآید هر زمان چون اسپ لنگ

که بود بارش گـــــــران وراه سنگ

در این بیت نیز اسپ را در مقابل خران پشت ریش آورده است .خران پشت ریش دراینجا کنایه از کاهلان است واسپ کنایه از انسان های زیرک وچالاک:

بر خران پشـت ریــــــــش بی مراد

بار اسپ واشتــــران نتــــــوان نهاد

در اینجا باز انسان به اسپ تشبیه شده است:

خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلال

اسپ تازی را عـرب گو یـــــــد نقال

دراین بیت هد هد وعقاب سمبل موجودات هستند ومیگویند باید همه را رهنمائی کنند:

همچنا ن میرو زهــــد هــــــدتاعقاب

رهــــــــنما والله اعــــــلم بالصواب

عقاب تمثیل برای انسان وارسته : در بیت ذیل مولانا عقاب وکبک راتمثیل آورده برای انسان کامل ووارسته میگوید: مگر شیطان برتو که سیرت مگس داری غالب است نه بر انسان های عقاب صفت:

عنکبوت دیو بر تو چون ذباب

کروفردارد نه بر کبک وعقاب

مولانا در این شعر معشوق را به طاووس ونیشکرتشبیه نموده است :

گفتـــــم که طاووسی مگر

عضوی زعضـوی خوبتر

نی نی بـــــسان نیــــشکر

شیرینی از ســــــر تا قدم

علامه اقبال لاهوری رباعی زیبائی داردکه میگوید:انسانی که مقام والای خودرا نشناسد وتن به بندگی ،غلامی وتسلیم طلبی بدهد مرتبه اش از سگ هم پائینتر است:

آدم از بی بصری ، بنــــــده گی آدم کرد

گوهری داشت ولی نذر قبــــــادوجم کرد

یعنی از خوی غلامی زسگان خوار تر است

من ندیدم که سگی پیش ســــگی سر خم کرد

سعدی جباران وستمکاران را به پلنگ تیز دندان تشبیه نموده است:

ترحم بر پلــــــنگ تیز دندان

ستم کاری بود بر گوسفندان

دراین شعر، حافظ انسان را به آهوتشبیه کرده است:

الا ای آهوی وحشی کجائی

مرابا توست چندین آشــنائی...

به این اشعار توجه نمائید:

شود بـــــــد خواه تو روبا ه بد دل

چو شیر آسا تو بخرامی به میدان

شهید بلخی

چو بشنیـــد اسفنـــدیار این سخن

ازآن شیــــر پرخاش جوی کهن

فردوسی

کـــنون دشت روباه بیــــنم همی

ســـــر از رزم کوتا بـــینم همی

فردوسی

که روباه با شیـــــر ناید به راه

دلیــری مکن جنگ مارا مخواه

فردوسی

پیش او حمله های شیـــر فلک

راست چون حیله های روبا به

ظهیرالدین فاریابی

در پیش حمـــــله تو کجا ایســـتد عدو

روباه را چه طاقت روزغضنفر است

ظهیرالدین فاریابی

امروزروزخرخری وخرسواری است

فردا روز خــــر کشی وانتقـــــــام خر

خرهــا همه وزیر ووکیــــل دولت اند

از جان ودل بایـــد نمود احتــــرام خر

میرزاده عشقی

 

درقرآن هم ا ز این گونه تشبیهات فراوان است.

در آيه 41 سوره عنكبوت . انسا ن به عنکبوت تشبیه شده است.

مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ اَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ اِنَّ اَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ.

مثل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود برگزيدند، مثل عنكبوت است كه خانه اى براى خود انتخاب كرده، در حالى كه سست ترين خانه ها خانه عنكبوت است، اگر مى دانستند.

 

تشبیه درآثارمارکسیستی:

 

رفیق لنین دراثرمشهورخود بنا م" دوستان مردم کیانند وچگونه بر ضد سوسیال دموکرات ها می جنگند" یکی از منتقدین مارکسیست هارا به توله سگ وانتقاداتش رابه پارس تشبیه کرده - در رابطه با نقد از نوشته یکی از کارگران مجله "روسکویه باگاتستوا"بر ضد مارکسیت ها ، یعنی آقای میخائیلفسکی چنین می نویسد:"صریحاً باید بگوئیم که قادر نیستیم به این پارس کردن ها پاسخ بدهیم وفقط میتوانیم شانه بالا... انداخته بگوئیم ؛ای توله سگ،لابد پرزوری که به فیل پارس میکنی "صفحه119-120 چاپ تهران وصفحه 46 آثارمنتخب نشر شده توسط سازمان انقلابی حزب توده ایران که ازروی اصل چاپ شوروی زمان استالین فوتو کاپی شده است.

رفیق مائو تسه دون امپریالیست هاوکلیه مرتجعین رابه ببرکاغذی تشبیه کرده میگوید:"امپریالیزم وکلیه مر تجعین ببر کاغذی هستند. مر تجعین به ظاهر ترسناک به نظر می آیند ولی در واقع چندان نیرومند نیستند .در بر رسی مسائل از دید وسیع وطولانی ملاحظه میشود که نیروی عظیم واقعی را خلق صاحب اند ،نه مر تجعین.مصاحبه با خبر نگار امریکائی انالوئیز استرانگ حوت 1946 آثار منتخب جلد 4.رفیق مائوتسه دون در اینجا امپریالیزم ومرتجعین را به ببر تشبیه کرده واز طبیعت دوگانه آنها صحبت کرده میگوید:"همانطوری که در جهان چیزی یافت نمی شود که طبیعت دوگانه نداشته باشد(این قانون وحدت اضداد است)امپر یالیزم وتمام مر تجعین نیز دارای طبیعت دوگانه اند.آنها هم ببر حقیقی اند هم ببر کاغذی.در تاریخ طبقات برده دارومالکین فئودال وبورژوازی قبل از بدست آوردن قدرت ویا تا مدتی بعد ازآن سرشار از نیروی حیات انقلابی ومترقی بودند - آنها ببران حقیقی بودند.ولی با گذشت زمان به علت اینکه طرف مقابل آنان - طبقه بردگان - طبقه دهقانان وپرولتاریابه تدریج نیرومند گردیده وعلیه آنها هر لحظه شدیدتر مبارزه میکردند،این طبقات حاکم رفته رفته به عکس خود تغییر یافتند، به افراد مرتجع وعقب مانده تبدیل گردیدند .آنها ببران کاغذی شده وسر انجام از طرف مردم سر نگون گردیدند.یا سر انجام سرنگون خواهند شد. طبقات مرتجع عقب مانده وپوسیده این خصلت دوگانه راحتی در برابرمبارزه مرگ وزندگی خلق نیز حفظ میکنند آنها از یکسو ببران حقیقی وآدمخواراند وانسان هاراملیون ملیون ، ده ملیون ده ملیون می بلعند .امر مبارزه خلق دوران سخت وپر دردی را پیموده واز راه پرپیچ وخمی گذشته است .مردم چین قبل از رسیدن به پیروزی در سال 1949 برای برانداختن سلطه امپریالیزم وفئودالیزم وسرمایداری بروکراتیک در چین مجبور شدند که بیش از صد سال وقت صرف کنند وده ها ملیون جان آدمی قربانی دهند .ملاحظه کنید ،آیا اینان ببران زنده ، ببران پولادین ،ببران حقیقی نبودند ؟ ولی سرانجام به ببران کاغذی،ببران مرده وببران خمیری بدل گشتند .اینها همه حقایق تاریخی هستند آیا انسان ها شاهد این رخدادها نبوده یا در باره آنها چیزی نشنیده اند؟- تأکید از ماست..."سخنرانی در جلسه بوروی سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین دراوچان دسامبر 1958 آثارمنتخب جلد4. رفیق مائو تسه دون دراینجا نوکران امپر یالیزم رابه سگ های زنجیری وامپر یالیست هارا به اهریمنان افعی صفت تشبیه نموده میگوید:" خلق های سراسر جهان متحد شوید وتجاوز کاران امریکائی وسگهای زنجیری شان را در هم شکنید ! خلق های سراسر جهان تهورداشته باشید به خود جرأت پیکار دهید .از دشواری ها نهراسید وموج به موج پیش برید تنها در چنین صورت است که سراسر جهان ازآن خلق ها خواهد شد وکلیه اهریمنان افعی صفت (تأکید از ماست )محو ونابود خواهند شد بیان نامه در پشتیبانی از خلق کنگوی لئو پلدویلدر مبارزه علیه تجاوز امریکا 28 نوامبر 1964.مائوتسه دون دراین جاباز نوکران امپریالیزم را به سگهای زنجیری تشبیه نموده میگوید:"خلق های ستمدیده وملل رنج کشیده هرگز نباید برای کسب آزادی چشم امید به "خردمندی" امپر یالیزم وسگهای زنجیری (تأکید ازماست )آنها بدوزند آنها فقط با تحکیم همبستگی ومبارزه پیگیر خود است که میتوانند شاهد پیروزی را در آغوش کشند ." بیان نامه علیه تجاوز به بجش جنوبی ویتنام وکشتار اهالی آن بخش از طرفدار ودسته امریکا نگودین دیم 29 اوت 1943. مائوتسه دون درجائی تجاوز کاران جاپانی را به گاوکوهی مست تشبیه میکند:"...تجاوزکاران جاپانی چون گاو کوهی مست (تأکید ازماست )که به میان شعله های آتش میدود ،تحت محاصره صد ها ملیون مردمی که به پا خواسته اند قرار میگیرند وبا یک نهیب فریاد آنها لرزه بر اندامشان افتاده درآتش می سوزند"مصاحبه با مخبر خبر نگاری سین حوا 2سپتمبر 1958دوستان حال قضاوت رابه شما میگذاریم تا ببینید که "آقای انسان" چقدر از فرهنگ ودانش ادبی ومارکسیستی برخوردار است وچگونه بدون تحقیق در مسند قضاوت می نشیند ،به شانتاز وتهدید نویسندگان میپردازد وحکم محکمه صحرائی منتقدین آقای "سمندر" راصادر میکند.امیدوارم آقای "انسان "به اشتباه خود متوجه شده باشدودر پهلوی نوشته های" اناتومی مغز" وروانشناسی چند جلد کتاب ورساله آثار مارکسیستی ، ادبی ودستور زبان فارسی دری را نیز مطالعه نماید ،چراکه دانش مارکسیستی ،ادبی و املا ءوانشاء را نمیتوان از رساله های اناتومی مغز ویا روانشناسی آموخت.

عامگوئی آقای "انسان"

 

آقای انسا ن مینویسد:"این فرد نویسنده که بنام اتحاد رهروان مینویسد، باری دیگر بمن نیز نشان داد که من بازهم باید از برخی افرادخود راضی درس اخلاق بخوانم ویاد بگیرم تا ادب رادرست فراگرفته باشم زیرا ادب هم فراگرفتنی است"آقای انسا ن از برخی افراد خود راضی صحبت میکند ولی تشریح نمیکند که مفهوم "خود راضی" چیست وبه چه کسانی اطلاق میشود به هرحال ما خوش میشویم که آقای انسان درپهلوی ادبیات ،املاء وانشاءاخلاق وادب را نیز بیاموزد ولی ما متیقن هستیم که انسان همانطوری که املاء وانشاءرا نیاموخت .ادب واخلاق را نیز نمی آموزد وصرف به لاف زنی وگزافه گوئی میپردازد.رفیق مائوتسه دون میگوید:"در دنیا هیچ چیز کم زحمت تر از ایده آلیزم نیست ،زیرامردم میتوانند بدون تطبیق گفتار خود با واقعیت عینی وآزمودن صحت آن در واقعیت عینی ،هرقدر که میخواهند یاوه سرائی کنند".مقدمه بر مقاله مدارک درباره دارودسته ضد انقلابی هوفنگ .آقای "انسان" باز ادامه میدهد:"بازهم مسرورم که حتی سبک واسلوب نوشتن من با همچو نویسندگان فرق دارد" ما فکر نمیکنیم که آقای آنسان دارای کدام سبک نویسندگی باشد زیرا تاجائی که ما از سبک وسبک شناسی معلومات داریم تا حال سبک نویسندگی بنام" انسان "رانه دیده ایم ونه شنیده ایم .واگر سبک را عامیانه به اسلوب وروش ،ترجمه وتفسیر نمائیم آقای "انسا ن" به استناد آن غلط نویسی ونافهمی خویش راسبک جلوه میدهد، ما به آن موافق هستیم، زیرا برای اولین بار است که سبک غلط نویسی املائی وانشائی آقای" انسان"که خود رااز منسوبین شعله جاوید معرفی میکند، از طریق سایت بابا پخش ونشر میگردد. آقای" انسان "مینویسد :"من علاقه دارم بدانم که این جنبش که نویسنده اتحاد رهروان بنام آن مینویسد، در کجای افغانستان وجود دارد "آقای انسان تا حال معنی "اتحاد رهروان جنبش انقلابی(م ل م) افغانستان "رانمیداند. بهر صورت بیسوادی وبی اطلاعی این مشکلات رادارد .جنبش انقلابی( م ل م )افغانستان با بوجود آمدن سازمان جوانا ن مترقی در سال 1344 هجری شمسی آغازگردید ودر سال 1347 با انتشار یازده شماره نشریه( شعله جاوید) درپوهنتون ها واکثر مکاتب شهر کابل وبعضی ولایات وولسوالی های کشوردربین مردم گسترش پیدانمود .با تآثیر پذیری از این جنبش، اعتصابات کارگری وکم وبیش خیزشهای دهقانی نیز در بعضی از نقاط کشور بوجود آمد . بعداز کشته شدن رفیق سیدال سخندان ومریض شــدن

رفیق اکــــــــرم یاری ورشـــــــــدونمـــــــــوی اندیـــــــــشه های سنتریستی،اکونومیستی،دگماتیستی واسلامیستی این جنبش قسماً فروکش نمود.با کودتای 7ثور 1357 اکثر رفقا ی انقلابی که مواضع در ست واصولی داشتند زندانی وبعداً اعدام گردیدند. ولی جنبش انقلابی میراث سازمان جوانان مترقی نه باگستردگی سابق ازنگاه کمیت، کماکان تاامروزادامه دارد. خط ایدئولوژیک سیاسی این جنبش انقلابی مردمی توسط برخی از افراد اصولی وانقلابی سازمان جوانان مترقی ومنسوبین جریان دموکراتیک نوین (شعله جاوید ) وبعضی از افراد وگروهای انقلابی مانند :"گروه پیکار برای نجات افغانستان(م ل م)، "مائوئیست های افغانستان "،"کمیته وحدت جنبش کمونیستی( م ل م) افغانستان" اتحاد رهروان جنبش انقلابی (م ل م) افغانستان وبعضی افراد مستقل درسطح کیفی عالی تری ارتقاء داده شده و درجهت غناو تکامل بیشتر به پیش می رود. اینکه آقای "انسان "ازآن چشم پوشی میکند ،حتماً از طرف آقای "سمندر" برایش دیکته شده است ،زیراآقای سمندر هم ازموجودیت جنبش پرولتری انقلابی افغانستان انکارمیکند. آقای "انسان" بازطنز گونه مینویسد که "جنبش شما در پیاله چای است یادر ذهن شما یا در جامعه افغانسان ". آقای "انسان"! شما باذهن بیمارگونه تان بسنجید که جنبش انقلابی افغانستان در کجا وجود دارد.در پیاله چای ، در ذهن ما یادر جامعه افغانستان .نخیرآقای انسان ! جنبش در پیاله چای وجود نمیداشته باشد این ذهن بیمار گونه شماست که مانند استادتان آقای "سمند ر" جنبش انقلابی را حس نمیکنید وازآن انکار نموده وآن را در پیاله چای جستجو مینمائید.آقای" انسان "متوجه باشید که بااین استهزاء ومسخره بازی مانند" پرت وپلا گفتن" رفیق ارجمندت "سمندر"خودراهرچه بیشترمسخره ساخته وماهیت فکری خویش را رسوا میسازی. درلفظ لاف ازآموختن ادب واخلاق میزنی ولی در عمل استهزاءومسخره گی راپیشه ات ساخته ویاوه سرائی می کنی. ببینید دوستان که آقای انسان در برابر اشغالگران که با بمباردمان های وحشیانه کشورشان را به خاکدان خاک تبدیل نموده است وبه عزت وشرف مردمش تجاوز مینماید، سکوت اختیار نموده ،سمفونی دموکراسی بورژوازی ، تسلیم طلبی وکرامت انسانی سرمیدهد ولی درمقابل رهروان جنبش انقلابی (م ل م" که صدهاهمرزم وهم سنگرخویش رادر مبارزه بر ضد امپریالیزم ،سوسیال امپریالیزم ونوکران وطن فروش داخلی آن ها از دست داده اند وهنوزهم داغ تازیانه آنها در پشت ما سنگینی میکند ، با زبا ن نیشخند و استهزاء برخورد مینماید.به این سخنان "انسان "توجه کنید :" ازسال 1352 به این طرف بسا از گروهایی که آمده اند ورفته اند ( کدام افراد و گروها- تأکید ازماست)فلسفه وجودی خودرا جدائی از آرمان شعله جاوید ونام سازمان جوانان مترقی اعلان (اعلام)نموده اندوکوبیدن ونا سزاگفتن به شعله جاوید وسازمان جوانان مترقی جز ءافتخارات شان بوده است " دراینجا آقای "انسان" واضح نمیسازد که این افرادوگروه ها کی ها بودند وچه وقت وباکدام ایدئولوژی" آمده اند ورفته اند " آقای انسان متوجه نمیشود که قبل از سال 1352 هم عده ای از افراد مانند انجنیر عثمان ومضطرب باختری "فلسفه وجودی شانراجدائی ازآرمان شعله جاوید ونام سازمان جوانان مترقی اعلان(اعلام)نموده اند و"کوبیدن وناسزاگفتن به شعله جاوید وسازمان جوانان مترقی جزء افتخارات شان بوده است ". برخورد آقای انسان با مسائل تاریخی جنبش انقلابی افغانستان مانند رفیق ارجمندش آقای "سمندر"داستان گونه، ذهنی وتخیلی است وقتی "انسان" ادعامیکند واز آمدن ورفتن افراد وگروها صحبت میکند، باید از آن ها حداقل نام ببرد ومواضع فکری وایدئولوژیکی آنهارا روشن سازد . به هرحال یکی از افراد این گروه هاآقای "سمندر"رفیق ارجمند آقای "انسان" است که بعد از جدائی از" ساما "سازمان "ساوو" را ایجاد نمود وسپس با عده ای همنظروهمفکرش املاء را بوجودآورد وبا نشرجریده " جرقه" تاتوانست سازمان جوانان مترقی وجنبش دموکراتیک نوین (شعله جاوید) وخط انقلابی پرولتری( م ل م) را تخریب نمود. وحال آقای انسان ازآن دفاع مینماید .او بازمینویسد:"آن جراید شعله جاویدوجنبش شعله جاوید ملکیت شخصی هیچکس نبوده ونیست بلکه آن جنبش مربوط به همه فعالین جنبش دموکراتیک نوین اعم از زنان ودوشیزگان وجوانان وکهن سالان وازهمه اقشار ستم دیده جامعه بودکه دردهای صد ساله شان را شعله جاوید بیان میکرد وتبلور میدادواز دوای درد ها به تناسب درک خوددرهمان زمان مینوشت ودر همان زمان ومکان بیشتر قابل مطالعه وتحقیق است"دراینجا آقای انسان به افسانه گوئی وداستان سرائی میپردازد ومیخواهد خصلت انقلابی جنبش دموکراتیک نوین (شعله جاوید)رااز دید مردم پنهان نماید وبه آن چهره رفورمیستی بدهد. در حالیکه جنبش دموکراتیک نوین( شعله جاوید) یک جنبش انقلابی بود که به رهبری سازمان جوانان مترقی ودررأس آن رفیق اکرم یاری بخاطربوجود آوردن انقلاب دموکراتیک نوین برضد طبقات ملاک وکمپرادور درافغانستان وحامیان امپریالیست وسوسیال امپریالیست آنها مبارزه میکرد وخاصیت ضد امپریالیستی وسوسیال امپریالیستی وضد ارتجاعی داشت وباتأثیر پذیری از جنبش بین المللی کمونیستی بویژه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی چین وانتقاد از تزهای رویزیونیستی خروشف مطابق شرایط عینی ملی وبین المللی بوجودآمده وممثل آرمان و خواستهای طبقات تحت ستم واستثمارافغانستان بود وهست. انسان باز ادامه میدهد::اما از جنبش انقلابی در افغانستان من کدام نشانه ای نمی بینم."ببینید جعل کاری وانکارواقعیت را که چطور آقای "انسان "زیرکانه میخواهد ازجنبش انقلابی شعله جاوید انکار نماید . اگر حس باصره وحس سامعه آقای "انسان "از کار افتیده باشد ، ما آقای انسان را ملامت نمیکنیم که چرا نشانه ای از جنبش انقلابی افغا نستان را ندیده است اما اگر این دوحس نامبرده فعال باشد ،حتماًنشانه های ازجنبش پرولتری انقلابی افغانستان رادیده است وحال انکار میکند .انسان در فقره بالا از جنبش شعله جاوید یادآور میشود ولی از انقلابی بودن آن وماهیت خط ایدئولوژیک سیاسی ای که آنرا رهبری می کرد، طفره میرود ودر فقره دوم از جنبش انقلابی بکلی انکار میکند یعنی به نظر انسان جنبش شعله جاوید یک جنبش انقلابی نبود. این را میگویند جعل کاری وانکار ازواقعیت .وی باز ادامه میدهد:" من علاقه دارم تابفهمم که خط انقلابی و پرولتری رفیق اکرم یاری در کدام مقاله،رساله ویانوشته ای وجود دارد، تاباخواندن آن بتوانم بدانم که شادروان اکرم یاری چه خط انقلابی پرولتری داشته است که بنامش تا حال منتشر نشده وعده ای به هر دلایل که است افکار خودرا در زیر نام اکرم یاری می خواهند اشاعه بدهند"باید باآقای "انسان" از الفبای مبارزه آغاز نمائیم . خط انقلابی رفیق اکرم یاری همان خط رهبری سازمان جوانان مترقی یعنی( م ل ا) بود که درسال 1344بوجودآمد وبا مبارزات انقلابی مخفی وعلنی سازمان جوانان مترقی ونشر واشاعه یازده شماره (شعله جاوید ) تثبیت گردید وباعث بوجودآمدن جنبش دموکراتیک نوین (شعله جاوید) گردید که ده ها مظاهرات ،اعتصابات ومیتنگ را در شهر کابل وبعضی شهرهای دیگرافغانستان مثل هرات ،مزار وجلال آباد براه انداخت وبه اندک زمانی به یک جنبش گسترده مردمی تبدیل گردید. برای بعضی ازرفقای سازمان جوانان مترقی معلوم بوده است، که بعضی مقاله های نشریه شعله جاوید توسط رفیق اکرم یاری ترجمه ،نوشته واصلاح میگردید وبنام رفقا ی دیگربه چاپ میرسید. چنانچه آقای "انسان" اعتراف میکند که مقاله تحت عنوان " تحلیلی از وضع کنونی مناسبات طبقاتی جامعه ما" که در نشریه شعله جاوید بنا م انجنیر عثمان نشر شده است ،نویسنده آن رفیق اکرم یاری بوده است ،چون جهت عمده فعالیت سازمان جوانان مترقی را مبارزه مخفی تشکیل میداد بناءًرفیق اکرم یاری بخاطرر هبری بهتر سازمان مبارزه اش رابصورت مخفی ادامه میداد.اکنون آقای" انسان"بااین سطح نازل فرهنگی در باره آن دهن کجی مینماید.آقای انسان بازادامه میدهد : "آیا نویسنده رهروان میداند که انقلاب پرولتری کدام نوع انقلاب رامیگویند؟"بعد ادامه میدهد:"ممکن هر نوع اتهامی راتاحال در مورد اکرم یاری شنیده بوده باشم ،اما اتهام اینکه وی خط انقلابی پرولتری داشته باشد ،اتهام بسیار زشت برای اکرم یاری بستن است .شعله جاوید در سراپای یازده شماره جریده خود از دیموکراسی نوین سخن گفته است ودیموکراسی نوین وحتی انقلاب دیموکراتیک نوین که در چین وآنهم در سال 1949 به پیروزی رسید ،انقلاب پرولتری وخط پرولتری نبود". عجبا! کسی که فرق "تاقت "وطاقت" راکرده نتواند" چطورممکن است که فرق بین خط پرولتری وانقلاب پرولتری وغیر پرولتری رابداند؟ حزب پرولتری انقلابی انقلاب پرولتری را رهبری می کند وخط پرولتری انقلابی( م ل م) دررهبری حزب یا ستاد انقلابی پرولتاریا قراردارد. بعبارت دیگردررهبری پروسه ویا پروسه های انقلاب پرولتری قراردارد. زیرا درجوامعی با ساختارهای اجتماعی اقتصادی مختلف خصلت انقلاب متفاوت است.درکشورهای سرمایه داری امپریالیستی خصلت انقلاب سوسیالیستی است ودرکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره انقلاب پرولتری دارای دوپروسه است، پروسه انقلاب ملی دموکراتیک( انقلاب دموکراتیک نوین) وپروسه گذاربه انقلاب سوسیالیستی.لیکن این دومرحله ازیک انقلاب واحداست.انقلاب درکشورهای سرمایه داری مستقیماً سوسیالیستی است و طبقه پرولتاریابعد ازسرنگونی دیکتاتوری طبقه ارتجاعی حاکم بورژوازی ،دیکتاتوری طبقاتی اش رابرقرار می سازد ودرپیروزی انقلاب ملی دموکراتیک درکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره بعد ازسرنگونی حاکمیت طبقات فئودال وتاجران کمپرادوروقطع سلطه امپریالیسم، دیکتاتوری دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه کارگربرقرارمی گردد. این انقلاب نظربه خصلت طبقاتی آن انقلاب بورژوا- دموکراتیک یا انقلاب دموکراتیک طرازنوین نوع ویژه است وهنوزانقلاب سوسیالیستی نیست . این انقلاب زمینه وشرایط لازم را برای انقلاب سوسیالیستی فراهم می سازد. بعبارت دیگراین فازاول انقلاب پرولتاریائی سوسیالیستی است. ودرهردوفازاین انقلاب ایدئولوژی وسیاست پرولتری دررهبری انقلاب قراردارد یعنی انقلاب را طبقه پرولتاریا رهبری می کند. ازهمین جاست که انقلاب دموکراتیک نوین ازانقلابات بورژوا- دموکراتیک طرازکهنه متفاوت است.انقلاب دموکراتیک نوین جزئی ازانـــــقلاب پرولــــــــــتاریائی سوسیــــــــالیســـــــتی جهـــــــــانی است.

در چین خط پرولتری وایدئولوژی طبقه کارگریعنی (م ل) دررهبری انقلاب قرارداشت که بعداز پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی در چین به (م ل ا وبعد م ل م) تکامل کرد. یعنی رفیق مائوتسه دون دررأس حزب وانقلاب چین درپروسه انقلاب دموکراتیک نوین و انقلاب سوسیالیستی وانقلاب فرهنگی پرولتاریائی ، مارکسیسم- لنینیسم(علم انقلاب پرولتاریائی) رابه لحاظ کیفی تکامل بخشید. وتا زمانی که رفیق مائو تسه دون زنده بود، خط پرولتری بر حزب کمونیست چین حاکم بود وما ئو برامورنظارت داشت. بجزآقای"سمندر" وآقای "انسان"وهمفکران آنها دیگر برهمه کس معلوم است که رفیق اکرم یاری یک مارکسیست - لیننیست ومائوتسه دون اندیشه بود ودر پرتو خط انقلابی پرولتری( م ل ا) از سال 1344 تاسال 1351 سازمان جوانان مترقی وجنبش انقلابی (شعله جاوید) رارهبری نمود.انکاراین خط انقلابی پرولتری وتخریب رهروان صدیق آن یابلاهت و دیوانگی است ویا فرورفتن درلجنزاراپورتونیزم وتسلیم طلبی. "انسا ن"بازهم مینویسد:"بین انقلاب پرولتری وانقلاب دموکراتیک وجنبش پرولتری وجنبش دموکراتیک نوین فرق های بسیار بزرگی (کدام فرق ها-تأکید از ماست)وجوددارد.در تئوری وعمل .فردی که دم از انقلاب میزند واین فرق های بزرگ را نمی داند، این نافهمی از خود وی است نه ازاکرم یاری".اگر یک بار قبول نمائیم که ما این فرق هارا نمیدانیم پس وظیفه "انسان "که در مسند نقد نویسی می برآید ، چیست آیا برای انسان لازم نیست تا این فرق هارا مشخص سازد وآن ها را برای ما تشریح وتوضیح نماید تا ما هم از آن بیاموزیم! از این سخنان آقای انسان معلوم میشودکه آقای انسان این فرق هارا نمیداند ، چراکه از نوشته های جسته وگریخته وبدون محتوایش معلوم است که موصوف به مسایل سیاسی ایدئولوژیک وارد نیست وکسی دیگر برایش دیکته میکند که اینطوربگو واینطور بنویس . آقای" انسا ن" از فرق بین انقلاب پرولتری وانقلاب دموکراتیک وجنبش پرولتری وجنبش دموکراتیک نوین یادآوری میکند ولی یک کلمه هم در این مورد توضیح نمیدهد . کسی که در مسند قضاوت می نشیند وادعای به بررسی گرفتن یک پروسه انقلاب را میکند ، باید واضح ومشخص سازد که این فرق ها کدام است،نه اینکه تنها با گفتن "فرق دارد "بسنده نماید.به هرحال نافهمی این چیزهارا دارد ومادرفوق این فرق هارابه صورت اجمال برایش مشخص ساختیم . بازهم می گوئیم: انقلاب پرولتری ، انقلاب سوسیالیستی است که به رهبری حزب کمونیست صورت میگیرد وسلطه بورژوازی راسرنگون میسازد .نخستین انقلاب پرولتری بعد از کمون پاریس درروسیه به رهبری حزب کمونیست بلشویک ودر رأس آن رفیق لینن در اکتبر 1917 به پیروزی رسید وبا سرنگونی دیکتاتوری طبقات سرمایدار وفئودال دیکتاتوری پرولتاریا برقرارگردید .باپیروزی این انقلاب دولت دیکتاتوری پرولتاریا بلا فاصله حق تعیین سرنوشت ملل زیر سلطه امپراطوری تزار را تا تشکیل دولت های مستقل به رسمیت شناخت ودر اقدام بعدی تمام قراردادها وپیمانهای غارتگرانه واسارتبار نظام تزاری را که برخلقها وملل ستمدیده تحمیل گردیده بود، ملغاء اعلام نمودوبه این صورت دولت شوراها تکیه گاه مطمئن ودژانقلابی مهمی برای خلق ها وملل اسیرجهان گردید .انقلاب اکتبر ده ها ملیون انسان را از ستم طبقاتی ، ستم ملی ورنج وبد بختی نجات دادوبه آزادی ودموکراسی واقعی ورفاه وآسایش رسانید.قبل ازانقلاب اکتبر فقروگرسنگی ، اعتیاد به مواد مخدر ،تن فروشی زنان وانواع ستم منجمله ستم طبقاتی وملی وبیعدالتی در روسیه تزاری بیداد میکرد ؛ولی با پیروزی انقلاب اکتبروتشکیل دولت سوسیالسستی با کمترین وقت مردم روسیه از فقروبدبختی نجات یافته ودر فضای آزادی ودموکراسی پرولتری زندگی می کردند وروسیه به سرعت به کشور پیشرفته ومترقی تبدیل گردید.اما انقلاب دموکراتیک نوین انقلابی است که به رهبری حزب طبقه کارگر با ایجاد ارتش توده ای وجبهه متحد ملی ضد فئودالی وضد امپریالیستی که ستون فقرات آنرا اتحادکارگران ودهقانان تشکیل میدهدوشامل طبقه خرده بورژوازی وحتی بخشی ازطبقه بورژوازی ملی میگردد،درکشورهای عقب نگهداشته نیمه فئودالی، نیمه مستعمره ومستعمره صورت میگیرد .خصوصیت ویژه وعمده این انقلاب اینست که نیروی عمده آنرا دهقانان تشکیل میدهند وبا جنگ توده ای طولانی ومحاصره شهرها از طریق دهات به پیروزی میرسد.نخستین انقلاب دموکراتیک نوین در چین به رهبری حزب کمونیست چین ودررأس آن رفیق مائوتسه دون در سال 1949 به پیروزی رسید ومنجر به دولت دیکتاتوری دموکراتیک خلق گردیدوزمینه را برای جهش وحرکت بعدی بسوی سوسیالیزم هموارساخت .انقلاب دموکراتیک نوین در چین به سوسیالیزم انجامید وزمینه رشد ،ترقی وتکامل آن رامساعد ساخت.انقلاب دموکراتیک نوین در چین ملیون ها انسان را از فقر وبیکاری نجات داد وزندگی طبقات محروم جامعه رارونق واعتلاء بخشید.ملیون ها تن دهقانان فقیر بی زمین وکم زمین صاحب زمین شدند وازرنج ومصیبت واستثمار نظام فئودالی ونیمه فئودالی وسلطه امپریالیسم واستعمار نجات یافتند. زمینه کار،درس وتعلیم برای همه مساعد گردید . زنان که نیمی از نفوس جامعه چین را تشکیل میدادند به آزادی برابر با مردان رسیدند. انقلاب فرهنگی پرولتری درچین یکی از دستاوردهای بزرگ پرولتاریای جهان است که علم انقلاب پرولتری را تکامل داد ودانش انقلابی پرولتاریاراترقی بیشتربخشید.امید آقای "انسان" ویا کسیکه برایش یاد میدهدازاین فرق ها اندکی بیاموزند ودرآینده هرگاه از فرق این جنبش با آن جنبش صحبت مینمایند باید این فرق هارابا خصلت طبقاتی جنبشها واضح ومشخص سازند. نه اینکه از این شاخ به آن شاخ پریده وبا طرح سوالات مبهم که خودشان برایش پاسخی ندارند چهره حق بجانب بخود گرفته وبه آن مباهات نمایند.

 

لاف زنی وگزافه گوئی آقای" انسان:"

 

آقای" انسان" مینویسد: "من کماکان به مثابه فردی که از سال 1344 به این سو پا به عرصه سیاست عملی ونظری(کدام سیاست عملی ونظری -تأکید ازماست)در افغانستان گذاشته ام ،مسئولیت هرگام ایراکه (کدام گام- تأکید ازماست )گذاشته ام خودم دارم .گامهای من بنا بردرک خودم در همان زمان آگاهانه بوده است واکنون هم آگاهانه گام برمیدارم"ماتاحال کدام عمل مثبت ومؤثری را درعرصه نظری وعملی که به نفع جنبش انقلابی مردم افغانستان باشد، ازآقای" انسان ندیده ایم. به جزمدافعه ازنظرات ومواضع اپورتونیستی" سمندر" وچند نوشته بی محتوا،بی ربط ونهیلیستی اش که مملواز اغلاط املائی وانشائیست، تا قضاوت نمائیم که "انسان" راست میگوید .اما تاجائی که چند نوشته اش رامطالعه نمودیم جزء غلط نویسی، لاف وپتاق زنی چیز دیگری درآن مشاهده نکرده ایم.به این سخنانش توجه نمائید :"همان طوریکه پیش ودرجریان مریضی شاد روان اکرم یاری (چه وقت ودر کجا- تأکید ازماست)از وی به مثابه یک یار واندیوال دفاع کرده ام وبعد از مریض وی نیز دفاع کردم (چه وقت ودر کجا- تأکیدازماست)واین راوظیفه اخلاقی وسیاسی خویش میدانم"دوستان بیائید این سخنان "انسان "را کمی مورد غور قرار دهیم که آقای "انسان" راست میگوید، یا صرف ادعا میکند.وقتی رفیق ارجمندت "سمندر" رفیق اکرم ،یاری را "موعظه گر" و"راحت طلب "خطاب نموده است تودر کجا از رفیق اکرم یاری دفاع نمودی .تو نه تنها از رفیق اکرم یاری دفاع نکردی بلکه شانه هایت رابالا انداختی واز آقای سمندر به دفاع پرداختی .این رامیگویند دروغ گویی. به این چرندیات نگاه کنید:"من میدانم که دفاع از یار واندیوال در زمان حیات وزندگی.وقت زندگی شخص ایکه مورد تعرض وتوهین وبهتان وظلم وستم قرار گرفته است تا چه حد اهمیت دارد واز همینروست که برای نویسنده مقاله مینگارم". آقای" انسان"! وقتی رفیق اکرم یاری مورد حمله و توهین آقای سمندر قرار گرفت ،دفاع از یار واندیوال رامیدانیستی واگرمیدانیستی چرا سکوت اختیار نمودی واز رفیق اکرم یاری به دفاع برنخاستی.به دروغ دیگر انسا ن توجه کنید:اگر نویسنده "هرچه از دوست میرسد نیکوست برایم قابل احترام بوداکرم در وقت مریض اش وپیش ازآن برایم قابل احترام بود ومیباشد".ما راجع به احترام بازی نمایشی چپ وراست آقای انسا ن واهداف مغرضانه آ ن که در زیر لفافه احترام بازی وی پنها ن است به تفصیل در بخش سوم این نبشته صحبت نمودیم وتکرار آن را ضروری نمی بینیم به این سخنان انسان توجه نمائید :"احترام من (بخوان بی احترامی تأکید ازماست)به اکرم یاری وسایر یاران وعزیزان بخاطر شرافت ومبارزه خودشان بود واست نه از خاطر اینکه گویا وی ماوویست(مائوئیست) بودیا پیرو کدام ایزسم (ایزم ) دیگر بود یا از کجا وکجا بود یا نبود" آقای "انسان"آیا مبارزه رفیق اکرم یاری مبارزه (م ل م )نبود که تو بخاطر مائوئیست بودن آن به وی احترام نمیکنی؛ تمام مبارزا ت رفیق اکرم یاری را مبارزات(م ل م)تشکیل میدهد که با ایجاد سازمان جوانان مترقی آغاز گردید وتا زمانی که به شهادت رسید به آن وفادار ماند". گرچه چرندیات آقای انسان ارزش نقد کردن را ندارد اما ناگزیرهستیم برا ی خوانندگان نشان دهیم تاچه انسان های که حتی سوا د درست نوشتن را ندارند بر ضد رفیق اکرم یاری وجنبش پرولتری انقلابی دهن کجی مینمایند.

درک آقای انسا ن از کرامت انسانی

 

به این سخنان انسان نگاه کنید:" برای من هرانسان دارای کرامت است وتعرض به کرامت هرانسان را نه تائید کرده ام ونه مینمایم". ببینید که درک این "انسان" از کرامت انسانی چیست.او بدون تمیزودرنظرداشت موقعیت طبقاتی واعمال وکردارانسانهادرجامعه؛ فقط زیرنام" کرامت انسانی"به همۀ آنها احترام د ارد. او مفهوم "کرامت انسا نی"راتمسک قرارداده وحتی به هرخائن، وطن فروش ،قاتل وجانی هم احترام قایل است. آقای "انسا ن" صرف به لفاظی ولاف زنی عادت کرده است که به این احترام قایلم وبه آن احترام قایلم ...ودر نوشته هایش ده ها پاراگراف را درمورد احترام گزاری به افراد سیاه نموده است ، ولی از فحوای کلامش معلوم است که به یکی از این گفته های خویش پابندی ندارد ،حال موصوف سمفونی دروغین کرامت انسانی را آغاز نموده است . از همین خاطر است که آقای انسان در برابر جنایات امپریالیزم ونوکران وطن فروش داخلی آنها که هزاران خیانت وجنایت راعلیه خلقها مرتکب شده اند، خاموشی اختیار نموده است ،بخاطری که آقای انسان به کرامت انسانی معتقد است ونمیخواهد به کرامت انسانی امپریالیست ها وجنایتکاران ووطن فروشان داخلی آن ها لطمه وارد شود ومبادا آنهارا خائن وطن فروش وجاسوس خطاب نماید.ببینید که امپریالیستها هم در رسانه های گروهی ووسایل تبلیغاتی شان همیشه ازحقوق بشر، کرامت انسانی ودموکراسی برا ی همه صحبت میکنند ،ولی در عمل هزاران تن بمب وخمپاره بالای مردم مظلوم پرتاب میکنند وکوچکترین اعتراض آنهارا به ضرب گلوله وبمب های آتشین پاسخ میدهندوصد بارحیثیت وشرافت وکرامت انسانی وحتی ناموس آنهارا پایمال میکنند .کرامت انسانی از دیدگاه انسان برمیگردد به عقاید اسلامی به این آیه :ولقد کرمنا بنی آدم...وبه راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم وآنانرا در خشکی ودریا {بمرکب مراد} روانه داشتیم وبه ایشان از پاکیزه گی ها روزی دادیم وآنان را بر بسیاری ازآنچه که آفریده ایم چنانچه که باید وشاید برتری بخشیدیم ".ازسوی دیگرحریص بودن ،تبهکاروناسپاس بودن،نادان بودن وهمانندچهارپایان بلکه گمراهتر ازآنان درنازلترین مرتبه قرارگرفتن اموری است که در برخی ازآیات قرآن مطرح شده است که نه تنها نشان ازعدم برتری انسان بردیگر موجودات است بلکه پست تربودن اونسبت به آنان است. درعمل می بینیم که برهمین مبنا چقدرانسا ن هابنا م مفسد فی الارض ویادهری وکمونیست ازطرف رژیم های اسلامی وگروه های اسلام گرا وبرخی حکام پیروادیان آسمانی وزمینی دیگرکشته میشوند.آیا دراین موارد وموارددیگرکوچکترین توجهی به کرامت انسانی این انسانهاصورت می گیرد؟ که هرگز! دراینجا روانشناسان که به بحث وتشخیص درمان بیماری روانی می پردازند، سلامت روانی فرد وجامعه را در تآمین نیازهای بشری اعضای آن جامعه میدانند .محروم کردن وممنوع کردن افراد از بیان آنچه میخواهند تعیین شرایط ، محل زندگی ،تصمیم گیری برای آنچه که فردباید انجام دهد، همگی تضاد اساسی با فطرت ونیازهای اولیه فرد دارد . زندان ،شکنجه های روحی وجسمی ،شستشوی مغزی ،تجاوز، بی عدالتی همه وهمه تخریب کرامت انسانی فرد است .حق حیات انسا ن،تأمین آزادی وحقوق انسانی که کرامت انسانی را ارضاء میکند ، در هر جامعه ای باید توسط ضابطان آن مورد توجه واحترام قرارگیرد، از محیط خانه توسط والدین گرفته تامحیط بزرگتردردرون یک کشور توسط دولتمردان وحاکمان آن . حال سوال پیش میآید که در جوامع طبقاتی امکان آن وجود دارد که به کرامت انسانی همه کس احترام شود ، آیا جامعه سرمایداری به گفته شما کشورهای دموکراسی(بخوان دموکراسی بورژوازی)با تمام دستگاه های تبلیغاتی وبه خدمت گرفتن هزاران روشنفکر مرتجع وخودفروخته که دم از دموکراسی،حقوق بشروحفظ کرامت انسانی میزنند وگلوپاره میکنند ، به کرامت انسانی مردم افغانستان وعراق احترام قایل هستند ، آیا کشتار ملیون ها انسان بدست جلادان سیستم سرمایداری نشانه ای ازکرامت انسانی باقی میگذارد یا صرف جنبه نمایشی ،تبلیغاتی وفریبکارانه دارد.نظریه کرامت شخص انسان به عنوان مبانی نظام بین الملل حقوق بشر صورتی است کاملاً عقلانی وبه شدت وامدار فلسفۀ کانت .به نظر کانت محترم بودن شخص بشری به جهت پایبندی وتقید او به اخلاقیات نیست ، بلکه اساس حیثیت او مبنی است برخود سامانی واصالت نفسانی.فردبشری به سبب استقلال اراده اش به صرف وجود غایت است وبایستی مورد احترام قرار گیرد.یگانگی احترام مفهومی است ثبوتی ،یگانه وبی همتا ،مفهومی است فراتر از تمامی ارزش های مادی .تمامی موجودات بشری به صرف هستی غایتند واز ارزش ذاتی برخوردار اند همه موجودات بشر دراین ارزشمندی ذاتی برابراند به این جهت همه آنها مورد احترام برابر قرار گیرند، لذا اگر شمامدعی باشید با معدوم کردن یک ظرفیت عقلانی موفق شده اید ده ها ظرفیت عقلانی دیگر را احیاء نموده اید ،عمل شما موجه نیست چراکه شما در حا ل یک موجود غائی رابه ابزاری صرف بدل نموده وآنرا معدوم کرده اید. همه موجود بشر درکرامت وحیثیت ذاتی برابر اند از این روحتی شریرترین وپست ترین موجودات بشر رانیز نمیتوان به ملعبه دست وابزار صرف بدل نمود ، براین مبنا مدافعان الغای مجازات اعدام علی الرغم آموزه کیفری کانت در باب مجازات اعدام ،مدعیند این مجازات در تضاد وتباین ذاتی با اصل احترام به کرامت انسانی است ، چراکه مجازات اعدام فرد مجرم را از حیات محروم نموده اورابه ملعبه دست اجتماع بدل می سازد، در واقع این مجازات یک غایت نفسانی رابه مقام یک ابزارصرف تنزیل میدهد. به همین مبنا هرگونه محرومیت از حقوق به استناد مذهب ،نژا د، رنگ وقومیت امری است مطرود وغیر مشروع .حال ازآقای انسان واستادش سمندر سوال مینمائیم که انقلاب کبیر فرانسه که سلطه فئودالی را نابود کرد .تعرض به کرامت انسانی بورژوازی بود آیاانقلاب اکتبر که تزار را در روسیه سر نگون ساخت وهزاران انسان را اززیرظلم وستم واستثماربورژوازی وفئودالی خلاص نمود ، این انقلاب تعرض به کرامت انسانی بورژوازوا ها وفئودالها بود؛ وقتی کمونیست هادر چین برسر بعضی خائنین ومتنفذین شریرکه سالها برمردم ستم کرده وبر ضد انقلاب توطئه میکردند ، کلاه بوقی میگذا شتند تعرض به کرامت انسانی متنفذین شریربو د واگر این ها به نظر"انسا ن"تعرض به کرامت انسانی است، پس بمبارد مان های وحشیانه امپریالیست ها ،و وطن فروشان داخلی آنهاو قوای نا توچیست؟ آیا تعرض به کرامت انسانی مردم افغانستان نیست ؟ آقای انسان اگرازطبقات ومبارزه طبقاتی درک درست میداشت میدانست که مفهوم کرامت انسانی هم طبقاتی است .طبقات بورژوازی برای طبقه ستمکش هیچگونه ارزش وبهائی قایل نیستند چه رسد به کرامت انسانی آنها .طبقات بوژوازی از زمانیکه به قدرت رسیده اند تا امروزبا شعارهای فریبنده "حقوق بشر ،دموکراسی وکرامت انسانی" به تعرض وجهان کشائی پرداخته وبسیاری از کشورهاوملل جهان را به مستعمره خویش تبدیل نموده اند وبه بیرحمانه ترین شکل آنهارا استعمار واستثمارنموده وفجیع ترین جنایات رابرآنهاکرده اند."انسا ن "در باره تعریف وتوصیف انجنیر عثمان یک صفحه کاغذ راسیاه نموده ومینویسد"ازانجنیرعثمان بمثابه یک دانشمند ریاضی که جایش برای همیش درافغانستان خالیست دفاع مینمایم با آنکه به نظریات سیاسی اش پیش از شعله ای بودنش وبعد از انشعاب اش همسوئی نداشتم وندارم". برای "انسان" که خودرا از پیروان شعله جاوید میداند موقعیت علمی افراد برشخصیت سیاسی آنها رجحان دارد باوجودی که"انسان"ادعا میکند که با نظریات سیاسی انجنیر عثمان همسوئی ندارد، به سبب ریاضی دان بودنش به او احترام دارد وازوی دفاع مینماید ،معلوم نیست که آقای انسان به سیاف وربانی ، به خاطر پروفیسور بودن شان وبه داکتر نجیب ،داکتر جلیلی وداکتر شاولی ودیگران شان به خاطر داکتر بودنشان هم احترام دارد وازآن ها هم دفاع میکند یا خیر!اماتاجائی که ازنوشته هایش معلوم است وی این مراتب تملق واحترام بازی را به انواع واقسام مختلف انجام داده است وهیچ مرتجع ووطن فروش وخائن به خلق ومیهن را از خود نرنجانده است .وی دریکی از نوشته هایش در سایت گفتمان مراتب سپاسگزاری خویش رابه داکتر رسول رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ دولت دست نشانده کرزی وداکتر اکرم عثمان هم ابرازداشته است ودرآینده معلوم خواهد شد که به چقدر افراد دیگرازاین قبیل هم انجام داده است . به این طنز آقای انسان نگاه کنید :" آیا تا حال رنگ برنامه سازمان جوانان مترقی رابه سر وچشم دیده ای، چه رسد به خواندنش ". آقای" انسا ن "اگر یکبار قبول هم نمائیم که تا حال رنگ برنامه سازمان جوانان مترقی راندیده ایم، دیدن برنامه سازمان جوانان مترقی وخواندن آن دلالت بر شعله ای بودن وموضع درست اصولی وانقلابی داشتن نمیکند ،اگر کمی از تاریخ جنبش های مترقی آگاهی داشته باشی ، به این گونه سوالات کودکانه نمیپردازی .در تاریخ جنبش های انقلابی فراوان دیده شده است که بسیاری از افراد که در سطح بالائی احزاب انقلابی قرار داشتند واز برنامه وآئین نامه آن باخبر بودند، در مواقع مختلف وبحرانی منحرف شده و به انقلاب ومردم پشت کرده اند ؛ مانند اکثررهبران انترناسیونال اول ودوم که به ارتداد گرائیده وبه مردمان خود پشت کردند. رهبران بین الملل دوم درآستانه جنگ اول جهانی تحت نام دفاع ازمیهن به دفاع ازدولتهای بورژوازی امپریالیستی خودی برآمدند وبه جنبش بین المللی کمونیستی وبه منافع پرولتاریا وخلقهای تحت ستم واستثمارخیانت کردند ویا مانند تروتسکی که به توطئه ودسیسه بر ضدرفیق لینن وبلشویسم و دولت سوسیالیستی پرداخت ویا مانند لین پیائو ودن سیاوپنگ در چین که بر ضد خط انقلابی رفیق مائوتسه دون دست به خیانت زدند . همچنان در افغانستا ن" سمندر"و داکتر اعظم دادفرکه عضو سازمان جوانان مترقی بودند وداکتررنگین داد فرسپنتا و داکترسیما سمرکه روزی شعله ای بودند. سمند رسنتریست شد وبه لجن پراگنی بر ضد جنبش مترقی شعله جاوید وجنبش کمونیستی( م ل م) ورفیق مائوتسه دون مصروف است وداکتراعظم دادفروداکترسپنتاوداکترسیما سمر به مقام وزیری دولت دست نشانده کرزی رسیدند. بناءً توبا انتشاردادن نشریات شعلۀ جاوید خواندن ،دیدن وارائه اسناد ساز مان جوانان مترقی خودرا برائت داده نمیتو انی بلکه از نوشته وعملکردت معلوم است که تو باوری به اندیشه های انقلابی پرولتری نداری و سالهاست که ازمردم روگشتانده ای وبه صفوف تسلیم طلبان ورفورمیست ها درآمده ای. حال ازتو میپرسیم که اگر واقعیت داشته باشد که تو آن رادیده وخوانده ای پس جناب !شماازآن تاحال چه قدرآموخته اید. یا مانند سادوها وروضه خوانها هرسال درایام محرم مقداری ازآن را به نمایش میگذارید! .

 

درک آقای انسان از مقایسه :

 

آقای "انسا ن" بعد از اینکه از تعریف وتوصیف انجنیر عثمان خلاص میشود به مقایسه رفیق اکرم یاری وانجنیرعثمان می پردازد وچنین مینویسد:" عثمان از شهرت خوبی در دانشگاه کابل برخوردار بود وتا جان داد از شهرت خوبی برخوردار بود.

اما اکرم راچند نفر در جامعه میشناخت ؟

چند شعله ای میشناخت

آیا ازنام ووجود عثمان چه نوع بر داشت داشتند ؟". دوستان ببینید که بر داشت انسان از مقایسه دوشخص چیست ؟ آیا میشود یک ریاضی دان را با یک (م ل م) انقلابی مقایسه کرد آیا میشود انجنیر عثمان را با رفیق اکرم یاری مقایسه نمود واگر این مقایسه را در ریاضی انجام دهیم . انجنیر عثمان در ریاضی از شهرت خوبی برخوردار بود .هرگا ه این مقایسه را از نگاه سیاسی انجام دهیم .رفیق اکرم یاری رهبر سازمان جوانان مترقی ویکی ازبزرگترین (م ل م) ها در عصروزمانش در افغانستان بود که خدمات گرانبهائی را در امر ترجمه ،تبلیغ ،ترویج ،نشر وپخش واشاعه نظریات (م ل م) انجام داد و تمام شعله ای ها به جزآقای "سمندر" و" انسان" به شخصیت انقلابی او باوردارند . "انسان" دراین مقایسه از نظریا ت پوپولیستی استفاده میکند .وشناخت وشهرت افراد درجامعه را ملاک قضاوتش قرار میدهد، تنها شهرت داشتن کافی نیست . اگر تنها شهرت داشتن ومقام علمی را محک قرار دهیم تو انسان را که هیچ مقام علمی نداری وهیچ کس به جز رفیق ارجمندت تو را نمی شناسد ،پس تو پشیزی ار زش نداری. ربانی ،سیاف ،رنجبر، جلیلی ، وبسا خائنین مشهور دیگرکه داکتری وپروفیسوری دارند ودررژیم دست نشانده کرزی مصروف وطن فروشی وخدمت گذاری به امپریالیسم هستند وهمه مردم آن هارااز طریق تریبون دولتی وغیر دولتی می بینند و میشناسند ، پس آنها صدها مرتبه از تو با شهرت تروخوبتر وبهتر هستند؛ در حالیکه این طور نیست ، تو باوجود تسلیم طلبی ،کم دانشی وانحرافات ایدئولوژیک ات از سیاف ،ربانی ،رنجبروجلیلی متفاوت هستی . زیرا موقف ارتجاعی وجنایت آنها به همه مردم افغانستان مانند آفتاب آشکار شده است (گرچه ما مثل انسان قصد چنین مقایسه را نداشتیم اما مقایسه غیرعلمی ،کج بحثی ،توهین وتحقیر به رفیق اکرم یاری مارا واداشت تا به زبا ن ونحوه مقایسه خودش با وی صحبت نمائیم) بناءً مقام ومنزلت رفیق اکرم یاری هم صدها مراتبه از مقام انجنیر عثمان بزرگ تر وبالاتر است ،زیرا انجنیر عثمان با بیرون دادن پس منظر تاریخی از (م ل م) انحراف کرد ولطمه بزرگی به جنبش انقلابی وارد نمود وسرانجام به گودال تسلیم طلبی سقوط نمود وزندگی شخصی رابرسیاست مردمی ترجیح داد.اما رفیق اکرم یاری تا دم مرگ هم به (م ل م) وفادارماند وتسلیم دشمنان طبقاتی وملی خلق نشد. آقای "انسان" شما به جنبش کمونیستی افغانستان توجه نمائید که چند حزب ،سازمان ،گروه وافراد مستقل پیرووعلمبردارخط انقلابی(م ل م) هستند که رفیق اکرم یاری آنراپایه گذاری کرده است وچند نفر از انجنیرعثمان . به این چرندیات"انسان" نگاه کنید:"آیا همین فرهنگ مترقی است که اگر یک روز باهم آشا بودند ودر یک راه رفتند ،به همدیگر احترام بگذارند وروزی که اختلافات شا ن کم وبیش زیاد گردید به دشمن هم تبدیل گردند وتا پای جان بعد از مرگ هم بوی(به وی) کینه توزی را اشاعه دهند ".در اینجا باز هم آقای انسان به نظریا ت عامیانه وپوپولیستی می پردازدوخصوصیت رابطه واحترام بین افراد دریک حزب ویا جریان سیاسی انقلابی را بارابطه آشنائی واحترام در بین مردم عوام فرق نمیکند. "انسان" نظریا ت عامیانه را به جای نظریات وتئوری های مدون انقلابی علم انقلاب طبقه کارگرقرارمیدهد . درحالیکه شناخت ،رفاقت واحترام بین اعضای یک حزب ، سازمان یاجریان سیاسی به اساس ایدئولوژی وخط فکری آن تعیین میگردد .تا زمانیکه در یک حزب ،سازمان ویا جریان سیاسی همه معتقد به یک ایدئولوژی میباشند وازخط مشی های آن پیروی می کنند ودرسنگرمبارزه انقلابی متحداً مبارزه میکنند صرف نظرازاختلافات سیاسی جزئی وتاکتیکی بین آنها هیچ مشکلی وجود ندار د، زمانی که نظریا ت انحرافی وغیر (م ل م) درحزب بروزمیکند وعده ای میخواهند افکاربورژوازی ورویزیونیستی راجاگزین ایدئولوژی وافکارانقلابی حزب ویا سازمان نمایند، آنگاه ایجاب میکند که با نظریات اپورتونیستی آنها مبارزه شدید ایدئو لوژیکی صورت گیرد .آیا با منحرفین ایدئولوژیک سیاسی وتسلیم طلبان میشود رفاقت ودوستی کرد وبرای آن هامانند افراد انقلابی اصولی احترام داشت، ویا اینکه درصورت عدم اصلاح آنهاراطرد نمود! آیا حزب بلشویک روسیه می توانست با تروتسکی بعدازانحرافاتش کدام آشنائی ویا دوستی داشته باشد؟هرگز! کسانیکه نظریا ت اپورتونیستی ورویزیونیستی آن ها آشکارمیشود وبا سلاح انتقاد وانتقاد از خود وقع نمیگذارند، باید نظریات شان مورد نقد قرار گیرد وچهره اپورتونیستی آن هابرای همه افشاء گردد .هرگونه احترام ،سازش ومسامحه با اپورتونیست ها دشمنی با مردم ومنافع زحمتکشان است وآن هارا قادر میسازد ، بیشتر در بین مردم نفوذ نموده ومشی اپورتونیستی وتسلیم طلبانه خویش را بسط وگسترش دهند.راجع به اشتباهات شعله جاوید ودرس گیری ازآن ایجاب می نماید تا رساله جداگانه ای تحریر شود وعلل وعوامل آن بصورت علمی تحقیق وبررسی شود .اما با مسئولیت گفته میتوانیم که سازمان جوانان مترقی وجریان دموکراتیک نوین( شعله جاوید )با تمام کمی وکاستی ها واشتباهات آن یک جنبش انقلابی ومترقی بود که درپرتو خط انقلابی پرولتری( م ل ا) فعالیت می کرد ودروقت وزمانش خدمات بزرگی به نفع جنبش کمونیستی افغانستان انجام داد، فرهنگ مترقی وانقلابی را درجامعه تبلیغ وترویج کرد ویک نسل انقلابی را پرورش داد وپرده ازچهره رویزیونیستی واپورتونیستی باندهای خلق وپرچم، گروه ارتجاعی "اخوان" وباداران بین المللی شان برداشت. به این سخنا ن نگاه کنید :" آیا اکرم یاری یا کدام فردی از رهبران وکادر های ساز مان جوانان مترقی ویا فعالان جریان شعله جاوید میتوانست بداند که در افغانسان کودتا میگردد وزنجیر کودتا ها یکی پشت دیگر تکرار میگردد ؟ آیا آن ها از تاریخ افغانستان ومنطقه وجهان میدانستند اگر پاسخ آری باشد . میدانی چه جواب برای خون های ریخته شده خواهیم داشت". آقای انسان!کمونیست ها نه رمل اندازهستند ونه باصطلاح ولی که بتوانند ازوقایع و تغییرات وتحولاتی که تا هنوز بوقوع نه پیوسته اند آگاهی حاصل نمایند وخبربدهند ،حتی مارکس پیش بین کرده نمیتوانست که انقلاب درکشورهای پیشرفته سرمایه داری اروپا نی بلکه در روسیه کشوری عقب مانده به وقوع می پیوندد آیا مارکس میدانست که در کمون پاریس چه بوقوع می پیوندد. سی وپنج هزار نفر بدست بورژوازی اعدام میگردد .سی هزارنفر دیگر زندانی وبیست هزار دیگر فراری میشوند .آیا امپریالیزم امریکا با این زرادخانه عریض وطویلش میدانست که در ویتنام به چه شکست مفتضحانه ای مواجه میگردد؟ بسیاری از تغییرات وتحولات درجامعه خارج از ذهن افراد به وقوع می پیوندند آیا بورژوازی می فهمید که طبقه کارگرکه دربطنش پرورش می یافت، روزی گورکنش میگردد. شعله ای ها تا اندازه که ازعلم انقلاب پرولتری( م ل م)، ازطبقات وتضادهای طبقاتی ومبارزه طبقاتی آگاهی داشتند واستبداد واستثمارطبقا ت ستمگرملاک کمپرادوروحامیان بین المللی آنها را می شناختند وازماهیت وخصلت طبقاتی آنهاآگاه بودند، برای رهائی خلق ازستم واستثمارآنها دست به مبارزه انقلابی مخفی وعلنی زدند وظلم وستم طبقات ارتجاعی وباداران بین المللی شان امپر یالیزم وسوسیال امپر یالیزم را افشاء نمودند وسعی می کردند تا توده های خلق راآگاهی سیاسی داده وبیدارسازند ، ودرآخرین تحلیل میخواستند که در افغانستان با ایجاد حزب انقلابی طبقه کارگر،درجهت آمادگی شرایط ذهنی درجامعه مبارزه کنند وباتشکیل ارتش توده ای وجبهه متحد ملی انقلاب دموکراتیک نوین را آغازنمایند؛ چون در اولین مرحله ازاین مبارزه قرارداشتند وتاهنوزحزب انقلابی طبقه کارگر ایجاد نگردیده بود ،نسبت بعضی اشتباهات (که بحث جداگانه ای راایجاب مینماید)بعدازکشته شدن رفیق سیدال سخندان بدست باند سیاه وجنایت کار" اخوان" خاصتا گلب الدین که بهانه ای بدست انتقادیون برای انشعاب گردید،از طرف دیگر مریضی رفیق اکرم یاری و رشد ونموی اندیشه های سنتریستی ، اکونومیستی ، دگماتیستی دردرون جنبش پرولتری ورشد اندیشه های رویزیونیستی واسلامیستی درسطح جامعه(که مبارزه قاطع اصولی علیه آنها چون قبل ادامه نیافت) باعث انحلال سازمان جوانان مترقی وتشتت وپراگندگی جریان دموکراتیک نوین گردید ، جنبش نیرومند شعله جاوید، به چندین پار چه تقسیم شد و گروه ها ومحافل مختلف بوجود آمدند که هرکدام شان ادعای(م ل ا) را داشتند، ولی نتوانستند جنبش را دوباره بسوی وحدت وایجاد حزب طبقه کارگر سوق دهند.در یک چنین شرایطی بود که کودتای 26 سرطان وبعد کودتای ننگین 7ثور بنابر رشد تضاد های ملی وبین المللی به وقوع پیوستند وبه تعقیب آن دستگیری رفقا از طرف جنایت کاران خلقی وپرچمی ها آغاز گردید وعده زیادی ازآنها به اثر شکنجه های وحشیانه کشته شده ویا اعدام گردیدند . آقای "انسا ن " حال که به گفته شما د رافغانسان هیچ جنبش کمونیستی وجود ندارد، ولی هرروز مردم افغانستان از طرف نیروهای اشغالگر مورد بیرحمانه ترین نوع بمبارد مان های وحشیانه قرار میگیرند وکشته میشوند .دولت دست نشانده، طالبان وتنظیم های جنایت کار اسلامی وعده ای ازوطن فروشان خلق وپر چم که در قوای نظامی وامنیتی دولت دست نشانده مشغول خدمت گذاری میباشند،دمارازروزگارمردم کشیده اند .ملیون ها انسان در زیر خط فقرقراردارند، بیش از یک ملیون انسان به مواد مخدر معتاد گردیده اند، فحشاء ومریضی "ایدز"درحال گسترش است، هر روز عده ای از مردم بخاطر فقر، مریضی وبی دوائی به کام مرگ میروند ، جواب این خون های ریخته شده راکی میدهد ،آیا احزاب راجستر شده دموکراسی امپر یالیستی ویا خود شماآقای" انسان "که زیرکانه نظریات تسلیم طلبی را در زیر پرده دفاع از کرامت انسانی پخش میکنید؟!. به این یاوه گوئی انسان نگاه کنید:" در نخستین لحظات طرح وانتشار پس منظر تاریخی مخالف برخورد فکری شان بودم وامروز نیز میباشم ". آقای" انسان"! دیگر هرچه تلاش کنی حنایت رنگ ندارد وجنبش انقلابی درآن سطح فکری ای قرار دارد و فریب سخنان چرب ونرم شما ونیرنگها وترفندهای استاد شمارا نمی خورد. اگر شما مخالف پس "منظرنویسان" بودید ویا هستید ،اگر د رچهل سال گذشته سکوت اختیار نمودید ، حال بفرمائید برخورد فکری "پس منظر" را در چند سطر نقد نمائید ، تاببینیم که این ادعای شما هم لاف است یا واقعیت می گوئید. آقای "انسان " ضمیمه نوشته اش قسمتی از نشریه انقلابی " به پیش" راکه توسط رفقا "بصیر اخگر"و"رحیم" درسال1352 درآلمان به نشر میرسید ومواضع پس منظر نویسان را به نقد کشیده است، منتشر نموده است . توجه شمار ابه پاراگرافی ازصفحه اول شماره دوم این نشریه جلب مینمائیم:

در رد پس منظر تاریخی

نامه رسیده

از چندی به این سونوشته ای بنام پس منظر ، گزارش در باره مذاکرات پیرامون مورد اختلاف ،پاسخ به نامه رفیق-در پیرامون دولت از جانب دوسه تن معلوم الحال انتشار یافته است.این نوشته ها از نگاه اینکه فرآورده بیمارگونه ای چند تن خود شیفته ودروغ پرداز است ،ارج وبهائی ندارد.از یک سو بپاس حقیقت از سوی دیگر بنا بر اینکه اندیشۀ زهرآگین ماورای انقلابی وماورای چپ که برای انقلاب ،تدارک سازمانی وانگیزه سیاسی توده را به هیچ میگیرد ودیوانه وار دست به ماجرا میزند ،گروه ناآشنا به مبانی دانش مترقی وفاقد تجارب سیاسی را از راه بدر کند ، سزاوار است ببینیم این نوشته این آمیزه یاوه آئی تب آلود وخواسته های بیشرمانه چه نکاتی را در بردارد وانگیزه این طوفان در پیاله چای چیست؟" شماره دوم به پیش ماه سرطان1352 .

ایکاش آقای "انسان" این سند باارزش تاریخی راکه دردست داشت دراین مدت مورد مطالعه قرارمیداد واز آن می آموخت ودردفاع از پس منظر نویسان قرار نمیگرفت وامروز بانشرآن برنا فهمی خود صحه نمیگذاشت.در آخر از خوانش نوشته های "انسان" ونقدآن به این نتیجه میرسیم که آقای انسان یکی ازمدافعین سنتریست ها واپوتونیستها ورفرمیست هاست که نه از دانش سیاسی وایدئولوژیک لازم برخورداراست ونه از دانش نویسندگی. این "انسان" نسبت این بی دانشی از طرف دشمنان ( م ل م ) ومدافعین ایدئولوژی بورژوازی مورد استعمال واستفاده قرار میگیر د .بناءً آماج ما طبقات بورژوازی واپورتونیستهای رنگارنگ مدافع آن درمجموع میباشند. امیدواریم آقای انسان به این اشتباهات واعمال ضد جنبش پرولتری انقلابی اش پی برده دفاع ازمنافع توده های مردم رابالاترازمنافع بورژوازی وامپریالیسم ، سنتریسها ورفرمیستها قرارداده لجاجت و کنایه گوئی راکنارگذاشته به تحقیق ومطالعه پرداخته وانحرافات فکری وسیاسی خویش رااصلاح نماید.

پایان