Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
We condem the America and NATO Attacks to Marja and Nadali اشغالگران امریکائی وناتوباحملات سنگین نظامی علیه مردم مظلوم مارجه ونادعلی جنایت جنگی وضد بشری دیگری را مرتکب شده اند

 

عملیات بزرگ نظامی مشترک درولسوالی مارجه (هلمند)

آغازمرحلۀ جدیدی ازجنایات امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدورکرزی

علیه خلقهای مظلوم وبید فاع افغانستان است

بتاریخ دوازدهم ماه فبروری 2010 میلادی ارتشهای اشغالگرامریکا وناتوباشتراک ارتش دولت مزدورعملیات نظامی مشترکی رااززمین وهوابرولسوالی مارجه درولایت هلمند آغازکردند که تاامروزده ها نفرغیرنظامی بقتل رسیده ومجروح شده اند.این محل درطی مدت طولانی مستقیماً زیرکنترول طالبان قرارداشته است،ازاینرومردم مظلوم آن کمترامکان فرارداشته اند تاخودرا اززیرآتشبارهای سنگین امریکاوناتوودولت مزدورونیروهای طالبان نجات دهند.ازآنجاییکه این ولسوالی پرنفوس است ومردم درمیدان جنگ وحشتباری گیرمانده اند، امکان بروزفاجعه انسانی بطورهمه جانبه دراین حمله نظامی گسترده قابل پیش بینی است. گفته شده که این عملیات نظامی علیه طالبان والقاعده براساس استراتژی جنگی جدید امریکا وناتودرافغانستان ومنطقه آغازشده وحدود پانزده هزارنیروی نظامی درآن شرکت دارند. تصورکنید که دریک منطقه کوچک 15 هزارنیروی جنگی مجهزباتوپ وتانک وقوای هوائی دربرابرنیروی نظامی کوچک چند صد نفری طالبان والقاعده که با شیوه جنگ چریکی علیه این ارتش بزرگ می جنگند، به چه منظوری است؟ این لشکرکشی بیشتربه منظورسرکوب وترهیب مردم افغانستان است تا بدون چون وچرا سلطه استعماری امریکا وحاکمیت دولت مستعمراتی را پذیرفته وقصد قیام ومقاومت مسلحانه علیه آنها نکنند. ازجانب دیگردرهمین عملیات گسترده بیشترین صدمه رامردم این منطقه متحمل می شوند تا نیروی طالبان والقاعده. وقرارگفته سخنگوی وزارت دفاع ملی دولت مزدور، قراراست این نوع عملیات های نظامی سنگین برای مدت یک ونیم سال درمناطق مختلف کشورانجام شود.

دراین حملات وحشتبارهزاران تن ازمردم منجمله اطفال وزنان دربدترین شرایط فشارروحی، ترس ووحشت قرارگرفته اند. وعلاوتاً مردم مظلوم این ولسوالی به کمترین امکانات ووسایل ضروری حیاتی مانند داکترودوا وغذا دسترسی ندارند. کتله های ازاهالی مارجه ونادعلی که درچند روزبعد ازاین حمله نظامی موفق بفرارشده اند می گویند که طالبان مانع فرارمردم ازمنطقه می شوند. همچنین طالبان مناطق اطراف شهروقراء این ولسوالی را بطورگسترده مین گذاری کرده اند واین خود مانع بزرگی دربرابرفرارمردمان این محل ایجاد کرده است. وطبق گزارش دولت مزدورتعداد فامیلهای که ازاین محل فرارکرده اند تا حال به چهارهزارفامیل می رسد.

 

همچنانکه حمله نظامی امریکا وناتو ودولت مزدوربراین منطقه جنایت ضد بشری است، همین عمل طالبان نیزدرماهیت اش یک جنایت ضد بشری محسوب می شود. توجه کنید که مردم دراین محل چگونه قربانی جنایات ارتشهای اشغالگرودولت مزدورونیروهای طالبان می شوند. آنهم که هردونیروی وحشی وضدانسانیت کوچکترین توجهی به حیات مردم نداشته وجزئی ترین تعهدی به رعایت قوانین بین المللی دربرابرغیرنظامیان ندارند. طالبان نیزمردم مظلوم وبی دفاع راعلیه ارتشهای اشغالگرسپربلاساخته وازمنازل مسکونی علیه قوای اشغالگرمی جنگند. ونیروهای اشغالگرهم منازل مردم را بمباران می کنند. هریک ازدونیروی متخاصم دیگری رامتهم به نقض قوانین بین المللی دربرابرغیرنظامیان می کند.درحالیکه هردونیرودرکشتارمردم جزئی ترین تردیدی بخود راه نمی دهند. هردوجهت جنگ بفکربهره برداری نظامی وسیاسی وتبلیغاتی ازاین جنگ بنفع خودشان هستند. این فقط مردم بیدفاع ومظلوم افغانستان خاصتاً مردمان مناطق جنوب وجنوب غربی وشرقی کشورهستند که درطی هشت سال اخیرقربانی خواسته هاواهداف امپریالیسم امریکا وشرکای ناتواش ودولت مزدوروگروه های طالبان ومتحدین خارجی آنها عمدتاً دولت پاکستان شده اند.

 

موضوع درخورتوجه دراین حمله نظامی سنگین اینست که قبل ازآغازاین حملات قوماندانهای امریکا وناتوودولت مزدوربصراحت گفتند که: هدف ازاین حملۀ بزرگ کشتن طالبان نیست؛ بلکه بیرون راندن آنها ازاین مناطق است تا حاکمیت دولت مزدوردراین محلات برقرارشود. واعلام قبلی تاریخ حملات نظامی به این منطقه هم به همین منظورصورت گرفته است. درحالیکه درمیدان جنگ هریک ازطرفین کوشش می کند تا دشمن خودراغافگیرکرده وبراوضربه وارد کند. این مطلب بدرستی ماهیت تضاد بین امپریالیسم ونیروهای ارتجاعی رابنمایش می گذارد. اینها ولودرجنگ ونزاع شدیدی هم درگیرباشند بازهم بآسانی می توانند باهم کنارآمده وترک مخاصمت کنند. هم قوتهای اشغالگروهم دولت مزدوراینرا پنهان نکرده اند که اعمال این فشارنظامی سنگین یا نمایش قدرت نظامی به منظوروادارکردن طالبان به انجام مذاکره وصلح وشرکت دردولت مستعمراتی است. ودرصورت حصول توافق بین این گروه ها وارتشهای اشغالگرودولت مزدور، نصاب دولت مستعمراتی متشکل ازگروه ها وعناصرجنایتکاروخاین به خلق ومیهن توسط طالبان وگلب الدین وحقانی تقریباً تکمیل می شود. زیرا درطی هشت سال اخیرهیچ گروه وفردی ازجنایتکاران وآدمکشان وخاینین به خلق ومیهن وانقیاد طلبان نبوده ونیست که دراین دولت سهیم نباشد؛ منجمله گروه های جهادی، تکنوکراتها، ملیشه ها، خلقی پرچمیها وسازائیها،حزب سوسیال دموکرات(افغان ملت)،جناح اکثریت ازحزب اسلامی، گروهی ازامارت اسلامی طالبان،روحانیون مرتجع وسایرعناصرارتجاعی ومزدورامپریالیسم. فقط جناحی ازحزب اسلامی تحت رهبری گلب الدین وبخش بزرگی ازطالبان وگروه حقانی هستند که علیه قوای اشغالگرودولت مزدورمی جنگند. وامریکا وناتوتلاش دارند تا با تهدید وضربه نظامی این مزدوران سابق آزرده خاطر را دل آسا کرده ودوباره بخدمت بگیرند.

 

امارت اسلامی طالبان، گلب الدین وحقانی تبلیغات می کنند که برای بیرون راندن ارتشهای خارجی وحصول استقلال کشوروآزادی ملی می جنگند. درحالیکه این نیروها به لحاظ ماهیت ایدئولوژیک سیاسی وطبقاتی وسابقه حاکمیت ارتجاعی وحشتبارومزدوری آنها به امپریالیسم ودولتهای ارتجاعی منطقه، کوچکترین ایده واحساس واقعی وطن خواهی ومردم دوستی ندارند. کارنامه دوران حاکمیت خاینانه وجنایتباراینها که جزجنایت وتجاوزبرمردم نبوده وصفحۀ سیاهی ازتاریخ این کشورراتشکیل میدهد.این نیروها ازابتدای پیدایش آنها به حیث نمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوردرنوکری به امپریالیسم وارتجاع منطقه قرارداشته اند. لذا اینها درشرایط کنونی هم برای حاکمیت ازدست رفتۀ شان می جنگند. مردم افغانستان علی الخصوص شهریان کابل هنوزازرنج وآلام وکابوس جنایات وتجاوزات ننگین این گروه ها وگروه های مزدورهم قماش شان رهائی نیافته اند. این باندهای آ دمکش مزدوروبرادران جهادی ورفقای خلقی پرچمی، ملیشه ای وسازائی شان درطی سی سال شنیعترین جنایات رابرمردم ما رواداشته وکشورراویران کردند وهست ونیست مردم و بیت المال وسرمایه های ملی وعامه راغارت کرده اند. ازاینکه این گروه ها امروزادعای استقلال طلبی ومردم خواهی مینمایند شرم آوراست، وشرم آورترازاین که عده ای بنام تحصیل کرده جنگ این گروه هارا علیه ولی نعمتان دیروزشان مقاومت ملی مردم افغانستان می خوانند!

 

ارسال سی هزارنیروی جدید امریکائی به افغانستان وانجام حملات سنگین نظامی برمناطق کوچک وقتل عام مردم مظلوم، خودعمق استراتژی واهداف امپریالیسم امریکارادرافغانستان ومنطقه برای مدت طولانی آشکارمی سازد. هشت سال است که مردم افغانستان درزیرآتشبارهای ارتش امریکا وناتو کشته می شوند وکلبه ها ومزارع آنها ویران ونابود می گردد. ولی زمانی که اوباما صلح طلب به قصرسفید راه پیدا می کند؛ اعلام می نماید که تطبیق برنامه نظامی امریکا درافغانستان ومنطقه ناکافی بوده وامریکا باید باشدت بیشتری عمل کند وخشونت سرمایه رابرمردم این کشورواین منطقه عریان ترسازد. چنانچه دولت امریکا بابازبینی به عملکرد ارتش امریکا درافغانستان درطی هشت سال، استراتژی جدید نظامی رابه منصه اجراقرارداد واولین عملیات سنگین نظامی ازاین قبیل رادرولسوالی مارجه دوهفته قبل آغازکرد. همچنین درطی یک سال اخیرحملات هوائی توسط طیارات جنگی بدون پیلوت رادرخاک پاکستان ازدیاد بخشیده ومردمان آنرابقتل می رساند. به همین ترتیب گروه های کوماندوئی امریکا بطورگسترده درخاک پاکستان فعالیت دارند.

 

امپریالیستهای یانکی درسال 2001 میلادی به بهانه ای جنگ علیه ترویسم نقشه های استعماری امپریالیستی شانرا دراین منطقه روی دست گرفته وافغانستان ویران ومردم ستمدیده ومجروح آنرا اززمین وهوا موردحملات نظامی وحشیانه قراردادند. همچنان که درسال 2003 میلادی بالشکرچند صدهزارنفری عزم تسخیرشرق میانه را کردند واولین قربانی آنها خلق مظلوم عراق بود که درطی سالها تحت رژیم جهنمی صدام حسین وحزب "بعث" آن شکنجه شدند ورنج وگرسنگی کشیدند. امپریالیسم امریکا ومتحد نزدیک آن امپریالیسم انگلیس حدود یک میلیون ازخلق عراق راوحشیانه کشتارکردند وبه همین تعدادرامعلول ومعیوب وبیش ازسه ملیون آنهارامجبوربه فرارکرده ودرکشورهای همجواردردشتهای سوزان دربد ترین شرایط بسرمی برند. وکارنامۀ سیاه وننگین ارتش امریکا درشکنجه های وحشیانه زندانیان درزندان ابوغریب دربغداد عمق جنایت وسادیسم وحیوان صفتی ارتش امریکا وخصلت حقیقی این غول سرمایه داری جهانی رابه نمایش گذاشت.

 

خلقهای مظلوم وستمدیده افغانستان ودیگرکشورهای منطقه باید بیدارشوند وخودراتکان داده وازگرداب توهم وساده اندیشی برآیند وبرای نجات خود ونسلهای آیندۀ خود فکرکنند. مردم افغانستان باید بیش ازاین فریب تبلیغات ماشین عظیم دروغ پراکنی امپریالیسم بین المللی را نخورند و با وعده های چرب ونرم آنها ازقبیل بازسازی، نوسازی، رشد وترقی ودموکراسی بیش ازاین دل خوش نکنند. اینها همه دروغ وترفند ونیرنگ است. تازمانیکه مردم افغانستان ومردمان کشورهای منطقه خاصتاًآن روشنفکرانی که خودرا بخشی ازمردم دانسته ومی خواهند که برای مردم خود خدمت کنند، خودرا ازهاله ای جهل وبی تفاوتی بیرون نکشند وعمیق فکرنکنند که مردم ما درچه شرایط جهنمی زندگی می کنند وکدام طبقات وچگونه افراد ونیروهای برآنها حاکمیت وستم وجنایت وتجاوزمی کنند وامپرالیستهای خارجی چگونه بااتکاء برهمین طبقات وگروه های ارتجاعی ومزدورمردم رابزنجیرکشیده اند؛ وتاندانند که راه نجات کدام است، وضع برهمین منوال خواهد بود.

 

مردم باید باندیشند که چگونه دولتهای امپریالیستی وارتجاعی کشورشان رابه اشغال نظامی درآورده وخود آنهارابه سلطه استعماری کشیده اند. ودولتی که بعد ازتوطئه امپریالیستی درشهر"بن" آلمان تشکیل شد؛ چه گروه ها وافرادی برآنها دوباره حاکم شدند ودرطی هشت سال اخیربرآنها چگونه رفتارکرده اند؟ مردم افغانستان یک بارازخود بپرسند که همین گروه های خلقی پرچمی، سازائی، جهادی، ملیشه ای، طالبی وغیره گروه ها وافراد خاین به خلق ومیهن وجانیان ضدبشریت درطی سه دهه اخیرباآنها وپدران ومادران وخواهران آنها چه کرده اند؟ سرنوشت آنهارابه کجا کشانده اند؟ چرادرکشوری مانند افغانستان که هفتاد درصد مردم آن به زراعت وباغداری ومالداری مشغول اند دوثلث نفوس آن درفقرشدیدی گرفتاراند؟ فقط چند ده هزارنفرازفامیل های طبقات بالای جامعه مانند فئودالها، تاجران دلال، کارخانه داران، قاچاقبران وکلاه برداران، قوماندانها، دلالهای اسلحه وزمین، غاصبان اراضی مردم وعامه، جاسوسان، مامورین عالی رتبه دولت مزدوروصاحبان حدود دوهزار(ان جی او) که مالک دارائیهای بزرگ شده وازهرنازونعمتی برخوردارهستند. وچند صد هزارنفرهم ازطبقه متوسط واقشاربالائی خرده بورژوازی وزمین داران متوسط هم سطح زندگی بالای دارند. وباقی چند میلیون نفربه سویه های مختلف فقط زندگی بخورونمیری دارند. درکدام سرک وکوچه وپس کوچه این کشوراست که زن وطفل ویاپیرمرد وپیرزال وجوان معیوبی دست به گدائی درازنکرده است؟ صدها هزارکودک ونوجوانی که به شاقه ترین کارها مجبورساخته شده اند. حدود یک میلیون نفر مردان وزنان معتاد مواد مخدراند، ایدزوانواع دیگرامراض مکروبی به سرعت شیوع پیدا می کند؛ اینها موضوعات تکان دهنده ای دیگری هستند. عاملین این همه جنایات واجحاف وستم وبیدادگری، فقروبدبختی ورنج واندوه این کتله های میلیونی مشخص هستند؛ دولتهای گذشته ودولت کنونی این نمایندگان طبقات حاکم فئودال وتاجروباداران امپریالیستها آنها هستند.ودرطول صدهاسال همین طبقات ارتجاعی وقدرتهای خارجی سلطه گروغارتگر، حاصل دسترنج وعرق ریزی توده های دهقانان وکارگروسایرزحمتکشان راتصاحب کرده اند. ونسل درنسل آنها ازگرده توده های مردم به نازونعمت زندگی کرده وبرآنها حکم رانده اند.تاریخ سی سال اخیرکشورشاهد تکان دهند ترین جنایات و تجاوزات شرم آوری است که توسط رژیم مزدورخلقی وپرچمی ها، جهادی ها، طالبان ودولت مزدورکرزی وامپریالیستها ودولتهای ارتجاعی این گروه های جنایتکارومزدور، برمردم مظلوم این سرزمین صورت گرفته است.

 

غیرازافرادتحصیل کرده ای که مربوط به باندهای جنایتکارفوق الذکردرداخل وخارج کشورهستند؛ همین اکنون هزاران تن ازتحصیل کرده ها درداخل وخارج کشورموجوداند که بخشی ازآنها ازقبل امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوروموسسات غیردولتی فقط بفکرساختن زندگی شخصی خود هستند. اینها به کتله های مردم گرسنه وبه رمق رسیده کشورمنحیث فلک زده های می بینند که دست تقدیر خواسته تاچنین باشند!بخش دیگرازاین تحصیل کرده ها ویااگربشود آنهاراروشنفکرخطاب کرد درخارج وداخل کشورزندگی می کنند؛ اگرچه اینها گاهی درموردسرنوشت توده های مردم که بااین مصایب هولناک گرفتاراند آه وافسوسی می کشند واحساسات زودگذری نشان می دهند اما دیگرهیچ. ولی دراینجا سخن متوجه آن بخش ازتحصیل کرده ها وروشنفکران است که روزی سنگ دفاع ازمنافع توده های مردم رابه سینه می زدند؛ درحالیکه چندهزارازروشنفکران مبارزمردمی توسط باندهای جنایتکارومزدورسوسیال امپریالیسم جنایتکارانه بقتل رسیدند ویادرزندانها شکنجه شدند، وصدهاتن دیگردرجبهات جنگ ضد سوسیال امپریالیسم ورژیم مزدوردرپاکستان ودرداخل کشورتوسط باندهای اخوان ترورشدند. لیکن اینها چه درداخل وچه درخارج کشوربیک حالت بی تفاوتی نظاره گراوضاع هستند. وتعدادی ازاین روشنفکران درمیدان انقیاد و تسلیم طلبی ملی وطبقاتی وخدمت گزاری به استعماروامپریالیسم سعی می کنند تاگوی سبقت راازحریفان خلقی پرچمی وسازائی شان بربایند.

 

بگونه اختصار: برای نجات مردم افغانستان بیک جنبش وسیع مردمی نیازاست. این جنبش رافقط روشنفکران وافعاً مردمی ومبارزمی توانند ایجاد کنند. جنبشی که آنراخط روشن انقلابی پرولتری رهبری کنند. درآن صورت است که میتوانیم اندیشه های سیاسی علمی وانقلابی رابه توده های مردم انتقال داده وآنهارابیداروآگاه سازیم. شرط اول مبارزه انقلابی مردمی کسب آگاهی سیاسی است وشرط دوم ایجاد تشکل انقلابی است که توسط آگاه ترین، صادق ترین وازخودگذرترین روشنفکران انقلابی رهبری شود. وبرمبنای همین آگاهی وتشکل است که میتوانیم توده های مردم رابرای مبارزه علیه امپریالیسم وارتجاع بسیج کنیم.

 

استراتژی غارتگرانه امریکا درافغانستان ومنطقه و پیچید گی اوضاع سیاسی نظامی :

 

1- مرور کوتاهی به تاریخ مقاومت های مردم افغانستان علیه تهاجم وسلطۀ استعماری قدرتهای جهانخوار :

 

افغانستان کنونی تاریخ کهن دارد ودرطول تاریخ وجودی اش بنابرموقعیت جغرافیائی سیاسی حساس آن درقاره آسیا وهمچنین به لحاظ کیفیت حاصل خیزی سرزمین آن ورشد وترقی زراعت وآبیاری،رشد صنایع دستی، انکشاف مالداری وگسترش تمدن وشهرنشینی درطی قرنها وهزاره های گذشته، حرص وآزقبایل بادیه نشین وقدرتهای توسعه طلب وسلطه جوراتحریک کرده وبارباراین سرزین راوحشیانه موردهجوم قرارداده وغارت وتاراج کرده اند."حمله کورش(ازسلسله هخامنشی) درسال 539 قبل ازمیلاد؛ حمله اسکندرمقدونی درسال 330 قبل ازمیلاد؛ حملات ساسانیان ایران درقرن3 میلادی؛ حمله هیتالیان درقرن 5 میلادی؛ حملات اعراب بادیه نشین وتشنه ثروت ومال درزیرلوایتبلیغ دین اسلام درسال 661 میلادی؛ حملات ترکان غزدرقرن 12 میلادی؛ حملات مغولها درقرن 13 میلادی؛ حملات تیمورلنگ ازاواخرقرن 14 تااوایل قرن 16 میلادی و بعد تجزیه افغانستان میان قوتهای ازبکان شیبانی وصفویان ایران ومغولان هند( از1507-1709 میلادی). درهمه این دوره ها مهاجمین وسلطه گران وتوسعه طلبان بارباربه این سرزمین هجوم آورده ووحشت وغارتگریها کردند وجنایات سهمگینی رابر مردمان آن رواداشته وویرانیهای مدهشی رابوجود آورده وهمه دست آوردهای مادی ومعنوی توده های مردم رانابود کرده اند.

 

همچنان دردوره تسلط اعراب واسلام، این سرزمین گاهی با ایران وسرزمینهای آسیای میانه ، کشورواحدی راتشکیل میداد؛ مانند دوره حکومت عیاران سیستان( قرن نهم میلادی)، دردوره سامانی (قرن دهم میلادی)، دردوره غزنویان(قرن یازدهم میلادی)، دردوره غوریان( قرن 12 و13 میلادی) ، دردوره تیموریان هرا ت (قرن 15 میلادی) ودردوره صفویان( قرن 16 و17 میلادی){تاریخ غبار جلد اول}."

درآخردهه چهارم قرن نوزدهم استعمارگران بریتانیائی عزم تسخیراین سرزمین راکردند وسوسیال امپریالیسم شوروی درسال 1979 این کشورراموردحمله نظامی قرارداده ومردم ما به سلطه استعماری اش درآورد.ودرسال 2001 میلادی این کشورویران شده واین مردم بلاکشیده ومظلوم باردیگردرزیرچکمه های ارتشهای ابرقدرت امپریالیستی امریکا وکشورهای عضوناتو قرارگرفت. تاریخ گواه است که مردمان این سرزمین دربخش اعظم تاریخ آن درحال جنگ ومقاومت علیه مهاجمین، توسعه طلبان واستعمارگران وامپریالیستهای غرب وشرق بوده ومردمان این خطه باستانی کارنامۀ درخشانی ازمقاومت ومبارزه دلیرانه علیه سلطه گران خارجی وحکام بومی دارند .

بانگاهی به کارنامۀ مقاومتهای ملی مردم افغانستان علیه استعمارگران انگلیسی وروسی ودولتهای دست نشانده آنها دربیش ازیک ونیم قرن اخیر، دیده می شود که درهمه این مقاومتها توده های دهقان وسایر زحمتکشان نیروی عمده بوده اند. دردوران تهاجم ارتش استعمارگرانگلیس توده های مردم تحت رهنمائی رهبران ملی شان که اکثراً ازبین همین مردم برخاسته بودند وعده ای ازدهقانان مرفه وزمینداران متوسط وروحانیون میهن دوست بودند که صادقانه درجنبشهای مقاومت ملی سهم می گرفتند وعده ای ازآنها ازجمله رهبران این مقاومتها بوده اند. درجنگ ومقاومت ضدرژیم مزدورخلقی پرچمی ها درسال 1357 خورشیدی بعد ازقیامها وشورشها هسته های مقاومت توسط مردم شکل گرفت وتوسعه یافت. ودرزمان تهاجم نظامی سوسیال امپریالیستهای روسی درسال 1358 جنگ ومقاومت درسراسرکشورگسترش یافت. چند ماه بعد ازکودتای ننگین ثورسال 1357 خورشیدی شدت ستم واستبداد وفاشیسم رژیم خلقی پرچمی ها باعثن ساهاسالهاآن آآ آ آآ قیامهای خونین خودجوش توده های مردم درسال1357 درمناطقی ازکشورگردید؛ مانند قیام دره صوف درولایت سمنگان وقیام مردم ولایت هرات وولایت بادغیس درماه حوت سال 1357 وهمچنان قیام نظامی غند اسماردرسال 1358 وقیام وتظاهرات سوم حوت 1358 درشهرکابل وشورشها وقیام های دیگر.

دردوران دوجنگ مردم افغانستان باانگلیسها رهبران مقاومت مردم ازبین خود آنها برخاسته بودند وبدون وابستگی به کدام کشورونیروی خارجی جنگ ومقاوت راعلیه دشمنان میهن ومردم به منظورکسب استقلال وآزادی ملی به پیش بردند. ودرجنگ سوم افغان وانگلیس پادشاه امان الله خان باروحیه استقلال طلبی وترقیخواهی دررهبری جنگ مقاومت مردم علیه ارتش انگلیس قرارداشت. ودراین جنگ بود که مردم افغانستان استقلال سیاسی کشورخودرابزورشمشیرازاستعماگران انگلیس حاصل کردند.( البته دربارۀ خطاها وانحرافات جدی این پادشاه درشرایط جنگ سوم افغانها باانگلیسها که برمبنای خصلت طبقاتی اش صورت گرفت، ماقبلاً درنوشته های دیگری به تفصیل صحبت کرده ایم ودراینجاازتفصیل بیشتردراین باره صرف نظرمی نمایم).

 

به شهادت تاریخ مقاومتهای مردم افغانستان، درزمان دوجنگ اول ودوم افغان وانگلیس، هرگاه مردم فریب عناصری ازطبقات فئودال وخوانین راخوردند وآنهارابرهبری شان برگزیدند؛ دیده شد که این عناصربجای ادامه مقاومت ومبارزه، به مردم ومیهن خیانت کرده وبه خاطررسیدن بقدرت دولتی به دشمن تسلیم شدند ومقاومت های خونین مردم رابه شکست کشاندند که ازجملۀ آنها میتوان (امیردوست محمدخان وعبدا لرحمان خان) را نام گرفت. ودرجنگ ومقاومت علیه رژیم مزدوروسوسیال امپریالیسم شوروی نیزعناصرخودفروخته وضد مردم (بنام تنظیمها واحزاب اسلامی) توسط دولتهای خارجی عمدتاً پاکستان وایران وعربستان وامپریالیسم امریکا وسایرامپریالیستهای غربی سازمان داده شده وتسلیح وتمویل شدند وبرجنگ ومقاومت خودجوش توده های مردم تحمیل گردیدند. و دیده شد که این گروه های ارتجاعی و مزدوربنا برماهیت وخصلت ضد ملی وضد مردمی شان، سعی کردن تاباحملات قاتلانه علیه نیروهای انقلابی مردمی ونیروهای واقعاً آزادیخواه درجبهات جنگ، جنگ ومقاومت مردم را ازرهبری انقلابی ومترقی محروم سازند. این نیروها بعد ازتسلط همه جانبه برجنگ، دست آوردهای جنگ ملی وعادلانه مردم رابا آنهمه قربانی وفداکاری درجهت تامین منافع خود وباداران شان موردمعامله قراردادند. بعد ازآن مردم ما باپوست وگوشت واستخوان شان درد وعذاب خیانتها وجنایات این گروه ها رااحساس کردند. وسی سال است که خیانت وجنایت وستم آنها علیه مردم ومیهن ادامه دارد.همین گروه های خاین وجنایت پیشه باباندهای جنایتکارخلقی پرچمی وسایرگروه ها وعناصرمزدوروخاین به خلق ومیهن دردولت مستعمراتی به ریاست کرزی مزدور جمع شده اند وتحت رهبری امپریالیستهای امریکائی واروپائی به کشتارمردم ادامه می دهند.

درافغانستان درهمه دوره ها درمبارزات ملی ومیهنی نقش بالقوه وبالفعل توده های مردم( دهقانان، کارگران، پیشه وران، کسبه کاران ، مزدورکاران، روشنفکران مردمی) عمده بوده وعناصرروشن بین وروحانیون وطن پرست وعناصری هم ازطبقات دیگرکه احساس میهن دوستی وآزادی خواهی داشته اند دراین مبارزات ملی درکنارمردم قرارگرفته اند. جنگ ومقاومت علیه دولت مزدورواشغالگران روسی به گونه خود جوش آغازشد ونیروهای ارتجاعی رهبری آنرابدست گرفتند. لیکن آن جنگ به لحاظ ماهیت وخصلت آن ملی واستقلال طلبانه بود. وتحمیل رهبری نیروهای ارتجاعی اسلامی برآن وبه شکست کشاندن آن، وجهه ملی وعادلانه آنرا نمی زداید. لیکن هیچ یک ازاین تنظیمها ورهبران آن برای استقلال کشورو آزادی ملی وحاکمیت مردم نمی جنگیدند ونه هم بآن باورداشتند. زیرا یک فرد ویایک گروه سیاسی زمانی می تواند ادعا کند که ملی است حد اقل باید ضدامپریالیست وضدارتجاع بوده واینرا درنظروعمل ثابت سازد.

دولت اسلامی تحت رهبری گروه های جهادی منجمله حزب اسلامی گلب الدین وگروه حقانی وخلقی پرچمیها وملیشه های دوستم وملک توسط گروه ارتجاعی رقیب شان، طالبان سرنگون گردید. وبعد ازواقعه 11 سپتمبر2001 میلادی طالبان توسط حامی آن امپریالیسم امریکا ازقدرت ساقط شد. لیکن دوسال بعد ازسقوط دولت طالبان وتشکیل دولت مستعمراتی درکابل، دولتهای امریکا وناتو وخادمان آنها همواره ازاشتباهات شان درکنفرانس"بن" یادآوری مینمایند که چرا اعضای امارت اسلامی طالبان راکماکان دردولت دست نشانده جای ندادند.این خود که بیانگراین اصل است که بین امپریالیسم وطبقات فئودال وکمپرادوروگروه ها واقشارارتجاعی دیگرتضاد غیرقابل حلی وجود ندارد. خصلت تضاد آنها چنین است که اگرگاهی تضاد بین آنها برسرمنافع شان چنان حاد گردد که به جنگ مسلحانه بکشد؛ بازهم زمانی که منافع آنها ایجاب کند باهم کنارمی آیند و صلح می کنند ومتحداً خلقها وملل رامورد ستم واستثمارقرارمی دهند. اکنون هم دولت امریکا وناتو وهم دولت مزدورکرزی تلاش دارند که راه حلی برای آشتی باگروه های طالبان، گلب الدین وحقانی پیداکنند. درشرایط کنونی مشکل امریکا وناتو ودولت مزدوراینست که طالبان با استفاده ازوضعیت بوجود آمده درکشورتوسط اشغالگران وحاکمیت مستعمراتی به لحاظ مورالی دروضعیت مناسب تری قراردارند. اما طالبان ودولت پاکستان به سهمی که امریکا وناتو برای آنها دردولت قایل اند قناعت ندارند. آنها می خواهند که اهرمهای مهم قدرت دولتی ویا کلاً حاکمیت دولتی درقبضه آنهاباشد وسلطه ونفوذ دولت پاکستان هم بردولت تامین گردد. زیرادولت پاکستان وطالبان بحضورگسترد؛ گروه های ائتلاف شمال دردولت کنونی ونفوذ دولت هند درافغانستان وبرخی ازتکنوکراتها شدیداً مخالف اند. وبهانه ای که(خروج نیروهای نظامی خارجی را منحیث پیش شرط مطرح می کنند) باین خاطراست که آنها بدون حمایت قوتهای خارجی وباکمک دولت پاکستان وگروه های القاعده وطالبان پاکستانی، میتوانند دولت پوشالی را سقوط دهند. این موضوع هدف اصلی طالبان وحزب اسلامی ودولت پاکستان را تشکیل می دهد ومسایل دیگربرای آنها فرعی است.

 

مردم افغانستان بعد ازوقوع کودتای 7 ثور1357 درطی دوونیم دهه ، ازشدت وحشت وجنایت وتجاوزوستم گروه های مزدوروقدرتهای امپریالیستی وارتجاعی منطقه ودرد ورنج واندوه وفقروبیچارگی ودربدری وتوهین وتحقیرناشی ازآنها، به ستوه آمده وبرمق رسیده بودند؛ ازاینرو تحت تاثیرتبلیغات امپریالیستها اغواشده وساده انگارانه تصورکردند که امریکا وناتوواقعاً برای نجات آنهاازشرحکومت قرون وسطائی طالبان وبازسازی کشوروبهبود زندگی آنها وآوردن امنیت وآرامی آمده اند. مردم باردیگرخود را تحت فشارستم واستبداد وتجاوزات وانواع جنایت وفساد قدرتهای اشغالگرودولت مزدوریافتند. ازآن همواره ببعد صدای اعتراضات مردم بلند شده وخشم ونفرت خودرابه شیوه ها واشکال مختلف ابرازنموده اند. هرقدرازعمراین سلطه استعماری ودولت مستعمراتی می گذرمردم به ماهیت آن بیشترپی بردند.

 

گروه طالبان به کمک گروه القاعده، گروه های اسلامی ازترکستان چین، چچین، ازبکستان وطالبان پاکستانی وکمک همه جانبه ( آی اس آی) دولت پاکستان جنگ راعلیه نیروهای اشغالگرودولت دست نشانده آنها آغازکردند. باین صورت انگیزه آغازجنگ این گروه ها منحیث مدافع منافع طبقات ارتجاعی فئودالیسم وکمپرادوریسم وامپریالیسم ودولت پاکستان نه استقلال طلبی وآزادی خواهی است که اعاده تاج وتخت ازدست رفتۀ شان است. گروه طالبان وگلب الدین وحقانی ازکمک وحمایت همه جانبه ارتجاع قدرتمند منطقه( دولت پاکستان واحزاب اسلامی) وهم ازکمک دولت ایران ونهادهای ارتجاعی عرب وسایرکشورهای اسلامی بهره مندهستند. اینها همین قدر ضداستعماروامپریالیست اند که دوباره بقدرت برسند وافغانستان راتحت الحمایه پاکستان ووابسته امپریالیسم باردیگربه جهنمی بدترازجهنم کنونی برای مردم افغانستان مبدل سازند. اگربه عملیاتهای نظامی اینها درطی چندین سال توجه شود، اینها ازهیچگونه قساوت ووحشتی علیه مردم بیدفاع ومظلوم روی گردان نبوده ونیستند.

 

موضوع رافعلاً درهمین سطح مطرح می کنیم: درافغانستان هربارکه توده های مردم شورش ومقاومتی راعلیه حکام جابروستمگرداخلی ویاعلیه تجاوزومداخله نظامی امپریالیستهای خارجی آغازکرده اند، انگیزه وهدف آنها مشخص بوده وآن دفع سلطه امپریالیسم وسرنگونی دولت مزدورآنها بوده است.بعبارت دیگرشعارعمده آنها برمبنای منافع ملی(استقلال، آزادی وحاکمیت ملی) بوده است. درطی هشت سال آخرباهجوم نظامی امریکا وناتوبرافغانستان طبقات ارتجاعی فئودال وتاجران کمپرادورونمایندگان آنها، روحانیون مرتجع متنفذ ،بخش بزرگ تاجران وصنایع ملی، اقشارمرفه خرده بورژوازی وقماشهای مختلف روشنفکران انقیاد طلب،تسلیم قدرتهای امپریالیستی شده ودرعرصه های مختلف دردولت مزدور، "موسسات غیردولتی" وشرکتهای خدمات امنیتی به خدمت آنها درآمده اند. باقی مردم افغانستان وهمه افراد وگروه های مترقی وآزادی خواه دربرابرسلطه امپریالیستها وحاکمیت استعماری آنها به شدت ناراض ومنزجرهستند وبه اشکال مختلف علیه آنها اعتراض می کنند. گروه ها وافراد انقلابی ومترقی علیه قدرتهای امپریالیستی اشغالگرواستعمارگرونوکران بومی آنها ازطرق ووسایل مختلف مبارزات افشاگرانه راعلیه آنها به پیش می برند. اما بنابردلایل معین( ضعف گروه های انقلابی ومترقی ونیروهای واقعاً میهن پرست ودموکرات) هنوزمقاومت ملی مترقی مسلحانه علیه قدرتهای اشغالگرودولت مزدورآغازنشده است. وجنگ کنونی که بوسیلۀ امارت اسلامی طالبان وحزب اسلامی گلب الدین وگروه حقانی ومتحدین خارجی آنهاعلیه قوتهای اشغالگرودولت کرزی جریان دارد برمبنای منافع طبقاتی وگروهی خودشان است.

 

2- ماهیت جنگ طالبان ونقش گروه های اسلامی دیگرو دولت پاکستان درآن :

 

طوریکه قبلاً تذکریافت این گروه های ارتجاعی دشمن مردم ومیهن که درغیاب یک نیروی مبارزانقلابی مردمی،جنگ علیه قوتهای اشغالگر ودولت مزدوررا بخاطررسیدن به اهداف گروهی وطبقاتی خود وحامیان پاکستانی شان به پیش می برند، آنرا مقاومت ملی مردم افغانستان می نامند. وزمینه ها وشرایطی که این نیروهای قرون وسطائی توانسته اند ازآن نفع برده وچندین ولسوالی رادرکنترول شان درآورند ازاین قراراست: وضعیت اشغال نظامی وسلطه استعماری قدرتهای امپریالیستی برکشوروکشتارمردم بیدفاع توسط ارتشهای اشغالگر، تهدید وتوهین وتحقیرمردم خاصتاً درولایات جنوب غربی وشرقی کشور، دستگیری وزندانی افراد بیگناه واعمال شکنجه های وحشیانه وغیرانسانی درزندان های بگرامی وگوانتاناموبجرم ارتباط ویا همکاری با طالبان والقاعده، اعمال فشارحکام دولت مزدوروفساد اداری وبی قانونی گسترده درادارات دولتی، مظالم واخاذی گروه های مسلح جانی وسرقتهای مسلحانه توسط آنها، تجاوزات ناموسی واختطافها ناامنی گسترده وعدم مصئونیت جانی ومالی مردم وعمدتاً موجودیت روحیه ضد اشغال واستعماردرمردم ونفرت وانزجارآنها دربرابرقوتهای اشغالگرودولت مزدورومسایل دیگر. لیکن درمناطقی که اکنون زیرکنترول طالبان وگروه های حزب اسلامی وحقانی قراردارند؛ توده های مردم ستم دیده وجان به لب رسیده نه ازروی رغبت وداوطلبانه نفوذ وحاکمیت طالبان وحزب اسلامی وگروه حقانی را پذیرفته اند که درواقع مردم این محلات دربین بدوبدتر یکی را انتخاب کرده وجبراًبه حاکمیت آنها تن درداده اند. ارتشهای جنایتکار بیگانه که قریه ها ومحافل عروسی، مراسم تدفین واجتماعات وکاروانهای مسافرتی مردم را بم باران می کنند وده ها وصدها نفررا بقتل می رسانند ومعیوب می کنند، برمردم وحشت روامی دارندو بدون اجازه درهنگام شب وروزبه خانه های آنها هجوم می برند ، با خشونت وشیوه های خلاف نورمهای اخلاقی پذیرفته شدۀ مردم بازنان واطفال برخوردمی کنند، مردان رادرپیش روی زن واولاد وپدرومادرآنها مورد بی حرمتی ودشنام ولت وکوب قرارمی دهند، زنهاراجستجوی بدنی می کنند، به بهانه پیداکردن سلاح ومهمات همه اسباب خانه رابرهم می زنند وبخشهای ازاتاقهارابه بهانه جستجوی سلاح ومواد منفجره تخریب می کنند. به همین صورت مامورین دولت نیزدرسایه ارشتهای باداران شان برمردم بطورهمه جانبه ستم ووحشت روامی دارند؛ دولت کوچکترین توجهی به فقروبیچارگی ومصایب اجتماعی آنها ندارد، قطعه زمین زیرکشت خشخاش آنهارا که درواقع درشرایط کم آبی وبی کاری تامین مصارف بخورونمیرچندین ماه آنهاراتشکیل میدهد توسط نیروهای دولت مزدورباخشونت ازبین برده شده وبدین وسیله هزاران فامیل دهقان کمزمین راگرسنه ودربدررها می کنند. همچنین ده ها مورددیگرازمظالم وستم وبی غوری مامورین دولت دربرابردادخواهی آنها وازاین قبیل مسایل وجود دارد. آیا مردم این مناطق باآنکه دردوران حکومتهای گروه طالبان وگلب الدین وحقانی ازستم ومظالم آنها شدیداً متاثرومتضررشده اند، میتوانند جزاین انتخابی داشته باشند؟ درحالیکه بالمقابل طالبان به آنها اجازه می دهند که خشخاش کشت کنند ومحصول آنرابردارند، مزدورکاران می توانند دروقت جمع آوری حاصلات تریاک درمزارع تریاک کارکنند، منافع فئودالها وخوانین وزمینداران متوسط تامین است وهمه ازفروش تریاک بیش ازپیش ثرومت مند شده اند، قاچاقبران می توانند تجارت وقاچاق مواد مخدررا بااطمینان خاطرانجام دهند وسالانه ده ها میلیون دلارکمائی کنند؛ همچنین طالبان مانند دوران حکومت شان مسایل حقوقی وقضائی بین مردم را به سرعت حل وفصل شرعی می کنند. وهیچ کس ازترس و وحشت نوع جزاهای شرعی طالبان جرئت اعتراض به فیصله های محاکم طالبان راندارد؛ امنیت درمناطق تحت کنترول طالبان تامین است("البته امنیت نوع طالبانی" که برخی آنراامنیت قبرستانی می نامند) وازاین قبیل.ازجهت دیگربرخلاف مردمان شهرنشین که دردوران حکومت طالبان ازناحیه رفتن زنان به اداره وشرکت درفعالیتهای تولیدی، رفتن دختران به مکتب وفاکولته،استفاده ازتلویزیون ورادیووسینما،روزنامه؛ آوازخوانی زنان دررادیووتلویزیون وموضوع مهم تحمیل حجاب اسلامی برزنان وادای نمازوروزه جبری وریش ماندن اجباری وپوشیدن نوع لباس زنان و مردان وغیره مسایل به شدت تحت فشارومضیقه وتهدید حکومت طالبان قرارداشتند؛ ولی مردم دهات این مشکلات راازطرف حکومت طالبان نداشتند ویا کمترداشتند.(ناگفته نماند که اگرازتایپ ورادیوی دهقانی صدای موسیقی بلند می شد ازطرف طالبان مستوجب جزا می گردید). بهرحال مردم بطورنسبی دردهات خاصتاً درمناطق پشتون نشین خاطرات چندان بدی ازاین جهات ندارند. همچنین درآن وقت برخورد حکام ومامورین امنیتی حکومت طالبان درمناطق پشتون نشین تامناطق غیرپشتون نشین بشدت متفاوت بود. ودرزمان حاکمیت طالبان ستم ملی شئونیستی به شکل فاشیستی آن برمردمان ملیتهای غیرپشتون اعمال می گردید. بعلاوه اعمال ستم طبقاتی وستم برزنان وستم مذهبی براقلیتهای مذهبی واهل هنود وسک کشوربطورخشن اعمال می شد. واکنون دراین مناطق که طالبان نفوذ وحکومت دارند مردم ازناحیه اعمال ستم ملی شئونیستی ازطرف حکومات کوچک محلی طالبان مشکلی ندارند. البته ستم طبقاتی وستم مذهبی وستم برزنان به شیوۀ قرون وسطائی آن اعمال می شود. موضوع دیگرمردم درروستاهای کشوردرطول قرنها تحت سلطه طبقاتی فئودالان وخوانین ونفوذ دین ومذهب وفرهنگ فئودالی قرارداشته وجبراًبه آن خوی گرفته اند. دردهات اکثریت قاطع مردم بدون اعمال فشارمحتسب به نمازوروزه وسایرمسایل شرعی وداشتن ریش حداکثرپای بند بودند وهستند وازاین ناحیه هم درگذشته مشکلی باحکومت طالبان نداشته واکنون هم ندارند.وازهمه مهمتراینکه دروجود طالبان ارتشهای اشغالگردرکوچه وبازارآنها رفت وآمدکرده نمی توانند وازآزاروتوهین وتحقیرآنها بی غم هستند. {بالمقابل طالبان منافع اقتصادی خودراازاین مناطق ازدرک گرفتن ذکات وعشرتولیدات زراعتی (که ازتولید تریاک سالانه مبلغ کلانی رانصیب می شوند) تامین می کنند؛ همچنین کمک پولی معامله گران مواد مخدردراین مناطق برای طالبان وحزب اسلامی وگروه حقانی سالانه قابل ملاحظه است.} اینها مسایلی هستند که مردم دربرابرحضورطالبان دراین مناطق عکس العملی نشان نمی دهند ویانمی توانند نشان بدهند. ازطرفی دراین مناطق روابط قبیله ای، طایفه ای وقومی وملیتی بین کتله های مردم وفئودالها وخوانین وروسای قبایل وروحانیون وآخوندها موجود است و به شدت عمل می کند. چون طبقات غنی وروحانیون به جهت منافع وهم ملیت بودن، حامی طالبان وحزب اسلامی وحقانی هستند بالتبع مردم هم باوجود احساس فشارازناحیه طالبان که بدون شک وجوددارد وگاهی هم به شدت وجود دارد، نمی توانند اعتراضی علیه سلطه وحاکمیت طالبان بنمایند. موضوع دیگرچون سالهاست که طالبان دراین مناطق نفوذ دارند وتقریباًاکثریت نسل جوان این مناطق تحت اثرتفکرطالبان بزرگ شده اند.حتی زمانیکه اینها درپاکستان مهاجربودند اکثراین مردم تحت نفوذهمین تفکرقرارداشته اند. ازاینروطالبان به آسانی میتوانند ازبین آنها افرادی را منحیث سربازاستخدام کنند. ونیزفقروبیکاری عامل مهم دیگری است که دراین زمینه عمل می کند وتعدادی ازجوانان بامعاش حد اقل ماهانه دوصد تا سه صد دلاربه استخدام طالبان درمی آیند. عده ای خدمت به ارتش طالبان را برخدمت درارتش وپولیس دولت کرزی ترجیح می دهند. زیرااگرزنده بمانند ازمعاش مناسب بهره مند می شوند واگرکشته شوندشهید محسوب شده وفردوس برین درانتظارآنهاست. این زمینه برای طالبان دراردوگاه های مهاجرین افغان ومدارس دینی درپاکستان وازمناطق تحت کنترول شان درداخل کشورنیزمیسراست تا افرادی را به ذرایع وحیل گوناگون وتطمیع وتوجیهات دینی وشرعی راضی وواداربه عملیات های انتحاری کنند. درهمین موردهم عوامل مختلفی عمدتاً جهالت، فقروبیکاری وانگیزه رفتن به شهادت عمل می کند . زیرافردی که حاضرمی شود تابم رابخود بسته کرده ویا وسیله بم گذاری شده را اباخودانفجاردهد، ابتدا بعنوان تشویق واطمینان مبلغ هنگفتی رابه وی می دهند وبعد ازکشته شدن هم مبلغی را به فامیل او اهداء می کنند. این افراد عمدتاً ازبین کسانی انتخاب می شود که به لحاظ موقعیت اجتماعی ووضعیت روانی برای طالبان مساعد هستند. این گونه افراد به لحاظ روانی نیزمشکل دارند وبه شدت تلقین پذیراند وتحریک انگیزه های درونی چنین افرادی ازطرف افراد ماهرطالبان(که بدون شک درروانکای چنین افرادی مهارت دارند) به شدت نقش دارد.همچنین افرادی که اعضای فامیل شان بوسیلۀ ارتشهای اشغالگربیرحمانه کشته شده اند ویا موردستم وجبروتجاوزقرارگرفته اند، طالبان می توانند آنهارابه انگیزه انتقام گیری وبکاربرد شیوه های دیگرجهت انجام این عملیاتها جذب کنند.

 

موضوع دیگراینکه مردم افغانستان بطورعام (باستثنای مزدوران وخادمان امپریالیسم وارتجاع) براساس روحیه واحساسات وطن پرستی وآزادی خواهی شان برعلیه قدرتهای اشغالگرقراردارند وازدولت مزدورهم حمایت نکرده وازاینرو برضد گروه های طالبان وگلب الدین وحقانی باارتشهای اشغالگرودولت مزدورهمکاری نمی کنند. لیکن ازطالبان وحزب اسلامی وحقانی نیزحمایت نمی کنند. البته طالبان باافرادی که با قوتهای اشغالگرهمکاری کنند وحشیانه برخوردمی کنند تامانع ازتکرارچنین اعمالی گردند. بادرنظرداشت مسایل فوق ضربۀ اصلی که به اشغالگران به لحاظ سیاسی ومالی وهژمونی امپریالیستی آنها وبه دولت مزدوردرافغانستان وارد می شود، اساساً وعمدتاً ازجهت مقاومتهای ونارضائی های گسترده مردم است که به اشکال گونا گون وجود دارد. حتی ضربۀ نظامی این گروه هابرقوای اشغالگرودولت مزدورنیزاکثراًبرهمین اساس موثرواقع می شود. زیرااین گروه ها درشرایط کنونی درعرصه تبلیغاتی ازتنفروانزجارومقاومتهای مردم کشورعلیه اشغالگران ودولت مزدوردرجهت منافع سیاسی ونظامی شان استفاده کرده وازهمین جهت است که جنگ شانرا مقاومت ملی مردم افغانستان جا می زنند .

 

3- استراتژی امپریالیسم امریکا ومتحدینش درافغانستان ومنطقه وچالشهای که برسرراه آنها قراردارد:

 

دلایل ادامه جنگ علیه تروریزم وبعبارتی جنگ بین امریکاوناتو وطالبان، گلب الدین، حقانی، وگروه القاعده، درواقع غیرازآن چیزی است که دوطرف جنگ درتبلیغات شان ادعا میکنند. دولت امریکا بکمک متحدین آن این جنگ را ظاهراًزیرنام جنگ علیه تروریزم آغازکرده وبه پیش می برد، ولی این جنگ اهدافی فراترازاین دارد وآن تسلط براین منطقه است. جهت دیگرجنگ گروه های اسلامی بنیادگرا قراردارند که منافع امریکا ودولتهای دیگرغربی را درجهان مورد حمله قرارمی دهند. به بیان دیگراین جنگ تا حدی تشدید تضاد بین امپریالیستها ومرتجعین را درمنطقه دراین مقطع زمانی عیان می سازد. جهت دیگراین قضیه دولتهای ارتجاعی پاکستان وایران وهند وامپریالیسم فدراسیون روسیه است که منافعی درافغانستان وکلاً دراین منطقه دارند. بین این دولتها برسرچگونگی رسیدن به اهداف شان درافغانستان ومنطقه اختلاف شدیدی وجود دارد واختلافات هریک ازاین طرفها بادولت امریکا وناتوازهم متفاوت است. دولتهای هند وروسیه وایران ومزدوران آنها درافغانستان ازسقوط امارت اسلامی طالبان نفع برده اند، اما دولت ایران وروسیه ازحضوردرازمدت امریکا وناتو درمنطقه نگران هستند. اینها تاجای به حضورامریکا وناتودرافغانستان ومنطقه حمایت کردند ومی کنند که ازتسلط دولت پاکستان وقدرت گرفتن دوباره گروه های طالبان والقاعده درافغانستان ومنطقه جلوگیری کند. لیکن دولت پاکستان باتمام شدت تلاش دارد تا طالبان وحزب اسلامی وگروه حقانی دوباره بقدرت برسند وازنفوذ وتسلط قابل ملاحظه دولت هند وگروه های ائتلاف شمال ودولت فدراسیون روسیه دردولت افغانستان جلوگیری کند. بالمقابل دولت هند به شدت کوشش می کند تاازنفوذ گسترده دولت پاکستان درافغانستان ومنطقه جلوگیری نماید. به همین لحاظ دولت هند درطی هشت سال اخیرحدود یک ونیم میلیارددلاربه دولت افغانستان کمک کرده است. درحالیکه دها میلیون ازخلق هند گرسنه وبی سرپناه درسرکها می خوابند. ازآنجاییکه دولت امریکا ازیکطرف دچاربحران عمیق اقتصادی است وازطرف دیگربه وضعیت نامناسبی درداخل امریکا گرفتاراست وهژمونی آن درسطح جهان شدیداً لطمه خورده است. ازاینروحاضراست تا برای دوستان ومتحدان قابل اعتماد اش درمنطقه منجمله دولت پاکستان سهمی راازاین غنیمت واگذارکند. ودربرابرآن امتیازبزرگی را بدست آورد. ولی طبقات حاکم پاکستان بنا براقتضای منافع شان درمنطقه درمورد تسلط برافغانستان وحل وفصل خط نام نهاد دیورند به نفع شان ونفوذ به کشورهای آسیای میانه، استراتژی واهداف گسترده وعمیقی دارند که به سادگی ازآنها نمی گذرند. ودرشرایط کنونی موجودیت ارتشهای اشغالگروبه استعمارکشیدن افغانستان ووجود تهدید به استقلال کشورهای منطقه وموجودیت روحیه شدید ضد قدرتهای امپریالیستی اشغالگرعلی الخصوص امریکا وانگلستان دراین منطقه تاحد زیادی به نفع دولت پاکستان تمام شده است. بالمقابل تحریک احساسات خلقهای این منطقه علیه امریکا ومتحدین آن مشکلات زیادی رابرای امریکا وناتو بوجودآورده است. وجنگ گروه های طالبان وگلب الدین وحقانی وواردکردن فشاربرامریکا وناتو ودولت مزدوردرافغانستان بمثابه ورقهای بازی مهمی دردست طبقات حاکم پاکستان است. دولت پاکستان درطی هشت سال اخیردردوجهت عمل کرده است؛ ازیکطرف درحمایت ازجنگ ضدتروریستی درکنارامریکا وناتو قراردارد( وازاین درک درطی این مدت بیش ازده میلیارد دلار باج گرفته است. ونیزقراراست که دولت امریکا درطی پنج سال آینده مبلغ هفت میلیارد دلاربه پاکستان بدهد) وازطرف دیگرگروه های طالبان وحزب اسلامی وحقانی را همه جانبه کمک می کند تابااعمال فشارنظامی برقدرتهای اشغالگروتضعیف دولت کرزی عمل کنند. موضوع دیگرمسئله خط نام نهاد دیورنداست که درصورت لاینحل ماندن آن درطولانی مدت تهدیدی برای تمامیت ارضی کنونی پاکستان ازاین ناحیه محسوب می شود. وموجودیت دولت نیرومند ناسیونالیست پشتون تباردرافغانستان که با دولت پاکستان میانه خوبی نداشته باشند، بزرگترین مشکل دولت پاکستان درآینده خواهد بود. ودولت پاکستان باتمام نیروسعی می کند تا دولت ضعیف وفرمان برداری ازگروه های اسلامی بنیادگرا درافغانستان برسرقدرت باشد. لذابدون درنظرگرفتن این مسایل هرصحبتی که امریکا وناتوونوکربی اختیارآنها(کرزی) درمورد صلح باطالبان وخاموش کردن جنگ درافغانستان وآوردن امنیت می نمایند جزچرندیات چیزدیگری نیست. اینها به منظوراغوای مردم افغانستان ومردم امریکا وکشورهای عضو ناتوکه فرزندهای شان درجنگ کشته می شوند( یعنی قربانی اهداف دولتهای امپریالیستی آنها می شوند) صورت می گیرد وبیشترمصرف تبلیغاتی دارد.

 

با اشغال نظامی افغانستان توسط امریکا وناتوازیکطرف تضاد بین توده های خلق وامپریالیستها وارتجاع نوکرآن درافغانستان ومنطقه تشدید شده وازیکطرف دیگرتضاد منافع بین امپریالیستها ودولتها وگروه های اسلامی برپیچیدگی اوضاع درمنطقه افزوده و یک قضیه چند بعدی را بوجود آمده است.

موجودیت ارتشهای امریکا وناتو وادامه جنگ دراین منطقه دووجه دارد: یکی وجه ظاهری آن که مربوط به اهداف کوتاه مدت است، یعنی سرکوب ورام کردن تنظیم القاعده وگروه های طالبان متحد آن درافغانستان ومنطقه واستحکام دولت دست نشانده درافغانستان که بتواند درکناردولت پاکستان ازمنافع امریکا وانگلستان درافغانستان ومنطقه حراست کند وکنترول وتسلط برمنابع آسیای میانه ازاین طریق. ودیگری وجه غیرعلنی آنست که کمترنسبت به آن صحبت می شود ومربوط به اهداف درازمدت آنست.

 

هردوطرف این جنگ (دولت امریکا وناتوودولت کرزی ودولت پاکستان وگروه های طالبان، حزب اسلامی گروه حقانی) به عمق این قضیه چند بعدی وپیچیده واردهستند. آنچه که جهت عمده این قضیه راتشکیل می دهد، ابرقدرت امپریالیستی امریکا است که درجهت تحقق استراتژی واهداف اش دراین منطقه حضورنظامی دارد وبه کشتاروتهدید مردم افغانستان ومنطقه مصروف است. درشرایط فعلی دولت پاکستان با گروه های درگیرجنگ ظاهراً یک طرف این قضیه راتشکیل می دهند که تا برآورده شدن اهدافش درافغانستان ومنطقه به حمایت همه جانبه ازگروه های طالبان وگلب الدین وحقانی همچنین ادامه خواهد داد. ناگفته نماند که نه تنها این سه گروه که درشرایط حاضردرمیدان جنگ فعال اند؛ دولت پاکستان درطی این سه دهه گروه ها وافراد مزدوروخادم دیگری نیزازبین عناصرخاین به مردم ومیهن برایش پرورانده است که همین اکنون درمقامات بلند دولت مزدوردرافغانستان قراردارند. برعلاوه صدها جاسوس دولت پاکستان درکنارجواسیس دولتهای ایران وروسیه وهند درهمه ارکان وعرصه های دولت وجامعه بطوروسیع فعالیت دارند. همچنین که دستگاه های جاسوسی بیش ازچهل کشورامپریالیستی وارتجاعی درافغانستان فعال بوده وصدها افغان مزدوروخاین رابرعلیه منافع مردم ومیهن شان بخدمت گرفته اند. وبزرگترین وفعال ترین این سازمانها درافغانستان ومنطقه شبکه های سازمان جاسوسی امریکا، انگلستان، آلمان، فرانسه، هالند،ایتالیا، ترکیه ،اسرائیل، فدراسیون روسیه، هند، پاکستان، ایران، چین وکشورهای دیگرمی باشند. وفعال ترین آنها درافغانستان ومنطقه خاصتاً درشرایط هشت سال اخیر؛ سازمان"CIA" امریکا،"MI6" انگلستان، "MOSAD " اسرائیل ،"ISI" پاکستان، سازمان اطلاعات ایران"ساواما" وشاخه تروریستی آن"سپاه قدس"، "MET" ترکیه، " FBS" فدراسیون روسیه و"RAW " هندوستان هستند.

 

همین حضوریکصدهزارارتش امریکا وشرکای ناتواش ویکصد وبیست هزارنیروی امنیتی تربیت یافته توسط سازمان "سیا" درافغانستان ومنطقه معنای خیلی گسترده ترازبهانه جنگ علیه ترویزم بین المللی دارد. ونیزقراراست که درآینده حدود چهل هزارنیروی دیگرامریکائی وناتونیزوارد افغانستان شوند. وحدود دوصد وپنجاه هزارنیروی نظامی امریکائی درعراق وکشورهای اطراف آن مستقرهستند. استراتژی واهداف امریکا ومتحدین آن دراین منطقه وشرق میانه خیلی فراترازاین بوده وطولانی مدت است. امریکا به کمک متحدین بین المللی ومحلی اش چون اختاپوس درمنطقه جنوب آسیا وشرق میانه چنگالهایش رافروبرده است. و بخش بزرگ نیروها وگروه های ارتجاعی این کشورها( دولتها وگروه های ارتجاعی) هم درخدمت آنها قراردارند. وچندین پایگاه نظامی دراین منطقه مهم واستراتژیک آسیا تاسیس کرده است. ازآنجاییکه منطقه شرق میانه وآسیای وسطی درجهان دارای غنی ترین ذخایرنفت وگازاست بشمول معادن غنی ودست نخورده درافغانستان. همچنین قاره آسیا باحدود چهارمیلیارد نفوس با بازارهای گسترده مصرفی ونیروی کارارزان وتولید موادخام برای صنایع کشورهای سرمایه داری جهان هدف عمده ومهم سرمایه جهانی وامپریالیسم امریکا ومتحدین آنرا تسلط شدید وگسترده برآن تشکیل میدهد. همچنین کنترول این مناطق استراتژیک برای امپریالیسم امریکا مهم وحیاتی است. تاازاین طریق بتوانند درآینده دولتهای امپریالیستی چین وفدراسیون روسیه راتحت کنترول گرفته وقاره آسیاراازنفوذوکنترول گسترده آنها حفظ کنند. ونیزکنترول مسیرانتقال نفت وگازبزرگترین ذخایرانرژی جهان که دراین مناطق قراردارند یکی دیگرازاهداف امپریالیسم امریکا راتشکیل می دهد.ازجهتی هم امپریالیستها خاصتاً امریکا می خواهد تا دراین مناطق رژیم های وابسته وسرسپرده داشته باشد تا ازمنافع آنها حراست کنند. ازاینرو تلاش می کند تا گروه های وابسته ونوکردیروزخودرا که بنا بردلایل معینی علیه آن سلاح گرفته اند، بنحوی راضی ساخته ودردولت دست نشانده درافغانستان سهیم سازد. وهمچنین دولت پاکستان راتشویق می کنند تا اختلافات وتضاد اش راباطالبان پاکستانی حل کرده وآنهارادرقدرت دولتی شریک نماید. درآن صورت است که امریکا به اهداف کوتاه مدت اش دراین منطقه نزدیک خواهد شد.

 

همین اکنون دولت امریکا ازیکطرف ازنابودی القاعده صحبت دارد ولی ازطرف دیگر دستهای نامرئی مربوط به گروه های ازاین شبکه راتسلیح وتمویل می کند. ازچند ماه باین طرف خبرنگاران ازمواردی خبرمی دهند که مردم ولایات سمت شمال افغانستان چندین باردرشب مشاهده کرده اند که هلی کوپترها گروه های مسلح ناراضی ازکشورهای مختلف اسلامی خاصتاً ترکستان چین، چچین،وازبکستان رادراین مناطق پیاده کرده اند. وحتی مامورین بلند یایه دولت مزدورازموجودیت چنین گروه های درولایات شمالی کشوربارها سخن گفته اند. اما صاحبان اصلی فعلی افغانستان که مدعی اند چشم درد بدنبال افرادالقاعده می گردند ، طوری وانمود می نمایند که گویا هیچ چیزی دراین باره نشنیده اند. درحالیکه زمین وفضای افغانستان تحت اشغال وکنترول امریکا وناتواست؛ چگونه ممکن است که طیارات کشورهای دیگری غیرازآنها بتوانند چنین پروازهای رادرفضای افغانستان انجام دهند. بهمین رابطه درطی سالهای آخرچندین بارازطریق مطبوعات غربی سروصداهای بلند شد که طیارات انگلیسی درمناطق جنوبی کشورمحموله های سلاح را به گروه های طالبان ازهواپرتاب کرده اند. اما ازطرف نظامیان انگلستان درآن منطقه عمل اشتباهی خوانده شد. ونیزدولت انگلستان ودولت مزدورکرزی ازدوسال باین طرف بطورعلنی بنفع طالبان تبلیغ می کنند ومذاکرات مخفی هم بین دوطرف جریان د ارد. کرزی درسخنرانی هایش این ایده را به مردم افغانستان القاء می کند که گویا عملیاتهای انتحاری وانفجاروسایط مملوازمواد منفجره وکشتارده ها وصدها تن ازمردم بیگناه وتخریبات وسیع کارطالبان افغانی نیست واین فقط کارالقاعده است. درحالیکه گروه القاعده وگروه های اسلامی دیگرتوسط طالبان افغانی میتوانند درافغانستان حضوریابند وعملیات کنند.واینها این عملیاتهارابطورمشترک انجام می دهند. همچنین به لحاظ ایده واستراتژی وهدف فرقی بین آنها وجود ندارد. این تبلیغات به منظورآماده کردن افکارعوام افغانستان بنفع طالبان وحزب اسلامی صورت می گیرد. چنانکه جریان عمل درطی خاصتاً هشت سال آخرنشان می دهد، دولت امریکا وناتو واقعاً هدف ندارند که گروه طالبان وگروه های مربوط به القاعده رانابود کنند. فقط می خواهند آنهاراتحت کنترول خود داشته باشند تا درآینده درموقع ضرورت ازآنها درجهت اهداف شان چون درگذشته استفاده کنند. وآنهای که رام نشوند ودست ازسرکشی علیه اربابان بزرگ برندارند به زندان اندازند ومحاکمه کنند.

 

ازآنجاییکه قدرتهای امپریالیستی درتسلط برجهان اهداف کوتاه مدت ودرازمدت دارند؛ ودوکشورسرمایه داری درشرق( امپریالیسم فدراسیون روسیه وامپریالیسم نوظهورچین) که به لحاظ نظامی تاحدی نیرومند بوده ودارای سلاح اتمی هستند؛ درطی یکی دودهه آینده این دوکشورازقدرتهای بزرگ سرمایه داری ونظامی خواهند بود. چه درزمان کنونی وچه درآینده موضوع اقلیتهای ملی مسلمان درتاکستان چین وفدراسیون روسیه بزرگترین نگرانی دوکشورراتشکیل می دهند. ازاینجاست که دولت امریکا نمی خواهد تا گروه های اسلامی افغانستان وپاکستان والقاعده وگروه های اسلامی ازکشورهای چین، ازبکستان، قرغیزستان، فدراسیون روسیه، اززیرکنترول آن ویا دولت پاکستان خارج شوند. زیرا درشرایط لازم ازآنها دراعمال فشاربرعلیه این دولتهااستفاده خواهند کرد. درگذشته درزمان جنگ مقاومت مردم افغانستان علیه ابرقدرت سوسیال امپریالیستی ودولت مزدورآن؛ امریکا بکمک دولتهای پاکستان وعربستان وسایردولتهای اسلامی دوستش همین گروه القاعده راباده هاهزار نیروی جنگی بوجودآورد وتمویل وتسلیح کرد تا علیه اتحاد شوروی ودولت مزدورش بجنگند. قبل ازآن هم دولت امریکا گروه های اسلامی افراطی ازکشورهای مختلف اسلامی راکمک می کرد تا دراطراف اتحاد شوروی سابق کمربند سبزی را تشکیل دهند. البته بعد ازفروپاشی اتحادشوروی سوسیال امپریالیستی وبلوک شرق؛ این برنامه درنزد دولت امریکا ازفوریت افتاد وتاحدی به گروه القاعده وسایرگروه های اسلامی وآن لشکربزرگ جنگدیده که قبلاً آنهارا مجاهدین راه آزادی می خواند بی توجهی نشان داد.

 

موضوع قابل دقت دیگردربرنامه های استعماری امریکا درمنطقه موضوع تغییرنقشه جغرافیائی این منطقه است. اگرچه بعمل درآمدن این طرح درآینده نزدیک محتمل بنظرنمی رسد؛ اما نباید ازتوطئه های امپریالیسم غافل بود. اگردولت امریکا بکمک متحدینش بتواند گروه های طالبان وحزب اسلامی وحقانی راراضی ساخته وجنگ رادرافغانستان خاموش کند وآنهارادردولت مزدورجذب کند ونیروهایش رامانندعراق درپایگاه هایش کناربکشد وهمچنین دولت پاکستان رابادادن امتیازاتی ازقضیه افغانستان راضی نگهدارد. بعبارت دیگرمنافع آنراتامین کند، دیگرمشکل مداخله این دولت درافغانستان تاحد زیادی کم خواهد شد. وهمچنین اگردولت پاکستان بتواند با طالبان کشورش که ازچند ماه باآنها درحال جنگ است به صلح وآشتی برسد، به آرامی درمنطقه کمک خواهد کرد. اما برخلاف بفرض امریکا ودولت پاکستان وگروه های درگیرجنگ درافغانستان برسرمقدارسهم بادارونوکرباهم جورنیایند وآنها دربرابرارباب بزرگ ازخشونت دست برنداشته وجنگ را تا رسیدن به اهداف مورد نظرشان ادامه دهند؛ درآن صورت ازامکان بدورنخواهد بود که دولت امریکا بفکرعملی کردن این طرح جنایتکارانه اش یعنی تغییرنقشه جغرافیائی این منطقه بافتد.درطی سالهای آخرچند بارگزارشهای درمطبوعات غربی به نشررسیده است که درصورت عدم غلبه کردن دولت امریکا براین بحرانی که بوجود آورده است، درآخرین تحلیل درنظردارد تا نقشه جغرافیائی این منطقه رابه نفعش تغییردهد. درجریان هشت سال آخرهرروزبرشدت بحران دراین منطقه افزوده شده است ودرصورت تصمیم دولت امریکا به عملی کردن چنین طرحی ، اوضاع رادرمنطقه بیش ازاین بحرانی وبی ثبات خواهد کرد.

 

همین اکنون جنگ دردوطرف خط نام نهاد دیورند ادامه دارد واین مناطق تقریباً تحت کنترول نیروهای هستند که به لحاظ قومی وزبانی ومذهبی وفکری سیاسی واهداف، مشترکات ونزدیکی های زیادی دارند وهمزمان بادولت پاکستان ودولت کابل وقوتهای اشغالگرحامی آن درحال جنگ اند. جنگ چریکی گروه سنی مذهب بلوچ بنام "جندالله"(جنبش مقاومت مردمی بلوچستان) درایالت بلوچستان ایران هم مرزبا پاکستان وافغانستان ازچند سال باین طرف علیه دولت ایران جریان دارد. همچنین ستم ملی شئونیستی همزمان باستم طبقاتی ازجانب سردمداران جنایتکار دولت جمهوری اسلامی ایران که اکثریت قاطع آنها ازتعلق ملیت فارس هستند وبرملیتهای غیرفارس وحشیانه ستم اعمال می کنند. ودرطی هشت ماه اخیرمبارزات خیابانی مردم ایران علیه رژیم جهنمی اسلامی بالاگرفته ورژیم جنایتکاروضد مردمی اسلامی بیرحمانه ده ها تن ازمعترضین رابقتل رسانده وهزاران تن دیگررا درزندانها وحشیانه شکنجه می کند. ونیزستم ملی شئونیستی ازجانب شئونیستهای پنجابی حاکم برملیتهای دیگردرپاکستان توأم با اعمال ستم طبقاتی برمردمان اقلیتهای ملی وقومی وکلاً خلقهای پاکستان، به شدت اعمال می شود. همین جنگ طالبان ایالت صوبه سرحد (منطقه پشتون نشین) علیه دولت مرکزی وجنگ گروه های ناسیونالیست بلوچ علیه دولت مرکزی (پاکستان) خود بیانگرشدت ستم ملی وطبقاتی است که به تشدید تضاد بین توده های مردم ملیتهای تحت ستم ودولت مرکزی منجرشده وباین شکل متبارزشده است. اگردولت امریکاوانگلستان متحد نزدیک آن بادولتهای این سه کشور دراین منطقه نتوانند تضادهای شان راحل کنند؛ خطرآن موجود است که امریکا وانگلستان ازراه های مختلف باگروه های ناسیونالیست درگیرجنگ کنونی کنارآمده وباتحریک وکمک آنها همان نقشه جنایت کارانه بالکان رادراین منطقه به نفعش تطبیق کند.

 

بدین لحاظ خلقها ونیروهای انقلابی ومترقی وآزادی خواه افغانستان، پاکستان وایران که برنامه واستراتژی واهدافی درجهت نجات خلقهای شان ازسلطه وستم فئودالیسم وکمپرادوریزم وامپریالیسم وتاسیس نظام های انقلابی مردمی درکشورهای شان دارند، همپا با مسایل مبارزه درجهت بیداری وبسیج وتشکل خلقهای کشورهای شان علیه حاکمیت طبقات ارتجاعی وسلطه امپریالیسم باید مسایل وجریانات کنونی منطقه رابه دقت مورد مطالعه قرارداده وازتوطئه های امپریالیسم بین المللی غافل نباشند. همه می دانیم که هستی سرمایه واستعماروامپریالیسم براستثماروستم وغارتگری خلقها وملل بنایافته است.تاریخ شاهد چند بارتجدید تقسیم جهان بین قدرتهای استعماری وامپریالیستی وتغییرنقشه جغرافیائی کره زمین توسط این قدرتها بوده است.این مطلب نیزقابل تذکراست که درشرایط فعلی هرسه کشوردراین منطقه به لحاط سیاسی واقتصادی واجتماعی بی ثبات اند. وزمینه های که این دولتها بتوانند با همه بخشهای توده های مردم وملیتهای تحت ستم کشورهای شان کنارآمده ودربرابراین توطئه غدارانه امریکا درمنطقه مقاومت کنند بسیارمحدوداست. زیرا تضاد بین این دولتها وگروه های مسلح وسایرگروه های سیاسی وبخش اعظم توده هایمردم بیش ازقبل شدت یافته است. وازطرفی هم این دولتها بدون کمک وحمایت همه جانبه امپریالیسم نمی توانند به حیات شان ادامه دهند. واتحاد بین این دولتهای ضد مردمی وامپریالیسم حامی آنها وسیلۀ بقای آنهاست.

 

مشکل دیگرامریکا دراین منطقه ودرمناطق دیگرجهان درشرایط کنونی گروه القاعده وگروه های اسلامی دیگری که برمحورالقاعده فعالیت دارند، می باشد. این گروه ها به کمک مالی القاعده که امکانات مالی گسترده ای دراختیاردارد نیازدارند وبالمقابل گروه القاعده منحیث گروه مرکزی ایدئولوژیکی رهبری کننده نیزبه این گروه ها نیازدارد. وهمه این گروه ها قوت الظهرمهمی به لحاظ نظامی ومالی برای گروه طالبان افغانستانی وطالبان پاکستانی نیزهستند. وحدودسه دهه است که این اعتماد وهمکاری نزدیک بین آنها درپاکستان وافغانستان ادامه یافته است. ورمزپایداری این وحدت وهمکاری علاوه بردوعامل فوق موضوع داشتن ظاهراً دشمن مشترک (درشرایط کنونی عمدتاً امریکا ودولتهای غربی ) نیزاست. ومسئله دیگرکه مهم است وتا حدی نقش رهبری کننده سه عامل فوق رادارد، "اسلام سیاسی" است که این گروه ها میخواهند آنرامنحیث یک ایده رهبری کننده مبارزه به توده های خلق درکشورهای اسلامی القاء کرده وبقول آنها مبارزات آنها راعلیه قدرتهای استکبارجهانی ودولتهای فاسد کنونی (درکشورهای اسلامی) ودرسطح جهان اسلام رهبری کنند. یک عده ازروشنفکران دینی منحیث مبلغان این" دوکتورین" سعی می کنند تا توده های خلق تحت شدید ترین ستم واستثمارطبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروامپریالیسم درکشورهای اسلامی راباچنین ایده های خرافی وارتجاعی گمراه نمایند. اینها چنین استدلال می کنند که گویا سوسیالیسم وناسیونالیسم نتوانستند درقرن بیستم مشکل ستم واستثمارخلقهای جهان وخلقهای مسلمان راحل کنند وبقول آنها هردوشکست خورده اند؛ لذا "اسلام" است که می تواند آنهارانجات دهد. اینها نظردارند که توده های مردم درکشورهای اسلامی که به شدت پایبند معتقدات دینی(دین اسلام) هستند به سهولت رهنمائی ها وتبلیغات آنها آنرامی پذیرند وجذب این حرکت می شوند و بدین صورت منحیث یک نیروی بزرگ تحت رهبری ایدئولوژی وسیاست اسلامی مبارزات آنها به نتیجه سریع می رسد وبا تشکیل نظام عدل اسلامی ازفقروبدبختی نجات میابند!! این همان سلاح وشیوۀ کهنه است که طبقات ارتجاعی وروحانیون مرتجع وقدرتهای استعماری توسط آن درطی قرنها توده های مردم درکشورهای اسلامی رادرقعرجهالت ونادانی ودرمنجلاب فقروبیچارگی تحت سلطه استعماروامپریالیسم وحاکمیت طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورنوکرآنها نگهداشته اند. وازسه دهه باین طرف نیروها وگروه های اسلامی بنیادگرادراکثرکشورهای اسلامی برموج احساسات توده های عوام کنترول دارند.

البته ناسیونالیسم درمقاطعی ازتاریخ نقش مترقی بازی کرده است.اندیشه ناسیونالیستی درعده ای ازکشورهای آسیا، افریقا وامریکای لاتین نقش مثبتی را (درتحریک احساسات میهن پرستانه مردم وبسیج آنها بخاطردفاع ازمیهن وحق حاکمیت ملی درکارزارمبارزه ملی علیه استعماروامپریالیسم وکسب استقلال کشورواعاده حاکمیت ملی) ایفا کرده است. ولی ازآنجاییکه مناسبات تولیدی واجتماعی کهن درجامعه پابرجا باقی می ماند، طبقات استثمارگرجامعه که به سوی آشتی وپیوستگی باامپریالیسم گرایش دارند می کوشند سرانجام ناسیونالیسم رادرکوره راه خدمت به سرمایه داری واستثمارزحمتکشان خودی بیاندازند. درقرن بیستم میلادی کشورهای زیادی درآسیا، افریقا وامریکای لاتین بامبارزه ملی واستقلال طلبانه ازیوغ استعماروسلطه امپریالیسم رهائی یافته وبه آزادی ملی رسیدند. اما این کشورها دوباره به زیرسلطه امپریالیسم درآمده وبه کشورهای نیمه فئودالی ونیم مستعمره مبدل شده اند. باین صورت ناسیونالیسم راه نجات خلقهای زحمتکش ازسلطه وستم ارتجاع فئودال کمپرادوری وامپریالیسم نیست.

 

توضیح: " نباید ملی گرائی متعصبانه که برملل دیگرخصومت می ورزد رابا میهن پرستی ودفاع ازحق حاکمیت ملی اشتباه کرد. دراین مفهوم ناسیونالیسم یکی از اصول ایدئولوژی وسیاست بورژوازی است. ناسیونالیسم که به خصومت بین خلقها دامن می زند درجریان پیدایش ملت درجامعۀ بورژوازی پدید شد ووابسته به رشد سرمایه داری است. این ایدئولوژی وسیاست دردوران ترقی واعتلای سرمایه داری ومبارزه علیه فئودالیسم نقش مترقی بازی کرده ودرایجاد آگاهی ملی وتشکیلات دولت ملی مئوثربوده است. ناسیونالیسم که بیانگرمناسبات بین ملت ها دردوران سرمایه داری است به دوشکل ظاهرمی شود: اول نزد ملت حاکم به شکل شئونیسم ملت بزرگ که مظاهرآن تفاخروبرتری طلبی ولگد مال کردن حقوق ومنافع دیگران است. دوم نزد ملت محکوم، به شکل ناسیونالیسم محلی که تظاهرآن عدم اعتماد به دیگران، درخود فرورفتن وتمایل به انزوا وجدایی است".

 

درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم درآسیا، افریقا، وامریکای لاتین بعضاً کشورهای چند ملیتی اند مانند افغانستان، ایران، پاکستان، هندوستان وغیره کشورها. درافغانستان بیش ازدوونیم قرن است که ملیت پشتون ازامتیازات دولتی وملی برخورداربوده وبرملیتهای دیگرکشورستم ملی شئونیستی اعمال کرده است.منشاء این ستمگری ملی طبقات ارتجاعی حاکم فئودال وکمپرادورملیت پشتون اند. ولی افکارزحمتکشان ملیت پشتون نیزمتاثرازسم شئونیسم ملی طبقه حاکم است. وخلقهای ملیتهای تحت ستم نیزمتاثرازاحساسات وافکارتنگ نظرانه ناسیونالیستی طبقات فئودال وکمپرادورملیت خویش هستند. اما تاجای که به طبقات خلق ملیتهای مختلف کشورمربوط بوده وهست؛ بین آنها تفاهم وهمبستگی ووحدت نسبی وجودداشته ودارد. لیکن طبقات حاکم ملیت پشتون همواره سعی کرده اند تا به طرق وشیوه های مختلف بین ملیت های مختلف کشورنفاق ونزاع خلق کنند ودرروابط وهمبستگی آنها اخلال وارد نموده وازآن استفاده کنند. با وجود آن هم درطول تاریخ خاصتاً درشرایطی که کشورمورد تجاوزبیگانگان قرارگرفته است، همه ملیتهای ساکن کشورمتحداً برعلیه دشمنان خارجی وطبقات ارتجاعی داخلی که تسلیم دشمنان شده اند، تاپای جان مبارزه کرده اند. دراینجا آنچه که برای خلقهای زحمتکش ملیتهای مختلف کشورمهم وحایزاهمیت است اینست که: براساس باهم متحد شده ومبارزه ملی وطبقاتی راتحت رهبری اندیشه های انقلابی پرولتری علیه طبقات حاکم همه ملیتها وامپریالیستهای حامی آنها به پیش برده وخود ومیهن خودراازسلطه وستم آنها نجات دهند.

 

درمورد دیگر؛ ازاینکه قماش روشنفکران دینی وروشنفکران وایدئولوگهای بورژوازی وکلاً سیستم امپریالیستی جهانی وارتجاع بین المللی؛ سالهاست که دربارۀ عدم کارائی اندیشه های انقلابی پرولتری وشکست سوسیالیسم وکمونیسم تبلیغات می کنند، ناشی ازخصومت طبقاتی آنها علیه یگانه اندیشۀ نجاتبخش خلقهای زحمتکش جهان است. چون درپیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک وانقلاب اجتماعی (سوسیالیستی) درجامعه طبقات ارتجاعی وامپریالیسم حاکمیت اقتصادی وسیاسی شانرازدست می دهند، به همین سبب است که سعی می کنند تابا باتبلیغات زهرآگین ودروغبافی وجعلکاری وافسانه سازیهای بی اساس اذهان توده های مردم زحمتکش را نسبت به اندیشه های انقلابی پرولتری مغشوش ومسموم کنند.

 

ازجهت دیگرعده ای ازروشنفکران دینی مدعی اند که می خواهند قرائت جدیدی ازاسلام بدست دهند وبرخلاف رهبران رژیم جمهوری اسلامی ایران که تحت نام "ولایت فقیه " ومنحیث نماینده تام الاختیارخدا برروی زمین، مردم راازسهم گرفتن درتعیین سرنوشت سیاسی شان محروم کرده اند وازانتخابات برای برگزیدن وکلای شورای ملی( شورای اسلامی) ورئیس جمهورمنحیث یک ترفند استفاده می کنند ومفهوم مقوله جمهوریت رامخدوش کرده اند. اینها نیزمدعی اند که اسلام باجمهوریت ودیموکراسی منافات نداشته وبرعکس اراده سیاسی مردم تحت لوای اسلام خوبتربرمی تابد. درحالیکه نوع رژیم(سلطنتی ویا جمهوری پارلمانی) تغییری درماهیت استثمارگرانه وستمگرانه نظام های طبقاتی بوجود نمی آورد. درهردونوع رژیم حاکمیت ازآن طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورنوکرامپریالیسم است. دموکراسی هم مهرطبقاتی خودرادارد وازآن طبقات حاکم است. اینها می خواهند با این ترفندعوامفریبانه بشکل وشیوه ای دیگری توده های مردم رادرکشورهای اسلامی اغواکند. هردوقماش ازاین گروه ها چه طالبان والقاعده(سنی حنفی ووهابی) وچهروشنفکران دینی تشیع سعی می نمایند تا روی واقعیت ساختاراجتماعی اقتصادی کشورهای اسلامی وستم واستثماری که توسط طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروامپریالیسم برتوده های خلق رواداشته می شود ووجود تضادهای طبقاتی وملی وتضاد بین زن ومرد پرده انداند. واذهان توده های خلق مظلوم وستمدیده را ازمسئله اصلی که منشاء همه انواع ستم واستثمارومصایب وبدبختیها دراین جوامع وسایرکشورهای جهان سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وطبقات ارتجاعی هستند، منحرف سازند.

 

این خط فکری سیاسی دردهه های اخیرراهنمای عمل گروه های اسلامی بنیادگرا مانند القاعده ، گروه های طالبان درافغانستان وپاکستان وگروه های اسلامی بنیادگرا دیگردرراه رسیدن به اهداف اصلی آنها (تشکیل نظام عدل اسلامی مانند رژیم طالبان) درکشورهای اسلامی، بوده است.همچنین کمک به گروه های اسلامی جدائی طلب درمناطق مسلمان نشین ازکشورهای غیراسلامی مانند امپریالیسم فدراسیون روسیه، امپریالیسم چین،کشورفلیپین، هند وغیره کشورها ازاهداف جهانی دیگراین گروه ها ست. ودرپیشبرداین استراتژِی برای رسیدن به هدف اصلی، گروه القاعده وگروه های متحد آن ازکشورهای مختلف اسلامی درجهان تنها نیستند بلکه ثروتمندان بنیادگرا درکشورهای عربی واسلامی غیرعرب وگروه ها وجمعیتها ی بنیادگرای اسلامی درجهان هم هستند که این حرکت جهانی رابگونه آرمانی کمک کرده وازآن حمایت می کنند.

 

نگرانی اصلی دولت امریکا وسایرقدرتهای بزرگ امپریالیستی ازاین جهت است که درصورت پیروزی این حرکت وتشکیل چنین رژیم های درکوتاه مدت حداقل درچند کشوراسلامی درد سرهای یزرگی رابرای آنها خلق خواهند کرد. درآنصورت معامله بااین گونه دولتهای اسلامی بنیادگراخاصتاً درکشورهای که به لحاظ منابع انرژی ویاموقعیت سوق الجیشی واستراتژیک برای سرمایه جهانی اهمیت دارند(مانند منطقه شرق میانه وآسیای میانه) مشکل خواهد شد. ودولتهای آینده اسلامی به شکل دولت طالبان، مانند حکام کنونی این دولتها که سرسپرده وفرمانبرداراین قدرتها هستند ،عمل نخواهند کرد. وحد اقل منافع امریکا وانگلیس وچند قدرت بزرگ دیگرغربی را دراین کشورها اخلال خواهند نمود وازآنها باج خواهند گرفت. خطردیگراین گروه ها اینست که درصورت پیروزی وتشکیل چنین رژیمهای اسلامی؛ اینها بخش وسیعی ازطبقه خرده بورژواوخرده مالک وخصوصاً تحصیل کرده های این اقشاررا درکشورهای اسلامی تطمیع کرده وبه خدمت اهداف شان بکارخواهند گرفت. اگرچه بنابرماهیت وخصلت طبقاتی بین رژیم های اسلامی وکشورهای سرمایه داری امپریالیستی وهم به لحاظ منافع تضاد عمیق ولاینحلی وجود ندارد؛ اما این گروه ها اگربقدرت برسند بابرخی ازقدرتهای بزرگ امپریالیستی علی الخصوص با دولت امریکا وانگلستان تا مدتی چنین پالیسیهای درپیش خواهند گرفت. وبا تبلیغات گسترده وشعارصدورانقلاب اسلامی شان دردیگرکشورهای اسلامی( خصوصاً درکشورهای سنی مذهب) اذهان توده های مردم را که به شدت تحت فشاراستثماروستم چند لایه طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروامپریالیسم قراردارند؛ مغشوش خواهند کرد. البته درصورتی که جنبشهای انقلابی دراین کشورها بوجود آیند وتقویت شوند وروشنفکران مردمی اذهان توده های مردم راروشن ساخته وبه آنها آگاهی سیاسی مترقی وانقلابی داده وآنهارابه صف انقلاب جذب کنند؛ درآنصورت نقش این گروه ها دراغوای توده های محروم مردم دراین جوامع با شعار دولت عدل اسلامی موثریت خودراازدست خواهد داد. درغیرآن امپریالیستها ازطرق مختلف بااین دولتها کنارآمده وآنهارادرسرکوب جنبشهای انقلابی توده ای درکشورهای اسلامی بطورهمه جانبه تشویق و کمک خواهند کرد.

درشرایط سی سال اخیرخاک پاکستان خصوصاً درمناطق قبایلی وزیرستان شمالی و جنوبی وباقی مناطق صوبه سرحد درپاکستان به پناه گاه اصلی گروه های اسلامی القاعده وسایرگروه های اسلامی بنیادگرا ازدیگرکشورهای جهان تبدیل شده است. وآنها به آسانی این مناطق راازدست نخواهند داد. وحفظ این مناطق پایگاهی برای آنها اهمیت حیاتی دارد وطبقات حاکم پاکستان هم براساس منافع شان هدف ندارند تا گروه های مربوط به القاعده وگروه طالبان پاکستانی وافغانستانی ودیگرگروه های اسلامی را تاسرحد نابودی ضربه واردکند. مگراینکه اعمال وحرکاتی انجام دهند که منافع دولت وطبقات حاکم رابخطرجدی مواجه سازند. ازطرفی هم دولت پاکستان به آسانی قادربه نابودی کامل این گروه ها نیست. دولت پاکستان می خواهد تا این گروه ها راکنترول اش درآورد . تادرمواقع مقتضی کما فی السابق ازآنها علیه دولت هند وافغانستان وکشورهای آسیای میانه استفاده کند. دولت امریکا وانگلستان ودیگرکشورهای امپریالیستی غربی نیزبه این موضوع واقف هستند. اینها سعی می کنند تا برآنها ضربات سنگین تری وارد کنند تا تضعیف شوند. وبا تلاش دردستگیری چند رهبرمهم ، آنهاراباصطلاح رام کرده وازشدت عمل آنها بکاهند.

 

4- وظایف نیروهای انقلابی ومترقی درقبال اوضاع جاری کشورومنطقه:

 

سازمانها وگروه های انقلابی ومترقی باید اوضاع کنونی کشوروجریانات منطقه راجدا ً مدنظرداشته ودرباره توطئه های بزرگ امپریالیسم امریکا ومتحدین آن منجمله تغییرنقشه جغرافائی این منطقه، مسایل را برطبق تبلیغات ازجانب مطبوعات امپریالیستی به ارزیابی نگیرند. عملی کردن این طرح جنایت کارانه درمنطقه نه تنها برضد منافع خلقهای ملیتها مختلف افغانستان که برضد منافع خلقهای ملیتهای این منطقه نیزمی باشد. تاریخ افغانستان ومنطقه دراخیرقرن 19 شاهد غارتگری ها وجنایات استعمارگران انگلیس است که چگونه بخشهای وسیعی ازپیکره خاک افغانستان راجداکرده وبه هند برتانوی ملحق کردند. وملیونها تن ازمردم مارا ازآغوش وطن آبائی وفامیلها واقوام شان جداکرده وتحت ستم وسلطه استعماری شان به بند کشیدند. بیش ازصد سال است که خط نام نهاد دیورند این سمبول وعلامت جنایت استعمارگران انگلیس دربین دوبخش ازخانواده های ملیت پشتون کشیده شده است. همچنان که درشرق میانه استعمارگران باتوطئه های خاینانه وجنایتکارانه سرزمین خلق "کورد" راتجزیه کردند وهربخش آنرا درزیرستم ملی شئونیستی وستم طبقاتی طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورملیتهای حاکم درایران، ترکیه، عراق وسوریه قراردادند. به همین صورت تاریخ دهه اخیرقرن بیستم شاهد توطئه وجنایت ضد بشری امپریالیسم امریکا درمنطقه بالکان است که کشوریوگسلاویاراتجزیه کرد. امروزهریک ازاین" ملت های" جداشده تحت حاکمیت طبقات ارتجاعی ملت خودشان وسلطه امپریالیسم بین المللی ستم می کشند ودرمنجلاب فقروبدبختی گرفتاراند.

 

این مسئله به سرنوشت ده هامیلیون تن ازخلقها وملل تحت ستم واستثماردراین منطقه بستگی دارد.همه می دانیم که استعماروامپریالیسم تاریخ جنایتباری داردوازطریق استثماروغارت خلقها وملل وطفیلیگری به حیات ننگینش ادامه می دهد.امپریالیسم طوریکه عده ای خوشباورواغواشده بوسیلۀ تبلیغات امپریالیسم می انگارند، هرگزبودا نشده ونمی شود.ازاینکه بارک اوباماسردمدارامپریالیسم جهانی بنا براقتضای منافع ومصلحت سرمایه جهانی برخلاف سلف اش جورج بوش که با لحن تهدید آمیزو فاشیستی صحبت می کرد؛ وی با لحن ملایم تری( به شیوه خطبای کلیسا) سخن می گوید، هردو دو روی یک سکه اند. ملاحظه کنید که همین اوبامایصلح طلب که عده ای ساده اندیش وخوشباورانتخاب اورانه تنها درامریکا که درسایرکشورهای جهان بابرگزاری محافل خوشی تجلیل کردند وفکرمی کردند که شاید او درآوردن صلح وامنیت درجهان کاری انجام دهد. درحالیکه اوباما وهرکس دیگری درامریکا که به قصرسفید راه پیدا می کند برای سرمایه بین المللی خاصتاً سرمایه امریکا کارمی کند، فرق نمی کند که چه نوع رنگ پوستی دارد ویا ازچه نژادی است. درحالیکه اوباما برخلاف وعده هایش به مردم امریکا وجهان،جنگ رادرافغانستان وپاکستان شدیدتروگسترده ترازسلف اش به پیش می برد. زیرا هردودرخدمت عین استراتژی واهداف کارمی کنند وآن تامین منافع سرمایه درجهان است ولوبقیمت کشتارونابودی خلقها وویرانی بخشی ازکره زمین تمام شود.

 

برطبق تذکرات فوق ارتشهای ده ها کشورامپریالیستی وارتجاعی تحت رهبری ابرقدرت امپریالیستی امریکا درافغانستان حضوردارند وخلق ما رابه سلطه استعماری کشیده اند. همچنین تهدید جدی ازاین ناحیه متوجه خلقها وملل دیگردراین منطقه نیزهست. تضاد ملی خلق افغانستان باامپریالیستهای اشغالگرخاصتاً دولت امریکا وانگلستان ودولت مزدورحدت یافته وتضاد عمده درشرایط کنونی کشور است. وتضاد ملی خلقهای ساکن دراین منطقه نیزبیش ازهمه باامپریالیستهای امریکائی وانگلیسی ودولتهای مزدورآنها حاد شده است. وسلطه استعماری مستقیم امپریالیستها برکشورعلاوه براینکه موجب تشدید تضاد ملی توده های خلق باامپریالیستها شده که برتضاد های دیگرجامعه منجمله تضاد اساسی (تضادبین بین توده های مردم وفئودالیسم وکمپرادوریزم) نیزاثرگذاشته است. باین صورت شرایط عینی مساعدی درافغانستان بیش ازقبل درجامعه بوجود آمده است. اگرچه امپریالیسها خاصتاً ابرقدرت امریکا به لحاظ قدرت نظامی واقتصادی وبه لحاظ وحشت وجنایتی که علیه مردم افغانستان وعراق انجام داده ومی دهد وهم به لحاظ نمایش قدرت نظامی دراین منطقه وسایرمناطق جهان ودارابودن زراد خانه سلاح اتمی وانبارهای سلاح های کشتارجمعی؛ بظاهرنیرومند ومجهزومنظم بنظرمی رسند اما درباطن چنین نیستند. اگرتوده های خلق بپاخیزند وتحت رهبری نیروهای انقلابی مردمی علیه امپریالیسم وطبقات ارتجاعی کشورهای شان دست به سلاح ببرند، این قدرتها دربرابرمقاومت ومبارزه انقلابی ومترقی توده های مردم بمثابه " ببرهای کاغذی" اند. این قدرتها بظاهرهیبتناک بنظرمی رسند، اما ازآنجاییکه ازقبل استثمارخلقها وغارت ملل، طفیلی زندگی می کنند ودشمن خلقها وملل تحت ستم واستثمارجهان اند؛ ازاینرو توده های خلق جهان باآنها تضاد آشتی ناپذیری دارند.

 

درمورد موقعیت وتوانائی قدرتهای امپریالیستی ودولتهای مزدورآنها درمنطقه وموجودیت نیروهای مسلح گروه های اسلامی که علیه آنها درگیرجنگ هستند؛ توضیحاتی صورت گرفت. این نکته نیزباید مدنظرقرارگیرد زمانی که این قدرتها درک کنند که نیروهای انقلابی پرولتری وتوده های خلق درائتلاف واتحاد بانیروهای مترقی سایرجریانات سیاسی علیه آنها به جنگ انقلابی مبادرت کرده اند؛ بنابرخصلت تضاد بین آنها، اختلافات خودراکنارگذاشته وهمه این نیروها(امپریالیستهای اشغالگر، دولتهای ارتجاعی ونیروهای ارتجاعی مسلح ودرگیرجنگ باآنها) درهریک ازاین کشورهای که آتش مبارزه انقلابی توده های خلق تحت رهبری نیروهای انقلابی پرولتری شعله ورگردد؛ مشترکاً این نیروهارا موردحمله قرارمی دهند.ازاینرومبارزه انقلابی دراین کشورها باید ازپایه وسیع توده ای برخورداربوده واحزاب پرولتری واقعاً انقلابی نیرومند این مبارزات را رهبری کنند.

 

درتاریخ مبارزات خلقها وملل ودرکشورهای مختلف جهان باربارشرایط عینی مساعد وموقعیت های مناسب مبارزاتی بوجود آمده است. دربرخی ازکشورها که نیروهای انقلابی ومترقی و توده های خلق این آمادگی قبلی راداشتند وازاوضاع وشرایط بوجود آمده درکشورهای شان ودرسطح جهان بنفع شان استفاده کرده وضربات شدید ومرگباری برارتجاع داخلی وامپریالیسم واستعمارخارجی وارد کردند وبه استقلال وآزادی، حاکمیت ملی وطبقاتی، دموکراسی وعدالت اجتماعی ورفاه رسیدند. برعکس نیروهای انقلابی پرولتری ونیروهای سایرجریانهای مترقی که این آمادگی رانداشتند، آن فرصتهای مساعد ازدست رفت. دراین منطقه درافغانستان درسالهای دهه چهل خورشیدی(فضای سیاسی بازنسبی بوجود آمد) ودردهه پنجاه خورشیدی بعد ازکودتای ننگین ثورسال 1357(شدت اختناق واستبداد وفاشیسم رژیم جنایتکارخلقی پرچمیها وخیزش توده های خلق شرایط عینی مساعدی درجامعه بوجود آمد) ودرپاکستان درزمان حکومت ذوالفقارعلی بوتودراوایل دهه هفتاد میلادی(بطورنسبی فضای بازسیاسی بوجود آمد) ودرایران درآستانه انقلاب بهمن سال 1357 خورشیدی( که توده های خلق ایران علیه رژیم استبدادی شاه بپاخاسته بودند) شرایط عینی مساعدی بوجود آمد؛ لیکن نیروهای انقلابی مردمی نتوانستند بابهره برداری ازآن درجهت بیداری وتشکل وبسیج توده های خلق وبراه اندازی یک مبارزه انقلابی مسلحانه درسرنگونی حاکمیت ارتجاع فئودال کمپرادوری وسلطه امپریالیسم وسوسیال امپریالیسم (خاصتاً درافغانستان) استفاده کنند. زیرابدون آماده شدن شرایط ذهنی وانقلابی دریک جامعه، مساعدت شرایط عینی به تنهائی نمی تواند عمل کند. ایجاد شرایط ذهنی دریک جامعه ازرسالت تاریخی ووظایف نیروها وگروه های انقلابی پرولتری است تا درجهت بوجودآوردن آن درجوامع شان مبارزه کنند. چراکه درعصرامپریالیسم وانقلاب پرولتری غیرازنیروهای پرولتری هیچ نیروی طبقاتی دیگری نمی تواند مبارزات توده های خلق را درراه نجات واقعی آنهاازسلطه وستم فئودالیسم، بورژوازی کمپرادوروامپریالیسم رهبری نماید. درهشت سال اخیربا تهاجم نظامی امریکا وناتوبه افغانستان واشغال استعماری آن وتشکیل دولت دست نشانده ازگروه های خاین وجنایت کار، شرایط عینی درکشورمساعد است. لیکن شرایط ذهنی هنوزطورلازم آماده نشده است. این وظیفۀ گروه های انقلابی پرولتری است که درجهت ایجاد شرایط ذهنی درجامعه به مبارزه انقلابی شان شدت بیشتری بخشند، تابدین وسیله بتوانند مبارزات ملی وطبقاتی خلق کشورراعلیه امپریالیستهای اشغالگرودولت مزدوررهبری کنند.

27فبروری 2010( 8 حوت 1388)

گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان( م ل م)