Friday, 22/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
جمعه ۳۱ سنبله ۱۳۹۶
ÇÔÚÇÑ

 

 

 

 

 

 

 

 

سرود خشم

آهنگران پير ، همه پتک ها به دست

چون اختران سرخ ، به تاريکي غروب

پتک گران به دست و دهان ها پر از خروش

روييده در ديار افق خوشه هاي خشم

پنداشتي غريو خدايان آسمان

بگرفته از فروغ شفق ، رنگ انتقام

با چهره هاي سوخته ، در نور آفتاب

چشمان پر از نويد فرح بخش انقلاب

فريادشان گسسته در آفاق شامگاه

افسرده بر لبان شفق ، بوسه هاي ماه

پيچيده در کرانه ي خاموش زندگي

آن گونه هاي سوخته از شرم بندگي

پنداشتي که خشم فروخورده ي قرون

جوشيده از خرابه ي فرتوت روزها

پنداشتي که شيون قربانيان جنگ

آتش فکنده در دل آتش فروزها

از سينه ها رسيده به لب ها سرود خشم

افکنده در حريم دل آسودگان هراس

گفتي بر آستانه ي اين شامگاه تلخ

در هم خزيده سايه ي مردان ناشناس

در چشمشان طليعه ي طوفاني شفق

آرد خبر ز خنده ي خونين صبحگاه

فريادشان گسيخته در آسمان شهر

خشم سياهشان همه جوشيده در نگاه

در هم شکسته است تو گويي سکوت مرگ

در رستاخيز اين شب تاريک واپسين

برقي دميده از دل آفاق دوردست

تا سايه ي کبود شب افتاده بر زمين

خواند به پاس روز ظفر ، باد شامگاه

شکرانه ي گسستن زنجير بندگي

آهنگران پير ، همه پتک ها به دست

در چشمشان طليعه ي خورشيد زندگي

نادر نادرپور