Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b9/Lenin.jpg/225px-Lenin.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

22اپریل، روزتولدولادیمیرایلیچ لنین

به همه کمونیست ها، کارگران، وزحمتکشان جهان مبارک باد!

 

جشن تولدلنین شایدبزرگترین جشن تولدیک انسان درتاریخ بشرباشدکه به این وسعت فراگیرازجانب کارگران، دهقانان وکمونیست های دنیا تجلیل میگردد. به احتمال قوی میتوان گفت که درجهان کمترزبانی باشدکه باآن درموردزندگی و شخصیت لنین نوشته یی بیرون داده نشده باشد. بعدازمرگ اودر21 جنوری سال 1924 رفیق استالین طی سخنرانی مفصلی برخی ازصفات لنین رابرشمرد. اوگفت"اوآن موقع درنظرمن یک رهبرعادی حزب نبود، بلکه موجدواقعی آن بود زیرا تنها او بود که به ماهیئت داخلی واحتیاجات آنی حزب ما پی برده بود. وقتی من اورا با سایر رهبران حزب مان مقایسه میکردم، همیشه به عیان میدیدم که همرزمان لنین مانند پلخانف، اکسلرود،مارتف وغیره یک سروگردن ازلنین پائینتراندولنین درمقایسه باآنها تنها یکی ازرهبران نبوده، بلکه رهبریست ازطرازعالی، عقابی است کوهی که درمبارزه ترس بخودراه نداده باکمال شجاعت حزب راازراه اکتشاف نشده جنبش انقلابی روس به جلو هدایت میکند"(استالین- در باره لنین 28 جنوری 1924). رفیق استالین از فروتنی وتواضع لنین، قدرت منطق، غرور کمونیستی واصولی بودنش حرف میزند. هیچ جائی شکی نیست که اونابغه انقلاب بودوبهمین دلیل مامیکوشیم گوشه یی ازتبارزات نبوغ اورا دراینجا تمثیل کنیم:

لنین، یکی ازنخبه ترین شاگردان لیسه(دبیرستان)سیمبرسک بشمار میرفت. مدیرلیسه پدرالکساندرکرنسکی رئیس دولت بورژوازی روسیه بعدازسقوط تزاربود. لنین بامدال طلادوره لیسه رابه پایان رسانید. اوبه شهر"کازان"برای دوره دانشگاه رفت وواردفاکولته(دانشکده) حقوق شد.هنوز17ساله بودکه برادرش بزرگش الکساندرالیانوف بجرم شرکت درعملیات قتل تزارالکساندرIII دستگیرواعدام شد.خواهرش اناالیانوف که بابرادرش دستگیرشده بوددر کوکوشکینودر40کیلومتری کازان تبعیدگردید. امالنین نه ترسید،نه سراسیمه شدونه داغ برادروتبعیدخواهر اورا ازمخالفت با رژیم بازداشت. او برای سرنگونی رژیم به جستجوی تئوری های اجتماعی رائیج آن زمان برآمدواولین کتابی راکه خواندناول معروف نیکولای چرنیفسکی بنام"چه بایدکرد"بود. امااین کتاب برای مغزپویشگرلنین چیزی باخود نداشت. اوبه ترجمه های پلخانوف آشناشدودرسال 1887"مانیفست کمونیست"راخواند.آثارمارکس به حیاتی ترین سوالاتی که اوتاهنوزآنهاراحتی مطرح نکرده بود، پاسخ میداد. لنین خوددرموردآموزش مارکس وبه خصوص مانیفست مینویسد"مانیفست کمونیست مارکس وانگلس که درسال1848منتشرشدبیان جامع ومنظمی ازاین آموزش است که تاکنون بهترازآن نیامده است"(مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس). لنین وقتی به حقایق جهان طبقاتی که مارکس آنرابااستادی وزبردستی فوق العاده ای آشکاراساخته بود، آشناشد، تمام ابتکارواستعدادش درراه تغییرآن که هدف اساسی آموزش مارکس است،بکارگرفت.اوازاین به بعدبه سوگندخورده ترین خصم جهانی که به استثمارگرو استثمارشونده، ستمگروستمکش تقسیم گردیده مبدل میگردد.این اولین نشانه یی ازنبوغ این مارکسیست انقلابی بزرگ بشمارمیرودکه برخلاف بسیاری ازافرادعادی دربدترین شرایط درست ترین راه حل راپیدامیکندوآنرا انتخاب مینماید.

دراوایل دهه 90 هنگامیکه طلاطم جنبش های کارگری سن پطرزبورگ، باتوم، رستوف وغیره نقاط روسیه رابه لرزه در آورده بود،نیروهای خادم به بورژوازی مانندناردنایاولیا، دسته آزادی کارو...غیره کمک وهمکاری بدون قیدوشرط بااین جنبش هارا موعظه میکردند.امالنین برای رهبری آنها"اتحادمبارزه برای آزادی طبقه کارگر"راتشکیل دادتانتنها باآنهاهمکاری نماید،بلکه آنهارارهبری کند.همکاری باجنبش توده ای بدون تلاش مستقیم برای مسلط ساختن هژمونی پرولتاریارک وراست اپورتونیزم است. درچنین مواردی است که تفاوت بین یک کمونیست ویک کسی که کمونیست نیست بیشتربرملامیگردد."اتحاد مبارزه برای آزادی طبقه کارگر"به قول لنین نطفه یک حزب پرولتری بودکه نتنها باجنبش پرولتاریا پیوندتنگاتنگ داشت،بلکه ازبطن آن به وجودآمده بود.بعدازآنکه لنین زندانی شد،یکعده افرادجدیدی رهبری"اتحاد مبارزه..."رابه دست گرفتندکه خودرا"جوانان"میخواندند.این دسته لنین وهمرزمان اورا"پیر"هاخطاب میکردندومیگفتند که"مبارزه سیاسی کارطبقه کارگرنیست وکاربورژوازی لیبرال میباشد،طبقه کارگربایدبرای خواست های اقتصادی وصنفی اش مبارزه کند".وقتی که حرف برسرمارکسیزم وجنبش پرولتاریامیرسید،اینهاوناردنایاولیائی ها(ناردنیک ها)هردوسربازیک سنگربودند.یکی مبارزه پرولتاریارابه خواست های صنفی محدودمیکردودیگری نمی گذاشت که طبقه کارگربه نقش رهبری خوددرانقلاب پی ببردوازتشکیل حزب طبقه پیشتازپرولتری جلوگیری میکرد. امالنین دراین شرایط براین اصل پافشاری میکردکه برای برآوردن تمام خواست های طبقه کارگرقبل ازهمه سرنگونی نظام حاکم ودرگام دوم تاسیس نظام سوسیالیستی وسیادت طبقه کارگرلازم است.طبقه کارگربدون داشتن حزب پیش آهنگ خود،هرگزبه این امرموفق نخواهدشد. لنین دراثرماندگارش بنام"دوستان خلق کیانندوچگونه علیه سوسیال- دموکرات هامی جنگند"ضربت کوبنده یی را بر پیکرازهم پاشیده نادردنیک هاکوبید.

یکی ازابتکارات بزرگ دیگرلنین تلاش برای متحدساختن حلقه های منفردوخرده کاربود. لنین میدانست که خرده کاری وسکتاریزم جنبش توده هاعلیه نظام حاکم راپارچه پارچه میکند. هرقدراین خرده کاری زیادترباشدبه همان اندازه طبقات حاکمه راحت ترجنبش توده هارادرهم میکوبدوبه سیادت شان ادامه میدهند. خرده کاری وسکتاریزم درخدمت طبقات حاکمه قراردارند. بخش های مختلف یک جنبش کمونیستی هرقدرقوی ونیرومندباشند، تازمانیکه عملادرجهت ایجادیک حزب واحدکمونیست انقلابی کارنکنند، درخدمت دشمنان طبقه کارگرقراردارند. برای رفع این مشکل لنین طرح یک نشریه رابرای سراسرروسیه ریخت که بایددرخارجه چاپ وبه روسیه انتقال داده میشد.این نشریه که همان "ایسکر"می باشد، بمثابه توپخانه سنگین دژهای سکتاریست های خودمحوروخودبزرگ بین روسیه را درهم کوفت وراه رابرای پیشروی بسوی ایجادحزب واحدطبقه کارگرروسیه هموارساخت.هنگامیکه کنگره دوم حزب سوسیال- دموکرات روسیه درماه جولای سال 1903 دایرشد، خرده کاری وسکتاریزم تااندازه یی خردوخمیرشده بودکه از26 سازمان 24 آن درکنگره حزب سوسیال- دموکرات روسیه شرکت ورزیده بودند.

یکی دیگرازابتکارات لنین موضعگیری درانقلاب بورژوا- دموکراتیک روسیه درسال1905بود. درروسیه آنروزی علیرغم آنکه نظام سرواژعینا لغوشده بودولی فرهنگ اطاعت گری وفرمانبرداری خواب آلوددهقانان ازمالکین بزرگ ارضی هنوزحاکم بود. جنبش های کارگری دراقصی نقاط امپراطوری تزاردهقانان راشدیداتکان میداد. درماه های اکتبر ونوامبرسال 1905دهقانان دربیشترازیک سوم سراسرروسیه بپابرخاسته بودند. ازجائیکه درراس جنبش دهقانی پرولتاریاوبطورروشن حزب پرولتری قرارنداشت،این جنبش هابطوراتوماتیک تحت رهبری بورژوازی قرارمیگرفت. درعصرامپریالیزم شکست هر جنبشی که تحت رهبری پرولتاریا قرارنداشته باشد، یک امرحتمی وحکم تاریخی است. اگرچندجنبش های دهقانان درشهرهای تفلیس،ولادی واستوک،تاشکند،سمرقند،کورسمف سوخوم،وارسا، کییف، ریگا سربازان ونیروهای دریائی رانیزتاحدی باخودبه جنبش درآوردند، ولی این خط واستراتیژی است که یک قیام رابه پیروزی میرساندنه کمیت افرادوداشتن تفنگ وتجهیزات. باوجودآنکه این جنبش ذاتایک جنبش بورژوائی بود و سرنگونی کامل نظام تزاری رامطرح نمیکرد، اماهمین جنبش بورژوائی ازنظام سلطنتی تزاری یک گام به پیش به حساب میرفت. بلشویک هاتحت رهبری لنین درتمام نقاط کشورمیکوشیدندکه جنبش رابه قیام مسلحانه علیه نظام ودرجهت سرنگونی کامل آن ببرند. مقالات لنین درنشریه"زندگی نو"دراین روزهادرحقیقت رهنمودهای قیام مسلحانه بود.ازاینجاست که میگوئیم یک جنبش ممکن است باخصلت پرولتری آغازنشودوتحت رهبری پرولتاریانباشد، ولی بایدآنرابه جنبش پرولتری تبدیل کردوتحت رهبری حزب پرولتاریاقرارداد. سازمان رهائی وسامادرسالهای 1357 و58 درست درجهت مخالف این تزلنینی عمل کردندوبجای آنکه درجهت تبدیل ساختن جنبش خلق افغانستان به جنبش پرولتری کارکنندهردودرجهت ارتجاع فئودالی یعنی همان سمتی که به خیانت به خلق منتهی میگردید، حرکت کردند.

ابتکارانقلابی دیگرلنین بعدازشکست انقلاب سال1905 روسیه بود.میدانیم که انقلاب شکست خورد.این شکست تاسالهای 1907نتنهاتکمیل شد،بلکه تزارگام بگام دست آوردهای ضدانقلاب رااستحکام بخشید. رژیم بعدازدرهم کوبیدن قیام به شدیدترین وجهه ممکن نخست کارگران وکمونیست های انقلابی راکه زنده مانده بودندازدم تیغ گذرانید. کوچه ها و روستاهای روسیه راباخون قیام کنندگان رنگین ساخت. ازنظرسیاسی دومای مقننه رافراخواند،آنعده از روشنفکران نیمه راه راکه خودرابرای فروش وتسلیم شدن عرضه میکردند- خرید. سران ملل تحت ستم رانوازش کرد و..غیره. دریک کلام رویای رهائی ازدست رژیم رابه آرمانی دردوردست مبدل نمود. دراین زمان منشویک ها نیزبه قاق وباق درآمدند.پلخانف لب به بیهوده گوئی گشودوگفت که تقصیراین شکست به دوش بلشویک هاست زیراآنها بودند که دست به سلاح بردند .امالنین درمقابل این بیهوده گوئی هامیگفت"برعکس، ازاین هم قطعی تروجدی تروباقصدتعرض میبایستی دست بسلاح زد. لازم بودبه توده هافهمانده شودکه تنهااعتصاب آرام غیرممکن است ومبارزه بیباکانه وبی رحمانه مسلحانه ضروری است". نیروهای بورژوائی مانندمنشویک ها، بقیه السیف ناردنیک ها، زمستوهاودیگران یک به یک فریاد میکشیدند که جنبش شکست خورد ودیگر نبایدامیدوار بود که بازهم این نسل قیام میکند.کارگران که اکثرادوستان،اعضای خانوده ویاران وهم صحبت های شان راازدست داده بودند،باحالت مغموم وافسرده سربزیربه حمل زنجیراسارت به اضافه حقارت راحمل میکردند.اینهامخاطب نیروهای بورژوائی بودند. اگراندکی دقت صورت گیرددیده میشودکه درچنین حالتی سوسیالیزم خیلی دورمعلوم میشود.امالنین با متانت بیشتر از پیش درجهت مخالف جریان حاکم که به دست خائنین بورژوازی تقویه میشد، به حرکت درآمد. اونگفت که"موجی كه باانتشارمانيفست كمونيست توسط ماركس وانگلس آغازشده بود"دراینجا خاتمه یافته است وبرگلیم ماتم وتعزیه مانند نیروهای بورژوائی نه نشست. اواعلام کرد،که این پیروزی قطعی ارتجاع نیست وبه کارگران آموخت که"درموقع خیزش های انقلابی بایددرپیشاپیش آن قراربگیرندودرموقع شکست وعقب نشینی بایدناامیدنشوندوخودرابرای حمله بعدی آماده سازند". لنین به شکستاندن چارچوب مارکسیزم دست نزد،تئوری هاوتاکتیک های انقلاب روسیه رابامعیار مارکسیزم ومعیارهای مارکسیزم راباشرایط عینی روسیه وجهان موردبررسی قرارداد.اوافت وحالت جذرجنبش رادست آویزقرارندادتاپرنسیپ های ایدئولوژیک راقربانی توهم وحدت"بااپورتونیست هابسازد".این یکی دیگرازبزرگترین ابتکارات این رهبربزرگ پرولتاریابود.

سراسرزندگی لنین مملوازابتکارات انقلابی- پرولتاریائی است وهرابتکارسیلی یی محکمی است برصورت هرتسلیم طلب واپورتونیست خائین به انقلاب.ابتکاربزرگ دیگرلنین سیلی تاریخی یی است برگونه اپورتونیستهای مکاروجبون انتزناسیونال دوم. این خائنین درست ماننداپورتونیست های امروزی درافغانستان که روباه صفتانه پیش روی گرگهای امپریالیست دمبک میزنند ، درپارلمان نمایشی آنها شرکت میکنند، باواژه پرانی های تسلیم طلبانه شان توجه خلق را به جاهای دیگرمعطوف میسازند، آنروزهاتمام اهم شان این بودکه کارگران کشورهای خودی رابه طرفداری ازسرمایه داری خودی متحدسازند. آنهانتنهابرضدجنگ برنخاستندوهمبستگی جهانی پرولتاریاراشعارندادند،بلکه به اساسی ترین مسئله مبارزه طبقاتی پرولتاریاخیانت ورزیدندوسوسیال- شوئینزم راجانشین سوسیالیزم ساختند. دراین میان ابتکاراین لنین این بودکه علیه جنگ موضع گرفت وگفت"جنگ تا زمانیکه سرمایداری وجوددارد، موجودخواهد بود، غارتگری سرزمینهای دیگران،استیلا جوئی،تاراج مستعمرات، تصرف بازارهای نو، بارهاسبب جنگهای استیلاجویانه دولت های سرمایداری شده است"(تاریخ مختصرحزب بلشویک.ص.260). اومخالفت باجنگ امپریالیستی راکه برسرتقسیم مجدد جهان به راه افتاده بود، باتلاش درراه ایجادانترناسیونال سوم پاسخ داد. آنهائیکه به پرولتاریاخیانت میکنند، حق ندارندازاین طبقه انقلابی نمایندگی کنند.اودرنوامبرسال1914بااعلام پوسیدگی وورشکستگی انترناسیونال دوم، سنگ بنای انترناسیونال سوم راگذاشت. درسال 1916 یعنی کنفرانس زیمیروالددرسوئیس، انترناسیونال دوم عملابه "توته های بیجان، بی ربط وگندیده ایکه جزواژه درجمله استعمال کردن کاردیگری نمیتوانند" تبدیل شده بود.

آخرین مثال راازابتکارات این رهبربزرگ پرولتاریاراکه میخواهیم شرح دهیم عبارت ازتحیکم حاکمیت پرولتاریا وخنثی ساختن توطئه امپریالیست ها یعنی معاهده برست- لیتوفسک میباشد.

پرولتاریای روس بعدازتصرف قدرت سیاسی بایدبانظام اقتصادی ومناسبات تولیدی تصفیه حساب میکرد. ماشین کهنه دولتی درب وداغان میگردید وبجای آن ماشین نوین دولت پرولتاریاجایگزین میشد. زمین های زراعتی وهمراه باآن کارخانه هاملی اعلام میشدند.امتیازات کلیساومسجدملغی اعلام میگردید. مجلس موسسان سیاست بازان بورژوازی که تحت کرنسکی ایجادشده بودبه خانه هایشان فرستاده میشد،سازمان های مخفی وعلنی بورژوازی ودستگاه های تبلیغات شان که علیه انقلاب پرولتاریابه سمپاشی مشغول بودندبایدازبین برده میشدند...وغیره. دریک کلام زمینه عینی ساختمان سوسیالیزم آماده میشد.اماجنگ کشورهای آلمان واطریش ازیکطرف وفرانسه وانگلیس ازطرف دیگر مانع اینکاربود.آنگلستان وفرانسه که ازکرنسکی وحکومتش تعهدادامه جنگ رادربدل بخشی ازخاک ایران وترکیه گرفته بودند، با پیشنهادصلح دولت شوراها مخالفت ورزیدند. اما برای لنین که بهروزی خلق وموفقیت انقلاب پرولتاریائی اهمیت درجه اول داشت،بارسنگین جنگ به هرقیمتی بایدازگرده خلق برداشته میشد. لنین شرایط تحمیلی برست لیتوفسک رادربدل بدست آوردن شرایط صلح وحفظ حاکمیت پرولتاریاپذیرفت وواقعات بعدی تاریخ نشان دادکه لنین کاملابرحق بوده است. اگرچندآن روزهاترتسکی وبوخارین وامثالهم برلنین واستالین حمله میکردندکه ازحاکمیت روس ها برلهستان،اوکرائین وکشورهای کناربالتنیک گذشته است، ولی آنها نمیدیدندکه لنین به مستعمرات آسیائی واروپائی تزارازدید منافع انقلاب جهانی پرولتاریا میدید نه ازدید تنگ منافع ملی بورژوازی ولیکاروس .

اگرجای پای ابتکارات راتعقیب کنیم،می بینیم که مائوتسه دون کمترازلنین نیست. ماامیدواریم که گوشه یی ازابتکارات حیرت انگیزاورانیزدرموقع معینی بتوانیم به کمونیست های افغانستان وایران قصه کنیم.آماآنچه ازبرشمردن ابتکاراین

رهبران میخواهیم به آن برسیم،اینست که ابتکاربخشی ازانقلاب پرولتری است.مادرتاریخ مبارزات خلق افغانستان نیز باابتکارات بزرگ این خلق قهرمان روبه روبروهستیم. تاسیس"سازمان جوانان مترقی"یعنی پیاده کردن مارکسیزم لنینیزم- مائویزم(مائوتسه اندیشه درآن زمان) درشکل تشکیلات پیکارجوی انقلابی یک ابتکاربود.این ابتکاردرسطح افغانستان همانقدرموثربودکه"اتحادمبارزه برای آزادی طبقه کارگر"درروسیه اثرداشت.به همین دلیل بودکه اکونومیزم واپورتونیزم دراولین حملاتش سازمان جوانان مترقی رانشانه میروند.امروزاپورتونیست های تسلیم طلب وجاسوس های امپریالیزم وارتجاع این میراث ضدتوده ای وضدانقلابی گذشته گان شان راتعقیب میکنند.

اگردیروزتشکیل"سازمان جوانان مترقی"یک ابتکارانقلابی بود، امروزتشکیل حزب کمونیست انقلابی افغانستان یک ابتکارانقلابی میباشد. کارنکردن درراه تشکیل حزب کمونیست انقلابی افغانستان درعین اینکه فراموش کردن عمده ترین مسئله استراتیژی مبارزات پرولتاریا است، درعمل به معنی نفی ابتکارانقلابی منجرمیگردد.

درشرایطی که افغانستان درزنجیراسارت استعماری امپریالیست های ناتوومزدوران شان قراردارد، درشرایطی که خلق شجاع افغانستان درآتش بیدادفقر، بیکاری، گرسنگی،امراض مختلف وآواره گی بسرمیبرند، درشرایطی که یک مشت خائین میهنفروش نتنهاعلیه جنبش کمونیستی افغانستان اعلان جهاد داده اند،بلکه وب سایت میسازندتاکمونیست هاوانقلابیون صدیق افغانستان رابه دستگاه های اطلاعات امپریالیست هامعرفی کنند، کارنکردن درجهت وحدت سرتاسری کمونیست های افغانستان درصفوف یک حزب کمونیست انقلابی یک اشتباه میباشد.بایدلنین رادرذک کرد ومانند شجاعانه بر سکتاریزم خود غلبه نمود.

 

زنده باد مارکسیزم لنینیزم مائویزم!

زنده باد جنبش کمونیستی افغانستان!

مرگ برتسلیطم طلبان جاسوس این میهنفروشان بزدل.

مائویست های افغانستان

19 اپریل 2011