Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
روزنه یی بر

روزنه یی بر

کارزاراستعمارگران امپریالیست

برای تربیه اهالی به برده خوئی، چاپلوسی وبزدلی

و نقش "فرمایش نویس"ها دراین کارزار

 

نوشته : فولادگر

آغازسخن

امپریالیزم امریکا ومتحدین آن کارزارفراگیری رابرای تغییردیدگاه هاوذهنیت های مردم افغانستان براه انداخته اند. هدف اساسی این کارزارتربیه مردم کشورباروحیه بردگی ویاحداقل بی تفاوت ماندن آنهادرقبال ستمگری,غارت وکشتارمردم این کشورمیباشد.این نوشته در نظر داردگوشه یی ازاین کارزارویرانگرانه را ترسیم کند. روشن است که روشنفکران انقلابی افغانستان نمونه های عالیتری ازاین کارزاررابانوشته های شان ترسیم خواهند کرد.

زاویه دید به این کارزار،

امپریالیزم باایدئولوژی بورژوازی به کارزارتجدیدتربیه اهالی مستعمرات دست میزند. ازجائیکه امپریالیزم سرمایداری محتضراست، ایدئولوژی آن نیزایدئولوژی محتضروبه بن بست رسیده میباشدکه تمام انواع ایستائی وفرسودگی بورژوائی راحمل میکند. بنابرعقبماندگی تاریخی مستعمرات(افغانستان وعراق) وخدمت گذاری نیروهای اپورتونیست و روشنفکران تسلیم طلب وشرکا،امپریالیزم قادرمیشودکه حتی این ابزارفرسوده رادرتغییرذهنیت مردم مورد استفاده قراردهند. نیروهای عامل این تجدیدتربیت دوپیشینه تاریخی ودوخاصیت اجتماعی ایدئولوژی استعماررابه نمایش میگذارند. یکی برآمدآن درشکل قلدری کاوبائی است که در وجود ارتش وقوای مسلح افغانستان وعراق بطورمسخ شده وتقلبی بچشم میخورد؛ یعنی خوی وعادات یک "ریدنیک"تکزاسی یایک عضو"متمدن وقانون گرائی کوکوس کلان". تبارز دیگراین ایدئولوژی به شکل شیادی وحرامزادگی انگلیسی است. این آخری راباهمان چندش آوری واشئمزازانگیزی"محافظه کارانه اش"دروجوداحزاب سیاسی وفعالین مدنی پرچمی وروشنفکران تسلیم طلب مشاهده میکنیم.

پیشینه تاریخی

هنگامیکه استعمارکهن واردممالک عقبمانده آسیا،افریقاوامریکای لاتین شد، درگام اول تعلیم وتربیه رابرای اهالی مستعمرات ممنوع قراردادتامانع رشدذهنی آنهاگردد. امادیری نگذشت که نیازهای سیاسی- نظامی واقتصادی آنها،مجبورشان ساخت تااین سیاست راتغییربدهند. زیرااستعمارگران برای تولید،مبادله، ترانسپورت واموراداری شان به کاتب، ومنشی، میرزا وعریضه نویس، چایدارباشی وچمچه کش، خانه سامان ومبلغ که بتوانددستورات رابخواند، ضرورت داشت. باپیشرفت صنایع ونیازاستعماربه موادخام ازیکطرف وضرورت بازارفروش و تجارت بامستعمرات ازجانب دیگر، دامنه تعلیم وتربیه درمستعمرات وسیعترشد. آنها درمراکزعمده تولیدموادخام وبازارفروش نیزمدارس ایجادکردندوبرای تسهیل کارهای خود شان، زبان وسیستم اداری خودرابه اهالی این مراکزیاددادند.اماستمگری واستثماراستعمارچیان اهالی مستعمرات رابه عصیان های خودبخودی وامیداشت. این شورش هاکه اغلبا بواسطه سران عشایر، رحانیون وقسماخرده بورژواهای روشنفکررهبری میشدند، نمیتوانستند کلونیالیزم وبعداامپریالیسم سرمایداری راضربه استراتیژیک بزنند. اما باوجودآنهم باعث اختلال امنیت وبروزمشکلات درراه غارت مستعمرات میگردیدند. آنهامیترسیدندکه این جنبش ها در درازمدت راه نجات دایمی شان راپیداکنندوبه شورش های سازمان یافته مبدل شوند. برای جلوگیری ازانکشاف آنها تااین سرحد، استعمارچیان به دوسلاح دست بردند، نخست مذهب خود رابطوروسیع به تبلیغ گرفتندوصلح وآشتی مذهبی رادرروستاهابردندواهالی رایاددادندکه "اگر کسی به یکطرف صورتت سیلی نواخت،توجانب دیگرآنرابسوی اوبرگردان". ثانیا اعتیادبه تریاک رادربین اهالی مستعمرات اشاعه دادند.

امادرنیمه دوم قرن گذشته، گلیم استعمارکهن چیده شد. اداره مستقیم کشورهای عقبمانده جهان به اداره غیرمستقیم آنهاتبدیل گردید. صدورکالاوخریدموادخام ازمستعمرات جایشان رابه صدور سرمایه و نفوذاستراتیژیک داد. مبارزه امپریالیزم برای ایجادذهنیت درجهان عقبمانده دراین دوره بازهم دومشخصه دارد. نخست تقویه جنبش های اسلامی درکشورهای اسلامی معین وثانیا تبلیغ دموکراسی غربی یا دموکراسی امریکائی درتمام کشورهای رو به انکشاف. امپریالیزم جنبش های اسلامی رادرمصربدلیل جلوکیری ازگسترش ناسیونالیزم عرب که به واسطه روند ناسیونالیستی جمال عبدالناصرایجادگردیده وگسترش می یافت وسلطه امپریالیست هارابرکانال سوئیزبه خطرمواجه میساخت ودرافغانستان بدلیل جلوگیری ازپیشروی روسهاایجادوازنگاه مالی، تشکیلاتی ونظامی دست ودلبازکمک کردند. این سیاست درایران، ترکیه،عربستان سعودی وامارات متحده عربی درجهت جلوگیری ازنفوذآنهاحرکت نمود. درممالک غیراسلامی ،امپریالیزم دگمای فرسوده دموکراسی پارلمانی رابه تبلیغ گرفت. دموکراسی امریکائی یا دموکراسی بورژوایی یعنی ساختارسیاسی ایکه درجهان عقبمانده سران قبایل، خوانین، فئودال ها، متنفذین مذهبی، مرتجعین دیپلوم داروبورژوازی دلال ازآنطریق برگرده خلق سوارمیشوند. بااین"دموکراسی"به راحتی میتوان کسانی رابقدرت رسانیدکه برای امپریالیزم مفیدهستند. مثلا؛ "کنتراس ها"رادرنیکاراگوابجای"ساندنیست"هانشاندواگرهم احیاناافرادی برنده شوندکه مطلوب خاطرامپریالیست ها نباشند، نتائیج انتخابات راغیرقانونی اعلام کنند. حماس والفتح درفلسطین، جبهه اسلامی وکمپرادورهای وابسته به امپریالیزم درالجزایر، زانوپی ایف واپوزیسیون مزدورتحت رهبری مورگان چانگرای درزیمبابوی و..غیره نمونه های این سیرک مسخره بازی اند. دموکراسی بورژوائی وجنبشهای اسلامی (جنبش اخوان المسلمین)درفازبعدی استعمارجای تریاک ووتبلیغ مسحییت راگرفته وبه سلاح سلطه گری امپریالیزم وارتجاع مبدل شدند.

بعدازسقوط اتحادشوروی،امپریالیزم برخلاف گذشته برای دونحله وابسته(دموکراسی خواهان وجنبش های اسلامی) دوسیاست تقویه مالی وحمایه سیاسی رادرپیش گرفت. آن احزاب وسازمانهای اسلامی که بطورمستقیم وابستگی شان رابه امپریالیزم اعلام داشته وعملا در خدمت سیاستهای استراتیژیک آنها درآمدند،موردحمایه قراردادند وآن بخش هائی که اینکار رانکردند به اشکال مختلف مورد مجازات قراردادند. امادموکراسی خواهان رابیشتروگسترده ترموردحمایه ملی وبین المللی قراردادند.مثلا: امپریالیزم آلمان بادست ودل بازروشنفکران تسلیم طلب افغانستان درآلمان رابه اطراف محوردموکراسی گردآورده ویک کمیته نمایشی را از بازماندگان اخگر،ساماوسازمان رهائی بنام"شورای دموکراسی"ساخت وامکانات وسیعی تبلیغاتی رابرای آنهامهیانمود، رهبران آنهارادررادیووتلویزیون دویچ ولی بکارگماشت و..غیره. در حالیکه جنبش اسلامی افغانستان یعنی محبوب دل امپریالیزم به دوبخش تقسیم شده وهردو بخش برای مصرف تسلیحات زمان جنگ بااتحادشوروی، درمقابل یکدیگربه جنگ وادارساخته شده بود. اگر انکشاف این پروسه را تا امروز تعقیب کنیم می بینیم که دوخط تاریک که ازیک منبع منشامیگیرندوبه عین مقیاس ضدمردمی وضدمنافع ملی اند، درکشورهای مستعمره درجهت تغیردادن ذهنیت مردم برای خدمت به امپریالیزم مشغول کارمیباشند. به ایندلیل میتوان بطورقاطع حکم کردکه همانقدرکه گلبدین،سیاف،خلیلی،محسنی ودیگران دشمنان مردم افغانستان اند، به همان اندازه تسلیم طلبان وطرفداران دموکراسی امریکائی دشمنان مردم افغانستان میباشند. آنهایکسان به اندازه همدیگرمزدوربوده ودرتربیه مردم افغانستان به بردگی واسارت نقش دارند.

اهداف کارزارتغییر ذهنیت وافکار مردم مستعمرات

امپریالیزم ازتغیردادن ذهنیت ملل مستعمره، درگام اول میکوشد اداره استعماری مزدوررا باثبات سازد. امنیتی راتحمیل کندکه بتوانداهالی مغلوب رابه تیپ خاطرخوداداره کند. آنهارادرراستای اهداف سیاسی،اقتصادی اش به تولیدومبادله واردصحنه سازدوگام بگام به این توهم متقاعدکندکه اشغال کشورآنهاوسلطه استعماری امپریالیزم برای "بهبودزندگی آنها می باشد" واستعمارگران امپریالیست"برای خدمت به آنهابه آنجاآمده اندوخودشان دراین معامله نفعی ندارند!". این توهم، که جامعه راازنظرذهنی سرازنوقطب بندی میکند،به واسطه سیاست تفرقه افگنی استحکام می یابد. سیاست تفرقه افگنی درامتدادخط مذهبی شیعه و سنی و مسایل ملیتی صورت میگیرد. به این طریق آنهاذهنیت های جدیدرادرجامعه تولیدوبراساس آنها قطب بندی های جدیدرا بوجودمی آورندواهالی بطوراتوماتیک راه شان راگم میکنند.برخی ازعوامل امپریالیزم باوقاحت میگویندکه مبارزه علیه اربابان جدیدشان درحکم مخالفت با"مدنیت" و"فرهنگ گرائی" است!

اژدهای دوسر و ذهنیت بی دفاع مردم

ذهنیت اهالی هرکشورمحصول شرایط عینی حاکم برآن کشورمیباشد. شرایط عینی ایکه باسلطه استعماری امپریالیزم درافغانستان بوجودآمده شرایط سیاسی نظامی است که یک برآمد کشتار قتلعام وسرکوب خلق ازجانب امپریالیستها ومزدوران جهادی وطالبی آنها وبرآمددیگرآن فسادگسترده وبی سابقه ای است که درحال حاضردرتمام آسیای جنوبی نظیرومانندی ندارد. ذهنیت وافکارمردم افغانستان تحت این شرایط ماننددانه های گندم دربین این دوسنگ آسیاب آرد میشود. شرایط جنگی، نا امنی وزورگوئی قوماندانهاوفرماندهان جهادی که اکنون حاکم وولسوال، والی ووزیرشده اند مردم زحمتکش وشریف کشوررامجبوربه فراروروآوردن به شهرها میکنند. درشهرهااگرپسران ودختران آنهاازشرباندهای آدم ربائی فهیم، سیاف ودیگران ایمن بمانندزندگی آنهاازفسادقانونی- دولتی ایمن نیستند. دربطن چنین شرایطی دو"نجات دهنده" که هردودوسریک اژدهای خون آشام است بسراغ آنهامی شتابند. یکی ngo هاست که ازهرطریق میگوشدافکار و اعتقادات آنهارا تغییر بدهد ودیگری واعظین دموکراسی امریکائی است که یک رخ آن جامعه مدنی، رخ دیگرآن احزاب سیاسی ونوانخانه آن بورسیه های اروپا وامریکا وهندوستان میباشند.

پروسه های تغییرذهنیت وافکار اهالی مستعمرات

امپریالیست ها پروسه دستکاری اذهان(مانیوپولیت افکار)عامه را درکشورهای مستعمره "پروسه ایجاد ذهنیت"مینامند. پروسه"ایجادذهنیت"یک پروسه طولانی وپیچیده است وشامل نقشه های چندین بعدی میباشد که باحملات چندجانبه برپیکرذهنیت اهالی مستعمرات اجرا میشود. بخشی ازاین نقشه ها درگذشته بطورخیلی ساده ازطریق سازمانهای خیریه، کلیساها، موسسات غیردولتی پیس کورپ انجام می یافت.امابارشداقتصاد مارکیت وپدیدارشدن IMFوبانک جهانی نتنهااسلوب کارپسیف، بلکه خوداین سازمانهاموثریت خودراازدست دادند، زیراآنهاازیکطرف کوچک وازجانب دیگرپراگنده وپاسخگوی شرایط جدید نبودند. اسلوب کارپسیف،اسلوب کاردفاعی درازمدت سرمایداری است درحالیکه حرص سودکشی IMFو بانک جهانی خواستاراسلوب کارتهاجمی وسریع الانجام میباشد. امپریالیزم بایدپوتنسیال رشداقتصادی ممالک رو به انکشاف را فلج ودرصورت امکان نابودسازد، این درحکم مبارزه برای بقای امپریالیزم میباشد.چنین کاری بدون تغییردادن بنیادی روحیه استقلال طلبی وتمایل ملی اهالی این کشورهاناممکن است. زیرابدون نابودی روحیه میهن پرستی ویاتغیردادن ماهیت آن، این احتمال همیشه موجوداست که مردم مستعمرات متوجه فلج بودن اقتصادملی شان شده ودرصددآزادی ازچنگال امپریالیزم برآیند. به ایندلیل نابودی روحیه میهنپرستی ، آزادی خواهی و استقلال طلبی اهالی مستعمرات مستلزم سازماندهی حملات چند جانبه از جانب امپریالیزم می باشد که با بردنngo هادرداخل اینکشورهاآغازمیشود. برای چنین منظوری بود که بعد ازسقوط اتحادشوروی آنها سازمانهای کوچک به اصطلاح"خیریه" رادروجودتشکل های بزرگ جهانی مانند ،,Oxfam,USaidوNED مدغم ساختند. این تشکل هاتحت عنوان غیردولتی بودن بطورمستقیم وغیر مستقیم ذهنیت اهالی رابرای پذیرش اسارت وذلت آماده میسازند. تجربه اوکرائین، گرجستان، لیتوانی، لیتویا، استونیا، مالدوا وارمنستان نشان میدهدکه باngo هامیتوان بهترازیک ارتش نیرومندکشورهای عقبمانده راکنترول کرد. اگرنقش ngo هارادرافغانستان موردبررسی قراردهیم می بینیم که آنهاازطریق ngo ها واستخدام افرادبومی به درون جامعه بسته روستائی نفوذمیکنندوبابرپائی وتمویل پروژه های اموراجتماعی مانند برابری مردوزن،حق زن درخانواده، ترویج سهمگیری زن درامورتولیددربخش های باسوادی، مدارس،حمایه طفل ومادر،نظافت وحفظ الصحه و...غیره-- این ذهنیت راایجاد وتقویه میکنندکه اشغالگران امپریالیست"خوب"اند.آنها اندکه باایده های جدید سنت های کهن فئودالی وعشایری رامی شکنندوزندگی مردم رابهبودمی بخشند. درحالیکه امپریالیستهاآنقدرپشک های خدا پرست نیستندکه به رضای خداموش بگیرند

میکانیزم مانوپولاسیون ذهنیت عامه،

دربالا گفتیم که درپروسه مانوپولیت اذهان اهالی مستعمرات وکشورهای وابسته متخصصین رشته های متفاوت گرد هم می آیند. درطرح هائی به این مقیاس همیشه بودجه های هنگفتی نیزمایه گذاری میشود. امپریالیست هاگزارشگران،خبرچین های بومی، فعالین جامعه مدنی، کارکنان ngo ها، گزارشگران وکارکنان سازمان ملل وداده های تاریخی ممالک مستعمره رادراختیارتحلیل گران ورزیده جامعه شناسی، سیاست وفعالین فرهنگی میگذارند. استنتاج آنهارابه استراتیژیست های ورزیده وریاضی دانان وبهیفیرولوژیست هامیدهندتاپلان های کوتاه مدت ودرازمدت راتهیه وسیاست های تبلیغاتی،اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی راطرح کنند. تاکتیسین هاراه های عملی گوناگون این طرح هاراپیدا وکانال های مختلف انتقال آنهارابه اهالی مستعمرات نشانی میکنند. دراینجاست که نقش سیاستمداران مزدور، میرزابنویس های اجیر، فعالین جامعه مدنی واتحادیه های بظاهرغیرسیاسی که تحت نام اتحادیه های فرهنگی، صنفی وگروهی بومی کارمیکنندمطرح میشوند. این سیاست هاازطریق این افراد به اشکال مختلف به افکاربخشی ازجامعه تبدیل وبه پاسیفته ذهنیت اهالی منجرمیشوند.

وسایط وابزارانسانی وغیرانسانی مانوپولاسیون ذهنیت اهالی،

طرح های ویرانگرانه امپریالیست ها بطورمستقیم بواسطه متخصصین آنهاپیاده نمیشوند وبواسطه سیاستمداران مزدور، میرزابنویس های اجیر، فعالین جامعه مدنی واتحادیه های بظاهرغیرسیاسی به یک قشری که آگاهانه وناآگاهانه به امپریالیزم خدمت میکند، انتقال می یابند. تا جائی که تجربه افغانستان نشان میدهد، نیروهای اپورتونیست و روشنفکران تسلیم طلب بهترین آله وابزارانسانی انتقال این طرح هامیباشند. آنهادرجاهای مختلف میتوانندجابجا شوند. درعقب ماشین تبلیغاتی "دموکراسی امریکائی"، درورای صفحات انترنت، دردستگاه های اجرائی ngo ها، بجای گوینده رادیوتلویزیونهای فرمایشی، بجای نویسنده نوشته های سرودم بریده، درهجوسرائی وفحاشی، در نمایش "دهن بزرگی های بی اساس "، درترجمه مقالات گمراه کننده ، درژست های میان تهی فیمنیزم ، دراتحادیه های فرمایشی به اصطلاح فرهنگی و...غیره. این افرادبنابه بی ایمان وبزدل بودن وهمچنین داشتن دهن بزرگ شان موادخام خوبی برای اجرای سیاست های تبلیغاتی امپریالیست ها میباشند. بهمین دلیل هم هست که متخصصین اطلاعاتی امپریالیست هابطورملموس وغیرملموس طیف وسیعی ازآنهاراجذب و"مورد استفاده "قرارداده اند.وآنها نیزنشان داده اندکه "افراد قابل اعتماد"هستندوننگ ندارندکه مانند"بازیچه های میکانیکی" به گفتاربیایندوروزنامه ها، مجلات، وب سایت ها، رادیو؛ تلویزیون وبلاگ ها رابه سنگرجهاد علیه روحیه استقلال طلبی مردم خویش مبدل سازند.مثلا: کارزارشهادت دادن به جنایت اسدالله سروری رادرنظربگیرید: اسدالله سروری یکی ازچندبزرگترین جنایتکارتاریخ افغانستان است. این جنایتکاریکنیم سال قبل محاکمه وبه 19 سال زندان محکوم شد. درهمین موقع یکی ازمحصلین رشته ژورنالیزم نیزبجرم داون لودکردن مقاله یی که درموردستم برزن نوشته ازانترنت محاکمه وبه عین مدت به زندان محکوم گردید. جنایت اسدالله سروری یعنی قتل هزاران هزارانسان بیگناه درشریعت اداره تحت استعماردرافغانستان مساوی به داون لودکردن یک مقاله ازانترنت قرارداده شد.اکنون برخی ازاین تسلیم طلبان فورمه هایی راپخش میکنندوازمردم میخواهندکه بیایندوبه جنایت کاربودن اسدالله سروری درهمان دادگاهی که چنان قضاوت میکند، شهادت بدهند. خوب دیده میشودکه این توطئه حتی علیه جنایتکاری ماننداسدالله سروری هم نیست زیرادردادگاه چنین رژیمی یعنی رژیمی که سران آن برابروهم وزن اسدالله سروری جنایتکاراند،هرگزنمیتوان جنایتکاری رامحاکمه کرد. این توطئه درجهت تغیرجهت دادن ذهنیت انتقام جوئی مردم افغانستان میباشد. آنها خشم مردم افغانستان رابسوی دیگر منحرف میسازند.

سخن آخر

بدون وجود یک حزب کمونیست انقلابی وپیکارجوکه بطورسیستماتیک مبارزه فعال تبلیغ، ترویج وسازماندهی راعلیه امپریالیزم وارتجاع رهبری وازپیش ببرد، امپریالیزم به راحتی ذهنیت مردم راتغییرداده وجامعه را به نفع خودقطب بندی میکند. بدون ایجادحزب کمونیست انقلابی درافغانستان، دیگرهیچ نیروی دراین کشورنمیتواند مبارزات خلق آزادیخواه افغانستان را بسوی پیروزی رهبری کند. تمام نیروهائیکه ازنظرایدئولوژی به مذهب تعلق دارنداعم ازشیعه یاسنی، بینیادگرایادوآلیست ازنظرتاریخی فرسوده تروکهنه ترازامپریالیزم میباشندو نمیتوانندجامعه رابه پیش رهبری کنند. نیروهای ناسیونالیست(چه لائیک وچه مذهبی) اگرچند موردحمله امپریالیزم وبورژوازی کمپرادورقراردارندامابنا به ضعف پایه های مادی- تاریخی شان ضعیف بوده وبه هیچ صورتی قادربه ادامه مقابله باامپریالیزم نیستند.تنها نیروئی که باقی میماندوامیدتاریخی تمام طبقات واقشاری جامعه که دررهائی ازسلطه امپریالیزم نفع دارند- بحساب میرود،طبقه کارگرومتحدمطمئن سیاسی آن یعنی دهقانان میباشدکه ازامپریالیزم پیشروتربوده ودارای فرهنگ بالنده ودورنمای گسترده ساختارروانی دارد. این طبقه در افغانستان ستادرهبری اش رانداردوبهمین دلیل قطب بندی جامعه که باید براساس نووکهنه، پیشرووعقبگرا، بالنده وفرتوت، کاروسرمایه،امپریالیزم وخلق صورت گیرد،نمی تواند دراین جهت عملی شود. بدون داشتن چنین سلاحی به هیچصورتی نمیتوان مانع تهاجم استراتیژیک امپریالیزم برذهنیت وافکار،سنت هاوعادات،خودگرائی واستقلال طلبی خلق افغانستان شد. عناصریکه ازنظرطبقاتی باید در صف انقلاب بایستندودرراستای پولاریزاسیون جامعه درجهت ایجادجوانقلابی نقش بگیرند، جامعه راگام به گام به تکان آورند، بدون چنین ستادپیشآهنگ رزمجویابه خواب میروندوپسیف میشوندویاراه غیرانقلابی فعال رادرپیش میگیرند. روشنفکران شهرت طلب بجای آنکه برای خویش درضدامپریالیست بودن شهرت وافتخارجستجوکنند، در صف امپریالیزم می ایستندومیکوشندکه ازطریق خدمتگذاری وچاپلوسی به امپریالیزم وارتجاع شهرت ونام کسب کنند. افردی که بنا به مشکلات روانی شان پسیف نمیشوند راه کج بحثی،عقل جنگی وحتی فحاشی رامیگیرندوادای نویسنده بودن را در می آورند. اینها وده ها نوع دیگر انحرافات روشنفکرانه که درعدم موجودیت حزب کمونیست با صلاحیت جوانه می زنند، فرصت پیدامیکنند تابیشتربه چرندگوئی و لفاظی بپردازند. آنهائیکه به دلیلی ازدلایل ازکاروان عقب مانده اندبرای تسکین آلام روانی به جمع اینهامی پیوندند. آنها بدلیل نبودانضباط تشکیلاتی سیاسی- طبقاتی وحاکمیت جو ایدئولوژیک سرمایه داری به ذخیره گاه تبلیغاتی امپریالیزم مبدل میشوند. امپریالیزم که مشوق ورشددهنده چرندگوئی است ومیداندکه هرقدربی اساس گوئی وسیع ترشودبه همان اندازه پیداکردن حقیقت مشکل میگردداین افراد را موردعنایت قرارمیدهد. به این قسم می بینیم که تنها خاستگاه مادی - طبقاتی افرادنیست که به امپریالیزم یاری میرساند، بلکه ایجادجوخاصی است که طی آن افرادیکه باید درصف انقلاب ایستاد باشند، درصف مقابل انقلاب می ایستند.

پس برای آنکه ازتغیردادن افکاروذهنیت عامه درجهت استیلای سلطه استعماری امپریالیزم جلوگیری وبه آن جهت انقلابی، پیشرووبالنده داد، بایددرگام اول برای تاسیس حزب کمونیست افغانستان کارکرد. تاسیس حزب کمونیست افغانستان رابمثابه فعالیت هسته ای مدنظرقرارداده وگام به گام برای عملی شدن آن به پیش رفت.

پایان