Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
پوزیتیفیزم بورژوائی را به دور اندازیم

پوزیتیفیزم، توهم بورژوائی و

سرابی که به گمراهی می انجامد

 

نوشته : ح . دهقانپور

 

پوزیتیفیزم که عملاخوشبینی به اوضاع حاکم، بی خیالی به مسایل جدی وامیدبستن به آینده موهوم است، به نظام حاکم کنونی خدمت میکند. زیراانقلاب وبرانداختن سلطه امپریالیزم، فئودالیزم وکمپرادوریزم رابه مثابه ضرورت عاجل تاریخی نفی میکند،وباترویج بی خیالی وامید بستن به آینده موهوم جدیت درامورانقلابی راازبین میبرد. ما برای روشن ساختن این موضوع یکی ازنحله های آنرابکمک جامعه شناسی علمی موردگفتگوقرارمیدهیم: فرزندیک کارگرو فرزند یک سرمایداررا در نظر می گیریم. فرزندکارگری که درخانه های حلبی(گیتو- آشانتی تاون)درحاشیه شهرهای بزرگ ویامحلات فقیرنشین دیده به دنیاگشوده شایدتاآخرعمربه علل وعوامل اجتماعی محرومیت هاوستمکشی هایش پی نبردولی تحت تاثیرمحیط مادی زندگی اش خیلی زودبه مبادیات مناسبات تولیدی جامعه آشنامیشود. ازجائیکه اولین آگاهی های اوازمحیط خانواده ووالدینش شروع میگردد، محتویات دسترخوان، خانه واسباب ولوازم داخل آن وموقف والدینش درجامعه منشاومبدابرآوردهای اوقرارمیگیرد. اوبااین مقیاس به راحتی تفاوت بین آن قسمتی ازشهرراکه درآن ثروتمندان شهربرای شان کاخ های مجلل بناکرده اند، بامنطقه حلبی نشینی که اووهزاران دیگردرآن بسرمیبرند، درک می کند ولی بازهم به آینده به خوشبینی(نحله یی ازمثبت گرائی)می بیند. وبه آن طوری نگاه میکندکه انگارخوشبختی اش درراه است. تصوراوازخوشبختی هرچیزدیگرباشد،بدون شک نقطه ارجاع یا ریفرنس یامقیاس اوهمان زندگی مادی پدرش می باشد.

فرزندسرمایدارنیزاواولین آگاهی هایش راازمحیط خانواده وزندگی پدرومادرومحتویات دسترخوان آنهاکسب میکند.او از لای سفره رنگین والدینش"بانوش جان کردن"مزه دارترین ها"بزرگ میشودوبرخلاف فرزندکارگرحاشیه نشین اندکی دیر تربه سن آگاهی دست می یابدزیرابرفرق مناسبات کاروتولیدجامعه قرارداردنه دربطن آن .اووقتی به سنی می رسد که بایدمبادیات مادی محیط وخود رادربطن آن درک کند، به آینده به خوشبینی نگاه میکندوروشنست که معیارومقیاس اوبرای آینده نیزهمان زندگی مادی پدرومادرومحیط زندگی اش میباشد. اوآینده رااینطورمی بیندکه ازپدرومادرش قدرت، ثروت وجاه وجلال بیشترداردویا برتعدادبیشتری فرمان میدهدو..غیره.به این قسم انسان به مثابه عضوی از یک طبقه به دنیامی آید، امتیازات ومحرومیت های طبقاتی جامعه وایده هارابصورت دسته بندی شده طبقاتی تحویل می گیردوبه آینده نیزبا خوشبینی نگاه میکند. اما دید به آینده که نامعلوم یامجهول است نیزطبقاتی میباشد. یعنی طبقات مهرش راحتی برمجهول های زندگی انسانی که درجامعه طبقاتی به دنیامی آید، میکوبد. زیرادرهمین مثال دیده میشودکه هردوانسان درحالت طبیعی مثبت گرایاپوزیتیفیست هستند، اماهردوازدونقطه به آینده نگاه میکنند.یکی از موقف طفل یک حاشیه نشین فقیرودیگری از موقف طفل یک کاخ نشین ثروتمند. واین پوزیتیفیست بودن برای یکی حقیقت مطابق باواقعیت زندگی اش هست وبرای دیگری توهم وخیال پردازی . برای نورچشمی کاخ نشین شانس خیلی بزرگی وجوددارد که این پوزیتیف گرائی به واقعیت تبدیل گردد؛ زیرامثبت گرائی اوپایه های مادی- عینی دارد. اووقتی به سن معینی میرسدهزاران امکانات قبل ازقبل حساب شده اجتماعی درانتظارش هست. کرسی های سیاست واداره جامعه،مقام های مدیریت وریاست تولیدوتجارت و...غیره وغیره.امافرزندکارگراین امتیازراندارد. شانس دست یابی اوبه رویاهای مثبت گرائی اش خیل کم است.اویامانندپدرش کارگرمی شودویاپیشه وروصاحب یک فن یا حرفه. اماهنوزمشکل مثبت گرائی اش حل نمیشود. ازاین ببعدمثبت گرائی هردوفرد، دومعنی سیاسی متضاد دارد. مثبت گرائی فرزندکاخ نشین وسردار رعایاکه دیگریک رئیس یا وزیرویابانک دارو یا مدیرعامل شده، درجهت حفظ وسیطره طبقاتی طبقات حاکم سیرمیکند.اوچه به این رسالت تاریخی- طبقاتی اش ازنظر سیاسی آشناباشد یا نه، ازنظم حاکم دفاع میکند ودرجهت استحکام وتداوم آن میکوشد. امافرزندکارگراگربه آگاهی سیاسی- انقلابی دست نیافته باشد، علیرغم آنکه دراین نظم هیچ نفعی ندارد راه مخالفت باآن را درپیش نمیگیرد. اوبه دلیل عدم آگاهی اش دربندتوهمات اسیرباقی مانده وپوزیتیف گرائی اونتنهایک توهم گرائی است بلکه دنباله روی نیزمیباشد.اونمی بیندکه هیچ زمینه مادی برای مثبت نگریستنش به آینده ندارد. آگاهی شعوری اش به اومیگویدکه بایدبازحمت کشیدن زندگی کند اما از پذیرش این حقیت و تبدیل کردن آن به نیروی مبارزه علیه نظام امتناع می ورزد. تازمانی که اوراه شورش علیه این نظام رادر پیش نمیگیرد، کمافی السابق دنباله رو،توهم گراونادان باقی میماند. دراینجاست که به وضاحت دیده میشود عدم شورشگری وشورش طلبی انسان تحت استثماروستم ازخودوازطبقه بیگانگی اوست. لذاانسان زمانی ازحالت جبریعنی ازحالت"شیی برای خود"به حالت اختیاریعنی"شیی برای ما(طبقه،دراین صورت)"درمی آیدکه باآگاهی انقلابی وشورشگری آگاهانه وشعوری مسلح گردد.

 

میکانیزم زاینده مثبت گرائی

 

انسان تحت استثماروافرادی مربوط به اقشارتحت ستم بدون آنکه به شورشگری شعوری وانقلابی برسند،به این پرسش که"چرابایدبه آینده ای آن جامعه خوشبین بودکه اودرآن تحت استثماربوده ویامحکوم به ستمکشی است وتحت همان شرایط کمافی السابق بهره ده باقی میماند" پاسخ درست رانمیدهد. این پاسخ زمانی تهیه میشود که انسان به معرفت ماتریالیزم مارکسیستی دست پیداکند، ایده هاوافکارانسان را پدیده دینامیک وپیشرونده درحال توسعه ورشدببیند. محیط مادی رابه مثابه منشاواساس این ایده هادریابد. دراینصورت است که آدم به روشنی می بیند که مثبت گرائی زاده مناسبات پرده سازبورژوایی است. این سود جوئی سرمایه است که پوزیتیفیزم رابه حداعلی آن می رساند. زیرادراین مناسبات تولیدی است که سودجوئی وثروت طلبی به نفوذناپذیر ترین نقاط جهان سرمیکشد، مناسبات ابتدائی تولید ومبادله بورژوازی را به وجود می آورد.حمل ونقل، ترانسپورت، بهداشت،وسایط ارتباطی و..غیره رااشاعه وگسترش میدهد.حضوراین چیزهادرتولیدومبادله،زندگی مدنی و خانوادگی، رسانه یی وفرهنگی انسان هارابه آینده"بهتر"امیدوارمیسازددرحالیکه این آینده بهترتحت عین نظام سیاسی یک سراب است. خانمی که مادرش رادیده بود برای نجات ازمریضی به جادوجنبل پناه می برد، اکنون خودبرای رفع همان مریضی به شفاخانه میرود. دهقانیکه دیده بودهمان توته زمین راکه پدرش دردوروزقلبه میکرد،اودرظرف دوساعت شخم می زندوباتراکتورقلبه میکندو...غیره.این تفاوت "گذشته بد"رابا"حال بهتر"مقایسه میکندودرعالم ناآگاه به این نتیجه می رساندکه"حالاخیلی خوب شده،سابق فلان کارراانجام دادن یک مصیبت بود".کارگران ودهقانان وسایراقشار تحت ستم واستثمارکه دراین "بهترشدن حال- نظربه گذشته"، نمی بینندکه بااین تحول استثمارشدت یافته ووضعیت طبقات حاکم هزاران مرتبه بهترازگذشته شده است ونتیجتا تفاوت طبقاتی آنها نیز ده هامرتبه بزرگتر شده است. به این قسم روندتوسعه تولیدومبادله بورژوائی پوزیتیف نگری زااست وهرروزبازهم پرده ذخیمتری راازاوهام براذهان توده هامیگستراند. این میکانیزم به دلیل آنکه متداوم وزاینده است، پوزیتیف گرائی را متداوم وزاینده میسازد.

 

روشنفکربورژوائی دراین میان چه میکند؟

 

گفتیم که طبقه کارگرواقشار تحت ستم جامعه تحت عین سیستم سیاسی- اقتصادی هیچ دلیلی برای بهبودی اوضاع ندارندوخوش بینی شان به اوضاع وتغییراتی که درابعادسیاسی ورفرم های نظام حاکم به وجودمی آیند،توهمات بی اساس میباشند. این توهمات آنهاراازانقلاب طلبی عاجل بازمیدارد.

پوزیتیفیزم تمایل به درک ودریافت حقایق تلخ زندگی اجتماعی راازانسان هامیربایدومنطق تلخ حاکم رااستتارمی کندودرنتیجه انسانی که بایدبه انقلاب روآورد، دل به سراب می بندد. به این دلیل مثبت گرائی برعلیه انقلاب طلبی وشورشگری عمل میکندوبخشی ازشرایط ذهنی ای ازخودوازطبقه بیگانگی نیروهای مولده میباشد. نبرد با خود وسرکوب تمایلات بورژوائی در ذهن خود ازطریق انتقاد ازخود براساس کسب معرفت ازراه مطالعات آثارمارکس، انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون وپراتیک انقلابی یگانه عامل موثر از غرق شدن وفرورفتن درمرداب کثیف بورژوامنشی وبورژوااندیشی میباشد. کمونیست انقلابی ایکه اگر خواسته باشد کمونیست باقی بماند، باید هرروز ازطریق پراتیک انقلابی وبالابردن سطح معرفتش دمل ها وپارازیت های بورژوائی راکه هرروزازمحیط زندگی اش برمیخزند وبدنه سالم افکار انقلابی اش را تهدید میکنند،،قطع کند.

روشنفکران قلم به دست وواژه بازکنونی افغانستان بابه راه انداختن بحث های جانبی،ارائه ترجمه های گمراه کننده، چسبیدن به جنایات خلق وپرچم(برای روپوشی جنایت امپریالیست های ناتو)وتعدیل خصایل جنگ افروزی امپریالیزم ازیکطرف برعمق فاجعه اشغال افغانستان وبی لجامی امپریالیزم دراعمال بربریت وویرانگری سایه افگنده وازجانب دیگرذهن توده هاراازمعطوف شدن به این اوضاع مصیبت باربازمیدارند. دراین فضای کاذب ودروغین توده ها امپریالیزم متجاوزوویرانگررا"ناجی"خودمی بینند. ثناگوئی آنهاتجمع فرمایشی ونمایشی روسای طایفه ها،اربابان، خوانین واستخوان مقدس های مذهبی وجنایتکاران جهادی رادرتعمیرپارلمان تبرئه میکنند.عدم تمایل آنها به افشای این"دموکراسی!"فرمایشی،ماهیئت ارتجاعی وبرده سازاین نظام فاسدومزدورراپنهان می سازد."مقاله نویسی های"بی محتوا"وعقل جنگی های منحرفانه آنها بمثابه پرده ضخیمی نمیگذارند که خلق عمق این فاجعه تاریخی افغانستان راببینند. و...غیره. به این دلیل این روشنفکران که ازنظرتاریخی وظیفه دارندحداقل وطن پرست باشند، اشغالگرپرست میشوندوبدترین وعقبمانده ترین نیروئی می شوندکه با هر ترجمه وهر مقاله سراب اوهامات رابشکل دیگرمشاطه میکنند.آنها نتنهامبارزه طبقاتی را نفی میکنند،بلکه غارتگری،زورگوئی،اشغالگری وجنگ افروزی امپریالیزم راموجه جلوه می دهند. به این قسم این نیرومانندخلق وپرچم عاملی است که وظیفه دارد استقلال طلبی رابه تسلیم طلبی،آزادی خواهی رابه انقیادگرائی وملی بودن رابه خائین بودن مبدل سازد.

 

چگونه بقایای به ظاهر"چپ انقلابی"، "راست ارتجاعی" اند

 

چپ انقلابی که تحت شرایط اشغالگری امپریالیزم بایدتکامل واحساسات ملی ووطن پرستی توده هارابسوی مقاومت ملی علیه امپریالیزم وایادی بومی اش رهنمائی کند، در افغانستان سمت حرکی متضاداین روندرااختیارکرده است. این به این معنی که از"چپ انقلابی"به"راست ارتجاعی"وازراست ارتجاعی به نیروی مزدورتبدیل گردیده است. چپ های انقلابی افغانستان که بایدتحت شرایط کنونی کشورنقش شان راازچپ انقلابی بیشترتکامل بدهند، خودرادربه اصطلاح"محض ضدامپریالیست بودن" محدود میسازند. این سقوط بسیارننگین است؛ زیراحتی قشربالای بورژوازی ملی یعنی نیروی استثمارگری که میخواهدبجای کمپرادوربنشیند،نیزضدامپریالیست است. اینگونه"ضد امپریالیست" بودن ضرورت بقای امپریالیزم بوده وبه نفع امپریالیزم وارتجاع میباشد، زیراسمت حرکت انقلابی توده هارابسوی خیانت طبقاتی وخیانت ملی سمت وسومیدهد. برای مثال به بقیه السیف ساماوسازمان رهائی دراروپاوامریکاتوجه کنید.این هاچندی قبل درهالندجشنی رابرای"حمیرانگهت" ترتیب داده بودند.این حمیرا نگهت شاعرکیست؟اوزنی است باروابط وسیع"پیش پرده" و"پشت پرده"باپرچمی هاوخلقی هاوادباوشاعران ثناگوی رژیم مزدورآنها. رژیم مزدورخلق وپرچم اورابعدازتائیدKGB برای تربیه به اروپای شرقی فرستاد.این زن تازمانیکه این رژیم میهنفروش وجلاددرکابل بر اریکه قدرت تکیه زده بود،یک واژه هم علیه این رژیم ومزدوری هاوجلادی های آن نگفت. بعدازسقوط آن، حمیرانگهت به اروپای غربی آمدودرآنجابرای جواب پناهندگی ضدکمونیست شد. درطی این ده سال که خلق افغانستان تحت اشغال ویرانگرانه امپریالیست های ناتوقتلعام،تحقیروتوهین میشوند،حمیرانگهت نه یک"رباعی"دربیان مظلومیت این خلق آزادیخواه گفته ونه یک"مصرع"درمذمت, ویرانگری وکشتاربیدریغ اشغالگران برزبان آورده است. چنین آدمی چندی قبل ازجانب بقایای سه سازمان چپ افغانستان"ساما، سازمان رهائی وساوو"درهالنددعوت شد. بنابه گزارش پایگاه گفتمان واززبان محمدشاه فرهود عده زیادی ازشعراوادبای بزرگ افغانستان دراین جلسه حضور داشته اند. محمدشاه فرهود که نویسنده مقالات جنایات حزبی است وازجائیکه حتی عکس دخترک خردسالش هم دروب سایت "رهروان"که وب سایت سامائی هامیباشد، درج است چنین درک میشودکه آقای فرهودیکی ازرهبران بلندپایه سامامیباشد. مااین سوال راکه " مبلغ ده هاهزاریوروراکه مصرف جشن ودعوت وکرایه راه وهوتل های لوکس این همه شاعروگوینده ازممالک مختلف جهان گشته"کی ها"داده واین مبلغ سرسام آوروهنگفت چگونه به این آقایان انتقال داده شده وچطوراین آقایان سامائی،سازمان رهائی وساووئی اینقدرنزدمقامات دونرهالند"مورداعتماد" هستند؟؟؟" دراینجا کنارمیگذاریم.

حالا؛ این آقای فرهود که بایدحداقل چپ میهنپرست باشدویاهمانطوریکه درواژه بازی هایش تحت نام"جنایات حزبی"میگوید"ضدخلق وپرچم هست"،ضدخلق وپرچم و ایادی آنهاباشد، باچنان آب وتابی بودنش رادرجشن حمیرانگهت تعریف میکند که ذره یی هم ازضدخلق وپرچم بودنش ظاهرنیست. حتی درگزارش پرطمطراق وبی نهایت غلو آمیز فرهودجان اثری ازتعلق به افغانستان ویران شده نیست،چه رسدبه لاف وگزاف های ضدامپریالیستی که درخلوت میگوید. اودرگزارشش که باعکسش دروب سایت گفتمان بچاپ رسیده باآب وتاب میگوید"چه خوب است نزدهمدیگربودن وسپس باچنان شدومدی ازاین"نزدهمدیگربودنش"حرف میزندکه گویادرجهان هیچ آبی ازآب تکان نمی خورد.امپریالیزم نه افغانستان رااشغال کرده ونه درکنر؛کاپیسا،ننگرهار،کندهار،غزنی،تخار،کندزو..غیره قتلعام میکندو نه رهزنان امپریالیست به غارت مس، طلا، گازطبیعی وادوات تاریخی این کشورمصروف اند، نه ذره ذره فرهنگ شهامت داشتن وروحیه میهنپرستی درافغانستان موردحمله قرارمیگیردونه فردفردمحصلین ودانشجویان این مملکت درمعرض"ایندکتریناسیون(تربیه ذهن انسان بامقاصدسیاسی تربیه کننده)"امپریالیست ها قراردارندونه دراین مملکت فساد،ارتشا،جنایت،آدم ربائی،جنگ،بیکاری،فقر، فحشا،اعتیادوموادمخدربیدادمیکنند. "نزد هم بودن او"باحمیرانگهت و سایرادباوشعرایی که دردوران خلق وپرچم مانندگنگه هابی زبان بودندواکنون نیزمظلومیت واسارت خلق آزادیخواه افغانستان رعشه ایرادررباب شعرسرائی شان به تکان درنمی آوردچه معنی دارد؟ آیااین به این معنی نیست که این جریانات دیگرآنقدرمنحرف گشته که نه به خلق افغانستان، استقلال ملی وتوامیت ارضی آن اهمیت قایل اندونه سیه روزی وبیچارگی، اسارت وفقر، بیکاری وآواره گی خلق شجاع کشوربرای آنها مهم است؟آیااین به این معنی نیست که نزداین سازمان ها شخصیت، ایده ها و تاریخ فعالیت سیاسی ادباوشعرایک ذره هم ارزش ندارد؟ سرانجام اگر پوزیتیفیزم امتناع از پذیرش واقعیت های عینی است، پس این سازمان ها چه چیزی دیگری جز بقیه السیف دسته های پوزیتیفیست میباشند؟

عملکرداین آقایان درممالک دیگراروپائی وامریکائی نیز بهترازاین نیست.آنهاباتمام قوامیکوشندکه سمت وسوی حرکت انقلابی پناهندگان افغانستان رابسوی پارلمانتاریزم،سازشکاری وآشتی طلبی باارتجاع وامپریالیزم سوق بدهند. این بارازاروپاوازافراد کوچک این سازمان ها مانند فرهودو امثالهم اوبه رهبران بزرگ آنها مانند سیدغلام علی مشرف(معروف به سید حسین موسوی) به کانادامی رویم.آقای مشرف بارهاازطریق ما درایالت کیبک کاناداکوشش کردکه بااحزاب پارلمانی این ایالت تماس بیگیرد. وقتی منسوبین جنبش مائویستی افغانستان به اوپاسخ منفی دادند، اوازطریق خویشاوندان افرادی که بااعظم دادفروبه تعقیب آن خویشاوندان سیدکاظم دادگر که درتورنتوزندگی میکنند، تلاش کردکه با پارلمان ایالتی آنجا تماس بگیرد. اینکه اوموفق شدباآنهاتماس بگیردیانه برای مانه معلوم است ونه مهم.آنچه مامیخواهیم بر روی آن مکث کنیم اینست که یک"آواره بیچاره افغانستانی که هیچ چیزی جزآنکه ارادتش رااظهاروخدمتگذاری اش راعرضه کند،چه چیزی دیگری برای احزاب پارلمانی ممالک امپریالیستی داردکه مانندسیدغلام علی جان سرگشته ومجنون درتلاش تماس باآنهامی برآید؟". این عشق که محمد شاه فرهودرابه پاسبانی ازاوراق میز تبلیغات حزب کارگردرروزهای میتینگ های سرکاری وامی داردوسید غلام علی جان رابااشفته حالی مجنون واربه جستجوی تماس بااحزاب پارلمانی وادارمی سازد، ازکجا منشا میگیرد؟ جزازامتناع ذهن آنهاازقبول واقعیت عینی . صرفنظرازبیان متن ومحتوای متعارض ومتضاداین عشق ورزی به"پارلمان" امپریالیست هاوادعای "ضدامپریالیست"بودن

آنها،جنبه سیاسی این تمایل حائیزاهمیت میباشد. زیرااین هردوکشوردرافغانستان نیرودارندوهردوپارلمان دراشغال افغانستان مرجع تعین کننده اند، آیا میتوان در اینصورت آنها را حتی ضد امپریالیست خواند؟ عمل این آقایان نشان میدهد که آنها به هیچصورتی حتی ضد امپریالیست هم نیستند.

 

انباشت انحرافات کوچک سرانجام به خیانت طبقاتی می رسد

 

یک خط فکری که اساسابازاویه ازمنافع طبقه به وجودمی آید، باگذشت هرروزبیشترازجهت انقلابی فاصله میگیرد. زیرا آلودگی های گوناگون فکری بطورمضاعف برآن اضافه میگردد. روشن است که انباشت این اضافات نیزلایتناهی نیست وحدوحدودی دارد. ووقتی باآنهاباخط فکری طبقه وازموضع سیاسی آن برخوردنمیشود، این حرکت به زودی به خیانت منتهی میگردد. یعنی اینکه تغییرات کمی ایکه به اینصورت به وجودمی آیدکماکان اذهان افرادآن سازمان را باخودجهت میدهد.انحراف ازجهت اصلی سرانجام آنقدرایده هاوافکاراساسی یا اولی راتغییرمیدهد که عناصرپایه وی ایدئولوژی عملا نابود میگردد.

این مسئله را بکمک یک مثال مشخص اندکی بیشتربازمیکنیم:آقای سیدغلام علی مشرف راکه باچندین نام فحش و ناسزا تقسیم میکندمدنظربگیرید: اوآگاه است که سمت حرکی ذاتی سرمایه بسوی تراکم وتمرکزمیباشدومطابق به آن سرمایدارکوچک(که ازامپریالیزم بابلندکردن علم دموکراسی بورژوائی فرصت زنده بودن می طلبد)ناگزیر تجزیه میشود.بحران وبیکاری ایکه ازاین ناحیه منشامیگردوهزاران هزارکارگررابخاکسترسیه می نشاندموجب ظهوروقدرت گرفتن احزاب فاشیستی میگردد. این سیرتحول وحشی ترین سگان امپریالیزم رادرممالک مختلف جهان برسرقدرت میرساند....وغیره. اومیداندکه باحرکت سرمایه بسوی تراکم،قدرت سیاسی نیزدردست یکعده ازممالک مقتدرنظامی محدود میگردد. امکان بقدرت رسیدن بورژوازی ملی ویاظهوردموکراسی بورژوازی درممالک نو- مستعمراتی وازآن جمله افغانستان بطورحتم ازبین میرود. جهان باسرعت روزافزونی به سرمایداروکارگرپولاریزه وقطبی میشود.امااو برخلاف این آگاهی اش بازهم برای تبلیغات بورژواهاوخرده بورژواهاوحتی خائنین ملی ماننداسحق نگارگر، اعظم سیستانی وامثالهم وب سایت میسازدومطابق خواست آنها"موضع ایدئولوژیک"اختیارمیکندوبه سازخیانت گرائی ملی آنهابه رقص می پردازد. چه طوفانی اورا به این مرداب انداخته است؟

اندکی پیشتر برویم:آقای موسوی همچنین میداندکه تولیدسرمایداری باانارشی وپراگندگی توام بوده وتوسعه مبارزه طبقاتی وسرنگونی سرمایداری ضرورت تاریخی بشریت است،امااونتنهابه مبارزه طبقاتی پشت پامیزند،بلکه وب سایتش رادرخدمت جاسوسی به امپریالیزم ومعرفی کمونیست هاوعناصرخادم به خلق به دستگاه اطلاعات امپریالیزم مورداستفاده قرارمیدهد. چرااوبه این مزبله میافتد؟

اگرعمق ماهیئت این انحراف راباآنچه دیروز،سخی وپیکاروسردارواحمدبرومندوسایرین انجام دادند، مقایسه کنیم می بینیم که سید غلام علی جان خیلی پائینترازسخی وپیکاروسردارو"احمدبرومند"و..غیره سقوط کرده است. زیرااو30 سال بعدترراه خدمت به امپریالیزم را انتخاب کرده است وآنهم از طریق گزارش دادن نام کمونیست ها به دستگاه اطلاعات آنها.

به اینصورت می بینیم که ایدئولوژی دینامیک ترین پدیده است وبنا به متدحرکتش هرلحظه با متدهای انحرافی پراگماتیزم ونحله های آن ازقبیل مثبت گرائی،محاسبه گرائی،غایت گرائی وغیره درتصادم قرارمیگیرد.بدون انتقاد سالم، سازنده وکمونیستی ازخود واز دیگران هرگزنمیتوان مسیر درست را حفظ کرد.

 

 

پایان بخش اول

 

1390 جوزای