Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

 

 

کوانتل پرو(Cointelpro)

 

 

نوشته : سخی آتش وع. خاوری

ترجمه متن انگلیسی : د. شفق و ع. پیمان

 

بخش سوم

 

کوانتل پروی امریکا یا"ب-5" اتحادشوروی

 

دربخش های گذشته گفتیم که"کوانتل پرو" مخفف "کاونتر انتلیجنس پروگرام"(برنامه ضداطلاعات) میباشد وشعبه مخصوصی ازپولیس فیدرال FBI اضلاع متحده امریکااین نام راحمل میکرد. این شعبه باتوطئه چینی،دسیسه بازی، دروغگوئی وتهمت زنی جنبش انقلابی وجنبش اقلیت سیاهان رادراضلاع متحده امریکامنشعب وازبین میبرد.عوامل این شعبه متخصصین توطئه چینی بودندکه به راحتی جوسازی میکردند،بی مسئولیت گوئی وقلمفرسائی را رواج میدادند، افراد از خودراضی وشهرت طلب راکه معمولا از نظروانی لرزان اند بادمیدادند،تعریف میکردند ورهبرمیتراشیدند وازاین طریق مقدمات انشعاب وجدال های لفظی را درداخل سازمان ها ودربین رهبران آنهاگسترش میدادند. سرانجام رهبران واقعی جنبش انقلابی وجنبش اقلیت سیاهان رامنزوی ساخته یا میکشتند ویا برای شان زمینه متهم شدن را آماده ساخته وروانه زندان میکردند(مومیا ابو جمال و امثالهم).

اماسوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی وامپریالیست های اروپائی نیزهرکدام نسخه کوانتل پروی خودراداشتندودرداخل وخارج ازمرزهای ملی شان با آن کارمی کردند. بعدازآنکه اتحادشوروی درراه سرمایداری گام گذاشت، خروشف(کمیساریت توده ای برای امنیت دولت( رابه سازمان امنیت دولتی مسمی ساخت.ترجمه این عبارت که درزبان روسی Комитет государственной безопасностиوحالت اختصارآن(KGB) میشود ازسال 1954 به اینطرف نام رسمی سازمان اطلاعات اتحادشوروی سوسیال- امپریالیستی بود. خروشف درعین اینکه سازمان اطلاعات اتحادشوروی(چیکا)راکه رفیق لنین به رفیق استالین ورفیق ارژونی کیدزه دستورتاسیس آنرابه خاطردفاع ازمنافع پرولتاریاداده بود، به پنج شعبه بزرگ تقسیم کرد.

آنهابعدازکودتای داخل حزبی شان درضمن حمله به فرهنگ سوسیالیستی و"خفه کن خواندن آن"گفتندکه این فرهنگ به "بانداستالین" تعلق داشت نه به سوسیالیزم. به همین دلیل زیرنام مبارزه با"فرهنگ کیش شخصیت"یک سری آزادی های اغواکننده راواردقانون مدنی ساختند.این آزادی های فرمایشی که نیاز مبرم نظام اقتصادی- سیاسی سرمایداری دولتی اتحادشوروی بود، نسل جوان را نتنها بطرفداری ازدولت جلب میکردبلکه آنهاراطالب آزادی های بیشتری ازاین نوع که درغرب رواج داشت (هیپی گری، استعمال موادمخدروافراط درنوشیدن الکهول و...) می ساخت. چون نظام اقتصادی وسیاسی حاکم براتحادشوروی اینگونه آزادی هاراازنظرعملی نمیتوانست مهیاسازد، لذاحرمان دست یافتن به لاقیدی هاوبی بندوباری بیشتردربین جوانان باقی میماندوبه یک آرزومبدل میشد. این حرمان درسالهای بعدی آنقدررشدکرده بودکه جوانان شوروی وقتی به یک جشن میرفتند، ازمحصلین خارجی میخواستندکه پطلون کاوبای شان رابه آنهاقرض بدهندوهرجوانی که یک دوست خارجی داشت" یک آدم صاحب امتیاز"حساب میشد. موازی به ترویج این بی بندوباری های بورژوازئی آنها"قلاده راازگردن سگ دیوانه کا.جی.بی برداشتندوماموران تازه استخدام شده ومحتاج نام ونشان رابرمردم رهاساختند. اینهاازسال 1956 تاسال 1963 صدهاتن کمونیست را ترورکردندوهزاران تن دیگرراراهی زندان های مخوف سیبری ساختند. دراین زمان کا.جی.بی افرادمشکوک به وفاداری به سوسیالیزم واستالین وآنهائی راکه اصلاکمونیست هم نبودند امادرزمان استالین دردانشگاه هاویادرسازمان های ارتش وپولیس استخدام شده بودند، موردبازجوئی قرارداده وبخشی راهم زندانی کردند.

افرادی که درزمان"لاورنتی بریا(رئیس کمیساریت توده ای برای امنیت دولت درزمان استالین)"درسازمان اطلاعات ارتش، نیروی هوائی، نیروی دریائی و پولیس استخدام وبمناصب عالی رسیده بودندمورداستنطاق قرارگرفته وعده زیادی ازآنهاراکه قفقازتباربودندویاازملل غیرروس می آمدندبه بهانه خیانت به"سوسیالیزم"ازپست های شان برکناروبرخی راهم زندانی ساختندودرزندانهابامخلوط کردن زهریات درغذای شان آهسته آهسته درمدت کوتاهی بقتل رسیدند(یادداشتهای Ivan Dennisovich).

درسال1964خروشف ازمسندقدرت برکناروبریژنف بجای اونشست.این زمانی بودکه سرمایداری دولتی استحکام یافته وتفاوت بین روس هاوملیت های غیرروس درداخل اتحادشوروی کاملابرملاگشته بود. اکنون بخوبی احساس میشد که "شوئنیزم ملی روسها"و"ناسیونالیزم ملیت های غیرروس"دراتحادشوروی جان گرفته اند. ملت های غیرروس مانندتاجک ها، قرغیزها، ازبک ها، قزاق هاوقفقازتبارهاوبخصوص گرجی ها هنگامی که به"بدی"های سوسیال- امپریالیزم روس اشاره میکردندبجای سوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی واژه"روس ها"رابکارمیبردند.این اصطلاحی بودکه اززمان های خیلی قدیم ودوران مبارزه "ملاشامل" باامپراطوری تزارهادربین شان باقی مانده بود. رهبران سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) نیزعین اصطلاح را بکارمیبردندودرتمام نوشته های ساما"امپریالیزم روس"بجای سوسیال- امپریالیزم شوروی آمده است. رهبران سامابه پیروی از ناسیونالیزم ملل اسیردرامپراطوری اتحادشوروی، تمام ملت روس را"امپریالیست"میخواندندکه هرگزنمیتوانددرست باشد. همانقدرکه اصطلاح"امپریالیزم جرمن ها"برای امپریالیزم امریکانادرست است،اطلاق"امپریالیزم روس"به سوسیال-امپریالیزم اتحادشوروی غلط است.دراین اواخربرخی ازرویزیونیست های تسلیم طلب نیپالی اصطلاح"امپریالیزم سفید"راکشف کرده اندوآنرا به امپریالیست های اروپائی وامریکائی اطلاق میکنند. برطبق این فارمول امپریالیزم جاپان ونظام سرمایداری چین از امپریالیست های غربی خوبتراند.افرادی که امپریالیزم رابه حیث یک سیستم اقتصادی- سیاسی- تاریخی نمی شناسندهمیشه اینگونه اشتباهات رامرتکب میشوند. رهبران سامامیدانستندکه امپریالیزم هم از نظرزیرساخت اقتصادی،هم ازنظرتاریخی وهم ازنظرعملی یعنی سیاسی باسوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی فرق داردولی عمداآنرابکارمیبردندتابگویند که نه"اصطلاح سوسیال- امپریالیزم" را قبول دارند ونه تئوری لنینی امپریالیزم را.

غلط بودن"امپریالیزم روس" نخست به این دلیل است که درمتن وبطن سوسیال- امپریالیزم شوروی سران ملیت های دیگرنیزسهیم بودندوتنها روسها گرادنندگان تمام اتحادشوروی نبودند. اوکرئینی ها، بلاروس ها، قزاق ها، ازبک ها، ترکمن ها، تاجک ها و...غیره در آن شرکت داشتند. ازطرف دیگر؛ اصطلاح"امپریالیزم روس" به جای"سوسیال- امپریالیزم اتخادشوروی" پیش یک کمونیست(مارکسیست- لنینیست- مائویست)یک اشتباه لفظی، یایک سلیقه ادبی، یااشتیاق وعلاقه بکاربردن یک اصطلاح جدیدویاابرازنفرت نسبت به یک ملت که ستمگراست نمی باشد،بلکه نفی تئوری امپریالیزم لنین است. زیرا کمونیست ها معتقداندکه امپریالیزم همان نظام سیاسی- اقتصادی است که لنین آنرادر"امپریالیزم به مثابه آخرین مرحله سرمایداری"شر ح میدهد. چرا؟ زیرا کمونیست ها حق ندارند غیر علمی فکر کنند، غیر علمی حرف بزنند وغیرعلمی موضع بگیرند. اگرشماخواسته باشید علمی صحبت کنید وبا متدولوژی علمی به مسایل برخورد نمائید هیچگاهی به خود اجازه نمیدهیدکه هایدرجن را هیلیوم بگوئید، زیراهایدرجن پس ازطی پروسه معینی میتواند به هیلیوم مبدل شود نه قبل ازآن. اما اگرخواسته باشید واژه درجمله استعمال کنیدوسیاست راعبارت ازیک سلسله واژه های"تندایزم دار"و"اداوطوارهای" اریستوکراتیک بدانیدآن وقت هایدرجن، کلورین، سودیم، پتاسیم وغیره همه وهمه یکی می شوندزیراهمشه شان بایک ولانس مثبت یا منفی متصف اند. چون رهبران ساما با مارکسیزم- لنینیزم-مائویزم(مائوتسه دون اندیشه درآن زمان)کارنمیکردندلذا، نزدآنهاامپریالیزم هم امپریالیزم بودوسوسیال-امپریالیزم هم امپریالیزم ( نزداین جانانه، فرقی نیست بین کشمش وپنبه دادنه).

به هرحال؛ درسال 1965-1954 عایدات وتوان خریدکارگران وزحمتکشان که درزمان استالین باگذشت هرسال روبه افزایش بود، بحالت رکوددرآمده واکنون نظر به درآمدکادرهاوفعالین حزبی روبه پائین میرفت. نارضایتی ازرژیم دربین کارگران زمزمه میشد. بین کارگران وکشاورزان دوری ونفاق ایجادشده وده وشهر، صنایع وکشاورزی، کاریدی وکارفکری،آمروماموردرجامعه بیشترازپیش ازهمدیگرفاصله گرفته بودند. این حرکت روبه عقب یاقهقرائی اتحادشوروی بدون شک مخالفین مختلفی رادرجامعه به وجودآورده وتقویه میکرد. سازمان های مخفی مخالف رژیم درجمهوریت های اتحادشوروی به صورت نطفه وی شکل گرفته بودند. باندهای موادمخدروقاچاق دلاربه وجودآمده ودرسراسر اتحادشوروی فعال گردیده بودند.

بریژنف اکنون بامخالفین نوع جدیدروبروبود، مخالفین اوراافرادی تشکیل میدادندکه اوضاع جدیدونظام اقتصادی- سیاسی حاکم برآن به وجودآورده بود، یعنی باندهای جنایتکاران، قاچاقچیان موادمخدر، ناسیونالیزم، فساد، ارتشاوغیره. امابریژنف ودارودسته اش پیشترازآنکه متوجه اینها باشند، اتحادیه های کارگری و تشکل های کلتوری ملل غیرروس وسیاستمداران قفقازتبارراکه ازدولت وحزب ناراضی بودند زیرنظرداشتند. آنها ازاین تاریخ به بعدکاجی بی رابیشترازپیش مجهزکرده وبرتعداد منسوبین آن افزودند. خانه پالی ها،توقیف ها،حملات شبانه، تبعید ها وکشتارهابمقیاس بزرگی آغاز شده واتحادشوروی رابه جامعه"با من باش یا بمیر" مبدل ساختند.

بعدازحمله به پراگ،اندروپف رئیس آنزمان کا.جی.بی. بخش علیحده ای رادرکناربخش"پروپاگندهای نادرست"وموازی به آن دراین سازمان جهنمی ایجادکردکه به"بخش پنجم یا"ب-5" شهرت داشت."ب-5"کارش کشف مخالفین دولت وکارهای آن هابود.اندروپف مدیریت"ب-5" راازمامورین زبده وباتجریه دوبخش دیگریعنی بخش پروپاگندهای نادرستdisinformation وبخش ضد اطلاعات یاcounter intellegence به وجودآورد. متخصصین این دوبخش تاکتیکهای مختلف وازآنجمله تاکتیک بدنام سازی وافترابندی راکه نویسندگان انگلیسی زبان آنرابنام کارزارکثیف یا smear compaign یادمیکنند،بکارمی بردند. "کارزار کثیف"عمدتا"شخصیت کوبی"بودکه باکوبیدن رفیق استالین آغازمیشدوبه کمونیستهای دیگرمیرسید."ب-5"همیشه میکوشیدمانندسیدغلام جاسوس حرفش را با واژه های"خلق"،"سوسیالیزم"،" صلح، امنیت وآزادی"،"بهبودی اوضاع"،"تهدیدات امپریالیزم"،"توطئه وتمهیددشمنان طبقه کارگر" و...غیره نمکی بسازد. این سازمان جهنمی همیشه می کوشید مسایل را به شکل پوپولیستی و ظاهری آن مطرح سازد. مثلا یک تشکل کمونیستی را"چندنفرک" میگفت ویایک تظاهرات توده ای را"چندشخص ناراضی"میخواند. چون میدانست که توده هاهمیشه به ظاهرقضیه ملتفت میشوند، ماهیئت درازمدت افکاروتظاهرات را نفی میکرد. کوانتل پروی غربی ها با درک ماهیئت "ب-5" که به نفع سرمایداری بود دربسیاری ازمواردحرف ها و سخنان آن را منعکس میساخت ودرمطبوعات شان نشر میکرد. ما دراین جا دونمونه راازااین وحدت عمل شرح میدهیم.

نمونه اول مقاله"و.لبف"درموردصدرمائوومائویست های چین است که بتاریخ 11جنوری 1969 درپراوادانشر گردیده .لبف می نویسد"

Events of the past few years show that the Maos group in its great power adventurist policy based on petty- bourgeois nationalist ideology hostile to Marxism-leninism and proletarian internationalism is undermining the position of socialism in China

حوادث چندسال اخیرحاکی ازآنست که دسته مائودربطن سیاست آوانتوریستی"قدرت بزرگ" اوکه برناسیونالیزم خرده بورژوازی ایستاد بوده، درخصومت با مارکسیزم- لنینیزم وانترناسیونالیزم پرولتری سوسیالیزم را درچین بخطر مواجه میسازد.

مابااتهامات دیگرآقای و.لبف کاری نداریم وفقط این نکته رامیخواهیم اندکی بزرگترسازیم که اوچگونه مانندسیدغلام جاسوس حرف های بزرگ مانند"مارکسیزم- لنینیزم"،"انترناسیونالیزم پرولتری"و"سوسیالیزم"رادرجمله استعمال میکندتامائویست های چین رابمثابه یک"دسته"،یک "باند"ویک"حلقه"که به دورمائوچنبرزده است، معرفی کند. چطورآقای و.لبف دشمن کمونیزم ادای دایه مهربانترازمادررادرمی آوردو"به خطرمواجه بودن سوسیالیزم را در چین" به "کارگران وزحمتکشان اتحادشوروی"که خودسوسیالیزم راازدست داده بودند،"اخطار"میدهد. درهمین زمان مطبوعات ورسانه های امپریالیستی مانندواشنگتن پست، شپیگل، فایننشیل تایمزو...غیره برفقروبیچاره گی خلق چین واحتمال نابودی آنها ازگرسنگی اشک میریختند. درحالیکه درسال 1969 یعنی زمانیکه چین سرخ انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی راانجام میداد، زمانی بودکه سراسرگیتی ازغریو"مرگ برامپریالیزم وسگ های زنجیری اش"،"زنده بادانقلاب پرولتری"و"خلقهای سراسرجهان متحدشوید"صدهامیلون انسان میلرزید.درپاریس، برلین، نیویارک وغیره حاها خلق های مظاهره کننده با پولیس هرروزدرگیربودند، خیابان ها بیشتربمیدان جنگ قرون اوسطائی شباهت داشتند.

نمونه دوم تصمیم ناکام کا.جی.بی برای نابود ساختن مجسمه رفیق استالین است.در

Tekstvak:  سال 1970کا.جی.بی درشهرگوری(گرجستان) زادگاه رفیق استالین دستورداد تا مجسمه بزرگ رفیق استالین راکه درمیدان این شهربناشده بود، بزیرآورده و نابودسازند. مامورین کا.جی بی. درپناه پولیس گرجستان باتراکتورها وبولدوزر ها بسوی میدان شهربحرکت درآمدندکه درشهرآوازه افتادواهالی شهرازنیت دولت با خبرشدند. درمدت خیلی کوتاهی کارگران ازفابریکه هاودهقانان ازمزارع، کسبه کاران وزحمتکشان ازمحل کاروبارشان بیرون برآمده وبه میدان شهرآمدند. کار گران وشاهدان صحنه آنروزکه خیلی پیرشده اندقصه میکنندکه مردان وزنان کارگرچندین حلقه رابه اطراف مجسمه بزرگ پیشوای شان تشکیل دادندوکارگران جوان سدعظیمی راازانسان درراه حرکت بولدوزرهاوتراکتورها به وجودآوردند. هزاران تن مامورین کا.جی.بی،والی شهر"گوری"، مقامات پولیس وسران حزبی ودولتی راکه آمده بودندکه درجشن پائین آوردن مجسمه استالین"مفاله های شان را بخوانند"حلقه زده وببادفحش وناسزاگرفتند. آنهامجبورشدندکه ارتش رابکمک بخواهند. آنهائی که امروززنده اندقصه میکنند که میدان بزرگ شهروکوچه وخیابانها را مردم گرفته بودند ووکارگران وزحمتکشان برعلیه والی شهر شعار میدادند. کارگران ودهقانان خشمگین درمدت کوتاهی تراکتورهاوبولدوزرهارابه توتهپارچه های آهن بیکاره مبدل ساختند. فردای آن حادثه پراواداگزارشی رابااین عبارت منتشرساخت"چندنفرازافرادناراضی درشهر گوری دست به اعتصاب زده بودن که مجسمه ژوزف استالین را بایدبردارند. امامقامات دولت جمهوری گرجستان اتحادشوروی باآنها صحبت ومسئله راحل کرد". درهمان هفته مجله تایم نوشت که" ده هاهزارتن ازمردم گرجستان ازسراسرکشوربرای اعتراض به وجودمجسمه بزرگ ژوزف استالین دیکتاتوراتحاد شوروی درمیدان شهرگوری جمع شده بودند. مقامات اتحادشوروی این تظاهرات صلح آمیزراباخشونت زایدالوصفی سرکوب کردند."

دراینجادیده میشودکه همان مطلب"پروادا"باواژه های دیگربه واسطه مجله"تایم"بیان میگرددوبه آنهامرچ ونمک غربی زده میشود.این حقیقت نشان میدهدکه چگونه دشمنان خلق درتضادوتبانی بایکدیگرکارمیکردند(ومیکنند). یعنی آنجائیکه پای غارت وچپاول خلق درمیان بودامپریالیستهاوسوسیال-امپریالیزم اتحادشوروی درجنگ سرد بسرمیبردندوآنجائیکه پای سرکوبی طبقه کارگروبدنام ساختن انقلاب پرولتری درمیان بود، پاچه هردوی شان ازیک تنبان بیرون می آمدند.

اما حقیقت اینست که مجسمه استالین تا سال 2008 یعنی جنگ گرجستان وروسیه درمیدان عمومی شهرگوری پابرجابود، مردم از مشاهده آن لذت میبردند و درروزهای جشن پیروزی بر فاشیزم آلمان هزاران نفرازسراسرکشورهای اتحادشوروی سابق بشمول روسیه می آمدند و درمیدان بزرگ شهرجمع میشدند و نظامیان آن دوران با لباس نظامی رژه میرفتند ودرمقابل مجسمه بزرگ پیشوای شان به احترام می ایستادند.کارگران شهر گوری بطورداوطلبانه آنرا عندالموقع روغن میزدندویک دسته ازآنهادرهرهفته گرافیت هاواضافات مرغ هاراازآن پاک میکرد. دولت ساکشویلی مزدورجرائت نمیکردبه آن دست بزند. امادرشبی که روسیه برگرجستان حمله کرده بود،مشاورین امریکائی واسرائیلی ارتش گرجستان دستوردادندکه مجسمه استالین راپائین بکشندتاازروس ها انتقام بگیرند"!".

Tekstvak:

"ب- 5" درافغانستان وایران

 

"ب-5"درافغانستان برخلق وپرچم تکیه داشت ولی خلق پرچم یگانه وسایل ارتباط آنهاباافغانستان نبود. موازی به خلق وپرچم چندین رابطه موازی دیگر اتحادشوروی راباافغانستان متصل میساخت."ب-5"بادقت زایدالوصفی در موقع لازم هریک ازاین تارهای موازی به یکدیگررامیزان میکرد."ب -5"به واسطه خلقی هاوپرچمی هامهره هائی مهم وتصمیم گیرنده رادرگره گاه های اردو،وزارت پلانگذاری،وزارت خارجه، وزارت تجارت وصدارت شناسائی وبه زندگی خصوصی،علایق شخصی،نقاط ضعف وبرنامه زندگی آنهاوقوف حاصل می کرد وبارشوه دادن، فساداخلاق والکهول، دادن بورس های تحصیلی به نورچشمی هاو..غیره قراردادتجارتی ای را امضا ویارابطه دیپلوماتیک وفرهنگی رااستوارمینمود. به اینطریق اتحادشوروی گام بگام درافغانستان پیش میرفت ومواد اولیه سمینت، کودکیمیاوی، محصولات کشاورزی و...غیره راقبضه میکرد. هنگامیکه اینگونه قراردادهای اسارت آور امضامیشد، نوبت به خلق وپرچم میرسیدتا اسارتباربودن آنهارابزدایندوذهنیت مثبت رادرجامعه وبه ویژه دربین قشر حساس محصلین ومتعلمین به وجود بیاورند.

"ب-5" دردرازمدت"راه رشدغیرسرمایداری"و"تقویه سکتوردولتی اقتصاد"رابه دهن خلق وپرچم می انداخت، در حالیکه شکست افتضاح بارهردوسیاست درسطح جهانی به اثبات رسیده بود. درکناراین دوفعالیت موازی به یکدیگر فعالیت سوم شعبه"ب-5"تربیه سیاسی صاحب منصبان وپیلوت های اردوونیروی هوائی افغانستان بود. "ب-5" مانند پشه انافیل درحساس ترین سلول سیاست کشورتخم میکاشت ومایه میگذاشت. این برنامه درموازات همکاری های فرهنگی (پولی تخنیک،تخنیک مزارشریف، تخنیکم جنگلگ وغیره)ودادن قرضه های ظاهرابدون سودکه خلق وپرچم آنهارا"بلاعوض تبلیغ میکردند" آینده افغانستان رابمثابه یکی از اقماراتحادشوروی رقم میزد.

امادرایران وضع بگونه دیگربود. حزب توده ایران قادرنبودکه نقش خلق وپرچم رادرایران ایفا کند. چپ ایران که تااوایل سالهای 60 کماکان تحت تاثیرحزب توده ایران بود، تغییرمیکردوبخشی عظیمی ازآن به ضدحزب توده مبدل میشد.

"ب-5"ازبی آبروشدن حزب توده باک نداشت، آنچه برای آن غیرقابل قبول بود، کشف اندیشه مائوتسه دون به واسطه نیروهای روبرتافته ازحزب توده وآنهائیکه تازه به میدان می آمدند، بود. همانگونه که امپریالیست ها اکنون به واسطه لومپن های اپورتونیست وجاسوس های بیعارشان مانند سید غلام علی مشرف میکوشندبا"مائویزم"و"مائویست هادرافغانستان"مبارزه کنند،"ب-5" خیلی وسیعترازآن علیه مائوتسه دون اندیشه(مائویزم) درایران مبارزه میکرد. شدت این مبارزه درخارج ازایران کمترازداخل ایران نبود."ب-5" دروجوداحزاب بزرگی مانندحزب کمونیست فرانسه، حزب کمونیست آلمان(KPD)، حزب کمونیست امریکا (CPUSA) وغیره نفوذ داشت. ازطریق این احزاب به راحتی با اعضای کنفدراسیون دانشجویان ایران درحارج ارتباط میگرفت و ضد مائویزم را به ایران انتقال میداد. اسنادی که امروزازآرشیف"ب-5"به دست می آید، نشان میدهدکه"ب-5"درایران بیشتربفکرایجادفضایی است که ازنفوذاندیشه مائوتسه دون درحلقات چپ ایران جلوگیری بعمل آردنه مبارزه بارژیم شاه. این نشان میدهدکه چرا مائویزم درایران ضعیف وکمونیزم به اپورتونیست های مانندچریک ها، کمونیست کارگری وغیره طیف های ناسیونالیست ایرانی خطاب میشود.

پایان بخش سوم

8 سرطان 1391