Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
سخنی با آقای "انسان"

 

 

سخنی با آقای "انسان"

 

 

آقای محترمی که ازتاریخ 4ام نوامبر2010 به اینطرف تحت نام"انسان"دروبسایت باباودراین اواخردروب سایت گفتمان نیزبه همین نام مینویسد، دربخش7ام نوشته هایش درپاسخ به انتقاد رفقای"رهروان جنبش(م.ل.م)افغانستان"درموردرفیق شهیداکرم یاری فقیدمینویسدکه"اتهام مائویست بودن برقامت اکرم یاری جوردرنمی آید".به تعقیب این سخنان که- کاملابا بحث موردنظربی رابطه است-ایشان درمورد"مائویزم"میگویدکه این واژه طعنه یی بودکه پرچمی هابه شعله یی ها میدادندوامروزبرای برخی افتخارشده است.درتمام نوشته های آقای انسان ازهمان اول حرف نیشداروگوش دارچه در مورد رفیق یاری شهیدوچه درموردمائویزم - بمثابه رگه های زهردرامتدادفایبرهای نیش گژدم - حضوردارند.

 

دربحثی که میان"رهروان جنبش(م.ل.م)افغانستان"وهمچنین"گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان(م.ل.م)"ازیکطرف وآقای انسان ازطرف دیگردرجریان است،ماتاکنون فقط خواننده بوده ایم.هنگامیکه آقای انسان به دفاع ازسمندرسنتریست مسلکی افغانستان برخاست،ماسکوت کردیم. هنگامیکه اودرراستای این دفاع دامنه حملاتش رابرکبیرتوخی ومیرویس ودان محمودی و سرانجام بر"رهروان جنبش (م.ل.م) افغانستان"گسترش داد،ماچیزی نگفتیم. دیری نگذشت که او پرده احترام به سکوت مارادرهم شکسته ودامنه حملاتش رابرهستی ونیستی جنبش پرولتری گسترش دادوبه غلط تز دیالکتیک(آدم دریک آب دومرتبه شنانمیکند)راعلیه هستی وحقانیت انقلاب پرولتری بکاربرد.یعنی که این جنبش آبی بود که گذشت ودیگرنمیتوانیم درآن شناکنیم.ازجانب دیگرسیرگسترش حملات آقای انسان به انقلابیون،این ظن وگمان رابه سرعت به باورتبدیل میکندکه آقای انسان درامتدادیک پلان تهیه شده"ازجانب دیگران"حرکت میکند.گسترش سیستماتیک دامنه حملاتش ازنظرسیاسی به این میماندکه اووظیفه گرفته تاافرادوتشکل های انقلابی وکمونیستی رابدنام سازد. دیگر برای هیچ کسی دلیل سکوت باقی نمی ماند.

 

انتقاد بهترازعقده گرفتن است

 

مائویست های افغانستان باآقای سمندریک مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک،راازپیش برده ومواضع آقای سمندرراردکرده اند.آغازگراین مبارزه خودآقای سمندربوده است نه ما. اسناداین مبارزه برای نقدوانگشت گذاری تمام کمونیستهای دنیاو به ویژه کمونیست های افغانستان وایران بازاست. هرکسی(بشمول آقای انسان)آزادانه میتواندمارانقدکند،ماازاوباکمال قدردانی خواهیم آموخت ونواقص خودرااصلاح خواهیم کرد.اگراین بحث هاکینه وعداوت آقای انسان رابرانگیخته و اورا به کنایه گوئی واداشته باشد، بایدخدمت شان عرض کنیم که ازمبارزه طبقات کمترازاین رانبایدتوقع داشت. آقای سمندربا مائویزم مخالف است وبه نظرمااین بورژوائی میباشد. ما مائویست هستیم، واین پرولتری میباشد. تضادبین بورژوازی وپرولتاریا، اساسی ترین تضادجامعه سرمایداری است واین تضاددریک برآمدش بشکل مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی بین کمونیست هاوسنتریستهای یابعباره دیگربین مارکسیست لنینیست مائویست هاواپورتونیست هابشکلی برآمدمیکندکه بین ماوسمندربمنصه ظهوررسیده است.آقای انسان میتواندبجای کنایه گوئی وحرفهای نیشدارنظرات مارانقدکنند. این امر نه تنهامارانمی رنجاند بلکه ما از آن استقبال خواهیم کرد.

اماازنوشته های آقای سمندرچنین معلوم میشودکه گویاآقای انسان بااصحاب کحف به انتظارظهورمهدی آخرالزمان در خواب بوده وگذشت زمان وانکشافات تئوریک- سیاسی جنبش پرولتری دنیا را هیچ احساس نکرده است.اوبجای تحلیل علمی از"هرچمن سمنی"رابرروی کاغذمی نشاندوبجای برهان،عقده واحساساتش رابیان میکند.برمبنای همین عقبماندگی ازسیرانکشافات است که ازمامیپرسداکرم یاری درکجاگفته که مائویست بوده است؟ یااینکه اکرم یاری درجاغوری چه کرد؟ ووقتی اوگرفتارشد،مردم چه کردند؟

 

سوالات آقای انسان را بی جواب نگذاریم

 

سوالاتی که آقای انسان مطرح میکندحتی تعجب کودکان مکاتب ابتدائیه رابرمی انگیزاند. زیرااگرآدم چیزی رانخوانده باشدکه اکرم یاری فقیدرامائویست بسازد،آیااین به آن معنی است که اونیزمائویست نبوده؟ اگرشماخبرنداشته باشیدکه اکرم یاری درجاغوری چه کارکرده، آیااوبه راستی کاری را انجام نداده است؟ معلوم نیست که آقای انسان ازتوده های ناآگاه و غیرمتشکل درجواختناق وترورخلق وپرچم چه انتظاری راداردکه به هنگام گرفتاری یک انقلابی انجام بدهند؟برای جنبش کمونیستی درافغانستان وهمچنین درکشورهای دیگریعنی جنبش کمونیستی بین المللی،موضعگیری سیاسی ایدئولوژی رفیق یاری شهید تعین کننده است نه اینکه اودریک ولسوالی چه کاری راانجام داده یا نداده است. رفیق اکرم یاری درزمان سازمان جوانان مترقی برخط انقلابی ایکه توسط مائوتسه دون به پیش برده میشدتکیه نموده واین خط سیاسی-ایدئولوژیک رابرسازمان وهمچنین نشریه شعله جاویدمسلط ساخت.شعله جاویدباالهام گیری ازانقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی،بین مارکسیزم ورویزیونیزم خط درشتی کشیدوکتله های عظیم روشنفکروزحمتکش رابمیدان مبارزه کشانید.جنبش مارکسیستی لنینستی مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درآن زمان)بانام اکرم یاری فقیدپیوند ناگسستنی دارد. اگرفرض کنیم که مردم جاغوری بهنگام گرفتاری رفیق اکرم یاری بی تفاوت باقی ماندند، ویافرض کنیم که اودرجاغوری هیچ کاری راانجام نداده است،هیچ آدم صادق باقضاوت سالم، وجدان آزاده وطینت پاک نمیتواند این پیوند را انکار کند.

اما سوالات آقای انسان بی نهایت نا امید کننده است و آدم را نگران وضع مزاجی جناب شان میکند. زیرا فردی که 45 سال رادرفرازوفرودپرطلاطم ترین دوران تاریخ معاصرافغانستان ازسرگذرانیده ؛ ودراین 45 سال آگاهی وشبح آگاهی برزندگی وپیرایه حیات اجتماعی اش حاکم بوده، اکنون می آیدومیپرسدکه وقتی اکرم یاری گرفتارشد، مردم جاغوری چه کارکردند؟این سوال یاازیک نادانی فوق العاده رقت انگیزی منشامیگیردویاازناتوانی آقای انسان درتحلیل جامعه ومردم وسرانجام عدم معرفتش ازعلوم اجتماعی. پیشکسوتان انقلاب ورهبران توده هابعدازآن درقلب توده هاجای میگیرندکه سیاست های آنهابه فضای مادی وقابل لمس ودرک برای توده هامبدل شوندویا اینکه سرفه های مسلسل وغریوتوپ های انقلاب پاره های برج وباروی دژکهن نظام فرتوت ستمگرانه رابرزمین بکشندوآب سردبردل های سوزان ومملوازخشم وکینه توده هابریزند. وتوده هازمانی علیه یک نظام سیاسی کاری میکنندویامیتوانندبکنندکه یک حزب کمونیست انقلابی دررهبری آن قرارداشته باشد. مافکرمیکنیم که آقای انسان این جملات راهزارمرتبه خوانده است که میگوید بدون یک حزب انقلابی هیچ انقلابی نمیتواندوجودداشته باشد. مانمیدانیم که آقای انسان دراین 45 سال درکدام صحرا وبه دنبال چه سرابی سرگردان بوده که ازنظرآگاهی هنوزهم این مسئله رانمیداندکه یکی ازمسئولیتهای رهبران اینست که آنهاباید اصول راباقبول تمام مشکلات حمایه کنند. لنین میگفت که با جنبش مسلحانه توده ها بازی نکنید. وقتی که اکرم یاری فقید را دستگیرکردند،چندبارمردم جاغوری تصمیم گرفتندتابه تعمیرولسوالی حمله واوراآزادکنند.وهرباررفیق فقیدخودمانع ازآن شد. زیرااوخواستارقیام آگاه مسلحانه خلق بودنه طرفدارحرکت لومپنانه، وولگاریزم وکودتاگرایانه. اوبمثابه رهبرتوده هابخود حق نمیداد تابخاطرزنده ماندنش براصول پابگذارد. رهبران بایددرصورت لزوم درراه دفاع از اصول جان شان رافداسازند، نه اینکه وقتی پای منافع خودشان مطرح بود برآن پا بگذارند. وقتی آقای سمندرسنتریست مسلکی افغانستان می خواست به غرب پناهنده شودبه نماینده ایمیگراسیون سفارت کاناداگفت که ازدیرزمانی به اینطرف مخالف استفاده ازقهردربه دست آوردن قدرت دولتی میباشد. اما رفیق یاری ترجیح داد تابمیردولی اصول وپرنسیپ رانقض نکند. یاری شهیدمعتقدبودکه خلق هاسازنده تاریخ اندوخلق کبیرافغانستان درراستای مبارزه باامپریالیزم وارتجاع ده ها وصدهایاری راایجادخواهندکرد،امااگراصول نقض شود، نه خلق هاآزادخواهندشدونه "یاری" یی به وجود خواهدآمد.

اما سمندربراصول"تصرف قدرت سیاسی ازطریق قهر انقلابی"پا گذاشت و آنرا دربدل پول سوسیال غرب معامله کرد. جنبش انقلابی نیزاورامانندتفاله های که سرگران خیزش موج هااند،به کنارساحل پرتاب نمودتا درگرمی آفتاب جنبش بترکدوازبین برود. آقای انسان عزیز! میتوانید دراینجاتفاوت بین یک کمونیست انقلابی ویک سنتریست رامشاهده کنید؟ که چگونه اولی جانش رامیدهدولی اصول راحمایه میکندولی دومی اصول رادراولین فرصت وبقیمت پول سوسیال غرب معامله میکند(انما انفسکم اموالکم اولادکم فتنه).

 

داستان موسی خارکش شهید

 

آقای"انسان"می گویدکه45 سال قبل به سیاست پیوسته ولی تاهنوزنمیداندکه اکرم یاری مائویست بوده یانه.اوشعله جاوید را کاپی ودردسترس دیگران میگذارد،بدون آنکه بخوانددرپیشانی اولین شماره آن نقل وقولی ازمائوتسه دون آمده است. اوخودمیگویدکه جنبش شعله جاویدیادموکراتیک نوین افغانستان برای دموکراسی نوین مبارزه میکردولی فی الفورمیگویدکه این جنبش پرولتری نبود. درجریان 45 سال اونفهمیده است که دموکراسی نوین برنامه حداقل انقلاب پرولتری برای کشورهای نیمه مستعمره- نیمه فئودالی است. دنیادرنظرآقای انسان حاصل جمع ریگ وسنگ است ومرتبطه بودن اشیاوپدیده هادرحیطه ذهن ایشان نمی گنجد.این امرداستان"شهیدموسی خارکش"رابیادآدم می آورد.موسی شهیددرسال 1348ازطرف تکسی رانان هزاره دعوت شده بودکه دریک محفل حضوریافته وبرای آنهاصحبت کند.موسی میگفت که:"این مجلس درکارته سخی بودوآن روز تعداد زیادی ازجوالی هاوتکسی رانان هزاره آمده بودند.همه آنهاافرادساده یی بودندکه ماهرروزده هاوصدهای شان راباهمان کرتی وپطلون آبی جیمی وچهره آفتاب سوخته وسیاه رنگ درحالیکه کراچی شان راعرق ریزان میکشند،می بینیم. امادرآخیر سالون یک آدم چاق وچله باچهره سفیدرنگ وتن وتوش قابل حساب نشسته وبادقت به حرف های من گوش داده بود. سرتقریبا بی مووبزرگش رابابرخی ازحرف های من به تائیدتکان میداد.گاهی موقرانه وسنگین به اطرافش نگاه میکرد. من فکرکردم که اویکی ازفرستادگان آقای واعظ خواهدبودوحرف های من به زودی به مصئونیت ملی ظاهرخان خواهدرسید. سخنانم تمام شدوبعدازختم مجلس وقتی خداحافظی میکردیم،این آقاباگامهای سنگین به من نزدیک شده وگفت:

-        از شما یک سوالی داشتم.

من فکرمیکردم که اوحتماسوالی ازاین قبیل که نام اصلی ام چیست،پدرم چه نام داردوچه کارمیکنم و...غیره خواهدکردوگفتم . بفرمائید! مردپرسید:

-        همی مایو پادشاه چین اس؛ نه ؟"

آقای انسان بعداز45 سال واندی هنوزمائویست بودن رابراکرم یاری اتهام ناجورمیخواند.( شب به آخررسید،آخرلیلی زن بودیامرد).چنین بنظرمیرسدکه هیچ راهی نیست که به آقای انسان تفهیم کردکه چطوراکرم یاری فقیدیک مائویست بزرگ بود، زیرابرای درک چنین اثباتی یک سلسله معلومات قبلی لازم است که آقای انسان بدبختانه آنرانداردوسوالش به این می ماندکه " همی مایوپادشاه چین است".

 

امیدی که به یاس تبدیل شد،

 

اولین دفعه وقتی نوشته آقای"انسان"بیرون آمد،موجی ازشعف وخوشحالی به مادست داد.این خبرخیلی مسرت آوربود.ما تصورمیکردیم که به راستی کسی ازدوران سازمان جوانان مترقی باقیمانده واکنون درمبارزات ایدئولوژیک- سیاسی ایکه بین سنترو-اپورتونیست مسلکی وکمونیستهای انقلابی افغانستان درگرفته، پابمیدان مبارزه میگذارد.

دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر --- کزدیووددملولم وانسانم آرزوست.

زین همرهان سست عناصر(تسلیم طلب، خط بینی کشیده، مزدور، پارلمان نشین ومرتد) دلم گرفت --- شیرخدا ورستم دستانیم آرزوست

 

ما فکرمیکردیم که ازآن انسان هائی که بدنبالش باچراغ گردشهرمیگشتیم یکی راپیداکرده ایم. قلب ما دردنیای ازشور وشوق به شناپرداخته بود. یک "طلایه دار"سازمان جوانان مترقی ازدست آدم کشان خلق وپرچم،گلبدین وبرهان الدین، سیاف ومزاری، مسعود وملاعمر جان سالم بدربرده واکنون درعالم کبرسن باردیگرشمشیربرتیغ بندآویزان شده اش را برداشته وواردمیدان مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک شده است. این افتخاری بود که تاریخ جنبش هیچ کشوری نظیر آنرا ندارد. اما به زودی وقتی چندصفحه نوشته جناب شان راخواندیم، دیدیم که آقای انسان، آن انسان مانیست. زیرااویک آدم بی مسئولیت وبی احساس درقبال جنبش انقلابی است.انگیزه ایکه اورابه نوشتن واداشته،انگیزه طبقاتی انقلابی نیست. بطورمثال: اویک تعدادافرادرانام میگرفت که گویااعضای رهبری سازمان جوانان مترقی بوده اند. درحالیکه حزب کمونیست(مائویست)افغانستان تقریبایکسال پیشترازاونیزیک گزارشی ازسازمان جوانان مترقی ارائه داده بودکه درآن از نادرعلی پویا وواصف باختری نام برده شده بود.(درحالیکه نادرعلی پویادرآخرین لحظات زندگی اش برطبق سندی که خودآقای انسان از به چاپ رسانیده می نویسد، که اومائوتسه دون اندیشه ومائویست نیست).گزارش آقای انسان از اعضای سازمان جوانان مترقی با گزارش حزب کمونیست(مائویست)افغانستان درتناقض قرارمیگرفت. این مسئله یکی از مهمترین مسایل تاریخی جنبش خلق افغانستان بشمار میرود ولازم بود که آقای انسان گزارش خودش راطی یک نامه بطورمخفی یاعلنی باحزب کمونیست(مائویست)افغانستان درمیان میگذاشت وهردوبعدازرسیدن به نتائیج درست یک نسخه را بیرون میدادند تا جنبش کمونیستی از آن به حیث ورق تاریخ استفاده میکردند. امااوقبل ازآنکه اینکارراانجام بدهد، مانندافراد خود سروازخودراضی یک لیست رابیرون میدهد ودرمورد یک مسئله تاریخی تشتت ودودلی رادامن میزند. چنین کاری نشان میدادکه این آقای انسان هرکسی هست،آدمی هست که برای جنبش کمونیستی افغانستان دلسوزی ووابستگی طبقاتی ندارد. به تعقیب اواستادعبدالرحمن مومنی به اونامه نوشت تا اورامتوجه اشتباهاتش بسازدکه درخت را می بیندوجنگل رانه. پاسخ اوبه استادعبدالرحمن مومنی ظن وگمان مارادرمورداینکه آقای انسان مایک خرده بورژوایی اروپا نشسته است که محتویات ذهنش رااندویدوآلیزم بورژوایی وراضی بودن به چندجمله ایکه ازاین یاآن فرد یاد گرفته، تشکیل میدهد. برخوردبی مسئولیتانه اونشان میداد که هیچ زمانی رگ وپی جانش براساس برخوردهای انقلابی تشکیلاتی عیارنبوده است . به زودی دیده شدکه آقای انسان باتمام دنگ وبنگ سازمان جوانان مترقی اش یک مدافع آشفته فکرسنتریزم است که برآرمان سازمان جوانان مترقی چه که برتمام ایده های انقلاب پرولتری پاگذارده و معتقداست که دوران انقلابات پرولتری سپری شده. بدترازاین اومانندیک رویزیونیست گورباچفی لاطایلات بی اساس خودراباتزهای فلسفی دیالکتیک(دریک آب دومرتبه نمیتوان شناکرد)تبلیغ میکند. آن همه واژه هاوجملات انقلابی نقشی است بریک جمجمه که درآن ذره یی ازمارکسیزم چه که حتی علوم اجتماعی جاندارد.

 

آیاآقای انسان به راستی از کابل می نویسد؟

 

ما شک داریم که آقای انسان ازکابل بنویسد. اوبسیارچیزهائی رامی نویسدکه صحت ندارد.مثلامیگویدکه همین دیروز یکی ازدوستانم آدرس تارنامه برقی بابارابرایم داد. ولی درجای دیگر می نویسد که برطبق نوشته های که دراین چندماه خوانده ام اکرم یاری بعدازمریض شدنش دریک بیمه کارمیکرد وسپس بجاغوری رفت. درهمانجائیکه اوچندماه قبل این مطلب را درموردرفیق یاری خوانده است(www. Shoresh.eu) وب سایت بابانیزلینک داده شده بود. اودرجواب به استادمومنی خودرامضطرب نشان میدهدومی نویسدکه جنرال ایکن بیری اکنون به دیداراوبامادربگرام میرودو...غیره. آقای انسان میکوشدنتنها این توهم راخلق کندکه درافغانستان میباشد،بلکه خواننده رامتقاعدسازدکه یک آدم سالخورده ای است که با انترنت وآدرس وب سایت ها نیز چندان آشنائی ندارد.

بیائیدبه کاپی هائی که جناب شان ازشعله جاویدگرفته وبه نشرسپرده، نگاه کنیم. این کاپی هانشان میدهندکه آقای "انسان" علیرغم سن بالایش بامبادی کامپیوترآشنااست.اوباویندوز،انترنت ایکسپلورر،میکرو سافت ووردواحتمالامیکروسافت ایکسل وسایربرنامه های پاکت میکروسافت میتواندکارکند. اومیتوانداسنادرافوتوکاپی ویا Scanوسپس آنهارابافرماتهای راستروویکتورچاپ شده ازقبیلPDF،JPG,،PNG،TIFوغیره ذخیره وسپس واردمیکروسافت وردبسازد.این درجه مهارت باکامپیوتربرای روشنفکران افغانستان که هم سن وسال آقای"انسان"باشند،خیلی زیادحساب میشود. به استثنای آن عده روشنفکرانی که پیش ازکودتای ثورویادرچندسال بعدازآن به غرب وبه ویژه به آلمان آمده اند،اینگونه افراد وجود دارند. زیرااین بخش اگرچنددراروپاتحصیل هم نکرده باشند،به دلیل بیشترشدن شانس کاریابی شان ازطرف اداره امور اجتماعی اینگونه کورس هاراتعقیب کرده وبامبادی استفاده ازکامپیوترآشناشده اند. آقای"انسان"نیزیکی ازاین افراداست.

اندازه کاغذی راکه آقای انسان برای Scan بکاربرده قطع A4اروپائی است که درافغانستان باقطع اندکی بزرگترازآن کارمیشود. وقتی به کیفیت فوتوکاپی های که اوازصفحات شعله جاویددرنوشته اش میگذارد، نگاه میکنیم، می بینیم که این فوتوکاپی هابه واسطه ماشین های که کیفیت خیلی بالادارند،کاپی گردیده اند.ماشینهائی به این کیفیت رادربازار فوتوکاپی افغانستان نمیتوان یافت. زیراآنهایاخودXirox, Richo,HP, اندیامعادل آنهاکه هیچ بنگاه خصوصی کوچک افغانستانی آنهارابرای بازار افغانستان نمیخرد. به این ماشینهاآدم فقط دربازارهای اروپاوآنهم بازارآلمان، هالندوکشورهای اسکندیناوی میتواننددسترسی داشته باشد.

ثانیا، درافغانستان برای کاپی اینگونه اسناد، بایدبادستگاه اطلاعات رابطه خوبی داشته باشی ورنه همان روزاول ولو بخاطرپول یک قطی سیگرت هم اگر باشد،زندانی ات میکنند.

فرض میکنیم که جناب شان ازافغانستان مینویسد، در آنصورت بایدیاازیکی ازدفترهای اداری اشغالگران متجاوزمی نویسندویاازدفاتردولتی وآنهم یکی ازبنگاه های بزرگ مطبوعاتی مانندمطبعه دولتی وغیره. اگرآقای انسان دریکی از دفترهای اشغالگران هم کارکند،این کارهاراانجام داده نمیتواند. زیرابعداز11 سیپتامبر2001 به خاطرتعقیب افرادمخالف نظام امپریالیستی حتی دردفترهای ممالک"تحت نظام دموکراسی!"نیزهرکارمندوهرکارگربایدبارمزی که مخصوص اوست بااین ماشین هاکارکنند.وقتی میخواهی چیزی راکاپی کنی بایداسم رمزمثلا34635 راداخل کنیدواین شماره دراداره مرکزی آن موسسه بنام مثلاآقای انسان ضبط است وکامپیوترمفتش نشان میدهدکه فوتوکاپی های شعله جاویدبه واسطه آقای انسان انجام یافته است.ازطرف دیگر؛برای هرواژه یک"بیزکد"گذاشته اند(بیزکد- کدآژیرخطر). آنها درهمان روزهای ماه اکتبر سال 2001اعلان کردندکه برعلاوه بایومیتری، فیس ریکاگنایزر،میلیون هاواژه،نام،طول موج صدا، پست الکترونیکی مشکوک وغیره رادربرنامه آژیرخطربمثابه"بیزکد"کارگذاشته اند.بمجرداینکه آن طول موج صدادرهواپخش شود،یاآن واژه یانام دریک پست الکترونی ذکرشود،این برنامه بطوراتوماتیک فعال میشودوتمام پروسه راازالف تا ی، کاپی نموده وبه کامپیوترسروی لانس یاپیهره دارانتقال میدهد.کامپیوترپیهره دار،دفترهای مربوطه را زنگ میزندوهمزمان باآن آن پرونده یاایمیل یاطول موج صدا،آدرس فرستنده وگیرنده وکواردینات های که صداازآنجا پخش میشود،رابرروی صفحه کامپیوتراوظاهرمی سازد. تمام این پروسه درظرف کمترازیک دقیقه انجام میشود.

طوریکه ازرسانه ها بر می آید، برای افغانستان سه کامپیوتردیوپیکرپیهره داریاسروی لانس راکارگذاشته اندکه تمام سایبرسیستم افغانستان کنترول میکنند. یکی از این کامپیوترهاتحت نظرمتخصصین اداره اطلاعات نظامی ناتو،دیگری تحت نظرCIAوسومی هم درخدمت متخصصین پولیس آلمان واطلاعات افغانستان قراردارد.چطورمیشودتصورکردکه آقای "انسان"این کارهارادرافغانستان وازطریق وسایط وامکانات دولتی یانیروهای اشغالگرانجام بدهدوازدست اطلاعات افغانستان که برای یک دالرحاضرانددومرتبه آدم بکشد، درامان باشد؟

 

آقای"انسان"درجستجوی جنبش!

 

آقای انسان درپاسخ به نوشته رفقای رهروان جنبش(م.ل.م)افغانستان باکنایه میپرسدکه این جنبش درکجاست؟ جای دارد که آدم ازآقای انسان درهمان ظرفیت فردی اش بپرسدکه آقاجان درکجامی توانیم ببینیم که شماازخلق وپرچم سوالی را پرسیده اید؟ درکجامیتوانیم بخوانیم که شماازخائنین جهادی وقوماندان های جنایتکارآنهاماننداحمدشاه مسعود، برهان الدین ربانی وامثالهم پرسیده باشیدکه چرا دختران افغانستانی رابه فاحشه خانه های اعراب صادرمیکنید؟درکجامیتوانیم بخوانیم که شماویرانی کابل راازگلبدین وبرهان الدین پرسیده باشید؟سرانجام، درکجامیتوانیم بخوانیم که شما اشغال افغانستان را بواسطه اشغالگران امپریالیست موردسوال قرارداده باشید؟ وآخرالامرآیامیتوانیم امیدوارباشیم که شماقتلعام مردم ملکی بیگناه افغانستان رابطورعام ومردم شریف مارجه،سنگین، زمینداور،بغران،نادعلی،ناوه،شیلگیر، ولسوالی پیج وغیره راازجنایتکاران امپریالیست بپرسید؟و.......غیره. درحالیکه ذهن کنجکاوتان هیچ یک ازاین پرسش هارامطرح نکرده، چطورشده که به سراغ جنبش کمونیستی(م.ل.م)افغانستان برآمده ایدومی پرسیدکه این جنبش درکجاهست؟ اگر این جنبش وجود ندارد، پس از کی می پرسید؟

 

اوهمچنین غیرمستقیم این رفقارامتهم میسازندکه گویابه دلیل قومی ازاکرم یاری فقید پشتیبانی میکنند.این حشره ازهمان پوستین کهنه درماندگی منطق وبیچارگی برهان منشا میگیرد.دورازجان آقای انسان،همیشه اپورتونیستهازمانیکه سخنان عاری ازبرهان وخالی ازمنطق شان درمقابل برهان درخشان ومنطق کوبنده کمونیست هاقرارمیگیرند،کمونیست هارا به ملیت پرستی، ناسیونالیزم وشخصیت پرستی متهم میسازند.

 

ماازآقای"انسان"می پرسیم که دوست عزیز!چندنفرراازرفقای رهروان جنبش(م.ل.م)افغانستان میشناسیدکه بااکرم یاری فقیدروابط قومی دارند؟ویاهزاره اند؟ اگرچندنزداین رفقاملت وملیت،مذهب ولسان،منطقه وقبیله مطرح نیست ولی شما چندتا ازآنهارامیشناسیدکه ازافغانستان مرکزی اندویابه شکلی ازاشکال باملیت هزاره پیونددارند؟ مادراندرهزاره گی یا پدراندرهزاره گی،داماد هزاره دارند یاعروس هزاره؟ اگرنمی شناسیدچرابااینگونه کنایه گوئی مردم راتخریب میکنید؟ آیا به دلیل آنکه حرف های آنهامانندپتک آهنین سنگین است وشما نمیتوانید آنهارااززمین بردارید؟ یا کدام دلیل دیگر درمیان میباشد؟ افرادی که انقلابی هم نیستندولی شجاع ، جوانمردوراستکاراند،شخصیت ذهنی شان رادرمذبحگاه حدس وگمان قربانی نمیکنند. مابه شماآقای انسان توصیه میکنیم که برای آنکه سربلندوگردن فرازباشید،حدس وگمان را به دور بیاندازیدواول برویدتحقیق کنیدوسپس حرف بزنیدضرب المثل محلی است که میگوید"اگردرباغت دیدی درشاخت ببند". ازجانب دیگر؛ آیا یکی ازبزرگترین تفاوت انسان باغیرانسان این نیست که انسان باکشف حقایق کارمیکند وحرف میزند؟

 

دلیلیکه آقای انسان از یاد برده

 

آقای "انسان" شماکه جد وابای سازمان جوانان مترقی رامی شناسید ، آیابرروی این نکته گاهی مکث کرده ایدکه چرااین سازمان به وجودآمده بود؟ مافکرنمیکنیم که شماجواب غیرازاین بدهیدکه به دلیل مبارزه بااستثماروستم، استبدادوغارت و...غیره. آیااین شرایط اکنون ازمیان برداشته شده؟ یقینا که شما نیزبا ما هم عقیده هستید که شرایط عینی ظهورایده های مخالف نظام وبراساس آن تشکیلات های مبارز وانقلابی تا کنون کمافی السابق نتنهاوجود دارد ،بلکه ده ها بارشدیدتر گردیده است. اگراین درست است، که شرایط استثمارگرانه و ستمگرانه آن روزی موجب ظهور سازمان جوانان مترقی شد، پس شرایط کنونی یعنی سیه روزی خلق اسیرافغانستان وبر سرقدرت بودن یک رژیم مزدور،دست نشانده وحقیروحضوربیشترازنیم میلیون اشغالگر درپست های مختلف وازآن جمله 150 هزارمسلح، نبایدموجب ظهورتشکیلات هائی نظیرمائویست های افغانستنان،گروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان(م.ل.م)رهروان جنبش(م.ل.م)افغانستان،حزب کمونیست(مائویست)افغانستان گردد؟مسلماکه آری،چنین شرایطی چنین تشکل هائی رابه وجودمی آوردوبایدهم این تشکل هاوجودداشته باشندوهنگامیکه دسته های میهنفروش تسلیم طلب مانندمگس هاکه بسوی مدفوعات رومی آورند، ازچهارگوشه دنیابسوی خدمت گذاری به رژیم دست نشانده کابل روآوردند، زمانیکه شعله یی های مرتدوخط بینی کشیده ازغرب برای استحکام رژیم پوشالی به افغانستان می آیند تابرکارگرودهقان،جوالی ومزدور،بیکاروکارمندپائین رتبه فخرفروشی کنند،هنگامیکه مرتدهای فرصت طلب وخائینین اپورتونیست وبیعارهای سنتریست بابیشرمی وبیعاری به مدح وثنای جنایتکاران قومی شان می پردازند،چه کسی باقی میماندکه سخنگوی کارگران،دهقانان وسایرزحمتکشان افغانستان باشد؟ شماچراهزاران ngo ودستگاه های قراردادی آدمکشی رادرافغانستان بزیرسوال نمی برید، شما سازمان هائی را که ازمنافع حائنین ملی ومزدوران امپریالیست دفاع میکنند، مورد پرسش قرارنمیدهید ولی وقتی به تشکل هایئ که درحقیقت سخنگویان توده های مظلوم واسیرکارگرودهقان میرسد،چرم پلنگ میپوشیدوبه دشمنی می برآئید. این تشکل هاپاسخ به ضرورت تاریخی تشکیل یک حزب واحدومقتدر کمونیست افغانستان است که سرانجام خلق رابسوی فردای نوین رهنمون خواهدشد. واگرافرادی مانندشما،سنتریستها وسایراپورتونیست هاآنهارابه حال شان بگذارند،آنهاخوبتروبهترمیتوانندبه مبارزات شان رسیدگی کنند.آقای انسان بااین سوال که این جنبش درکجاهست؟ این ظن رادرذهن آدم خلق میکندکه قدرت تعقل وتفکرجناب شان درحدی است که اگر چیزی رانبیند به وجودآن نیزاذعان نمیکند.

آقای انسان عزیز،"جنبش"درنظرشما چه هست؟ آیاجنبش ازنظرجناب عالی یک مسئله سیاسی- ایدئولوژیک است یا وجود یک کمیت چک چک گر؟ چک چک گرانی که دیروزبرای سازمان جوانان مترقی چک چک میکردندووقتی دیدند ازآنجابه نان ونعمتی نمیرسندبه مداحی جنایتکاری چون احمدشان مسعودوسایرمجاهدین قومی شان پرداختند. چک چک گرانی که دیروزدرردیف سازمان جوانان مترقی چک چک میکردند، امروزسوارطیاره های ناتومیشوند. اینگونه چک چک گران که روزی بدنه بزرگی ازجنبش شعله جاویدراتشکیل میدادند،امروزبه مایه ننگ ونفرت جنبش انقلابی مردم افغانستان تبدیل شده اند. اگرمنظورشماازجنبش تجمع اینگونه چک چک گران باشد،بایدخدمت جناب عالی عرض کنیم که آن سبو شکسته وآن آب فروریخته است.

 

آقای انسان و6 جدی

 

آقای انسان درمورد 6 جدی هم مقاله دارد! طرزیادآوری اوازواقعات بعدازکودتای ثورکمترازکشفیاتش حیرت انگیز نیست. آدم وقتی می بیندکه جناب شان چگونه مسایل رابرای"هیچ"شرح میدهند،به استعدادخارق العاده شان در بی هدف بودن وبرای هیچ داستان سرائی کردن احسنت میگوید. درمیان همه درفشانی های دیگرآقای انسان این درفشانی بیشتر قابل "آموختن" است! "کشورما ویژه گی های خودش رادارد.یکی ازویژه گی هااینست که چهره واقعی رجال سیاسی دولتمردان تنهاپس از مرگ آنان،آنهم پس ازسالیان درازروشن میگردد."بازهم شش جدی ص 10...منتشره دروب سایت گفتمان وبابا). چه کسی درجهان بیشترازآقای انسان به اینگونه رازهای عمیق دفن شده ویژه گی های کشورما پی برده است؟

براساس این کشف خارق العاده چنین درک میشود که آقای انسان درسالهای دهه چهل شمسی که درجریان شعله جاویدچک چک گر بوده،نمیدانسته که حزب دموکراتیک خلق افغانستان یک حزب مزدورومیهنفروش است و"چهره واقعی رجال رهبری"آن مانندببرک کارمل،نورمحمدتره کی وحفیظ الله امین و...غیره نیزتاسالیان درازی بعدازمرگ شان برای اوکمافی السابق ناشناخته باقی مانده وخواهندماند. چون اسدالله سروری تاهنوززنده است، آقای انسان تاسالیان زیاددیگرنخواهدفهمیدکه "چهره واقعی این رجل"قاتل بهترین فرزندان افغانستان کدام است؟ آیااویک جنایتکاروآدمکش بینظیرتاریخ افغانستان بوده یا اینکه این معما " پس ازسالیان درازروشن میگردد".تولئک الذین حبطت اعمالهم فی الدنیا!

به همین صورت سیاف،خلیلی، محسنی،دوستم، محقق،ملاعمر، حقانی،احمد شاه مسعود،گلبدین وامثالهم نیز برای این آقای انسان"پس ازسالیان درازروشن میگردد". کدام افغانستان شناس نابغه توانسته است که تااین حدبه ویژه گی های این کشوررا کشف کند؟

آقای انسان به درفشانی اش چنین ادامه میدهد:"آدم هادوست ندارندرازهای سربه مهرخودشان رافاش بسازند. براین بنیادمیتوانیم پیش بینی نمائیم که رازسربه مهراتخاذتصمیم مبنی براعزام سپاهیان شوروی به افغانستان رامابه این زودی هانخواهیم دانست. لغزش های گذشته رادرنظربگیریم وتلاش ورزیم تاآنها درآینده تکرارنگردند"(همانجا). آقای انسان برای دیگران مطالعه اناتومی مغزانسان راتوصیه میکند. اماتوصیه نمیکندکه ازمغزبرای فکرکردن بایداستفاده کنند.اگر او خود این هنر را به منصه عمل پیاده کند در می یابد که سیاست ها( بشمول سیاست تجاوز واشغال)راهبردهای ورویکردهای سیستم نظرات نظام حاکم سیاسی- اقتصادی برجامعه است وباخواست فردی کسی که رئیس جمهوریک کشوراست،رابطه ندارد.به همین دلیل هم هرقدرانسانهاکوشش کنندکه"رازهای سربه مهرخودشان رافاش نسازند"،راز های شان فاش میشوند ولی فقط افرادی که نه بصارت مشاهده آنهارادارند ونه معرفت درک شان را، آنهارابه مثابه"راز های سر به مهر" می انکارند. با این وصف بازهم ایکاش گفته آقای انسان یک درهزارم حقیقت رادرخودنهفته میداشت وسیاست جنگ طلبانه وتجاوزکارانه به راستی خواست یک نفرویک فردمیبودووقتی آن فردبه جهنم میرفت،جنگ وتجاوزهم تمام میشد.ایکاش حتی همین بیهوده گوئی آقای انسان ازنظام حاکم سیاسی- اجتماعی جهان کنونی برنمیخاست وباوولگاریزم سفیهانه خون پیوندی نمیداشت وفقط درذهن آشفته آقای انسان همانطورکه سبزشده است،باقی میماند. متاسفانه جهان وپدیده هاخیلی بغرنج ترازفارمول"آدم هادوست ندارندرازهای سربه مهرشان رافاش بسازند"هستند. با کمال تاسف ماوآقای انسان درکوادرانت چهارم عمرمایعنی درسالهای اخیری که این دارفانی رابایدوداع بگوئیم قرارداریم واگرازهمین حالاشروع کنیم تاروزآخرمی توانیم درک کنیم که افکاروآرزوها، آرمان وخواست های هرانسان بشمول رئیس جمهورها، پادشاهان وسایر"انسان"هاتابع همان شرایط عینی حاکم ونظام است که عمدتااقتصادوسیاست جامعه میباشند. مگراینکه علل وعوامل گوناگون براختلال دماغی ارثی اضافه شده وآدم راگاهی چک چک گرشعله جاوید بسازدوگاهی مداح احمدشاه مسعودوزمانی هم یک...چیزدیگر.دراینصورت آدم با"دیوانه"سروکارداردکه افکارش درهیچ جائی استقرارندارد. "دیوانه" ها فیصدی کم جامعه راتشکیل میدهند وحساب نمیشوند.

 

آقای انسان ازتمام تیلیفون هاوصحبت های مقامات اتحادشوروی ورهبران شا خه خلق حزب دموکراتیک خلق افغانستان بطورمفصل گزارشی راتهیه نموده ونشان میدهدکه همان ادعای پرچمی هاکه میگویند"روس ها را خلقی ها دعوت کرده بودندوما فقط ازموقع استفاده کردیم وآمدیم که افغانستان راازویرانی نجات بدهیم!"تقویه وتائیدمیکند. اوحتی همان اتهام پرچمی هاراکه حفیظ الله امین جاسوس امریکابودوباپاکستان امریکائی ارتباط داشت،تقویه میکند. چنین معلوم میشود که آقای انسان ازدیرزمانی به اینطرف مانند قوم بنی اسرائیل دربیابانهای افکاروموضعگیری های سیاسی سرگردان است. اودراخیرنوشته اش مینویسدکه" درسال 2014 بازهم بخش هائی ازقوای ایالات متحده امریکاومتحدین شان ازافغانستان خارج خواهندشد. سرنوشت دولت کنونی کرزی باطالبان چه خواهدشد؟ طالبان بازبه قدرت خواهندرسید؟ نیروی که جای گزین دولت کنونی خواهدشدکدام نیروخواهدبود؟نیروهای ملی-دموکرات افغانستان تاچه حدازانسجام فکری برخوردار اندوچه خواهندکردوچه میتوانندبکنند.چه بایدبکنند؟این سوالهارابرای همه کسانی که خودرامترقی میگویندمطرح میسازم" ( همان نوشته ص. 31)

درمعادله کنونی سیاست حاکم برافغانستان، جزخلق افغانستان دیگرتمام مرتجعین،جنایتکاران،روشنفکران تسلیم طلب، شعله یی های خط بینی کشیده، طالبان، خلقیهاوپرچمیها،سازائی ها وسامائی ها، حزب اسلامی وباندحقانی وهمه وهمه شامل اند.اینهاهمه به اصطلاح از"دموکراسی"دفاع میکنند. درجانب دیگرطالبان وگروه های ناراضی اسلامیستها که در حقیقت ازامپریالیزم ناراضی اند، قراردارند. اینها مدافعین اسلام وشریعت اند. هردو طرف در کل دو برآمد ازیک منبع یایک نظام استثمارگرانه وستمگرانه جهانی میباشدکه حکومت هرکدام آن دمارازروزگارخلق ستمدیده افغانستان در می آورند.امپریالیستهای اشغالگر،مبارزه باتروریزم رابهانه قرارداده وافغانستان(بااهمیت ترین منطقه جئواستراتیژیک آسیای جنوبی را) اشغال کرده اند. سگ جنگی های اربابان ومزدوران اشغالگر کشور و اسارت مردم راتوجیه میکند. امپریالیست ها میگویند برای حفظ وامنیت کشورهای خودشان آمده اند تا با تروریزم مبارزه کنندوافغانستان مرکزعمده تروریزم دنیااست. آقای انسان نیزاین مسئله راباورکرده است.تبلیغاتی را که امریکائی ها برای انتخابات آینده ریاست جمهوری امریکااست به راه انداخته،آقای انسان رامحزون واندهناک ساخته ودرذهنش ده ها سوال"مشکل" راخلق کرده است. اوازتمام آنهائیکه خودرادموکرات ومترقی مینامندمیپرسدکه ایهالناس چه کارکنیم؟...سرانجام اوجالب ترین و بهترین نمونه ازافرادی را ترسیم میکند که به منافع نهائی خلق نمی اندیشندوواژگونی کل نظام رامدنظرندارند. افرادیکه حکومت امپریالیستهاومرتجعین درشکل طالبی اش ردولی به حکومت مستقیم امپریالیستها"دموکراسی" خطاب میکنند. افرادیکه میگوینداگر "امپریالیستهاخارج شوند،ایران وپاکستان می آیند".توگوئی که ایران وپاکستان بخشی ازنظام جهانی امپریالیستی نیست وازاین نظام جهانی مستقل میباشند.افرادیکه خوش دارندسربازان امریکائی واروپائی مستقیما بر شرف وناموس استقلال کشور شان تجاوزکنند نه از طریق پاکستان وایران. افرادیکه تا دیروز با حیله گری علیه تجاوز سوسیال- امپریالیزم شوروی بودندوآنراتجاوزواشغال میخواندندولی تجاوزواشغال امپریالیست های جنایت کاررا تجاوز واشغال نمیخوانند. افرادیکه با هزار نیرنگ وخدعه میکوشند خلق افغانستان به واقعیت اسارت شان واقف نشوند.آقای انسان، بخشی ازاین افراد است ویک زنجیری ازطرزتفکر،منطق کژوبرهان منفعل آنهارا به هم پیوندمیدهد.

پایان قسمت یکم

جدی 1389-- دسمبر2010،