Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
انقلاب چیست وانقلابی کیست؟

 

انقلاب چیست وانقلابی کیست؟

 

فصل دوم

 

نوشته : د . شفق

 

یک تذکرلازم

 

دربخش اول تذکردادیم که علل وعوامل اساسی جذروافت سیاسی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان انحرافات ایدئولوژیک بود. این انحرافات که باراول باتوطئه چینی"پس منظر"نویسان آغازشدانشعاب اکونومیست هاراتحت رهبری داکترفیض احمدبه دنبال داشت.انشعاب اکونومیست هاضربه سنگینی رابرجنبش دموکراتیک نوین افغانستان وارد ساخت. هنوزگردوغبارسرگیجه آوراین انشعاب ته نشین نشده بودکه"سرخا"،"اخگر"و"ساما"به وجودآمدند. "سرخا" درزمستان سال1357 به زیرضربات رژیم خلق وپرچم تقریبابطورکامل نابودگردید.اخگردرسالهای اخیردهه 50 داوطلبانه خودرامنحل اعلان کرد.درسال 1358هنوزمجیدشهیددرزندان بودکه سمندرخان ازآن جداشده و"سازمان انقلابی وطنپرستان واقعی"(ساوو)رابایک خط سنتریستی تشکیل داد.مقارن همین زمان داکترفیض احمد"گروه انقلابی"را"سازمان رهائی"اعلام کرد. قیوم رهبرماهیئت ایدئولوژیک سازمان رهائی رابااین جملات مسخره میکرد "عرض وطول شان زیادشده"(نامه به ارغوان).

ساماکه درحقیقت امرهیچ زمانی یک سازمان به معنی واقعی کلمه که ازوحدت ایدئولوژیک- سیاسی برخوردارباشد، نبود. چیزی راکه بنام"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان"بااختصار"ساما"می شناسیم، بیشترائتلاف سیاسی ضد خلق وپرچم ازگروه های محتلف مانندناسیونالیست های هزاره وازبک،دوآلیست های پیروعلی شریعتی، پلورالیست ها،ناسیونالیست های متمایل به سازا،روشنفکرانی که باواژه های انقلابی کارمیکردندوادبیات مارکسیستی راخوش داشتند، بود. به همین دلیل ساما بزرگترین کتله سیاسی غیراخوانی را تشکیل میداد. این کتله تاسالهای 1360باقی ماندواین هم درصورتی بودکه قیوم رهبرو"ولید"(مسئول کنونی بقایای ساما)تسلیم شدن بخش هرات ساماوهمکاری آنرابا دستگاه اطلاعات رژیم مزدورخلق وپرچم ازسایربخش های آن مخفی نگه داشته بودند. اماآنچه دردیگ بودبه زودی درچمچه ظاهرشدوبخش شمالی آن نیزرفته وبا"خاد"پروتوکول رسمی راامضاوغندسنگین رادرکوهدامن به وجودآورد. درسال 1365بخش غرجستان ساماازآن جداشد. ساماخانه مسئول این بخش راکه همچنان مسئول کمیته تحقیق تسلیم طلبی سامانیزبود، موردحمله نظامی قرارداده واسنادکمیته تحقیق راازخانه اوربوده ونابودساخت.(ازاین اسنادفقط چندورق پراگنده باقی مانده که درآینده نزدیک ازطریق وب سایت"شورش" به نشرسپرده خواهد شد). اعضای غندسنگین که بیشتراز700تن بودندبعدازسقوط رژیم خلق وپرچم باتسلیحات دست داشته شان به دنبال "سازائی ها"به شورای نظارپیوستند.این هابطورمستقیم درجهادشورای نظارکشتند وکشته شدند. دریکی ازعملیات هاهلی کپتر"سخی"قوماندان نیروهای مسلح"ساماباتعدادی بیشتراز20 تن دیگراز"مجاهدین"سامائی و"خادی" سقوط کردوبه گفته(سازمان انقلابی افغانستان"به شهادت رسیدند!

به اینقسم جدائی جریان اکونومیستی داکترفیض احمدتشکیل سرخا،ساما،واخگررابه دنبال داشت که متاسفانه هیچکدام ازآنها درراه انقلاب وتداوم جنبش دموکراتیک نوین افغانستان گام نگذاشتند.

این تذکربه هیچ صورتی به این دلیل نبودونیست که انقلابیون بزرگ مانندزنده یادداکترصادق یاری،بشیربهمن،داود سرمدویامیهنپرستان بزرگ مانندمجیدکلکانی، قاضی ضیا،ودیگران راخردوکوچک بسازیم. قدر،عزت وبزرگی این افرادنزدهرانقلابی واقعی محفوظ است. ماهمیشه درمقابل عظمت وبزرگی آنهاتعظیم میکنیم،امااین هرگزبه این معنی نیست که سیاست های نادرست آنهارانیزبه بحث نمیگیریم. ماخوب میدانیم که عناصرضدکمونیست وماجراجویان لومپن ازانتقادمابراشتباهات این بزرگان که منافع تاریخی جنبش وانقلاب پرولتاریائی رادرافغانستان ضربه زده، سو استفاده کرده وآنراتبلیغ سوعلیه آنهامیخوانند،امابگذاربکنند. کسانیکه به انقلاب پرولتری ایمان ندارندوازعهده مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک نمی برآیند جزتوطئه چینی ئدروغبافی هیچ وسیله دیگر دراختیارندارند.ماازاین گونه کارهاهیچ هراسی نداریم زیرامیدانیم که این وظیفه ماست که بخاطرمنافع والائی جنبش کمونیستی اشتباهات گذشته رانقدوکار های درست آنراموردتائیدقراردهیم. دراینجا هر کسی هرکاری راکه به منافع طبقه اش جور در می آید انجام میدهد.

مضاف برآن بورژوازی که بازایل ساختن مرزبین حقیقت وغیرحقیقت کارمیکندجنبش چپ افغانستان راملوث ساخته است. هربورژوابا درجمله استعمال کردن واژه هاوترمینالوژی های مارکسیستی سازمان میسازد،دامنه خرده کاری اپورتونیستی راانکشاف داده وامرپیشرفت انقلاب پرولتری راضربه میزند. به ایندلیل بدون روشن ساختن گذشته ونشان دادن اینکه این سازمان هاچگونه به گذشته برخوردمیکنند، نمیتوان با امپریالیزم وارتجاع مبارزه کرد.

 

 

 

انقلاب چیست؟

 

برای آنکه به مفهوم حقیقی انقلاب پی ببریم باید زندگی افرادرادرجامعه مطالعه کنیم، وسپس ببنیم که چه انقلابی با زندگی افرادچه میکند . شماهرجامعه ایراکه مطالعه کنید می بینید که در آن افراد برای زنده ماندن شان دست به تولید میزنند. زیرابشربرخلاف سایرحیوانات تنهابه فراآورده هائی که آماده وتیاربرای خوردن دردسترس شان قرار دارند (میوه جات، سبزیجات، ماهی وگوشت سایرحیوانات) بسنده نمیکند، بلکه به تولید مایحتاج خودمیپردازد. تولید دربین خودآنها ازیکطرف وبین انهاوطبیعت ازطرف دیگرروابط معینی رابرقرارمیسازد. برای تولیدوسایل تولید ضرور میباشند، وسایل کاریاوسایل تولیددینامیک ترین ومتحرک ترین عنصرتاریخی اند. چگونگی این وسایل چگونگی شیوه تولید راتعین میکندکه به نوبه خودتعین کننده نوع زندگی اجتماعی بشرمیباشد. هرقدراین شیوه تولیدعقبمانده باشد، جامعه به همان مقیاس عقبمانده است. مثلاوقتی تولیدبطورعمده باگاوآهن صورت میگیرد،شیوه تولیدجامعه یاشیوه تولیدمسلط برجامعه، شیوه تولیدفئودالی است. اگرتولیدبطورعمده باماشین صورت میگیردشیوه تولیدمسلط برجامعه شیوه تولیدسرمایداری است. درجامعه فئودالی هرکس بیشترزمین دارد، بیشتردهقان ومزدوردارد وهر ایده وافکاری که دهقانان رابیشتربه اطاعت وادارد ومطیع فرمان بسازد"افکارنجیبانه"شمرده میشود. بی سوادی وعدم آگاهی که دهقانان رابه کارکنان بی زبان وفرمان بران بی چون وچرامبدل میسازدبیشتردرجامعه فئودالی وجودداردوخوانین وفئودال هاباآن هیچ مشکلی ندارند. درحالیکه درجامعه سرمایداری (حداقل سرمایداری کنونی) بیسوادی به معنی کم شدن شانس استثمارشدن فرداست.آدم بیسوادنمیتواند باکمپیوترکارکند،حساب روزمره کاررابه کارفرماگزارش بدهد، دستورموادضرورتش رادرفورمه های مخصوص بگنجاند و...غیره. این امرنقص حساب میشودوشانس اورابرای استخدام یااستثمارشدن کم میسازد. به این دلیل حکومت های سرمایداری باسوادشدن افرادرا نه بخاطرانسان دوستی وترقی خواهی بلکه به دلیل ضرورت تولیدخودشان اجباری ساخته اند. به اینقسم می بینیم که"چگونه شیوه تولیدچگونگی رابطه یک جامعه باطبیعت ومراوده انسان هابایکدیگرشان راتعین میکند.به همین دلیل مارکس میگفت که چگونگی زندگی مادی انسانهاتعین کننده افکاراجتماعی آنها میباشد.

درتاریخ وقتی تولیدبه میان آمد یعنی وقتی بشربه مرحله تولیدمایحتاج خویش تکامل یافت، نیروی تولیدبه نیازعمده جامعه مبدل گشت. به همین دلیل جامعه بردگی به میان آمدودرست بهمین دلیل صاحبان قدرت کارگران ودهقانان را با دادن حقوق "بخورونمیر"زنده نگه میدارند.

انسان نمیتواندتمام مایحتاج زندگی خودراخودش تولیدکند،کس دیگربایدباشدکه برایش آهن تولیدکندوفرددیگری بایدپارچه باف باشدودیگری نجاروگلکارو...غیره. به اینقسم درجامعه تقسیم کاربه وجودآمدوهرتولید کننده به کار مشخصی مشغول شد.این افرادبرای آنکه بتوانندبطورعادی زندگی کنندبایدمحصولات خودرابا مولدین دیگرمبادله نمایند. کسی که گندم تولیدمیکردبایدیک قسمت ازآنرابانساج مبادله میکردتابرای خودوخانواده اش لباس درست کند. این مراوده یامبادله بخشی ازمناسبات تولیدی جامعه است که تابع شیوه تولیدمیباشدواگرشیوه تولیدعقب مانده باشد، بازارمبادله کوچک، مبادله محدود ومجموع ارزش مبادله نازل است. مثلا درجامعه فئودالی بازارمحدودومبادله منحصر به محصولات کشاورزی بود، حالانکه درجامعه سرمایداری بازاروسیع ومبادله بهمان پیمانه گسترده میباشد.

درمجموع تولیدومبادله(چه پیشرفته وچه عقبمانده)یک مسئله سوم راباخودردارندکه همانا"شیوه توذیع"میباشد. شیوه توذیع یعنی اینکه ازمجموع تولیدچه کسانی چه مقدارراتصاحب میشوند. این مسئله تعین کننده نوع سیاست در یک جامعه است. درجامعه سرمایداری،اکثریت عظیم جامعه تولیدگریا مولدمیباشندوتحت نظام"توذیع"سرمایداری این اکثریت عظیم حداقل محصول تولیدراتصاحب میشود. اقلیت کوچک این جامعه صاحبان فابریکه ها، شرکت ها، بانک ها،بیمه ها، وسایط ترانسپورتی، بنگاه های معلوماتی،خدمات اجتماعی و..غیره اند.این اقلیت کوچک تحت نظام توذیع سرمایداری حداکثرمحصول تولیدراتصاحب میشود. دروسط این دوبخش، بخش وسطی وجوددارد که بطور دایم درحال ترکیب وتجزیه است. معنی طبقات اجتماعی نیزازاین فاکت مسلم زندگی اجتماعی منشامیگیرد.

مارکس با مطالعه مناسبات تولیددرجامعه مشاهده کردکه شیوه توذیع درجامعه طبقاتی سرمایداری مضمون متضاد باشیوه تولید دارد. تولیدعمومی است ولی توذیع محصولات عمومی نیست. تولید با کاریک تعدادزیادمردم درسراسر جهان انجام میشودولی محصولات دردست یکعده قلیلی متمرکزمیگردد. این عده قلیل مالکین وسایل تولید اند. مارکس مشاهده کردکه دانشمندانی ماننددیویدریکاردو،آدام اسمیت ودیگران نیزبه این نتیجه رسیده بودندولی آنهاراه بیرون رفت ازاین ورطه هلاکت رانشان نداده اند. مارکس میدیدکه این مسئله ازنظرسیاسی نیزبرای پیشینیان اویک امرعادی بوده است. سوسیالیست های تخیلی مشکل رادرتغییربنیادی مناسبات تولیدی نمی دیدند. ازنظرهگل نیزچنین ساختاری لازمه "تحقق ایده اخلاق"و"تجسم نظم"جامعه میباشد. به این قسم هیچ یک ازاین افکارکه جامعه به طبقات تقسیم شده واستثمارگران سهم شیرراازتولیدمیبرند، برای پیشینیان مارکس نا شناخته باقی نمانده بود ولی هیچ یک آنها راه نجات ازآنرانیزنشان نداده بود. آنها فقط به بیان این حقایق بسنده میکردند. برخی ازافرادکه این مطالب راتازه کشف کرده وآنهارادروب سایت افغانستان آزادبه نشرمیسپارند،فکرمیکنندکه بازگوئی این مطالب"انقلابی بودن"است. اما حقیقت اینست: همانطوریکه کشف این حقایق انقلاب نیست تکرارآنها نیزانقلاب نیست.

اماآنچه راکه مارکس ازاین داده هابیرون کشیداین بودکه بشرهیچ زمانی نمیتوانداین تضادراحل کندمگراینکه سراپای نظام اقتصادی،سیاسی وفکری ایراکه برمالکیت فردبروسایط تولید استواراست وبه این شیوه توذیع امکان حیات میدهد، واژگون سازد. به این دلیل است که درمانیفست کمونیست میگوید:

"کمونیست ها همه جاازهرجنبش انقلابی برضدنظام اجتماعی وسیاسی موجود، پشتیبانی میکنند. آنهادرتمام این جنبش هامسئله مربوط به مالکیت را،(تکیه ازماست)بدون وابستگی به اینکه شکلی کم یابیش رشدیافته بخودگرفته باشد، بعنوان مسئله اساسی جنبش(تکیه ازماست) تلقی میکند"

به اینصورت ازنظریک مارکسیست مسئله اساسی یک جنبش انقلابی عبارت ازواژگونی قهری نظام حاکم مالکیت بر جامعه است نه محض تصرف قدرت سیاسی وآنهم از راه قیام شهری ووحدت با ارتجاع فئودالی.

یک مارکسیست انقلابی قبل ازآنکه خودرا"انقلابی" بخواندآوانتوریزم چنداول،بالاحصار، جبهه متحدملی بدون حزب پرولتاریا،اعلام مواضع ساما،اکونومیزم داکترفیض، رویزیونیزن فعلی سازمان رهائی،جبهه مبارزین مجاهد،تسلیم طلبی ساما، گزارش دادن نام وشهرت کمونیست هارابددستگاه اطلاعات امپریالیست ها، به خلوت رفتن باعلی احمد جلالی، به دست بوسی ظاهرشاه درروم شتافتن، پیش احزاب پارلمانی هالندوکانادادمبک زدن، و...غیره رامحکوم میکند وسپس به سراغ برنامه ساماومشعل رهائی سازمان رهائی میرودوبانقداصولی آنهامجدداباپرولتاریاوانقلاب پرولتری تعهدمی بندد. بدون چنین کاری حتی اشاره ای هم ازتغییرمناسبات تولیدی جامعه درکارنیست چه رسدبه حرفی ازآن. وقتی پای انجام دادن چنین انقلابی درمیان نباشدهزاران"سازمان"میتواندبه وجود بیاید ومدتی با هیاهوی میان تهی به تشتت وتوهمات دامن بزند تا اینکه مطابق قوانین طبیعت سرش را بزمین بگذارد وبرای ابدبخواب برود.

واژگونی نظام مالکیت خصوصی بریک جامعه کارطبقه کارگراست فقط باتکیه اساسی برطبقه کارگراست که باید طبقات دیگررابسوی دگرگونی بنیادی جامعه رهبری کرد. حالاازاین زاویه به سازمان آزادیبخش مردم افغانستان نظر کنید، اسنادپایه وی"بد"یعنی اعلام مواضع وبرنامه جبهه متحدملی وغیره آنراکناربگذاریدوبه سندپایه وی "خوب" آن یعنی برنامه آن که موردقبول برخی ازافرادچپ انقلابی متمایل به کمونیزم نیزمیباشد، مراجعه کنید. دراین برنامه متاسفانه هیچ اثری از برخوردطبقاتی از موضع طبقه کارگرنمی بینید. آنچه دراین برنامه مشاهده میشود مشی بورژوازی ملی است که باالفاظ واصطلاحات دموکراتیک نوین ملمع گردیده است. دراین برنامه برنقش طبقه طبقه کارگر به مثابه طبقه ایکه درجنبش ملی باید مقام رهبری را داشته باشد تا خواست های بورژوازی ملی را سمت وسوی مترقی بدهد، هیچ خبری نیست. عدم تکیه برنقش هژمونی طبقه کارگردرجنبش ملی به معنی نفی هژمونی آن است. در آخرین تحلیل چنین برنامه یی نقش طبقه کارگررابه مثابه یگانه قطب متضادبانظام سرمایداری نفی میکند.

حالاشماتحت چنین برنامه یی که نقش طبقه کارگررانفی میکند،درتبلیغ، ترویج وسازماندهی ده هزارواژه انقلابی را قرض کرده ودرجمله استعمال کنید، یک جبهه متحدملی نه یک هزار جبهه متحد ملی بسازید، یک سازمان نه ده هزار سازمان بسازید، ودرتاکتیک های رزمی تان هزارمرتبه مانند"رعد" درشمالی وجنوبی بغریدومانند واعظ وخطیب درهرات به منتروجنتربپردازید، بیشترازیک ناسیونالیست حراف وبورژوای بیسوادکه حتی باآوانتوریزم وماجراجوئی هم اگرشده به دنبال شهرت میروید، چیزدیگری نیستیدونخواهیدبود. زیرانه"غرش تان درشمالی"برای طبقه کارگراست ونه جنترومنترتان درهرات و..غیره.

به اینقسم انقلاب عبارت اززمین لرزه های متداوم وسونامی های بلندی است که طبقه کارگرطی آن به مناسبات تولیدی حاکم طبقاتی، نظام مالکیت خصوصی وخوی وعاداتی که این نظام واین مناسبات تولیدی نسل اندرنسل درذهن ما پرورش داده، خاتمه میدهد. ساده ترین وابتدائی ترین موج این انقلاب جنگ خلق است. ابتدائی ترین شکل دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری دموکراتیک خلق میباشد. حالا شما خود نیئت و ذهنیتی را که درعقب قیام چنداول وخیزش نظامیان بالاحصارقراردارد، بانیئت وذهنیت جنگ خلق مقایسه کنیدوببنید که"مغزهای"متفکری"که این گونه طرح های" نبوغ آمیزانقلابی!"را مهندسی کرده بودندبا کدام معیارهای ایدئولوژیک- سیاسی کار میکرده اند. معیارهای بورژوازی یا معیارهای پرولتری؟" . بیائید یک مثال دیگررا مطالعه کنیم:

یکی ازرهبران ساما درهالندکه به دست بوسی ظاهرشاه شتافته بودومدتی رادروزارت معارف رژیم پوشالی کابل "مشاور" بود، درمورد مجید شهید میگوید:

"وقتی آغاصاحب اعلامیه جبهه متحدملی رابه میاگل جان آغاداد، میاگل جان آغا بعدازخواندن آن گفت فقط یک انتقاددارم وآن اینکه درپیشانی آن بسم الله الرحمن رحیم نوشته نیست.آغا، صاحب بسوی میاگل جان آغادیده گفت"بسم الله الرحمن الرحیم میخواهی؟قلم بیاور! قلم آوردندوآغاصاحب یک بسم الله الرحمن الرحیم کلانی رادرپیشانی اعلامیه جبهه متحدملی نوشت". اواین کاررابه حساب"انعطاف پذیری"مجید شهیدمی آوردوگویااینکه انقلابیون"بایداینطورانعطاف پذیرباشند!"ازاین میگذریم که این تعریف مجید شهید، رایک فرد"هردم خیال"می سازدکه برپرنسیپ های دیدگاهی اش ایستاده نیست وعندالموقع برحسب ضرورت دست به کاری میزندکه بنابه معتقدنبودن به آن دراول فراموش کرده بوده است. اعلامیه جبهه متحدملی ممکن است به واسطه یک جمع تصویب شده باشدومجید شهید"هرقئرهم که انعطاف پذیرمیبود"آن قدر بی پرنسیپ نبود که بنابه اعتراض یک ملا، خودسرانه آنراتغییربدهد، مگراینکه آن جمع درنظرش به اندازه یک شانزده پولی هم ارزش نداشته بوده باشد. درنظراین آدم که دردنیای"سخت وبدبخت انعطاف ناپذیری غرب"زندگی میکند،"انعطاف پذیری"مهمترازفیصله یک جمع است. مااین حرف راجدی نمیگیریم زیرااینگونه حرف ها"تعریف وتمجیددوست نادان"مجید است.امایک چیزصحت داردوآن اینکه مجیدشهیدباافرادمولوی نبی محمدی ومیاگل جان آغاوافرادشیخ آصف محسنی میکوشیدکه جبهه متحدملی"عامل وفعالی"رابه وجودآورد. روشن است که این کارنشدوجبهه متحدملی یک نام بدون حامل باقی ماندوبعدها قیوم رهبردکتوررسول رحیم،محمدهاشیم زمانی، میاجان ویک عده ازسامائی هاراتحت این نام به اروپا فرستاد تا تحت این نام با مقامات اروپائی معامله کند. متاسفانه مجیدشهیدناکامی فلاکت باراین ایده راندید که بدون حزب نیرومند پرولتاریا وموجودیت یک جنبش نیرومند پرولتری نمیتوان جبهه متحد ملی ساخت.

اکنون ازخود می پرسیم که فرضا؛ میاگل جان تگابی وبرخی از"اخوانی های نرم"بدعوت مجیدشهیدمی آمدند وباافرادی مانندمحمدهاشم زمانی،رسول رحیم وغیره جبهه متحدملی میساختندوبدنبال آن بکمک افسران اردووقیام شهری،دولت خلق وپرچم راسرنگون میکردند،آیاممکن بودمناسبات تولیدی افغانستان یک ذره تغییر کند؟اگر"اعتقاد نداشته باشیم که مجیدشهیدصاحب اعجاز"بودواگربراساس مناسبات مادی جامعه تعین کننده سیاست های یک تشکل سیاسی است، درآنصورت، پاسخ سه مرتبه منفی میباشد. زیرا،هردولتی که باشرکت نمایندگان سیاسی فئودالیزم و کمپرادورهابه وجودمی آید، بدون شک حافظ منافع این طبقات میباشد(دولت آله سیادت طبقاتی است- لنین). دولتی که با شرکت افرادی مانندمیاگل جان تگابی،مولوی هاوملاهائیکه بامولوی نبی محمدی وشیخ آصف محسنی ارتباط داشتند، به وجودمی آمدبدون شک دولتی بودکه ساختاراساسی جامعه راتغییرنداده وامکان اعمال دیکتاتوری دموکراتیک خلق را میسر نمیساخت. آیا مجید شهید نمیدانست که میاگل جان تگابی وسایراخوانی های"نرم"به صفوف خلق تعلق ندارندودشمنان خلق میباشند؟ آیا او نمیدانست که جبهه متحدملی ساختن بادشمنان خلق به هیچ وجه به نفع خلق وانقلاب پرولتری نبوده وبا دموکراسی نوین هیچ خونشریکی ندارد؟بله، مجیدشهیداین مطالب را خوب میدانست ولی اوایدئولوژی پرولتری نداشت که به پرولتاریا و جنگ خلق بیاندیشد.

به اینصورت ازدیدمارکسیستی می بینیم که مجیدشهید بک کمونیست نیست وسیاست هایش با کمونیزم در تقابل و تضاد قرارداشت. اگرادامه دهندگان راه مجیدنیز همین راه راادامه بدهند، خیلی زودتر ازاوشکست میخورند. اگر آنها جلوه های مارکسیست بودن راکنار بگذارند وادا واطوار کمونیست بودن را درنیاورند و در عقب واژه ها وادبیات مارکسیستی مخفی نشوند، نتنهااحترام همه راکمائی میکنندبلکه بورژوازی ملی افغانستان را نیزسرگردان نمیسازند. ما کمونیست ها نیز به دلیل آنکه آنها سر انجام شجاع شده وراه صادق بودن با خود ودیگران را درپیش گرفته به آنها ارج خواهیم نهاد. درغیرآن آنها جزآنکه به توطئه توسل جویندومارفحش وناسزا بدهند وتخریب کنند،هیچ چیزدیگری برای دفاع شان ندارند.

 

انقلابی کیست؟

 

برای آنکه بدانیم انقلابی کیست بازهم زندگی افرادرا درجامعه مطالعه میکنیم. کارگری که دراروپا یا امریکازندگی میکندعلیرغم گرفتن حقوق ماهانه کارگری نیزمیتواندازاین هراس در امن باشد که خودواولادهایش ازگرسنگی هلاک نمیشوند. ازاین بیشتر اومیتواند حداقل دومرتبه درهفته گوشت،ماهی یامرغ بخورد، زن واطفالش نیزلباسی رابپوشند که با لباس اشراف جامعه درظاهرخیلی تفاوت ندارد. درحالیکه این امکانات ازدسترس یک کارگرافریقائی،آسیائی وامریکای لاتین خیلی دوراست. دراینجامی بینیم که سرمایداری امپریالیستی درعین اینکه خودجهان راغارت میکند، به طبقه کارگرملت خود نیزامتیازاتی راداده که زندگی اورااززندگی همزنجیرانش درآسیا، افریقا وامریکای لاتین ممتازبسازد. مزدکارگرکشورهای امپریالیستی برابرمزدده نفرکارگرهندوستانی یاافریقائی میباشد. این تفاوت درکجا ریشه دارد؟ درمناسبات اقتصادیی ایکه به دست امپریالیزم جهانی شده است. این مناسبات جهانی توذیع تولیددرعین اینکه طبقاتی است، مولفه ملی نیزپیداکرده است. دراین سیستم توذیع کشورهای فقیرگیتی که اکثریت عظیم جهانیان رامیسازند، حداقل آنراتصاحب میشوندوممالک ثروتمنداروپائی وامریکائی شمالی که اقلیت ناچیزآنراتشکیل میدهند، اکثریت عظیم آنرا دریافت میدارند. اگرانقلابی بودن رادربطن این شرایط تعریف کنیم، می گوئیم که انقلابی اصیل وبر حق کسی است که اول بر ضد امپریالیزم وسپس برضد فئودالیزم و بورژوازی کمپرادور مبارزه کند. ببنیم که مائوتسه دون چگونه این مسئله را فرموله میکند:

"هرکس که درطرف خلق های انقلابی بایستدانقلابی است،هرکس که درطرف امپریالیزم، فئودالیزم وکاپیتالیزم بروکرات بایستد،ضدانقلابی است."( نطق افتتاحیه در دومین اجلاسیه نخستین دوره کمیته کشوری کنفرانس مشورتی خلق چین 23 ژوئن 1950)

حالابدنیست بافارمول مائوتسه دون سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) وسازمان رهائی افغانستان رامورد مطالعه قراربدهیم. برای اینکاریک لحظه فرض کنیدکه سامانه درهرات به دشمنان مردم تسلیم شده وبادستگاه اطلاعات خلق وپرچم همکاری کرده، نه درزندان پلچرخی برای آنهازمبیل کشی نموده،نه غندسنگین به ساماتعلق داشته،نه سامائی ها بافاروق حق بین وخاد"نماد"راساخته بودند، نه سامائی هادررکاب شورای نظار"جهاد"کرده و"شهیدداده"ونه اکنون شهرت مکمله کمونیست هارابه دستگاه اطلاعات امپریالیست هاگزارش میدهندو...غیره. یعنی زمینه هرگونه پیش داوری وحکم رابطورصادقانه ازذهن مابدورمی اندازیم وفقط به فاکت های مسلمی که در دست داریم توجه می کنیم.ازاسنادپایه وی ساما، به اعلام مواضع آن که عبارت ازسنداستراتیژیک سامااست مراجعه میکنیم. این سند، سندآشتی بافئودالیزم وسازش باارتجاع اسلامی است. برمبنای این سندساما، کتله سیاسی ای است که درکنارفئودالیزم وبورژوازی کمپرادوریادشمنان تاریخی خلق افغانستان ایستاده است. بدون نقداین سندومردود شمردن این سیاست ضدانقلابی ازموضع پرولتاریا،"غرش رعدهای بهاری وخزانی ساما"بیشترازچونگ چونگ موش های ناراضی بورژوازی چیزی دیگر نیستند.

بهمینصورت جبهه مبارزین مجاهدسازمان رهائی نیزاین سازمان رادرکنارامپریالیزم وفئودالیزم قرارمیدهدنه درکنار خلق های انقلابی. بگذارسازمانهاوی دسته هائی ازاین قماش تادل شان میخواهندجملات ثقیل بسازند،کمونیست ها را بباد فحش وناسزابگیرندوهزاران بارازمائوتسه دون نقل وقول کنند،امابه هیچ صورتی نمیتوانندانقلابی باشند.

آیاکسانی که امروزمدعی اند سازمان آزادیبخش مردم افغانستان راازنوساخته واصطلاح"ادامه دهندگان"را دراخیر "ساما"می نویسند، میتوانند بدون نقد اصولی ساما درمجموع"انقلابی" شوند؟ بهمین صورت فردیا افرادیکه می گویند ازسازمان رهائی جداشده ونام"سازمان انقلابی افغانستان"را علم کرده با"ادامه دهندگان"ساما یک جااعلامیه می نویسد، میتواندبدون نقدانقلابی سازمان رهائی ازاساس یعنی ازاکونومیزم داکترفیض احمد تااسلام گرائی او ورویزیونیزم کنونی سازمان رهائی، کوچکترین پیوندی باانقلاب پیداکند؟

اگرحرف ازنوع انقلابی بودن باشد که داکترفیض احمدبودیعنی اکونو- رفرمیست ویاحرف ازتصرف قدرت سیاسی وتاسیس یک دولت مستقل ملی باشد که مجید شهید میخواست،بورژوا- ناسیونالیست، آری، اینها همه وهمه انقلابی اندولی اگرحرف ازتغییربنیادی جامعه یعنی واژگون ساختن نظام حاکم وتاسیس جمهوری دموکراتیک توده ای خلق افغانستان وساختمان سوسیالیزم باشددرآنصورت پاسخ مابازهم سه مرتبه منفی است. زیراچنین انقلابی بودن بدون داشتن"خط این گونه انقلاب"ناممکن است. خط اینگونه انقلاب مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم است که هیچ یک ازاین هابه آن نرسیده اند. پایان فصل دوم

مائویست های افغانستان

30 ام جدی 1390 مطابق 20ام جنوری 2012