Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
اوباما، ماسکی بر چهرۀ خونریز امپریالیزم امریکا

اوباما، ماسکی بر چهرۀ خونریز امپریالیزم امریکا

 

 

جورج بوش رفت و بارک اوباما آمد تا امریکا دروغی برای گفتن داشته باشد. دم و دستگاه تبلیغاتی غرب می کوشد پیروزی اوباما در انتخابات عمومی و تاجگذاری اش به عنوان چهل و چهارمین رییس جمهور ایالات متحد در جنوری امسال را همچون فرصتی برای تحقق رؤیاهای انسان های محکوم و ستم کشیده تبلیغ کند. رسانه های بورژوایی در شخصیت بخشیدن به اوباما به رقابت پرداخته و محتوای سخنرانی هایش را با الهام از افکار ابراهام لنکلن و مارتین لوتر کنگ و خودش را تبلوری از شخصیت این دو می دانند.

 

امپریالیزم امریکا که پس از پایان جنگ امپریالیستی دوم (1939-1945) به مثابه ابرقدرت و با پایان جنگ سرد به حیث ارباب بلامنازع جهان قدعلم کرد، برای استحکام مواضع قدرتش در سراسر جهان، نظم نوین جهانی را پی ریخت. در سایه این نظم بود که بیشتر از پیش به ریختن خون خلق های محروم و غارت ملت ها در سراسر جهان دست یازید؛ ده ها کشور را بمباران نمود؛ به ویتنام لشکرکشی کرد و تا زمانی به کشتن ویتنامی ها ادامه داد که مقاومت خلق قهرمان ویتنام پوزه ب-52 اش را به زمین مالید و آخرین سربازش از فراز بام سفارت امریکا در هانوی با هلیکوپتر فرار کرد.

 

ایالات متحد که از زمان ظهورش به مثابه ابرقدرت به غارت ثروت ملت ها و به خصوص منابع طبیعی امریکای جنوبی و شرق میانه مشغول بوده است، برای حفظ و گسترش قدرتش ده ها کودتا را در بولیوی و ارژانتین طراحی و اجرا کرده است؛ حکومت های مردمی همچون حکومت سلوادور آلنده و سوکارنو را با دیکتاتوری نظامی اگوستو پینوشه و سوهارتو تعویض نموده است؛ برای گور کردن هر چه بیشتر چنگ و دندانش در شرق میانه که غنی ترین منابع نفت و گاز جهان را در سینه دارد، اسرائیل را ژاندارم منطقه ساخته و از ارتجاعی ترین حکومت های ضد مردمی عربستان، اردن، قطر، امارات، مصر و دیگران حمایت بی دریغ نموده است. در جریان جنگ میهنی افغان ها در برابر اشغال سوسیال امپریالیزم روس برای حفظ منافع درازمدتش در افغانستان و منطقه از تاریک اندیش ترین نیروهای مذهبی حمایت کرد و آنان را به قدرت رساند، و در پی آن نخست نیروی قرون وسطایی طالبان و به تعقیب آن ددان شورای نظاری را بر گرده مردم ما سوار کرد.

امپریالیزم امریکا با پیروی از سرشت خونریز خویش در همه نقاط جهان فاجعه می آفریند، اما به برکت صدها ایدئولوگ و مبلغ غربی و صدها تحصیلکردۀ زبون و مدال گیران بی آزرم در کشورهای محروم جهان توانسته است به تبلیغات وسیع دست بزند و زرق و برق ظاهری اش را یگانه راه رسیدن به سعادت و رفاه تبلیغ کند و چنان ماسکی از انسانیت و آزادگی بر چهره بکشد که حق تعیین خیر و شر برای همه ملل را برای خود محفوظ بدارد. به همین دلیل هم، جورج بوش پدر تنها رییس جمهور امریکا نبود که ادعا داشت امریکا کشوری است با ظرفیت رهبری همه ملت ها.

 

اما زمامداری هشت ساله جورج دبلیو بوش این ماسک را از چهرۀ امریکای ددمنش درید و مجسمۀ آزادی، دیگر سمبول دروغین امریکا نبود، بلکه گوانتانامو، بگرام و ابوغریب و شکنجه و تجاوز جنسی بر زندانیان، سمبول واقعی این امپریالیزمِ جهانخوار شد.

 

امریکا پس از بهانه یازدهم سپتامبر، اول به افغانستان و پس از آن به عراق لشکرکشی و اعلام کرد که هر کس که با ما نیست، دشمن ماست. برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش که جای پای یافتن در افغانستان و تنگتر کردن حلقۀ محاصرۀ روسیه از چهار جهت بود، جنگ در برابر تروریزم را به راه انداخت و کشورهای امپریالیستی بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا و دو درجن دولت دست نشانده با اردوهای اجیر مانند پولند، مجارستان، پرتگال، استونیا، لتوانیا، ترکیه، رومانیا، مقدونیه وغیره را درگیر جنگ در افغانستان کرد.

 

اعتبار امریکا که در دو جنگ ویرانگر افغانستان و عراق خدشه دار گشته بود، نیاز به چهرۀ نو و متمایز داشت تا امریکا بار دیگر به سرزمین آزادی و وعده و نوید فریبنده تبدیل شود. چه کسی می توانست بهتر از اوباما از عهده این نقش برآید؟ اوباما سیاه پوستی است با ریشۀ کینیایی؛ از پدر مسلمان به دنیا آمده و نام میانه اش حسین است. علاوه برین، خلق های سراسر جهان با سیاهان امریکا به خاطر ستمی که در جریان تبعیض نژادی حاکم در امریکا تا دهۀ شصت کشیدند، همدردی نشان می دهند و از سویی هم مبارزات آزادیخواهانۀ ملیون ها سیاه پوست افریقای جنوبی به رهبری نلسن ماندلا، کرس هانی، والتر سیسولو، اولیور تامبو و ده ها مبارز دیگر در برابر رژیم آپارتاید که امریکا حامی پیگیرش بود، را به دیده احترام می بینند، پس اوباما می تواند به نحوی ازین اعتبار مبارزات سیاهان سود ببرد و به مثابۀ فرشته نجات در اذهان جا زده شود.

 

این هم قابل فهم است که سیاهان امریکا و دیگر نقاط جهان با تکیه زدن اوباما بر مسند کاخ سفید برای لحظه ای اشک شادی بریزند، اما ایدئولوگ های سرمایه داری در سراسر جهان و به خصوص کشور اشغال شدۀ ما می کوشند مردم را تشویق کنند میمون وار اشک شادی بریزند و باور کنند که با آمدن اوباما سعادت گم گشته را باز خواهند یافت.

 

اگرچه سیاستمداران امریکا تلاش دارند تا بار همه آبروریزی و شکست های امریکا را به گردن بیکفایتی های بوش بیاندازند و نشان دهند که سرشت امپریالیستی امریکا مسوول این فجایع نیست و اگر فرد دیگری بر سر کار می بود، کار به این افتضاح نمی کشید و اکنون با پنداندن اوباما می خواهند به تلافی بپردازند.

 

بحران مالی اخیر ناشی از فساد مالکان وال ستریت که بیش ازین نتوانستند رسوایی اش را با برگ انجیر اقتصاد بازار و جامعۀ مدنی بپوشانند، بار دیگر محتضر بودن امپریالیزم را اثبات کرد و نشان داد که این بحران زایی بارزترین مشخصۀ سرمایه داری است که نه اوباما و نه هیچ کس دیگر قادر به رها کردن نظام از چنگ آن نیست.

 

اوباما با شعار تغییر به صحنه آورده شد. اما ببینیم این همه تغییری که اوباما سنگش را به سینه می زد، چه تفاوتی با دوره های قبل از اوباما دارد. اوباما و مشاوران ستراتژیست اش می دانند که امریکا از سویی به برخی از اهدافش در عراق دست یافته است و هیچ مانعی در راه چپاول نفت و گاز بر سر راهش قرار ندارد، و در صورت لزوم می تواند عراق را به چندین پارچۀ وابسته به خود تجزیه کند و از سویی هم ادامۀ این جنگ را بیش از حد پرمصرف و فرسایشی می دانند، در نظر دارند طی شانزده ماه آینده سربازان امریکایی را از عراق بیرون کنند و سربازان و تجهیزات بیشتر را در جنگ افغانستان و کشاندن دامنۀ این جنگ به پاکستان به کار برند. هم اکنون سی و دو هزار سرباز امریکایی در کنار سی هزار سرباز دیگر ناتو در افغانستان حضور دارند و اوباما اعلام کرده است که سی هزار سرباز تازه دم را تا تابستان سال روان میلادی به افغانستان اعزام می کند تا بدینوسیله افغانستان را طوری که گفته است در محراق توجه قرار دهد و آن را به گرهگاه اصلی تضادهای منطقوی و جنگ تبدیل کند و کشور ما را با تمرکز هرچه بیشتر ساز و برگ نظامی بیشتر از پیش در غل و زنجیر اشغال بپیچاند.

 

هرچند که رسانه های غرب و به ویژه امریکایی در تبلیغ تغییر در رهبری امریکا و پذیرش یک سیاه به عنوان رییس جمهور از سوی امریکاییان به مثابۀ حادثه تاریخی و نشانه ای از متمدن بودن جامعه امریکا گلو دریدند، اما سؤال این است که اگر تغییر شخص تاریخی باشد، درینصورت انتخاب شدن هِلری کلنتن به عنوان نخستین زن رییس جمهور ازین هم تاریخی تر نمی بود؟ هر چند که بازار مکارۀ سیاهان پر رونق شده و جمهوریخواهان هم سیاه پوستی را به حیث رهبر حزب خود انتخاب کردند اما می دانیم که این تغییر نیست. حتی جان مکین، رقیب انتخاباتی اوباما و از سرکردگان حزب جمهوریخواه هم او را بهترین فرد برای پیاده کردن سیاست های امریکا در جهان توصیف کرده است. دو حزب مقتدر امریکا (جمهوریخواهان و دموکرات ها) که به تناوب بر سرنوشت امریکا حاکم بوده اند، در اصل یک حزب است: حزب بورژوازی بزرگ امریکا. با جا و بیجا شدنش هیچ نوع تغییر چشمگیر در سیاست  های خارجی امریکا دیده نشده و هر یک کوشیده است در غارت منابع طبیعی و انسانی و مداخله در کشورها بر دیگرش سبقت گیرد. طوری که دیده می شود وزارت دفاع به عنوان کلیدی ترین پست در کابینۀ امریکا و وزارت ترانسپورت کماکان در اختیار افرادی قرار دارد که از سوی جورج بوش گماشته شده بودند. تنها سه روز پس از تحلیف اوباما، بمباران طیاره های بی پیلوت امریکایی در وزیرستان بیست و یک کشته برجا گذاشت که تنها سه تن در میان شان عضو القاعده و متباقی زنان و کودکان بودند. این حمله نشان داد که راه اوباما مثل سلفش جورج بوش از آهن و خون می گذرد.

 

حضور نظامی امریکا در افغانستان در هفت سال گذشته چیزی جز بدبختی و سیاهروزی افغان ها به ارمغان نیاورده است. بمباران ساحات مسکونی و کشتار بی محابای صدها افغان در جریان آن، نشاندهندۀ درنده خویی ذاتی امپریالیزم است. کشتار 92 تن در عزیزآباد شیندند، 56 تن در جریان بمباران مراسم عروسی در شاه ولی کوت کندهار، هجده تن در لغمان و ده های دیگر در مناطق دیگر ادامۀ همان راهی است که با کشته شدن 52 افغان در مراسم عروسی در ارزگان در 2001 آغاز شد و برای اهانت بیشتر، خون بهای هر افغان را دو هزار دالر تعیین نمودند.

 

اما اکنون کرزی می خواهد نقاب بر چهره بکشد و با علم کردن کشتار غیرنظامیان مخالفت خود را با سیاست های امریکا به نمایش بگذارد و نشان دهد که شاه شجاع ثالث نیست و می تواند مستقلانه تصمیم بگیرد، اما با نگاهی گذرا دیده می شود که کرزی مانند همه عمال امریکا، تاریخ مصرف دارد که با به سر رسیدن آن، کرزی هم مانند ضیاالحق و نوریگا در یک چشم بر هم زدن، بر سر راه منافع امریکا قربانی خواهد شد.

با پایان جنگ سرد که امریکا گویا به آرزوی جهان یک قطبی اش رسید، مبلغان نیولیبرالیزم مانند فرانسیس فوکویاما، شاگرد خلف ساموئل هنتنگتون، زمزمه مرگ کمونیزم و پایان تاریخ را سر دادند و سرسپردگان هم به تقلید از استادان به ارائه این تز در کشور ما پرداختند، اما اقدام کوبندۀ روسیه در برابر گرجستان که در آن سگ منطقوی امریکا را به لگد بست تا صاحبش در واشنگتن از ترس بر خود بلرزد؛ اعلام قرغیزستان برای بستن پایگاه هوایی مناس که شاهرگ اکمالاتی اشغالگران امریکایی در افغانستان است؛ و پذیرایی منتظر الزیدی فرزند حماسه آفرین خلق های عراق با بوت هایش از جورج بوش اثبات کرد که تاریخ پایان نیافته است، تاریخ ادامه دارد.

 

خلق های سراسر جهان و به ویژه افغانستان و عراق که تنها با جنگ رهایی بخش، دست های امپریالیزم امریکا و شرکایش را از خاک خود کوتاه خواهند کرد و در پیکار بی امان در برابر طبقات حاکمه به یک جامعۀ مرفه و زندگی انسانی خواهند رسید، نیک می دانند که اوباما باشه ای سر دست کمپنی های غارتگر است، نه موهبتی برای انسان های محروم و بلاکشیده.

 

مرگ بر امپریالیزم!

در راه برابری، به پیش

 

سازمان انقلابی افغانستان

 

دلو 1387