Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

درباره مانورهای سازش یک جنایتکاربزرگ

وضدجنایتکاربودن فرمایشی تسلیم طلبان

 

نوشته :الینگار

 

درموردسفرقطب الدین هلال، رئیس تشکیلات حزب اسلامی به کابل، دیدارهئیات نمایندگی دولت ونماینده سازمان ملل متحدبااوازچندین هفته به اینطرف گفتگوها و نوشته های متعددی دررسانه های صوتی، تصویری و انتشاراتی ملی وبین المللی وجودداشته است. تحلیل های طولانی ونتیجه گیری های گوناگونی به نشروپخش سپرده شده اند."امیدواری ها"وبه همان مقیاس بیزاری هابه الفاظ وجملات گوناگون انعکاس یافته اند. برخی ازروشنفکران و نویسندگان افغانستان لغات"صلح"،"امنیت"،"منزوی شدن طالبان"،"ثبات سیاسی"وحتی برخی ازآنهاواژه های"ترقی"و"عدالت اجتماعی"رانیزبکاربرده اند. این درامای ظن بری وگمان زنی هنوزهم هم پایان نیافته است وآنچه درتمام این نوشته ها و تحلیل مشترک است عبورصرصرگونه ازروی کارکردها، تاریخچه وشعارهای حزب اسلامی ازیکطرف وامپریالیست ها، ازطرف دیگر میباشد.

یک لحظه این مسئله راکنارمیگذاریم که خط مشی جنبش های اسلامی درمجموع وخط مشی حزب اسلامی بطورخاص مشی است که ازنظرتاریخی درجهت ضدترقی،ازنظراجتماعی در مسیرضدعدالت وازنظرسیاسی به سمت ضدملی وضددموکراسی حرکت کرده ودر عصر امپریالیزم وانقلابات پرولتری بزرگترین نطفه وفاکتورضدثبات، ضدصلح وضدآرامش راحمل میکند. آنچه راکه میخواهیم درگام اول به گفتگوبگیریم اینست که حزب اسلامی هیچ زمانی با آنهائی که افغانستان رااشغال ومنطقه رابی ثبات ساخته اند، درجنگ نبوده است. وظیفه عمده این حزب درجریان جنگ علیه ارتش اشغالگرومتجاوزسوسیال-امپریالیزم شوروی، برهم زدن آهنگ مقاومت،ایجادنفاق واشاعه بی ثباتی به نفع امپریالیزم بود. ارتجاع منطقه وامپریالیزم به کمک این حزب استراتیژی"ازپادرآوردن هیولاباخون ریزی طولانی" راعملی میکردند. درمحوراین استراتیژی, طولانی ساختن جنگ وواردآوردن ضربات اقتصادی بربدنه مریض ولرزان سوسیال-امپریالیزم اتحادشوروی بود. برای این حزب رنج بردن ملیونهاپناهنده افغانستان درپاکستان،اذیت وآزاروتحقیرملیون های دیگردرجمهوری اسلامی ایران ونقاط دیگردنیا، اسارت کشور،غارت ثروت های مادی ومعنوی آن، تحقیر مردم وبازماندن آن ازکاروان رشدوانکشاف و..غیره هیچ اهمیت نداشت. ضرباتی که با طولانی شدن جنگ وگسترش ابعادویران کننده آن برشیوه زندگی، فرهنگ وبویژه آزادی دوستی واستقلال طلبی مردم افغانستان واردمیگردیدوباگذشت هرروزبیشتروعمیق ترگشته ونسل جدیدکشورراازسنت مقاومت جوئی وسلحشوری جدامیکرد، برای این حزب به اندازه موردتوجه بودن بادارانش اهمیت نداشت. آنچه این حزب بطورعمده به انجام آن دست میزد، برافروختن جنگ های داخلی برای لجام زدن به پیشرفت مبارزه وجلوگیری ازشتاب جنگ مقاومت بود. به ایندلیل حزب اسلامی حکمتیار"دارلینگ امپریالیستهاوارتجاع عرب وپاکستان"حساب میشد.

امپریالیست ها ازتجارب خوددرویتنام میدانستندکه اتحادشوروی برای مدت طولانی ای قادر به ادامه جنگ درافغانستان نیست واین کشورسرانجام به اسارت آنهادرخواهدآمد، به این لحاظ بهتراست که ازشرایط مساعد جنگی ودراختیارداشتن دسته های آدمکشی که گلبدین در اختیارآنها قرارمیداد,استفاده ونیروهای چپ انقلابی وکمونیست افغانستان راتارومارکنند. زیرافقط بانابودی کمونیست های مائویست وعناصرچپ انقلابی میشدامیدوار بود که میتوان برافغانستان مسلط شد. وقتی این عناصروجود نداشته باشند ویا ضعیف وناتوان باشند، به راحتی افغانستانی مطیع، برده خووچاپلوس را تربیه ومانند بیمقدارترین وسیله بازی مورد استفاده قرارداد. حزب اسلامی حکمتیارکه نسبت به دیگراحزاب جهادی ازدرجه بالاتر سازمان دهی برخورداربود، نقش"جوخه آتش CIAوMI6"رابرعهده داشت. این حزب بودجه خاصی رابرای تمرینات قاتلها"اساسینها" وتهیه سلاح ومهمات وسایط جعل تذکره، پاسپورت وکارت هویت دریافت میکرد. اطلاعات سری بواسطه خبر چین های متعدد امپریالیست هاوارتجاع منطقه مستقیمابه این حزب انتقال می یافت. CIAوMI6که تجارب وسیع سرکوب وپیشگیری ازرشدونیرومندشدن نیروهای چپ وکمونیست رادرامریکای لاتین وجنوب شرق آسیادراختیارداشتند، شبکه وسیع تعقیب،شناسائی، به دام انداختن- استنطاق- اخذمعلومات لازمه را درداخل وخارج افغانستان سازمان داده وآنرادرسکتورهای مختلف تولیدی، فرهنگی، وداخل احزاب سیاسی ایجادکرده بودند. این بخش ازفعالیت CIAوMI6 درموردنیروهای چپ انقلابی افغانستان برمبنای گزارشات دستگاه های اطلاعاتی شوروی سابق و اروپای شرقی پروژهSeek and Destroy" (جستجوونابود) نام داشت که درسالهای نیمه اول دهه 80 حزب اسلامی حکمتیارمسئول آن بود. مصارف این پروژه را(برطبق مصاحبه جنرال وروتسین مسئول ضداطلاعات دستگاه اطلاعات شوروی سابق کا.جی.بی درافغانستان)عربستان سعودی وامارات متحده عرب برعهده داشتند.

یک بخش ازشبکه اطلاعاتی پروژه (جستجوونابود)پروژه تکسی های ریکشا درشهرهای عمده پاکستان وبه ویژه شهر پشاوربود. ده هاعراده تکسی ریکشادرایستگاهای عمده قطارکه درملکیت این پروژه قرارداشت، بواسطه اعضای حزب اسلامی گلبدین حکمتیاراداره میشد. این افرادوظیفه داشتندکه مسافرین افغانستانی را درپاکستان تعقیب کنند. وقتی یکنفرافغانستانی و بخصوص اگرهزاره یاازبک ویاترکمن میبودکه میشدازچهره اش فهمیدکه پشتون یاتاجک نیست، درایستگاهصدرپشاوریاایستگاه کابلی بازار ازترن پیاده میشد، چندین تن ازآنهابامحبت وپیشانی گشادی فریب دهنده یی به اونزدیک میشدندوآغوش شان رابازمی کردندومیگفتند"خوش آمدی برادرعزیر! بفرماهرکجامیروی مادرخدمت هستیم!". مسافر بیچاره اگرسیاسی نمی بودبه آسانی فریب میخوردوسوارریکشای آنهامیشد. آنهااورا یکراست به یکی ازصدهاخانه ای که اجاره یاکرایه کرده بودند، میبردند. مسافر یک روز بعد به"اعظم ورسک"انتقال می یافت ودرآنجا تحت استنطاق وشکنجه عوامل این حزب زیر نظارت پولیس مخفی پاکستان وعوامل"سیا"قرارمیگرفت. فردی که یکباربه"اعظم ورسک" برده میشد(چه چپ انقلاب وچه راست) به قتل میرسید.

محمدتقی، یکی ازنوادری میباشدکه ازقتلگاه حزب اسلامی گلبدین زنده برآمده است. تقی درولسوالی لعل وسرجنگل دایزنگی تولدیافته وقبل از کودتای ثور1357به دلیل مشکلات اقتصادی ،درحالیکه خیلی جوان بود،عازم ایران شده بود.اودرسال 1360 ازایران راهی افغانستان میشودولی درمرزبین پاکستان وایران"سپاه پاسداران انقلاب اسلامی"تمام پول هائی راکه اوازطریق کارشاقه درخشت پزی وسنگ بری وغیره بدست آورده بود، ازاو میگیرندواووهمراهانش راموردلت وکوب قرارمیدهند. زیرادراین موقع کسانی که باسلاح ویاباخط تائیدی یکی ازاحزاب اهل تشیع درایران حرکت نمیکرد،به آسانی مورداذیت وآزار "سپاه"و"بسیج"وهمکاران افغانستانی آن یعنی سازمان نصر(که مزاری رهبرآن بودوفعلاخلیلی ومحقق رهبران آن میباشند) قرارمی گرفتند. تقی ویارانش به یک طریقی بابدن زخمی وقلب خونین خودرابه شهرکویته درپاکستان میرسانند. درآنجاازمردم میشنوندکه حاجی سلیمان درپشاوربرای مردم هزاره ازصبغت الله مجددی سلاح ومهمات میگیردوهرکسی که به پشاوربرودیک میل کلاشنکوف می گیرد. محمدتقی باشنیدن این خبرعازم پشاورمیشود. درپشاوربا"هیئت استقبالی"حزب اسلامی روبرومیگردد. آنهااورابه خانه ای میبرندوسوال پیچ میکنند. آخریکی ازآنهامیپرسدکه درموردایران چه فکرمیکنی ؟تقی که ازایران دل خوشی نداشت، باواژه های زننده میگویدکه ازایران متنفراست. مستنطق های حزب اسلامی فکرمیکنندکه تقی"مائویست"است وبا مشت ولگدبه جانش می افتند. نیم ساعت بعدتقی بابدن زخمی وسروصورت خونین بیهوش برروی زمین درکف اطاق می افتد. دوروزبعداورابه یک منطقه دیگرمیبرند. درآنجااورادراطاقی می اندازندکه درآن چندنفردیگرکه برخی هزاره وعده ای هم ازبک وترکمن بوده اند، نیززندانی بوده است. تقی درآنجاازیکی اززندانیان که بامنطقه آشنائی داشته، می شنودکه آنجا "اعظم ورسک"نام دارد. تقی درآنجاداستان های خوفناکی رااززبان زندانیان میشنودوسرانجام یک شب می آیند واورامیبرند.تقی میگوید که دراطاق یک نفرخارجی ودونفرپاکستانی منتظراوبودند.ازتقی درموردشعله یی هاوقدرت نظامی آنهادرهزاره جات میپرسد. تقی که ازاین چیزهاهیچ نمیدانست، تایک مدتی خدا، پیغمبروقرآن را شاهد می آوردکه بیسواداست واین چیزهارا نمیداند.اماآنهامصرانه میگویندکه"هزاره یی که "خمینیست" نیست حتما مائویستمیباشد وتقی رابرای چندین شبانه روزنگه داشته و شکنجه میکنندوهمان خارجی (امریکائی یا اروپائی) وپولیس پاکستان واعضای حزب اسلامی درموردشعله یی هاازاوسوال میکنند. تقی میگوید که آنها سرانجام متقاعدشدندکه اوواقعابیسوادبوده واهل سیاست نیست. بعداز چند روز،دریک شب ماه عقرب سال 1360 دست هاوپاهای تقی رابایک ریسمان باریک می بیندند، دردهنش یک توپ کاغذی رافروبرده وبعدالب هایش راباپلاسترمحکم می بندند. بدن کلوله شده وزخمی اورادرداخل یک جوال پنبه یی کرده ومانند یک بوجی کچالودریک موترمی اندازند. تقی می شنودکه موتربه حرکت درمی آید واوبعدازلحظه ای بیهوش میشود. وقتی به هوش می آید،می بینددست هایش بازاست وچندنفرپولیس یونیفورم پوش اطراف اوراگرفته اند. این افرادپولیس پاکستانی بوده که به دلیلی ازدلایل موترآنهارامتوقف وتلاشی کرده وتقی رایافته بودند. آنها تقی رابه پشاورمی آورند و...

تقی میگویدکه"آب ودانه هنوزتمام نشده بودوگرنه چه کسی ازآن جهنم زنده برآمده است".براستی هم که "آب ودانه هزاران هزار"تقی"دیگرباقی نمانده بود"وآنهانتوانستندازکشتارگاه های گلبدین حکمتیارکه برای دفاع ازمنافع امپریالیستهاومرتجعین منطقه در اعظم ورسک، دیر، کمپ هاوائی، واکوره ختک، دایر شده بود، زنده بیرون بیایندوداستان های شکنجه وآزارشان رابدست دژخیمان وآدمکشان حزب اسلامی ، پولیس پاکستان ودستگاه های اطلاعات امپریالیست هابازگوکنند.

حزب اسلامی بعدازسقوط دولت خلق وپرچم درکابل شمه دیگری ازجنایتکاری اش رابه نمایش گذاشت. این حزب به هوای قدرت کابل واهالی بیدفاع آنراهدف راکت هاوتوپخانه سنگین امریکائی اش قرارداد. جاده هاوخیابانها، کوچه هاومیدان ها، محلات سکنی و غیر سکنی کابل رابه ویرانه مبدل ساخت. بیشتراز60000باشنده این شهربزرگ رابکام مرگ فرستادواضافه ازیک ملیون انسان رامجبوربه فرارکرد. کابل درهیچ دوره یی ازتاریخ دوهزارساله اش ودرهیچ جنگی به اندازه یک درصدم ویرانی ای که گلبدین وجنایتکاران دیگراخوانی برآن واردکرده، ویران نشده وبیچاره وحقیر نگشته است.

بعدازلشکرکشی امپریالیست ها به افغانستان واشغال اینکشور، گلبدین انتظارنداشت که آنهااوراازدیده فروبگذارند. اوتصورمیکردکه امپریالیست ها درازای کشتارهزاران شعله ای،روشنفکرملی- مترقی وعناصرمیهن پرست وضد امپریالیست به هیچ صورتی فراموشش نخواهندکرد. اماجلسه بن نشان دادکه دوران"دارلینگ"بودن اوسپری گشته واو نزدبادارانش دیگرارزش مصرفی کمترازحزب وحدت اسلامی ، جمعیت اسلامی ، اتحاد اسلامی سیاف وحرکت اسلامی وافغان ملت دارد. به همین دلیل دربیانیه یی که بعدازجلسه بن صادرکردبه خداوند18هزارعالم، به تمام ملائیک مقرب و به همه انبیای مرسل وغیرمرسل سوگندخوردکه هیچ زمانی بااین متجاوزین صلح نکند. اکنون دیده میشودکه اگر قرار باشدگلبدین بین خدای 18هزارعالم،ملائیک مقرب وپیغمبران مرسل ونامرسل وامپریالیست هاانتخاب کند،اوامپریالیست هاراانتخاب میکندوبرروی همه آنها پای میگذارد.

ازجانب دیگرمطالعه دروغگوئی هاوریاکاری های امپریالیست هانیزنبایددراین میان فراموش شود. فکرنمیشودکسی فراموش کرده باشدکه آنهابه بهانه مبارزه باتروریزم که گلبدین رایکی ازمهمترین آنها میگفتندبه افغانستان لشکر کشیده وآنرا اشغال کردند. واکنون150هزارسربازرااز44 کشورجهان به همین بهانه درافغانستان مسقرساخته اند.آنها این مملکت رابین خودتقسیم کرده وبه مردم نیزمیگویندکه بخاطر"مبارزه باتروریزم!"اینکارراکرده اند، اما در پشت پرده باتروریست هایی ازقبیل گلبدین، ملابرادرودیگران ارتباط داشته وخوب میدانندکه آنها درکجاهستند،چه میکنندوچه میخواهند. هیچ آدم باهوشی باورنمیکندکه سفرقطب الدین هلال به کابل بعدازیک سلسله دیدارهای مخفی و قرارومدارهای معامله گرانه، به کابل صورت گرفته باشد. ازرفتار مقامات دولتی درتامین امنیت وتهیه برنامه مصاحبه هاوتماس های قطب الدین هلال بارسانه هاو مقامات لشکری امریکائی ها وناتوونماینده سازمان ملل معلوم میشودکه این سفرمحصول تمهیدومقدمه چینی درازمدتCIA,MI6ودستگاه اطلاعات نظامی پاکستان واحتمالاسازمان امنیت ملی ایران صورت گرفته است. چه مبارزه با تروریزیم! آیااین مبارزه باتروریزم است یامسلط ساختن تروریست ها وقاتلین برمردم افغانستان؟ کجاشدهای وهوی پاک سازی افغانستان ازوجود"فاوندمینتالیست های اسلامی"؟ کجاشد مبارزه با "ایکستریمیزم"؟ چراآنها برای سازش وآشتی باکسانی که آنهارادشمنان صلح وامنیت جهانی میگفتندوقلاده راازگردن سگ های زنجیری شان ازفلیپین دراقیانوس آرام واندونیزیادرانتهای جنوبی آسیاگرفته تایمن وسومالی درشاخ افریقاوانتهای شرق اوسط برای شکارآنهاگرفته بودند،اکنون پشت پرده تماس برقرارمیکنند؟ کجای این دوروئی وعوامفریبی به دروغ بزرگ مبارزه باتروریزم مشابه است؟ چه چیزاین افتضاح ورسوائی روی مزدوران اپورتونیست امپریالیستهاراکه خائینانه دموکراسی امپریالیستی رامدح میکنند، یک ذره سفیدمیگذارد؟

پرواضح است که تضادورقابت برسرمنابع طبیعی شرق میانه وآسیای وسطی وبازاروسیع تولید، مبادله ونیروی کارآسیای جنوبی بین امپریالیست های غربی وروسیه وچین،پای آنهارابه منطقه کشانیده است، روشن است که آنها درصدداندتاتمام مرتجعین راکه به شکلی ازاشکال میتوانندگردآورده ودرقدرت مستعمراتی برای سرکوب مردم آزادیخواه افغانستان سهیم سازند، متحدنموده ویک دولت سرکوبگرراکه ازقرآن برای شمشیرش غلاف درست کرده، بوجود بیاورند. این چنین دولتی که سردرآخورامپریالیزم داردخیلی کم مصرف وارزان بوده ومردم کشوررا باقرآن وشمشیر منقادومطیع امپریالیستها میسازد. اماچراافغانستان بهای رقابت بین امپریالیست هابرسرمنابع طبیعی وسلطه استراتیژیک برآسیای وسطی وجنوبی رابافداساختن استقلال وحاکمیت ملی اش بپردازد؟ به عبارات دیگر امپریالیست هاچه حق دارندکه سگ جنگی های شان رادرمنطقه زیست وزندگی مردم افغانستان انجام داده وسرزمین مردم صلح جووآزادی خواه افغانستان رابه میدان جنگ مبدل سازند؟ آیامردم افغانستان حق دارندیانه که بپاخیزندوبه این اشغالگران بگویندکه"سرزمین ماراترک کنید"؟ این خواست وجه تمایزبین یک میهنپرست آزاده وآزادیخواه ویک میهنفروش برده صفت ومزدورمیباشد. یک میهنپرست آزاده این خواست راصریح وبدون لکنت زبان مطرح میسازد ولی یک میهنفروش چاپلوس حتی بالکنت زبان هم آنرامطرح نمیسازدومیکوشداذهان عوام الناس رامتوجه مسایل جانبی وفرعی بسازد. آنهادرمورداسارت افغانستان وکشتارمردم آن حرفی ندارند. وبرخی ازاوقات برای خالی نماندن عریضه دریک جامخالف اشغالکری وتجاوزمیشوندولی درهزارجای دیگرآنرارنگ وروغن"دموکراسی امریکائی" میزنندوبااستعمارگران امپریالیست هم آوازوهم صدااین دروغ راتکرارمیکنندکه آنهابرای مقابله باتروریزم آمده ند! آنهابرای آزادی زنان ومجادله باتولیدتریاک آمده اند! آنهابرای اعمارمجددافغانستان آمده اند! اماتجارب هشت سال گذشته نشان میدهدکه آنهابرای اینکارهانیامده و اپورتونیست های تسلیم طلب دروغ میگویند. آنها قصدانجام اینکارهارانیزندارندومردم افغانستان ازاین مطلب خیلی خوب آگاهند.

یک میهنپرست بااشغال امپریالیستی مخالفت وشعار"افغانستان به مردم افغانستان تعلق دارد،نه طالب ومجاهدونه امپریالیست هاومزدوران منطقه وی شان"رابلندمیکند. امایک میهنفروش باآبروسکوت اختیارمیکنددرحالیکه یک میهنفروش بی آبروتلاش میکندتاتوجه مردم رابسوی دیگرمعطوف سازد. یک میهن پرست که خواستارآزادی واستقلال کشورش هست اخراج نیروهای مسلح اشغالگررامطالبه میکندامایک میهنفروش با آبرومیکوشداین مسئله هرگزمطرح نشود ویک میهنفروش بی آبرو با آن مخالفت میکند. یک میهنپرست میداندکه آزادی ملی درعصرامپریالیزم وانقلابات پرولتری بایدبااتکا به آن طبقه یی حاصل گرددکه تاآخرمیتواندضدامپریالیزم باشدوآزادی ملی راتضمین نماید، امایک میهنفروش مودب ازتذویروریاکاری کارگرفته وعلناباگردآمدن به اطراف طبقه کارگرمخالفت نمیکند،ولی یک میهنفروش بی ادب با لومپنی خیابانی اش برکمونیست هاحمله ورمیشودوآنهارا ازطریق وبسایتش علنابه دستگاه اطلاعات امپریالیست هامعرفی می کند. به آنهاتهمت می بنددودرموردآنهادروغ میگوید. به ایندلیل یک میهنپرست واقعی درعصر امپریالیزم تنهاکسی هست که میهنپرستی اش راپایه مادی وعینی- طبقاتی میدهدوبامبارزات پرولتاریای بین المللی درهمسوئی وطبقه کارگردروحدت استراتیژیک عمل میکندودرکنارکمونیست ها وسایرانقلابیون می ایستد ومانندمرغ های آزار دیده قاق وباق رابه راه نمی اندازد.

امایک انقلابی که ازهرتغییرسیاسی، بهبودی اوضاع اقتصادی- اجتماعی وانکشاف آزادی های دموکراتیک رامی طلبد، درسازش گلبدین باامپریالیست ها، هیچ بهبودی اوضاع رامشاهده نمیکند. زیراپیوستن باندگلبدین بابرادران مجاهدش دراداره مستعمراتی بمعنی افزایش یک دسته دیگری ازکفتارهای لاشخواربه جمع کفتارهایی است که آخرین بقایای گوشت راازاسکلت شکارپاره میکنند. پیوستن گلبدین ستم برزن رادرافغانستان کاهش نخواهدداد. آنها قبلا قانونی رابه تصویب رسانیده اندکه برطبق آن زنان افغانستان کنیزانی می باشندکه حق رد"قرابت خواهی"ارباب مردشان راندارند.

ورود گلبدین به این جمع، اینگونه قوانین زن ستیزانه راتقویه میکند. پیوستن گلبدین به این جمع،ستمگری ملی را نیز کاهش نخواهدداد. گلبدین بزرگترین نماینده شوئنیزم ملیت پشتون است. تاحالاهرکس که ازشوئنیزم ملیت پشتون صحبت به میان آورده،آقای سیاف فتوای کافرومشرک بودن اوراصادرکرده است. حالابه این وضعیت گلبدین رانیزعلاوه کنید. تاجائی که غضب زمین های مردم درکاریزمیر،جنوب شرق پغمان وغرب کابل بواسطه سیاف نشان میدهد،گلبدین اینکاررابه مقیاس وسیعترانجام خواهدداد. اوتاجائیکه بتواندزمین های مردم بیچاره ازبک،ترکمن وتاجک کندز،بغلان وقسمتی ازمزاروسمنگان راغضب میکند.اوقانون"مالیات برمواشی" گل محمدخان مومندرابرمناطق مرکزی افغانستان باردیگرتحمیل کرده وجاهائی راکه تاکنون سرسبزباقیمانده به نام میل کوچی هاازمردم هزاره خواهدگرفت. اگرچندتاکنون به اثبات رسیده که"دموکراسی امریکائی"نظام مملوازفساداست واداره مستعمراتی هرگزقادربه حل فساداین دموکراسی نیست اماافزایش گلبدین به جمع اولیای فساد،پهنای گسترده تری به آن خواهدبخشید. مخالفت با شرکت گلبدین دردستگاه قدرت دولتی ولومستعمراتی، یک وجه تمایزبزرگ بین یک انقلابی ویک ضدانقلابی است. یک انقلابی که ازبهبودی اوضاع زندگی مردم جانبداری میکند، میداندکه گلبدین هرگزدرجهت بهبودی اوضاع زندگی مردم افغانستان حرکت نخواهدکرد، لذابه افشای اودست زده ونقاب راازچهره ضدمردمی اوبرمیداردولی یک ضدانقلابی مودب دراین مورد سکوت میکندویک ضدانقلابی مفتضح میکوشدباواژه درجمله استعمال کردن ویامطرح ساختن مطالب فرعی اذهان مردم رابسوی دیگرجلب کند.یک انقلابی که برعلیه ستمگری جنسی وستمگری ملی است،ستمگری جنسی و ستمگری ملی رادرایدئولوژی وافکارگلبدین نشانی کرده وآنهاراافشامیکند.امایک ضدانقلابی مودب باتمسک به مذهب وسنت وهمچنین کج بازی وافسانه سرائی درموردمسئله ملی ازاتخاذموضع سیاسی ضدستمگری طفره میرود. اما یک ضدانقلابی مفتضح ورسوارفته درکنار"افغان ملت" دست به تظاهرات میزند.

برای کمونیست هانقشی راکه اپورتونیست های مسلکی کشوردراین زمینه برعهده دارند، خیلی مهم وقابل مطالعه میباشد. حزب اسلامی که تاکنون ازنظرسیاسی درمخالفت باامپریالیزم قرارداشت، برای تثبیت سلطه امپریالیزم ازنظرسیاسی مشکل ایجادکرده بود. دورماندن گلبدین ازساختارقدرت دولتی مستعمراتی بمعنی وجود نفاق درکمپ ضد خلق بود. ازآنجائیکه نفاق درکمپ ارتجاع اگربه نفع خلق نباشد،به ضررآن هم به پیمانه وحدت ارتجاع نیست، سفرقطب الدین هلال به کابل سرآغاز مرمت این نقیضه ارتجاعی میباشد. اگراین گفتگوهابه نتائیج سیاسی برسند، رژیم مستعمراتی وسرانجام سلطه امپریالیزم مستحکمترمیگرددوافغانستان تا مدتی یکی ازمستعمرات امپریالیزم که ظاهرا ثبات دارد، مبدل میشود. اما تسلیم طلبان واپورتونیستهای مسلکی مخالف این امرنیستند.آنهاکه با امپریالیزم پیوندناف به ناف دارند، سفرقطب الدین هلال به کابل رامانندسوداگران وتجاران امرنیک میدانند. برای آنهااین واقعه به این معنی نیست که نیروهای سیاسی- نظامی طبقات حاکمه افغانستان بادولت مستعمراتی کابل درمی آمیزدوقانون اساسی سرکوبگرانه تر،ارتجاعی ترومزدورانه ترازقانون اساسی رژیم مستعمراتی کابل رابوجود می آورد.

تسلیم طلب های اپورتونیست که دریکجا خودرا"جنبش انقلابی" و"درجای دیگرهواداران جنبش انقلابی افغانستان" وغیره میخوانندبدترازضد انقلابیون و"دشمنان جنبش انقلابی افغانستان" سکوت تائید آمیزی رارعایت میکنند. آنها که ریاکاری وترفند بازی رابه ایدئولوژی شان مبدل ساخته وخودراعاشقان سینه چاکحقوق بشرومخالفین شکنجه وآزارزندانیان ودشمنان درجه اول جنایت وکشتار" میخوانند اکنون مانندموش های مرده درمورد جنایات گلبدین و نقش حقوق بشربه واسطه این آدمکش تاریخ کشورسکوت اختیارکرده اند.چه انقلابیونی!چه هوادارانی ! آنچه دردیگ پیشروان اینهابوداکنون درچمچه آنهامی برآید.

چرااین آقایان همانگونه که درمورداسدالله سروری ازمردم دعوت کردندتابیایندوبه جنایات اوشهادت بدهند، این کار راعلیه گلبدین انجام نمیدهند؟چه چیزهائی اسدالله سروری راجنایت کار،ضدحقوق بشر! وقاتل ساخته است که درگلبدین آنهاراسراغ نداریم؟ اسدالله سروری جنایتکارازنظرسیاسی امتیازات زیادی نسبت به گلبدین دارد، یکی ازامتیازات اواینست که اودیگرنقش سیاسی نداردونخواهدداشت. زندگی ومرگش برای مردم افغانستان مانند زندگی ومرگ یک سگ بی صاحب بی ارزش است،اماگلبدین چنین نیست.اوسگ دیوانه ای است که صاحب خیلی قدرت منددارد. اسدالله سروری به 20 سال زندان محکوم گردیده وفعلاهم درزندان بسرمیبرد، اما گلبدین نتنها زندانی نیست، بلکه آزاد، باقدرت وتوان سیاسی-نظامی ایکه زندگی مردم افغانستان راتهدیدمیکند،وجود دارد. اسدالله سروری مربوط به کتله مزدوری است که تقریبا دودهه وجود سیاسی اش راازدست داده وبه نعش گندیده ای دردل تاریخ مبدل شده است. شهادت طلبی علیه اولگد کوفتن برجسد گندیده دشمن بخاطرارضای تمایلات انتقام جوئی میباشد(درخوب ترین صورت. بگذریم ازاینکه این شهادت طلبی انگیزه های سیاسی مغرضانه دارد). اماگلبدین که چنین نیست. اوموجود فعال سیاسی طبقات ارتجاعی است که سیاستش زندگی مردم افغانستان رابه جهنم عریان برروی زمین مبدل میسازد. مخالفت با گلبدین مخالفت با تمام بدی ها، جنایتکاری ها وآدمکشی ها میباشد. اما با وجود آن خائنین تسلیم طلب علیه او"از کسی شهادت" نمی خواهند. این درست به این دلیل که "کارزارافشای جنایات گلبدین"پروسه پیوستن گلبدین رابه رژیم کابل صدمه زده وبامنافع امپریالیست های اشغالگردرمنافی قرارداردوکارزاراسدالله سروری برخلاف، درهمسوئی بامنافع امپریالیستهای اشغالگربودوباایجادتشتت وپراگندگی ذهنی سناریوی اشغال افغانستان رامخفی میکند. به همین دلیل مزدوران تسلیم طلب امپریالیزم علیه یک جنایتکارکارزارشهادت طلبی رابه راه میاندازندودرمورددیگری مانندموش های مرده سکوت اختیار میکنند. لنین کبیرباتجربه خصلت اپورتونیزم میگفت"بدون مبارزه علیه اپورتونیزم،مبارزه علیه امپریالیزم ممکن نیست".این گفتارداهیانه به کمونیست های افغانستان میگویدکه مبارزه علیه تسلیم طلبی ساماوخیانت های سامائی هابخشی ازمبارزه علیه امپریالیزم وارتجاع میباشد. نقض این مطلب، نقض مبارزه باامپریالیزم است.

 

پایان