Saturday, 25/11/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
شنبه ۴ قوس ۱۳۹۶
ÇÔÚÇÑ

 

برهان به تیر فحش

درشامگاه سرد زمستان این دیار

کوه سپید یخ

درسایه یی سیاه دل میغ دیرپا

غمگین لمیده است

شاخ نحیف کاج

بازوی بید پیر

همسوی باد شب

درزیروزن برف

سردررکوع برده و

بی ننگ خمیده است.

 

♦♦♦

 

درتیره شام ظلمت این مرزباستان

شاهین را کلاغ

بشکسته بال وپر

گل سرخ راخزان

خشکانده ساق وبرگ

دامان سبزکوه

ازبیم سیل ها

درلای صخره ها

چون قلب پرزغم

مغموم خفته و

باغم تنیده است.

 

♦♦♦

 

درکوهساروجلگه یی این تابلوی زرد

انسان به تیغ دیو

برهان به تیرفحش

منطق به زخم جهل

چون لاله های سرخ بهاران بدست باد

پژمرده میشوند،

واژه بجای منطق و

لفاظی جای علم

چون مورها به برگ

چون خوره به برتناب

با یاری اهریمن

درلای گفتمان من وتوخزیده است.

د. شفق

کابل- خیرخانه مینه

18 قوس 1391