Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
گردهم آئی امپریالیست هاومزدوران افغانستانی شان

 

 

 

از"بن" اول تا "بن" دوم

یک دهه شکست وده برابرافتضاح

 

نوشته : فولادگر

 

 

یک تذکر کوتاه

 

ده سال است که امپریالیست هاودستیاران اروپای شرقی وترکی شان باترفندها ونیرنگ های مختلف کوشیده اند افغانستان رادراشغال نگه دارند. امپریالیستها نخست به بهانه مبارزه باتروریزم واردافغانستان گردیدند،بعداز سرنگونی نیروی طالبان،به کمک سازمان ملل متحد- که جنگ های تجاوزی واشغالگری های استعماری امپریالیست هارامشروع میسازد- جلسه ننگین بن رابه راه انداختند. این جلسه به آن جهت لازم بودکه راه رابرای تاسیس یک اداره دست نشانده هموارکند تاامپریالیست هابتوانندمعاملات غارتگرانه شان رابنام این دولت باسرخاب وسفیدآب "رسمیت ومشروعیت"بزنند. اکنون ازاین معاهده ده سال میگذردواین ده سال هم برای خلق افغانستان تحولات عظیمی رادربر داشته وهم برای امپریالیست هاوخلقهای کشورهای منطقه.

اگریک نظرخیلی مختصربه این ده سال بیاندازیم وکوشش کنیم که که به این سوال هاپاسخ درست ارائه کنیم که"چرا امپریالیستهابرافغانستان حمله کردند؟"،"چه اسباب وابزاررابرای عملی کردن نقشه هاومقاصدشان بکاربردند؟" "چقدردراین راه موفق شدند؟"و..غیره،آن وقت میتوانیم ازپایان این تجاوزواشغالگری نیزتصویرمعینی داشته باشیم.

 

اکنون بعدازگام های بزرگ آشتی باطالبان سخنان ماکمونیست هاکه درهمان روزهای اول میگفتیم که"این فقط یک بهانه ای است برای اشغال دایمی افغانستان"به اثبات میرسد. آنروزهاامپریالیست هاتاکتیک جنگ باطالبان راازپیش میبردندتاافغانستان رادراشغال استعماری نگه دارند وامروزبه عین مقصدومنظورتاکتیک سازش واشتی باآنهارا. ماآن روزها نیزگفته ایم واکنون نیزمیگوئیم که طالبان مانندتسلیم طلبان وجهادیان یک نیروی وابسته به امپریالیزم است وجنجال شان باامپریالیزم "جنجال ارباب حریص ومزدورگردنکش" میباشد. مضاف براین؛ تجاوزبرافغانستان واشغال استعماری آن یک مسئله محدودومنحصربه افغانستان نبوده ونیست.نتائیج این تجاوزواشغالگری درداخل افغانستان اینست که میبینم مردم مامجددا اسیروتمام ثروت ودارائی ممکلت به حراج گذاشته شده است ولی اگراثرات آنرادرخارج ازکشورمطالعه کنیم مشاهده خواهیم کردکه این تجاوزصلح وآرامش رادرآسیای جنوبی وشرق میانه نیزبرهم زده است.درنتیجه این لشکرکشی نامقدس وحضورنظامی 44کشورمتجاوزدرافغانستان،استقلال ملی وثبات کشوری ممالک مختلف آسیایی مانند ایران، پاکستان، تایلند، فلیپین، اندونیزیا وغیره نیز به خطر افتاده است. این مسئله نشان میدهد کسانی که ازاشغال افغانستان پشتیبانی میکنندتنها دشمنان استقلال افغانستان نیستند،بلکه به استقلال وحاکمیت ملی ملل منطقه وازآن جمله مللی که درخط مقدم تهدیدوتجاوزامپریالیست ها قراردارندنیزخیانت می ورزند. ازاین نگاه خیانت ملی نیروهای تسلیم طلب وجهادیان میهنفروش افغانستانی که یکی بارهزنان امپریالیست درسرکوب مردم افغانستان سهیم ودرغارت ثروت های مادی ومعنوی آن دهن جوال راگرفته اندودیگری بانفرت انگیزترین واژه بازی وسازمان سازی میکوشدتوجه خلق کشورراازاسارت افغانستان به جاهای دیگرمعطوف سازد، به گستردگی منطقه وی وپهنای فراملی میباشد.

درگام سوم می بینیم که این ده سال به روشنی تمام داستان شکست ناپذیری ناتورابه یک افسانه مادربزرگ مبدل ساخته است. صحت علمی این گفتارکه"این خلق است که سرنوشت نهائی هرمبارزه وجنگ راتعین میکنند-مائو"یکبار دیگرازبوته آزمایش تاریخی سالم می برآید. ناتوی شکست ناپذیرومجهزبه تسلیحات مافوق تصور،اکنون درکوهساران افغانستان مانند قاطر درگل بند مانده است.

این همه حقایق به مامیگویند که بن دوم علیرغم تمام لاف وگزاف های امپریالیست هاوقاق وباق های میان تسلیم طلبان جزتلاش مذبوحانه برای بیرون شدن ازوضعیئت کنونی وراه باز کردن برای آوردن تمام دشمنان خلق به اطراف محورقدرت سیاسی واحدوابسته به امپریالیزم چیزی دیگرنیست.

 

1- افغانستان سرزمین ذخایرعظیم زیرزمینی دنیا

 

ازدیدمنفعت جوئی وغارتگری امپریالیستی،افغانستان فقط وفقط یک کشوردرآسیای جنوبی نیست.ازاین دید افغانستان یک سرزمین وسیع باثروت وغنای عظیم زیرزمینی واهمیت حیاتی جئو-استراتیژیک میباشد. تسلط بر افغانستان به معنی تسلط بریکی ازغنی ترین معدن مس وآهن دنیا است. افغانستان دارای ذخایرزیرزمینی طلا،مگنیزیم وذغال سنگ نیزمیباشد. هیچ سرزمینی برروی کره زمین به اندازه افغانستان لیتیم ندارد. درافغانستان، مواداولیه بهترین سیمنت وتااندازه ای نفت وگازنیز موجود میباشد. مقدارگازطبیعی افغانستان به اندازه ای هست که با مصرف داخلی آن بتوان محیط زیست ویران شده کشورراترمیم کرد.ازاین زاویه،اشغال افغانستان،اشغال یک ساحه وسیعی ازثروت های زیر زمینی است که اکثریت عظیم مالکان آن یعنی خلق کشورازوجودآن بی خبرواقلیت ناچیزیعنی رهبران احزاب جهادی اسلامی، روشنفکران خائین وتسلیم طلب که نمایندگان سیاسی طبقات حاکمه فئودال- کمپرادورافغانستان اند، از وجود آن آگاه بوده وآنرابه ناچیزترین قیمت به فروش میرسانند. این معادن ازسال 2002 به اینطرف درمعرض حراج جهانی قرارگرفته وپول آن یا مصرف سرکوب خلق آن گردیده ویا به واسطه دزدان جهادی وخائنین ملی درپروژه های بزرگ خانه سازی قزاقستان، کشتی رانی ماکاو- جاپان- هانک کانک، راه سازی لبنان وبازار طلا فروشی امارات وتجارت بازارسیاه هالند به کارانداخته شده است. خلق کشورباوجوداین ثروت عظیم وبی نظیردنیا(به ارزش 4 تریلیون دالرکه یک هفتم تمام دارایی ملی اضلاع متحده امریکااست)بی خانمان وآواره درممالک عربی وکشورهای همسایه به مزدکاری وحمالی،خشت پزی وزحمتکشی بسرمیبرند.هرروزده هاطعنه وتحقیروصدهاکنایه وکتره راازاهالی کشورهای همسایه وممالک دیگرمی شنوندوآب درچشمان شان حلقه می زنند وعقده گلوی شان رامیگیرندولی ناچارسکوت اختیارمیکنند. آنهاآماج انواع مختلف افتراآت واتهامات قرارگرفته واطفال شان ازتعلیم وتربیه محروم وخود شان حتی دربرخی از ممالک همسایه با صفات توهین آمیزی متصف میشوند.40% اهالی کشوربه معیار"فقرافغانستان"زیرخط فقرقراردارند.خانواده هااطفال شان رابه دست سرنوشت سپرده راهی اروپاواسترالیامیسازندواین اطفال وقتی به این سرزمین هامیرسندیا با سرشکسته ودهن خون آلودبرگشت میخورندویا دربهترین صورت درکمپ های پناهندگی باقی میمانندکه سرانجام به تکالیف گوناگون روانی مبتلا میشوند.ازاین زاویه میتوانیم ببنیم که امپریالیست هاتمام ثروت ملی مارابغارت میبرندونسل های بعدی مارابرخاکسترسیاه فقر،وابستگی ومحیط زیست ویران شده می نشانند.

 

2- معاهده استراتیژیک با افغانستان یا تصرف برج کنترول منطقه

 

ازدید امپریالیست ها،افغانستان منطقه ایست که تسلط برآن ازنظراقتصادی به معنی تسلط برتجارت واهمیت بنادربری وبحری کشورهای منطقه میباشد. کسی که برافغانستان تسلط داشته باشد،برصدورپایپ لاین انرژی آسیای میانه وسواحل دریای خزربه آسیای جنوبی،چین وقرغیزستان یعنی عظیمترین صادرات ووسیع ترین مارکیت فروش تاریخ بشرمسلط میباشد. امپریالیزم که ذاتابااستراتیژی نفوذ،تمهیدوتوطئه کارمیکندمیداندکه تسلط برافغانستان عبارتست از تسلط برتمام شاهراه صدراتی ووارداتی زمینی وهوائی آسیای شرقی وجنوبی ازآسیای میانه وآسیای میانه ازآسیای جنوب وشرقی. تلاش برای انعقادمعاهده استراتیژیک نیزبه همین دلیل است. معاهده استراتیژیک به این معنی است که اضلاع متحده امریکاوانگلستان عندالموقع وعندالضرورت بتوانند شاهراه عبورانرژی ازآسیای میانه به آسیای جنوبی وچین را درصورتی که آنها به خواست امپریالیزم سر خم نکنند قطع نمایند.

ازجانب دیگرتا جائیکه به اقلام دیگربازارتولید ومبادله آسیا مربوط است، امپریالیست هاباتسلط برافغانستان نرخ بازار مبادله آسیا ی میانه وجنوبی را ازطریق کنترول بنادربه نفع بازارخود میزان میکنند. بطورمثال:احصایئه وآمارتجارتی آسیا نشان میدهد که سالانه بیشتراز51 ملیارد دالرازممالک متحده عربی،کشورهای شمال افریقاوممالک واروپائی از طریق بندرکراچی به آسیای میانه صادروواردمیشود. یک فیصدی معینی ازاین پول به عنوان مالیات بندری، کرایه دیپوها، مزدکارگران وحمالان بندر، صاحبان شرکت های کوچک وبزرگ ترانسپورتی وخط آهن وشاهراه پاکستان به حساب پاکستان سرازیرمیشود. بخش اعظمی ازاین مال التجاره ازطریق بندرتورخم وسپین بولدک وسرانجام حیرتان وقزل قلعه به آسیای میانه انتقال می یابد. کسی که برافغانستان مسلط باشد،برسرنوشت این اقلام مسلط است.وقتی یک قلم مال تجارتی به ارزش یک ملیون دالریکروزدرراه معطل میشود،تاجردرصورت نقصان یک سینت درهزاردالر، 10000دالرنقص میکند.حال اگرتصورکنیم که شاهراه های افغانستان مسدودباشند،بدون شک تجاری که ازطریق کراچی مالش راواردآسیای میانه میسازد،ضررمی بیند.ازجانب دیگرنرخهادرقرغیزستان،تاجکستان،ازبکستان، ترکمنستان وبخشی ازقزاقستان بالامیروند. به این قسم امپریالیستهانتنها قادرمیشوندکه تعین کنند "که" از افغانستان بگذرد و "که" نگذرد، بلکه نرخ بازارفروش ومبادله کشورهای آسیای میانه رانیزبه نفع بازاراروپائی وامریکائی میزان وعیار میسازند. تاجکستان فعلا متحد روسیه است ولی اگرامپریالیست ها برافغانستان کاملامسلط باشند، بازار وارداتی اموال تاجکستان از آسیای جنوبی وشرق دوررا کاملا کنترول ودرمدت چند سال رژیم طرفدارروسیه در آن به زانودرمی آورد. فرض کنیدفرآورده های الکترونیکی که ازتایوان،چین،جاپان،مالیزیاوغیره ازطریق بندرکراچی وسرانجام تورخم- شیرخان به تاجکستان میرونددرصورت معطل شدن یکماه درگمرکهای افغانستان حداقل 10% قیمت ترازبازارمبادله آن درقزاقستان که ازطریق بندرولادی واستوک وباترن به آستانه میرسند،تمام میشود.تاجر کمپرادور تاجکستانی که طرفدارروسیه بودن رژیم تاجکستان رامسئول این مشکلات میداند، درانتخابات بعدی برروی کاندیدای طرفدارامپریالیست های امریکائی واروپائی مایه گذاری میکند. کارزارانتخاباتی آنهاراتمویل میکندو..غیره. درنتیجه رژیم طرفدار روسیه سقوط میکند.به اینطریق امپریالیست هاازطریق افغانستان اقتصادوسیاست ممالک منطقه راتحت کنترول خودمیگیرندوهرمملکتی که ازخواست امپریالیست های امریکائی سرباززند،آن ممکلت رابه این قسم به آسانی بدون آنکه کاررابه تحریم رسمی اقتصادی بکشانندبه زاانودرمی. بطورمثال:تاجرانی رادرنظربگیریدکه تادیروز ازطریق پاکستان مال التجاره شانرابه آسیای میانه میبردند.وقتی این تاجران می بینندکه نمیتواننداموال شانراازطریق افغانستان واردآسیای میانه سازندبه بندرعباس مراجعه میکنندتاازطریق ایران- ترکمنستان به آسیای میانه برسند.این امربه عایدات بندرکراچی شدیداضربه میزند. زیرا گدام خانه های موقتی ودیپوی های مال التجاره وجاهائی که از آنها به حیث دفاترصادرات-واردات ونمایندگی های شرکت های بیمه وحمل ونقل استفاده میشوند،خالی میمانندوکاررابه آن چیزی که درپلانگذاری بنام انهدام سرمایه گذاری"Capital annihilation"یاKapital vernitigingیاد میشود، میرساند. تعمیروساختمانهائی که قبلادرکرایه دفاتر،دیپوهاوگدام خانه هاو..غیره بودندازقیمت می افتند،کارگران وحمالان بندربیکارمیشوند، سکتورهای کوچک تولیدی اغذیه فروشی،هوتل ها،سوغات فروشی و..غیره ورشکست میگردند، سکتور فروش آب وانرژی تغیر میکند ودرنتیجه به شرکت های حمل ونقل وترانسپورت، عواید بندری ضرر میرسدواقتصادپاکستان ضربه میخورد. انتقال اموال ازطریق بندرکراچی یکی ازمهم ترین فاکتوری بودکه پاکستان را تاکنون به همکاری باامپریالیست ها وامیداشت. همین فاکتوربودکه اقلیت سندی رابرپنجابی وآصف علی زرداری را برنوازشریف پس ازجنرال مشرف پیروز ساخت.

به این طریق امپریالیست هاازطریق افغانستان میتوانندنتنهاعظیمترین بحران های اقتصادی رادرآسیای میانه وآسیای جنوبی دامن بزنندبلکه با دامن زدن به بحران ومیزان کردن بازار مبادله وفروش آنها اقتصادوسیاست آنهارابه نفع خودکنترول وعیارمیسازند. به ایندلیل معاهده استراتیژیک باافغانستان وسیله ای است برای تهدید کشورهای منطقه درحالیکه توجه عمومی بسوی رقابت چین با امریکاست.

ازجانب دیگر،حضورآنهایاپایگاه های نظامی شان درافغانستان ممالک مستقل وکشورهای منطقه راتهدیدوافغانستان را رابه سکوی پرتاب تهدیدات زورگویانه امپریالیست هامبدل میسازد.هواپیمائی بدون سرنشینی که درهفته های گذشته به واسطه سیستم سایبرنت ایرانی به زمین کشانیده شد،نشان میدهدکه وفتی امریکائیها درافغانستان باشند، به راحتی میتواندکشورهای همجوارافغانستان راتهدیدکنند.برای اعزام یک هواپیمای بدون سرنشین ازپایگاه های نظامی امریکائی مانندجیبوتی درشاخ افریقا یا دیگوگارسیادراقیانوس هندویاازکشتی های هواپیمابردارامریکائی به ایران و پاکستان یک سلسله مشکلات تخنیکی،امنیتی واطلاعاتی وجودداردکه چنین امری را چندبرابرمشکل میسازد.ازجانب دیگرپرتاب موشک های تاماهاک ومدل های دیگرکروزبه پاکستان وایران ازجاهای دیگربه واسطه رادارهای نیروی پدافندیادفاع هوائی ایران وپاکستان قبل ازرسیدن آنهابه هدف کشف ونابودمیشوند.اماحضورآنهادرافغانستان تهدید وشانتاژنظامی کشورهای همسایه را یک امر ساده میسازد.

به اینصورت می بینیم که حمله برافغانستان نه به دلیل مبارزه باتروریزم بودونه امپریالیست هاتصمیم داشتند با نیروهای طالب مبارزه کنند.آنهامیخواستند بااستفاده ازموقعیت جئو-استراتیژیک افغانستان آسیای میانه وجنوبی راکنترول ودرتمام منطقه نظام های سیاسی مزدوررابه وجودآورند. این امربه انزوای چین وروسیه انجامیده وسیستم مراودات جهانی رابه نفع امپریالیزم امریکاعیارمیساخت.

 

3-اسباب وابزاری که برای اسارت خلق افغانستان مورد استفاده قرارگرفته اند

 

اگرناکارآئی وشکست آلات واسبابی راکه امپریالیستهابرای دراسارت نگه داشتن افغانستان بکاربرده اندمطالعه کنیم می بینیم که آنهاهیچزمانی وبه هیچصورتی نمیتواننداین وضع راادامه دهند.اولین وعمده ترین وسیله ای راکه آنها مورداستفاده قرارداده اند،ابزارقهری سرکوب یعنی سازمان مسلح آنهاست. این سازمان درگام اول 150 هزارتن ارتش های ممالک امپریالیستی ومزدوران کانادایی، استرالیائی، اروپائی شرقی وترکی شان میباشند.موازی به اینها، آنهایک نیروی مسلح دیگرراازمردم افغانستان تربیه کرده اندکه باتمام سازوبرگش به 250هزارتن میرسد.این نیروراکه در حقیقت امرگوشت دم توپ وسپرانسانی نیروهای ناتواست ودرعملیات های مختلف هم عملابه به همین شکل مورد استفاده قرارمیگیرد"ارتش ملی"نام کرده اند. درکناراین به اصطلاح"ارتش ملی(بخوان افغانستانی هایی که دشمنان استقلال وکشورشان راپاسبانی میکنند)"یک نیروی مسلح دیگرراکه عبارت ازپولیس میباشدبه وجودآورده اند.آنها دستگاه پولیس راباآخرین روش سرکوب تربیه وتجهیزکرده اند. برعلاوه پولیس یک دستگاه عظیم وچندین طبقه ای اطلاعات راسازمان داده اندکه بمثابه سگ های بویکش شب هاحملات جبونانه امپریالیست هارابرخانه های مردم بیدفاع افغانستان رهنمائی میکنند. اینهاواقعاسگان بیعاری اندکه اکثریت جاسوس های آن رابقایای خلق وپرچم و نیرو های تسلیم طلب تشکیل داده اند.اینهابرعلاوه وظیفه بویکشی درفعالیت های جنایتکارانه ازقبیل دسیسه چینی واختطاف اطفال مردم، توسعه واشاعه فسادواعمال فشاربردهقانان وزحمتکشان بخاطرغضب زمین های شان سهم وسیع دارند. درکناراین دستگاه وسیع سرکوبگری وبربریت درهرنقطه کشورکه لازم دانسته اند،سازمان های ملیشیای محلی رابه وجودآورده، مسلح ساخته ومانندسگان وحشی به جان مردم رهاساخته اند. این سازمان ها درکل بیشتر از یک ملیون نیروی مسلح دارند. این نیروی مسلح باقساوت وبیرحمی قصابان درطی ده سال کوشیده است که روحیه مردم مارابشکناند.آنهابرای ارعاب وشکستاندن روحیه سلحشوری ومقاومت طلبی خلق افغانستان بطورسیستماتیک دسیسه چیده وعملی ساخته اند. جهانیان بارهاشاهد بوده اند که آنهاحتی محفل های عروسی راکه در آنها زنان،اطفال وسالخوردگان شرکت داشته اززمین وآسمان باقساوت قاتلین بزدل به زیرآتش گرفته وصدهاتن رابقتل رسانیده اند.

درکناردستگاه قهریه امپریالیست هایعنی آله وابزارسیاسی سرکوبگری آنها،صدهاوهزارهاآخندوملای نصری، حرکتی، جمعیتی وسیافی بامنتروجنترشان برآتش آزادیخواهی وشورش طلبی خلق اسیرافغانستان آب سردریخته اند. آنها باجن گیری ها وافسانه های شان توده هارامصروف وسرگرم واهییات نموده وبه نفاق وتنفرازدیگران تشویق وترغیب کرده ومیکنند. مثلا: تاقبل ازتجاوزامپریالیست هاعزاداری اهل تشییع درماه محرم درداخل مسجدهاومنبرها صورت میگرفت. متجاوزین امریکائی این عزاداری راازمنبرومسجدبیرون آورده وبه مراسم خیابانی مبدل ساختند.ازطرف دیگر متعصبین اهل سنت دراین محافل خودرامنفجرمیسازند. کسی که دراین میان برتپه خیرنشسته وتماشامیکندامپریالیست های اشغالگراندکه می بینندآخندهاوملاهاچگونه به تیپ خاطرشان نفاق ملی را دربین مردم افغانستان دامن میزنندو فرصت غارت واسارت کشوربرای آنها مهیا می سازند.

درکنارملاهای نصری وحرکتی، جمعیتی وسیافی، ارتش تسلیم طلبان اندکه باواژه بافی های پوچ وحرافی های بیهوده و سازمان سازی های نمایشی مردم راسرگردان میسازند. آنها با نوشته ها وترجمه های مقالات بازارفکری لیبرال غربی وسرهم بند کردن افاضات لایعنی برای بیهوده گوئی جوسازی میکنند.این جو"سبک سری"نمادی است ازحقارت دانش واهانت به علم به واسطه افغانستانی ایکه عار ندارد درک انسان وره آورد تاریخ وزمانرابه ذلیل ترین شکلی به زمین بکشد.انسانی که باواژه پرانی های غیاث اللغاتی ومستهجن سرائی اداواطوارادبارادرمی آوردوعار نداردکه سقوط تفکروتوان اندیشه انسان افغانستانی رابه چهارمیخ نمایش بیاویزدچطورمیتواندسازمان بسازد ودم از رهبری خلق بزند. افرادیکه هم ادب وادبیات وهم دانش ودانشمندرابه شکل توهین آمیزی باخودبه مرداب های حقارت وخواری برده وآلایش میدهدبیشترازهرلشکروارتشی،خلق رامنکوب ومقهوراشغالگران استعمارچی میسازند.زیراخلق راه شان رادرلابلای افاضات وخزعبلات غیاث اللغاتی آنهاگم میکنند. بطورمثال به وب سایت های گفتمان،افغانستان آزادوافغان- جرمن آن لاین مراجعه کنید. انسانی که بامنطق طبیعت وقوانین علوم اندکی آشنائی دارددرهمان وحله اول می بیندکه این مقاله نویس هابه چه کسانی خدمت میکنند.اینهاعلیرغم واژه پرانی های شان که بجای مبارزه امپریالیزم وارتجاع را دشنام میدهندده برابرآخندنصری وحرکتی خدمتگذاران امپریالیزم وارتجاع اند.

 

4- حیله ها ونیرنگ های غدارانه امپریالیست ها

 

دربالاتدکردادیم که امپریالیست ها تنها با خون وآتش نمی کوشنداهالی مستعمرات را به زانودرآورند. تازه آنهم اهالی کشوریمانندافغانستان راکه درسلحشوری ورزم آزمائی ظرفیت عظیمی رادرطول تاریخ درخود پرورش داده اند. برای چنین اهالی ای"ایندکترانایزیسیون"یعنی نشاندن"حقیقت خود"به جای"حقیقت"درذهن تحصیل کرده ها وروشنفکران آن خوبترازهرآتش وخون کارمیکند.تاریخ نشان میدهدکه اهالی یک جامعه عقبمانده تاریخی به راحتی ارزشهاو معیار های اجتماعی یک اهالی پیشرفته تاریخی راجذب میکنند.آنچه درجامعه پیشرفته برای یک ذهن عقبمانده حقیقت تعریف میشود،آن تعریف به"حقیقت"آن انسان تبدیل میگرددوباورهایش رامیسازد. دادفرسپنتا،سیدعسکرموسوی رسول رحیم وامثالهم از مادر دستیار و کمک کنندگان امپریالیزم وارتجاع زاده نشده بودند. هنگامیکه ذهن پوینده آنها حقیقت علمی رادرخودنیافتندبه جاهای دیگررجوع کردندونبودامکانات دست یابی به حیقیت، حقیقت امپریالیزم را برای آنهابه"حقیقت"مبدل ساخت.این بحث فلسفی عمیقی است که دراین نوشته ظرفیت خویش رانمی یابداما نمیتوان ذهن جوینده دیگران رادرانتظارمثال نگه داشت واین ادعاراپا درهوابرروی کاغذآورد. خوبترین حقیقت جهان که این آقایان آنرادراندیشه وعمل به نفع امپریالیزم انکارمیکنند وجود طبقات استثمارگرواستثمارشونده درجهان است.آنها با رد راه حل درست آن یعنی مبارزه علیه امپریالیزم وسگان زنجیری شان وواژگونی نظام تحت سلطه امپریالیزم، مخالفند. تلاش آنها درانتخاب راه های حل غیراصولی ونادرست که غارت وستمگری امپریالیزم استتارمیکند، راهی است که به جای کعبه به ترکستان میرود.انتخاب آن راه ها اگر تمامادر مرداب اینداکتراناسیون ریشه ندارد، یک بخش آن بدون شک محصول کارذهنی مکتب فکری بورژوا- دموکراسی است.

ازجائیکه عنصرتحصیل کرده افغانستانی به آسانی راهش رادرلابیرانت ذهنی مکتب بورژوا- دموکراتیک غرب گم میکند، متخصصین اطلاعاتی امپریالیست ها بعدازتجاوز به افغانستان مانندمسیونرهای مذهبی قرن 18 و19مسیحی سیل اسا بسوی دانشگاه هاوانستیتوت های تعلیم وتربیه کشورهجوم آوردند. آنهاکارزاروسیعی رابرای تغییر دادن طرز تفکر وذهنیت جوانان افغانستان به راه انداختند.این کارزاربه اشکال مختلف به جوانان دانشجوودانش آموزالقا میکرد که"اگردرانتظار سعادت وبهروزی هستی،فقط ازراه خدمت به نظام میتوانی به آن دست یابی".جوانان که آینده افغانستان دردست آنهاست درپروسه"meaning forming"یاپروسه"ساختن نظریه درذهن آنها"ازحالت یکعنصر قربانی تجاوزامپریالیزم به نیروی"پوتنسیال امپریالیزم طلب"مبدل میشوند.امپریالیستهابرای تقویه این ارتش اینداکترناسیونیزه شده عده زیادی از آنهارابطورنمایشی برای تحصیل بخارج اعزام میکنندوبرای مدتی درممالک شان نگه میدارندومضامینی راکه برای دانشجویان کشورهای خودشان فقط کورس های مقدماتی دانشگاه اندبرای شان تدریس میکنندوبعدازچندماه یاحداکثردوسال واپس بادیپلوم های ماستری ودکتورابه افغانستان روان میکنند. وقتی اینها به افغانستان برمیگردند در آنجا کرسی های کاتبی وسرکاتبی در انتظار شان هستند. درسال 2009آنهایک تعدادازافرادراازدانشگاه های افغانستان به بوخم آلمان فرستاده بودند.دولت آلمان بعدازده ماه به این افراددیپلوم ماستری داده وواپس به افغانستان فرستاد. برخی ازآنها درمدت دوسال دیگرحتی دیپلوم دکترامیگیرند. درحالیکه یک آلمانی که قراراست درخودآلمان کارکندهمان دیپلوم ماستری رابه سختی دردوسال میگیردوآنهم تازه ازدانشگاه های درجه دوم ودرجه سوم مانند بوخم، برلین وغیره.

درکناراینگونه چاه کندن ونیزه زهری در آن نشاندن، حمله به زیرساخت اقتصاد ملی ازطریق ngoها عملی میگردد. ngo دارهای وngoبازهادرحقیقت امرمیکروب های اندکه بطورادامه دارشریانهای حیاتی اعتمادبه خود، تولیدات ملی آزادی گرائی ازسطله ونفوذامپریالیزم راموردحمله قرارداده وویران میسازند. زهری که این میکروب هاازطریق تغییردادن طرزبینش وعملکرد جوانان واردپیکرجامعه میسازند سیستم عصبی حیات اجتماعی واساسات خودکفاگرائی اقتصادملی راهدف میگیرد. تخریباتی راکه امپریالیست هاازطریق ngoهابه یک جامعه سالم واردمیسازد بطورمضاعف انکشاف می یابدومانندسرطان خبیث رگ وپی جامعه سالم رابسوی نابودی میکشاند.اینها درظاهرامرموسسات کمک کننده وامدادرسانی افرادوسازمان های خیریه وثواب کارغربی هستندکه به دلیل نوع پرستی،انسان دوستی و"ایستاده هائیکه دست افتادگان رامیگیرند"،پول مصرف میکنند(یعنی پشک هائی اندکه به رضای خداموش میگیرند).امادر حقیقت امرسازمانهائی اندکه آگاهانه وبانقشه درصددوابسته ساختن تمام فعالیت های افرادیکجامعه کارمیکنند.نیمقرن قبل درکامرون،ساحل عاج،لیبریا و..غیره هردهقان میتوانست صبحانه یک گیلاس شیرطبیعی بنوشد. اماوقتی ngo های غربی به این ممالک سرازیرشدنددرکنارصدهاتخریبات دیگرتوذیع شیرپودری رابطوررایگان آغازکردند.30سال بعدازآن قیمت شیرطبیعی ومحصولات دیگرآن مانندپنیر،ماست،مسکه،روغن و..غیره به اندازه یی پائین آمدکه دهقانان وچوپانان ازطریق دامداری نمیتوانستندخوراک خودرابه دست آورندچه رسدبه اینکه محصولات لبنی دراقتصادملی آنهانقشی داشته باشد.هنگامیکه اینکشورها به اندازه کافی به شیرپودری وابسته شدند، دیگرشیرپودری رابایدمیخریدند ودرمقابل آن با محصولات کشاورزی که فقط باتخمه هاییکه ژن های تغییرشکل یافته اند میپرداخت نه با محصولاتی که باتخمه های طبیعی بدست آمده بوده بودند. به اینطریق ممالک اروپائی وامریکائی محصولات لبنی خودراانکشاف داده وتولیدآنرا به سطح بین المللی رسانیده وتولیدات افریقائی رانابود ساختند. این بیغرضانه ترین اثر ngoها براقتصاد یک کشوراست. امامامیدانیم که امپریالیزم اغراض سرمایداری یعنی اغراض اهریمنی را به آخرین مرحله رشد آن انکشاف میدهد.این به این معنی که امپریالیزم اغراض بلندمدتngoیی را به اغراض کوتاه مدت سیاسی مبدل میسازد. آنهاازاینطریق دربسیاری ازممالک کودتاهای مخملی ونارنجی راسازمان داده ودولت های واقعامزدوری مانند دولت حاکم کنونی درگرجستان راایجادمیکنند. درممالک عربی به ویژه لیبیاوتونس بدون وجود ngoهای امریکائی ممکن نبودرژیمهای مزدورنسل بعدی امریکائی بقدرت برسند.درافغانستان درحال حاضربیشتر از70هزارانسان درngoهایی امریکائی واروپائی کارمیکنند. قسمت اقل این تعدادراافرادباسوادوآگاه که میدانندبه آینده کشوروسرنوشت خلق خیانت میکنندتشکیل میدهند. قسمت اعظم آنراافرادبیسوادوناآگاه که فقط باانگلیسی ویازبان های دیگراروپائی آشنائی دارندوفکرمیکنندکه ازطریق کاردرngo هانان خودوخانواده شان راپیدامیکنند،تشکیل میدهند. اما ازنظرسیاسی هردویکسان ومساوی به یکدیگرنیروی استحکام دهنده استعمارامپریالیستی درافغانستان میباشند. به این دلیل ngoهادستگاه های نابودسازنده حیات ملی افغانستان بوده وخس دزدهای ngo دارخائنین ملی میباشند.اگربه حملات این جبهات امپریالیست هاتوجه کنیم می بینیم که آنها دراین جبهات پیروزاند. وبنابه پیچیدگی ماهیئت ومفهوم حملات آنها دراین جبهات، خیلی کم مقاومت درمقابل آن صورت گرفته است. بدبختانه نیروهای ضدامپریالیزم وارتجاع درافغانستان بنابه دلیل عقبماندگی جنبش به تاکتیک "حمله از جهات مختلف"امپریالیست هابه مثابه بخش های یک استراتیژی نمی بینندویا اگرهم می بینندازهمین زاویه باآنها مبارزه نمیکنند. مثلا: این دوستان ورفقامیدانندکه ترفندهاوحیله گریهائی مکارانه امپریالیستهامانندبازسازی افغانستان،آزادی زنان وتامین حقوق بشردرجهت استحکام سلطه وسیطره امپریالیزم حرکت میکندولی نمی بینند که فعالیت آنهادردانشگاه هاومکاتب وngo های آنهادرشهرهاوروستاهاچطورنیز درهمین جهت حرکت میکنند.

 

شکست ناتوی" شکست ناپذیر" درکوهسار افغانستان یک امر حتمی است.

 

اگرچندتاکنون فقط یک عده ازمردم کشوروآنهم نه باانگیزه های سیاسی ملی- دموکراتیک بلکه به دلایل مختلف علیه اشغال استعماری افغانستان مبارزه کرده وبعدازمدتی خسته شده وازمبارزه دست کشیده اند. طالبان به مثابه نیروی وابسته وارتجاعی امتیازات تبلیغاتی آنهارادزدیده وبنام خودتبیلغ کرده اند. اما همین روش متناوب مقاومت فعال- وغیرفعال نظامی هم توانسته است مقدمات شکست ناتوی شکست ناپذیر را آماده سازد. اکنون دوراه پیش روی این سازمان به سرکردگی امپریالیست های امریکائی قراردارد.

1-      هرچه زودتربرایش بینی خمیری تراشیده وازافغانستان خارج شود.

2-   به قلدری کاوبائی اش ادامه دهد تا اینکه مقاومت پسیف مردم افغانستان زیرنام طالب به مقاومت فعال خلق تحت رهبری پرولتاریا بدل شود.

بحث درمورد انتخاب دوم، ازظرفیت این نوشته خارج است. این بحث برروی این مسئله میچرخد که"جنگی که به دست امپریالیستها وسگان زنجیری شان شروع شده، لازم نیست به دست آنها خاتمه یابد).آنچه مابطورخلاصه بگفتگومیگیریم اینست که چگونه قلدری کاوبائی امپریالیستها به سرکردگی امپریالیزم امریکاوانگلستان ازیکطرف، بحران اقتصادی، رقابت درونی امپریالیست ها وفاکتور زمان سرانجام امپریالیست های متجاوزناتورابه زانودرمی آورند.

 

1- قلدری کاوبائی وعکس وتجزیه متحدین استراتیژیک منطقوی امپریالیست ها

امپریالیست ها بدون کمک پاکستان نمیتوانستند به افغانستان حمله کنند،همانطوریکه آنها بدون کمک امارات متحده، کویت وعربستان سعودی قادرنبودندبه عراق حمله کنند. پاکستان نتنها متحد سیاسی، بلکه ذخیره مستقیم استراتیژی لشکر کشی آنها برافغانستان بشمارمیرفت. این اتحاد تازمانی که چین را جنبش بنیادگرائی اسلامی ایغور ها تهدید میکردوامریکا بافروش سلاح به تایوان ومانورهای زورگویانه درآب های بین المللی درنزدیکی مرزهای چین ودریای زرد درشرق وشمال آن به تحریکاتش دامن نمیزد پایدار بود. اما امریکابا مشاهده فرونشستن جنبش ایغورها و درهم شکستن احساسات ناسیونالیستی تبتی ها و تایوانی هابسوی جزایر کوچک درفلیپین- چین،و ویتنام-چین روی آوردوازاین مناطق دست به تحریکات زد.ازطرف دیگرامپریالیست ها گام به گام روابط شان راباهندوستان محکم کرده وپاکستان رابطورتوهین آمیزی درمنگنه قرارداد. این تحقیر کردن ازموشکباری پهبادی براهالی پاکستان گرفته تانقض کامل حاکمیت ملی پاکستان رسیدونها مانند دزدان شبانه بخاک پاکستان حمله برده واسامه بن لادن راکشتند. این تحقیری بود که هیچ کاوبائی به دوستش روا نمیدارد. نقض حاکمیت ملی تا این حد(که پاکستان ازنظررسمی مدعی داشتن آنست) نظامیان پاکستان رابه خران بزدلی مشابه ساخت که پوست شیر را پوشیده اند.هنوز پاکستان ازشرم سرش را بالا کرده وبه رخ ارباب بیرحم وبی ادبش نمیتوانست ببیندکه هلی کپترهای ناتو ده هاتن سربازوافسرنظامی پاکستان رابقتل رسانیده وده هاتن دیگررازخمی وغیرمحارب ساختند. این امر تضاد بین کمپرادورهای غیر نظامی ونظامیان پاکستان را به حد اعلی رسانید. روشن است کهدرسیاست همیشه کسی که تفهگ دراختیار دارد، وزنه سنگین تر دارد ونظامیان راه اکمالات لوژستیکی وآذوقه جنگی ناتوراکه 50% تمام سازوبرگ ناتودرافغانستان ازطریق بندرکراچی تامین میشدبستند. معنی اینکاراینست که امپریالیست هانمیتوانندازطریق بحربه تامین اکمالات نظامی ولوژستیکی شان(تازمانیکه این راه بازنشود) بپردازند.رابطه آنهاباپایگاه های شان درجیبوتی، دیگوگارسیا، کوریای جنوبی،اوکیناوا، امارات متحده عرب وعربستان سعودی بطور کامل ازطریق دریا قطع میباشد.

امکان دیگرتامین اکمالات ازطریق پایگاه ماناس درقرغیزستان میباشد. این راهی است که امپریالیستهاازطریق بندروالادی واستوک وسایربندرگاه های روسیه درشرق دور وازراه آب های جاپان سان دیده اند. هنگامیکه مدودیف درروسیه بقدرت رسید، اجازه اد که امپریالیست ها بندرگاه های روسیه رادرشرق دور وخط آهن سیبری رامورداستفاده قراردهند. چندسالی است که آنهاازاینطریق خواربارشان رابه ماناس وازآنجاازطریق هوائی به کابل انتقال میدهند.اما انتخابات پارلمانی درروسیه وانتقادغرب ازدست بردهای حزب"روسیه متحد" درصندوق های رائی، ولادیمیر پوتین رابخشم آورده است. پشتیبانی رسانه ای غرب از تظاهرات طبقه متوسط درماسکو(این طبقه بنابه رشدسرمایداری امپریالیستی- انرژی روسیه بشدت به اقلیت سرمایداربزرگ واکثریت عظیم بیکاروفقیرتجزیه میشود)حکومت روسیه رابه واکنش سیاسی وامیدارد. امکان داردولادیمیرپوتین ازهمتای قرغیزی اش بخواهدکه پایگاه ماناس رامسدود سازد. دراینصورت امپریالیست هابطورکامل درافغانستان محاصره میشوند. اگرعسکرروسی تفنگچه اش رادرمقابل حشیش میفروخت، عسکرناتودرمقابل نان خواهدفروخت. به نقشه زیرین توجه کنید

در نقشه حالت تحریم دریائی با خط سرخ نشان داده شده است. خط سرخ نشان میدهد که امپریالیست ها درحال حاضر ازطریق زمین ودریانمیتوانند به افغانستان برسند. خط آبی که بین افغانستان، تاجکستان، اربکستان وترکمنستان کشیده شده، نشان میدهد که این راه ازپیش مسدود بود. خط یاسمنی امکان تامین اکمالات راازراه هوانشان میدهد. راه هوائی کوتاه ازفضای ایران میگذرد وایران درقبال عبور ومرور هواپیماهای ناتو امتیاز می طلبد. درصورتیکه آنها این امتیازرا با آخندها ندهند آنها این راه را مسدود میسازند. دراینصورت تامین امکانات برای ارتش ناتو فقط گرجستان و اوکیناوااست. اما نظربمشکلات اقتصادی و خصلت شکنندگی این ارتباط، نمیتواند دیرادامه یابد. زیرااکمالات نخست بایدازطریق آبهای ملی ترکیه وآبنای فاسفورس به بحیره سیاه واز آنجه به گرجستان برسد وسپس با هواپیما به کابل انتقال یابد.

آنچه دراینجا به وضاحت مشاهده میکنیم صحت گفتار مائوتسه دون است که میگفت امپریالیست هاسنگی راازمین برمیدارندکه بسوی دیگران پرتاب کنندولی هنوزآنراپرتاب نکرده که اشتیاق سنگ بزرگتری بردل شان چنگ می اندازدوآنهاسنگ بزرگتری رابرمیدارند. سرانجام سنگهائی راکه برداشته اندبرروی پاهای شان می افتند. اکنون درحالیکه آنها به ایران شدیدا نیاز دارند، هم همه حمله وبمباران ایران رابوق میزنند. این سنگ به اندازه ای کلان است که بدون شک کمرامپریالیست هاراخواهد شکست.

اما برای ما افغانستانی هاتنهاناکامی نقشه های استعماری امپریالیست هاکافی نیست.مادرهمان روزهای اول میگفتیم که امپریالیست هاقادربه انجام نیات شان درافغانستان نیستند. برای آزادی خلق افغانستان حتی اعتراف به شکست وبیرون شدن ازافغانستان مانندسگان میدان باخته بادم های شان دربین پاهای شان، نیزکافی نیست. اینهادرمجموع خوب اندوآنها تا مدتهادیگرجرائت نخواهندکردکه مانندرهزنان دریائی به سرزمین ملل عقبمانده دیگرسرازیرشوند.وقتی آنها از افغانستان خارج شوند،دست پروردگان شان مانندقسیم فهیم،قانونی، سیاف، محقق، محسنی وداره وباندار"اسلام دار"آنها که درطی بیشتراز3 دهه به فوت وفن هرنوع فسادودیپلوماسی، مانوروحلیه گری، جنایت وقتل آشناشده اندبجا خواهند ماند. اینها رانمیتوان باشعارچو"میهن مباداتن من مباد" شکست دادزیراآنها درافغانستان تولد شده و افغانستانی اند ومیگویندبیائیدهمه دست به دست هم داده تحت یک حکومت ملی- اسلامی ویک نظام انتخاباتی"میهن" مان را آباد کنیم. بیائیدبا هم مثل برادرزندگی کنیم ، فتنه ونفاق را به دور افگنیم واین حرف هاکه" ماغارت گر وجنایتکاریم"نفاق افگنانه است. بیائید اینهارا به درو بیاندازیم، گذشته گذشت وهرقدرکه ما غارت وجنایت کرده ایم شما فراموش کنید. آنهاکه ازهمه بیشترمکاری وحیله گری رایاددارند، بیشترو خوبتر از دیگران برجنازه زخمی وویران افغانستان اشک تمساح میریزند."کافران" و"ملحدین"،"بیدینان"و"ستمگران"رابدون آنکه ازآنهانامی ببرند محکوم میکنند تا نقش خودشان دراین ویرانی مستوربماند. به این طریق دست شورای نظاروحزب وحدت رادرشعارهائی مانند"چومیهن مباداتن من مباد" به وضاحت مشاهده میکنیم. این شعارهادرظاهرباجلوه های ضدامپریالیزم وضدارتجاع بلند میشوند ولی نه ضدامپریالیست اند ونه وضدارتجاع. این شعارها که درحال حاضرفقط به دردبرانگیختن احساسات زودگذروناپایدارروشنفکرسطحی نگر"خوشه چین"و"واژه باز"میخورد، دردرازمدت شعاررهائی خلق ازاستثمار واستبداد رامستورساخته وشعارآزادی "میهن"راازدست امپریالیست ها، به جای آن می نشاند.ازنظرما کمونیست ها افغانستان زمانی آزاداست که پرولتاریا بر آن حاکم وخلق براریکه دیکتاتوری دموکراتیک تکیه زده باشد. ازدید"چومیهن مباداتن من مباد"وقتی امپریالیست ها درافغانستان نباشد،افغانستان آزاداست. ما با امپریالیست ها برسر اینکه آنها برسیه روزی وفقرخلق می افزایند،ارتجاع جنایتکاررا تقویه میکنندودارائی های مادی ومعنوی خلق رابه یغما میبرند وراه رابرای آزادی کامل خلق مسدودمیسازند، مبارزه میکنیم.این نیازبه استتارنیست که ما کمونیست هاهیچ میهن نداریم وبرای آزادی میهن هیچ کسی مبارزه نمیکنیم.

ازطرف دیگربلندکردن اینگونه شعارهادرحالت نبودیک سازمان منضبظ که ازخیزش توده هابه مثابه پیشبرد تاکتیک هایش استفاده کند، بجزآنکه هرقیام رانافرجام گذاشته وانرژی پوتنسیال خلق رابیهوده برباد دهد، کاردیگری را انجام نمیدهد. ازاین جاست که به صراحت میتوان گفت که درحالت نداشتن یک سازمان انقلابی بلندکردن شعارهای تهیجی جزدامن زدن به قیام های بدون رهبری کاری دیگری نبوده و ازنظر استراتیژی ضد انقلابی میباشد.

امپریالیست ها ودست نشاندگان شان را،فقط با جنگ خلق تحت رهبری حزب کمونیست انقلابی افغانستان وجبهه متحدملی- انقلابی میتوان بطورکامل شکست داد. زیرافقط جنگ خلق به فرجام وغایت مطلوب یعنی آزادی کامل خلق منتهی میگردد.کسی که آزادی افغانستان راشعارمیدهدولی تاسیس حزب کمونیست انقلابی افغانستان رافراموش میکند،آزادی افغانستان رابرای خلق افغانستان نمیخواهدبلکه برای یک قشرمعین جامعه یعنی بورژوازی ملی میخواهد.این فردیک ناسیونالیست است وانقلابی بودنش موقتی ومربوط به شرایط وزمان میباشد.

پایان