Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
تروریست کیست؟

ازتی موتی مک فیه تا اندرس بیرینگ بری ویک

درسی که سرمایداری  هیچ از آن  نیاموخت

 

 

نوشته : سخی داد

 

_44791030_afghan_afp466bسالهای اول قرن 21 ام هنگامیکه امپریالیزم امریکا جنگ تجاوزی اش را به بهانه مبارزه با تروریزم علیه خلق های جهان آغاز میکرد، این بحث در سنای امریکا درجریان افتاده بود که تروریزم را باید تعریف کرد یعنی مشخص کرد که چه عملی تروریزم است وتروریست کیست؟ یکی از سناتورهای عالی مقام سنای امریکا گفت:

- تروریست کسی است که ریشش رانمی تراشد، النگ وملنگ درکوچه وخیابان راه میرود و مسلمان است.

اگر چند این حرف ها در جلسات"مقدماتی اقدام سنای امریکابرای مبارزه باتروریزم!" گفته میشد ولی بسیاری ازسناتورهای عالی جناب سنای امریکا این تعریف راعالی ترین بیان قرین به حقیقت می خواندندوانرا بهترین علامات مشخصه یک تروریست میگفتند. اما این تعریف به حیث علامات مشخصه یک تروریست ازجانب سنای امریکاپذیرفته نشد. بعدازجروبحث کمیته امورتحقیق وبررسی سنا، یک سناتورنابغه فارمول"بهتری" را برای مشخص ساختن یک تروریست کشف کرد. او گفت:

-   مابایدعدالت دموکراسی رانقض نکنیم. ما وظیفه داریم که"تروریزم"را درست تعریف کنیم.تعریف درست و AfghanFarmerDanad062110مشخصی برای یک تروریست اینست که: "هرکسی راکه ماتروریست می خوانیم، تروریست است".

یعنی تروریست کسی نیست که ترورمی کند، وحشت میافگند، مردم بیگناه وبیدفاع رابه قتل میرساند برشهروده مردم کشورهای عقبمانده ازآسمان آتش میبارد، بلکه کسی است که "اضلاع متحده امریکا اورا تروریست" بخواند.

میلیونهادهقان وکارگر، چوپان وپیشه وروانسانهای شریف درآسیا، افریقا وامریکای لاتین بدون آنکه با سیاست کاری داشته باشندریش شان را نمی تراشند. خلق های مسلمان دنیاازمراکش گرفته تا بنگلدیش بنابه معتقدات، سنت ورواج شان ریش میگذارند ویقینا اکثریت آنها حاضرنیستند که یک مورچه راهم بیازارند. امابرطبق تعریف آقایان سناتور سنای امریکا همه آنها تروریست اندزیرا آنها ازتعریف"تروریزم"اهداف خاصی را تعقیب میکنند.

.

ҖҖҖ

 

این حقیقت کهTimothy McVeigh تی موتی مک فیه نه ریش داشت ، نه مسلمان بودونه ازممالک اسلامی می آمدبه ذهن آقایان سناتورخطورنمیکرد. تیموتی مک فیه که بتاریخ 19 اپریل 1995 ساختمان آلفردمرفی دفترمقامات فیدرال امریکارادرشهراوکلاهومامنفجرساخت، یک امریکائی بود والنگ وملنگ درکوچه وبازارنمیگشت. آقای مک فیه 168تن را بشمول مقامات فیدرال امریکا کشته و324ساختمان را تخریب کرد. این انفجار86عراده اتومبیل و 258 کلکین راتامنزل 16 ام درکوچه هاوخیابان های اطرافش ویران ساخت. بگفته مقامات امریکائی خسارات وارده ازحمله آقای مک فیه درحدودا 700ملیون دالربود. لازم نیست که سناتورهای عالیجناب ازحوادث تاریخی ای ماننداین، بیاموزند وبه همین قسم حرف های شان را براینگونه واقعیت ها مبتنی سازند.

گفته معروفی است که"اگرما واقعیت را درنیابیم، واقعیت برجایش باقی میماند و فقط ما به حقیقت نمی رسیم". عملیات آندرس بیرینگ بریویک درهفته گذشته درناروی ثابت ساخت که حرف آقایان سناتورامریکائی باحقیقت قرین نیست.سودکشی، ستمگری وغارت جهان حرف های آنهاراشکل ومضمون میدهندنه واقعیت های عینی وتاریخی. برمبنای همین تعریف غلط است که لیست سیاه تروریست اضلاع متحده امریکا ترتیب گردیده وهرکسی راکه آنهاخواسته تروریست خوانده است. ولی واقعیت طوریکه گفته شد برجایش باقی ماند واندرس بری ویک ثابت کرد که قضاوت این نظام درمورد اینکه تروریست کیست، یک جانبه، ناکافی، نادرست و نامکمل میباشد.اندرس بریویک فاشیست 32ساله نارویژی آگاهانه دست بکشتارجوانان حزب کارگرناروی درجزیره یوتویازدوبراساس گزارش ریانووستی وبی بی سی 92 تن رابه قتل رسانید وصدها تن دیگررازخمی کرد. به اینصورت به اثبات رسانید که فارمول سناتورعلیجناب امریکائی غلط محض است. اونشان داد که تروریست همانطورکه میتواند یک عرب، یک ایرانی، یک افغانستانی یک پاکستانی ویک کشمیری باشد به همانصورت میتواندیک بلوند"متمدن"اروپائی الاصل باشد . هرکسی که ازشمال افریقا و ممالک عربی وآسیای جنوبی بیایدتروریست نیست، بلکه تروریست میتواند که از خاک امریکا هم سربلند کند. ناروی هم میتواند گهواره پرورش یک تروریست باشد.اما آنچیزی که دراین میان تغییر نمیکند اینست که ایدئولوژی ومنطق فکری نظام سرمایداری تروریست پرور است و تروریزم پروری حتی درذهن دولتمداران وسردمداران رژیم های ستمگرامپریالیستی خطور کند.

یک ساعت بعدازحمله اندرس بری ویک، بارک اوبامادرحالیکه با"یوهان کی"صدراعظم نیوزیلندمشغول گفتگو بودگفت"It's a reminder that the entire international community has a stake in preventing this kind of terror from occurring, and that we have to work co-operatively together both on intelligence and in terms of prevention of these kinds of horrible attacks"(این یکباردیگریادآورمیشودکه چرا جامعه بین المللی درجلوگیری ازوقوع همچوحوادث منافع مشترک دارندوما مجبوریم که هم درعرصه اطلاعات وهم در جلوگیری از وقوع اینگونه حملات وحشتناک باهمدیگرهمکاری بکنیم"

با تعجب می بینیم که رئیس جمهور اضلاع متحده قبل ازآنکه بداند تروریست کیست وازکجا می آید وبه چه دلیلی به کشتارانسان ها دست میزند، تمام امپریالیست ها ومرتجعین جهان را به اتحاد وتبادل اطلاعات فرامیخواند.اگرفارمول سناتورهای عالیجناب امریکائی یک جانب چهره ایدئولوژی بورژوازی است،قضاوت بارک اوباما بدون شک مکمل همان فارمول است.پیش داوری ونتیجه گیری ازقضایا به خاطرسود وغارت خلق های تحت ستم جهان. بارک اوباما فکرمیکردکه کسی ازافغانستان آمده وبه چنین اقدامی توسل جسته است. زیراناروی غیر ازافغانستان درهیچ جای دیگردنیا نیروی نظامی اعزام نداشته است. ازجانب دیگربارک اوباما بااین پیش داوری کارمیکند که ممالک عقبمانده گیتی پرورش دهنده تروریزم است. این قضاوت ازیکطرف باواقعیت خیلی نزدیک است زیرا اوضاعی را که امپریالیزم وارتجاع درممالک عقبمانده جهان به وجودآورده اند، منجر به این اوضاع گشته است.آنها خلق های این ممالک راازنظراقتصادی به خاکسترسیاه نشانده وازنظرسیاسی جنایتکاران فاسدی مانندخلیلی، دوستم، سیاف، محسنی، فهیم، انوری، علوی، نوری المالکی، چلبی، جلال طالبانی وامثالهم رابرآنها مسلط ساخته اند. این مفسدین رهزن زندگی را بر خلق های ممالک عقبمانده به جهنم عریان مبدل ساخته اند و زنده بودن درنظرتوده های وسیع وبخاکسترسیاه نشسته این ممالک آخرین شاهی ارزشش راهم ازدست داده است. امابااین هم انسانی که به حقیقت اندکی ارزش قایل باشداین امکان رامنتفی نمیسازدکه آدمکش ممکن است مانندتیموتی مک فیه یکی از اهالی بومی همان کشور باشد.

صدراعظم نیوزیلند که او نیز تافته همین نداف وبافته همین نساج است، بتائید بارک اوباما چنین گفت:

If it is an act of global terrorism I think it shows that no country, large or small, is immune from that risk, and that is why New Zealand plays its part in Afghanistan as we try and join others like the United States in making the world a safer place, .

اگراین کارتروریزم بین المللی باشدمن فکرمیکنم که نشان دهنده آنست که هیچ کشوری، کوچک یا بزرگ ازاین خطرایمن نیست وبه همین دلیل است که نیوزیلند درافغانستان نقشش را بازی میکند ومیکوشد که دیگران مثلا اضلاع متحده امریکا جهان را جائی ایمن تری برای زندگی بسازیم".

الحق که چنین است!!

آنها عراق، یوگوسلاویای سابق وافغانستان رابا یورانیوم سنگین فرش کردند تا جهان رابرای زندگی انسانها ایمن ترسازند! آنها ده ها شرکت غول پیکرفراملی وصدها شرکت متوسط وهزاران شرکت کوچک را به تحقیقات و ساختن سلاح های جدید بکارمیگمارند تا جهان جای بهتری برای زندگی انسانها شوند! آنها اتمسفیرزمین را تخریب، قطب هاراازیخ ساقط، معاهدات حفظ محیط زیست را ملغی، جنگلات را قطع، دل زمین را شکاف وماتحت ابحاررا مسموم میسازند وده ها ملیون خانواده زارع وبرنجکاردنیاراهرسال به خاکستر سیاه می نشانند تا جهان جای ایمنی برای زندگی شود! آنها دراقصی نقاط جهان(ازافغانستان تاعراق از فلسطین تا یمن از لیبیا تا سومالی، از سودان تاکنگو) جنگ می افروزند ودشت ودمن را از خون انسانها گلگون میسازند تا جهان جای بهتری برای زندگی شود!! چه منطقی! روی آدم چقدر پوست ضخیم باید داشته باشد تاآدم بتواند این حرف هارا بدون احساس خجالت برزبان جاری سازد؟

 

چگونه فاشیزم جانب دیگردموکراسی سرمایداری است

 

افکارهرانسان زاده شرایط عام زندگی مادی حاکم برجامعه است. هم تروریست بودن وهم ضد آن محصول طرز تفکر ودید طبقاتی هرانسان به جامعه میباشد. افکاراندرس بری ویک ازآسمان نازل نشده وهیچ ابلیسی آنرا با خود از جهنم نیاورده است واین ایدئولوژی وطرزتفکر مریض ازجامعه مریض وسردرگم تضادهای غیرقابل حل سرمایداری برمی خیزد

اندرس بری ویک دلیل جنایتش را"مارکسیزم فرهنگی!؟"و"جامعه چندفرهنگی ناروی بطورخاص واروپای غربی بطورعام"تذکرمیدهد.اوبدی های نظام سرمایداری را نمی شناسدوآنچه اورا به جنایت وامیدارد، وجود آواره گان وبی خانمان هائی است که به ناروی بطورخاص واروپای غربی بطورعام آمده اند. آنها یاکارگراند ویا پناهنده. او نمی بیند که امپریالیزم سرزمین آنهارا به جهنم سوزان فقر، بیکاری، فحشا، گرسنگی وجنگ مبدل ساخته وامکان زندگی عادی درمملکت این همه آواره غیرممکن گشته است.آنچه اومیتواندببینداینست که این توده های غیراروپائی در کشور اوست. او فکر میکند که آنها بخشی از معضلات است نه پاره بزرگی ازحل . تصوراواینست که اینها آمده وکاراوراازدستش گرفته اند. درحالیکه با مزد وبا شرط و شروطی که این بیچاره ها کارمیکنند، کارگران بومی هرگز حاضر نمیشوند کارکنند. همین نیروی کارخارجی است که ثبالت نسبی اقتصادبازاراروپا وامریکارا حفظ کرده وامکان رقابت با ممالک امپریالیستی دیگررا ممکن میسازد. او می بیند که این افراد نارویژی حرف نمی زنند وبه زبان خود تکلم میکنند. اما او نمیداند کع این ها انسان اند وتا به ربات تبدیل نشده اند که روزانه بروند وبرای سرمایدارنارویژی سود تولید کنند و هیچ حرف هم نزنند. او این افرادرا درمیخانه و بارنمی بیند زیرا آنها ازنظر اقتصادی توان این کارهارا ندارند ولی درنظراو این عمل یک فرهنگ دیگراست که درکنارفرهنگ او سربلند کرده. اونمیتواندقبول کند که این افرادازنظرفرهنگی وخصوصیات روانی به نقاط دیگردنیاتعلق دارندواگرامپریالیزم وجنگ افروزی اش، تجاوزوغارتگری ش، تخریب محیط زیست وجهان خرابی اش نمیبود، آنها هرگزدربهشت او نمی آمدند. او این چیز هارا نمیتواند درک کند وبا بمب گذاری و مسلسل وکشتار مردم بیگناه دق دلش را در می آورد. درنظراو چنین جامعه ای جامعه چندفرهنگی است."جامعه چندفرهنگی"یک شعاردروغین است که روشنفکران مزدبگیرجهان سوم درموازات دروغ گوئی های تبلیغاتی امپریالیست هاآنراتکرارمیکنند. کدام فرهنگ دراروپا یا امریکای شمالی موازی ومساوی به فرهنگ اروپائی است تا این "چندفرهنگ بودن" راحقیقت سازد؟ فرهنگ هندوستانی؟پاکستانی؟ افغانستانی؟ایرانی؟ مراکشی،ترکی...چه؟ موجودیت زبان های بیگانه اقلیت های متعدد ملی که درمجموع بیشتراز 10% اهالی یک کشوراروپائی را تشکیل نمیدهد، به هیچ صورتی دلیل چندفرهنگ بودن این کشورهانیست. یک جامعه زمانی چند فرهنگی است که درآن تعلیم وتربیه، رسانه های جمعی، موسیقی و تئاتر، هنروادبیات و..غیره همه وهمه برخلاف شرایط کنونی اروپا وامریکا به زبان ملی ومطابق با خصوصیات روانی- تاریخی هریک ازاهالی آن کشور باشد. چنین چیزی نه ازنظراقتصادسرمایداری ممکن است ونه ازنظرسیاست آن مجاز. فرهنگ انعکاس اقتصاد وسیاست مسلط برجامعه است. یک فرهنگ مسلط که بر شالوده اقتصادوسیاست مسلط بنا یافته، امکان رشدهرفرهنگ دیگررابه پیمانه ایکه درچارچوب اقتصاد وسیاست حاکم برجامعه جولان کند، اجازه میدهد نه بیشتر از آن که در حد وجود یک فرهنگ مستقل عرض اندام ودرراه مبادله وتولید مانع ایجادکند. درک بورژوازی از جامعه چند فرهنگی همانقدر سطحی و مستهجن است که افراد وجود زبان های دیگررادرجامعه نشانه چندفرهنگی بودن آن میخوانند. اگر جنین حکمی درست باشد آن وقت هندوستان،پاکستان درآسیا،کنگو،چاد، مالی...وغیره درافریقا، سرینام، آنتیل،اروباو..غیره بیشترازهرکشوراروپای غربی"چندفرهنگی"اندزیراحتی زبان رسمی اداری شان زبان استعمارگران اروپائی میباشد.اگروجودبرخی ازسنت های عنعنوی ودینی کارگران وپناهندگان غیراروپائی را دراروپا"چندفرهنگی"بنامیم آن وقت درک بنی آدم راازفرهنگ بطورواقعی به زباله دان های عامیانه گرائی انداخته ایم. اگریک لحظه این بدعت رامرتکب شویم، می بینیم که حتی همین سنت هااکنون گام به گام به دلیل نیروگرفتن فاشیزم دراروپا ممنوع اعلام میشوند. این نشان میدهد که دموکراسی بورژوازی چگونه به فاشیزم بورژوازی مبدل میگردد.

تروریزم فقط تحت سوسیالیزم از بین میرود زیرا دلیلی برای زنده ماندنش باقی نمیماند. فقط آن کس که واژگونی سرمایداری رامیخواهد، یعنی مخالف اغراض طبقاتی سرمایداری است بطورصادقانه مخالف تروریزم است. کسی که تغییرجامعه سرمایداری را به سوسیالیزم نمیخواهد به دروغ مخالف تروریزم میباشد. پس برای آنکه تروریزم را محکوم کرد، باید محکوم ساختن راازجامعه تروریست پرور سرمایداری شروع نمود.