Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
نوسانات نیروهای ملی مترقی بعد از گذشت 7سال

 

ماهیت طبقاتی نظام دموکراسی

 

فوران

 

 

 

 

دموکراسی از واژه یونانی دموس (یعنی خلق ،مردم )وکراتوس (یعنی حاکمیت ،قدرت) مشتق شده است. دموکراسی به معنای حکومت مردم است منظور از حکومت مردم آنست که مردم خودشان صاحب سرنوشت خویش باشند. دموکراسی یکی از انواع حاکمیت میباشدووجه مشخصه آن بانظام استبدادی تبعیت اقلیت از اکثر یت وبرسمیت شناختن آزادی وحقوق مساوی افراد واتباع جامعه میباشد.اما این یک تعریف وتوجیه صوری وشکلی است که جامعه شناسی بورژوازی بدان بسنده میکندوتوسط این تعریف دموکراسی وضع واقعی وعملی موجود جامعه را جدااز شرایط اقتصادی واجتماعی مردم یک جامعه بر رسی کرده و نادیده میگیرد. نتیجه این بر رسی صوری همانا ادعای "دموکراسی خالص "میباشدکه ماهیت اجتماعی وطبقاتی، تضادها ومبارز ه طبقاتی را نفی میکند. رفرمیستها وعوام فریبان ادعای چنین دموکراسی را دارند وبرای توجیه این نظریه با آب وتاب تبلیغ مینمایند.در حقیقت هر نوع دموکراسی بمثابه شکلی از سازمان سیاسی جامعه در آخرین تحلیل به نفع شیوه تولید ومناسبات تولیدی خاص ومعین یک جامعه خدمت نموده وتوسط آن تعین میگردد. مضمون ،ماهیت وشکل دموکراسی در طول تاریخ پابپای تکامل جامعه رشد نموده ووابسطه بفرماسیونهای اقتصادی واجتماعی مربوطه میباشد و با مبارز طبقاتی پیوندناگستنی دارد . در جامعه سرمایداری دموکراسی یکی از اشکال حاکمیت بورژوازی بوده وبرای سلطه طبقه بورژوازی(که یک طبقه استثمارگرواستعمارگر است ) کار نموده ودر خدمت آن قرار میگیرد.بورژوازی که درآغاز خصلت مترقی وضد فئودالی داشت، به اثرخواستها، فشار ومبارزه توده ها، مردم را در احترام به حقوق وآزادیهای اجتماعی وانتخابات ، آزادی بیان و مطبوعات ( که صوری وشکلی است ) تا جائی ذینفع میسازد ولی دستگاه دولتی با تمامی سازوبرگش در صدد آن میشود که توده ها وزحمتکشان را از شرکت در حیات سیاسی باز داشته ، جلوهرگونه حرکت آنهارا گرفته ومانع به قدرت رسیدن آنها شود. ناگفته نباید گذاشت که آزادی های اعلام شده از طرف بورژوازی دارای هیچگونه تضمین مادی وعملی نمیباشد . نهادهای سیاسی ،پارلمان ،مجالس محلی ،دستگاهای دولتی وسازمانهای منتخب همه و همه در خدمت طبقه حاکم بورژوازی بوده ووسیله اجرائی این طبقه میباشد.وجه مشخصه دموکراسی بورژوازی عبارت از پارلمانتاریسم ،با تفکیک قوای سه گانه بویژه قوای مقننه واجرائیه میباشد.درزمانیکه سرمایداری به امپریالیزم ارتقا میکند. اصل اساسی دموکراسی را پایمال نموده ودیگر کدام پابندی به آن ندارد ودر بسیاری ازکشورهای جهان رژیم های ترور واختناق ایجاد کرده به ملیتاریسم وفاشیسم متوصل میگردد.برای اینکه خوانندگان عزیز بیشتر به ماهیت طبقاتی دمو کراسی آشنا شده وفریب شعار های فریبنده دموکراسی بورژوازی را نخورند. جادارد که بطور اجمال در مورد دموکراسی وسیرتکاملی آن نکات چند ارائه نمائیم تا فرق بین ادعا ووا قعیت دموکراسی بویژه دموکراسی بورژوازی روشن گردد.

دورنماوسیر دمو کراسی: قدیم ترین نوع دموکراسی تا آن جا ئی که از تاریخ جوامع بشری هویداست اول در یونان وبعد از آن در روم بوجودآمد . اما این دموکراسی ها خیلی ابتدائی وناقص بودند.در آتن قبل از سولون( شش قرن پیش از میلاد مسیح )یک مجموع مرکزی که نماینده همه گروه ها وطبقات اجتماعی بود ،بوجود آمد.انتخاب اعضای دولت ،قانون گذاری ،رسیدگی به وظایف مامورین و انتخاب قضات د راین مجمع صورت میگرفت.اما غلامان که مجموع آنها تقریبا پنج برابر مردمان "آزاد"بود،جزء هیچ گروو طبقه اجتماعی بشمار نمیرفتند.تا جائی که حتی فیلسوفان و اندیشمندان یونان برای آنهاحق وحقوق بشری قایل نبودند.افلاطون برای غلامان حق دفاع مشروح قایل نبود. ارسطو در کتاب خود بنام سیاست می نویسد: "انواع پست انسانی طبعا غلام اند ،همچنان که برای تمام موجودات پست مقرر شده برای آنان همان بهتر که در زیر فرمان اربابی باشند. از کار بدنی غلامان وچهارپایان خدمتی که برای زندگی لازم است حاصل شود."غلامان در وضع طاقت فرسا کار میکردندوحاصل رنج آنها نصیب طبقه اشراف میشد.چون اشراف سود بی رنج میبردند وغلامان هم حق انتخاب نماینده خویش را نداشتند، به زودی مجموع آتن آلت دست طبقه اخیر شد.سولون حقوقدان یونانی در سال 994 قبل از میلاد ، مقرراتی وضع کرد که تاحدی از قدرت اشراف کاست، اما تشکیلات تازه نتوانست دموکراسی واقعی را در آتن مستقر سازد.سر انجام قرار شد که مجمع ملی که هر فرد آتنی میتوانست در آن شرکت جوید، به کارهای دولتی نظارت نماید. در زندگی مردم باز هم کدام تغیری رونما نگردید. زیرا اکثریت مردم که غلام بودند دراین مجمع شرکت نداشتند.این وضع کار رابه جائی رسانید که کار در نظر آتنیان عار شد ویک مرد یونانی نمیتوانست کشاورز باشد یا صنعت گر ویا بازر گان .در نتیجه این تشکیلات از هم پاشید ودموکراسی نو خاسته یونان مضمحل شد .در روم باستان نخست حکومت پادشاهی بوجود آمد اما در سال 510 قبل از میلاد مسیح جمهوری بر قرار گردیدونزدیک به پنج قرن ادامه پیدا کرد. نخست به عوض پادشاه که در تمام عمر حکومت میکرد دونفر برای فرمانروائی انتخاب گردیدندوقرار براین شد که فقط یکسال فرمان روائی نمایند .آنان به این پندار بودند که وقتی قدرت میان دونفر تقسیم شود وزمان فر مانروائی کم شود، فشار خود کامگی کاهش میابد.این دوتن که آنانرا کنسول مینامیدند ،در امور سیاسی یامجلس که از طرف اشراف انتخاب میشدند و "سنا "نام داشت مشورت میکردند .در هنگام رای گیری کسانیکه موافق نظر کنسول بودند به سمت راست مجلس واشخاصیکه مخالف نظر وعقیده آنان بودند به سمت چپ مجلس قرار میگرفتند ، از همان زمان اصطلاح راست وچپ به معنای موافق ومخالف حکومت وقت معمول گردید .در ابتدا زمانیکه جمهوری روم بوجود آمد تنها اشراف جز ملت محسوب میشدندوتمام مشاغل مهم وعمومی به ایشان اختصاص یافت .سائر مردم نه صا حب رای بودند ونه می توانستند به کدام مقامی نایل آیند .اختیار وکار آنان در دست اشراف بود. اشراف می توانستند آنان را محبوس نمایند وبه دلخواه خود از آنها کار بگیرند. به تدریج آهسته،آهسته اقشار وطبقات دیگر هم متوجه حقوق خود گردیده و به این وضع اعتراض نمودند وخواهان آن شدند تا حقوق شان برابر با اشراف گردد .به اثر فشارمردم سر انجام اشراف قبول کردند که مردم عامه نیز نمایندگانی از بین خود انتخاب نمایند واین نمایندگان حامی حقوق آنهادر برابر فرمان روایان وقضات مربوطه باشند .کنسول بدون موافقت این نمایندگان نمیتوانست کسی را باز داشت نماید .نمایندگان مردم عامه در اول دو نفربودند اما به تد ریج تعداد آنها به ده نفر رسید وقدرت شان کم کم زیادشد بدینگونه قدرت اجرائی در دست" سنا " و"کنسول ها" قرارگرفت. اما نابرابری طبقاتی قسمی بود که طبقه اشراف بیش از نصف آراءرادر دست داشت. از جمله 193گروه اجتماعی 98 گروه آن به اشراف تعلق داشتند،در صورت که" بی چیزان" که اکثریت جامعه را تشکیل میدادند بیشتر از یک ششم آراء را در دست نداشتند. بناء تمام قوانین وفیصله های مجلس به نفع طبقات اشراف صورت میگرفت. همچنان دعوت انجمن ملی در دست اشراف بود، اما این انجمن هیچگاه انجمن ملی نبود .سر انجا م جمهوری روم به اثر رشد وتوسعه بردگی ، استثمار شدید، دخالت طبقه اشراف در همه امور وغصب حقوق سایر طبقات که نتیجه حتمی آن اختلاف شدید طبقاتی بود، از میان رفت ورژیم امپراطوری جایگزین آن شد. از آن به بعد تا زمانهای بسیار طولانی در هیچ کشوری نشانی از دموکراسی دیده نمیشد. تا آنکه در حدود قرن دوازدهم میلادی در بعضی از شهرهای اروپا نطفه های موکراسی پدیدار شد .چون در این ایام زمین وزراعت در تحت حاکمیت فئودالان قرار داشت. ساکنین شهر ها که بیشتر کاسب کاران وبازرگانان بودند وبه اثر رونق تجارت وسود ناشی از آن ثروت قابل ملاحظه ای اندوخته بودند، میخواستند شانه های شان را از زیر قوانین اربابان فئودال خالی کنند .دراین شهر ها ابتدا انجمن های مذهبی وصنفی رشد نمودند اما رفته رفته این انجمن ها شکل سیاسی بخود گرفتند وبرای پرداخت مالیات بین نمایندگان انجمن ها واربابان قرار داد بسته شد.این قرار داد ها کم کم شکل سند" استقلال داخلی"را بخود گرفت وبدین طریق در بسیاری از شهرهای فرانسه ،ایتالیا وکشورهای دیگر اروپا جمهوری های نوپا تاسیس گردیدند در انگلستان بذر دموکراسی در قرن یازدهم میلادی افشانده شد. نخستین قدم در این را ه محدود کردن حقوق پادشاه بوسیله اشراف بود .کشمکش بین شاه واشراف چند قرن ادامه پیداکرد وبه تدر یج نفوذ اشراف اضافه گردید. رفته رفته سایر طبقات هم خواستار حق وحقوق شان شدند. از آن تاریخ ببعد دموکراسی انگلستان تاریخ مبارزات اشراف وفرمانروایان از یکطرف وسایرطبقات اجتماعی ازطرف دیگر میباشد. در این مبارزه وکشمکش به تدریج اشراف عقب رانده میشوند .ابتدا بازر گانان وسپس سایر طبقات تا حدودی به حقوق خویش نایل میگردند هر چند دموکراسی انگلستان آزمایشگاه افکار روسو ومونتسکیو بوداما دموکراسی تکامل یافته یعنی اعلام انتخابات عمومی که در آن همه مردم حق رای داشته باشند تقریبا چهل سال بعد از انقلاب کبیرفرانسه در انگلستان بوجودآمد. بعد از انقلاب فرانسه در سال 1789 حکومت دموکراسی ابتدا در کشورهای اروپائی وسپس در کشورهای دیگر اعلام شد.

اصل اساسی دموکراسی آزادی وبرابری است

 

اصل اساسی دموکراسی آزادی وبرابریست .نبود هر یکی از این ها جامعه را بطرف استبداد ودیکتاتوری سوق میدهد.در جامعه دموکراسی آزادی اینست که همه مردم بتوانندازآزادی های اقتصادی،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی برخوردار باشند در دموکراسی بورژوازی آزادی را صرف به یک سلسله آزادی های صنفی وقشری محدود نموده اند مانند: آزادی بیان ، آزادی مطبوعات ،آزادی انتخابات ،حق کار وحق

اقامت آنهم در سطح بسیار نازل آن که حاکمیت بورژوازی را به خطر مواجه نسازد.اما زمانیکه احزاب مترقی وتوده های ملیونی مردم بپا می خیزند واز حقوق ومطالبات مشروح وبر حق خویش دفاع مینمایند،بورژوازی چهره فاشیستی بخود گرفته وبه سرکوب آنها میپردازد.روسو ومونتسکیومتفکرین بورژوازی حقوق را این طور پایگذاری کردند که: گویا افراد بشر آزاد ومساوی خلق شده اند وهیچیک از آنها بر دیگری بر تری نداردو زور ایجاد حق نمیکند تنها چیزی که میتواند اساس قدرت مشروح قرار گیرد قراردادی است که برضائیت بین افرادبسته شده باشد.در حالیکه در جامعه بورژوازی این زور است که بنام قانون بالای مردم حاکمیت میکندواین قوه قهری دولت بورژوازی ا ست که آزادی ها وخواست های دموکراتیک مردم را سر کوب میکند.

دودیگر برابری: معنای برابری اینست که همه مردم از حقوق اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی وفرهنگی برابر برخوردار باشند.اما واقعیت اینست که در جامعه بورژوازی هیچگاهی حقوق افراد برابر نبوه بلکه نابرابری ونا هما هنگی اقتصادی واجتماعی از آسمان تا زمین فاصله دارد .کارگران به شدید ترین وبیرحمانه ترین شکل استثمار میشوندواز سود ارزش اضافی آنها سرمایداران ملیون ها دالر عاید مینمایند.بدون برابری اقتصادی واجتماعی سخن زدن از برابری مسخره گی و یاوه گوئی است.در جامعه بورژوازی بعضی آزادی های نسبی راهم که طبقات محروم جامعه بدست آورده اند . بر اثر مبارزات آزادیخواهانه وحق طلبانه خود طبقات محروم جامعه صورت گرفته است ،نه آنکه بورژوازی آن راتحفه داده باشد.

دموکراسی وحاکمیت ملی

نتیجه مستقیم برابری افراد یک جامعه در امر حکومت داری موضوع حاکمیت ملی است. حاکمیت ملی بدین معنی است که فرمان روای ملت خود ملت باشد وفقط خود ملت حق حکومت کردن را دارد .اراده ملت بالاترین قدرت هاست .هیچ دستاویزی چه دینی وچه غیر دینی نمیتواند حکومت فردی یا اشرافی را موجه جلوه دهد .روسو بنیانگذار این نظریه معتقد است که با حاکمیت ملی امکان ندارد که عده ای بتواننداز توده ای مردم بهره برداری کنندوآنان را به نفع خود بکار برند به نظر روسو تنها حکومت بر حق، حکو متی است که بر حاکمیت مردم استوار باشد.اما بیا ئید ببینیم که واقیت چگونه است نظریه حاکمیت ملی روسو با انقلاب بزرگ فرانسه در سال 1789 تحقق پیداکرد. اماچون زمامداران انقلاب کبیر فرانسه طبقه بورژوازی بودند ،حاکمیت ملی را طوری وارد میدان عمل نمودند که به منافع آنها لطمه وارد نشود به همین سبب بود که درآن زمان توجه ای بمنافع مادی طبقات محروم صورت نگرفت. انقلاب فرانسه دردنابرابری اقتصادی راجبران نکرد .فاصله طبقاتی از میان نرفت واین امر موجب بروز سوسیالیزم گردید. سوسیالیزم چنانچه میدانیم بیش از هر چیزدیگر منافع توده های زحمتکش را در نظرداشته وبه این نظر است که بدون برابری اقتصادی،برابری حقوقی واجتماعی بی معنی میباشد . باید در نظر داشته باشیم که بدون برابری مالی واقتصادی سخن زدن از برابری وآزادی حرف بیهوده ومفت میباشد.

تعریف ومفاهیم جدید دموکراسی

از نظر لغوی معنای دموکراسی حاکمیت مردم است اما تعبیر مختلفی از اینکه حاکمیت مردم متناظر با کدام رژیم سیاسی است وجود دارد.در عصر حاضرعلوم سیاسی دید گاهای مختلف از دموکراسی را بمثابه شکل سیاسی به سه دسته تقسیم میکند.

1--منشاء قدرت دولتی :

منشا قدرت دولتی تعریف کلاسیک دموکراسی است که بر حاکمیت مردم اتکا دارد در اینجا دمو کراسی بحسب منشا وپیدایش آن تعریف میگردد.نظرات ژان ژاک روسو در مورد دولت دموکراتیک بمثابه " اراده عمومی" به این دسته تعلق میگیرد از نگا ه روسو دولت دموکراسی باید به دموکراسی مستقیم ،یعنی شرکت تمام اهالی در دستگاه دولتی متکی باشد .اما تئوری های دموکراسی غیر مستقیم یعنی دموکراسی نما یندگی یا پارلمانی هم از همین دیدگاه منشه گرفته وپارلمان یا نمایندگان منتخب را تجسم اراده عموم رای دهندگان یا مردم میدانند2- هدف قدرت دولتی : در اینجا دموکراسی از روی قصد وهدف قدرت دولتی تعریف میشود در اینجا " منفعت عمومی "معیار دموکراتیک بودن دولت است معنی آن اینست که حاکمیت مردم ضامن منفعت عمومی است در قرن هژدهم در انقلابات امریکا وفرانسه چنین دیدگاهای از دمو کراسی بدست داده شد.

2-روال کار دولت- در این دیدگاه خصلت دموکراتیک یک ر ژیم سیاسی بر حسب نهادها وروال کارآن تعریف میگردد.اصلی ترین جنبه در روال کار دموکراتیک انتخاب رهبران کشور توسط مردم از طریق انتخابات رقابتی است.نخستین نظریه پرداز این دیدگاه "ژوزف شومپتر "است که دیدگاه های کلاسیک از دموکراسی (بر مبنای منشاء یا هدف )را متناقض وغیر واقعی خواند ودیدگاه دموکراسی را بمثابه روال کار رژیم سیاسی بنیان گذاشت."ژوزف شومپتر"در 1942 مفهوم دموکراسی راچنین بیان داشته است ومیگوید" روش دموکراتیک ترتیبات سازمان یافته ایست برای نیل به تصمیمات سیاسی که درآن افراد از طریق انتخابات رقابت آمیزورای مردم به قدرت ومقام تصمیم گیری میرسند". بعد از جنگ جهانی دوم در بین افراد سرشناس از زمره صاحب نظران در معنی کردن دموکراسی بحثی در گرفت وجمعی بی شماری از افراد نیز انرا چنان که" ژوزف شمپتر" نظر داشت ،بر پایه شیوه وروال کار تعریف کردند"در دهه 1970 این بحث با پیروزی شومپتر پایان یافت ." سامویل هانتینکتون" متخصص دست راستی علوم سیاسی از دموکراسی چنین تعریف میدهد " یک نظام سیاسی قرن بیستم تا به آنجا دموکراتیک تعریف میشود که قدرتمند ترین ارگانهای تصمیم گیری جمعی در یک انتخابات ادواری سالم وعادلانه انتخاب شوند ودراین انتخابات کاندیداها آزادانه برای کسب رای رقابت کنند وکلیه افرادبالغ واجد حق رای باشند"نظامی که به مخالفین اجازه شرکت در انتخابات را نمیدهد یا مخالفان را در فشار میگذارد واز فعالیت آنان جلوگیری وانتشارات آنهارا سانسور میکند یا پخش آنهارا مانع میشود ویا آنکه در رایها وشمارش آنها تقلب روامیدارد دموکراتیک نیست .سامویل هانتینکتون مینویسد:" انتخابات آزادوعادلانه جوهر دموکراسی هستند.دولتهای که محصول انتخابات اندممکن است غیرکارا ، فاسد،کوته بین ،غیر مسئول، تحت نفود منفعت گروهای معین وناتوان از اتخاذ سیاستهای باشد که منفعت عمومی میطلبد واین خصوصیات ممکن است چنین حکومتهای رانا مطلوب کند اما آنهارا غیر دموکراتیک نمیکند" .اگر بصورت دقیق پاراگراف ها ی بالارا مورد ارزیابی قرار دهیم به وضاحت آشکار میگردد که امروز نظریات بنیانگذارا ن دموکراسی ژاژاک روسو ومونتسکیو به طاق نسیان گذاشته شده است واز آزادی وبرابری که آنها مطرح نموده بودند سخنی در میان نیست به هر صورت هر گا ه دموکراسی رابر اساس نظریات" ژوزف شومپتر" و"سامویل هانتینکتون" مورد نظر قرار دهیم بازهم مشاهده میکنیم که برروی نابرابری ،استثمار شدید طبقات محروم و بیعدالتی اجتماعی رژیم سرمایداری پرده استتار کشیده شده است . برای این آقایان فقط مهم آنست که انتخابات باشد اما اینکه بعد از انتخابات چه نوع دولتی بوجود می آید فرق نمیکند اگرچه این دولت فاسد وناکاراباشد.بیائید ببینیم که مدعیان دموکراسی بورژوازی چقدر در گفتار صادق هستند .تیکه داران دموکراسی غربی هر دولت فاسد وناکارآمد را که منافع آنهارا تضمین نماید دولت دموکراتیک قلمداد میکنند طور مثال رژیم دست نشانده کرزی را رژیم دموکرات میگویند .آیا در افغانستان همه مردم وهمه احزاب سیاسی آزاد هستند ومیتوانندآزادانه در انتخابات شرکت نمایند.آیا آزادی بیان و عقیده برای همه وجود دارد جواب منفی است در کشوری که حتی ژورنالیستان آن نمیتوانند از انترنت ووسائل اطلاعات جمعی استفاده نمایند ومرتکبین آن روانه سیاهچال های زندان میشوند. چطور میشود، آن رژیم را دموکراسی نامید.

نگاه اجمالی به جنبش های ملی دموکراتیک در افغانستان

درقرن نزدهم در شرق احساسات و طن پرستی دربرابراستعمارگران قوص صعودی می پیمود.نهضت های سیاسی واجتماعی در کشورهای مستقل (اسلامی) به شکل عکس العمل در برابراستعمارگران اروپائی صورت میگرفت .مهمترین حرکت در این زمان جنبش" پان اسلامیزم" میباشد.این جنبش توسط سید جمال الدین افغان ویارانش بنیانگذاری گردید و خاصیت ضد استعماری داشت. این جنبش در حقیقت بر ضد استعمارانگلیس بوجودآمد که در آن زمان بزرگترین استعمارگر جهان بودودر بسیاری از کشورهای اسلامی به غارت وچپاول میپرداخت ودارائیهای آنها رابه یغما میبرد. فعالیت های روشنگرانه سید جمال الدین وبرنامه های ترقی خواهانه صنعتی اش در جامعه ازبا لا آغاز گردید. سید در پیوند نزدیک با محافل مصری هفته نامه "عروت الوثقی"رادر سال 1892 در پاریس بزبان عربی انتشار داد. در همان سا ل ندیم الدوله روزنامه "حکمت "را در قاعره منتشر کرد. بعد ازآن نشریات "ثریا"و"پرورش"هم در این شهر منتشر گردیدند .در سال 1894 روزنامه" حبل المتین"در کلکته منتشر گردید . سید جمال الدین طرفدار صنعتی شدن کشورهای اسلامی و از مدافعان بورژوازی صنعتی بود چنانکه میگفت "یک قوم بمثابه بدن وصنایع اعضای آن بدن است" پان اسلامیزم در صددآن بود که جنبش های رهائی بخش ملی علیه امپریالیزم اروپا وامریکارا با تحکیم موقعیت خانها وملاکان وملایان وغیره پیوند دهد.این مرحله مقارن است با سلطنت امیر شیرعلی خان. نظریات سید جمال الدین متاثربود از اندیشه های ها واصلاحات بورژوازی ، رشد وتکامل علوم وفلسفه در کشورهای اروپائی ونهضت های سیاسی در بعضی کشورهای اسلامی از جمله کشور ترکیه که در سال 1871 منجر به اعلام مشروطیت شد وتحولات بزرگ ومهمی در روبنا ی سیاسی ترکیه بوجود آورد.سیدجمال الدین در افغانستان خواهان آن بود تا حکومت های ملوک الطوایفی ختم ویک دولت مرکزی قوی بوجودآید.سیدجمالالدین تلاش میکرد تا افغانستان را توسط شیر علی خان شامل اتحادیه "پان اسلامیست" سازد .موصوف در عده ای از کشورهای اسلامی که دولتهای مرکزی قوی داشتد، خواهان رژیم های دموکرات بود. در هندوستان ومصر که در زیرپای استعمار خرد وخمیر میشد، مبارزه ضداستعماری را دامن میزد.سید کوشش میکرد از طریق اندرزدادن به دولتها (امرا وشاهان)اندیشه های اصلاحی اش را عملی سازد وعلت شکست اندیشه های اصلاحی بورژوای اش هم همین بود.مشارالیه غافل از آن بود که حتی در انقلابات بورژوازی قرن 18در اروپا جنگ برضد فئودالی را توده های دهقانان انجام میداد ند.طبق شواهد تاریخی امیر شیرعلیخان خواهان نشر تمدن جدید در کشور بود. اما بورژوازی افغانستان هنوز تبارز اقتصادی اجتماعی لازم را نداشت وا ندیشه های بورژوازی باید در بطن جامعه فئودالی متکی بر مناسبات محکم قومی قبیله ای ودر شرایط مستعمره بودن کشور نضج میگرفت .شیر علی خان در مدت 15 سال (1863-1878)دوران پادشاهی اش در تطبیق برنامه های اصلاحی اش در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی، انکشاف تولیدات زراعتی، انکشاف امور پیشه وری، ساختمان راه ها وایجاد تسهیلات تجارتی اقداماتی انجام داد واز فشار تحصیلات رسمی از دوش دهقانان کاست. مشارالیه یک کار خانه اسلحه سازی، دوباب مکتب ویک مطبعه لیتوگرافی را ایجاد کرد .در زمان او جریده بنام "شمس النهار" به نشر رسید که در هرماه دویا سه بار نشر میگردید . از اقدامات اصلاحی امیر هویدا است که وی ترقی وتعالی را در کشور به سبک خودش وطبق اقتضای منافع طبقاتی اش پذیرا بود.

سرنوشت تیره وتار نهضت ملی دموکراتیک در زمان امیر عبدالرحمن

امیر عبدالرحما ن در سال1880 بوسیله استعمار گران انگلیس بقدرت رسید. او استقلال کشور وبخش وسیعی از خاک کشوررا به انگلیس تسلیم کرد. با امضای معاهده ننگین دیورند در سال 1892 مهر خیانت بوطن وبه بردگی کشیدن توده های مردم را برجبین خویش حک نمود .امیر عبدالرحمان دولت متمرکز فئودالی تشکیل داد. ارتش گسترده ومنظم ودستگاه مخوف جاسوسی ایجاد کرد.در قدم او ل رهبران ملی کشور را که بر ضداستعمار انگلیس مبارزه میکردند،نابود ومالیات سنگین بر دهقانان وضع کرد.قیام های مردم را در ولایات مختلف کشور که برضد مالیات کمرشکن وظلم وستم بر پاشده بوداز جمله قیام مردم قندهار ،هرات ،میمنه وهزارجات را بیرحمانه سرکوب نمودواز جمجه شورشیان کله منار ها ساخت. شدت سرکوب کشتار ،تجاوزوتصاحب دختران وپسران بحیث کنیز وغلام وخریدوفروش آنهادر مناطق مختلف هزارجات آنقدر وحشیانه بود که حتی باداران اانگلیسی اش از آن انتقاد کردند.در دوره استبدادی امیر عبدالرحمن کوچک ترین امکانی برای رشد نهضت مترقی ودموکراسی در کشور وجود نداشت بلکه ارتجاع فئودالی به کومک استعمار گران انگلیس جامعه را در جهل بی فرهنگی وعقب ماندگی فروبرده بود.

نهضت مشروطه خواهی اول

در دوره حکومت امیر حبیب الله تا حدودی شرایط وحشت واستبداد حاکم قرون وسطائی مرتفع گردیده، زمینه ناچیزی برای رشد ونموی افکار مترقی مهیا گردید. آن هم برای روشنفکران متعلق به دربار وطبقات بالائی جامعه . در این دوره نشریه" سراج الاخبار" به مدیریت محمود طرزی که یک شخص ملی وو طندوست بود ،به نشر رسید. این نشریه در بیداری مردم وشعور سیاسی طبقات بالائی ومتوسط جامعه بیشتر در محدوده شهر کابل تاثیراتی بجا گذاشت .مضمون اصلی این جریده را مسایل ناسیونالیزم آمیخته با" پان اسلامیزم " مبارزه با استعمار ،ترویج معارف ومبارزه علیه فساد تشکیل میداد.در آن وقت مکتب حبیبیه مرکز دیگری بود که در جهت بیداری وار تقای شعور سیاسی متعلمین که بیشتر فر زندان اعیان ، تجارومامورین دولتی بودند کومک نمود. در سال های 1901و1918 مجددا اصلاحاتی بوجود آمد. تجارت توسعه یافت وبورژوازی تجاری بسویه ملی تبارز نمود. در این زمان قشر روشنفکر نخست از بورژوازی ملی وزمینداران لیبرال نمایندگی میکردند بعدها برای محدود ساختن قدرت شاه ، تحصیل استقلال کشور وبجود آوردن قانون اساسی بفعالیت آغاز نمودند. در آن زمان سه طیف روشنفکران فعالیت داشتند .1- لیبرال های دربار که خواهان ریفورم بودند 2-حزب "جمعیت سری ملی" که از عده ای روشنفکران دربار ،روشنفکران مکتب حبیبیه وعده از روشنفکران خارج مدرسه تشکیل گردیده بودند .آن ها خواهان تبدیل حکومت مطلق العنان به یک حکومت مشروطه ،کسب استقلال ونشر تمدن وفرهنگ جدید بورژوازی بودند 3- روشنفکران منفرد که خارج حلقه دربار و مکتب حبیبیه قرار داشتند.حزب" جمعیت سری "ملی قبل از آنکه اقدام موثری در جهت رسیدن به اهدافش انجام دهد، به اثر خیانت یک تن از اعضای رهبری لست اعضاء جمعیت در سال 1909 به دولت افشاء گردید. در اثر حکم امیر حبیب الله در سال1285 عده ای از اعضا حزب اعدام وعده ای دیگر به دهن توپ بسته شدند . با سرکوب این عمل وحشیانه، اولین جنبش دموکراسی در سال 1909عجالتا خاموش گردید.ملا محمد سرور معلم مکتب حبیبیه یکی از اعضای حزب سری ملی چند لحظه قبل از آنکه بدهن توپ بسته شود، بشکل وصیت نامه نوشته است:

ترک مال وترک جان وترک سر

در رهء مشروطه اول منزل است

 

موقعیت جنبش ملی دموکراتیک در دوره سلطنت امان الله خان

بعد از سرکوب جنبش مشروطه خواهی حلقه جدیدی از روشنفکران مترقی مربوط به هیات حاکمه (اصلاح طلبان وترقی خواهان ) تشکیل گردید نام تشکیلات شان" حزب جنگ" بود. امان الله خان ومحمود طرزی در آن عضویت داشتند.امان الله خان که شخص میهن دوست و ترقیخواه بود در راس حز ب قرار گرفت. محمود طرزی به نشر سراج الاخبار پرداخت که حیثیت ارگان نشراتی حزب را داشت .این حزب بر اساس پان اسلامیزم که رنگی ضد استعماری داشت متکی بود، باین عنوان که "غرب عزم دارد که اسلام را محوکند" به نشر اندیشه های بورژوازی میپرداخت .عمده ترین موضوع در حرکت آنها حصول استقلال سیاسی کشور ودست زدن به اصلاحات روبنائی ریفورم های بورژوازی بود. در این زمان شرایط سیاسی ،اقتصادی وبین المللی از جمله پیروزی انقلاب اکتبردر روسیه زمینه یک تحول اجتماعی وسیاسی را بر ضد استبدادداخلی وسلطه امپریالیزم خارجی مهیا ساخته بود .که باالاثرآن کودتا ئی در درون دربار بوقوع پیوست .امیر حبیب الله کشته شد وامان الله خان که با قشر روشنفکر در ارتباط بود به سلطنت رسید. امان الله خان علم استقلال را بلند نمود. قاطبه مردم از وی پشتیبانی نمودند. شاه در راس مبارزات آزادیخواهانه قرار گرفت وجنگ سوم افغانها با انگلیس در گرفت .انگلیس به شکست مواجه گردید ومردم افغانستان استقلال سیاسی خود رادرماه اگست سال 1919 حاصل نمودند.امان الله خان در انکشاف وتوسعه معارف ومطبوعات کوشش زیاد نمود ، مطابع گسترش یافت وجراید زیادی بدست نشر رسید، فضای باز سیاسی بوجود آمد. در زمینه اجتماعی اصلاحات بوجودآمد. آزادیهای محدود اجتماعی برای زنان میسر شد. یک تعداد موسسات (شرکت های تجارتی)وفابریکات ایجاد گردید .تجارت رونق پیدا کردودر صدد جلب سرمایگذاری های کشورهای سرمایداری برآمد که خود زمینه سازنفوذ سرمایه های امپریالیستی ووابستگی همه جانبه کشوربه امپریالیزم میشد، فضای نسبتا آزاد سیاسی موجب آن گردید که حلقه های سیا سی مخفی بشکل علنی فعالیت کنند، اما شکل احزاب غیر رسمی را داشتند. مانند تشکیل" جوانان افغان" که تقریبا مرام را دیکال داشتند. جریده انتقادی" ستاره افغان" بوسیله حلقه جوانان افغان در کابل منتشر شد .حلقه دوم(مشروطه خواهان لیبرال) گرچه از نکات مرامی آنها ذکری بعمل نیامده ولی از هویت سیاسی اعضای آن تا حدودی میتوان به خواستها وخط مشی آنها پی برد. باوجود یک سلسله کارها اصلاحات واقدامات امان الله خان سطحی وروبنائی بود وتغیر مهمی در ساختار اقتصادی اجتماعی جامعه به نفع توده های مردم بوجود نیامد . برنامه های اصلاحی در چوکات نظام کهنه فئودالی انجام میشد. کنار گذاشتن روشنفکران مترقی در مشارکت به امور دولتی واتکاء به روابط فامیلی وطبقاتی باعث گسترش فساد اداری واعمال فشار بالای توده های مردم گردید.شاه بعد از اغتشاش ارتجاعی در مناطق شرقی کشور در زیر فشار نیروهای ار تجاعی در جرگه پغمان در سال 1302حتی از همان ریفورم های محدودسیاسی اجتماعی وفرهنگی اش عقب نشینی نمود.گرچه در سال 1307 دوباره دست به اصلاحات تازه زد اما دیگر ناوقت شده بود.ارتجاع به کمک استعما ربا توطئه گسترده مقدمات سقوط نظام را فراهم ساخته بود .عقب نشینی شاه از پالیسی هاواقدامات ترقی خواهانه اولی اش وبجای آن گزینش شیوه مطلق العنانی واعمال فشار بر توده های دهقانان شعله های آتش توطئه ارتجاع زبانه کشید ودولت نوبنیاد در آستانه سقوط قرارگرفت. روشنفکران مبارز - دموکرات ومیهن دوست درآن زمان نتوانستند که یک حزب انقلابی ومردمی را ایجاد نمایند واز شرایط مساعد که توده های مردم آماده هرگونه فداکاری وحراست از مبارزات آزادی خواهانه شان بودند، استفاده درست نمایند . ضعف جنبش دموکراتیک کشور وعدم آمادگی فکری وتشکیلاتی روشنفکران مترقی در متشکل کردن ورهبری مبارزات توده های مردم علیه ارتجاع سیاه که با کومک امپریالیزم انگلیس هدف داشت تا یکبار دیگر کشور را به ورطه تسلط ارتجاع سیاه کشانده وخلق آزادیخواه افغانستان را بزنجیر اسارت امپر یالیزم در آورد،باعث تقویه نیروهای ارتجاعی گردید . بعد از اینکه امان الله خان به اثراغتشاش حبیب الله کلکانی که از پشتیبانی استعمار وار تجاع بر خوردار بوداز کشور فرار نمود،حکومت اغتشاشی بچه سقاو روی کار آمد.تا زمانیکه امان الله خان در کشور قرار داشت تما م دستگاهای مخفی وعلنی سیاسی و مذهبی از بچه سقاو حمایت میکردند.عظیم الله خان ترجمان والی قطغن آن ولایت را به بچه سقاو تسلیم نمود. حضرت نورالمشایخ مجددی با چند هزار مرید مسلح خودامر مارش در غزنی علیه امان الله خان صادر میکرد.مردم وزیری هم از طرف انگلیس گذاشته نمیشد که ضد بچه سقاووارد پکتیا شود. بعد ازآنکه شاه امان الله خان در 3 جوزا از کشور خارج گردیدودولت امانیه سقوط نمود. استعماربین المللی وار تجاع داخلی با پلان های فریب کارانه شان زمینه را برای باز گشت نادر خان که فرد مورد اعتماد شان بود، مساعد ساختند. در اول بنام خادم دین رسول الله از وی حمایت نمودند تا حکومت امان الله خان را توسط وی سقوط دادند. بعد از رفتن امان الله خان از کشور زمینه سقوط خود بچه سقاو را مساعد ساختند واورا " دزدغدار ودشمن افغانستان"نامیدند دیگر نه عده از روحانیون از این خادم دین به نیکوئی یاد میکردند ونه خواجه بابو خان وملک میر علم خان وبابا منگل سنگ وامثال شان خادم صادق بچه سقاو بودند حکومت سقاوی بالاخره در اثر یک توطئه پلان شده توسط نادر خان وایادی اش به کومک ارتجاع واستعمار سرنگون گردید .بچه سقاو ویارانش هم به اثریک توطئه ونیرنگ مذهبی - سیاسی به کابل خواسته شدندوبعد به شکل بسیار فجیعانه به قتل رسیدند.

دوره استبدادی نادرشاه وسرکوب نیروهای ملی مترقی

زمانیکه نادر شاه به قدرت میرسد،دولت خودرا شاهی مشروطه اعلان میکند.نادر شا ه تمام قوانین دوره امانیه را لغو میکندودر سیاست ضد امانی تا جائی پیش میرود که اسمای لیسه های امانی وامانیه ومعمورا دارالامان رابه نامهای نجات واستقلال ودارالفنون تبدیل نمود. نادر خان بخاطر فریب مردم خط مشی خودرا بر اساس مذهب ، شریعت، ترقی، صنعت ،زراعت ،تجارت وغیره اعلام نمود. اما در وضع زندگی مردم کدام تغیری رونما نگردید.عده ای از سرمایداران وتجار بزرگ مانند ملاکان وروحانیون زمیندار وبزرگ در کنار سلطنت قرارگرفتند .اگرچه طبقه تجار وسر مایدار از خود پروگرام های اصلاحی داشتند اما در مقابل استبداد سلطنتی مجبور به کرنش میگردیدند. وضع طبقات محروم جامعه از بد بدتر میشد.. قلع وقمع روشنفکران از طرف حکومت در دستور روز قرار گرفت .اشخاص منور وروشنفکر دستگیر وبه قتل میرسند .دهقانان زیر بار مالیات کمر شکن خورد وخمیر میشوند وضع زندگی اصناف وپیشه وران روز بروز بدتر میشود.پیشه وران شهری در حالت رقتباری زندگی مینمایند وتوان پرداخت کرایه خانه واعاشه واباته فامیل راندارند .با تاثیر پذیری از وضع رقت بار عینی قشر روشنفکر افغانستان در داخل وخارج افغانستان دست به فعالیت های گسترده میزنند .روشنفکران افغانستان در اروپاضرورت یک حزب سیاسی ومبارز را احساس میکردند.هیات رهبری این حزب عبارت بودند "از محمود طرزی ،غلام نبی خان چرخی در ترکیه شجاع الدوله خان ،غلام صدیق خان چرخی وعبدالهادی خان داوی دربرلین ،عبدالحسین خان عزیزدر روماودر راس همه آنها امان الله خان قرارداشت . مرامنامه حزب دراستانبول تسوید ودر برلین مطالعه ودر سویتزرلند مطرح مباحثه یک مجلس سری قرار گرفت وتصویبات چندی بعمل آمد.در این مجلس شاه امان الله خان وعده از سفراء معزول وبرسر کار افغانی هم شامل بودند" یکی از این سفرا عبدالحسین خان عزیز وزیر مختاردر روم بود . بعدها اعضای این حزب کشف گردید که این سردار نقابدار تصویبات این مجلس رابه نادرشاه فرستاده بود.همچنان دستگاه جاسوسی دولت موفق گردید که تمام اسناد ومکاتبات خصوصی غلام نبی خان چرخی سفیر مقیم انقره را بدست آورد.هدف نخستین این جزب بر انداختن رژیم نادرشاه ومستقر ساختن یک دولت ملی در افغانستان وگشودن راه ترقی وتکامل بود.زمانیکه غلام نبی خان چرخی به کابل آمدوطور سری به فعالیت آغاز نمود این فعالیت ها از کابل و لوگرتاپکتیا ادامه داشت سر انجام غلام نبی خان چرخی در اثر توطئه دربا ر گرفتار وازبین برده شد .یک سال بعد از کشته شدن غلام نبی خان چرخی جنرال شیرمحمد خان چرخی در سال 1933جنرال غلام جیلانی خان چرخی با پسران نوجوان غلام جیلانی خان(غلام ربانی خان وغلام مصطفی خان )وعبدالطیف خان پسر عبدالعزیزخان چرخی از دار آویخته شدند .جانبازخان نایب سالار چرخی با پسرک چهارده ساله خود(یحیی چرخی )در زندان جان دادند.وعده ای دیگر این خاندان بشمول اطفال در زندان محبوس گردیدند .ظلم واستبداد نادرشاه آن قدر گسترش پیدا نمود تا عده ای از روشنفکران مجبور راه تروررا درپیش گرفتند.محمد عظیم خان در سفارت انگلیس مستر ستینجرودونفر هندی وافغان راکه وظیفه منشی گری وباغبانی داشتند به قتل رساند.اگر چه هدف عمده ان ترور سفیر انگلیس بود. همچنان عبدالخالق جوان هفده ساله در محفل توزیع انعام برای طلبه معارف در چمن قصر دلکشا نادرشاه را مورد هدف قراردادوآن را از پای درآورد .کشته شدن نادر شاه تاثیر بزرگی در حیات سیاسی افغانستان گذاشت گرچه اداره استعماری از بین نرفت اما تاجائی برای استبداد سلطنتی آشکار ساخت که با ترورواختناق نمیتوان شعله مبارزات مردم را خاموش نمود.

دهه دموکراسی قلابی

بعد از جنگ جهانی دوم وپیروزی کشور سوسیالیستی شوروی درجنگ برضد فاشیزم هتلری جنبش های آزادیبخش ملی وحق طلبانه در سراسر گیتی اوج گرفت .در اروپای شرقی یک تعداد کشورهای دموکراتیک وسوسیالیستی بوجود آمد.جنبشهای آزادیبخش ملی درقاره های آسیا ،افریقا وامریکای لاتین قوس صعودی می پیمود . در کشور پهناور چین رژیم توده ای ومردمی بوجود آمد.دولت انگلیس در هندوستان به شکست مواجه گردید. مقارن این اوضاع در کشور افغانستان هم یک سلسله تحرکات آزادیخواهی بوجودآمد. حکومت استبدادی هاشم خان که کارد رابه استخوان مردم رسانیده بود،ناگذیر گردید جایش را عوض نماید. شاه محمودخان جانشین هاشم خان گردید ویک سلسله آزادی های نیم بند دموکراسی برای مردم قایل شد. در چنین اوضاع واحوال یک تعداد احزاب ملی دموکراتیک بوجودآمد.مانند: حزب خلق ،حزب وطن وغیره. زمانیکه این احزاب به فعالیت آغازنمودند دولت استبدادی که دموکراسی قلابی را به نمایش گذاشته بود، در صدد سرکوب این احزاب برآمد.محمودی وغبار راکه در آنتخابات دوره اول بحیث نمایندگان شهر کابل انتخاب گردیده بودندودربین شهریان کابل از شهرت نیک وخوبی برخوردار بودند، به زندان انداخته وبه حبس های طویل المدت محکوم نمود. رژیم سلطنتی بخاطرجلوگیری مبارزات آزادیخواهانه مردم تجدید قوامیکند و داود خان را که در ظلم واستبداد مشهور آفاق بود به صدارت تعین مینماید . داود خان هم به اثر استبداد مداوم کارد رابه استخوان مردم میرساند که به اثرآن حرکات خود جوش مردم زبانه میکشد. دولت دراین زمان از یک طرف زیر فشار دولت های غربی قرار داشت تا دموکراسی غربی را به نمایش بگذارد.از طرف دیگر زیر فشار توده های وسیع مردم وروشنفکران در داخل قرار داشت وناگذیر گردید که دوباره تابلوی دموکراسی بورژوازی را به نمایش بگذارد. دهه دموکراسی که بنام دموکراسی قلابی مشهور است در سال 1963 به رهبری حکومت داکتر محمد یوسف آغاز به فعالیت نمود .در این دوره با وجود که یک سلسله آزادیهای نسبی دموکراسی در چوکات قانون برای مردم وعده داده شده بود اما استبداد وخود کامگی دولت کمافی السابق جریان داشت در این دوره جنبش روشنفکری و دانشجوئی کشور روبه گسترش میرفت. دولت سلطنتی تظاهرات سوم عقرب 1344را به آتش میکشد وبا کشته شدن چند محصل ودانشجو لکه ننگی بر پیشانی دموکراسی قلابی حک میگردد .همچنان یک عده از کادر های رهبری جریان دموکراتیک نوین شعله جاوید رابه زندان انداخته ونشریه شعله جاوید رادرسا1357بعد از یازده شماره مصادره مینماید .در زمانیکه جریان دموکراتیک نوین شعله جاویدروز تا روز گستردگی کسب مینمود وداشت که به یک جنبش ملی ومردمی ارتقا نماید .رژیم سلطنتی توسط کودتای نظامی درباری به رژیم جمهوریت تغیر شکل میدهد.رژیم جمهوری مطلقه تمام آزادی های مردم را سلب مینماید واعتصابات ومظاهرات را غیر قانونی اعلان میکند واستبدا د مطلقه دوباره چیره میگردد . \

دموکراسی صادرشده امریکائی وبراندازی دولت ها

امپریالیزم جنایت کار امریکا بیش از صد سال میشود که برای مقاصد استعماری خویش دست به تجاوز واشغالگری در کشورهای خارجی زده وتا کنون ادامه دارد.این اشغالگری وتجاوز بخش مهم واساسی سیاست خارجی امپریالیزم امریکا راتشکیل میدهد .این سیاست در سال 1993 باسرنگون کردن رژیم پادشاهی هاوائی آغاز گردیده وتا سرنگونی دولت عراق در سال 2003 ادامه داشته است در طی این مدت امپریالیزم امریکا در 14 کشور خارجی آشکارا مداخله نظامی کرده ورژیمهای دست نشانده خویش را در آن کشورها مستقر کرده است .این کشورها عبارت اند از :هاوائی ، کوبا، پور تریکو، فلیپین، نیکاراگوا، هندوراس،ایران،گواتمالا،ویتنام،شیلی،گرانادا ،پاناما،افغانستان وعراق میباشد .امپریالیزم امریکا بخاطر منافع غارتگرانه خویش از هیچکونه توطئه ،دسیسه وتجاوز دراین کشورها خودداری نکرده ودولت های این کشورهارا که منافع ملی شان رامقدم میشمردند(به استثنای یکی دوکشور) به سقوط مواجه نموده وهبران ودولت های دست نشانده خویش را دراین کشورها مستقر نموده است رهبران این کشورها تلاش میکردند تا کشورهای شان را در مسیر توسعه وتکامل قراردهند این کشورها از منابع طبیعی خوبی برخورداربودندولی منابع طبیعی شان تحت سلطه شرکتهای خارجی قرارداشت آنها قصد داشتند کنترول منابع طبیعی کشورهای شان را خودشان دوباره بدست بگیرند.امپریالیزم امریکا بخاطر سرشت غارتگرانه اش بامفهوم آزادیخواهی وملی گرای بکلی ییگانه است وهرگز در مورد ان به تفکر نمی پرداخته است که مستعمره شدن یازیر سلطه یک قدرت غول آسای خارجی قرار گرفتن چه معنائی دارد. زمانی که انقلاب کیوبا به پیروزی رسید. فیدل کاسترو در ژانویه 1959 در اولین سخنرانی خود چنین گفت :" من به مردم کوبا یک قول میدهم این بار دیگر ماجرای سال 1898 تکرار نخواهد شد که امریکائی ها وارد کشورما شدند وخودرا ارباب ماکردند مااجازه این کار را نخواهیم داد" .این سخنرانی نمایانگر آنست که مردم کشورهای خارجی تا چه اندازه از اقدامات ومداخله امریکادر کشورهای شان سر خورده میشوند که زخمهای آن تا نسلها ودهه های متمادی در قلب مردمان آن باقی میماند.امریکا بسیاری از این مداخلات را تحت شعار کاذبانه دموکراسی انجام میدهد. امپریالیزم امریکا زمانیکه به افغانستان وعراق حمله نمود رژیم های این کشورهارا سرکوبگر اعلام نمود وبین مردم این توهم راپخش کرد که گویا تغیر این رژیمها به نفع صلح ودموکراسی است .امپریالیزم جنایت کار امریکا وشرکای جرمش بخاطر اندوخت سرمایه وسودناشی ازآن از هر وسیله وشیوه های مجاز وغیر مجاز استفاده نموده زمانی دیکتاتورهارا در مقابل خشم ملت شان کومک مینماید وزمانی دیگر خود دست به حمله وکودتاهای نظامی در آن کشورها میزند ونظام های مورد نظر خویش را در آن کشورها مستقر میسازد .

تجاوز امپریالیزم امریکا به افغانستان ودموکراسی امریکائی

از تجاوز آشکارا وبیرحمانه امپریالیزم جنایت کار امریکاوقوای ناتو بر کشورماکه تحت عنوان سرکوب طالبان وآوردن دموکراسی که باعث سقوط رژیم طالبا ن و بوجودآمدن دولت دست نشانده کرزی گردید، بیش از 7 سال سپری میشود.در این مدت خلق افغانستان مورد بیرحمانه ترین وسبعانه ترین نوع حملات زمینی و هوائی قرار گرفته ،ده ها هزار نفر از باشندگان کشور ما اعم ازاطفال، زنان ،مردان،پیروجوان شهید معلول ومجروح شدند وهزاران نفر دیگر روانه زندانهای فاشیستی گوانتانامو، بگرام ودیگر زندانهای رژیم دست نشانده قوای امریکائی وناتو گردیدند . صدهاهزار نفر از هم میهنان شرق، جنوب وجنوب غرب کشورما خانه وکاشانه خودرا از دست داده وبه نقاط دیگر کشور متواری گردیده اند.هر روزه به آبرو، شرف وعزت عده ای ا ز مردم ماتجاوز صورت گرفته ومورد اذیت وآزار قرار میگیرند .کشت وقاچاق مواد مخدربه بلند ترین سطح خویش رسید ه 20 ملیون مردم کشورمازیر خط فقر قراردارند. کارو بیمه صحی وجود ندارد.استبداد در هر زمینه بیداد میکند .زنان به بیرحمانه ترین شکل موردآزار، ستم و تجاوز جنسی قرار میگیرند.

دولت دست نشانده کرزی وتمام وطن فروشان و خائنین ملی اعم ازتفاله های احزاب وطن فروش خلق وپرچم،تنظیمهای جنایتکار ووطن فروش جهادی ،سازائی، فاشیست های افغان ملتی واحزاب ماشینی ودست پرورده امپریالیزم امریکا وشرکای غربی اش که همه آنها خدمت گزار نظام سرمایداری امپریالیستی بوده واز کومک های مادی ومعنوی باداران خویش برخوردار هستند،از تجاوز امپریالیزم امریکا وقوای ناتو پشتیبانی واستقبال می نمایند.زیرا آنها منافع خویش را در منافع امپریالیزم می بینند.آنها در طول 7 سال گذشته از هیچ نوع جاسوسی،آزارواذیت مردم وهمکاری با امپریالیزم امریکا وقوای ناتو دریغ نورزیدند وهمیشه اعمال جنایت کارانه امپریالیزم را به نفع صلح ودموکراسی توجیه نموده ومینمایند.بیائید ببینیم که آیا در افغانستان دموکراسی وجود دارد آیا در قانون اساسی افغانستان حق آزادی بیان ویا تشکل احزاب سیاسی وجودداردیاخیر.در قانون اساسی دولت دست نشانده برای تمام احزاب بورژوازی چه جهادی وچه غیر جهادی که با اشغال افغانستان موافق هستندو واز آن پشتیبانی میکنند ، دموکراسی وآزادی وجود دارداما برای تشکل های کارگری وتوده ای که با ایدئولوژی علمی مارکسیزم لینینیزم ومائو ئیزم مجهز میباشند ، هیچ نوع آزادی وجود ندارد وحقوق سیاسی آنها سلب گردیده است بصورت عمده در ظرف این 7سال دونوع حرکت در مسیرروند جامعه موجود بوده و است .

1- انقیاد ،تسلیم طلبی وهمکاری با دولت دست نشانده و نیروهای تجاوز گر

2-مبارزه بخاطر آزادی ،استقلال ودرنهایت تشکیل یک دولت ملی-دموکراتیک ومردمی

راه اول را دولت دست نشانده کرزی با تمام همکاران وپشتیبانان وی،احزاب نقاب پوش وجنایت کار خلق و پرچم ، تنظیم های وطن فروش جهادی، فاشیست های افغان ملتی، سازائی ها ،عده ای از شعله ای های تسلیم طلب واحزاب خود فروخته وساختگی امپریالیزم امریکا وقوای ناتو، ادامه میدهند. برای آنها وطنپرستی آزادی واستقلال معنی ومفهوم ندارد .برای آنها چوکی پول وقدرت مهم است. ازهمین خاطر است که آنها وطن فروشی وجاسوسی را بر آزادی واستقلال طلبی ترجیح داده اند، اگر نی کدام وجدان بیدارمیتواند این همه ظلم وستم و اجحاف امپریالیزم امریکا وقوای ناتوراکه بالای مردم مظلوم ما صورت میگیردتحمل نموده وآنرا تو جیه دموکراسی نماید.داغ وطن فروشی جنایت وخیانت بر جببین فرد فرد این خائنین حک گردیده است وبا هیچ ناز وکرشمه ای نمتوانند خودرا از قضاوت تاریخ نجات دهند.آنها بخاطر فریب مردم به اشکال گوناگون برآمد نموده ومینمایند .در شرایط کنونی که بار دیگرمسئله انتخابات مطرح است بعضی از آنهاکه کاندید انتخابات هستند. به اصطلاح از دولت دست نشانده کرزی انتقاد مینمایندکه گویا در طول 7سال دولت نتوانست کدام موفقیتی حاصل نماید.در حالیکه خود آنهانیز دراین مدت در دولت دست نشانده شرکت داشتد؛ مثل: احدی ،جلالی ، احمدزی عبدالله عبدالله ،رمضان بشردوست و ...که هر کدام آنهامد تی کم یا زیاد در رژیم دست نشانده شرکت داشتند.آنها در این روز ها غوغا انتخاباتی برا انداخته اند وکمر خودرا برای دور جدید نوکری امپریالیزم امریکا وقوای ناتوبسته نموده اند.

در شرایط که کشورما در اشغال نظامی وزیر سلطه استعماری امپریالیزم امریکا وقوای ناتو قراردارد. بازی انتخاباتی به یک مضحکه خنده آوری میماند وبازی سیرک را در ذهن انسان تداعی مینماید.سخن زدن از انتخابات آزاد و دموکراتیک درموجودیت قوای امپریالیستی حرف بیهوده ای بیش نیست و بدان میماندکه از کور بینش طلب نمائیم .کشوری که خودش آزاد نباشد .امنیت انتخابات ومصارف مالی آن از طرف امپریالیزم و اجانب گرفته وپرداخته شود،چطور انتخابات آن میتواند آزاد باشد.امپریالیزم امریکا، قوای ناتو ودولت دست نشانده از همین اکنون تلاش دارند تا مردم را به نحوی از انحا فریب داده وانتخابات فرمایشی آینده را آزادو دموکراتیک جلوه دهندو مردم را به پای صندوق های رای بکشانند .آنها در این راه از هیچگونه نیرنگ وخدعه دریغ نمیورزند.برای مردم وعده ووعید میدهند.از بیچاره گی ،غریبی ،فقروبیسوادی مردم سوء استفاده میکنند ورای بعضی از آنهارا به همکاری عده ای از قوماندانان جهادی ومتنفذ ین محلی باتطمیع، فریب ونیرنگ اخذمینمایند. باوجود تمام این فریب کاری هااکثریت مردم به انتخابات فرمایشی دولت دست نشانده هیچگونه علاقه ودلچسپی ندارند بخاطر که مردم در طول 7سال به چشم سر دیدند که دولت دست نشانده وحامیان بین المللی آنها با مردم چه نوع بر خورد نموده و مینمایند.هدف دولت دست نشانده وحامیان بین المللی آن اینست تا مردم رابار دیگر به پای صندوق های رای برده ودولت خودراباصطلاح خودشان مشروعیت بخشند.باید خاطر نشان ساخت که دولت دست نشانده صرف در نزد امپریالیستها وطرفداران بین المللی آنهامشروحیت دارد نه در نزد مردم افغانستان . چر ا که پشتیبان اصلی دولت دست نشانده امپریالیست هامیباشد نه مردم افغانستان. اگر همین امروزامپریالیستها از افغانستان بیرون رانده شوند دولت دست نشانده سقوط میکند.هرگا ه مردم افغانستان از دولت دست نشانده خوش باشند واز آن حمایت نمایند پس در آن صورت چه حاجت به امپریالیست هاست که با این همه سازوبرگ نظامی به حمایت دولت دست نشانده بپردازند.

راه دوم راه مبارزه بخاطر آزادی استقلال ودر نهایت یک دولت ملی مردمی- مترقی ودموکرات میباشد.زمانیکه ما از دولت ملی - دموکرات سخن به میان میاوریم.در قدم نخست باید از نیروهای ملی دموکرات صحبت نمائیم . آن عده نیروهای که خاصیت ضد

فئودالی وضد امپریالیستی دارندوبخاطر آزادی ،استقلال و حاکمیت ملی افغانستان مبارزه مینمایند. نیروهای ملی - دموکرات محسوب میشوند.زمانیکه ما ااز نیروهای ملی دموکرات یادآور می شویم باید خاطرنشان بسازیم که آن عده نیروهای که خودرا ملی_دموکرات جازده و در کنار دولت دست نشانده قرار گرفته اند وبا آن همکاری مینمایند .به هیچوجه نیروهای ملی - دموکرات نمیباشند .امروز ازکلمه ملی دولت دست نشانده و خادم امپریالیزم هم به شکل مسخره آمیز استفاده نموده وارتش وپولیس دولت دست نشانده را ارتش ملی وپولیس ملی نام نهاده است .در حالیکه مثل آفتاب روشن است که ارتش وپولیس دولت دست نشاند در خدمت نیروهای اشغالگربوده وجز پای دوی و چغلی برای آنها کار دیگری ندارد.اگر ارتش وپولیس دولت دست نشانده ملی میبود باز چطورشرف و غیرت آنها ایجاب میکرد که قوای اشغالگر وطن ووطنداران آنهارا هدف قرارداده وحتی در قراو قصبات بدن زن هارا مورد باز پرس وتلاشی قرارمیدهند.زمانی میتوانیم یک شخص ویا یک نیرورا ملی - دموکرات خطاب نمائیم که آن شخص ویا آن نیرو در عمل ودر نظر برضد اشغالگران بوده وبرای آزادی کشور از جنگال خونین آنها وسرنگونی حاکمیت فئودالان وکمپرادوران مزدورتلاش ومبارزه نمایند.درطول چند سال گذشته عده ای از شخصیت ها ونیروهای که خودرا ملی ،دموکرت ومترقی جلوه میدادند وبسیاری از آنها در گذشته افتخار مبارزاتی خوبی هم داشتند راه سازش راپیشه نموده واز مبارزه ملی وانقلابی بر ضد تجاوزگران به شکلی از اشکال اباورزیده اند .عده ای از آنها ادعا داشتند که قوای اشغالگر درقدم نخست فئودالیزم را زیر ضربه قرار میدهدو تضاد آنها با فئودالیزم تضاد عمده است آنها گمان میکردند که گویا قوای اشغالگر بر ضد احزاب وتنظیم های اسلامی بوده واین عمل به نفع مردم است .اما واقعیت بر خلاف تخیل وپندارهای فریبنده آنهاست. درسال های اول تجاوز قوای اشغالگر شعار فریبنده جنگسالاران را بلند نمود تا از یک طرف فرماندهان جهادی رابه اطاعت وفرمانبرداری بی قید وشرط وادارنمایدواز طرف دیگر به شعله های خشم وانزجار مردم که بر ضد جنگ سالاران زبانه کشیده بودآب سرد بریزد واین توهم را در بین مردم ایجاد نماید که گویا اشغالگران هم بر ضد جنگسالاران هستند.اما آهسته آهسته شعار جنگ سالاران به طاق نسیان گذاشته شد وپارلمان دولت دست نشانده ذریعه مصوبه ای تمام جنگسالاران وجنایت کاران جنگی را عفو نمود وبه توشیح رئیس جمهور دولت دست نشانده نیز رسانید. عده دیگر چنین یاوه سرائی میکردند که گویا منافع امپریالیزم با منافع مردم افغانستان گره خورده است آنها چنین پندار پخش میکردند که گویا در افغانستان آزادی ودموکراسی است وگویا هیچ شخصی مورد آزار، شکنجه وتعقیب قرار نمیگیرند.این ادعا هم بعد از مدتی رنگ باخت.زندانی شدن پرویز کامبخش، غوث زلمی وآزار واذیت عده ای ازژورنالیستتان( که کار دموکراتیک انجام میدادند) نادرست بودن این ادعا راهم بکلی ثابت نمود.عده دیگرآنها پارا از این هم فراتر گذاشته، در دولت دست نشانده شرکت ورزیدند ، به جاه وجلالی رسیدند وبه نفع آن شب وروز تبلیغ نمودند.عده ای راه انجو وانجوبازی را پیشه نمودند ودر این را تا اندازه ای پیش رفتند که تمام فکر وذکر آنها متوجه این نکته بود که گویا وقت کار انقلابی نیست، باید بازسازی کشور را در الویت کار قرار دهیم .باز هم 7سال تجربه نشان داد که درموجودیت اشغالگران نه کاربازسازی امکان پذیر است ونه آرامی و اگر احیانا در بعض از قسمت های کشور بازسازی هم صورت گیرد در نبود امنیت واداره سالم دوباره ویران و غیر قابل استفاده میشود. نیروهای ملی - دموکراتیک راستین کشور که در خط آزادی واستقلال کشور میرزمند،به این باور اند که مبارزه بخاطر آزادی واستقلال بدون مبارزه بر ضداشغالگران وارتجاع مزدور فریبی بیش نیست. باید تا حد ممکن در سطوح مختلف مبارزاتی دست بکار شویم.همانقدر که مبارزات مخفی از اهمیت ویژه ای بر خوردار است مبارزات علنی و دموکراتیک نیز در جایش از اهمیت خاصی بر خوردار میباشد. با ید از یک جانبه گری بطور جدی پرهیز نمائیم جادارد بطور اجمالی درمورد مبارزات ملی دموکراتیک در کشور ما بصورت خاص و مشخص صحبت نمائیم.

مبارزه ملی :تا آن جائیکه ما برای آزادی ،استقلال وحاکمیت ملی تلاش وپیکار مینمائیم مبارزه ما مبارزه ملی است.مبارزه ملی در شرایط فعلی مبارزه برضد امپریالیست ها وقوای اشغالگر است.زیرا در کشور ما حاکمیت ملی وجود ندارد وتمام اختیارات و مقدرات مردم ما بدست امپریالیسها وقوای ناتو رقم زده میشود.دولت دست نشانده در تمام زمینه ها به قوای اشغالگر متکی بوده وبدون کومک های نظامی ،مالی واقتصادی امپریالیستها قادر نیست حتی یک روز به عمر ننگین خویش ادامه دهد.امپریالیست ها کشورما را به مارکیت بازار آزاد تبدیل کرده که در ان بنجل های کالاهای امپریا لیستی عرضه میگردد. صنعتگران وتاجران ملی به خاطر تراکم سرمایه های امپریالیستی به سقوط مواجه وورشکست گردیده اند.معادن کشور به حراج گذاسته شده وتوسط امپریالیستها به غارت برده میشود.ارتش وپولیس دولت دست نشانده از خود کدام اختیاراتی ندارند این مساله آنقدر واضح وآشکار است که حتی کرزی رئیس جمهور دولت دست نشانده آشکارا اعلام نمود که :من چندین بار به قوای خارجی(بخوان اشغالگرتاکید از من است)گفته ام که از بمباردمان وکشتار مردم بیگناه دست بکشنداما کس به حرف من گوش نمیکند.این خود میرساند که رژیم دست نشانده هیچگونه اختیاری ندارد ومانند شاه شجاع وببرک کارمل سوچش در واشنگتن وبروکسل میباشد.

مبارزه دموکراتیک: مبارزه دموکراتیک در ذاتش مبارزه بخاطر آزادی ودموکراسی است در مبارزات دموکراتیک خواست های صنفی اقشار وطبقات مختلف مردم تبارز پیدامیکند وبرای تحقق آن مبارزه صورت میگیرد .اعتصابات وتظاهرات صنفی زنان ،کارگران ،دهقانان ،معلمین، محصلان ،مامورین پائین رتبه،صنعتگران اصناف وپیشه وران که بخاطر خواسته های قشری وصنفی شان مبارزه میکنند مبارزه دموکراتیک میباشد .همچنان اعتصابات وتظاهرات اهالی مختلف افغانستان که از بمباردمان قوای اشغالگر ودولت دست نشانده بجان رسیده اند ،جز مبارزات ملی ودموکراتیک مردم کشورمحسوب میشود. ناگفته نباید گذاشت که مبارزه ملی ودموکراتیک باهم پیوند نا گسستنی دارد درمجموع مبارزه ملی ودموکراتک مبارزه ضد فئودالی وضد امپریالیستی بوده که مردم افغانستان برای بدست آوردن حقوق و آزادی های دموکراتیک ودر نهایت بخاطر آزادی واستقلال کشور شان تا پای جان مبارزه مینمایند .

مبارزه دموکراتیک در ذاتش یک مبارزه قشری وصنفی است اما مبارزه دموکراتیک در شرایط خاص کشورما نمیتواند جدااز مبارزه ضد فئودالی وضد امپریالیستی باشد. مبارزه دموکراتیک باید در خدمت مبارزات انقلابی وآزادی کشور از یوغ امپریالیزم وقوای ناتو باشددر غیر ان هر نوع مبارزه ای دموکراتیک وملی که خاصیت ضد امپریالیستی نداشته باشد در آخرین تحلیل به سود بورژوازی تمام شده ودر خدمت آن قرار میگیرد.نیروهای ملی دموکرات زمانی به خواسته های شان نایل میگردند که در یک جبهه متحد ملی تحت رهبری حزب پیشاهنگ طبقه کارگر مبارزه نموده وباسرنگونی رژیم دست نشاندوبیرون راندن امپریالیستهادولت ملی ،مردمی دموکراتیک نوین رابوجود آورده وپیریزی نمایند.

----------------------------------------------------------

منابع وماخذ:

1-     تاریخ غبار جلد دوم

2-     جننبش مشروطیتدرافغانستان عبدالحی حبیبی

3-     پیام آزادی شماره هفتم وهشتم

4-     قانون اساسی ایران واصول دموکراسی نوشته داکتر مصطفی رحیمی

5-     براندازی یک قرن تغیر حکومت ها به دست امریکا از هاوائی تا عراق

6-     6 موج سوم دموکراسی نویسنده سامویل هانتینکتون

7-     7-چشم اندازها وتکالیف نویسنده ایرج آذرین