Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
سي امين سالگردشهادت

سي امين سالگردشهادت

رفیق اکرم یاری

رابه تمام کمونیست هاوخلق های رزمنده

افغانستان وجهان تسلیت می گوئیم!

 

 

Tekstvak:

 

 

 

 

 

 

 

سی سال است که رفیق اکرم یاری دربین مانیست. کمونیستهای افغانستان دراین سی سال جای اورادرتمام عرصه های مبارزاتی خالي احساس كرده اند. رفیق اکرم یاری حامل درفش مائویزم(مائوتسه دون اندیشه درآنزمان)درداخل سازمان جوانان مترقی بود. خطی انقلابی ایکه درسمت وسودادن جنبش دموکراتیک نوین افغانستان نقش تعین کننده رابازی کرد. هدف استراتیژیک آنی این خط نیل به دموکراسی نوین وسرنگونی فئودالیزم، بورژوازی کمپرادوروسلطه امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم درافغانستان بود. این خط ساختمان سوسیالیزم وسرانجام نیل به کمونیزم، رابمثابه اهداف آتی استراتیژیک آن درمد نظرداشت وبه ایندلیل مبارزات خلق افغانستان رامضمون ودونمای نوین بخشید. مبارزاتی که سالها قبل آغازیافته وبدلیل عدم توانائی آن دراتخاذ بینش رهبری کننده واهداف استراتیژیک مبارزه اش پیوسته باسرش به دیوار کهن وفرتوت فئودالیزم تصادم کرده بود. مبارزاتی که هیچگاه نتوانسته بودخودراازدایره تنگ سنت های عقبمانده وشعارهای فرسوده ملی گرائی ومذهب بیرون بکشد. این مبارزات درآغازدهه چهل شمسی، تحت رهبری مائویست های افغانستان که یاری شهیددرپیشاپیش آنهاقرارداشت، چارچوب ملی گرائی، مذهب وسنن کهن رادرهم شکسته وراهش راپیدا کرد. به این دلیل آنهائیکه قادربه گسست ازسنت ها،شعار هاو ارزش های کهن نیستند، به تمجیدوتقدیرریاکارانه ازاوپرداخته وباتمام قوا می کوشندآموزه وتجارب گرانبهای دهه چهل شمسی جنبش شعله جاویددرکام تاریک فراموشی هافروروند.

اکرم یاری، مدافع هژمونی طبقه کارگر ،

 

مسئله ایکه رفیق اکرم یاری رادرپیشاپیش جنبش کمونیستی افغانستان قرارمیدهد پایداری صخره آسای اوبرروی نقش طبقه کارگردرانقلاب است. هژمونی طبقه کارگراساسی ترین وعمده ترین مسئله انقلاب دموکراتیک نوین وتعین جهت حرکت جامعه میباشد. رفیق یاری شهید چنین استدلال میکند: "آیارشدسرمایداری به این شکل مسخ شده که ناشی ازاوضاع امپریالیستی جهانی است، واقعا میتواند برفئودالیزم بطورنهائی وکامل پیروزی یابد؟ وآیاامپریالیزم قادراست که نطفه خود (سرمایداری)رابه این شکل دراینکشور برویاند؟ پاسخ به اینسوال ازنظرمامطلقا منفی است. اولارشد ونموی سرمایداری آزادکه نقش ثانوی راایفامینمایدعملا دراوضاع بین المللی امپریالیستی سرمایداری جهانی محکوم بشکست است، این خودتمایلات آزمندانه وتوسعه طلبی استیلاجویی امپریالیزم وخاصتاسوسیال- امپریالیزم است که مانع اصلی تکامل این طبقه سرمایدارداخلی بشمارمیرود،ثانیااستحکام ورشدونموی سرمایداری بروکراتیک که آمیخته باستمگری ها، نابسامانیها وتبعیض های فئودالی وآلوده بافسادوامتیازطلبی هاودرعین حال دیکتاتوری فاشیستی ضمیمه جدائی ناپذیر آنست ویگانه شکلی است که تقریبادرتمام کشورهای تحت سلطه سرمایداری به آن شکل ظهورنموده است،نه آنکه سرمایداری راواقعادراینکشور هارشد میدهد، بلکه خودوسیله ای است که اساسافئودالیزم رادراینکشورهاتاسرحد ممکن حفظ مینماید، تابه این شیوه بازار امپریالیستی جهانی پابرجابماند،بناآنچه بازارامپریالیزم دراین کشورهابه ارمغان میآوردوآنرا"مدرنیزاسیون"مینامداین شکل دم بریده سرمایداری است که بیش از آنچه مترقی باشد، گندیده وفاسد است وبیشترازآنچه نوباشد، برکهنه اتکادارد"(انقلاب ومسئله ملی یادواره مختصرقلمی رفیق اکرم یاری. صفحه 21)

رفیق یاری شهیدوسایررفقای مائویست آن زمان،برای آنکه با وضاحت بیشترموضع شان راروشن سازند، سرنوشت رشدبورژوازی راموردپرسش قرارداده ومنظورشان راباطرح این پرسش مطرح میسازندکه آیادرعصرامپریالیزم امکان ظهوربورژوازی مستقل ملی ممکن است؛ تابتوان به نابودی فئودالیزم امیدواربود؟ وسپس توضیح میدهندکه آزمندی وفسادامپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم این امرراناممکن ساخته است. زیرا بورژوازی وابسته به امپریالیزم رشدونموکرده وبا فئودالیزم دستگاه فسادآلود بروکراتیک وستمگرانه ایراکه برپایه های استثماروستم ایستاده، بوجود آورده است.این امرامکان رشدسرمایه های آزادملی مستقل راناممکن ساخته است. نتائیجی راکه اوازاین بحث بیرون میکشد، اینست که خلق افغانستان مانندتمام خلقهای کشورهای عقبمانده سه دشمن بزرگ دارندکه عبارتنداز:

1-     امپریالیزم،

2-     بقایای فئودالیزم،

3-     بورژوازی کمپرادور.

به ایندلیل بدون برانداختن کامل نظم حاکم برافغانستان که پایه های اصلی آنرافئودالیزم،بورژوازی کمپراادورتشکیل داده و ازجانب امپریالیزم حمایه میشود،رهائی خلق،ناممکن است.ازجائیکه این وضعیت تنهامخصوص افغانستان نبوده، بلکه خلق های تمام ممالک عقبمانده آسیا،افریقاوامریکای لاتین تحت این شرایط بسرمیبرند،لهذاآزادی آنهابطورمجموع دربرانداختن این سه دشمن عمده میباشد. به اینطریق می بینیم که جنبش شعله جاوید، برای اولین بارجنبش آزادیخواهی خلق افغانستان را درتاریخ، واردمرحله ای میسازدکه بتمام معنی یک جهش کیفی کامل وعظیم تاریخی بشمارمیرود زیرا:

-اول اینکه چنین درک عمیقی ازاوضاع افغانستان وجهان فقط با دست یابی بیک سلاح برنده علمی یعنی مارکسیزم لننیزم مائویزم(مائوتسه دون اندیشه درآنزمان)ممکن بود. این درک مستلزم عبورازتمام انواع بینش های مزخرف وخرافه کهن میباشد.

-ثانیااینکه، این جنبش بامعیارهای"اخلاقی"،"مذهبی"،"ملی گرائی"و" تبلیغ سنتهای کهن"نمیکوشیدتوده هارابه اطراف خودجمع کند،بلکه برای بسیج ورهبری آنهاپایه های مادی ایراارائه میکردکه بین خلق افغانستان وخلقهای گیتی مشترک بود.

-ثالثااینکه این مبارزه، جهانی بودومبارزات خلق افغانستان رابخشی ازمبارزات خلق های جهان میساخت.

رابعا، ازجائیکه درعصرامپریالیزم هم فئودالیزم وهم بورژوازی اجزای نظام جهانی سرمایداری امپریالیستی اند، فقط طبقه کارگرمیتواندرهبر جنبشهای توده ها برای دموکراسی باشد. ازاینجامی بینیم که جنبش شعله جاوید نتنهایک جهش کیفی در تاریخ مبارزات خلق افغانستان میباشد،بلکه برخلاف ادعای سبکسرانه برخی ازتسلیم طلبان که جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رامحصول تحریکات ذهنی "پکن ریفیو"میخوانند،یک درک اساسی ازمناسبات تولیدی جهانی سرمایداری امپریالیستی میباشد.مخالفت آگاهانه باسیاستهای"تقویه اقتصادی سکتوردولتی" ، "راه رشد غیر سرمایداری"و...سایرسیاستهای ضدتوده ای وضدانقلابی خلق وپرچم رابایدازاین دیدگاه دی.

 

رفیق یاری میگوید: "مسئله رهبری طبقه کارگردرانقلاب دموکراتیک توده ای که همواره اختلاف برسرآن مبارزه شدیدوآشتی ناپذیری میان مارکسیست هاورویزیونیستهادرجنبش بین المللی کمونیستی بوده است، وخودمرزمیان مارکسیست هاورویزیونیستها بوده است؛ دراوضاع بین المللی کنونی درکشورما وهمچنین درتمام کشورهای تحت سلطه علاوه براهمیت کلاسیک آن، برای پیروزی واقعی انقلاب دموکراتیک توده ای اهمیت نوینی کسب میکند. چنانچه دیدیم که نفی ویا اغماض(که درعمل خود به نفی منجر میشود )هژمونی طبقه کارگر وایدئولوژی مارکسیستی- لنینستی دراین انقلاب منجربه تضعیف وحدت جنبش ملی گردیده ودرحقیقت خودبه دنباله روی سیاست توسعه طلبی امپریالیزم جهانی وسوسیال-امپریالیزم شوروی می انجامد(همانجا . صفحه 22)

دراینجابرعلاوه نقش طبقه کارگردرانقلاب دموکراتیک نوین، بایک درک عمیق دیگرمارکسیستی- لنینیستی- مائویستی ازاهمیت رهبری طبقه کارگردرجنبش های ملی درعصرامپریالیزم آشنامیشویم. قضیه اینطورمظرح میشودکه:"چه طبقه وچه اندیشه ای بایدخیزش هاوقیامهای مسلحانه ملت هاراعلیه ستم امپریالیستی وسوسیال-امپریالیستی رهبری کند؟". مثلا:پاسخی راکه ساماوسازمان رهائی درسالهای 1357-58با"اعلام مواضع ساما"و"تاسیس جبهه مبارزین مجاهد"سازمان رهائی به اینسوال دادند،این بودکه بایدبدنبال رهبران احزاب اسلامی رفت وشعارجمهوری اسلامی رابالاکرد. مادیدیم که این پاسخ نادرست بود. اماپاسخی راکه رفیق یاری به اینسوال میدهدخیلی روشن وواضیح است. اومیگویدکه رهبری جنبش های ملی و آزادیخواه نیزبایدطبقه کارگروجهانبینی پرولتری باشد.اومعتقداست که هم درافغانستان وهم درکشورهای تحت ستم امپریالیستی دیگردنیا،اگربه رهبری طبقه کارگردرجنبش های ملی به دیده اغماض بنگریم، آنرانفی کرده ایم.

 

فقط بادرک مرحله سوم تکاملی مارکسیزم یعنی مائویزم میتوان به این احکام صریح وروشن کمونیستی دست یافت، زیرا حتی لنین برای جنبش های آزادیبخش ملی این شرط رانمیگذارد. امایاری شهید که به کنه مطلب پی برده به رهبری طبقه کارگر بسنده نمیکندوپیشترمیرودومیگویدکه"که نفی ویااغماض(که درعمل خودبه نفی منجرمیشود)هژمونی طبقه کارگر وایدئولوژی مارکسیستی- لنینستی دراین انقلاب منجربه تضعیف وحدت جنبش ملی گردیده ودرحقیقت خودبه دنباله روی سیاست توسعه طلبی امپریالیزم جهانی وسوسیال-امپریالیزم شوروی می انجامد". دراینجاروی سخن رفیق یاری شهید به سوی آن سازمانهایی است که تصورمیکنند آزادی ملی افغانستان، بدون پیششرط قراردادن رهبری طبقه کارگر قابل تصور است. اکنون بیشتراز سه دهه از این گفتار میگذردورخدادهای که ازسال 1357شمسی آغازشده وتاکنون ادامه دارند، نشان میدهدکه این احکام با تمام ابعاد آن درست میباشد. وقتی آدم به دست آوردهای جنگ مقاومت وفرجام جانفشانی های قهرمانانه مردم افغانستان نظرمیکندمی بیندکه چگونه رهبری طبقه کارگر؛ دراوضاع بین المللی کنونی درکشورماوهمچنین درتمام کشورهای تحت سلطه علاوه براهمیت کلاسیک آن،برای پیروزی واقعی انقلاب دموکراتیک توده ای اهمیتبسزائی دارد. درحال حاضرنیزبسیاراندافرادی که به این پندارخام که آزادی افغانستان ازچنگال امپریالیستهای اشغالگرناتوبدون رهبری طبقه کارگروبطریق اولی بدون کاردرجهت تاسیس حزب کمویست افغانستان قابل حصول است، غرق میباشند.

اکرم یاری درفش مبارزات انقلابیون آینده افغانستان

 

چیزیکه رفیق اکرم یاری شهیدرابه درفش مبارزات خلق درآینده مبدل میسازد، دفاع فعال وقاطع اوازمارکسیزم- لنینزم مائویزم(مائوتسه دون اندیشه درآنزمان) ومنافع طبقه کارگراست. معهذاتازمانی که درافغانستان استثمارگرواستثمار شونده، ستمگر و ستمکش وجودداشته باشندوداراوناداروجه مشخصه جامعه راتشکیل بدهند،رفیق اکرم یاری وسایرمائویست های انقلابی درفش سرخ مبارزه توده هاخواهندبود. رفیق اکرم یاری این حقیقت زندگی رادرجامعه ایکه بطبقات تقسیم شده خیلی خوب درک کرده بودکه حیات جاودانی فرددرمنافع طبقه اش نهفته است وبه این دلیل میگفت"برای آنکه فردبهترزیست نماید، بایدازخودبگذرد،زیرافقط درپرتو ازخود گذری دربرابرمنافع طبقه است که اساسافردبهترمیتواندبقای خودراحفظ نماید" (همانجا، صفحه 28). او به ایندلیل ازطبقه ایکه بدامان آن دیده بدنیاگشوده بود، آگاهانه وبطوربرگشت ناپذیری بریدوبر آن علیرغم تمام امتیازات آن، بطوراهانت آمیزی پشت پازدوبطبقه ای که درحال تکامل بودپیوست. طبقه ایکه اجدادش معاشرت باآنهارابا تکبرخاصی ردوفکرمیکردندکه آنها"خلق"شده تااشراف فئودال، رحانیون وسادات راخدمت کنند، پیوست وبه آزادی آنها دل بست وعاشق آن شدوآخرین توانائی اش رادرفراگرفتن دانش رهائی آنهابخرچ داد، تااینکه دروجوداین طبقه هم ازنظرعینی ذوب شدوهم ازنظرذهنی. به این لحاظ توده هااورادوست میدارند. زیرانام اودررابطه بارهائی توده ها مطرح میشودویقیناروزی فراخواهدرسیدکه ملیونهادستان توانمنددرفش رفیق یاری، درفش سرخ رنگ شعله جاویدرا برفرازهندوکش نصب کنند،تاآسمان برآن غبطه بخورد.

 

اگررفیق یاری درفش سرخ پرولتاریارادرژنده پاره های فرسوده مذهب، ناسیونالیزم ودموکراسی بورژوائی می پیچانید تاتوده هاآنرانبینند،امروزبه خاطره ای دردوردست مبدل شده بود، نه به ستاره ای درافق سرخ مبارزات خلق افغانستان. اگررفیق یاری باوضاحت کامل ازموضع پرولتاریادفاع نمیکرد، کمونیستهاوتوده های آگاه امروزاوراازیادبرده بودندزیراقهرمان توده ها فقط آنانی اندکه ازمنافع تاریخی توده هادفاع میکنند. سرانجام رفیق اکرم یاری شهیدوقتی برسردوراهی رسیدکه بین کمونیست وانقلابی یاغیرکمونیست وغیرانقلابی بودن راانتخاب کند ؛ اواولی راانتخاب کرد. زیرامیدانست که دراین جاهیچ حدوسطی نمی تواندوجودداشته باشد.افرادیکه به مبارزه طبقاتی فعال پشت گردانیده وباهرمنطق طبقاتی بمخالفت برمی خیزند، درذهن شان میتوانندحدوسط های ذهنی راطرح کنندودرموردآن به قاق وباق بنشینند،ولی قاق وباق نمیتواندمنطق وجودوهستی مادی رادرطبیعت تغیردهد. مثبت یامنفی،عمل یاعکس العمل، پیشرفت یاعقبگرد،انقلاب یاضدانقلاب، کمونیست یاغیرکمونیست...وغیره. بدبختانه دراین منطق که همانامنطق طبیعت ومنطق وجود است، درمخفی گاه کمونیست، اما در ملاعام"وطن پرست خالص"، درمخفی گاه کمونیست ودرملاعام "مسلمان"و...غیره انواع حیله گری ومکاری وجودندارد.

 

ضرورنیست آدم نابغه باشدتابداندکه خردساختن کمونیزم تاحدی که درعبای مذهب وژنده پاره های فرسوده ناسبونالیزم بگنجد، خودیک مبارزه طبقاتی خرده بورژوازی است. مبارزه ایکه خرده بورژوازی ازآنطریق برای به دست گرفتن رهبری جنبش انجام میدهد. رفیق اکرم یاری شهیدبااین درک که جامعه طبقاتی یک لحظه هم بدون مبارزه طبقات نیست،یطورصریح وروشن موضعگیری کرد. اومیدانست که یک گام درجهت مخالفت باامپریالیزم وارتجاع، اورا درمقابل نظم مسلط حاکم برجهان میسازدوکمترین مجازات آن اگرمرگ نباشد، بدون شک محروم شدن ازخوان نازونعمت ارتجاع میباشد. ولی خدمت به ارتجاع ولو درحد یک گام چاکرانه هم باشد، نوازش وپاداش درخوری رادرپی دارد. وبخاطرآنکه رفقای شمارانیزبه زانودرآورندوبه توده هابگویندکه"ببینید،اینست رهبران شماکه ماآنهارابه قیمت های خیلی نازل خریده ایم"شمارا"وزیر"میسازند"رئیس صاحب" مقررمیکنند، وظیفه مشاورت فلان وزارت رامیدهند...وغیره. به افغانستان نظرکنید! نمونه های بارزی ازاین حقارت دردناک رامی بینید.انسانهائی که یکزمان گلوی شان رابافریاد"مرگ برامپریالیزم"پاره میکردند، امروزحقیرترازبرده هابه همان امپریالیزم که اکنون آمده ووطن شان رانیزاشغال کرده اند،خدمت میکنند.امپریالیست هاهم آنهاراباپاداشهای گزافی پذیراگردیده اند، زیرادرآنهاآن شرف وعزتی که بامبارزه علیه امپریالیزم وارتجاع نطفه بسته بود، دیگروجودندارد. آنهامرده اندوفقط ازنظرفیزیکی زنده میباشندووقتی ازنفس کشیدن بازمانند، مانندهزاران هزاردیگری که قبل ازآنها آنجا بوده اند، بگورستان سپرده میشوند. نام آنهابعنوان لکه های ننگینی درحاشیه تاریخ خیانتهاباقی میمانندتامایه عبرت باشند. رفیق اکرم یاری که این اصل راعمیقا درک کرده بودبه مامی آموزد"اصل اساسی زندگی یک فرد ظاهراحفظ بقای مادی تادم مرگ پنداشته میشود، ولی وضع زندگی، یعنی اجتماعی بودن آن، حفظ بقای مادی فردی رابصورت یک تضاد درمی آورد:ازیکسوبقای مادی اساس زنده بودن است،ولی ازسوی دیگرخودگذری درمقابل منافع طبقه،ایجادضروری رشد فردی ونموی تکامل جامعه انسانی است. بقای فردی عامل سکون وپسیف است وازخودگذری درمقابل منافع طبقه عامل متحرک واکتیف"(همانجا). تاریخ تصدیق میکند که رفیق یاری درست می گوید. تاستم وستمگردرروی زمین وجوددارد، نام اسپارتاکوس زنده خواهدبودوحتی بعدازآنکه بشربکمونیزم هم دست یابد،هزاران کوچه وخیابان، چهارراهی وپارک درسراسرگیتی نام اسپارتاکوس راحمل خواهندکرد.انسان انقلابی که به بقای فردی خویش فقط ازلحاظ ادامه مبارزه طبقاتی اهمیت میدهد، بهیچ صورتی به عامل پسیف وسکون مبدل نمیشود ونمی میرد.

 

اکرم یاری کمونیست عیار،

کمونیست ها افراد نترس وعیاری هستند.

مائوتسه دون

امروزبسیاراندافرادیکه خودرا"انقلابی"و"مارکسیست لنینیست مائوتسه دون اندیشه" وبرخی ازآنهاحتی خودرا "مائویست)میگویند ، ولی آنهابرای انقلاب کردن کار نمیکنند.آنهادرخلوت"مارکسیست" دوآتشه پخته وباتجربه اندوازمارکس وانگلس،لنین واستالین ومائوتسه دون زیادحرف میزنندونقل وقول می آورند،امادربیرون دربین توده هااز"این چیزها" نیستند! برخی ازاین افراددرتبلیغات وصحبت های جمعی"ملی دموکرات"میشوند. آنهااینکار را "تفسیر مارکسیزم وشعارهای مبارزه براساس شرایط واوضاع عینی"نام میکنند،وتبلیغ برای کمونیزم وحتی دفاع قاطع وفعال ازآن را"چپ روی"، "افراطی گری"و"بی ملاحظه کارکردن"میخوانند.کمونیزم نزداین افراداینست که بایددرخفای پالان، شتررادزدید! یعنی دربین مردم وآنجاکه نظرات مختلف به پیکاراساسی برای فتح اذهان روبرومیشوند،نبایدازکمونیزم حرف زدوباید"ملی- دموکرات" شد وجوهراصلی پرولتری رانبایدظاهرساخت. بایددرلفافه حرف زدوسمبولیک سخن گفت!

 

این افرادکمونیست های پندار خام خودشان هستندوبه این توهم غرقندکه امپریالیزم وارتجاع ایماواشاره های آنهارانمی دانندو گویا آنها "پنهانکاری"میکنند. آنهامتوجه نیستندکه پنهانکاری سیاست دینامیکی است که باسیاست حزب ومبارزه آن با نظام حرکت میکند. آنهافکرمیکنندکه"خودرابه کوچه حسن چپ زدن"پنهانکاری است.به هرحال،درمجموع، این اسلوب،اسلوب کاربورژوازی است نه اسلوب کارپرولتری.این اسلوب کاردرعمل نظرات بورژوازی راتبلیغ میکندنه نظرات پرولتاریارا،این اسلوب کار،اسلوب بزدلانه وجبونانه روشنفکر بی ایمان بورژوازی است نه اسلوب کارشجاعانه وصادقانه وانقلابی پرولتری.

 

اگربه وب سایت هاونشرات توجه کنیم دربرخی ازآنهانام افرادی رامی بینیم که یکروزعده زیادی به آنهابدلیل شرکت شان در تظاهرات، یازندانی شدن آنهادرزمان خلق وپرچم به اتهام شعله ای بودن، ویااشتراک شان درجنگ مقاومت ضدروسی، احترام میکردند. برخی ازاین افرادحتی بنام کمونیست وشعله ای موردحمله افراددیگر قرار میگیرند. اماوقتی به این آقایان نظر میکنیم و یاقسمااعمال شان را می بینیم ودربرخی ازمواردنوشته های آنهارامی خوانیم می بینیم که آنهابه کمونیزم چنان برخورد میکنندکه گویاکمونیزم مرض جزام است وآنهاازآن"به فضل وکرم خداوندعاری میباشند". برخی از آنهانزدیک است سوگندبخورندکه"کمونیست نیستند"وبناحق این"اتهام"رابرآنهازده اند.همان کاری راکه اکنون یک خلقی وپرچمی راستگو میکندواعتراف مینمایدکه کمونیست نبوده، نیست ونخواهدبود، این افرادنیزمی کنند.

 

اگرچندآنهاراست میگویندکه کمونیست نیستندوبرای خالی نماندن عریضه شان حرف های بلندبالازده وجلوه های کمونیستی کرده اند، ولی مرتجعین به خط بینی کشیدن آنها، بسنده نمیکنند.آنها منطق لرزان وذهن جبون این افرادرا خوب درک میکنند وبهمیندلیل برحدت وشدت حملات شان برکمونیزم می افزایند ومیدانند که این افراد هرگزجرائت نمیکنند به آنها پاسخ بدهند.

 

دراینجاوظیفه کمونیست های واقعی اینست که درعین اینکه برحملات این مرتجعین پاسخ دندان شکن بدهندبه این آقایان هم واضیحابگویند که کمونیزم جلوه گری بازی باواژه های کمونیستی نیست.کمونیست انقلابی باکرشمه ورمزکارنمیکند.رفیق اکرم یاری این مسئله رادریک افق وسیع فلسفی به بحث میگیرد.اومینویسد"عمده ترین کاردرامرکوشش درراه آزادی انسان دریک جامعه طبقاتی چه شکل دارد؟ آن شکلی ازکارکه میتواندواقعادرراه آزادی انسان مثمرثمرشود، کارسیاست انقلابی است،یعنی سیاست انقلابی منافع کل طبقه میتواندباپیشرفت خودزنجیرهای اسارت انسان راپاره کندوانسان رابسوی آزادی رهنمون شود.ازاینجاست که سیاست مقدم برهمه چیزمیباشد. یعنی کمک سیاسی بیغرض ترین کمک است که یک فرد به افراد دیگر میکند، ولی چون دریک جامعه طبقاتی هیچ چیزی بی غرض وجود ندارد، پس سیاست نیزنمیتواندغرض نداشته باشد. ولی غرض سیاسی چیست؟غرض سیاسی خودیک تضاد است: از یک جانب غرض سیاسی تمام اغراض شخصی وهریک ازآنهارادربرمیگیردوازسوی دیگرغرض سیاسی غرض شخصی راتجلی نمیدهد، غرض سیاسی یک تصوراست یک تجریداست واجزای بیشماراغراض شخصی را دربردارد ودرعین حال غرض شخصی هیج فردرانشان نمیدهدوبرنمی آورد. سیاست انقلابی پرولتری درعین حال که نفی اغراض شخصی هرفردی ازطبقه است، درعین حال شکل تجریدی ومجموع اغراض کل افرادطبقه است"(همانجا).

 

رفیق یاری شهیدمانندهرکمونیست بزرگ دیگربرای متوجه ساختن طبقه کارگرهسته اصلی مسئله را با اینسوال بیان میکند:"غرض سیاسی چیست؟". یعنی چراباید سیاست کرد؟ اوشرح میدهدکه غرض مانند همه چیزدیگردرطبیعت،بالذات یک تضاد است. یعنی این تضاددرشکل خاص آن مجموع اغراض فردی یک فرداست. اغراضی ازقبیل داشتن خانه، پوشاک وخوراک، آزادی سیاسی،فرهنگی ورفاه اجتماعی...وغیره که آن فردتحت شرایط حاکم ازآنهامحروم اند. امااین اغراض به یک فردویک نفرمحدود نمیشنودودریک دایره وسیع تعدادزیادی ازافراد را در بر میگیرند. مثلا:تحت استثماروستم بودن، درعین داشتن شکل خاص برای هرفرددریک طبقه، بطورعام آن طبقه رادربرمیگیرد. این اغراض درعین داشتن اشکال خاص، شکل عام دارد که دروجودطبقه متبارزمیباشد. به این دلیل هیچ سیاست درجامعه نمیتواندغیرطبقاتی باشد. کسی که با سخنان بورژوازی سیاست میکند، برای بورژوازی سیاست میکند، ولو اینکه نیت وقصد پرولتری داشته باشد، زیرااوازشکل عام غرض سیاسی پرولتری پیروی نمیکند وغرض خاص سیاسی خودش رابر آن رجحان میدهد. بهمین دلیل است که یک کمونیست نمیتواند درخلوت کمونیست ودرملاعام دموکرات باشد. درخلوت بدفاع از کارگران ودرملاعام بدفاع ازبورژوازی برخیزد. سرانجام کسی که معتقدبه سیاست شرافتمندانه وروش شرافتمندانه درسیاست است، یک شخصیت ویک هویت داردنه دوشخصیت ودوهویت. اوبزدلی وجبن خودرادرلفافه پنهانکاری نمی پیچاند، موضع طبقه کارگر رادر قبال مسایل باواژه های معمولی بیان میکند ولازم نمی بیند لغات "ایزم" داررامورداستفاده قراردهد. سرانجام سیاست شرافتمندانه توطئه چیدن،بدنام ساختن انقلابیون، شخصیت کوبی، دروغ پردازی،افترابستن، وبحث هاراوسیله برطرف ساختن عقده هاومیلانکولیزم روانی خودساختن،شهرت طلبی... وغیره نیست. زیرا هیچکدام این ها اغراض طبقه کارگر نیستند. اینها اغراض بورژوائی وابتدائی ترین حدشرافتمندبودن سیاسی است.درجانب مقابل این انحراف اخلاقی ازجاده اخلاق سیاست کمونیستی، تعریف شخصیت، ارزش بالاترازانسان معمولی ولی انقلابی دادن به یک عنصرانقلابی قراردارد. "سالارشهیدان"،"آفتاب"،"تندیس آزادی" وبکاربرد سایرواژه هائی ازاین قبیل درموردیک انقلابی درست درقطب مقابل توطئه چیدن، بدنام ساختن انقلابیون، شخصیت کوبی، دروغ پردازی وافترابستن؛سیاست را وسیله برطرف ساختن عقده هاومیلانکولیزم روانی خودساختن،شهرت طلبی... وغیره قراردارد.زیرا اینها نیزاغراض طبقه کارگرنیستند.این دونوع بداخلاقی وپستی بورژوائی پشت وروی یک سکه اندوبیک مقدارچندش آور، مردود و نفرت انگیزمیباشند. فردیکه کمونیست نیست، وقتی یکی شخصیت پرستی راکنارمیگذارد، باهمان سفاهت به شخصیت کوبی دست میزند. اماکمونیست هاسروکارشان بانظام است که متشکل از مجموع اغراض طبقاتی میباشد. آنها طبقات، مناسبات تولیدی، سیاست وفرهنگ حاکم برجامعه راهدف گیری میکنند. خوبی هاودرستی هاوبهمینصورت نواقص وانحرافات ایده هاوافکارافرادرادرمقام خصومت وآشتی بااین هاموردارزیابی قرارمیدهند.

رفیق اکرم یاری، چهره ناشناخته برای توده ها،

 

درمحافل سیاسی افغانستان به رفیق اکرم یاری شهیداززوایای مختلف دیده میشود.ناسیونالیست های ناآگاه وخون گرم هزاره که بشکلی ازاشکال بانام یاری شهیدآشناشده اندمیکوشندازاو "فرزندهزاره" بسازند.آنهادرجشن هاومحافل بزرگ شان عکس اورادرکنار جنایتکاران و خائنینی مانندعبدالعلی مزاری، سلطان علی کشتمند، کریم میثاق وغیره آویزان میکنند. ناسیونالیست های مکتب رفته هزاره درمورداوسکوت توطئه آمیزومزورانه ای رااختیارکرده اند.ضدانقلابیون درمورداوبه اتهام زنی وافترا دست میزنند. جنبش چپ افغانستان ازیاری شهیدبه عنوان یکی ازرهبران جنبش دموکراتیک نوین یادمینمایندوکمونیستهای کشوربه اوبه عنوان پیشتازخط مائویستی افغانستان می بینند.اماتوده های کارگرودهقان کشوراین رفیق گرامی راخیلی کم می شناسندویابهتربگویم هیچ نمی شناسند. دلیل این امردراینست که زمان واوضاع مختنق سیاسی ایکه بدست خلق وپرچم واخوان بوجودآمد فرصت معرفی سیاسی رفیق یاری شهیدوخط انقلابی مائویستی رابه توده هاازمائویست های آن زمان افغانستان گرفت.ازجانب دیگردلیل اینکه یاری یک چهره شناخته ناشده دربین توده هاباقی ماند، لم دادن سایه سیاه طبقه ایکه او دربطن آن دیده به دنیا گشوده بود،میباشد. اوازطبقه ایکه دربطن آن تولدشده بود، بریده ولی طبقه اویعنی دهقانان وکارگران نه فرصت یافتندیاری شهیدرادرک کنندونه درک کمونیزم برای توده ها ساده است. دریک کلام؛ یاری یک کمونیست است واین چهره اوست. اوغیرازاین، چهره دیگریعنی چهره مافوق انسان عادی که دربطن جامعه طبقاتی زندگی میکند،استثمارمیشودوستم میکشد، ندارد. اونه قهرمان است، نه اقیانوس،نه اسطوره وسرانجام نه آفتاب ونه تندیس...وازاین چیزها.اویک کمونیست است. کمونیستی که درراه ایجادجهان بدون طبقه، جهان بدون استثماروستم،آخندوسید، چلی وطالب، حضرت وپیر، خواجه وایشان،ارباب وخان، ستمکش وستمگر، بهره کش وبهره ده وسرانجام تفاوت وامتیازمبارزه کردوجان داد. به ایندلیل معرفی او کارآسانی نیست.زیرادرک دنیای بدون ستم واستثمارکه یاری شهیدبرای آن مبارزه میکرد، برای توده ها خیلی مشکل است. به این دلیل است که آنهایاری شهیدو سایر کمونیست های بزرگ رادررژیم سوسیالیستی بهتر وخوبتر خواهند شناخت نه حالا. دررژیم سوسیالیستی آنهاتاریخ مبارزات طبقه شان رافراخواهندگرفت وبا نام های اکرم یاری، صادق یاری، سیدظاهر رزبان،الله دادخروش،بصیراخگر، موسی خارکش یاموسی جوالی، یونس تاجپور،سیدال سخندان، داود سرمد ...وبا سایرکمونیست های جانباز کشورآشناخواهند شد.به ایندلیل قرن هاونسلهای آینده رفیق یاری شهیدوسایرکمونیستهای افغانستان رامعرفی خواهندکرد.

درباره خرده گیری های بی جا،

 

ازتقریبا یکنیم دهه به اینطرف عده ای رفیق یاری شهیدرابه اصطلاح انتقاد میکنند.این انتقادات قبل ازآنکه بررفیق یاری واقعا وارد باشند، دیداین افرادرابه پدیده انتقادنشان میدهد. یکی ازاین به اصطلاح انتقادات اینست که رفیق یاری چرافرارنکردوبه پاکستان نرفت؟ ودیگری اینست که رفیق یاری چرامخفی نشد؟ اینها"انتقاد"اند! کسانی که این انتقادات رامیکنندنیزدرجنبش چپ افغانستان افراد کوچکی نیستند.

 

انتقادبمثابه ضرورت تکامل مبارزه طبقه یک موضوع است ودیدن اززاویه غلط به یک مسئله ونیافتن پاسخ آن مطابق ذوق وسلیقه خود، یک مسئله دیگر. این دومسئله رانبایدبهیچوجه درهم آمیخت. نباید تیغ جراحی انتقاداصولی راباجراثیم سلیقه وی وذوقی خودآلوده ساخت ودومی رابجای اولی نشانیدویابرآن جامه انتقاد پوشانید.آنچه تاریخ درمورد همه چیزشهادت میدهد، این فاکت است که حقیقت در هیچ موردی وهیچ زمانی نمیتواندیکباره وبرای همیشه کشف شود. هیچ چیزوهیچ شیی برای همیشه یک حقیقت خالص، کامل وعاری ازانتقادنیست. اعتقادداشتن به اینکه یک چیز برای همیشه یک حقیقت کامل است، مذهبی ترازیزدان پرستی ادیان براهیمی میباشد. به یادبیاوریم که چگونه مائوتسه دون میگفت:" کتاب کوچک سرخ من به هیچ صورتی حققیت کامل نیست، زیراهیچ چیزحقیقت کامل نیست". به این خاطرنقدکمبودی هابخاطرتکامل، یک ضرورت بلاسوال درامرتکامل آن مسئله میباشد وحیات وممات آن مسئله دردرازمدت به این امربستگی دارد. دراین جاست که تفاوت بین یک نقداصولی ویک خرده گیری بوالهوسانه رامیتوان مشاهده کرد.

 

کمونیست های افغانستان بایدکمبودی هاونارسائیهای جنبش انقلابی افغانستان رانقدکنند،زیرابدون نقدنمیتوان براین نواقص غالب شدوبه نبردامپریالیزم وارتجاع رفت وخلق راآزاد نمود. و نقد را باید به خاطراین هدف انجام داد، نه برای کسب شهرت، خود مطرح ساختن، فتنه برانگیختن.

 

انتقاد نتنها مستلزم درک اشتباه وارائه راه حل آن میباشد، بلکه بادرنظرداشت وضعیت اجتماعی وشرایط مادی ایکه آن اشتباه صورت گرفته،انجام می یابد. دیالکتیک طبیعت مقتضی این شروط است واین برهان نتنهادرموردانتقادکردن بلکه در مورد پذیرفتن انتقاد نیزحاکم میباشد. انگلس میگفت:"طبیعت سنگ محک دیالکتیک است".آنانیکه به انتقادبمثابه"تداوی مرض برای علاج بیمار"و"برطرف ساختن نواقص برای پیشرفت وتکامل"مینگرند، خودراباکوچک ساختن انقلابیون دیگربزرگ نمی سازند وتازه آنهم ازطریق خرده گیری. برای آنکه این مسئله رااندکی روشنتر سازیم، چندی ازنقدهای حزب کمونیست (مائویست)افغانستان درمورد رفیق یاری شهید دراینجامی آوریم.حزب کمونیست (مائویست) افغانستان میگویدکه:" خط مائویستی ایکه در اواسط دهه چهل شمسی موجد وبنیانگذارجنبش کمونیستی(مارکسیستی- لنینستی مائویستی) افغانستان گردید،سلطه اش برجنبش ازسال 1344 تا اوایل سال 1350 دوام کرد. سلطه این خط که همان خط رفیق شهید اکرم یاری بود، پس ازمریض شدن رفیق وکنار رفتنش ازفعالیت های مبارزاتی متشکل برسازمان جوانان مترقی وهمچنان برجریان شعله جاوید، ازمیان رفت وجایش را برای سلطه خط پاسفیستی صادق یاری شهید برسازمان وجریان خالی کرد. درواقع سلطه همین خط بر سازمان وجریان بود که زمینه ساز درونی وارد آمدن ضربات برآنهاازسوی خط اکونومیستی گروه انقلابی خلق های افغانستان که ازنقش رهبری برجناح مخالف سازمان درمیان شعله ای هایعنی "انتقادیون" برخوردار بود،گردید. ازآن پس درواقع خط رفیق اکرم بعنوان یک خط زنده وفعال اصلا مطرح نبود، درحالیکه دوخط انجرافی داخل سازمان جوانان مترقی یعنی خط پاسیفیستی صادق یاری وخط سنتریستی هادی محمودی به نحوی به حیات شان ادامه دادند، اما حتی این دوخط نیزدرموقعیت سلطه برجنبش چپ قرار نداشتند. این سلطه درواقع به انتقادیون وپس منظری هاتعلق گرفت، سلطه ایکه باازمیان رفتن"سرخا" درسال 1358 بیشتر ازپیش تامین گردید"

به این ترتیب جنبش مائویستی ایکه باخط رفیق شهیداکرم یاری دراواسط دهه چهل شمسی به جودآمد، ادامه کاری وتداومش تامین نگردید. سلطه خطوط دیگر درطول سالهای دهه پنجاه ونیمه اول دهه شصت بر جنبش چپ افغانستان بلامنازع بود. درین معنی درواقع خط رفیق شهید اکرم یاری زیر خاک مدفون شده بود"(اعلام گسست از حزب یا اعلام گسست از حزبیت ص. 21)

همین سنددرصفحات 22- 23 چنین میگوید:"دریکی ازکتابچه های یادداشت به یادگارمانده ازرفیق اکرم، درموردانقلاب فرهنگی تحلیل مختصری وجوددارد. دراین تحلیل انقلاب فرهنگی صرفا یک جنبش ضد امپریالیستی خوانده میشود. علاوتا خدمات مائوتسه دون درتکامل علم انقلاب پرولتری ازلحاظ فلسفی نیز اصلا برای جنبش دهه چهل مطذ نبود. متاسفانه این مشکل حتی دامنگیر کنگره نهم حزب کمونیست چین نیزبود"

 

نویسنده سند درصفحه 26 به فلسفه رجوع میکند ومیگوید:" لازم است به این مسئله توجه کنیم که ما درمرحله فعلی یک قانون از سه قانون دیالکتیک زمان مارکس وانگلس یعنی قانون نفی درنفی رانه تنها"سابقه"بلکه"کهنه" وحتی بالاتر از آن"باطل و"غلط" میدانیم ویک قانون دیگر یعنی قانون تبدیل کمیت به کیفیت را جلوه ای از یگانه قانون اساسی دالکتیک یعنی قانون تضاد ازچهارقانون دیالکتیک زنان استالین یعنی قانون ارتباط متقابل، قانون تغیروتحول وقانون تبدیل کمیت بکیفیت راصرفا جلوه هائی از قانون تضادمیدانیم ونه قوانین مستقل"اگرچندمااین لطیفه گوئی های بوالهوسانه رادرسند(ازدست آوردهای انقلابی مردم افغانستان دفاع کنید- فصل دوم) ردکرده ایم ولی بازهم لازم میدانیم دراینجابه چندنکته بپردازیم.

نخست اینکه به یک جنبش طبقاتی چگونه بایددید؟ بمثابه تبلورسیاست وایدئولوژی طبقه درذهن انسان ویک حرکت متداوم(Contiuous function)که تایع قانون تضاداست؛ یابمثابه یک حرکت متقاطع، گذراولحظوی(Discrete function) که مانندوقوع یک زمین لرزه بوجودمی آیدوسپس خاموش میشود، میمیردوبه زیرخاک میرودتااینکه یک قهرمان ازراه میرسدوآنراباردیگرکشف میکند؟ بعباره دیگر:مبارزه طبقات یک حرکت متداوم است یایک برخوردگذرا، آنی ومتقاطع؟

پاسخ مارکسیستی به اینسوال؛ تمام بذله گوئی های حزب کمونیست(مائویست) افغانستان رارد میکند.

موجودیت یک خط سیاسی- ایدئولوژیک ممکن است ازنظرشکل ونیروهای ادامه دهنده آن تحت شرایط مختلف، تغیرکندولی این تغیرهرگزبه مفهوم نابودی وزیرخاک شدن آن نیست.بورژوازی رابعدازآنکه طبقه کارگرپیروزمیشوددرنظرمیگیریم؛ بورژوازی طی انقلاب سوسیالیستی سرنگون میشود؛ اما این سرنگونی بمعنی "زیرخاک رفتن"آن نیست. معنی سرنگونی اینست که دریک مبارزه طولانی نیروی کاربرنیروی سرمایه غالب شده وامکان مغلوب شدن آن نیزوجوددارد.(چین وشوروی پیش نظرماست). اما چه چیزی قدرت پرولتاریاراسرنگون خواهد کرد؟ بورژوازی. این بورژوازی در کجاهست؟ درداخل جامعه سوسیالیستی ودرداخل دژ طبقه کارگریعنی حزب کمونیست. پس می یبینیم که مبارزه طبقات متداوم است نه متقاطع وگذراکه یک بخش آن زیرخاک برود.حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درحرف میگویدکه"که ما درمرحله فعلی یک قانون ازسه قانون دیالکتیک زمان مارکس وانگلس یعنی قانون نفی درنفی رانه تنها"سابقه"بلکه"کهنه"وحتی بالاتر ازآن "باطل و"غلط"میدانیم".اگرواقعاراست میگوئید، پس چطور میتوانیدبگوئیدکه جنبش مائویستی افغانستان که دردهه 40 تحت رهبری فیق یاری بوجودآمده بوددردهه 50-60مرده وزیرخاک شده بود (درواقع خط رفیق شهیداکرم یاری زیرخاک مدفون شده بود

 

ازجانب دیگر، مبارزه طبقات درهیچ جا وهیچ زمانی بواسطه عین افرادوباعین شعاروتاکتیک انجام نمی یابد. تغیر افراد وتغیر شعارها به معنی حرکت است نه به معنی جهش که بتوان آنرا "نوین" خواند. و یک حرکت متداوم بدون واقع شدن یک جهش کیفی قسمتی ازهمان حرکت گذشته است نه"نوین". این مسئله رابازهم درجامعه سوسیالیستی مطالعه میکنیم: درجامعه سوسیالیستی بورژوازی نمیمیردولی دیگرآن بورژوازی سابق هم نیست وهمه چیزآن تغیرمیکندبه هدف استراتیژیک آن. آیا این بورژوازی"نوین" است؟ نه. اگراین بورژوازی قدرت رابگیرد(چین وشوروی)آیا "نوین"میشود؟ بازهم نه. به دلیل آنکه "نوین"صرفا وصرفا یک"واژه" نیست،"نوین" صفت وضعیتی هست که بایک جهش کیفی جدیدتاریخی ظهورکرده باشد. همانطورکه پیروزی بورژوازی تحت سوسیالیزم یک پدیده"نوین"نیست بهمانصورت ظهورمبارزه طبقه کارگربعداز یک دوره مغلوبیت یک پدیده نوین نیست. زیرا بدون یک جهش کیفی هدف استراتیژی این مبارزه تغیر نمیکند. مثلا هدف استراتیژیک مبارزه طبقه کارگر درافغانستان درزمان یاری شهید نیز سرنگونی فئودالیزم، سرمایداری دلال وسلطه امپریالیزم وتاسیس جمهوری توده ای خلق افغانستان بودوهدف استراتیژیک مامائویست های کنونی نیزهمین هااند. این اهداف تغیرنکرده زیرا ما تاهنوزدرهمانجائی هستیم که بودیم. پس چه چیزهابعداز50 سال تغیرکرده اند؟ افراد؟ بلی، شعارها؟ بلی، تاکتیک ها؟ بله. اما تمام این ها مسایل خردوریزی اندکه با تغیر شرایط برای ارتجاعی ترین جنبش ها نیز تغیر میکنند. مثلا: مبارزه بورژوازی تحت شرایط نوین سوسیالیستی نیزدچاراین تغیرات میشود. افرادتغیرمیکند، مثلا کسانی که سوسیالیزم رادرروسیه سرنگون ساختند،اس آر ها، کادت ها، گارد سفید...وغیره نبودند، درچین هم همینطور. گومیندان سوسیالیزم راسرنگون نساخت، بلکه بورژوازی داخل حزب کمونیست وتکیه گاه آن که فرزندان طبقه کارگربودند سوسیالیزم را سرنگون کردند. بهمینصورت شعارها، تاکتیک ها، دوستان بین المللی وغیره اجزا وضمائیم مبارزه بورژوازی تحت سوسیالیزم تغیر میکند، اما هیچکدام این ها دلیل نمیشود تا بتوان گفت که"جنبش بورژوازی یک جنبش نوین است" و"بورژوازی با انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر زیرخاک ومدفون شده بود".به اینصورت دیده میشود چیزعلمی ای که برپایه برهان مارکسیستی استوارباشد در گفتار حزب کمونیست(مائویست)افغانستان وجودنداردوآنچه آنها انجام میدهند عبارت از چیدن واژه ها با رعایت قوانین صرف ونحودرکنارهم میباشدوبس. بیائیدبیبینیم که آنها چطورمفاهیم پیچیده فلسفی رابدون آنکه درگفتارشان به آنها توجه کنند بگفتگو میگیرند:

 

درپروسه تبدیل شدن کمیت هابه کیفیت ،چیزی که اغلباقبل ازرسیدن به جهش(که کیفیت بعدازآن آغاز میشود) درحرکت کمیئت هامشهوداست، تبلوروتبارز تغیرات در شکل ظاهری پدیده میباشد. این مسئله آنقدربرازنده است که برای مشاهده آن نه مراجعه به تئوری یی لازم است ونه به آلات واسبابی بالاترازحواس پنجگانه ما نیاز داریم.ازجائیکه تغیر کیمیت ها به کیفیت یک حرکت متدوام(یایک Function Continuous) تنازغ اضداداست، غالب شدن یک جنبه تضادجهت عمده حرکت پدیده را تغیرمیدهد( تعین میکند). این تغیرراآدم باحوسش میتوانددرک کند. مثلا: حالات گرم وسردبودن آب رامدنظر بگیرید. هنگامیکه آب ازحالت مایع به حالت جامد(یخ)درمی آید،آدم میتواندتفاوت کاهش حرارت رادرهرچنددقیقه حس کند وبدون مراجعه به تئوری های ترمودینامیک درک کندکه حالت جدید یعنی به یخ مبدل شدن آب به معنی"بزیرخاک" شدن تمام انرژی حرکی درمالیکیولهای آب نیست(و ده هادرجه اززیرخاک شدن یعنی نقطه انجمادمطلق بدوراست). حتی همان نقطه صفر که درآن آب به یخ تبدیل شده یک حالت گذرااست. این قانون رادریاضییات مطالعه کنید. تابع متمادی سینوس یک زاویه رادر نظر بگیرید می بینید که خصلت کواردینات ها یعنی مثبت ومنفی بودن(تضاد) محورها تعین کننده جهت حرکت این تابع است. سینوس زاویه مذکورازصفرتا1بطورمتمادی بسمت بالاحرکت میکندتابه 90 درجه میرسدواز90 درجه تا180 درجه بطور متمادی بسمت پائین درحرکت است تااینکه به 270 درجه میرسدواز270 درجه تا360 درجه بسمت بالاحرکن میکند. در اینجاضرورنیست ریاضی دان بودتافهمیدکه هنگامیکه این تابع بسوی بالاحرکت میکند، جهت پائین آن"زیرخاک نمیشود" وبعدازآنکه از 90 درجه بزرگترمیشودوبطورمتمادی بسوی پائین حرکت میکند، جهت حرکت به بالا"زیرخاک نمیشود".

 

به اینطریق می بینیم که آقایان حزب کمونیس(مائویست)افغانستان،بامتددیالکتیک ماتریالیستی نه کارمیکنندونه به آن ضرورت احساس مینمایند.آنهاوقتی برروی قضایای تاریخی به بحث می نشینند،نیزبدبختانه همینطوراند. بیائید، دیدآنهارادرموردجنبش چپ افغانستان موردارزیابی قراردهیم، نویسنده میگویدکه:" پس ازمریض شدن رفیق وکناررفتنش ازفعالیت های مبارزاتی(چه زمانی وچه سالی؟) متشکل برسازمان جوانان مترقی وهمچنان برجریان شعله جاوید،ازمیان رفت(چه وقت وچطور؟) وجایش را برای سلطه خط پاسفیستی صادق یاری شهید برسازمان وجریان خالی کرد). طوریکه می بینیم نویسنده نمیداندرفیق یاری شهیدچه زمانی مریض شد وچگونه ازفعالیت سازمانی کناررفت وباهمین سبک اندیشه حکم میکندکه رفیق داکترصادق یاری شهیدیک مشی پاسفیستی راازپیش میبرد.

یک دقیقه 50 سال بعدازامروزافغانستان راتصورمیکنیم، یعنی شرایطی راکه درآن مردم عادت میکنندکه حوادث را درقیدزمان ومکان بیان کنندوبه حرف بدون مدرک وسند وقعی قایل نشوند؛این حرف هاآنروزچه ارزشی دارند؟ این حرف ها بطور خیلی موقت وگذرابه اطراف رهبری این حزب یک دسته راکه فکرمیکنندکمونیزم همین حرفهائی است که"ما میزنیم"جمع خواهندکردولی دردرازمدت بزرگترین لکه هارابردامن اعتباروحیثیت جنبش کمونیستی واردمیکند.

نویسنده معتقد است که سازمان جوانان مترقی یک تشکل واحدبودکه ازفلان وقت تافلان وقت تحت رهبری خط مائویستی قرارداشت.اماکاش این رویا درحقیقت هم همینقدرشیرین میبود. حقیقت اینست که این سا زمان هیچ زمانی نتوانست به یک تشکل واحدتحت رهبری مائوتسه اندیشه برسد.مائوتسه دون اندیشه ازسالهای 1344 تااواخرسالهای1348(نه تا1350 زیرارفیق اکرم یاری دراوایل سال 1349 مریض شده نه درسال 1350) براین سازمان محض بمثابه خط مسلط وجود داشت. زیرادرهمین زمان درداخل سازمان جوانان مترقی سه خط وجودداشت که مائوتسه دون اندیشه یکی ازآنها وخط مسلط بود.

نویسنده نیزاین حقیقت را خیلی خوب میداند که یک خط درشب قبل ازانشعاب به وجودنمی آید. ویک خط مانندسایرپدیده های زنده جامعه خیلی پیش ازآن بوجودمی آید،بستررشدش رادروجودافراددرداخل تشکیلات تعین ودرهمین بستررشدونمو میبکند.

نویسنده سندمعتقداست که ازسالهای 1350 به بعدسازمان جوانان مترقی وجودداشته وبرآن مشی پاسیفیستی رفیق داکتر صادق یاری مسلط بوده است. ماهرگزنمیتوانیم تصورکنیم که درافغانستان هیچ سازمانی مشی پاسیفیستی ای داشته ویا بتواند داشته باشد.اصلاشرایط خونباری که بدست امپریالیزم وارتجاع درافغانستان حاکم بوده وهست اجازه پیدایش این مسخره گی عملی رانمیدهد. این حرف رفیق شهیدداکترصادق یاری رانتنهایک پاسیفیست بلکه یک دگماایده آلیست هم میسازد. بعداز بیرون شدن سند"باطرد اپورتونیزم به پیش درراه انقلاب سرخ"دربهارسال 1349، درحقیقت امرنه سازمان جوانان مترقی وجود داشت ونه تشکیلاتی ونه سلطه خط رفیق داکترصادق یاری شهیدوآنهم سلطه پاسیفیزم!. ازاین میگذریم که مشی پاسیفیزم چیست وکرکترمشخصه پاسیفیزم راچه چیزهاتشکیل میدهدوپایه طبقاتی آن چه هااندوبه این مسئله غرض نمیگیریم که نویسنده دربکاربردواژه هاوترمینالوژی هااگرقصدمغرضانه ای ندارد، دقت هم بخرچ نمیدهد.

مامعتقدیم که بعدازماه قوس سال1351دیگرسازمان جوانان مترقی وجودنداشت.ازسالهای 1352-53 به بعدکه وضع صحی رفیق یاری بهترشده بود،مساله ایجادحزب کمونیست ومسلح ساختن توده هابرای مقابله بارژیم کودتای 26 سرطان بصورت مسایل عمده استراتیژیک نزداومطرح بود.رفیق یاری درهمین ایام مینویسد:"چون عمده ترین دشمن طبقاتی کارگران ودهقانان، بیروکراسی نظامی- دولتی است، بناعمده ترین نیروی ائتلاف به رهبری ایدئولوژی مارکسیستی- لنینسیتی اندیشه مائوتسه دون، دهقانان میباشند. ازاینجابرمی آیدکه مرکزفعالیت های انقلابی دردهات است. ولی ازسوی دیگرپائین بودن شعورسیاسی دهقانان تامدت نسبتا درازی سبب آن میشودکه جریان سیاسی واقعی انقلابی نتواندبرآمدمهم وآشکاری داشته باشد.چون بیروکراسی نظامی برسازمان جاسوسی مخفی وپولیس نیرومندمتکی است، لذاشکل عمده فعالیت سیاسی فقط میتواندشیوه مخفی کاری وسازمان دادن دهقانان درانواع اتحادیه هاوتشکل نامرئی نیروی مسلح درمیان ایشان باشد؛زیرادولت مسلح رافقط میتوان باخلق مسلح پاسخ گفت. ازاین رودهات وشیوه مخفی کاری ومسلح ساختن توده های دهقانان اساس فعالیت حزب کمونیست است( تکیه از ماست) ولی درباره فعالیت درشهرهانیزبایستی درمیان کارگران وروشنفکران به تشکیل دسته های کوچک که دارای شعور سیاسی عالی باشند،اهمیت درجه اول قایل شد. زیراتشکیل حزب کمونیست درابتدافقط میتواندازاین راه صورت گیرد.

- سیاست جببه متحد بایستی فعالانه پیش برده شود زیرا فساد،بیروکراسی واجحافات نامحدود آن یک جنبش وسیع واقعا توده ای رابوجودمی آوردوحزب کمونیست بدون شرکت ولزومارهبری موثراین جنبش نمیتواندبه رشدخودادامه دهد.

- درک صحیح اندیشه مائوتسه دون حلقه کلیدی است که بدون آن هرگز نمیتوان نه به تشکیل هسته روشنفکری حزب ونه به ایجادمناطق پایگاهی نیروهای مسلح خلق ونه ایجادجبهه متحدباسایرطبقات واقشارجامعه دست یافت."(غرض.ص.10).

فکرنمیشودکه بعدازچنین اعلام صریح موضع بازهم جای شک باقی بماندکه رفیق یاری شهیدبه مائوتسه دون اندیشه وبویژه انقلاب کبیرفرهنگی بدیده صرفایک جنبش ضدامپریالیستی میدیده است. رفیق اکرم یاری معتقداست که بدون درک درست مائوتسه دون اندیشه نه میتوان حزب ساخت نه جبهه متحدونه جنگ خلق رارهبری کرد. این همان موضعی است که تقریبا یک دهه بعدترجنبش انقلابی بین المللی به آن میرسد.رفیق یاری این حرف هارادرشرایط اختناق بارسالهای 1353قبل ازآنکه کارش رادرشرکت"افغان بیمه"ترک گوید وبسوی روستارخت سفربسته کند، نوشته است.آنچه دراین سطوربطورخیلی جالب دیده میشود، اینست که مائوتسه دون اندیشه اینبارتوجه عمده فعالیت سیاسی اش رابه روستامعطوف میدارد.نقش شهرهابمثابه تهیه کننده عناصر روشنفکرکه فقط دروحله اول ایجادحزب میتوانداهمیت درجه اول داشته باشد- تنزل پیدامیکند. اما حزبی که بررفیق یاری شهید انتقاد میکند،چهل سال بعدازآن درعین اینکه دربرنامه اش دهقانان رانیروعمده انقلاب

میخواند، فعالیت سیاسی اش رادرشهرهامتمرکزساخته است ونصف کادرهای آن درخارج ازکشوربسرمیبرد.

نویسنده بالحن طعن آمیزی میگویدکه "یکی ازکتابچه های یادداشت به یادگارمانده ازرفیق اکرم" راپیدا کرده ودرآن فلان وبهمان جملات رادیده است."رفیق اکرم یاری هیچ امکانات امروزرادراختیارنداشت ورنه یقینانوشته هایش رادریک وب سایت میگذاشت.اگرمادرموردیک شیی معلومات نداشتیم،آیاآن شیی نیزوجودندارد؟ویاآنگونه وجودداردکه ماآنراتصورمیکنیم؟ این ایده الیزم وحتی بدترازآن است. بعدازکودتای خلق وپرچم،رفیق یاری تمام اسنادوبویژه آن اسنادی راکه خودنوشته بود، دفن ومحل دفن آنهاراحتی بخانمش نیزبدلیل مخفی کاری وجلوگیری ازافشاشدن آنهانگفته بود. زیراترسش ازآن بودکه خانمش ویاافراددیگری تحت یک شرایط خاص(مثلا تحت شکنجه) محل اختفای این اسنادراافشانمایند.ازطرف دیگرهمانقدرکه دستگاه پولیس مخفی شوروی وخلق وپرچم درجستجوی اسنادنوشته شده بدست رهبران مائویست های افغانستان بودند، آی ایس- آی وسیا نیزبرای کارهای خودشان، بدنبال این اسنادمیگشتند. وبعدازشهادت رفیق یاری درسال های 1358و1359 نیزافرادموفق نشدنداسناددست نویس این رفیق گرامی راکشف کنند، زیرادست زدن به کتابهاوسایراثاثیه اطاق اوبرمادرپیرش خیلی گران تمام میشد. کسی درحقیقت نمیتوانست جرائت کندوارداطاق اوشده ودرجستجوی پیداکردن نقشه اختفای اسناد اواززیرزمین برآید.امااینکاردرآینده صورت خواهدگرفت ومایقین داریم که آنوقت این قضاوت هابه پیش داوری های عجولانه وخردکننده مبدل خواهندشد.به اینصورت می بینیم که حرف هایی از این قبیل انتقادنیستندبلکه تلاشهائی انددرجهت خردساختن رفیق اکرم یاری شهید.همانطوریکه مابارهاگفته ایم،این خردساختن کوه شامخی است تاتپه گگ ریگی کوچکی که درآنطرف آن قراردارد، قابل روئیت شود.

قدردانی ازرفیق اکرم یاری شهید ،

 

درجهان سیاست وآنجائیکه صحبت تغیرجهان وجامعه مطرح است، شرافت تاریخی انسان درگروموضع گیری سیاسی اومیباشد. بزرگی درتاریخ مربوط به گستردگی آوازه هاونام آوری های فردی نیست. درتاریخ فقط آن انسان بزرگ است که در مسیرحرکت تکاملی جامعه یعنی درراه رهائی توده هاودرجهت حل تضادبین مناسبات تولیدی ونیروهای مولده که عامل اصلی وعمده درجازنی وعقبماندگی نظام اجتماعی است، حرکت کند. یاری شهیداولین انسان تاریخ افغانستان است که باآخرین دست آورد های علمی انقلابی بشرازحل این مشکل یعنی مارکسیزم- لنینیزم مائویزم (مائوتسه دون اندیشه درآن روزها)درجهت حل این معضله اقدام کرد.اودیوارفرسوده فرهنگ تحت سلطه فئودال- کمپرادوریزم وامپریالیزم رابه شدت تکان دادوبانفرت نگریستن به امتیازات اجتماعی طبقه ایکه دردامان آن تولد شده بود، افتخاررا در خدمت بخلق وزندگی جاودانی رادرپیشبردمبارزه درراه منافع طبقه کارگربمابمیراث گذاشت. یاری شهید! مابه این راه درخشانی که توآنراخط اندازی کرده ای، سوگندمیخوریم که درجهت تکامل آن کارکنیم،آنرابه وسیله نیرومندمبارزه دردست توده هابسپاریم وافتخارات مارامانند تو، جزدرخدمت بخلق ازطریق سیاست انقلابی، درهیچ جای دیگرجستجو نکنیم.

 

یاری شهید تا پای جان شعله هارافروزان نگه داشت. درزمانیکه مرتجعین خلق وپرچم وناسیونالیستهای هزاره ازطریق تنظیم نسل نوهزاره مغول، میکوشیدند از او گلبدین ومسعودویامزاری وخلیلی بسازند، واورامانندمحسنی وسیاف، اکبری وملا عمردرخدمت امپریالیستهاومزدوران پاکستانی وایرانی شان قراردهند،اومرگ رابدست مرتجعین قاتل درافغانستان ترجیح داد وسازش باارتجاع وامپریالیزم راننگ نابخشودنی وعارتاریخی شمرد. اوهمانطوریکه میگفت، زندگی فرددرقبال منافع طبقه، ارزشی ندارد،بماعملایاددادکه چگونه زندگی کنیم وچطورمرگ راحقیر بشماریم وازمزایای امتیازات فردی درمقابل منافع طبقاتی مابگذریم. رفیق شهید!مابه راه درخشانی که توآنراخط اندازی کرده ای وخون سرخ هزاران هزارشعله ای افتخارآفرین سوگندمیخوریم که هیچ وقت هیچ نفع رابرمنافع طبقاتی-تاریخی طبقه کارگروخلق های اسیرگیتی مانند تو رجحان ندهیم.

 

یاری شهیدفرصت آنرانیافت که حزب کمونیست افغانستان راتاسیس کند. تاسیس حزب کمونیست افغانستان بزرگترین آرزوی اوبود.اوبماوصیت کردکه حزب کمونیست افغانستان راتاسیس کنید،آنراحراست نمائیدوازنفوذعناصرفئودال- کمپرادور که در حرف یک چیزودرعمل چیزدیگراند، شدیداجلوگیری کنید. آنهارابه آستانه حزب طبقه کارگرراه ندهیدوکارراباآنهاازابتدائی ترین مسایل یعنی صداقت وراست گوئی آغازکنید. رفیق گرامی! مابه راه درخشانی که تومیرفتی سوگندمی خوریم که مانندتوتمام کوشش مارادرراه برآوردن آرزوی تویعنی تاسیس حزب کمونیست افغانستان بخرچ دهیم، شب وروز کارکنیم تااین مامول بزرگ بر آورده شود.

 

یاری شهیددربطن فرهنگ عقبمانده ومذهبی جامعه یک گام ازاصالت جهان بینی کمونیزم کنارنرفت.علم رابه مثابه پایه های اساسی مطالعه حرکت طبیعت وسنگ محک متددیالکتیک فراگرفت وبافروتنی وتواضع به توده هاآموخت، ازآنهاآموخت وبما یاددادکه باشناخت بشرازجامعه وطبیعت مسخره گی نکنیم. وقتی چیزی رانمی فهمیم درباره آن به دیگران درس ندهیم،ادای نویسنده وکمونیست رادرنیاوریم، زیرا نویسندگی دانش وتبحرمی طلبدوکمونیست بودن شرافت وتواضع انقلابی ودانش پیکارجوئی را. رفیق گرامی! به خط درخشان توسوگندکه باعلم مسخره گی نخواهیم کرد. مارکسیزم- لنینزم- مائویزم راتاحدداستانهای سماوارخانه هاولطیفه های خیابانی پائین نخواهیم کشیدوباتمام قواعلیه آنهائیکه این ایدئولوژی راباچنین برخوردهاحقیرساخته وبه ابتذال میکشند، سرمبارزه بیرحمانه راگرفته وماهیئت ضد کمونیستی آنهاراافشاسازیم. ماسوگندمیخوریم که نام کمونیزم رابمثابه ستاره سرخ آسمان نیلگون دانش بشریت نگه داریم، شرافت بی مثال تاریخی این نام رادر منجلاب کثیف ومزدوری NGOهای امپریالیست هاآلوده نسازیم.

 

رفیق یاری شهید، حفظ متحدین وعناصرانقلابی، وطنپرست، مترقی وضدامپریالیزم وضدارتجاع رابمثابه میراث گران بهائی که طبقه مابرای آزادی به آن هانیازدارد، درطول زندگی مبارزاتی ثمربارش عملی ساخت وبمایاددادکه دوستان ودشمنان تان رادرحلقه های مختلف رده بندی کنید.امپریالیزم رادرمرکزوهسته دشمنان تان قرار دهید،ارتجاع رادرردیف بعدآن. وبهمین ترتیب دوستان تان را.اوبمایاددادکه بر مخالفین تان تهمت نبندید، برای خردساختن آنهابه اتهام وافتراتوسل نجوئید، آنهارا آماج حملات شخصی قرارندهیدوازهمه مهمتربه دشمنان خلق ودستگاه اطلاعات امپریالیست هامعرفی نکیند، باپولیس مخفی دشمن وعوامل ارتجاع سرهمکاری را نگیرید، بطورغیرمستقیم برای عوامل ارتجاع خبرچینی نکنید. خانواده های مخالفین تان راآماج فحش ودشنام قرارندهید، بحث سیاسی رابطورسالم وسازنده ازپیش ببرید انرابه ابتذال نکشید. رفیق گرامی به شرافت انقلابی توسوگندمیخوریم که وقتی مورد اتهام، افترا،فحاشی وناسزاگوئی عناصراپورتونیست وخادم به امپریالیزم وارتجاع قرارمیگیریم، زمانیکه خادمین سیاست استراتیژیک امپریالیستهابخاطرحفظ NGO های شان برماحمله میکنند،همیشه به خلق ونیروهای کمونیستی وعناصرشریف ملی و میهنپرست، انقلابی ودموکرات جهان رجوع کنیم وچهره های این اپورتونیست های ضدعلم وخادم NGO های امپریالیست هاراافشا کنیم.

 

بگذارگرمی های حقایق تاریخ انقلابی چهره اپورتونیزم راافشاسازد. خدمات بزرگ تو رفیق گرامی سلاحی است تاریخی ونیرومندبرای ما تااین مامول راانجام دهیم. راهی راکه تومیرفتی درحدتوان ماتکامل داده وبه سلاح مبارزه عملی مبدل سازیم. توتبلوری هستی ازآزادی خواهی طبقه کارگروما درفردای آزادی طبقه ماآسمان رابادرفش سرخی که توبه آن عشق می ورزیدی فرش خواهیم کرد.

زنده بادکمونیزم !

به پیش درراه تکامل دادن مشی رفیق اکرم یاری شهید!

قرن بیست ویکم را به قرن مبارزه برای کمونیزم مبدل کنید!

حزب کمونیست سازمان NGO یی نیست!

صفوف کمونیزم را از عناصرفئودال- کمپرادورهاپاک سازید!

 

مائویست های افغانستان

دلو1387