Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
ÇÔÚÇÑ
فوران

فوران

12-5-2010

 

 

دهقان ، خشک سالی وبمباردمان

 

از عقب کوه های بزرگ

شفق

نوید روشنائی میدهد

بر فراز تپه ئی نشسته ام

در کنارم

به دریاچه ای

که آبش فروکش کرده است

نگاه میکنم

قناری ها وپرستوها

بر فراز جنگل انبوه

در مستی وپرواز اند

کنار در یاچه

دهقانی

بر مزرعه اش کار میکند

در اندیشه فرورفته است

که دراین خشک سالی

ودراین بمباردمان وحشت زای

اشغالگران امریکائی وناتوئی

با آن همه رنج

عرق وجانفشانی

که بالای زمین

انجام داده است

حاصلی که میخواهد

ازآن بدست خواهد آمد یانه

مردم ده

مردان وزنان

دختران وپسران

آرزودارند

تا هرچه زودتر

فصل درو

وخرمن فرارسد

تا نوبت خوشه چینی

برای آنها فراهم شود

*

خشت مالی در کنار دریاچه

به خشت های مالیده شده اش

می اندیشد

تا در فصل درووخرمن

آنرا به فروش رسانده

ودر عوض آن

چند من گندم بدست آرد

کوه ها سنگین

وپایدارپابرجا

ایستاده اند

آب دریاچه

کم کمک جریان دارد

قناری ها وپرستوها

بر فراز جنگل انبوه

در پرواز اند

این منم

که گاهی به دهقان

گاهی به خشت ما ل

وگاهی به ده وقریه

وزمانی هم به کوها وجنگل ها

دل داده

وچشم دوخته ام

احساس میکنم که قلبم را

مردم ده ،مردان

زنان واطفال

به سوی خود فرامیخوانند

پدر دهقان

پیر مردی که سالها

بالای قطعه زمین کوچکش

کار کرده

ودیگر توان کاررا ندارد

وباید از برداشت

حاصلات زمین

مخارج تداوی اش را بپردازد

به فکر فرورفته است

که آیا حاصلات امسال

خرچ تداوی

ومخارج زندگی

فامیلی شان را

تکافو میکند یاخیر!

دهقان گاهی به در یاچه

وگاهی به مزرعه اش

نگاه کرده

وزمانی گوش

به غرش طیارات غول پیکر

امریکائی وناتوئی میدهد

که هر روز

یکبار یا چند بار

بر فرازده

و قریه در پرواز اند

زنان، مردان

اطفال ومواشی را

بنام طالب از بین میبرند

ومزارع ومراتع زراعتی را

باخاک یکسان میسازند

دهقان می اندیشد

که اگر یکی دوماه دیگر

مورد بمباردمان قرار نگیرد

وزنده بماند

فصل درو آغاز میشود

وحد اقل:

نان بخور ونمیر زمستان را

برای فرزندانش تهیه مینماید

دهقان همانقدر می اندیشد

که بتواند با خانواده اش

زنده بماند

او بااین وضعیت

وتعاملات که در ده حاکم است

نمیتواند

بالاتر از اینها بیندیشد

این خشک سالی وجنگ است

که جریان زندگی عادی اش را

تغییر میدهد:

دهقان در خشک سالی وبمباردمان

با اندیشیدن آشنا شده است

او دشمنانش

خشک سالی

واشغالگران را

خوب شناخته است

وشکست آن هارا پیش بینی میکند

شفق نوید روشنائی میدهد

کوها سنگین وشکست ناپذیر

پا برجااستاده اند

وعطر وشمیم

دلاوری وشهامت را

بر روستاها

پخش میکنند

قناری ها وپرستوها

بر فراز جنگل انبوه

در پرواز اند

دهقان در کنار دریاچه

برمزرعه اش کار میکند

وچشم به باران دارد

وگاهگاهی هم شکست

اشغالگران امریکائی

وناتوئی را

در سقوط هلیکوپترهای آنها

برفراز ده وقریه

پیش بینی ومشاهده میکند

وبه امید باران

رفع خشک سالی

وشکست اشغالگران

به زندگی عادی اش

درده و قریه

ادامه میدهد