Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
DATAS/Answer to an Anti communist

 

 

نویسنده : پولاد

( 14 جنوری 2010 -24 جدی 1388)

چرا نظام کمونیستی برای سرمایه داران ومالکان بزرگ زمین وسایر

اقشارارتجاعی وحشت آوروبرای توده ها ی مردم آرزووهدف است؟

 

بتاریخ 3 جنوری 2010 درسایت افغان- جرمن آنلاین نوشته ای تحت عنوان" چرانظام کمونیسم نفرت انگیزاست؟ "، بقلم نادرشاه سدوزی به نشررسیده است. درطی سالهای گذشته افراد دیگری ازقماش( ن س)نیزدرهمین سایت افغان جرمن وسایتهای مشابه برکمونیسم انقلابی حمله خصمانه کرده اند، که توسط فعالین جنبش انقلابی پرولتری افغانستان به این نوشته ها پاسخ داده شده است. اینک باردیگربه چنین نوشته ای پاسخ ارایه می نمایم .همچنانکه این خصومت ورزی واتهامات نارواعلیه کمونیسم انقلابی توسط سرمایه داری جهانی وارتجاع نوکرآن تا امروزادامه داشته است، درآینده وتازمانیکه سرمایه داری جهانی وامپریالیسم ودیگرنظام های مبتنی برستم واستثمارخلقها درجهان وجود داشته باشد، نیزادامه خواهد یافت.

 

کارل مارکس علم انقلاب راکشف کرد، بعدازآن ولادی میرایلیچ لنین ومائوتسه دون این علم رابه سطح عالی تری تکامل دادند. امروزهمه کمونیستهای انقلابی جهان علم انقلاب خودرا مارکسیسم - لنینیسم- مائوئیسم می نامند .اولین باری که پرولتاریای جهان توانست درپرتواین علم نجاتبخش بشریت، دیکتاتوری ارتجاعی سرمایه داری راسرنگون کند ودیکتاتوری طبقاتی خودراجایگزین آن نمایند،کمون پاریس درسا ل 1871 میلادی بود. اگرچه کمون عمرکوتاهی(حدود دوونیم ماه) داشت وباثرکم تجربگی واشتباهات رهبران کمون، توسط بورژوازی فرانسه ودیگردولتهای اروپائی سرنگون شد. اما پیروزی کمون پاریس حقانیت مارکسیسم انقلابی را برای اولین باربه ثبوت رساند. مهمترین علل شکست کمون پاریس کوتاهی پرولتاریای پیروزمند دردرهم شکستن کامل ماشین کهنه دولتی، سرکوب ناکامل ضدانقلاب، تاخیردرمصادره نهادها وموسسایت یزرگ مالی وبانکها وعدم جلب پشتیبانی دهقانان ازانقلاب بود. باین عبارت که دیکتانوری پرولتاریا بطورهمه جانبه برطبقات استثمارگروستمگراعمال نگردید وطبقه حاکم سرنگون شده بصورت کامل خلع مالکیت نشد. بعد درسال 1917 انقلاب کبیراکتوبردرروسیه به پیروزی رسید واولین دولت سوسیالیستی درجهان تحت رهبری لنین واستالین تاسیس شد. بعد انقلاب ملی دموکراتیک درویتنام شمالی درسال 1945 پیروزگردید ودرسال 1949 انقلاب دموکراتیک نوین درچین پیروزشد. این انقلاب تحت رهبری مائوتسه دون راه تکامل راپیموده ودرسال 1957به انقلاب سوسیالیستی گذارکرد. همچنین انقلابات دموکراتیک توده ای درآلبانی وسایرکشورهای اروپای شرقی بعد ازختم جنگ جهانی دوم به پیروزی رسید. وانقلاب دموکراتیک توده ای درکوریای شمالی درسال 1952 پیروزشد. وانقلاب ضدامپریالیستی وضدارتجاعی کوبا درآخردهه 50 میلادی بوقوع پیوست. پیروزی این انقلابات هرچه بیشترتوده های خلق رادرسراسرجهان به پیروزی مبارزات شان تحت رهبری اندیشه های انقلابی پرولتری امیدوارنمود.

 

پیروزی مارکسیسم انقلابی وتشکیل دولتهای سوسیالیستی ودیکتاتوریهای پرولتاریاودولتهای دموکراتیک توده ای، هرچه بیشترخصومت سرمایه داری وامپریالیسم بین المللی ومالکان بزرگ زمین ومرتجعین ستایشگرآنها رادرجهان برانگیخت. ازظهوراین اندیشه وکشف علم انقلاب ومبارزه طبقاتی توسط مارکس وانگلس تاامروزکه حدود یکصد وشصت سال می گذرد، تمام نظام ها وطبقات ارتجاعی استثمارگروستمگرازهیچگونه اتهام تراشی وحمله خاینانه علیه این اندیشه وبیانگذاران آن دریغ نکرده اند ونخواهند کرد. درطی این دوران طولانی صدها مقاله، رساله وکتاب نوشته شده وصدها نمایشنامه وفیلم توسط سرمایه داری جهانی علیه اندیشه کمونیسم انقلابی ونظام های سوسیالیستی ورهبران آنها نمایش داده شده است.

پیروزی انقلاب اکتوبروتاسیس اولین دولت سوسیالیستی جهان درروسیه دومین تجربه پرولتاریای انقلابی جهان بود. این انقلاب ودیکتاتوری پرولتاریا حدود دوونیم دهه دوام کرد. درطی این مدت زحمتکشان روسیه تحت رهبری لنین واستالین باتمام مشکلات داخلی وخارجی که این نظام نوبنیادراتهدید می کرد، به پیروزی های شایانی دست یافتند. پیروزی انقلاب اکتوبروتشکیل دولت سوسیالیستی اولین تجربه پرولتاریا درساختمان سوسیالیسم بود. پرولتاریای جهان هنوزدربارۀ ماهیت طبقاتی وموجودیت تضاد های طبقاتی درنظام سوسیالیستی واهمیت تداوم مبارزه طبقاتی دراین دوره تجربه کافی ولازم نظری وعملی نداشتند تابا انقلابی کردن هرچه بیشترحزب وارتقای سطح آگاهی ایدئولوژیک سیاسی توده های خلق وبرپائی انقلابات فرهنگی پرولتاریائی وتصفیه حزب ودولت ازوجود عناصربورژوازی نوخاسته ؛ انقلاب ودیکتاتوری پرولتاریا راازسلطه رویزیونیستهای درون حزب ودولت نجات دهند. درمورد اتحاد شوروی سوسیالیستی، اشتباهات ایدئولوژیک سیاسی استالین وبرخوردهای بوروکراتیک اوراعلیه مخالفین سیاسی هم باید دراین زمینه درنظرداشت. همان بود که بعدازمرگ استالین درسال 1953 کمونیستهای دروغین( عناصربورژوازی مخفی شده درحزب) تحت رهبری خروشچف قدرت حزبی ودولتی راغصب کردند واندیشه بورژوازی(رویزیونیسم مدرن) را بجای اندیشه کمونیسم انقلابی درحاکمیت ورهبری حزب ودولت قراردادند.ازسال 1956 ببعد دیگراتحاد شوروی بنام کشوری سوسیالیستی بودوماهیتاً نظام سرمایه داری دولتی تحت رهبری حزب بورژوازی قرارداشت. رویزیونیستهای مدرن تحت رهبری خروشچف وبعد ازآن برژنف، اتحاد شوروی سوسیالیستی را به کشوری سرمایه داری وابرقدرت امپریالیستی مبدل کردند. باآنکه درنیمه دوم دهه هشتاد میلادی گورباچوف سعی کردتا باانجام "ریفورم" دررویزیونیسم و نظام سرمایه داری دولتی،بنام گلاسناست وپروستروئیکا عمرآنراطولانی سازد؛ ولی بحران همه جانبه درونی نتوانست ازپوسیدگی وفروپاشی این نظام جلوگیری نماید. البته ضربات وخسارات همه جانبه اقتصادی وسیاسی ونظامی ناشی ازتهاجم نظامی برافغانستان ومقاومت دلیرانه خلق این کشور؛ جریان فروپاشی این نظام وبلوک تحت رهبری اشراتسربع نمود.

ابرقدرت سوسیال امپریالیستی مانند سایرقدرتهای سرمایه داری جهان به استثمارخلقهای اتحاد شوروی وغارت خلقهای کشورهای هم بلوک آن دراروپای شرقی وخلقهای کشورهای تحت سلطه ادامه داد. ولی به منظورفریب واغوای خلقهای روسیه وجهان ازنام کمونیسم وسوسیالیسم تازمان سقوط وفروپاشی اش سوء استفاده کرد. نظام سرمایه داری دولتی(سوسیال امپریالیستی) دررأس بلوک امپریالیستی شرق درسلطه برخلقها وملل جهان وغارتگری آنها باابرقدرت امپریالیستی امریکا دررأس بلوک امپریالیستی غرب رقابت می نمود. بعد ازسقوط نظام سوسیال امپریالیستی درسال 1989 وسقوط دولتهای رویزیونیستی وارتجاعی وابسته به اتحاد شوروی (که سرمایه داری وارتجاع جهانی آنهارادولتهای کمونیستی می خواندند) وتمام کثافات وجنایات وبی عدالتیهای نظام سرمایه داری دولتی درروسیه وکشورهای بلوک شرق را، بنام کمونیسم درجهت مغشوش کردن اذهان خلقها وزحمتکشان جهان توجیه وتبلیغ می کردند. امپریالیسم بین المللی سقوط اتحاد شوروی امپریالیستی راسقوط کمونیسم درجهان تبلیغ کرد.همچنین دولت سوسیالیستی ودیکاتوری پرولتاریادرچین درسال 1976 توسط عناصرسرمایه داری مخفی شده دردرون حزب ودولت که درلفظ خط مشیهای حزب ودولت راتایید می کردند ولی درخفا به پخش اندیشه های ضدانقلابی وضدمردمی خود تلاش می نمودند، سقوط داده شد. اکنون نظام حاکم درچین یک نظام سرمایه داری وامپریالیستی است وبیش ازنیمی سرمایه های که درچین فعالیت دارند وخلق چند صد میلیونی چین رایکجا با طبقه ارتجاعی حاکم این کشور بیرحمانه استثماروستم می کنند، سرمایه های امپریالیسم جهانی مخصوصاً امریکا است؛ ولی بازهم سرمایه داری جهانی وارتجاع نوکرآن، نظام حاکم درچین کنونی رانظام سوسیالیستی وکمونیستی تبلیغ می کنند. البته این شیوه ارتجاعی وسیاهکاری وانواع جعلکاریها ودروغبافیها وخیانت وجنایت علیه اندیشه های انقلابی ومترقی و زحمتکشان جهان، درسرشت نظام سرمایه داری وامپریالیسم عجین است. وتازمانی که این نظام ستم واستثماروبربریت درجهان وجوددارد، این جنایات ورذالتها هم وجود خواهد داشت. فقط پیروزی انقلاب جهانی است که میتواند این نظام سراپا جنایت ووحشت راسرنگون وبگورکند. وتازمانی که نظام سرمایه داری درجهان وجود دارد، عناصری هم مانند نویسنده درخدمت آن قرارخواهند داشت وعلیه اندیشه های نجاتبخش کمونیسم انقلابی وستایش ازنظام سرمایه داری به اراجیف پراکنی شان ادامه خواهند داد.

برخلاف ادعای نویسنده وهم سنخان وی درسراسردنیا؛ درگذشته دولتهای سوسیالیستی ودولتهای دموکراتیک توده ای درجهان نه توسط توده های خلق که توسط عناصربورژوازی مخفی شده دردرون احزاب کمونیست برسرقدرت سرنگون شده اند. چون پیروزی انقلاب سوسیالیستی واعمارسوسیالیسم اولین تجربه پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان بود؛ازاینرودرنظام های سوسیالیستی به موجودیت عناصرسرمایه داری درون احزاب درابتدا توجه جدی صورت نگرفت ومبارزه طبقاتی دردوران سوسیالیسم خاصتاً دراتحادشوروی سوسیالیستی تحت رهبری استالین بطورلازم ادامه نیافت. وتسلط رویزیونیستها برحزب ودولت واحیای سرمایه داری دراتحاد شوروی بعد ازمرگ استالین، بزرگترین درسی بود برای پرولتاریا وانقلابیون کمونیست جهان. مائوتسه دون درآن وقت درراس جنبش بین المللی کمونیستی بااتکاء به دیالکتیک ماتریالیستی علل شکست انقلاب ودیکتاتوری پرولتاریا رادرروسیه موردتحلیل وارزیابی دقیق قرارداد. اواشتباهات استالین را نقد نمود ودربارۀ موجودیت طبقات دردوران سوسیالیسم واینکه مبارزه طبقاتی تاپیروزی نهائی سوسیالیسم ومحو طبقات، باید بدون وقفه ادامه یابد تاکید کرده وتئوری " ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا" راتدوین نموده ودرچین آنرادرعمل بکاربرد.مائوتسه دون درسال 1966 بکمک انقلابیون وتوده های خلق چین انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی راعلیه عناصربورژوازی درداخل حزب ودولت براه انداخت. این انقلاب ده سال ادامه یافت. ولی بعد ازمرگ مائوتسه دون بازهم رویزیونیستهای سه جهانی درون حزب ودولت که ازتصفیه های جریان انقلاب فرهنگی نجات یافته بودند؛ بوسیلۀ یک کودتای خاینانه برحزب ودولت مسلط شدند. تجربه شکست انقلاب درچین متعاقب مرگ مائو نشان داد که اگرانقلاب فرهنگی پرولتاریائی درچین براه نمی افتاد، شاید انقلاب درچین هم قبل ازسال 1976 به سرنوشتی مانند انقلاب دراتحاد شوروی، دچارمی شد. وفقط ادامه انقلاب فرهنگی پرولتاریائی توانست برای یکدهه انقلاب چین راازشکست نجات دهد. چراباوجود یکدهه انقلاب فرهنگی پرولتاریائی خلق چین تحت رهبری مائوتسه دون بازهم انقلاب توسط چنین عناصری سرنگون شد؟ زیرا باآنکه انقلاب فرهنگی تعدادزیادی ازعناصرسرمایه داری راازمقامات عالی حزب ودولت بیرون ریخت؛ ولی جناح دیگری ازاپورتونیستها ورویزیونیستهای مخفی درداخل حزب ودولت که ظاهراً باخط مشیهای اصولی رهبری حزب درجریان انقلاب فرهنگی توافق نشان می دادند؛ توانستند خودراازطوفان خشم توده های انقلابی درجریان انقلاب فرهنگی وتصفیه نجات دهند.ازجانب دیگرتعدادی ازعناصررویزیونیست که ازحزب اخراج شده بودند(باوساطت چوئنلای {سنتریست واپورتونیست مخفی درعالی ترین مقامهای حزب ودولت} باین استدلال که چون درآن زمان دولت اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی تدارک حمله نظامی به چین رامی گرفت؛ باامضای یک ورق کاغذ واظهارندامت دوباره واردحزب ودولت شدند. این جناح تحت رهبری هواکوفینگ ودینگ سیاوپن با طرفداران چوئنلای درجریان کودتا چهارتن ازانقلابیون نزدیک به خط انقلابی مائومنجله چیانچین خانم مائو راازدفترسیاسی حزب وهزاران انقلابی دیگررا دستگیروزندانی واعدام کردند. وبعد به تصفیه واخراج گسترده انقلابیون ازحزب ودولت دست یازیدند. وباین طریق انقلاب چین وآخرین دیکتاتوری پرولتاریا ودولت سوسیالیستی درجهان درسال 1976 بدست دارودسته رویزیونیست دینگ سیاوپین وهواکوفینگ سقوط د اده شد. ناگفته نماند که گروه رویزیونیست دیگری ازطرف داران مسکودردرون حزب تحت رهبری لین پیاوو که درارتش نفوذ داشت، درجریان انقلاب فرهنگی علیه رهبری مائوتسه دون اقدام به کودتا نمود که بعدازشکست کودتا درراه فراربه اتحاد شوروی باثرسقوط هلیکوپترکشته شد. باین صورت تجربه منفی شکست انقلابات پرولتری درجهان بوسیله رویزیونیستهای رنگارنگ درون احزاب کمونیست، ثابت ساخت که تاپیروزی سوسیالیسم ورسیدن به جامعه کمونیستی به انجام چندین انقلاب فرهنگی پرولتاریائی نیازاست.

 

ازآنجاییکه نویسنده قضاوت اشرادرمورد اندیشه کمونیسم انقلابی ونظام کمونیستی بااستناد براعمال خاینانه وجنایتکارانه باندهای رویزیونیست مزدورخلقی پرچمیها علیه خلق ومیهن عیارکرده است؛ ازاینرولازم دیدم تا جهت ایضاح بیشترمطلب، بطورفشرده درباره پیروزی انقلاب های پرولتری درجهان ونقش مثبت وحیاتی پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی درآنها وهم نقش منفی وخاینانه گروه های رویزیونیستی(مانند باندهای خلقی پرچمی وبرادران تنی آنهادرکشورهای مختلف) درشکست انقلاب های پرولتری وسقوط دولتهای سوسیالیستی توضیحاتی ارایه نمایم.

 

قبل ازاینکه به موارد مطروحه ( ن س) بپردازم ازوی می پرسم که: آیا دربارۀ نظام سوسیالیستی حاکم دراتحاد شوروی قبل ازسال 1956 میلادی ازنزدیک تحقیقاتی کرده ای ویا ازوضعیت زندگی اجتماعی وموقعیت سیاسی صدها میلیون توده های خلق دراتحاد شوروی سوسیالیستی درزمان لنین واستالین چیزی میدانی؟ آیا زندگی حدود 800 میلیون خلق چین رادرسالهای قبل از 1976 موردمطالعه قرارداده ای؟ آیا میتوانی فکتهای را دراین زمینه هاارایه دهی که تحت آن نظام ها، توده های مردم چگونه زندگی وآزادی های سیاسی ومدنی داشتند؟ که هرگزنه! دیده می شود که (ن س) هم مانند دیگرعنا صرضد کمونیست وخادم سرمایه بین المللی قلم فرسائی کرده تا باشد که خدمتی به سرمایه داری جهانی وارتجاع بین المللی انجام دهد. به این آقا گوشزد می نمایم که: می توانی بنابرموقعیت اجتماعی وماهیت ایدئولوژیک سیاسی ات، با کمونیسم انقلابی مخالف باشی؛ وهیچکس نمی تواند بتواوامثل توویا هرکس دیگری این اندیشه را بقبولاند. تومیتوانی اندیشه طبقاتی خودراحفظ کنی ولی اینرابدانی که نفرت نشان دادن علیه اندیشه کمونیسم خوددرماهیت ابرازتنفروخصومت ورزی علیه علم وتوده های مردم جهان واندیشه وجهانبینی طبقاتی آنهاست. زیرااندیشه کمونیسم علمی، محصول ذهن کسی نیست بلکه اززندگی توده های خلق می جوشد. کمونیسم یک نظام انسانی است که برعلم استواراست. ودراین نظام است که انسان" انسانیت" وهستی واقعی خودرابازمیابد. می خواهم این موضوع را برای نویسنده وامثال اونیزخاطرنشان کنم که تنفرنشان دادن علیه اندیشه مارکسیستی ونظام کمونیستی مختص به جانی ترین وهارترین مرتجعین درجهان است. نویسنده می تواند، کمونیسم رانقد کند ومخالفت خودراباکمونیسم ونظام کمونیستی ابرازنمایند. اومیتواند اندیشه کمونیسم انقلابی رابا اندیشه های بورژوازی ونظام سوسیالیستی رابانظام سرمایه داری مقایسه کند. چنین افرادی مانند نویسنده که درسنگردفاع ازمنافع سرمایه جهانی قراردارند ودرحمله برکمونیسم انقلابی می خواهند به الطاف سرمایه وامپریالیسم دست یابند؛ جزئی ترین توجهی به جنایات نظام سرمایه داری جهانی علیه خلقها وملل مظلوم جهان ندارند. یک ونیم دهه سرمایه داری دولتی اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی ودولت مزدورخلقی پرچمیها نوکران آن، شنیع ترین جنایات رابرخلق افغانستان رواداشتند؛ دومیلیون تن راقتل عام واعدام کردند وحدوددوملیون معلول ومعیوب ازجنایات آنها باقی مانده است؛ میلیونها مین کارگذاری شده درخاک کشورنیزازجنایات نظام سوسیال امپریالیستی ومزدوران بومی آنست که سالانه هزاران تن ازمردم ما کشته ومعلول می گردند. وکشوررا درتمام عرصه ها به ویرانه تبدیل کرده اند وصدمات غیرقبل جبرانی راپرپیکرجامعه واردکردند. بعد گروه های جهادی وطالبان این نوکران سرمایه بین المللی وارتجاع منطقه به حمایت امریکا وپاکستان وعربستان سعودی برای دهسال براین مردم مظلوم وبلا کشیده خیانت وجنایت کردند وهنوزهم ادامه می دهند.

 

درطی هشت سال اخیرامپریالیسم امریکا امپریالیستهای عضوناتو ودولت مزدورآنها وگروه های طالبان وگلب الدین این خلق بینواراقصابی می کنند وسهمگین ترین جنایات رابرآنها وارد مینمایند. دولت مستعمراتی کابل متشکل ازهمه قماش گروه های جنایتکارومزدورمانند (گروه های جهادی، خلقی پرچمیها، ملیشه ها، طالبان، حزب سوسیال دموکراتافغان ملت، تعدادی ازشعله ایهاوبوروکراتهای خادم امپریالیسم وارتجاع ودیگرعناصرارتجاعی ومزدور) توسط قدرتهای اشغالگربرمردم ستمدیده وگرسنه افغانستان مسلط شده اند؛ نویسنده چرا بافشای آنها نمی پردازد؟ چرا جنایات امپریالیسم امریکا دررأس سرمایه داری جهانی را درعراق درطی شش سال اخیروجنایات دولت صهیو نیستی وسرمایه داری اسرائیل را علیه خلق فلسطین درطی بیش ازنیم قرن افشا نمی کند؟ این همه جنایات وبربریت وغارتگری های نظام سرمایداری درطول تاریخ پیدایش آن تاامروزبرخلقها وملل مظلوم ومحروم جهان ادامه دارد.

 

تاریخ معاصردرقرن بیستم شاهد است که توده های مردم ستمدیده ومحروم درروسیه وچین وچند کشوراروپای شرقی، ویتنام شمالی وکوریای شمالی درگذشته ازنظام های سوسیالیستی ونظام های دموکراتیک توده ای(البته تازمانیکه دراین کشورها واقعاً سوسیالیسم ویانظام های توده ای برقراربودند) استقبال کردند وبه یقین که درآینده هم ازاین نظام استقبال خواهند کرد.بعبارت دیگرنظام سوسیالیستی یگانه نظامی است که میتواند توده های خلق راازفقروگرسنگی ومصیبت وبدبختی وبهره دهی وستمکشی نجات دهد وبنای یک جامعه رفاه وسعادت مند رابرای بشریت بگذارد ودرجهت تکامل وتحقق آن یعنی تارسیدن به جامعه کمونیستی که خیلی بهترومرفه تروبدون هرنوع ستم واستثمارازجامعه سوسیالیستی است، به پیش رود. چراتوده های خلق جهان که بیش از95 درصد نفوس چهان راتشکیل می دهند خواستاراین نظام عادلانه ورفاه وبرخوردارازآزادی ودموکراسی توده ای هستند. توده ها ی مردم خواهان نظامی درجهان هستند که بدون تجاوز، جنگ ،بربریت وستم طبقاتی وملی وستم ملی شئونیستی وستم برزنان وفارغ ازاستثماروستم وغارتگری باشد. این خواست واقعی وحقیقی توده های خلق جهان است. آنها می خواهند که فحشا وتجارت وصنعت سکس، پورنوگرافی، تجاوزبه دختران خوردسال، اختطاف، اعتیاد به انواع مواد مخدرطبیعی وکیمیاوی وسایرامراض جسمی وروانی وامراض اجتماعی ازجهان محو گردد. این همه خواستها وآرمانها جزازطریق برقراری نظام سوسیالیستی وجامعه کمونیستی ممکن نیست. زیراهمه این زشتیها وبی عدالتیها وجنایاتی که درجهان وجوددارد ودرفوق برشمرده شد، نتیجه حاکمیت نظام سرمایه داری وامپریالیسم ودیگرنظام های طبقاتی است. ودرطول تاریخ پیدایش جوامع طبقاتی چنین بوده است. همه این مسایل بخاطرکسب سود وسرمایه وثروت وحفظ حاکمیت طبقات حاکم سرمایه داروزمین داراست. درنظام سرمایه داری همه چیزسودوسرمایه است. همین اکنون سالانه حدود یک تریلیون دلارازتجارت مواد مخدروازطریق تجارت وصنعت سکس، فحشا وبردگی جنسی وپورنوگرافی عاید سرمایه داری جهانی می شود. ودربرابرآن ملیونها انسان بورطه نیستی سقوط می کنند. ولی این آقا این نظام راانسانی وآزاد می خواند! درطی حدود یک قرن آخرامپریالیسم جهانی صدها میلیارد دلارمصرف جنگ های تجاوزکارانه اش درجهان کرده است؛ درطی هشت سال آخرتنها دولت امریکا دوصد وپنجاه میلیارددلاردرجنگ خودبرافروخته اش بنام جنگ علیه ترویرزم درافغانستان بمصرف رسانده است، وبیش ازاین مبلغ میلیارددلاردرجنک عراق مصرف کرده است. وکشورهای عضوناتوسالانه میلیاردها دلاردرجنگ افغانستان بمصرف می رسانند. ولی سالانه صدها میلیون انسان مظلوم وبیچاره که دسترنج و ثروتهای ومنابع آنها توسط سرمایه داری جهانی بکمک دولتهای وابسته ومزدورامپریالیسم غارت می شود، ازفقروگرسنگی، مصابیت به امراض مکروبی وپرازیتی (توبرکلوزواید وملاریا) ازبی دوائی وبی غذائی جان می دهند. چرادولتهای سرمایه داری که این همه ثروت راازقبل دسترنج و زحمتکشی توده های مردم وملل مظلوم وغارت منابع آنها اندوخته اند، با آنها کمک نمی کنند تا ازمرگ نجات یابند؟ چراسرمایه داری جهانی ودیگرنظام های استثمارگروستمگروستایشگران آنها مانند نویسنده ازکمونیسم ونظام کمونیستی وحشت ونفرت دارند؟ زیرادرصورت پیروزی این نظام ثروت وسرمایه وحاکمیت طبقاتی شانراازدست می دهند. اینها بارفاه توده های خلق وحاکمیت طبقاتی آنها به این لحاظ خصومت می ورزند که منافع وحاکمیت طبقاتی آنها ازدست می رود. نویسنده وهم قماشان اوبدانند که مبارزه طبقاتی به اشکال وشیوه های گوناگون درطول تاریخ جوامع طبقاتی ادامه داشته، دارد وادامه خواهد یافت. تا طبقات ونظام های استثمارگروستمگردرجهان وجوددارند این مبارزه درهمه عرصه ها ادامه خواهد یافت. وبحکم تکامل تاریخ وعلم انقلاب پرولتاریائی سرنگونی نظام سرمایه داری مانند نظام های ستمگرواستثمارگرماقبل آن ( نظام برده داری وفئودالیسم ) امری حتمی است. زیرا این نظام هم برپایه ستم واستثماروغارت خلقها وملل بنایافته است.

 

بعد ازتذکرات مختصرفوق حال بطورفشرده می پردازم به متن نوشته آقای( ن س):

1 - ( ن س) می نویسد: "چرا نظام دموکراسی نسبت به سایر نظامها خوشایند ومطلوب است؟"

 

پاسخ: مقوله دموکراسی بنا برتعریف فورمولیک جامعه شناسی بورژوازی یکی ازانواع حاکمیت است. ولی بورژوازی مضمون طبقاتی آنرا می پوشاند ووجه مشخصه آنرا تبعیت اقلیت ازاکثریت وآزادی وحقوق مساوی افراد واتباع رسماً اعلام کرده است. درجوامع طبقاتی که مشتی سرمایه داروملاک قدرت اقتصادی وسیاسی رادرقبضه دارند، دموکراسی هم متعلق به آنهاست. وبرای آنها وجیره خواران آنهاخوش آیند است. زیرادموکراسی مانند هرپدیده اجتماعی دیگردرجهان خصلت طبقاتی دارد. دموکراسی ماورای طبقات درجهان وجودندارد، ودموکراسی شکلی ازدیکتا توری طبقات ارتجاعی برطبقات خلق محروم است. مشخصه دموکراسی درکشورهای سرمایه داری وسایرجوامع طبقاتی عبارت ازپارلمانتاریزم است.ولی درهیچ یک ازکشورهای جهان اعضای پارلمان نمایدگان واقعی مردم نیستند. فقط طبقات داراهستند که به اشکال مختلف وازطرق گوناگون نمایندگان خودرا بنام نمایندگان مردم کاندید می کنند وبا انواع نیرنگ واغوا وتطمیع وتهدید وارعاب هرچهارسال یکبارمردم رابپای صندوقهای رأی می کشانند تا به آنها رأی بدهند. ونظام های حاکم برای فریب مردم ازطریق مطبوعات شان، پارلمان را مظهراراده مردم یا"ملت" تبلیغ می کنند.

 

2-" جواب این گونه سوالات واضع( که صحیح آن واضح است)وروشن است که درنظام اولی آزادی ومخصوصاً آزادی بیان به مثابه مرکزثقل سیستم مجازاست، ولی درنظام دومی یعنی کمونیسم آزادی ومخصوصاً آزادی بیان اصلاً وجودنداشته وممنوع است".

پاسخ: برخلاف این ادعا درهمه نظام های طبقاتی که حاکمیت دردست مشتی سرمایه داروملاک است؛ بیان وگفتارتاآن حدآزاداست که منافی منافع طبقات حاکم ونظم سرمایه دارانه نباشد. درکشورهای سرمایه داری که نویسنده و همقما شان وی این کشورهارا کشورهایآزاد و دموکرات می خوانند نیزوضع برهمین منوال است. ولی درنظام سوسیالیستی اصلاً حاکمیت طبقاتی ازآن توده های خلق است. دموکراسی هم براساس ماهیت طبقاتی آن ازآن توده های مردم است. فقط دراین نظام است که توده های مردم میتوانند ازدموکراسی وآزادی بهره مند شوند وآزادانه اظهارعقیده ونظرنمایند. اگرمنظورنویسنده پارلمانهای اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی وکشورهای اقمارووابستۀ آن درگذشته باشد ویا درشرایط کنونی پارلمان کشورچین وکوریای شمالی؛ طوریکه قبلاً توضیح شد دراین کشورها نظام های سرمایه داری دولتی برقراربود وهست وپارلمان هم ازآن طبقه حاکم بنام رهبران حزب بوده وهست.

 

3- " درنظام دموکراسی تصرف دراندیشه یک امرشخصی وبنیادی تلقی می گردد، ولی درنظام کمونیستی تصرف دراندیشه تحت رهبری حزب وسردمداری استالین ولنین میباشد."

 

قسمیکه درپیشگفتارهم تذکردادم درنظام سوسیالیستی اصلاً اندیشه حاکم اندیشه طبقه پرولتاریا است ودیکتاتوری طبقات کارگرودهقانان ودیگراقشارمردمی(تحت رهبری پرولتاریا) برقراراست. درحالیکه درکشورهای سرمایه داری ودرتمام نظام های طبقاتی دیگر، اندیشه حاکم برجامعه، ایدئولوژی طبقات حاکم(طبقات سرمایه داروفئودال) ودیکتاتوری طبقاتی آنها برقراراست. درکشورهای سرمایه داری آزادی عقیده وبیان برای توده های مردم ونمایندگان آنها تاحدی وجود دارد. ودرکشورهای تحت سلطه خاصتاً کشورهای اسلامی تقریباً وجود ندارد. اما برخلاف همه ادعاهای مبنی برآزادی عقیده وبیان، ملاحظه می شود که دولتهای سرمایه داری دراروپا عزم دارند برآزادی انجام مراسم مذهبی اقلیتهای ملی مسلمان محدودیت وضع کنند. چنانکه درماه گذشته دولت سویس طی یک ریفراندوم فیصله کرد که مسلمان ساکن این کشوردرآینده حق ندارند که درمساجد شان مناره تعمیرکنند. درحالیکه ارتفاع مناره های کلیسا ها تا چند ده مترهم می رسد. واین امرازامکان بدورنیست که درآینده دیگردولتهای اروپا باترویج روحیه ضد اقلیتهای ملی مهاجرخاصتا مسلمانان، احزاب راست افراطی اینکشورها راتشویق وتحریک کنند تا چنین موضوعی رادرپارلمانها مطرح نموده وزمینه عملی کردن آنرا مهیاکنند. چنانچه همین اکنون احزاب راست افراطی وفاشیست دراین کشورها ضدیت وتنفرشانرا علیه اقلیتهای ملی مسلمان به بگونه آشکارابراز مینمایند .

شما می توانید درمطبوعات کشورهای سرمایه داری نوشته ومقاله باب دندان نظام سرمایه داری رابفرستید بنشرمی سپارند وحتی کتابهای شماراهم طبع ونشرمی کنند، بسراغ شما می آیند وهمکاریهای مزید شمارادراین زمینه خواستارمی شوند. ولی حتی یک مضمونی که ماهیت نظام سرمایه داری رازیرسوأل برده وجنایات آنرادرجهان افشا کند، بنشرنمی رسانند. همچنین دراین پاراگراف ازصحبت نویسنده طوری استنباط می گردد که گویا همین اکنون درجهان نظام ویانظام های کمونیستی وجوددارد ولنین واستالین این نظام ها رارهبری میکنند. نه خیرآقا! بعد ازسال 1976 که دولت سوسیالیستی چین توسط عناصرسرمایه داری درون حزب سرنگون شد وآنها قدرت سیاسی وحزبی را غصب کردند؛ دیگردرجهان نظام سوسیالیستی ای وجودندارد. چه جایی که لنین واستالین (که درسالهای 1924 و1953 پدرود حیات گفته اند)، این نظام رارهبری نمایند!

 

4- " اگرواضع تر( باید واضح ترباشد) بیان شود درنظام دموکراسی چه بیان اندیشه، وچه مالکیت هردو دردسترس خود شخص قرارداشته وی میتواند وحق دارد درآن تصرف نماید تادراختیارخودبوده، مستقل،آزاد وخودمختارباشد. برخلاف اینگونه توصیف ها درنظام کمونیستی موجود نبوده، چونکه یک کمونیست هیچ وقت ازخودشخصیت مستقل نداشته، ازاستقلال فکری وخودمختاری کامل بی بهره بوده همیشه تابع ومتکی به غیرمی باشد."

 

پاسخ: ازآنجاییکه درنظام سوسیالیستی حاکمیت به توده های خلق عمدتاً کارگران ودهقانان تعلق دارد وآنها دیکتاتوری طبقاتی خودرابرطبقات ارتجاعی سرنگون شده اعمال می کنند. وازطرف دیگردراین نظام هنوزدونوع مالکیت وجود دارد یکی مالکیت همگانی(که کامل نیست) ودیگری مالکیت جمعی((کمونی- اشتراکی).وهمین مالکیت جمعی، کمون های کوچک(نظام جمعی مزارع کوچک) درمسیرتکامل نظام سوسیالیستی به مالکیت همگانی تبدیل می شود. محصول واحدهای اشتراکی پس ازوضع مالیات به خود دهقانان درواحدها تعلق می گیرد. واین مالکیت هنوزمالکیت بخشی ازمردم است ونه ازتمام مردم. ومالکیت همگانی مالکیت تمام مردم است. ومحصول این نوع مالکیت به تمام جامعه تعلق دارد.بطورفشرده ، ساختمان سوسیالیسم عبارت است ازمحقق ساختن مالکیت سوسیالیستی همگانی درهمه عرصه ها. تولید درنظام سوسیالیستی بیشتربه منظوررفع نیازمندی های توده های مردم است وکسب سود درفرماندهی اقتصاد قرارندارد. دراین نظام برخلاف نظام سرمایه داری مالکیت خصوصی تقدیس نمی شود وثروتها ودارائیهای کشوربه منظورتامین وبهبود زندگی توده های خلق ودرجهت آرامی وبهزیستی وترقی وسعادت آنها به مصرف می رسد.

 

درکشورهای سرمایه داری ونظامهای فئودال کمپرادوری درجهان همه سرمایه ها وثروتها ومنابع وقدرت سیاسی ازآن طبقات سرمایه داروملاک است. درقوانین این کشورها مالکیت شخصی ازتعرض مصئون است. این بخاطرآنست که ثروتها ودارائیهای طبقات دارا محفوظ بماند. ازجمله اکثریت قاطع توده های مردم طبقه کارگرمالکیتی ندارد وبخشهای ازطبقه دهقانان مالکیت کوچکی دارند ودیگراقشارزحمتکش دراین کشورها صاحب مالکیتی نیستند؛ نه اینکه مالکیتی ندارند که هیچ وقت دریک روزشکم شان حتی با نان خشک هم سیرنیست. خاصتاً درکشورهای تحت سلطه که بیش ازچهارونیم میلیارد نفردرآنها زندگی می کنند، به استثنای مشتی سرمایه داروملاک بزرگ ومتوسط، طبقه بورژوازی متوسط واشرافیت روحانی، طبقه خرده بورژوازی شهری واشرافیت کارگری دیگرهمه مردم شکم شان بانان خشک سیرنیست. وحتی همه مالک سرپناه محقری هم نیستند. بفرض اگردرکشورهای تحت سلطه همه مردم بحد کافی شکم شان با نان خشک سیرباشد این تاجای یک خوشبختی برای مردمان این کشورمحسوب می شود. البته درکشورهای سرمایه داری شکم کارگران وسایرزحمتکشان حداکثربانان خشک وکچالوومربا ، آش وشیرارزان سیراست ولی همین هم همیشه برای آنها تضمین نیست. دراین کشورها دربین طبقه کارگرفقط قشراشرافیت کارگری که دررأس اتحادیه های کارگری قراردارد ودرزدوبند باسرمایه داران است، از"معاش" هنگفتی بهره مند هست. درکشورهای سرمایه داری جهان، حدود سی تاچهل درصد مردم درفقرزندگی می کنند. درهمین کشورهای که عده ای آنهارا بهشت روی زمین می پندارند؛ درمغازه های خوراکه فروشی یک خریطه نوعی نان برای فقرا 40 سنت قیمت دارد وانواع نانهای دیگرکه کیفیت غذائی بهتردارندازیک ونیم تا دو وسه یورو قیمت دارند که اقشارمتوسط وپردرآمد جامعه ازآنها استفاده می کنند. بهمین صورت همه اشیاء واجناس ازخوراکی وپوشاکی، وسایل ولوازم منزل وسایرمایحتاج انسان ها طبقاتی است. همین نان بقیمت چهل سنت بسیارکم کیفیت غذائی دارد ولی معده راپرمی سازد.

 

موضوع دیگراینکه چرادرکشورهای سرمایه داری مالکیت خصوصی تقدیس می شود؛ این بخاطرحفاظت ازدارائیهای توده ها مردم نیست؛ زیراباستثنای قشرکوچکی که موقعیت های کاری نسبتاً پردرآمدی دارند مانند مدیران بانکها، وشرکتها،دوکتورها وانجینران، وکلای مدافع، استادان دانشگاه ها ودهقانان مرفه وازاین قبیل؛ اینها نظربه موقعیت اجتماعی شان قشرمعینی رادرجوامع سرمایه داری تشکیل می دهند. وقشردیگرمدیران بانکها وشرکتهای بزرگ، وکلای پارلمان، مامورین عالی رتبه ملکی ونظامی هستند که معاشهای هنگفتی می گیرند. ازجمله اینها افرادی هم هستند که نه براساس ارزش کارولیاقت آنها بلکه ازجهت دیگری سالانه مبالغ کلانی را ازشرکتها وبانکها بدست می آورند که درواقع این رشوتی است برای شان. چون آنهاباصاحبان سرمایه وبانکداران درغارت مردم سرجوال رامی گیرند. این افراد سالانه ده ها میلیون دلاربنام بخششی نیزمی گیرند. دیگراکثریت قاطع مردم یاکارگراند ویامستخدم ویا مامورپائین رتبه درخدمت سرمایه که بامعاش اندک محض میتوانند زندگی شباروزی خودرابه پیش ببرند. کسانیکه دارای سرمایه های کوچکی اند وبگونه مستقل کارمی کنند؛ سالانه هزارهای شان تحت فشارسرمایه های بزرگ ورشکست می شوند. و درجریان بحرانهای اقتصادی دوره ای ده هزارآنها درمنجلاب افلاس وورشکستگی کشیده شده وهمه چیزخودراازدست می دهند وبه کارگرویامستخدم ساده تبدیل می شوند. درهمین بحران جهانی جاری که ازدوسال باینطرف دامنگیرسرمایه داری جهانی شده است درهرکشورسرمایه داری هزاران سرمایه کوچک ومتوسط ازبین رفته اند. وحتی بانکها وشرکتهای بزرگ(بکمک دولت که ازخودشان است)، درشرایط بحرانهای اقتصادی برای شکست ونا بودی شرکتها وبانکهای متوسط زمینه سازی می کنند؛ باین عبارت که درموقع بحران ازحمایت آنها دست می کشند وسرمایه های بزرگ انحصاری چون افعی آنها را می بلعند. وسرمایه های بزرگ چند ملیتی تلاش می کنند تا هرچه بیشترسرمایه رادردست خودشان متمرکزکنند. واین یکی ازخصایص ذاتی سرمایه است. درکشورهای سرمایه داری که عده ای مانندنویسنده آنهارا جوامع رفاه وسعادت دانسته ومیدان رقابت وثروت مندشدن رابرای همه کس مساعد می دانند؛ باثرفشارفقرومشکلات زندگی سالانه هزاران نفردست به خودکشی می زنند ویا اقدام به خودکشی مینمایند. تجربه نشان داده است که درهمین کشورهای سرمایه داری سالانه حتی ده ها هزاردستفروش به ورشکستگی سوق داده می شوند. ودرفقرومکنت گرفتارمی گردند.اینست ماهیت وواقعیت نظام سرمایه داری که نویسنده آنرا تقدیس کرده ودروصف آن مدیحه سرائی مینماید. همچنین درجریان بحرانهای اقتصادی درکشورهای سرمایه داری، ده هامیلیون کارگرومستخدم کارهای شانراازدست می دهند وبه اردوی بیکاران پیوسته وبه فقروتنگدستی گرفتارمی گردند. درکشورهای سرمایه داری وضع قوانین خشن درباره حفظ مالکیت فقط برای حفاظت سرمایه ودارائیها ومنافع سرمایه داران است نه برای توده های مردم. درسال گذشته درامریکا یکی ازسرمایه داران بنام "برنارد مادوف" هفتادساله همرای پسرانش مبلغ 50 میلیارددلاررا دستبرد زد. ولی محکمه فدرال امریکا بشکل مضحکی اورادرروی کاغذ به مدت 150 سال زندان وده میلیون دلارجریمه وضبط ویلایش محکوم نمود. وده ها وصدها مورددیگرازدزدی ودستبرد وتقلب وکلاه برداری توسط سرمایه داران ووزرا ووکلا درکشورهای سرمایه داری جهان وجوددارد. (البته درکشوهای تحت سلطه امپریالیسم وضع صد چند بدترازاین است).امادوسال قبل دریکی ازشهرهای هالند زن فقیرآلمانی که ازیک سوپرمارکیت(یک قطی بیر) دزدیده بود درزیرمشت ولگد خدمه های سوپرمارکیت جان داد. مثالی ازهزارها مثال ازافغانستان دوران حاکمیت طالبان: نوجوان 17 سال ای درشهرغزنی به جرم سرقت یک بوتل شامپو به قیمت(70) افغانی( به ارزش پول افغانی درآنزمان)، رژیم طالبان دست راست اورا قطع کرد. ولی سه قاضی دوران طالبان که هرکدام از700 تا دوهزاردالررشوه گرفته بودند ورادیوی صدای شریعت آنرا اعلام کرد، ولی هرگزدست آنها بریده نشد. بلکه باصطلاح تنبیه وطرد وظیفه قضاوت شدند. وچپاول وغارت دارائیها ی نقدی وجنسی مردم توسط عمال این رژیم بحث دیگری است.

 

5- " درنظام دموکراسی آزادی درجهت حفظ حیات وخوشبختی گریزازفقروبدبختی باعث فعالیت وبروزمالکیت میگردد. قسمیکه می گویند درجامعه های متمدن وپیشرفته مال وجان یک برابراست. معنی آن اینست که انسان توسط فعالیتجسم دارای دارائیمال میگردد. وهدف آن هم دراین امرنهفته تا درصحنه رقابت اجتماعی موفق بدرآید. هرگاه شما یکی ازآنرا غضب نمائید دفعتاً دیگرآن نیز پی هم ازبین می رود."

 

برخلاف ادعای نویسنده درنظام دموکراسی؛ فرد کارگردرفروش نیروی کارش آزاداست وآزاداست که گرسنه بماند وازشدت فشارمشکلات زندگی دچارمرض افسردگی شدید شود ودست به خودکشی بزند ویا به موادمخدرپناه ببرد ویا به فاحشگی کشیده شود(آنهم به دولت مالیه بپردازد)؛ اما زمینه وشرایط درجهت حفظ حیات آبرومند وخوش بخت وگریزازفقروبدبختی که باعث فعالیت وبروزمالکیت گردد برای شان میسرنیست. دراین کشورها طبقه کارگروسایرزحمتکشان که اکثریت نفوس این جوامع راتشکیل می دهند، بافروش نیروی کارشان همانقدردست مزد می گیرند که زنده بماند وتجدید قوا برای روزکاری آینده نمایند. وبرای گریزازفقرهم همان فروش نیروی کاراست که بهیچصورتی موجب پیدایش مالکیت نمی شود. واگرتعدادی ازکارگران حرفه ای ومتخصص وکارمندان متوسط خانه وموتری ازبانکها بقرض می گیرند درتمام عمرباید قرض باربح پس بدهند. واگربیکارشوند ویا باثرمریضی ومعیوبیت دروقت کارزمین گیرشوند باید با همان مبلغ ماهانه مدد خرجی که دولت برای شان می دهد زندگی کنند آنهم بمشکل میتوانند زندگی فقیرانه ای را به پیش برند تازنده بمانند. وموتروخانه هم توسط بانک قرضه دهنده مصادره می شود وکمبود قرض آنها هم بحیث قرض عمری باپرداخت ربح گزاف به دوش کارگروکارمند باقی می ماند. آیا دراین شرایط میتوان ازخوش بختی ودارائی ومالکیت شخصی صحبتی داشت؟ که نه! آنچه که ازخانه وموتردراختیارکارگروکارمند است، درواقع ازبانک است وآنهاهرگزمالک حقیقی آنها شمرده نمی شوند. اینست مفهوم مالکیت کارگران وزحمتکشان درکشورهای سرمایه داری.

 

یکی دیگرازخصوصیات جوامع طبقاتی خاصتاً درکشورهای سرمایه داری اینست که "هرکس درفکرایجاد نیازی جدید برای دیگری است تااورابطریقی دیگرقربانی کند، به وابستگی نوینی بکشد ودردام انواع تازه ای ازلذت اندازد تابه خانه خرابی اقتصادی کشیده شود( کارل مارکس)."

 

مورد دیگری که نویسنده بآن تماس گرفته است: درجوامع پیشرفته ومتمدن مال وجان یک برابراست ودرسطرپائینترکلمه جان راجسم معناکرده است. که بافعالیت جان دارای دارائی می شود. درحالیکه معنای جان ازاین قراراست:{ روان، روح، حیات، نفس، آنچه که تن بآن زنده است، نیروئی که درهرجان داری هست ووبامردن او نابود می شود- فرهنگ عمید.} وبرخلاف نظروادعای نویسنده، دراین کشورها"جسم " وحیات کارگران وزحمتکشان برای طبقه سرمایه دارتا آنجا ارزش دارد که اوبتواند باصرف آخرین رمق نیرویش رادریک روزدرجهت تولید ارزش اضافی برای سرمایه داربکارگیرد. وفقط همان قدردریافت کند که زنده بماند وتجدید قوا برای ادامه کارنماید. درنظام سرمایه داری کاربرای ادامه حیات است اماخودزندگی نیست. مارکس می گوید:"دراین نظام انسان (کارگر) فقط درفعالیتهای حیوانی خود مانند خوردن، نوشیدن، تولید مثل، وحداکثرهنگام اقامت درمنزل ولباس پوشیدن وغیره آزادانه عمل می کند، حال آنکه درعملکردهای انسانی اش برسطح حیوان تنزل کرده است.( آنچه حیوانی است انسان می شود، آنچه انسان است حیوانی)". دراین کشورها تقریباً سرنوشت همه توده های مردم توسط سرمایه رقم زده می شود. ومیدان رقابت تنها برای سرمایه داران بزرگ میسراست حتی سرمایه داران خورد ومتوسط هم نمی توانند دراین جوامع رقابت کنند وبردارائی های شان بافزایند. سرمایه داری ازبدو پیدایش اش مالکان کوچک زمین وسرمایه را خلع مالکیت کرد وهمه راازدهات به شهرهافرستاد تابحیث ارتش کاروفارغ ازهرگونه مایملک نیروی کارخودرابرای سرمایه داربفروشند؛ زیراکه سرمایه داران به این نیروی کارضرورت داشتند. وبخش اعظم اقشارخرده بورژوازی رابه افلاس کشاند وبه پرولترتبدیل نمود. زمانی چرخ کارخانه ها درشهرها بکارافتاد درابتدا به قلت کارگرمواجه بودند.سرمایه داران وصاحبان زمینهای بزرگ، املاک کوچک دهقانان رابزورتصرف کرده وآنهاراروانه بازارکاردرشهرها کردند.مورددیگراینکه کارگروزحمتکش چگونه وباکی رقابت خواهد کرد که موفق ویاناکام بدرآید! البته درشرایط کنونی، کارگران بومی درکشورهای سرمایه داری باهم طبقه ها وهم زنجیرهای خود، کارگران مهاجرازکشورهای تحت سلطه دراین کشورها به رقابت پرداخته وبعضاً حتی درحضورآنها ابرازمخالفت می کنند. ومالک شدن طبقات خلق یک اوفوریا بیش نیست. مگراینکه افرادی دست بفعالیتهای بزند، ازقبیل قاچاق ویاخرید وفروش مواد مخدرویاپورنوگرافی ویا کارهای ازاین قبیل که منافی اخلاق ووجدان انسانی است.

 

6- " درنظام کمونیستی داشتن سرپناه ومالکیت درقید وانحصاردولت قرارداشته تلاش مذبوحانه صورت می گیرد تاارزش وبنیاد مالکیت خصوصی بکلی برهم خورده وحتی نابود شود."

 

برخلاف زمانی دریک کشورسرمایه داری انقلاب سوسیالیستی به پیروزی برسد سرمایه داران خلع سرمایه وخلع حاکمیت دولتی وسیاسی می شوند. ولی سرپناه کسی ویادکان ومغازه کوچک ومقدارکمی زمین اگرداشته باشد، یعنی سرمایه وملک یک خرده بورژوا ومالک کوچک که کسی رااستثمارنکند وخودش جهت امرارمعیشت روی آن کارکند،درقید وانحصاردولت سوسیالیستی قرارنمی گیرد. برعلاوه این افراد ازمزایای که نظام نوین برای توده های خلق درجامعه مهیا کرده اند نیزمستفید می شوند وازخانه های که دولت نوین با کرایه ارزان بدسترس توده های مردم قرارمی دهد، نیزاستفاده می کنند.ازاینرو این افراد نه اینکه مخالف نظام نوین سوسیالیستی نیستند که آنرابنفع شان هم دانسته وازآن دفاع هم می کنند. وتازمانی بتوانند برهمین منوال ادامه می دهند. اما درنظام سوسیالیستی برای پیشرفت این قشرکه بخواهند به بورژوا تبد یل شوند، زمینه وجوددارد.

 

ولی درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم درقاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین؛ بنابرساختاراقتصادی اجتماعی آنها ابتدا انقلاب ملی- دموکراتیک صورت می گیرد ودولت دموکراتیک خلق تحت رهبری طبقه کارگرتاسیس می شود. درابتدا سرمایه داران وزمین داران بزرگ خلع قدرت سیاسی وخلع مالکیت می شوند. وتاسیسات وبنگاه های بزرگ مربوطه به سرمایه های امپریالیستی بنفع خلق مصادره می شود. ولی اقشاروسیع خرده بورژوازی وخرده مالک یعنی آنهاییکه سرمایه های کوچکی دارند ویامقدارزمین کمی که باکارروی آن میتوانند گذاره زندگی خودرابکنند وحتی سرمایه های متوسط که دراشتراک باسرمایه های بزرگ کمپرادور( تاجران دلال) وسرمایه های امپریالیستها نباشند؛ مصادره نمی شوند. اینها یابگونه مستقل ویامختلط با سرمایه های دولت نوین بکاروفعالیت ادامه می دهند. مگرطبق مقررات وقوانین ونورمهای تعیین شده توسط دولت نوین درمورددست مزد کارگران وبیمه وسایرمسایل رفاهی آنها مسئولیت دارند. این طبقه اگرعلیه نظام نوین به کدام اقدام خصمانه وخرابکرانه متوسل نشود وقوانین دولت نوین را درتامین حقوق کارگران وفعالیت سرمایه اش رعایت کند وبه غارتگری مردم نپردازند، میتواند تاسالها به همین منوال ادامه دهد. زیرا دولت نوین نوبنیاد جهت رشد وتکامل اقتصاد به این سرمایه ها ضرورت دارد. ودردوران سوسیالیسم است که این سرمایه ها هم به نفع خلق مصادره می شود.

باپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین اراضی زمین داران بزرگ بگونه دموکراتیک بین دهقانان بی زمین وفقیروکارگران زراعتی توزیع می شود. ودولت کمک های لازم را جهت پیشرفت آنها ازطریق کئوپراتیف های دهقانی دردسترس آنها قرارمی دهد. وبعداً برای سهولت ومنفعت شان این کتله های میلیونی زمین داران کوچک، بطورجمعی( کولونی) روی زمینهای شان کارمی کنند ودروقت جمع آوری حاصلات هرخانوارسهم خودرا ازآن می برد وآرام وشرافتمندانه زندگی می کند. نه دیگربه غم نان ولباس وسرپناه است ونه بغم پرداخت هزینه برای تداوی وتعلیم اولاد خودهستند. نظام نوین جهت مهیا کردن شرایط برای رفع احتیاجات توده های خلق مکلفیت ومسئولیت دارد. دیگرکسی درجامعه ازشدت فقرورنج به مرض افسردگی مصاب نشده واقدام به خودکشی نمی کند، به مواد مخدرپناه نمی برد ویامجبوربه فحشا ودزدی وسایراعمال منافی اخلاق ووجدان انسانی نمی گردد. این نظام درجهت ترقی وپیشرفت جامعه درتمام عرصه ها می کوشد تا شرایط بهترزندگی توده های مردم را فراهم کند. بعد مرحله گذاربه نظام سوسیالیستی می رسد. دراین نظام تمام امتیازاتی که توده های مردم درعرصه های مختلف حیات اجتماعی داشتند به رفاه بیشتردست میابند. درنظام دموکراتیک نوین ونظام سوسیالیستی همه چیزبنفع توده های خلق ترقی وتکامل میکند؛ آنچه که مترقی وعلمی است بانقد حفظ شده وتکامل داده می شود وآنچه که ارتجاعی وخرافی است وضد منافع مردم وغیرانسانی است طرد می شود. ناگفته نماند که درنظام سوسیالیستی هنوزباشکال مختلف طبقات وتفاوتهای طبقاتی وجوددارد، ولی مناسبات طبقاتی مانند نظام کهنه نیست. همچنین تفاوت بین معاشها موجوداست وتفاوت بین شهروده به تدریج ازبین می رود. ازهمین رومبارزه طبقاتی تحت دیکتاتوری پرولتاریا دردوران سوسیالیسم تارسیدن به جامعه بدون طبقه ادامه می یابد.

 

دراین نظام سرمایه داران وملاکان خلع مالکیت شده میتوانند مانند دیگرطبقات واقشارخلق کارکنند و زندگی نمایند. مهارت های علمی وفنی ویا اندوخته های خودرا جهت پیشبرد زندگی خودبکاراندازند. ویا مانند دهقانان ازدولت زمین دریافت کنند وکشت نمایند. اگراین طبقات سرنگون شده علیه دولت نوین درجهت بدست آوردن بهشت ازدست رفتۀ شان اقدام خصمانه وخرابکارانه نکنند؛ دولت نوین زمینه راجهت تجدید تربیت آنها واولادهای شان میسرمی سازد. ولی تا زمانی که دولت مردم نیرومند شود واستحکام یابد واینها تجدید تربیت گردند( که امرنهایت مشکلی است، زیرا طبقات شکست خورده همیشه به آرزوی بازگشت به "بهشت" ازدست رفتۀ شان هستند ودراین راه بهروسیلۀ متوسل می شوند)،حق فعالیت سیاسی رادرجامعه ندارند. بعبارت دیگرچنان که این طبقات ستمگرواستثمارگردردوران حاکمیت طبقاتی شان توده های خلق راازحق مالکیت وحاکمیت محروم کرده بودند، محروم می گردند.

 

همچنین دراین نظام دین ازدولت وسیاست وعلم وفرهنگ جداشده وبه امرخصوصی افراد بدل می شود.برخلاف توطئه ها، دروغبافی ها ودسایس امپریالیسم وارتجاع بین المللی هیچکس ازپیروی کردن دین ومذهب خاصی منع نمی شود وبالمقابل دین نداشتن هم آزاداست. عکس آن در کشورهای که ادیان آسمانی وزمینی درآنها حاکم است ودین درسیاست ودولت وفرهنگ وعلم وزندگی مردم دخالت وتسلط مستقیم دارد وشخصی که نخواهد به این ادیان معتقدباشد(عمدتاً درکشورهای اسلامی) بنام مرتد مباح الدم شمرده شده وبقتل می رسد.بلی! درنظام سوسیالیستی طوریکه درفوق تذکاریافت درمالکیت تغییربنیادی رخ می دهد؛ یعنی طبقات مالک سابق خلع مالکیت وقدرت سیاسی می شوند وتوده های خلق صاحب مالکیت وقدرت سیاسی می گردند. بعبارت دیگرطبقات حاکم محکوم می شوند وطبقات محکوم حاکم. البته نابودی هرنوع مالکیت ودولت ودموکراسی درشرایط پیروزی نظام کمونیستی درجهان ممکن می گردد.امکان برقراری نظام کمونیستی دریک ویاچند کشورمعدود درجهان ممکن نیست. زمانی میتوان ازنظام کمونیستی صحبت نمود که سرمایه داری ودیگرنظام های استثمارگروستمگردرجهان سرنگون شده ونظام کمونیستی تاسیس شود. دربارۀ این نظام فعلاً به بحث نمی پردازم چون موضوعی است مربوط به آینده. ولی این قدرمی گویم که این نظام بالآخره درجهان پیروزشدنی است. زیراهمه نظام های ستمگرواستثمارگروحشت وغارت وجنایت وآدمکشی وانواع رذالت ومصایب سرنگون شدنی هستند. وبراساس سیرتکامل تاریخی وحکم علم انقلاب پرولتاریائی بعد اززوال فرماسیون اجتماعی اقتصادی سرمایه داری، دوران نظام سوسیالیستی وکمونیستی است. وآرزووهدف غائی پرولتاریا وهمه زحمتکشان جهان نظام کمونیستی است. البته زمان رسیدن نظام کمونیستی درجهان مربوط به چگونگی سیرتکامل وپیشرفت مبارزات طبقاتی خلقها است، وهیکس نمی تواند پیشگوئی کند که چه زمانی نظام کمونیستی درسراسرجهان برقرارخواهدشد.لیکن عصرامپریالیسم عصرانقلاب پرولتری است وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی درجهان امکانیت نزدیکی داشته ودردیدرس قراردارد.

 

7- دراین بند نوشته اش نویسنده آگاهانه ویا اآگاهانه سعی می کند تا سیرتکامل تاریخی جوامع بشری را ازکمون اولیه (جامعه اشتراکی اولیه) تا امروزتحریف نماید. چنانکه می نویسد:" دانشمندان دراین باره، افکارواستدلال های متنوع رااظهارنموده اند که یکی ازرازهای آنها بدان می پردازند که همان گذارازجامعه طبیعی به جامعه مدنی است. به تاکید گفتارایشان درجامعۀ طبیعی مسئله مالکیت بصورت اشتراکی بوده وتنها درجامعه مدنی میباشد که مسئله مالکیت ازحالت اشتراکی بیرون آمده وجنبۀ خصوصی بخود می گیرد. درجامعه مدنی مالکیت توسط قانون حفظ می گردد ومجری قانون دولت است. خصوصیت این نوع رژیم آن است که دولت تضمین کننده مال وجان افراد درجامعه می باشد که بدین لحاظ امنیت وثبات رادرجامعه برقرارمیسازد."

 

درپاراگراف فوق بخوبی دانسته نمی شود که منظورنویسنده ازجامعه مدنی(جامعه شهرنیشنی) دردورانی ازجوامع طبقاتی است ویاتمدن به مفهوم کلی ووسیع آن. زیراهمپا باسیرتکوین جوامع طبقاتی ازیک فرماسیون اجتماعی اقتصادی به فرماسیون اجتماعی اقتصادی دیگروپیشرفته تر، مفهوم مدنیت هم فرق می کند؛ باین عبارت که حقوق شهروندان دردوره های مختلف متفاوت بوده است. ازتمدن باستان(تمدن قدیم یونان) وتا قرون وسطی و(تمدن مسیحی) تاامروز، این تمدنها برپایه مناسبات تولیدی ومناسبات اجتماعی معین درادواروجوامع مختلف شکل گرفته اند. برخی ازاین تمدنها باثرتهاجم قدرتهای توسعه طلب وسلطه جوی تقریباً به نابودی کشیده شده ویاقسماً باتمدنهای دیگرمخلوط شده اند. درزمان باستان بود که عنوان شهروندی( روم) به تمام ساکنین شهرها داده شد. باپیروزی نظام سرمایه داری مردم ازحقوق شهروندی بیشتری برخوردارشدند ودرشرایط کنونی ازمزایای تمدن بیشتربهره مند می شوند. طبقه حاکم سرمایه داربا فشارمبارزات توده های مردم حقوق مدنیی وآزادی های اجتماعی وسیاسی بیشتری رابرای آنها قایل شده اند. اما سیرتکامل جوامع طبقاتی ازجامعه اشتراکی اولیه به جامعه برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری وسوسیالیسم(که اکنون نظام سوسیالیستی ای درجهان وجودندارد) وکمونیسم؛ به پیش می رود. نویسنده درتکامل ادوارتاریخی بجای جامعه سرمایه داری، جامعه مدنی را بکاربرده است که نادرست است. همچنین قراریکه قبلاً تذکردادم درجوامع طبقاتی مالکیت طبقات حاکم نه تنها توسط قانون که بوسیله ارگان سرکوب دولت، ارتش، پولیس، محاکم قضائی وعدلی وزندانها تضمین وحفظ می گردد؛ نه اموال ودارائیهای کوچک اقشاری ازمردم. بلکه برخلاف همواره دارائیها واملاک کوچک طبقات خلق درهمه نظام های طبقاتی درطول تاریخ جوامع طبقاتی توسط طبقات حاکم موردغصب وغارت وتصرف غیرقانونی قرارگرفته است. وعکس ادعای نویسنده نظام سرمایه داری تضمین کننده مال وجان توده های مردم نیست. این نظام بخاطراستثمارتوده های خلق وکسب سود بیشتروغارت منابع وتصرف وکنترول بازارها حاضراست که توده های مردم رابه قربانگاه ها بفرستد. دورنمی رویم درجنگهای جهانی اول ودوم قدرتهای سرمایه داری امپریالیستی به منظورتجدید تقسیم جهان وغصب سرزمینها ومنابع وبازارهای بیشتر، حدود هشتاد میلیون ازخلقها را به مسلخ فرستادند. بعدازجنگ جهانی دوم تنها دولت امریکا درتجاوزواشغال واستعماردرویتنام، لائوس، کمبودیا وکوریا ده ها هزارعسکرامریکائی را فدای منافع سرمایه کرد وحدودسه ملیون ازخلقهای هند وچین راوحشیانه بقتل رساند. وسبعانه ترازآن که درروزهای آخرجنگ جهانی دوم با بمباران اتمی شهرهای هیروشیما وناکازاکی درجاپان بیش ازدوصدهزارانسان بیگناه را به کوره اتمی کباب کرد وده هاهزارنفردیگررامعیوب نمود که تاامروزاثرات مرگبارآن ازبین نرفته است. درآخرقرن گذشته دولت سوسیال امپریالیستی روسیه بیش ازبیست هزارنفرازمردم روسیه رادرافغانستان بکشتن داد وده ها هزارآنها معیوب جسمی وروانی شدند وحدود دومیلیون خلق افغانستان رابیرحمانه ووحشیانه کشتارکرد. دولت امریکا وانگلستان حدود پنج هزارجوان امریکائی وانگلیسی را درطی 6 سال آخردرعراق به کشتن داده اند. ودرافغانستان حدود یک ونیم هزارازعساکرامریکائی وناتوکشته شده اند. اینها همه بخاطرحراست ازمنافع سرمایه داری جهانی صورت گرفته است. من بمنظورخودداری ازطولانی شدن این نوشته ازبرشمردن جنایات سرمایه داری جهانی ودیگرنظام های طبقاتی علیه توده های مظلوم دردیگرکشورهای آسیائی وافریقائی وامریکای لاتین وسایرمناطق جهان دراین نوشته خودداری مینمایم.

 

دولتها درنظام های طبقاتی خاصتاً نظام سرمایه داری که مورد ستایش نویسنده است چگونه حافظ مال وجان افراد وبشریت است وچگونه ممکن است که این نظام راانسانی وحافظ جان ومال وامنیت خلقها دانست؟ دولتهای سرمایه داری اگرثبات رادرکشورهای شان برقرارمی کنند، بخاطرایجاد شرایط امن برای سرمایه های بزرگ درکشورهای شان است. ودرکشورهای تحت سلطه اگرتوده های خلق بدون مقاومت تن به انقیاد ندهند؛ این امنیت وثبات راتوسط کشتارووحشت ویزوربرچه وگلوله های آتشین وبمهای چند ده کیلوئی(وبکمک رژیمهای مزدورشان)برقرارمیکنند. دراین کشورها به منظوربرقراری نظم وامنیت برای فعالیت سرمایه های امپریالیستی وسرمایه واملاک طبقات ارتجاعی، ارتش وپولیس ودستگاه جاسوسی این کشورهاراتقویت وتجهیزمی کنند وزندان وشکنجه وقطع دست وپا ویا حتی اعدام برای توده های مردم اعمال می شود. درطی سی سال اخیربه کشتاروجنایات دولت اسلامی ایران توجه کنید که هزاران انسان بی گناه را که درسال 1357 خورشیدی باخون خود انقلاب سیاسی رابه پیروزی رساندند، توسط این رژیم خون آشام یا درزندانها وحشیانه شکنجه شدند ویابه جوخه های اعدام سپرده شدند. دیدیم که سرمایه جهانی به منظورحفظ منافع اش وحشی ترین وعقب مانده ترین نیروی مذهبی را همه جانبه کمک کرد تا قدرت سیاسی راغصب کند وبرتوده های مردم حاکم گردد. اعدامهای جریان سی سال آخرواعدامهای روزانه درشرایط کنونی توسط رژیم اسلامی به منظورحفظ وحراست سرمایه بین المللی است. سرمایه داران درکشورهای خودی باوضع قوانین سخت گیرانه ودستگاه پولیس وپولیس مخفی وزندان ها توده های مردم رامرعوب می سازند تا بطرف مالکیت خصوصی مقدس کج نظرنکنند وبه نظم وقوانین سرمایه داری بی چون وچراگردن نهند.

 

8- " یکی ازپایه های اساسی تجدد وترقی همین مسئله خصوصی سازی است. بدون زندگی خصوصی ویامال شخصی، ویامفکوره شخصی، امکان ندارد که جامعه بطرف ترقی ویاتجدد برود."

 

پاسخ: چون درباره موضوع خصوصی سازی وبازارآزاد ولیبرالیزاسیون سرمایه داری درطی سالهای اخیردرمقالات متعددی توسط سایرگروه ها واشخاص مترقی وانقلابی درافغانستان وجهان روشنائی انداخته شده است، به تفصیل بآن نمی پردازم. فقط این قدرمی گویم که: خصوصی سازی موجب تجدد وترقی نمی شود بلکه اثرات ویران گروبرباد دهنده برتوده های خلق کشورهاداشته ودارد.خصوصی سازی درطی سالهای اخیرخاصتاًدرکشورهای تحت سلط براساس طرحها وبرنامه های صندوق بین المللی پول، بانک جهانی وبازارتجارت جهانی صدها میلیون اززحمتکشان درکشورهای تحت سلطه رابخاک سیاه نشانده وخانه خراب ودردبدرکرده است. واثرات ویرانگرآنرا بیش ازهمه توده های مردم باگوشت وپوست شان احساس کرده ومی کنند.خصوصی سازی درجهت تجددوترقی این جوامع انجام نشده ونمی شود بلکه درجهت سودآوری بیشترسرمایه وکسب سودهرچه بیشتروتنقیص امتیازات رفاهی توده های مردم به منصه اجراقرارگرفته است. بلی !اگردرخصوصی سازی تحرکی درسرمایه درجامعه ایجاد می شود، بازهم منظورترقی این کشورها وبهبود شرایط زندگی توده های مردم نیست ، بلکه گسترش عرصه فعالیت سرمایه درجهت تشدید استثماروکسب سود بیشتروغارت خلقهای زحمتکش جهان است. درافغانستان درطی هشت سال آخربااجرای طرح خصوصی سازی و بازارآزاد حدود 70 شرکت وتاسیسات دولتی ومعادن به بخص خصوصی واگذارشده است ویا جریان این واگذاری ادامه دارد. بعبارت دیگراین شرکتها بقیمت کاه ماش به شکم گنده های حاکم ویابرادران وخویشاوندان شان ازجمله برادران کرزی وتعدادی ازوزرا وجنرالها ودیگرعناصربانفوذ فروخته شده است که درضمن هزاران کارگربیچاره لقمه نان بخورونمیرخودراهم ازدست داده اند.

 

نویسنده دراین پراگراف صحبت ازمال خصوصی ومفکوره خصوصی دارد.من درمورد مالکیت خصوصی درفوق تذکراتی دادم ولی درمورد مفکوره شخصی: دریک جامعه طبقاتی که همه انسانها به طبقات تقسیم شده اند وشعورهریک ازاین افراد محصول هستی وموقعیت اجتماعی آنهاست. انسانی که درجامعه طبقاتی زندگی می کند وبیکی ازطبقات جامعه تعلق دارد وطرزتفکرواندیشۀ وی هم برهمین اساس شکل گرفته است.ازطرف دیگرزندگی کردن دراجتماع وداشتن مفکوره خصوصی منحصربه فرد! هرانسان(وفرد) صاحب شعوراجتماعی است وایدئولوژی وافکاراوطبقاتی هم است. واین انسان اجتماعی بادیگرطبقات وارد مناسبات تولیدی واجتماعی می شود وفعالیت می کند. اگراین فرد مترقی وازطبقات خلق است که باشعوروفهم ودرک خود وکسب آگاهی مترقی درجهت دفاع ازمنافع طبقات خلق علیه طبقات حاکم ستمگرقرارمی گیرد. ویا برخلاف تفکروخواست طبقاتی اش ارتجاع کرده ودرخدمت طبقات ستمگرقرارگرفته است وازایدئولوژی وخط مشی های سیاسی آنهابرده وارپیروی می کند ودرجهت رسیدن به جاه ومقام ثروت تلاش نموده وهمه استعدادوتوان خودرادراین راه بکارمی گیرد.

 

9- " همین ریشه درمفکوره شخصی است که انسان را بطرف آزادمنشی،خودمختاری سوق می دهد، که البته استقلال فکری یگانه پایه اساسی تمام ارزشهای والای انسانی است..... ازبرکت عقل خویش درمقابل جمله ناملایمت ها استفاده نموده خودراازقید هرنوع بردگی واسارت درامان بدارد. این صفت انسانی بدبختانه دروجودکمونیستها قابل مشاهده نبوده، آنها توانستند درتبانی باروسها ویک باند الهکولیست ودایم الخمر تغییراتی باصطلاح خودشانبنیادی رادرجامعه پیاده نموده که نه تنها مال، بلکه جان های اکثریت مردم شریف افغان هم ازبین رفت....".

 

اززمان تقسیم جامعه به طبقات وبوجودآمدن جامعه طبقاتی وتسلط وحاکمیت طبقات ثروت مند وزمینداربرطبقات خلق زحمتکش؛ انسان توسط انسان استثمارشده وبه بردگی درآمده است. انسان درنظام برده داری درزیرفشارتازیانه برده داروکارتاقت فرسا قرارداشته ودرزیرهمین تازیانه جان خودراازدست می دهد. دهقان سرف درزیرقدرت فئودال دست وپا می زند. وارباب هرچه بخواهد بروی روا می دارد. درنظام سرمایه داری کارگر آزاد فقط آزاداست که نیروی خودرابفروشد وبه استثمارتن دردهد." انسان دربرابر نیروها ی کورطبیعت واجتماع ازآزادی برخوردارنیست. وگرفتار واسیرآنهاست". فقط درنظام سوسیالیستی است که انسان ازبردگی سرمایه نجات یافته وازخودبیگانگی رهائی می یابد.

 

طبق توضیح درسطوربالابازهم تذکرمی دهم که درجوامع سرمایه داری کارگران وسایرزحمتکشان برده سرمایه اند،چگونه ممکن است که آزاد باشند. تازمانیکه طبقه کارگرازقید اسارت سرمایه رهائی نیافته است ومنحیث طبقه ای برای خوددرنیامده است، صحبت ازآزادی حرف پوچی است. آزاد منشی هم زمانی معنادارد که شخص واقعاً آزاد باشد ودرجهت آزادی همه جانبه بشریت باندیشد وبرای وصول بآن مبارزه کند."خودمختاری هم جنبۀ خاصی ازآزادی است. اگرآزادی درپیوند باانسان قابل طرح است بنابرین یک مقوله اجتماعی است ومنحصراً دراجتماع مصداق پیدا می کند". همچنین "اصالت فرد" ازمختصات ایدئولوژی وروحیۀ خرده بورژوائی است. ودرنتیجۀ کلیۀ انواع روحیاتی که درجامعه مبتنی برمالکیت خصوصی پرورش می یابد. یعنی برتردانستن فرد برجمع، قایل شدن اصالت واهمیت برای فرد نه برای جمع.( وروش اصالت جمع سوسیالیستی مبتنی برمالکیت اجتماعی بروسایل تولید است). این ایدئولوژی وروحیه انسان رابه جانب تقدیس مالکیت خصوصی می کشاند وحرص وآزاورا درراه کسب سود وسرمایه تحریک کرده ووی درراه کسب ثروت وسرمایه ازهیچ گونه عملی دراین روی گردان نیست. واین طرزتفکرانسان راهرچه بیشترازخودبیگانه ساخته وبرضد منافع اجتماعی ، طبقات خلق قرارمی دهد. به همین دلیل است که اززمان پیدایش سرمایه ایدئولوگها ومتفکرین بورژوازی ازروشها ومکاتب فکری مختلف که برپایه اصالت فرد استواراست؛ دراین زمینه کتب ورسالات ومقالات متعددی نوشته اند. تااذهان توده های مردم خاصتاً نسل جوان وتعلیم یافته رابااین مفکوره مسموم کنند وتوجه آنهاراازراه فکرجمعی ومبارزه جمعی علیه طبقه حاکم سرمایه داربه جهت گرایش به "منش فردی" یا " اصالت فرد " منحرف سازند.

 

ودرجوامع طبقاتی به " ارزشهای والای انسانی " ازدید طبقاتی نگریسته می شود. زیرا دراین جوامع هیچ پدیده ای نیست که مهرطبقاتی باخود نداشته باشد. درنزدهریک ازطبقات اجتماعی "ارزشهای والای انسانی" مفهوم خاص خودرادارد. درجوامع طبقاتی که انسان برده سرمایه است وسرمایه داری می کوشد که انسان نتواند، انسانیت خودرابازیابد. و"ارزشهای والای انسانی" جدا ازانسان واقعاً آزاد ووجود نظام وجامعه انسانی مفهومی ندارد. ودراین نظام ها "ارزش انسان" برطبق ارزش اضافی ای که تولید می کند وبرسرمایه وثروت می افزاید معین می گردد. انسان زمانی می تواند انسانیت خودرا بازیابد که خودراازتسلط سرمایه وهرنوع نظام استثماری نجات دهد. مارکس می گوید: " کمونیسم راه حل اصیل وواقعی تضاد انسان باطبیعت وانسان باانسان است. کمونیسم راه حقیقی کشاکش میان هستی انسان وجوهراو، میان تجسم بخشیدن به خویش واثبات خویش، میان آزادی وضرورت ومیان فرد ونوع بشراست.آزادی درشناخت ضرورت است وزمانیکه انسان ازاسارت بیرون آید ضرورت به آزادی تبدیل می شود. وکمونیسم، حل معمای تاریخ است."

 

بالآخره فهم ودرک وبرداشت نویسنده ازاندیشه ونظام کمونیستی این است که باندهای خلقی پرچمی این میهن فروشان مزدور، این جنایتکاران وقاتلین مردم افغانستان وویران گران کشوروجامعه ونابود کنند گان هزارها فامیل درافغانستان را؛منحیثکمونیست مدنظرقرارداده ومدعی است که گویا آزادمنشی وآزاداندیشی وخودمختاری دروجودکمونیستها دیده نمی شود! نویسنده قبلاًآنچه که درذهنش وجودداشته علیه اندیشه ونظام کمونیستی برروی کاغذریخته است. اوتحت تاثیرتبلیغات مطبوعات امپریالیستی وارتجاعی جهانی قرارداشته که ابرقدرت امپریالیستی رقیب خودرابا بلوک شرق منحیث دولتهای کمونیستی قلمداد کرده ومی خواستند تا همه جنایات اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی ودولتهای همپیمان آن دربلوک شرق را برخلقهای کشورهای خودی وخلقهای جهان بحساب کمونیسم بگذارند. خاصتاً بعد ازبه قدرت رسیدن رژیم مزدوروخونخوارخلقی پرچمی ها درافغانستان وتهاجم نظامی اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی درسال 1358 ووحشت وکشتارخلق مظلوم افغانستان را بپای کمونیسم ختم نمایند. نویسنده درحالیکه دربارۀ علم انقلاب پرولتاریائی ودوران رهبری لنین واستالین دراتحاد شوروی ودوران مائوتسه دون درچین، تحقیق نکرده، وهیچ اطلاعی ازآنها ندارد، چگونه این حق رابخود می دهد که درمورد کمونیسم براساس عملکردهای باندهای جنایتکاروآدمکش خلقی پرچمی ها ودیگرگروه های هم قماش آنهادرجهان قضاوت کند؟ هرکسی که علیه اندیشه کمونیسم علمی ونظام سوسیالیستی واقعی به چنین لاطایلات واراجیفی متوسل می شود، بدون شک که درظلمت بی خبری وناآگاهی ومنجلاب ارتجاع غرق است.

 

یادداشت: این نوشته رامی توانید در"سایت پیام آزادی" نیزمطالعه کنید.

www.Payameazadi.org))