Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
The May month first day celebration(2010)

 

 

 

گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان( م ل م) اول می 2010

 

 

 

اول ماه می روزبین المللی طبقه کارگررابه منظوروحدت وهمبستگی

طبقه پرولتاریا وزحمتکشان جهان درمبارزه علیه سرمایه جهانی و

امپریالیسم تجلیل می کنیم!

 

همه ساله درروزاول ماه می کارگران،کمونیستهای انقلابی، جریانات سیاسی مترقی وسایرطبقات واقشارزحمتکش درسراسرجهان گرد هم می آیند تا این روزراتجلیل کنند.تجلیل ازاین روزدرحقیقت ارج گزاری به خاطره مبارزات کارگرانی است که مسیرمبارزه مترقی وانقلابی راعلیه سرمایه جهانی باخون شان رنگین کرده اند، وهمچنین تأکیدی است برتداوم این مبارزه واتحاد وهمبستگی پرولتاریا وزحمتکشان جهان. اصل انترناسیونالیسم پرولتری وهمبستگی بین المللی کمونیستهای انقلابی واصل اتحادوهمبستگی پرولتاریا وخلقهای زحمتکش جهان ازمهمترین اصول روابط بین المللی پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان است. وکوشش درجهت تحکیم اتحاد وهمبستگی بین پرولتاریا وخلقهای زحمتکش وملل تحت ستم جهان انجام وظیفه انترناسیونالیستی کمونیستهای انقلابی جهان است. پرولتاریا یک طبقه واحد جهانی است. همه طبقات خلق زحمتکش درجهان توسط سرمایه داری جهانی ودیگرطبقات ارتجاعی مورد استثمارو ستم قرارمی گیرند؛ ازاینروباید متحدانه علیه نظام سرمایه داری وامپریالیسم بین المللی مبارزه کنند.

 

همه طبقات خلق زحمتکش درسراسرجهان باامپریالیسم وفئودالیسم وبورژوازی کمپرادوروبوروکرات تضاد آشتی ناپذیردارند وعلیه آنها نها مبارزه می کنند. اما هرکدام ازاین طبقات واقشارزحمتکش به لحاظ جهان بینی وخصلت طبقاتی آنها درمبارزۀ شان دارای خواستها واهداف معین هستند. دربین همه طبقات خلق زحمتکش تنها طبقه کارگراست که فاقد هرنوع مالکیت خصوصی بوده وزندگی اووخانواده اش وابسته به فروش نیروی کارش دربازارسرمایه است. سایرطبقات خلق، دهقانان کمزمین، دهقانان متوسط الحال، مالکان سرمایه های کوچک، کسبه کاران، اهل حرفه، صاحبان صنایع کوچک دستی، صاحبان ورکشاپهای کوچک و هرگروه وقشراجتماعی دیگری که دارای مقداری مالکیت ویاسرمایه خصوصی باشد و کارگران زراعتی یانیمه پرولتاریا،روشنفکران وحتی دهقانان بی زمین برای این مبارزه می کنند که صاحب مالکیت خصوصی شوند ویا شرایطی رادرجامعه حاکم کنند که مالکیت وثروت آنها محافظت شده وازدیاد یابد. باین صورت این طبقات واقشاراجتماعی ازیکطرف برای نجات خودشان مبارزه می کنند وازجانب دیگربراساس خواست طبقاتی شان می خواهند نظام حاکم رابرمبنای جهانبینی خود شان تغییردهند. امادراین میان تنها طبقه کارگراست که هیچ مایملکی ندارد وبرخلاف سایرطبقات واقشارخلق برای رسیدن به مالکیت خصوصی مبارزه نمی کند. بلکه برای این مبارزه می کند تا خودوسایرطبقات زحمتکش رااززنجیراستثماروستم سرمایه داران وزمینداران بزرگ نجات دهد وهرنوع مالکیت خصوصی واستثماروستم رادرجهان براندازد؛ باین صورت طبقه کارگرنظربه جهانبینی طبقاتی اش یگانه طبقه پیشروانقلابی است. وتنها طبقه کارگراست که می تواند مبارزات سایرطبقات خلق رادرسرنگونی حاکمیت طبقه سرمایه دارودیگرطبقات استثمارگروستمگررهبری کند. طبقه کارگردرپروسه انقلاب نجاتبخش خلق درنیمه راه توقف نکرده وانقلاب راتابه آخرادامه می دهد. این طبقه اگربه اندیشه طبقاتی اش دست یابد یعنی به علم انقلاب پرولتری( م ل م) مسلح گردد هرگزبه عقب برنمی گردد ومبارزه انقلابی را تا محوکامل مالکیت خصوصی وهرنوع استثماروستم ونابودی طبقات به پیش می برد.

 

با آنکه طبقات زحمتکش غیرازپرولتاریا نظربه جهانبینی آنهابرای مالک شدن مبارزه می کنند اما مبارزه آنها علیه طبقات ارتجاعی سرمایه داروملاک وامپریالیسم دارای خصلت مترقی وانقلابی است. این طبقات برخلاف طبقه کارگرمالکیت خصوصی واستثماررادرجامعه ازبین نمی برند؛ ازاینرواین طبقات تاحدی می توانند انقلابی باشند. اینها تمایل دارند تا سطح مالکیت ومقدارسرمایه شانرا افزایش داده وافراددیگررادرجامعه مورداستثمارقراردهند. بدین لحاظ این طبقات تمایل به بازگشت به عقب دارند ودرتحلیل نهائی به لحاظ ایدئولوژی وخصلت طبقاتی عقبگرا وارتجاعی اند. باین صورت اگرهریک ازاین طبقات (خرده بورژوازی، دهقانان کمزمین وطبقه بورژوازی ملی- متوسط-) درجامعه درراس انقلاب مردم قراربگیرند انقلاب را تا سرنگونی حاکمیت طبقات استثمارگروستمگرومحوکامل استثمارانسان ازانسان ادامه نمی دهند. ازهمین جاست که این طبقات درعصرامپریالیسم وانقلابات پرولتری رسالت رهبری انقلابات مردم راندارند. اگربورژوازی زمانی علیه فئودالیسم مبارزه می کرد ودررهبری مبارزات طبقات خلق (دهقا ن وکارگروخرده بورژوازی، روشنفکران وکسبه کاران وصاحبان صنایع کوچک)علیه فئودالیسم قرارگرفت، ولی نظربه خصلت طبقاتی اش استثماروستم رادرجامعه ازبین نبرد بلکه استثماروستم طبقه خودش راجایگزین استثماروستم طبقه فئودال کرد. بعبارت دیگرشکل استثماررا عوض کرد. به بیان دیگردرپبروزی انقلابات بورژوازی زنجیراستثماروستم وتوده های خلق عوض شد. درآن دوران که طبقه بورژوازی مبارزات توده های خلق راعلیه فئودالیسم رهبری می کرد یک طبقه مترقی بود. درآن وقت طبقه کارگرهنوزدرحال تشکیل بود وهنوزبآن حدی ازتکامل نرسیده بود تا رسالت اش راانجام دهد.

 

پیروزی انقلابات بورژوائی درقاره اروپا به سقوط فئودالیسم درتعدادی ازاین کشورها خاصتاً دربخش غربی اروپا انجامید وموانع فئودالی روابط تولیدی ازمیان برداشته شد وراه تکامل سریع آن هموارگشت. بارشد روابط سرمایه داری، صنایع به سرعت توسعه یافت. این توسعه تنها عبارت ازافزایش کمی کارگران مزدورموسسات صنعتی ویاصرفاً افزایش حجم تولید نبود؛ بلکه خصلت این توسعه ونتایج آن برای جامعه حایزاهمیت بیشتری بود. انقلاب بورژوائی موانع موجود درراه تکامل نیروهای تولیدی را ازپیش پابرداشت ورشد نیروهای مزبوررا بیش ازپیش شدت داده وزمینه انقلابی را درتکنولوژی- اختراع ماشین- فراهم ساخت. انقلاب صنعتی پرولتاریای صنعتی رابوجودآورد. بارشد وتوسعه سرمایه داری طبقه کارگربه لحاظ کمی وکیفی رشد کرد وبا کشف علم انقلاب پرولتاریائی توسط روشنفکران انقلابی چون مارکس وانگلس طبقه کارگرصاحب علم انقلاب وسلاح مبارزه طبقاتی اش گردید. ودیگرمی توانست مبارزات زحمتکشان را رهبری کند. اولین انقلاب پرولتری درجهان کمون پاریس درسال 1871 میلادی بود که کارگران حاکمیت طبقاتی بورژوازی راسرنگون کردند وحاکمیت طبقاتی یادیکتاتوری طبقاتی خود شانرا برای اولین باردرجهان تاسیس نمودند. ازآنجاییکه آن انقلاب اولین تجربه پرولتاریادرجهان بود وباثرکم تجربگی واشتباهات فکری وسیاسی پرولتاریا؛ بورژوازی فرانسه با کمک بورژوازی دیگرکشورها توانست بعد ازدوماه وچند وروزکمون پاریس را سرنگون کند. ولی کمون پاریس بزرگترین تجربه تاریخی پرولتاریای انقلابی درجهان بود که برای اولین باردیکتاتوری طبقاتی اشرابرقرارکرد.

 

مارکس وانگلس بامطالعه این انقلاب نقاط ضعف کمون وعلل شکست آنرابررسی کرده ورهنمودهای ارزشمندی راازپراتیک مبارزات انقلابی طبقه پرولتاریا درکمون پاریس برای کمونیستهای انقلابی وپرولتاریای جهان بجاگذاشتند. با تکامل وپیشرفت علوم وافزایش کمی طبقه کارگروارتقای سطح آگاهی سیاسی وتجارب پراتیکی آن درعرصه مبارزه تولیدی، مبارزه طبقاتی وآزمونهای علمی ، هرچه بیشترعلم انقلاب پرولتری غنایافت وتکامل کرد. اولین انقلاب پرولتری (کمون پاریس) دردورانی به پیروزی رسید که سرمایه داری دوران "رقابت آزاد" درطی مرحله تکاملی اش به سوی سرمایه داری انحصاری،امپریالیسم بود.ودومین انقلاب پیروزمند وکامل پرولتاریا درجهان پیروزی انقلاب کبیراکتوبردرسال 1917 میلادی تحت رهبری ولادی میرایلیچ (لنین) بود.دراین انقلاب کارگران،سربازان ودهقان وسایرکتله های زحمتکش روسیه آنزمان تحت رهبری حزب کمونیست (بلشویک) امپراتوری سرمایه داری نظامی میلیتاریستی تزارراسرنگون کرده ودیکتاتوری پرولتاریارا تاسیس کردند. انقلاب اکتوبردرشرایطی به پیروزی رسید که سرمایه داری جهانی به مرحله انحصاری، عالیترین حد تکامل آن، امپریالیسم رسیده بود. وجنگ امپریالیستی جهانی اول باثربرخورد تضادهای درونی کشورهای امپریالیسی به منظورتجدید تقسیم جهان بوقوع پیوست. باپیروزی انقلاب اکتوبر1917 درروسیه وتشکیل اولین دولت سوسیالیستی درجهان وتاسیس دیکتاتوری پرولتاریا دریک ششم کره زمین صدها میلیون انسان زحمتکش ازستم واستثمارسرمایه نجات یافتند وعصرجدیدی درجهان ظهورنمود، عصرامپریالیسم وانقلابات پرولتری. وازآن ببعد رهبری مبارزات توده های خلق درانقلاب ملی دموکراتیک نیزبدوش طبقه کارگرافتاد. زیرا دیگر بورژوازی یک طبقه ارتجاعی است وازقبل استثماربیرحمانه طبقه کارگروغارت خلقها وملل جهان زندگی می کند.

 

باپیروزی انقلاب کبیراکتوبراولین پایگاه انقلابی درجهان بوجودآمد وجنبشهای انقلابی پرولتری وجنبشهای مترقی آزادیبخش ملی درقاره های آسیا،افریقا وامریکای لاتین باتأثیرپذیری ازاین انقلاب اوج گرفته وخلقها وملل اسیردرچندین کشورجهان خودرا ازیوغ سلطه استعماری قدرتهای امپریالیستی نجات دادند. همچنین بعد ازجنگ بین المللی دوم خلق ویتنام شمالی تحت رهبری حزب کمونیست ویتنام درنیمه اول دهه چهل میلادی انقلابی ملی دموکراتیک رابه پیروزی رساند. ودرماه اکتوبرسال 1949 انقلاب دموکراتیک نوین تحت رهبری حزب کمونیست چین برهبری مائوتسه دون پیروزشد. در دوران جنگ جهانی دوم توده های خلق درچندین کشوراروپای شرقی مبارزات انقلابی شانرا تحت رهبری احزاب انقلابی پرولتری علیه فاشیسم امپریالیسم به پیش بردند و با ختم جنگ دولتهای ارتجاعی شانرا سرنگون کرده وانقلابات توده ای را به پیروزی رساندند. درسال 1951 انقلابی ملی دموکراتیک درکوریای شمالی به پیروزی رسید. ودرسال 1957 میلادی انقلاب سوسیالیستی درچین پیروزگشت. همچنین درآخردهه پنجاه میلادی درامریکای لاتین خلق کشورکوبا انقلاب ضدامپریالیستی وضدارتجاعی رابه پیروزی رساند.

 

باپیروزی انقلاب اکتوبردرروسیه وپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی درچین وتاسیس دیکتاتوریهای پرولتاریا وپبروزی انقلابات دموکراتیک توده ای درکشورهای اروپای شرقی جهان عملاً به دواردوگاه سوسیالیستی وسرمایه داری امپریالیستی تقسیم گشت. ونفوس کشورهای اردوگاه سوسیالیستی یک سوم نفوس جهان راتشکیل میداد. دراتحادشوروی برای بیشترازسه دهه دولت سوسیالیستی ودیکتاتوری پرولتاریا برقراربود. درکشورچین بعد ازپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین انقلاب سوسیالیستی پیروزگشت. وبعد جهت تحکیم پایه های انقلاب وتصفیه عناصرسرمایه داری ازحزب ودولت، انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تحت رهبری مائوتسه دون درسال 1966 آغازشد واین انقلاب تاسال 1976 ادامه یافت. اما انقلاب اکتوبرونظام سوسیالیستی درسال 1956 وانقلاب چین ونظام سوسیالیستی درسال 1976 ودرکشورآلبانی درسال 1978-79 شکست خوردند. وبا شکست انقلاب درروسیه انقلاب درکشورهای اروپای شرقی نیزبه شکست مواجه شده وبعد ازسال 1976 دیگرکشورسوسیالیستی ودیکتاتوری پرولتاریا درجهان وجود ندارد.این انقلابات درجهان توسط عوامل بورژوازی که دردرون احزاب کمونیست برسرقدرت خزیده وخودراپنهان کرده بودند به شکست کشانده شدند. این عوامل سرمایه داری دردرون احزاب وسازمانهای کمونیست انقلابی، کیها بودند. اینها قماش روشنفکرانی بودند وهستند که خودراانقلابی وکمونیست جامی زنند وظاهراً خودرامعتقد به خط ایدئولوژیک سیاسی این احزاب ومتعهد به خط مشیهای آن وانمود می کردند وگاهی هم بیش ازدیگران خودرا انقلابی های دوآتشته ظاهرمی ساختند تا توجه اعضا ورهبری این احزاب را ازماهیت فکری وسیاسی شان منحرف سازند. این قماش روشنفکران این احزاب رایا قبل ازپیروزی ویابعد ازپیروزی ویا درآستانه پیروزی به شکست کشانده و می کشانند. اپورتونیستها ورویزیونیستهای مخفی دراحزاب کمونیست انقلابی درشرایط وزمان معینی که فرصت برای آنها مساعد گردد احزاب انقلابی پرولتری راموردحمله ضدانقلابی قرارمی دهند وانقلاب رابه شکست می کشانند.

 

دردرون جنبش کمونیستی جهانی این قماش عناصروتشکلات اپورتونیستها ورویزیونیستهای رنگارنگی هستند که درلفظ ازکمونیسم وانقلاب مردمی صحبت می نمایند ولی درعمل به اندیشه کمونیسم انقلابی(م ل م) تجدید نظرکرده وکمونیسم شان دروغین وفاقد ماهیت وخصلت انقلابی است. درواقع اینها عناصربورژوازی هستند که به منظوراغوای توده های مردم وروشنفکران کم تجربه خود را پیرو اندیشه کمونیسم انقلابی وانمود کرده که گویا برای نجات توده های مردم ازسلطه وستم واستثمارطبقات ارتجاعی وامپریالیسم مبارزه می کنند. درحالیکه اینهابه لحاظ خواستها واستراتژی واهداف شان نمایندگان بورژوازی هستند وتلاش می کنند تا انقلاب مردم راازمسیراصولی وانقلابی آن منحرف کرده ودرمنجلاب بورژوازی سقوط دهند. این قماش افراد وسازمانها درطول تاریخ جنبشهای انقلابی وانقلابات پیروزشده شدید ترین صدمات رابه انقلابات مردم رسانده اند. درعرصه جنبش بین المللی کمونیستی درشرایط حاضرسه نوع عمده رویزیونیسم عمل می کنند؛ رویزیونیسم "مدرن یاخروشچفی، برژنفی و..."؛رویزیونیسمسه جهانی و"دگما رویزیونیسم خوجه ای" وتشکلات ضدانقلابی تروتسکیستی.همچنان انواع اپورتونیستها که به اشکال وشیوه های گوناگون درداخل جنبشهای پرولتری ودرسطح جامعه افکارتوده های مردم را نسبت به علم انقلاب پرولتاریائی وانقلاب دموکراتیک نوین وانقلاب سوسیالیستی مغشوش کرده وآنهارابه گمراهی می کشانند. این قماش عناصروتشکلات انحرافی وضدانقلابی خودرا بنامهای کمونیست معتقد به مارکسیسم- لنینسم، سوسیالیست، کمونیست کارگری وکمونیست(مائوئیست) وغیره نیزیاد می کنند. این گروه ها به هرنامی که یادشوند وبه هرشیوه وشکلی که عمل کنند درماهیت عوامل بورژوازی و سرمایه هستند. اینها دشمنان نقابدارانقلاب توده ای وتوده های مردم هستند. دراوضاع کنونی حزب کمونیست چین وحزب کمونیست کوریای شمالی وویتنام وکوبا احزابی اند که قدرت دولتی رادردست دارند. اینها که ماهیتاً وخصلتاً احزاب رویزیونیست، بورژوازی ارتجاعی هستند سعی می کنند تابه منظوراغوای توده های خلق کشورهای شان ازاعتباروپرستژکمونیسم سوء استفاده کنند. لیکن این احزاب آنچه که درعمل برتوده های مردم اعمال می کنند همان دیکتاتوری ارتجاعی و خشن بورژوازی است که توده های مردم آنرابا پوست وگوشت شان احساس می کنند. درچین که سرمایه داری دولتی به مقام امپریالیسم رسیده شده است واکنون کشوری سوسیال امپریالیستی است؛ طبقه حاکم، رهبران حزب ودولت هنوزازنام کمونیسم وعکس رهبرانقلاب چین( مائوتسه دون) سوء استفاده می کنند. این امرمتوجه آنعده ازناآگاهان وبی خبرانی است که با تکراراراجیف سرمایه داری وارتجاع بین المللی هنوزاین دولتها را کمونیستی دانسته وهمه جنایات وستم واستثمارآنهارابرتوده های مردم کشورهای شان ومردم جهان بحساب کمونیسم می گذارند. چنانکه درگذشته دولت سوسیال امپریالیستی روسیه وکشورهای اروپای شرقی رابرای توده های مردم جهان دولتهای کمونیستی جا می زدند تا افکارآنهارانسبت به کمونیسم انقلابی مغشوش سازند. وبعد ازفروپاشی اردوگاه سوسیال امپرسیالیستی دیوانه وارآنرا سقوط کمونیسم وناکارآئی واندیشه کمونیستی تبلیغ می کردند. برخلاف ادعای امپریالیسم وارتجاع بین المللی، اگرتوده های مردم درواقعیت ازکمونیسم بیزار می بودند؛ پس چرا رهبران رویزیونیست و ضدانقلابی اتحاد شوروی سوسیال امپریالیستی ازسال 1956 تا سال 1991 ازنام کمونیسم برای اغوای صدها ملیون خلق زحمتکش دراتحادشوروی سوءاستفاده می کردند؟! همچنین که رهبران رویزیونیست وضدانقلابی حزب ودولت چین ازنام کمونیسم سوء استفاده می کنند. درحالیکه بعد ازسال 1976 دیگرسوسیالیسم وکمونیسمی درچین وجود ندارد وحزب کمونیست چین به لحاظ ایدئولوژیک سیاسی یک حزب رویزیونیست، بورژوائی است که قدرت دولت سرمایه داری رادردست دارد وفعلا چین یک کشورسوسیال امپریالیستی است. لیکن رهبران مرتد وخاین چین هنوزازنام کمونیسم ورهبرانقلاب مردم برای فریب خلق چین که یک ششم نفوس جهان راتشکیل میدهند ، خاینانه سوء استفاده می کنند.

 

برخلاف ادعاهای امپریالیسم وارتجاع بین المللی وروشنفکران مزدورآنها، باتمام همه شکستهای که پرولتاریا وکمونیستهای انقلابی جهان تاحال متحمل شده اند، کمونیسم انقلابی زنده است ودرراه تکامل کیفی آن به پیش می رود. ودورانی فرارسیدنی است که انقلابات پرولتری تحت رهبری احزاب کمونیست انقلابی(مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) به پیروزی رسیده ودرفش سرخ دیکتاتوری پرولتاریادرجهان به اهتزازدرخواهد آمد. بگذاردشمنان طبقاتی واحزاب رنگارنگ بورژوازی زوزه بکشند وبااین افوریا دل خوش کنند که دیگرکمونیسم واندیشه کمونیستی برای همیش شکست خورده است.

 

کمونیسم انقلابی حقیقت است لذا شکست ناپذیراست. "کمونیسم اززندگی توده ها می جوشد" وخواست وهدف واقعی طبقه کارگروزحمتکشان جهان است. ومارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم علم انقلاب نجاتبخش پرولتاریا وزحمتکشان جهان است. نظام سرمایه داری وامپریالیسم که براستثماروستم وغارت توده های خلق استواراست ومنحیث یک نظام طفیلی حیات می گذراند. ازاینرونظامی است ارتجاعی وزوال پذیر.ومحوطبقات ونابودی استثمارفردازفرد واعمارجهانی عادلانه، جهانی بدون جنگ ووحشت وغارت وبدون فقروگرسنگی وجهل وسیاه روزی، هدف نهائی طبقه کارگروکمونیستهای انقلابی است. وکمونیسم یگانه نظام انسانی و ناجی بشریت است.

 

با مطالعه تاریخ تکامل جوامع بشری صدها سال وقت بکاربود تایک فورماسیون اجتماعی اقتصادی جدید پیروزشود وجای فرماسیون اجتماعی اقتصادی کهنه رابگیرد. بدین ترتیب نظام برده داری جای نظام اشتراکی اولیه( کمون اولیه) راگرفت، و نظام فئودالی جای نظام برده داری ونظام سرمایه داری جای نظام فئودالی راگرفت ونظام سوسیالیستی وکمونیسم جایگزین نظام سرمایه داری شد. نظام سرمایه داری حدود چهارصد سال مبارزه کرد تا برنظام فئودالی غلبه حاصل کرده ونظام طبقاتی خودش راجایگزین آن کرد. این نظام تاپیروزی نهائی چندین بارشکست خورده است. همچنین که نظام سوسیالیستی درقرن بیستم درچند کشورجهان به پیروزی رسید وبعد توسط عناصربورژوازی درون احزاب وعوامل سرمایه بین المللی به شکست کشانده شد وبه یقین که باردیگرپیروزخواهد گردید.

 

ماتجارب مبارزات انقلابی طبقه کارگروکمونیستهای انقلابی وپیروزی انقلابات سوسیالیستی وانقلابات ملی دموکراتیک رادرقرن بیستم درچندین کشورجهان داریم. ودرهمه این مبارزات وپیروزیها نقش انقلابی طبقه کارگرودسته پیشروانقلابی آن نهایت ارزنده وتعیین کننده بوده است. وفقط طبقه کارگروحزب طبقاتی انقلابی آن است که می تواند مبارزات توده های خلق را علیه سرمایه داری جهانی وامپریالیسم وهرنظام استثماری دیگر رهبری کرده واین مبارزه راتا پیروزی نهائی به پیش برد.

 

استراتژی وتاکتیکهای مبارزاتی برای پیروزی انقلاب درکشورهای باساختارهای اقتصادی اجتماعی مختلف، مختلف است. انقلاب درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم ازدوپروسه می گذرد؛ پروسه انقلاب ملی دموکراتیک(انقلاب دموکراتیک نوین) وپروسه انقلاب انقلاب سوسیالیستی. وانقلاب درکشورهای پیشرفته سرمایه داری دارای یک مرحله استراتژیک است، انقلاب سوسیالیستی است. درکشورهای تحت سلطه که قطب بندی تضادها پیچیده است طبقه کارگروحزب کمونیست انقلابی مرحله اول انقلاب رانمی توانند به تنهائی انجام دهند وبه همکاری دیگرطبقات مترقی وانقلابی جامعه ضرورت دارند. یعنی اتحاد طبقه کارگرودهقان باطبقه خرده بورژوازی وطبقه بورژوازی ملی(متوسط) وروشنفکران مترقی. دراین مرحله انقلاب نیروی عمده انقلاب را طبقه دهقان عمدتاً دهقانان بیزمین وکارگران فلاحتی تشکیل می دهند که باپیروزی انقلاب ملی دموکراتیک صاحب زمین می شوند. ازاینرو دراین مرحله انقلاب مسئله اساسی حل مسئله ارضی است،یعنی سرنگونی فئودالیسم و تحقق شعار" زمین ازآن کشتگر"وسرنگونی بورژوازی کمپرادوربوروکرات وقطع سلطه امپریالیسم ومصادره سرمایه های امپریالیستی وسرمایه های بورژوازی کمپرادوربوروکرات بنفع توده های خلق. برای پیروزی این مرحله انقلاب علاوه برحزب انقلابی و جبهه متحد ملی به سلاح دیگری نیزضرورت است وآن ارتش انقلابی خلق است که ستون اصلی آنرادهقانان بیزمین وفقیرتشکیل میدهد. برای آغازانقلاب ملی دموکراتیک علاوه برسه سلاح اساسی ومهم انقلاب، شرایط عینی وذهنی انقلاب نیزلازم است. چون دراین کشورها شدت استثماروانواع ستم ومظالم، تعدی ها، بی عدالتیها وانواع ناروائیها توسط طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروامپریالیستها برتوده های خلق رواداشته می شود؛ ازاینروحد اکثرشرایط عینی برای انقلاب آماده است. دراین کشورها توده های خلق ازانواع ستم ومظالم رنج می برند منجمله: ستم طبقاتی، ستم ملی امپریالیستی، ستم ملی شئونیستی، ستم مردسالارانه برزنان وستم مذهبی، ستم مذهب بزرگ رسمی براقلیتهای مذهبی پیروادیان دیگر؛ و بعلاوه فقروگرسنگی، بیماریهای جسمی وروانی، جهل ومحرومیت اکثریت توده ها ازتعلیم، اختناق سیاسی وفرهنگی، بی قانونی وقوانین ضدبشری دولتها، فساداداری، کارشکنی مامورین دولت، غصب جایداد واموال مردم توسط طبقات حاکم وحکام دولتی وخوانین وفئودالها؛ اینها همه وهمه فشارهای مداومی است که توده های خلق این کشورها رابدرجات مختلف عذاب می دهد. قابل تذکراست که درکشورهای نیمه مستعمره ونیمه فئودالی درقاره های آسیا، افریقا وامریکای لاتین شدت ووسعت این ستم ها ومظالم ومیزان بیکاری و فقروگرسنگی بدرجات مختلف متفاوت است. دربرخی ازاین کشورها وضعیت چنان وخیم است که توده های مردم به حالت غلیان قراردارند. مثلاًدرشرایط کنونی درافغانستان، عراق، سومالی، فلسطین وچندین کشوردیگردرافریقا وامریکای جنوبی وآسیا. بهرصورت دراین کشورها همیشه شرایط عینی بدرجات مختلف برای تحولات انقلابی آماده است اما این کافی نیست باید شرایط ذهنی نیزآماده گردد. باآنکه توده های مردم همه این ستم ومظالم واستثماررابرگوشت وپوست شان احساس می کنند، اما نمی توانند بدرستی ریشه ها وعلل وعوامل اصلی این همه ستم واستثمارومظالم وبی عدالتی وراه خلاصی ازآنهادرک کنند.دراین کشورها طبقات ارتجاعی خاصتاً قشرروحانیون مرتجع وملاهای جیره خوارنظام های حاکم همه زحمات ورنجها ومشقات وفقرومصایب توده های مردم را توجیه می کنند وبه آنها طوری القاء می نمایند که این همه مصایب وبلایا ازازل درتقدیر آنها درج شده است. وآنهاهیچگونه اختیاروقدرتی درتغییرسرنوشت شان ندارند. همچنین به آنها تلقین می کنند که این دنیا ازاغنیا وتوانگران است، یعنی "این دنیا بهشت اغنیا ودوزخ غربا وفقراست". وبه توده های عوام می گویند بهشت شما دردنیای دیگر است که بعد ازمردن بآن خواهی رسید. وفقط ازطریق آگاهی سیاسی مترقی است که توده های خلق میتوانند خودراازهاله خرافات دینی وسنن خرافی اجتماعی بیرون کرده به واهی بودن وجعلی بودن این مسایل پی ببرند وازموقعیت زندگی شان ومیزان استثماروستمی که برآنها رواداشته می شود وعاملین آن آگاهی حاصل کنند. واین آگاهی سیاسی باید توسط حزب انقلابی پرولتری به طبقه کارگروسایرطبقات واقشارخلق زحمتکش انتقال داده شود. درآن صورت است که توده های مردم باکسب آگاهی وبیداری متشکل وبسیج می شوند ومبارزه متشکلی رابرای نجات شان ازاین وضع آغازمی کنند. اولین شرط لازم برای خلق کردن شرایط ذهنی دریک جامعه ایجاد حزب کمونیست انقلابی است.واین حزب باید ازبهترین وآگاهترین وصادقترین روشنفکران وکارگران انقلابی تشکیل شود. ودومین شرط خلق شرایط ذهنی افشا وتجرید احزاب اپورتونیست ورویزیونیست رنگارنگ است تا توده های خلق رااززیرنفوذ فکری وسیاسی آنهابیرون کشیده ودرمسیرخط اصولی انقلابی وراه انقلاب رهنمون شد. بادرنظرداشت مسایل فوق وپیچیدگی وشدت تضادها درشرایط کنونی جهان مرکزانقلاب جهانی کشورهای تحت سلطه امپریالیسم است. وتضادخلقها وملل تحت ستم جهان باامپریالیسم تضادعمده جهان راتشکیل می دهد.

 

درکشورهای تحت سلطه نظربه ساختاراجتماعی اقتصادی وتمرکزاکثریت قاطع توده های خلق دردهات منجمله دهقانان که نیروی عمده دراین مرحله انقلاب را تشکیل می دهند ؛ازاینرو دهات مرکزعمده انقلاب است. ازجانب دیگرچون ارگانهای قدرت دولتها بیشتردرشهرها متمرکزهستند لذا برای شکل گیری، گسترش وتحکیم پایه های انقلاب دهات مساعد هستند. دراین کشورها دهات پایگاه انقلاب راتشکیل می دهند. ومبارزه نظامی منحیت عالی ترین شکل مبارزه طبقاتی، جنگ دهقانی تحت رهبری حزب انقلابی طبقه کارگر،یک جنگ طولانی مدت است. درجریان این مبارزه ارتش خلق قطعه قطعه دهات راازتسلط نیروهای دشمن طبقاتی بیرون کرده تاکه شهرهارابه محاصره بکشد. ونیروهای انقلابی درمناطق متصرفه شان هسته های حاکمیت خلق راایجاد می کنند وبا انجام اصلاحات ارضی دموکراتیک ودیگراصلاحات مترقی اجتماعی وبا به میان آمدن روابط ومناسبات تولیدی جدید دردهات پایه های اولیه نظام نوین رااساس می گذارند. همچنین سیاست و فرهنگ نوین دراین مناطق بوجودآمده وگسترش واستحکام می یابد. درمناطق آزادشده ازتسلط دشمنان طبقاتی توده های خلق حاکم برسرنوشت خویش می گردند. همچنین به موازات جنگ انقلابی خلق دردهات نیروهای انقلابی پرولتری وسایرنیروهای مترقی مردمی منجمله روشنفکران مردمی ومترقی وطبقه کارگروافراد روشنبین جامعه درشهرها مبارزه سیاسی را علیه طبقات حاکم ودولت به پیش برده ونیروی انقلاب رادردهات کمک وحمایت می کنند. وباپیروزی انقلاب دموکراتیک نوین دولتی متشکل ازطبقات انقلابی ومترقی تحت رهبری طبقه پرولتاریا تشکیل می شود.

 

درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم نظربه شرایط داخلی هریک ازاین کشورها واوضاع بین المللی ممکن است که انقلاب ملی دموکراتیک به اشکال مختلف انجام شود وگاهی اززیرمرحله های بگذرد. ولی مضمون اصلی واستراتژی این مرحله انقلاب تغییرنمی کند باید که به انجام پیروزمند آن برسد. درغیرآن رسیدن به جامعه سوسیالیستی میسرنخواهد بود.

 

درکشورهای تحت سلطه طبقه کارگرازرشد کمی وکیفی لازم برخوردارنیست ولی نظربه موقعیت وخصلت طبقاتی ومحیط کارش دارای شعورنسبتاً بیداربوده و روحیه تشکل پذیری وسازمان یابی درآن موجوداست. این طبقه اولین تشکلی را که بطورخود بخودی می تواند برایش ایجاد کند تشکیل اتحادیه های صنفی است. وتشکیل اتحادیه اولین قدمی است که طبقه کارگربسوی متشکل شدن وایجاد اتحاد وهمبستگی برمی دارد. طبقه کارگرباایجاد اتحادیه وآغازمبارزه اقتصادی خواستهای صنفی اش رادربرابرکارفرماهاودولت مطرح می کند. این خواستها عمدتاً تعیین ساعات کار، تقلیل فشارکار، تصویب قوانین درباره شرایط کار،میزان دست مزد مناسب، معاش بیکاری، بیمه صحی ، جبران خسارتهای صدمات ناشی ازمحیط کارومسایل دیگرازاین قبیل خواستهای طبقه کارگررا تشکیل می دهد. اینها خواستهای هستند که طبقه کارگربصورت خودبخودی درجهت برآورده ساختن آنها مبارزه می کند. یعنی طبقه کارگربه مبارزه اقتصادی دست می زند. لیکن مبارزه سیاسی وایجاد تشکل سیاسی طبقاتی درجهت مطرح کردن خواستهای اساسی طبقاتی طبقه کارگرموضوعاتی هستند که طبقه کارگرازطریق کسب آگاهی سیاسی طبقاتی میتواند بآنها دست یابد. و طبقه کارگراین آگاهی راباید کسب کند ودرپرتوآگاهی انقلابی است که می تواند به هدف نهائی اش دست یابد. ناگفته نماند که تشکیل اتحادیه ومطرح کردن خواستهای صنفی طوری که درفوق تذکریافت آنهم اکثراً درکشورهای سرمایه داری پیشرفته امکان پذیرگردیده است. ودرآن عده ازکشورهای تحت سلطه که بخش سرمایه داری انکشاف یافته تراست، کارگران ازحقوق تشکیل اتحادیه نیز برخوردارهستند. ومی توانند اتحادیه های صنفی خودراتشکیل دهند اما این اتحادیه ها به سطح وکیفیت کشورهای سرمایه داری نیست. ودراکثرکشورهای عقب نگهداشته شده وتحت سلطه امپریالیسم درجهان طبقات حاکم ارتجاعی ودولتها کارگران راحتی ازحق تشکیل اتحادیه های صنفی محروم کرده اند وکارگران جزازمعاش ناچیزهیچ نوع حقوق وامتیازدیگری دریافت نمی کنند. دراین کشورها اگردرقانون اساسی ازتشکیل اتحادیه کارگران وقانونی بنام قانون کار کارتذکررفته است؛ لیکن درعمل توسط طرح وتصویب قوانین فرعی ازآن جلوگری می کنند. درکشورهای تحت سلطه طولانی بودن ساعات کار، مزدکم، فقدان امتیازات رفاهی، نبود بیمه صحی وبیمه بیکاری، ناچیزبودن هزینه تقاعد، شدت وثقلت کاروعدم توجه به صدمات محیط کار، شدید ترین جبروستمی است که به طبقه کارگراعمال می گردد وطبقه کارگردربدترین شرایط زندگی می کند. وزندگی سایرطبقات واقشارخلق درسطح خیلی نازلتری ازطبقه کارگرقراردارد.دراین کشورها سرمایه های امپریالیستی باسرمایه های کمپرادوری وبوروکراتیک تا آخرین حد ازنیروی کارکارگران استفاده می کنند. وازدرک چند برابرکارارزان سود های هنگفتی را ازدسترنج طبقه کارگروسایرزحمتکشان به جیب می زنند. باین صورت شدت استثمارزحمتکشان درکشورهای تحت سلطه نسبت به کشورهای سرمایه داری پیشرفته نهایت زیاد وبشکل وحشتناکی بیرحمانه وظالمانه است. همچنین کارکودکان وزنان بامزد نهایت ناچیزدراین کشورها منبع کسب سود هنگفت دیگری است برای سرمایه های امپریالیستی وسرمایه های کمپرادوربوروکرات. واین نیزشدید ترین وغیرانسانی ترین ستمی است که برکودکان وزنان واردمی شود.

 

قدرتهای امپریالیستی علاوه براستثمارشدیدکارگران ودهقانان درکشورهای تحت سلطه باهمدستی طبقات حاکم ودولت منابع وذخایرطبیعی این کشورهارا نیزغارت می کنند . این همه استثماروستم وبی عدالتی وفشارواختناق این کشورهارابالقوه به مرکزظهورجنبشهای انقلابی مبدل کرده است.خاصتاً درطی نه سال اخیرکه امپریالیسم امریکا بااتحاد کشورهای عضوناتودوکشورافغانستان وعراق رادردومنطقه مهم جهان درقاره آسیا که به لحاظ موقعیت جغرافیائی سیاسی ومنابع طبیعی سرشار( نفت وگاز) برای آنها حایزاهمیت استراتژیک بوده به اشغال نظامی درآورده وهدف دارند تا منابع وذخایرمنطقه شرق میانه وآسیای میانه راتحت کنترول داشته وازنیروی کارارزان وبازارها ی وسیع قاره آسیا سودهای کلان رانصیب شوند. اما تجاوزات نظامی وحشیانه امریکا وناتووبه استعمارکشیدن دوکشورافغانستان وعراق برشدت مقاومتهای سیاسی ونظامی خاصتاً درعراق علیه قدرتهای اشغالگرافزوده است ونارضائی خلقهای کشورهای این مناطق نیزبالاگرفته واین مناطق برای امپریالیستها خاصتاً امپریالیسم امریکا تاحدی به مناطق حساس وخطرناکی مبدل شده اند. ازجانب دیگرشدت ستم دولتهای دست نشانده دراین کشورها گراف نارضائیها واعتراضات توده های مردم رابیش از پیش بالابرده است.

 

انقلاب درکشورهای سرمایه داری پیشرفته، دارای یک مرحله استراتژیک یعنی انقلاب سوسیالیستی وتاسیس دیکتاتوری پرولتاریا ست که ازطریق قیام های شهری کارگران وسایرزحمتکشان صورت گرفته وبه دهات گسترش می یابد ورهبرانقلاب حزب انقلابی طبقه کارگراست. باآغازمبارزات طبقه کارگرسایرزحمتکشان خاصتا اقلیتهای ملی که ازهمه بیشترتحت ستم هستند ودهقانان فقیربآن می پیوندند. شکل وشیوه مبارزه طبقاتی درکشورهای سرمایه داری طوری است که کمونیستها باایجاد تشکیلات ویژه ای شان درجامعه وتبلیغ وترویج اندیشه های انقلابی پرولتری آگاهی سیاسی انقلابی رادربین طبقه کارگروسایرزحمتکشان برده وسطح آگاهی سیاسی آنهاراارتقا داده وبه سازماندهی آنها مبادرت می کنند. با موجودیت دموکراسی های بورژوائی وآزادی های سیاسی نسبی ای که دراین کشورها وجوددارد کمونیستهای انقلابی تا حدی میتوانند درسطح جامعه مبارزه سیاسی رابه پیش برده و آگاهی سیاسی رابه طبقه کارگرواقشارزحمتکش دیگرجامعه انتقال دهند. دراین کشورها طبقه کارگردراتحادیه های صنفی متشکل است وتحت تأثیرقشراشرافیت کارگری وابسته به سرمایه داران واحزاب رویزیونیست رنگارنگ قراردارد. دراین کشورها سرمایه داران ودولت امتیازات رفاهی محدودی به طبقه کارگرمی دهند، منجمله بیمه صحی، بیمه معیوبیت درشرایط کار، پرداخت پول بیکاری وهزینه دوران بازنشستگی وغیره. ولی طبقه کارگراینامتیازات رادربرابرپذیرش شدت کاروتولید ارزش اضافی بیشتربدست می آورد. ناگفته نماند که همین امتیازات ناچیزراطبقه سرمایه داربه میل ورغبت اش به کارگران قایل نشده است بلکه کارگران این امتیازات رابوسیله مبارزات شان درطی دو- سه قرن مبارزه بدست آورده اند. ازجانب دیگرسرمایه داران ازغارت خلقها وملل کشورهای تحت سلطه مقداری برای طبقه کارگرکشورهای خود می پردازند تا اوضاع درمراکزسرمایه تاحدی آرام باشد. ودولتهاوسرمایه داران سعی می کنند تا ازطریق قشراشرافیت کارگری که دررأس اتحادیه های کارگری قراردارند، مبارزه طبقه کارگررادرمحدوده خواستهای رفاهی میخکوب کنند. و تمام برنامه ها ونقشه های غارتگرانه وخاینانه آنها علیه خلقهای کشورهای خودی وخلقهای کشورهای تحت سلطه ازطریق پارلمانهای تحت نفوذ وکنترول طبقه سرمایه داربه تصویب می رسد وقانونیت می یابد.

 

درکشورهای سرمایه داری درشرایط کنونی جنبش انقلابی طبقه پرولتاریابسیارضعیف است. وکارگران وسایرزحمتکشان تحت تأثیرتبلیغات احزاب گوناگون بورژوازی متوهم هستند. همچنین دراین کشورها اذهان طبقه کارگروسایرزحمتکشان خاصتاً نسل جوان نهاآنها آنهاتحت تأثیرمطبوعات این کشورهانیزقرارداشته واینها سعی می کنند تابرروی استثماروستم وجنایات نظام سرمایه داری پرده انداخته واین نظام ضد انسانی را یگانه نظام مناسب برای بشریت جلوه دهند. ونویسندگان بورژوازی بانوشتن صدها مقاله ورساله و کتاب نظام سرمایه داری را آخرین نظام ایده آل بشریت توصیف می کنند.همچنین دولتها سعی می کنند تا ازطریق نمایش فیلمها وصحنه های رقت انگیزومصیبتباراززندگی توده های خلق درکشورهای تحت سلطه (که مسبب اصلی آنها هم همین نظام های سرمایه داری وامپریالیستی این کشورها هستند) طبقه کارگررابه پذیرش وضع موجود قانع نگهدارند.

 

دراین کشورهاتازمانی که رونق اقتصادی وجود داشته باشد کاربرای بخش اعظم طبقه کارگرواقشارزحمتکش میسراست وزمانی دوران رکود وبحران اقتصادی آغازمی شود ده ها ملیون کارگربه خیل بیکاران پیوسته وبه جمع نیروی ذخیره کارتا مرحله رونق بعدی بازارقرارمی گیرند. امادولتها وسرمایه داران برای جلوگیری ازاوجگیری وطغیان طبقه کارگروسایراقشارزحمتکش درزمان بیکاریهای طولانی مبلغ بخورونمیری برای کارگران بیکارمی پردازند. واین مبلغ درشرایط این کشورها تقریباً درسرحد خط فقراست. بعلاوه اینکه بطوردایم بین بیست تاسی وحتی دربعضی ازکشورهای سرمایه داری تا چهل درصد نفوس این کشورهابنوعی درفقرزندگی می کنند. البته فقرنه به مفهوم فقردرکشورهای آسیا،افریقا وامریکای لاتین، ولی فقربرای انسانهای همین کشورها هم فقراست وزجردهنده. ولی دولتها وسرمایه داران سالانه ازپول مالیات این مردم صدها ملیون دلاروحتی برخی ازاین قدرتهای امپریالیستی سالانه ده ها میلیارد دالرخرج ارتشهای شان درخارج ازاین کشورها می کنند. بعلاوه اینکه اولاد این مردم درجنگهای منطقه ای وجنگهای جهانی امپریالیستی قربانی امیال وحرص وآزسرمایه داران می شوند، تاکه سرمایه به اهداف پلید وغارتگرانه اش دست یابد.

 

چنانکه درفوق تذکریافت درشرایط کنونی دراین کشورها شرایط عینی برای انقلاب به مقایسه کشورهای تحت سلطه مساعد نمی باشد. وشرایط ذهنی نیزباثرفقدان یک جنبش انقلابی پرولتری نیرومند مساعد نیست. به این صورت درشرایط کنونی جهان مرکزانقلاب جهانی کشورهای تحت سلطه است. ودرصورت آغازانقلاب واوجگیری آن دراین کشورها وسرنگونی طبقات ارتجاعی وقطع سلطه امپریالیسم، نه تنها به طبقات حاکم این کشورها که ضربات محکمی به سرمایه بین المللی حامی آنها نیزواردمی گردد. وپیروزی انقلاب درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم خود تضعیف کننده سرمایه داری جهانی است. وبدون شک تاحدی به رشد جنبشهای انقلابی پرولتاریا درخود کشورهای سرمایه داری نیزاثرمی بخشد.

 

درکشورهای سرمایه داری دردوران بحرانهای اقتصادی دوامدارکه پرداخت حد اقل هزینه زندگی طبقه کارگربرای سرمایه داران ودولت مشکل گردد درآنصورت دربوجودآمدن شرایط عینی بشدت کمک می کند. واگرشرایط ذهنی هم قبلاً آماده باشد یعنی حزب طبقه کارگرباخط انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی وجنبش انقلابی پرولتری، این امرمیتواند ضربات شدیدی رابرطبقه حاکم سرمایه دارواردنموده وطبقه کارگررادرموقعیت نیرومندی قرارداده وبه پیشرفت انقلاب درجامعه منجرمی شود. البته بوجودآمدن اوضاع انقلابی مناسب برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی درکشورهای سرمایه داری پیشرفته بستگی به شدت، عمق، گسترگی وتداوم این بحرانها واندازه ضعف طبقه سرمایه دارومیزان قدرت انقلابی طبقه کارگردارد. به بیان دیگربحران همه نظام سرمایه داری را چنان فراگرفته باشد که دیگرقادربه رهائی ازآن نباشد. وبحران انقلابی باید جامعه رافراگیرد .سرمایه داری وامپریالیسم نظربه سرشت وخصوصیات آن هیچگاهی ازبحران دوره ای نجات ندارد ونظربه میکانیزم عملکرد سرمایه بحران درسرنوشت سرمایه عجین است. ازاینرودردوران بحرانهای شدید ودوامدارکه بیش ازپیش سرمایه داری تضعیف می شود اگرطبقه کارگرمسلح با سلاح انقلاب باشد میتواند بامبارزه اش رونق انقلابی رادرکشور بوجودآورد.

 

وظایف وانجام فعالیتهای یک سازمان ویاحزب کمونیست انقلابی درخلق شرایط انقلابی وتدارک انقلاب درکشورهای باساختارهای اقتصادی اجتماعی نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره وکشورهای سرمایه داری پیشرفته ازهم متفاوت هستند. درکشورهای تحت سلطه فعالیتهای کمونیستهای انقلابی قانونا ًممنوع قرارداده شده است وتشکلات کمونیستی انقلابی اجباراً بفعالیتهای مخفی روی آورده وسازمانهای زیرزمینی ایجاد می کنند. وفعالین کمونیست برای رساندن آگاهی سیاسی وبسیج ومتشکل کردن توده های مردم با نهایت رعایت مخفی کاری دربین توده های مردم نفوذ وفعالیت می کنند. ودرکشورهای که تاحدی آزادیهای سیاسی موجودباشد، بخش فعالیتهای علنی این سازمانها واحزاب بیشترمنحصربه فعالیتهای دموکراتیک است. چون این احزاب نمی توانند تحت عنوان سازمانی وخط ایدئولوژیک سیاسی خود فعالیت کنند وبطورآشکاراستراتژی واهداف خودرابرای توده های مردم بیان ودربین جامعه پخش نمایند؛ازاینروبالاجبارفعالیتهای شانراازطریق سازمانهای دموکراتیک؛ ازقبیل تشکلات دموکراتیک زنان، جوانان، دهقانان، محصلین، اتحادیه های کارگری وسایراتحادیه های صنفی وسازمانهای "مدنی" انجام می دهند. باوجودآنهم فعالین کمونیست مجبوراند تا هویت شانرا ازپولیس دولت وبوی کشهای آن مخفی نگهدارند. کشف فعالیتهای کمونیستی دراین کشورها جزاهای سنگینی را درقبال دارد. ودرکشورهای اسلامی این مجازات بسیارسنگین وشدید تربوده وتا سرحد نابودی فزیکی کمونیستها( اعدام وترور) به پیش می رود. درکشورهای اسلامی مجازات کمونیستها مبنا وتوجیه وتعبیرایدئولوژیک نیزدارد وجرم کمونیستها نه به لحاظ سیاسی که برمبنای دین حاکم وشریعت اسلام یعنی براساس اتهام ارتداد تعریف شده وحکم "تکفیر" برآنها صادرمی شود. واین نوع مجازات غیرانسانی ترین، وحشیانه ترین وضد بشری ترین کیفرهای است که برای کمونیستهایانقلابی وسایرروشنفکران مترقی تعیین می شود.درحالیکه مبارزه کمونیستها وتودهای خلق برضد استثماروستم ومظالم طبقات حاکم حق طبیعی وسیاسی آنها است. لیکن دولتهای ارتجاعی فعالیتهای کمونیستهارابرچسپ خرابکارانه وضدامنیت وآرامش مردم وضدمنافع کشورجا زده وآنراجرایم سنگین جنائی نام می گذارند. وازطرف دیگرجرم شمردن فعالیت سیاسی کمونیست ها وتوده های خلق منشاء درقدسیت مالکیت خصوصی درهمه جوامع طبقاتی نیزدارد که طبقات حاکم برای حفظ آن ازدستاویزدین وشریعت استفاده کرده وازارتکاب هیچ گونه جنایت ووحشتی علیه کمونیستهای انقلابی روی گردان نیستند. واین وحشیانه ترین برخوردی است که طبقات حاکم بگونه مستقیم علیه کمونیستها انجام می دهند. ویا جنایات شانرا بگونه غیرمستقیم توسط عمال آنها ازفعالین احزاب ارتجاعی راست افراطی مذهبی ویااحزاب راست افراطی ناسیونال فاشیست علیه کمونیست های انقلابی وفعالین سایرجنبشهای مترقی انجام می دهند. وهمچنین دولتهای امپریالیستی وارتجاعی مبارزه مسلحانه کمونیستهای انقلابی علیه طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادوروسلطه امپریالیسم را تروریسم می خوانند.

 

درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم امکان استفاده کمونیستهای انقلابی ازپارلمانهای ارتجاعی وسایرنهادهای مشابه درجهت افشاگریهای سیاسی وآگاهی دادن مردم محدود ویا تقریباً ناممکن است. عکس آن فعالیت برای احزاب رویزیونیست وکمونیست کارگری وسوسیالیست و سایراحزاب بورژوارفورمیست واحزاب بورژوافئودالی واحزاب خرده بورژوازی دموکرات وازاین قبیل بخوبی میسراست. زیرانظربه ماهیت خط ایدئولوژِک سیاسی واستراتژی واهداف این سازمانها واحزاب، اینها خطری برای اصل مالکیت خصوصی طبقات حاکم سرمایه داروملاک ایجاد نمی کنند. بعبارت دیگراین تشکلات خود تقدیس کننده مالکیت خصوصی وآرایشگران نظام های حاکم هستند. این سازمانها براساس برنامه ها وخط مشیهای سیاسی شان پارلمان رایگانه وسیله برای رسیدن بقدرت سیاسی می دانند. یعنی "پارلمانتاربسم" اصلی ترین ومهمترین راه برای بقدرت رسیدن احزاب رویزیونیست وبورژوارفورمیست وارتجاعی است. وبرای کمونیستهای انقلابی مبارزه مسلحانه یعنی عالی ترین شکل مبارزه طبقاتی، جنگ انقلابی خلق است. وازاین طریق است که میتوانند برای توده های خلق آگاهی سیاسی رسانده وآنهارا بسیج وسازماندهی کنند. جنگ انقلابی خلق ازدهات آغازمی شود ودرمسیرتکامل آن شهرهارابه محاصره درآورده وبا همکاری توده های شهری ونیروهای مترقی غیرپرولتری آخرین ضربات رابردولت ارتجاعی وارد می کنند. نیروی عمده دراین مرحله انقلاب(انقلاب ملی دموکراتیک) دردهات متمرکزاست یعنی دهقانان بیزمین وفقیروکارگران زراعتی. ازجانب دیگراکثریت نیروهای سرکوبگردولت(ارتش، پولیس وپولیس مخفی )اکثراًدرشهرها متمرکزهستند وبآسانی نمی توانند نیروی های انقلاب رادردهات که حمایت وپشتیبانی بیدریغ توده های مردم برخورداراند سرکوب ونابود کنند.اگرچه میتوانند باتهاجم های وحشیانه ارتش قتل عامهای را دردهات براه اندازند وتاریخ مبارزات خلقها وملل مظلوم جهان درقرن بیستم چنین جنایاتی را ازقتل عامهای توده های دهقانان ونیروهای انقلابی وسوزاندن کلبه ها ومزارع دهقانان توسط دولتها وحامیان امپریالیست آنهادرکشورهای مختلف بیاد دارد.

بفرض اگرگروه های ازجنبش انقلابی پرولتری درکشورهای تحت سلطه دچاراین توهم شوند که باآغازمبارزه نظامی درشهرها میتوانند اولین جرقه رازده وبعد کارگران وتوده های شهری دست بقیام می زنند واین عمل به سرنگونی رژیم می انجامد؛ تاریخ مبارزات توده های خلق باربارنتیجه منفی وناکارآمد بودن این شیوه وتاکتیک واستراتژی مبارزاتی راباثبات رسانده است. درحالیکه قوای سرکوبگررژیم توده های مردم راکه بادست خالی علیه ارتش منظم وماشین مجهزنظامی وسلاح های مرگباردولتها قرارمی گیرند. وتوده های خلق به ارتش انقلابی وپایگاه انقلاب ضرورت دارند وبدون آنها نمی توانند ازخود دفاع نمایند.

موضوع اصلی ومهم درمبارزه طبقاتی توده های خلق علیه طبقات ارتجاعی وامپریالیسم حامی آنها موضوع داشتن ارتش انقلابی است. همانطورکه طبقات حاکم ارتجاعی و ضد خلق ارتش دارند وتوسط آن برتوده های خلق دیکتاتوری اعمال می کنند وحرکتها ومبارزات حق طلبانه آنها راسرکوب نموده وقدرت خودراحفظ می نمایند؛ توده های خلق نیزبرای درهم شکستن ماشین سرکوب این نظام ها وبه دست آوردن قدرت سیاسی باید ارتش خودراداشته باشند. بعبارت دیگرکمونیستها وتوده های مردم بدون داشتن ارتش توده ای که توسط ایدئولوژی انقلابی پرولتری رهبری شود امکان کسب قدرت سیاسی برای شان مشکل ویانا ممکن است. درهرمبارزه طبقاتی مسئله اساسی تصرف قدرت سیاسی است وگرفتن قدرت سیاسی بدون داشتن ارتش برای توده های خلق وهرطبقه دیگرممکن نیست. به بیان دیگر" سیاست ازلوله تفنگ بیرون می آید". وسرنگونی حاکمیت طبقات ارتجاعی وسلطه امپریالیسم ازطریق مبارزه مسلحانه ویاقهرانقلابی میسراست. وبرخلاف گروهها واحزاب رویزیونیست واپورتونیست که معتقد اند قدرت سیاسی ازطریق صندوقهای رأی پارلمانها بیرون می آید. وجنگ انقلابی خلق رامنحیث خشونت محکوم می کنند. ولی جنایات وسبعیت دولتهای ارتجاعی درسرکوب نیروهای انقلابی ومردم را توجیه کرده وآنراجهت حفظ آرامش درجامعه ضروری می دانند.

 

درکشورهای سرمایه داری پیشرفته فعالیتهای کمونیستهای انقلابی ظاهراً بطورقانونی منع قرارداده نشده است؛ اما دولت ها درعمل به اشکال وشیوه های مختلف دربرابرفعالیتهای سیاسی وکارهای تبلیغی وترویجی شان موانع ایجاد می کنند. ازاینرو درهمین کشورها نیزفعالیتهای کمونیستهای انقلابی تقریباً بگونه ای مخفی صورت می گیرد. دراین کشورها دولتهای سرمایه داری امپریالیستی که دستگاه های سرکوبگرآنها باوسایل پیشرفته مجهزاست حتی فعالیت های دموکراتیک وقانونی کمونیستهای انقلابی را دربین توده های مردم شدیداً زیرنظردارند. دربرخی ازاین کشورهابه اشکال مختلف سعی می کنند تا باخلق توطئه ها رهبران وکدرهای مهم کمونیست رابه دوسیه های جعلی پیچانده وبا حبسهای طولانی مدت به زندان اندازند. بازهم دراین کشورها با موجودیت نسبی آزادی های سیاسی فعالیت کمونیستهای انقلابی دربین توده های مردم باحفظ مخفی کاری ناممکن نیست. تا دربین طبقه کارگروسایرزحمتکشان رفته وآگاهی سیاسی رابه آنها برسانند.

 

دراوضاع کنونی جهان درکشورهای سرمایه داری؛ اولاً: جنبشهای انقلابی پرولتری نهایت ضعیف هستند؛ ثانیاً: طبقه کارگردراتحادیه های کارگری شدیداً تحت تأثیرارسطوکراسی کارگری قراردا شته وتوسط تبلیغات زهرآگین مطبوعات امپریالیستی واحزاب رویزیونیست ورفورمیست نسبت به اندیشه های انقلابی پرولتری متوهم شده اند. وثالثاً: سرمایه داران ودولتها با پرداخت مبلغ ناچیزی به کارگران حداکثرآنها را تطمیع کرده وکوشش می کنند تا ازاین طریق آنهارا راضی نگهدارند. درطی همین دوسال اخیرکه بحران اقتصادی گسترده سرمایه داری جهانی را فراگرفته است وملیونها کارگرخاصتاً درامریکا وکشورهای اروپای غربی کارهای شان راازدست داده وبه ارتش بیکاران پیوسته اند. اما تا هنوزجنبش سیاسی انقلابی قابل توجهی ازطبقه کارگردربرابرنظام سرمایه داری دیده نمی شود. دراین کشورها به لحاظ نظری یکی دیگرازامکاناتی که کمونیستهای انقلابی می توانند تاحدی ازآن درجهت افشا گریهای سیاسی وارتقای سطح آگاهی طبقه کارگروسایرتوده های زحمتکش استفاده تاکتیکی نمایند، تریبون پارلمان است. ویک حزب کمونیست انقلابی نیرومند ممکن است که بتواند ازآن بنفع پیشبرد مبارزه طبقاتی وتنویرافکارطبقه کارگراستفاده کند. دراین کشورها درمواردی مبارزه ازطریق پارلمانها یکی ازاشکال مبارزه طبقاتی است وآنهم باید باکمال رعایت اصول مخفیکاری انجام شود تا کدرهای مهم کمونیست موردشناسائی پولیس دولت قرارنگیرند. ولی درشرایط کنونی چنین حزب کمونیست انقلابی نیرومندی درکشورهای سرمایه داری پیشرفته وجودندارد که بتواند ازتریبون پارلمان به افشاگری علیه نظام سرمایه داری بپردازد. دراین کشورها مبارزه ایکه می تواند شدید ترین وآخرین ضربه رابرطبقه حاکم سرمایه داروارد کند، قیام های شهری کارگران انقلابی است. درآن شرایط است که طبقه کارگرمسلح به ایدئولوی انقلابی به عالی ترین شکل مبارزه طبقاتی روی آورده وباسرنگونی دیکتاتوری سرمایه داری امپریالیستی، دیکتاتوری طبقاتی اش راحاکم کرده ونظام سوسیالیستی راتأسیس کند.

 

خلاصه: بدون قهرانقلابی سرنگونی حاکمیت طبقات ضدانقلابی سرمایه داروملاک ممکن نیست. وخردکردن ماشین سرکوب خلق وویران کردن پایگاه دیکتاتوری طبقات ارتجاعی ازطریق مبارزه مسلحانه، یاجنگ انقلابی خلق میسراست.

 

قابل تذکراست که هستند عده ای از" کمونیست ها" که درباره بکاربرد عبارت "جنگ انقلابی خلق" برای کشورهای سرمایه داری امپریالیستی خرده می گیرند وجنگ انقلابی خلق رامختص به کشورهای تحت سلطه می دانند! درحالیکه مبارزه انقلابی مسلحانه توده های خلق درکشورهای باساختارهای اجتماعی اقتصادی مختلف ماهیتاً همان جنگ انقلابی خلق است که برای اهداف غائی واحدی به پیش برده می شود. درکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ومستعمره، جنگ انقلابی خلق، خصوصیات خودراداشته ویک جنگ توده ای طولانی است. وجنگ انقلابی درکشورهای سرمایه داری پیشرفته با قیامهای شهری آغازمی شود وبه دهات گسترش می یابد وتاسرنگونی دیکتاتوری سرمایه داری وامپریالیسم به پیش برده می شود وجنگ انقلابی دراین کشورها تقریبا کوتاه مدت است. به بیان دیگرمبارزه مسلحانه طبقات خلق علیه طبقات ارتجاعی وامپریالیسم جنگ انقلابی خلق است وماهیتاً جنگی است عادلانه وانقلابی که دربرابرنیروهای ضدانقلاب وبرای نابودی استثماروستم انجام می شود. واستراتژِی وتاکتیهای جنگ انقلابی خلق درکشورهای باساختارهای اجتماعی اقتصادی مختلف، متفاوت است. یعنی نظربه موقعیت وخصلت تضادهای طبقاتی وصف بندی دشمنان طبقاتی ومراحل انقلاب درکشورهای تحت سلطه امپریالیسم وکشورهای سرمایه داری امپریالیستی ازهم متفاوت هستند.

پیروزباد مبارزات انقلابی پرولتاریا وخلقهای زحمتکش جهان!

زنده باد انترناسیونالیسم پرولتری!

نابودباد نظام سرمایه داری وامپریالیسم وارتجاع بین المللی!