Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
انقلاب چیست وانقلابی کیست؟

 

انقلاب چیست وانقلابی کیست؟

 

فصل اول

 

نوشته : د . شفق

 

بجای مقدمه

 

وقتی ازکابل به سوی کندهاروهرات سفرمیکنیم، درکنارسرک لاشه های عراده جات، وسایط نقلیه نظامی، خودروهای نظامی وتانک رادرهرمتر درطول صدها کیلومتر می بینیم. تانک ها وعراده جات نظامی امپریالیست ها تحت نام محافظت از کاروان، درپناه کاروان بس های ترانسپورتی ولاری های حمل ونقل ملکی حرکت میکنند. از آنطرف دیوار آهنین تانک ها ترس وهراس رادرقلب سربازانی که درداخل آنها نشسته اند می توان به وضاحت دید. حقارت، ناتوانی وناکارآئی بزرگترین، نیرومندترین ومجهزترین ارتش های جهان رادرافغانستان به وضاحت می بینیم.

هرقدرطی منزل میکنیم، می بینیم که منظره تغییرنمیکند. ازخودمی پرسیم که آیااین تمام تلفات امپریالیستهاست؟ پاسخ آن فی الفورمنفی می آید زیرابلادرنگ این حقیقت به ذهن ما خطورمیکند که آنها تا جائیکه توانسته اندلاشه های عراده جات شان راجمع کرده وبرده اندتاتبلیغات واثرات روانی آنرابرمورال سربازان شان تخفیف دهند واسرارتکنولوژی شان به دست رقبای جهانی شان نرسد. سرانجام به این نتیجه می رسیم که این منظره فقط گوشه یی ازیک تابلوی بزرگ است.

اکنون به حیث یک انقلابی کمونیست ازخودمی پرسیم: آیااین طالب است که اینطورمی جنگد؟ پاسخ آن بلادرنگ منفی است زیرا میدانیم که این خلق افغانستان است که این چنین ظرفیت خارق العاده استعدادمقاومت رادرجریان هزاران سال نبردبابیگانگان متجاوزواشغالگردرخودپرورانیده، تکامل داده وبه این حدرسانیده است. واکنون مغرورترین وخونریزترین ارتش گیتی راحقیر وخوار میسازد.این خلق درتقریبا2400سال قبل معادل همین وضع رابرروزگاراسکندرمقدونی اولین متجاوزاروپائی نیزواردکرده بودند. اعراب مسلمان که به نمایندگی ازآسمان به این سرزمین آمده بودند، نیزوضع بهتری ازاین نداشته اند.امپراطوری استعمار انگلیس ازهیچ جای جهان درطی بیشترازدوقرن برابرافغانستان باپوزه خون آلودوبینی شکسته برنگشته است. سوسیال-امپریالیزم شوروی لازم به تذکرنیست.این خلق بااین ظرفیت عظیم تاریخی واستعدادشگفت آورسلحشوری ومقاومت اکنون بنابه نداشتن رهبری نیرومندانقلابی وحزب پیشتازوعامل طبقه کارگرزیرنام طالبان، بیگانگان متجاوزرااینچنین حقیروزبون میسازند.

دراینجا مرواریداشکی که بررخسارآدم پائین میخزددودلیل دارد. نخست اینکه می بیند بازوان خلق چقدرنیرومنداست ودوم اینکه چرااین قهرمانی تحت رهبری حزب کمونیست انقلابی افغانستان یعنی پرولتاریای جهان انجام نگیرد؟آه سردی که ازدلیل آخرازقلب پرسش گرآدم برمیخیزداین سوال رامطرح میکندکه: چراچنین شد؟چطوربه این بدبختی رسیدیم؟چراافتخارات قهرمانانه خلق مارا یک نیروی ارتجاعی مانندطالبان میتواندبدزد؟ چرااین ضربات مرگباربرامپریالیست ها حجلقه ای از زنجیر های ستم واستثماررا نمی گسلد وبه رهائی بشریت ازغارتگری نظام سرمایداری جهانی کمکی نمیکند؟ چراخلق افغانستان بااین همه قهرمانی وخوار وحقیرساختن امپریالیزم مایه افتخارخلق هاوطبقه کارگرجهان نیست؟ چراپیروزی این مبارزه به صلح، رفاه وسرفرازی خلق قهرمان اینکشورتمام نمیشود؟ و...غیره. دراینجاست که مجبورمی شویم به گذشته برویم وببنیم که درکجاراه رارها کردیم و به بیراه گام نهادیم که به این جارسیدیم؟ به این دلیل ردپای مارامی گیریم وبه گذشته میرویم تا ببینیم چگونه جاده را ترک گفتیم واز انقلاب وانقلابی بودن چه درکی برجنبش انقلابی افغانستان تحمیل شدوچگونه این درک جنبش رافبج ساخت وتوان پیکاربرای بکف گرفتن رهبری راازاو گرفت.

 

نگاه مختصری به گذشته

 

این پرسش که"انقلاب چیست وانقلابی کیست؟"درافغانستان دراوائل دهه 40 شمسی ازنظرایدئولوژیک کمابیش پاسخ درست خودرایافته بود. تاسیس"سازمان جوانان مترقی"به آن ازنظرسیاسی- تشکیلاتی نیزبه همین مقیاس پاسخ داد. جنبش دموکراتیک نوین افغانستان(معروف به جنبش شعله جاوید)این پاسخ رابعنوان یک خط سیاسی ایدئولوژیک دربین توده هابردوبین انقلاب وضدانقلاب وانقلابی وضدانقلابی خط فاصل نسبتادرشت ومشخصی کشید. امابعدازمریض شدن رفیق اکرم یاری، رهبری مائوتسه دون اندیشه درداخل سازمان جوانان مترقی آهسته آهسته به تحلیل رفته وسرانجام مولفه های معین اپورتونیزم مانند اکونومیزم، سنتریزم وغیره به سلطه آن پایان داد. جنبش شعله جاویدکه عمدتا برقشرخرده بورژوازی شهریعنی دانشجویان، مامورین پائین رتبه،معلمین ومتعلمین ایستادبود،بدون وجودیک رهبری آگاه مائویستی زمینه ایده آل ریشه گیری اپورتونیزم بورژوائی بود وچنانچه درمدت خیلی کوتاهی اکونومیزم، سنتریزم ولیبرالیزم رشدونموکرده وخط اکونومیستی تحت رهبری داکترفیض احمدشهید راه انشعاب رادرپیش گرفت.

جوفوق العاده مختنق سیاسی اجتماعی ایکه درپیآمدکودتای ثور1357 خلق وپرچم به وجودآمد، قشروسیع خرده بورژوازی شهری رابسوی ناسیونالیزم بورژوازی ملی راندوشرایط مساعدی رابرای علم کردن شعارناسیونالیزم ومیهنپرستی بورژوائی به وجودآورد. به همین دلیل درمدت خیلی کوتاهی اکونومیزم، التقاط گرائی، سنتریزم ودگما- رویزیونیزم بصورت تشکل های سیاسی پابه عرصه وجودگذاشتند. این تشکل هابنابه خصلت طبقاتی شان،خطوطی راکه سازمان جوانان مترقی بین انقلاب وضدانقلاب ازیکطرف وانقلابی وضدانقلابی ازطرف دیگرکشیده بود، ماستمالی کرده وازبین بردند.آنهاانقلاب وضدانقلاب،انقلابی وضدانقلابی رابراساس منافع بورژوازی تعریف کردند. بررسی علمی این انحرافات نشان میدهدکه چطورجنبش انقلابی افغانستان راه قهقرا رادرپیش گرفت وسرانجام درپرتگاه تسلیم طلبی سقوط کرد ودرهمانجا باقی ماند.

 

دهه طبقه بیگانگی ، آواره گی ازمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم وفاجعه دوطرفه

 

طوریکه دربالاتذکردادیم بعدازمریض شدن رفیق اکرم یاری خط انقلابی سازمان جوانان مترقی که از مائویزم(مائوتسه دون اندیشه درآن زمان) الهام میگرفت،بدون رهبری باقی ماند.انشعاب جریان اکونومیزم تحت رهبری داکترفیض احمدآخرین ضربه رابربدنه سازمان جوانان مترقی واردکرد. خلق وپرچم درزمستان سال 1357 تقریبا تمام عناصرکمونیست-انقلابی راکه شناسائی کرده بودنددستگیروبقتل رسانیدند. به این قسم بی حالی سیاسی ایدئولوژیک کمونیستی که بامریض شدن رفیق یاری در اواخرسال 1348 شروع شده بوددربهارسال 1358به خلای بزرگی تبدیل گردیده وجنبش چپ افغانستان بدون هیچگونه موانعی تحت سیطره دیدگاه های بورژوازی درآمده بود.اگرچنداین حرکت مولفه خارجی اش رانیزداشت،امابررسی وتحلیل آن ازظرفیت این مقاله خارج است.

اگرنظرات وعقایدپایه وی تشکل های به اصطلاح چپ کشوررادراین دهه موردارزیابی قراردهیم، می بینیم که این تشکل هااز نظر سیاسی-ایدئولوژیک مدافع بورژوازی بوده اند. مادراینجاسه نکته ازانحرافات برخی این تشکلهارابطورمثال مورد گفتگو قرارمیدهیم.

 

1-      نفی "هژمونی پرولتاریادرجنبش مقاومت ملی

 

دریک جامعه تحت ستم امپریالیستی،رشدتاریخی جامعه بصورت طبیعی(دیالکتیکی)انجام نمی یابد. درشهرهامناسبات تولیدومبادله تحت سلطه امپریالیزم وبورژوازی کمپرادوربوده وروستادرتصرف مناسبات فئودالی قراردارد. این اوضاع بورژوازی ملی را در منگنه وانقباض قرارمیدهد. زیرادرشهرها نمیتواندباامپریالیزم وبورژوازی کمپرادوررقابت کندودرروستا مناسبات فئودالی جلو رشدوتوسعه آنرامیگیرد. فئودال هاپول مازادمصرف شان رادررشته های مختلف صنایع وابسته وتجارت اموال تولیدشده بازار تحت امپریالیزم بکارمی اندازندوبه فئودال- کمپرادور تبدیل میشوند. بورژوازی ملی که ازلحاظ تاریخی بافئودالیزم سنتی درتضاد بوداکنون مشاهده میکند که جای فئودال سنتی رایک قشرجدیدگرفته است که تنها فئودال نه بلکه هم فئودال است وهم کمپرادور. فئودال- کمپرادوربودن ملاکین وزمینداران بزرگ مشکل بورژوازی ملی رادوچندمیسازدزیرااوهم درروستا وهم درشهربا دشمن نیرومندی که ازجانب امپریالیزم حمایه میشود، روبرواست. به این دلیل بورژوازی ملی ماتم وشیون"وامیهنا"راسرمیدهدوتمام اقشارجامعه رابه میهن پرستی ووطن دوستی دعوت میکند.

به این طریق ناسیونالیزم ومیهن پرستی بورژوازی ملی به وجود می آید. این میهنپرستی وناسیونالیزم دوجنبه دارد ودرعصر امپریالیزم اینطورنیست که همیشه مثبت ودرست باشد. هم مترقی وانقلابی است وهم ارتجاعی وضدانقلابی.

الف- جنبه مترقی وانقلابی : اگرناسیونالیزم بورژوازی ملی تحت رهبری پرولتاریاقرارداشته باشد وازاین موضع علیه امپریالیزم ویاسوسیال- امپریالیزم مبارزه کند،مترقی وانقلابی است، زیرادراینصورت بخشی ازمتحدسیاسی یا ذخیره مستقیم استراتیژی انقلاب پرولتاریائی حساب میشود .ناسیونالیزم اودرخدمت دموکراسی نوین وسرانجام سوسیالیزم وکمونیزم است. وپرولتاریا نیزازنظرسیاسی،این قشررادرساختارقدرت یعنی جبهه متحد ملی که محوردولت دموکراسی نوین است جای میدهد.وازنظر اقتصادی بابرانداختن سلطه امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم بر بازار ملی اوراحمایه میکند.

ب- جنبه ارتجاعی وضدانقلابی: اگربورژوازی ملی هژمونی طبقه کارگررادرجنبش مقاومت ملی نفی کند، جنبش میهنپرستانه او عالیترین کرکترمترقی بودن رانفی میکندوبه یک جنبش ماهیتابورژوائی ارتجاعی تبدیل میشود. دراین حالت بورژوازی ملی خود راوارث مبارزات تاریخی خلق کشورمیخواندوازطبقه کارگروتوده های وسیع کشورمیطلبدکه به دنبال اوبیایند. اوبخاطراقناع ذهن نیروی واقعاانقلاب طلب هزارویک نوع سرخاب وسفیدآب انقلابی رابرچهره میمالد،گفتارش رابااصطلاحات وواژه های علمی ومترقی نمکی میسازد،برخی ازایده های انقلابی پرولتاریارابطورانتزاعی مطرح ساخته وباعاریت گرفتن آن کارمیکند. ترمینالوژی های انقلابی رابطورپادرهوادرجملات کشاله داراستعمال میکند،حرف های بلندبالا وواژه های غیاث اللغاتی رادروصف خلق وقهرمانی های آن بکارمیگیرد،اداواطوارانقلابی بودن رادرمی آورد. تمام تب وتلاشش رابکارمیبرد تا جنبش مقاومت ملی رادرمحدوده رهائی کشورازچنگال امپریالیزم یاسوسیال- امپریالیزم محدودسازد. نبایدازاین توصیف به این نتیجه رسیدکه ناسیونالیزم بورژوازی ملی به دلیل اخلاق سیاسی آن مردودوارتجاعی است. نه؛ این به این دلیل که انقلاب رادرنیمه راه متوقف میسازد ودر صورت حرکت آن به پیش خوددرمقابل آن می ایستد،ارتجاعی است. بورژوازی ملی وقتی تحت رهبری پرولتاریایعنی حزب کمونیست قرارندارد، به این دلیل علیه امپریالیزم ویاسوسیال-امپریالیزم مبارزه میکندتاخودرابه حاکم جامعه یعنی سرکوب گرتوده ها واستثمارگربی رقیب مبدل سازد. حیله گری، زرنگی وجلوه های انقلابی اش نیزبه همین دلیل است. دریک کلام میهنپرستی وناسیونالیزم بورژوازی ملی بدون پذیرش بلاسوال رهبری حزب کمونیست وتبعییت ازاستراتیژی کلی پرولتاریا، شعاری است که به انقلاب وجنبش شدیدترین ضربه هاراواردمیسازد. به این دلیل اگرمیهنپرستی بورژوازی ملی ممالک تحت ستم تابع استراتیژی پرولتاریا نباشد، قادربه رهائی خلق ازدست امپریالیزم، فئودالیزم وبورژوازی بیروکرات نیست.

جنبه ارتجاعی ایدئولوژی میهنپرستی بورژوازی ملی درجریان مقاومت ظاهرمیگردد. یعنی معلوم میشود که بورژوازی ملی به کدام سو حرکت میکند.اگردرجهت ارتجاعی حرکت کند، اولین گام رابابرداشتن اختفاودرپرده نگه داشتن ایدئولوژی پرولتری بر میدارد، یعنی سیاست پرولتاریارادرعمل نفی میکند. زیرااوقادربه حل تضادی که ازنظرعینی وجوددارد،نمیباشدولاجرم بایدبه ایدئولوژی فئودالی ومذهب پناه ببرد. این تضاد چیست؟

خرده بورژوازی که هم درشهرهاوهم درروستا ها تحت ستم واستثمارقراردارد بنا به خصلت مناسبات تولیدی درشهرودرده دارای دوخصلت میباشد. خرده بورژوازی شهررااغلبامحصلین، متعلمین، معلمین، مامورین پائین رتبه وپیشه وران آزادتشکیل میدهند. خرده بورژوازی روستارادهقانان بی زمین وکمزمین؛خرده مالک،دکان داران وپیشه وران تشکیل میدهند. خرده بورژوازی شهرنسبت به خرده بورژوازی ده آگاه تربوده وکمترتحت تسلط وسیطره مذهب وسنت قرارداردودرپذیرش شعارناسیونالیزم بورژوازی ملی مشکل ندارد. اماازیکطرف شهری بودن آن که دردسترس پولیس، ارتش وسایرنیروهای مسلح رژیم قراردارندوازطرف دیگرکم بودن آن ازنظرکمی ومضاف براین دو، متزلزل بودن آن،امکان عملی ساختن شعارناسیونالیزم بورژوازی ملی راازطریق شهرهامنتفی میسازد. بورژوازی ملی باواویلاوآه وافغان واوطنا!راهی روستا میشود. دراینجا کتله عظیمی که نیروی انقلاب راتشکیل میدهد قراردارد. امااین نیروی عظیم به واویلای بورژازی ملی بابی تفاوتی نگاه میکند، زیرااین خرده بورژوازی هم ازنظرآگاهی به معنی عام کلمه عقبمانده است وهم تضاد مستقیم برای آن امپریالیزم نه بلکه فئودال وملاکین وحامیان ایدئولوژیک آن یعنی مذهب وملا میباشد. به این دلیل ناسیونالیزم بورژوازی ملی درروستا نمیتواند به شعارمبارزه تبدیل شود. تصورکنید: شما به دهقان بی زمینی میگوئیدکه سلاح برداریدوازخاک ووطن درمقابل تجاوزامپریالیزم دفاع کنید!اوبه شما چه می گوید؟ اومیگوید"من کدام خاک رادارم؟همین خاکی که برروی آن جان میکنم ودرآخرسال یک پنجم محصولات را میبرم؟نه.این ارزش خون مراندارد". بورژوازی ملی مجبوراست به حیله وتزویردست بزندوازعناصرفرهنگ وسنت کمک بطلبدوبا اصطلاحات ایدئولوژیک فئودالی مانندناموس،غیرت،شجاعت،ایمان و... غیره کارکند.امااین واژه ها نمی توانند توده هارا تاانقلاب کردن برانگیزانندوبرعکس اینهاکه ازمتن وبطن فرهنگ فئودالی منشامیگیرند، فئودالیزم راتقویه میکنند.

درحالیکه ایدئولوژی پرولتری وهژمونی پرولتاریاباانقلاب ارضی وسلب مالکیت ازملاکین وفئودالها درروستاکارمیکند. پرولتاریا ستمگری فئودالهاوخوانین راواژگون می سازدومذهب راازحالت دیکتاتوری وایدئولوژی حاکم جامعه به "چاردیواری اعتقادات خصوصی افراد"روانه میکند. زنان رانه به دلیل استثمارآن که بورژوازی ملی درنظردارد، بلکه به دلیل دست یابی به سوسیالیزم وحاکمیت قاطعانه پرولتاریا وخصومت آشتی ناپذیرآن با نابرابری انسان، عادات و سنن فرسوده آزاد میسازد. هزاران سدمانع در راه شگوفائی استعدادهای خلق راویران ساخته وپوتنسیال بیکران ایجاد گری وعمرانی، اختراعات واکتشافات، علوم وصنایع، فرهنگ وادبیات خلق راازبندرهامیسازد.دهقان کمزمین وبیزمین، پیشه وران وپرولتاریای روستا،زنان واقلیت های ملی که اکثریت عظیم خلق کشورراتشکیل میدهندمانند تشنه بسوی این آب حیات هجوم می آورند.دراینجالازم نیست که باعناصر فرهنگ وسنت فئودالی وواژه هائی مانند"غیرت"،"شجاعت"، "ناموس"و...غیره کارکرد. دراینجا دانش وعلم لازم است نه لومپنی، چریک بازی و تهی مغزی.

حالابااین فهم تئوریک وپی بردن به اهمیت حیاتی هژمونی پرولتاریادرمبارزه مقاومت ملی به سراغ جریان های سیاسی افغانستان میرویم که دردهه 50 شمسی درافغانستان ظهورکردند. برای آنکه در مسیر تحقیقات ما به راه دیگری نرویم، اهمیت مبارزه طبقاتی، حیاتی بودن هژمونی پرولتاریاواهمیت تئوری های مارکسیزم(مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم) رادراسناد پایه وی این تشکل ها بطورمشخص ومعین جستجو میکنیم."مشخص ومعین"به این معنی که ببینیم آیااین تشکل ها که هرکدام"وطن پرست ومیهنپرست"وبرخی حتی"میهنپرست واقعی"بودند، وطن پرستی ومیهنپرستی شان رابا قبول هژمونی پرولتاریا انجام میدادند ویابا طبقه کارگر، تئوری های انقلابی آن واتخاذ موضع سیاسی اش بیگانه بودند؟

ازکلان ترین آنها یعنی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)آغازمیکنیم. اگرچند"اعلام مواضع ساما وبرنامه جبهه متحدملی ساما"بقدرکافی برماهیئت ساماشهادت میدهند؛امابرخی ازرفقای مامیگویندکه درداخل سامایک بخش دیگرکه ازنظراصولی مخالف"اعلام مواضع" و"اعلامیه جبهه متحد ملی ساما"بودند، نیزوجود داشت. این رفقا به این نظراندکه این بخش، بخش انقلابی بودندوحتی آنهارامارکسیست لنینیست مائوتسه دون اندیشه میخوانند. روشن است که درهریک ازاینگونه تشکل ها یک یابیشترافرادکمونیست وجوددارندکه دراقلیت قرارداشته وازنظرسیاسی وتعین موضع پایه وی حساب نمیشوند. این حقیقت در موردساما نیز صادق است وهیچکس نمیتواند بگوید که درداخل ساما هیچ کمونیستی وجودنداشته.اماحقیقت اینست که این کمونیست ها درتعین برنامه ساماهیچ نقش نداشته اند. دربرنامه ساما گفته میشود که ساما تاسیس حزب پیش آهنگ طبقه کارگرراوظیفه اولی اش قرارمیدهد.امامعلوم نیست که این "حزب پیش آهنگ طبقه کارگر"حزب کمونیست است یااحزاب کارگری مانندحزب کارگرانگلستان، حزب گارگرهالند وفرانسه وایتالیاوحزب کارگریونان وغیره. این احزاب هرکدام خودرابرحق ترین حزب پیش آهنگ طبقه کارگرمی خوانند تاآرای آنهارابرای صندوق های انتخاباتی شان کمائی کنند. ما نمیدانیم که بدون پساوند "کمونیست" کدام حزب طبقه کارگرمنظوربرنامه نویس ساما بوده است.

خوشبختانه دراین سال های اخیرآقای رزاق مامون اوراق بازجوئی نادرعلی پویامردشماره دوم درساما بعدازمجید کلکانی شهید رابه نشرسپرد. باقی سمندر نیزآنرادروب سایت "گفتمان"انتشاروبه نادرعلی پویا"لقب مردآهنین ساما" راداد. مطالعه اوراق بازجوئی نادرعلی پویای شهیدبه این سوال که منظوربرنامه نویس ساماازحزب پیش آهنگ طبقه کارگرچیست؟حزب کمونیست؟ یاکدام نوع حزب دیگر، پاسخ روشن راتهیه کرد. اودرپاسخ به بازپرس خادی اش می گوید که نه او مائویست است ونه سازمان ساما. این پاسخ به وضاحت بیان میکند که منظورازتاسیس حزب پیش آهنگ که دربرنامه ساما ذکرشده، حزب کمونیست نیست واگرهم هست آن گونه حزبی نیست که ازاندیشه های مائوتسه دون الهام بگیردوباتئوری های مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم درجامعه مستعمراتی- نو، مجهزباشد. وبه همین دلیل هم هست که نادرعلی پویای شهیدبدون احساس شرم وخجالت این حقیقت رابه چوچه های خادی اظهارمیداردودرحقیقت امرمیگوید که"بخودبیائید! ما مشکل اساسی برای شما نیستیم".

اماازجانب دیگر، موضعگیری سیاسی ایدئولوژیک امراکتسابی است وافرادبراساس درک وتوان شان درپذیرش حقیقت به نفع یک طبقه موضع میگیرد. انسان زمانی میتواند یک حقیقت سیاسی راقبول وسپس درعمل پیاده کندکه به درک وعملی کردن آن ازنظرسیاسی نیازداشته باشد.رهبران ساما میدانستندکه ازطریق ایده آلیزم،پراگماتیزم، پوزیتیفیزم،توهم گرائی واکلکتیسیزم(که برنامه ساما هم ازنظرمتدولوژی وهم ازنظرایدئولوژی وهم ازنظرسیاسی براین دیدگاه هااستواراست)نمیتوانندبه حقیقت برسنداین دیدگاه هاقادرنیستندخلق افغانستان رارهائی بخشند.اماآنها با این هم، برمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم آنقدرپاگذاشتندکه بدون خجالت آنرابه خلق وپرچم ودرعین آگاهی ازکشته شدن شان اظهارداشتند.

 

2- ژست های بوالهوسانه

 

دردهه سقوط جنبش انقلابی افغانستان، تاریخ باچشمان اشک آلود ناظررسیدن جنبش چپ افغانستان به جائی است که به احزاب اسلامی کرشمه میفروشد وچاپلوسی میکند. راهی که با بیرون دادن" پس منظر تاریخی..."آغاز شده بود اکنون به یک استراتیژی ای میرسدکه تاکتیک های آن یک به یک خائینانه است.بطورمثال چندسطراز"اعلامیه جبهه متحدملی"ساما را میخوانیم:

هم اکنون پایمردی جانبازانه وپیشروی نویدبخش جبهات نورستان، کنر، پکتیا،لوگر،هرات، جوزجان، فراه، بدخشان،قندهار، بادغیس،غرجستان(هزاره جات)، سمنگان، وردک، فاریاب- علیرغم قساوت وحشیانه روس که بیش ازصد هزارزندانی، اعدام های پیهم، خانه سوزی وغارت اموال وهتک ناموس مردم، بمباردمان متواترشهرها ودهکده ها، کشتاربیدریغ کودکان، زنان، جوانان وپیرمردان بی دفاع عطش خون آنرا فرونمی نشاند- مٶید این حقیقت است که مردم قهرمان افغانستان به محراب نبردسرنوشتی که نه تنها برمقدرات ملت افغانستان بلکه برتکامل نوید بخش اوضاع منطقه وجهان نیزتٲثیرژرف ودیرپای دارد، همه هستی خود راعاشقانه نثارمی کنند.


دراین جهاد عظیم وسرنوشت سازعلیرغم توحش، شرارت وویرانگری روس یقینا ً پیروزی نهایی ازآن ملت حماسه آفرین افغانستان است. با این هم با گسترش دامنه وافزایش شدت درگیریها نمیتوان ونباید وظایفی را که ازپیچیدگی وحساسیت شرایط نوین ناشی می شود نادیده گرفت ودربرابرمانورهای دشمن ونقاط ضعف جنبش غافل وبی مسئولیت ماند.

اگراین اعلامیه راتاآخربخوانیم می بینیم که نویسنده بارها"جهاد"راباپساوند"مقدس"،"گسترده"،"برحق"و..غیره مورد استفاده قرارمیدهد. این سندبعدازتصویب یک کنگره ویا حد اقل یک تعداد افرادکه آنراخوانده وتصویب کرده اند، به بیرون می برآید.این امرنشان میدهدکه این افرادبطوراکثریت بااین واژه های فئودال- مذهبی که ازنظر سیاسی کرشمه های چاپلوسانه به نیروهای ارتجاعی- اسلامی اند، مشکلی ندارند. آنها میدانند که میتوانند به جای"جهاد"با پساوندمقدس یاهرپساونددیگر"اصطلاحاتی مانند"مبارزه برحق مردم"،"شورش رهائی بخش خلق"،"قیام آزادی خواهانه توده ها"و"خیزش عادلانه کارگران ودهقانان"افغانستان و...غیره رابکارببرند، امااینکاررانمیکنند. این نشان میدهد که این واژه ها آگاهانه برای آب درآسیاب ارتجاع فئودال- اسلامی ریختن مورداستفاده قرارگرفته اند.

اگرهمین سند را اززاویه سیاسی ایدئولوژیک موردبررسی قراردهیم می بینیم که نویسنده واژه"ملت افغان"رابکارمیبردکه ازنظرتاریخی غلط،ازنظرعینی خیال پردازی،ازنظرتئوریک بیسوادانه وازنظرایدئولوژیک اپورتونیزم است. ملت ازدید طبقه کارگریعنی مارکسیزم لنینیزم مائویزم تعریف معین ومعنی تئوریک سیاسی مدونی داردکه استالین آنرادر"مارکسیزم ومسئله ملی"شرح میدهدوصحبت لنین برسر"حق ملل درتعین سرنوشت بدست خویش"پایه تئوریک آنست. روشن است که ترتیسکیزم ورویزیونیزم این تعریف رانمی پذیرندوماهم درست همین نکته رابه اثبات میرسانیم که کسی که آنرانمی پذیردمارکسیست- لنینیست- مائویست یا کمونیست نیست ویک رویزیونیست ویک یک ترتیسکیست میباشد.

ازطرف دیگرنویسنده سندبابوالهوسی گستاخانه اصطلاح"امپریالیزم روس"رابجای"سوسیال- امپریالیزم شوروی" بکارمیبرد. امپریالیزم ازنظرپرولتاریامشخصات سیاست-تاریخی وایدئولوژی خاص خودراداردکه لنین آنرادر"امپریالیزم به مثابه بالاترین مرحله سرمایداری"بااستادی کامل بیان میکند.عدول ازآن به معنی عدول ازتئوری پایه وی بینش پرولتاریائی میباشد. کسی که تعریف لنین را ازامپریالیزم قبول ندارد، لنینیست نیست ویک رویزیونیست است.کسی که این اصطلاح رادرمورد سوسیال- امپریالیزم شوروی بکارمیبرد، یک رویزیونیست بی سواد است.

به اینصورت مشاهده میشودکه نادرعلی پویاکاملاراست میگوید وساما نتنهامائوتسه دون راقبول نداشته،بلکه لنین راهم قبول نداشته است. اما نادر علی پویا نمیگوید که ساما نتنها اساسی ترین تئوری های مارکسیزم راقبول ندارد، بلکه حاضراست که با آنها بطور گستاخانه به بازی بنشیند.

 

3-    آوانتوریزم وکودتاگری

 

آنچه جنبش به اصطلاح چپ افغانستان دراواخردهه 50 شمسی عمدتاانجام داده است، تلاش وسیع درجهت سرنگونی نظام سیاسی خلق وپرچم میباشد. این تلاش همواره هیاهوی وسیعی رابه دنبال داشته ومعیارانقلاب وانقلابی گری اصولی را به زیر خاک دفن کرده است. ما دراین اینجا دو نمونه راازتاکتیک مبارزه دوتشکل این جنبش باخلق وپرچم مثال می آوریم تانشان بدهیم که نتنها تسلیم شدن آنهابه خلق وپرچم انقلاب وانقلابی بودن راغلط تعبیروتفسیرکردند، بلکه مبارزه شان علیه خلق وپرچم نیزانقلاب وانقلابی بودن را منحرفانه وکج تعریف کردند.

واقعه اول واقعه چنداول است.ازواقعه چنداول تقریباماهمه اطلاع داریم. رهبری سازمان آزادیبخش مردم افغانستان تصمیم میگیردکه ازطریق قیام مسلحانه افسران سامائی دراردوی افغانستان وآمیزش آن باخیزش مردم درشهر، نظام سیاسی خلق وپرچم راسرنگون کند. اتفاقااین پلان افشامیشودوسامادستورسقط این پلان راصادرمیکند. آنها تمام هسته های ساماراکه قبلا دستورقیام داده بودند، ازسقط پلان آگاه میسازند به استثنای چنداول(بعداسامائی هامیگفتندکه کسی که بایدهسته چنداول را از سقط پلان آگاه میساخت،درراه دستگیرشده بود). بخش سامادرچنداول ساعت 8 صبح دست بقیام میزندوماموریت پولیس جاده میوندومندوی راخلع سلاح میکند. دولت هلی کپترتوپداروتانک راواردسرکوب میکندوقیام کنندگان ازآسمان وزمین به زیرآتش گرفته میشوندوبعدازآخرین امکان مقاومت یا بقتل میرسند ویادستگیرمیشوند. پولیس رژیم حتی تبنگ فروش وجوالی هارا نیز جمع کرده وبه "اگسا"(دستگاه قصابی پولیس مخفی دولت) برای بازجوئی میبرد.

واقعه دوم، قیام بالاحصاراست که درماه اگست سال 1358 رخ داد.این قیام به واسطه افرادی منسوب به سازمان رهائی افغانستان به راه افتاد.قیام بالاحصارنیزمانندقیام چنداول سرکوب گردید.به تعقیب شکست هردوقیام،هم ساماوهم سازمان رهائی این دوحرکت رابمثابه عمل قهرمانانه انقلابی تحت رهبری خود شان به تبلیغ گرفتندوهیاهورا به آسمان هفتم رسانیدند.

این دومورد(به ویژه واقعه چنداول که به گفته خود سامائی ها یک عمل قبل ازقبل بانقشه است) نشان میدهند که ساما وسازمان رهائی درموردانقلاب ودرهم شکستن ماشین قدرت سیاسی یک رژیم چگونه فکرمیکرده اند. به گفتاردیگر، چه ایدئولوژی ای قیام صاحب منصبان اردووآمیزش آن رابا اهالی شهربجای قیام توده ای می نشاند؟ دراین سیاست یک مسئله که مادر اول هم گفتیم، کاملامتبارز میباشد وآن اینکه تصرف قدرت سیاسی برای بورژوازی ناسیونالیست ملی همه چیزاست و حتی این عمل رهائی خلق ازاستثمار وستم هم حساب میشود.

اگر ازنظرعلمی این واقعات را تحلیل کنیم، می بینیم که یکعده آوانتوریست اماتوردرراس یک تشکل قرارگرفته وفکرمیکنند که میتوانند یک کشورمستعمره- نیمه فئودالی راباقیام صاحب منصبان اردو وآمیزش آن باعصیان اهالی شهرهاآزادکرد. درحالیکه استراتیژی انقلاب پرولتری یعنی سیاست مارکسیستی میگوید که انقلاب کار توده های سازمان یافته تحت رهبری پرولتاریایعنی حزب کمونیست میباشد. مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم انقلاب را درکشور های نیمه مستعمره- نیمه فئودالی یامستعمره-نیمه فئودالی مانندافغانستان،جنگ خلق، تاسیس پایگاه های سرخ، انکشاف قدرت توده ای ومحاصره شهرهاازطریق روستاهامیداند، نه قیام صاحب منصبان اردوامتزاج (فیوژن)آن باشورش اهالی درشهرها. مارکسیست کسی هست که اندیشه وعملش رابرطبق تئوری مارکسیستی عیارسازدوبه همین صورت مارکسیست انقلابی نیزکسی هست که اندیشه وعملش رابرطبق معیارهای انقلاب مارکسیستی عیارسازد،نه اینکه اصطلاحات مارکسیستی رابه عاریت بگیرد. کسی که عملش رابراساس اندیشه مارکسیستی عیار نمی کندولی درنشراتش واژه هاوجملات مارکسیزم رابطورمستقیم یاغیرمستقیم بکارمیبرد،ترمینالوژی های مارکسیزم راموردسوء استفاد قرارمی دهد.

♦♦♦

 

به اینصورت، دیده میشود که ما با انشعاب داکتر فیض احمد شهید ازجاده انقلاب خارج شدیم ودرراه بورژوازی گام نهادیم. تشکیل ساما مارا ازجاده انقلاب دورتر بردودرمنجلاب وطنپرستی بورژوازی ملی انداخت. موضع سنترو- اپورتونیستی ساووخط مائوتسه دون اندیشه (مائویزم) یا خط انقلاب را بطور سیستماتیک نفی کرد. انحلال اخگرزمینه ساز تسلیم طلبی روشنفکر خارج نشین شد. این اتفاقات همه وهمه دردهه 50 شمسی رخ داده است. به همین دلیل این دهه، دهه پیروزی های افکاربورژوائی ومصیبت دوطرفه است. ازیکطرف جنبش راه بورژوازی رادرپیش میگیردوازطرف دیگرخلق وپرچم به قدرت میرسدوسوسیال- امپریالیزم شوروی برکشورتجاوزکرده وآنرااشغال مینماید. نام کمونیزم تقلبی ایکه سوسیال- امپریالیزم حمل میکند، بهانه خوبی میشود تا بورژوازی ملی اپوزیسیون خلق وپرچم آنرا کاملا دفن کند وبه اسلام وجهادمقدس پناه ببرد.

ما دراین دهه از راه خارج شدیم وضربات سنگین ومهلکی را برجنبش اصیل انقلابی افغانستان که دربطن سازمان جوانان مترقی ریشه گرفته بود، واردساختیم. دهه ایکه هم مبارزه اش باخلق وپرچم مارکسیزم لنینیزم- مائویزم رابه زیرخاک مدفون میسازدوهم تسلیم شدنش به خلق وپرچم. دراین دهه بودکه ما سقوط کردیم وخلق رابا"اعلام مواضع ساما"،"جبهه مبارزین مجاهدسازمان رهائی"و"موضعگیری سنتریستی ساوو"و...غیره بدست ارتجاع اسلامی سپردیم. واکنون این همان ارتجاع است که ثمرات مبارزات قهرمانانه خلق مارابنام جنبش طالبیزم می دزدد .

چیزیکه ازاین تشکل ها بجا مانده، پیشتازتجاوزامپریالیست ها میباشند. ازکجا شروع کنیم؟ ازظاهرشاه طلبی سازمان رهائی؟ یابه دست بوسی شتافتن ساما درروم نزدظاهرشاه؟ ازخلوت رفتن سامائی هاباعلی احمدجلالی ویا جاسوسی سامائی هادربدل پول سوسیال(به نوشته های سیدغلام علی مشرف مشهوربه سید حسین موسوی که تحت نام احمدبرومنددروب سایت افغانستان آزادعلیه مائویست های افغانستان وحزب کمونیست (مائویست)افغانستان منتشرشده، مراجعه کنید). بطورخلص این دهه میراث شومی راازخودبجاگذاشته که ردپای آن درهمه جانتنهامشهوداست، بلکه درهرساحه برضدانقلاب ورهائی خلق افغانستان کار میکند. ngo بازی، واژه درجمله استعمال کردن، کلاه گذاشتن برسردونرهای خارجی، ترتیب دادن جشن هادراروپاودعوت کردن تسلیم طلبان وخائینین ملی درآنها، پاسبانی ازاوراق حزب پارلمانی یک کشورامپریالیستی، به نفع"افغان ملت"مظاهره کردن،ترک گفتن جلسات انقلابی به دلیل اعتراض برموضع گرفتن علیه دولت پوشالی افغانستان و...غیره کرکترمشخصه اخلاق سیاسی واجتماعی بازمانده های این تشکل ها اند.

مرداب هائیکه دراین دهه سرزدند، آلجی های زهری ایرا پرورش دادند،آلجی هائیکه چهارماه قبل ازکنفرانس افغانستان درلاهه آمادگی گرفته بودندوپروژه نوشته بودندتاکرایه سالونی رادرهمان هوتلی که دادفرسپنتاوسایرمرتجعین بسرمیبردند، کرایه کنند. آن هادراین هوتل سالونی را به گفته خودشان به مبلغ 85000افغانی برای 3 (سه) ساعت به کرایه گرفته بودند.خوشبختانه آنقدرمنزوی وازمردم جداهستند که بغیرازخودویکعده کلاه بردارومنفعت جوکسی دیگری دردعوت شان شرکت نکرده بودند. وقتی بایکی ازاین کلاه برداران روبرو می شدی فی الفورمیگفت" مهندس هستم وانگلیسی راخیلی خوب بلدم". دزد هائیکه درزمان ریاست جمهوری برهان الدین ربانی یا تمام بانک را دزدیده به اروپا آمده بودند ویا پول فلان سفارت ویا بودجه فلان پروژه را. اینهاآمده بودندکه شاید بتوانند برسرکسی کلاه بگذارند. جمع آوری این افرادوسالون به کرایه گرفتن برای آنهاانقلابی گری وایده های انقلابی بقایای این تشکل ها میباشند. این تشکل ها نه برای سرنگونی کامل نظام حاکم جهانی تحت امپریالیزم برنامه داشتند ونه به این عقیده بودندکه این نظام رامیتوان نابود ساخت. زیرالومپنی، دروغگوئی، تبلیغات بی اساس ودربدل پول سوسیال جاسوسی کردن ازآن دانشی که نابودی این نظام را ممکن میسازد، خیلی فاصله دارد.

آما آنچه برای کمونیست هااهمیت دارد شناخت ماهیئت فاسداین جریان ها نیست، بلکه عیارساختن حرکت علیه آنها درهمه جهات می باشد. بدون تصفیه حساب درذهن ما با این ها ازهرنگاه، نمیتوان ازانقلابی بودن حرف زد.

 

انقلاب چیست؟

 

انقلابی راکه سازمان جوانان مترقی مدنظرداشت وانقلابی راکه ماامروزدرنظرداریم امری است که برتئوری های علمی استوار بوده وبرمبنای حرکت تکاملی جامعه به وقوع می پیوندد. بگفتاردیگر؛ انقلاب موردنظرما عبارت ازپایان دادن به نظام حاکم جهان کنونی است. نظامی که درآن امپریالیزم سرمایداری علیه خلق های جهان جهادخونباری را اعلام کرده واززمین وآسمان برشهر وروستای آنها آتش میبارد.

حاکمان نظام حاکم با تمام قواازوقوع چنین امری جلوگیری میکنند.آنهابطورمستقیم ویابه واسطه حکومت های وابسته به آنها، ازطریق سرویس اطلاعات ویابه واسطه کسانی که درازای پول سوسیال شان مانند سید غلام علی مشرف برای آنها جاسوسی میکنند، باارتش خود ویا به واسطه ارتش هائیکه تحت حکومت های وابسته به آنها سازمان داده اند، سرانجام ازطریق مذهب، مدنیت گرائی، دموکراسی طلبی دروغین، سنت هاوفرهنگ های عقبمانده بر ضد این انقلاب کارمیکنند.

انقلابی راکه مامیخواهیم اگربرمبنای درک درست وعلمی ازواقعیت جهان حاکم نباشدبه هیچ صورتی شانس پیروزی ندارد. اساس وپایه این انقلاب بکاربستن تئوری های علمی درامراجرای آن میباشد. یک چنین کاری بااحساسات گرائی،واژه درجمله استعمال کردن ودرعقب این آن کس سنگرگرفتن ویا فلان وبهمان مسئله را به پیراهن پرخون عثمان مبدل ساختن میسرنیست.

پایان فصل اول

18 سنبله 1390مطابق 9 سیپتمبر2011