Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

ازکوزه همان تراود که در اوست

 

فحاش وایدئولوژی فحاشی

بخش اول

ایدئولوژی یابینش به جهان وجامعه محصول شرایط عینی- تاریخی زندگی اجتماعی انسانهاست. یک ایدئولوژی یاازمراودات اجتماعی وشیوه تولید حاکم برجامعه دفاع میکند(ایدئولوژی طبقات حاکم)،یادرموازات آن یعنی دربطن نظام درحرکت است (ایدئولوژی های طبقات گوناگون بورژوازی) ویا درمخالفت باکل نظام قراردارد(ایدئولوژی پرولتاریا).درجهان هیچ ایدئولوژیی نیست که ازاین سه حالت خارج باشد.ایدئولوژی نوع اول دردفاع مستقیم ازنظام اقتصادی-سیاسی حاکم قرارداردوآنرادرذهن انسانهامطابق بامنافع نظام به اندیشه ومنطق مبدل میسازد.ایدئولوژی نوع دوم دربطن نظام بالاوپائین حرکت میکندونابودی نظام رامدنظرنداردودرحقیقت امرمنشعبات گوناگون ایدئولوژی حاکم است.نظام بهنگام بروزخطروناکامی ایدئولوژی خودازاین ها(رفرمیزم، پراگماتیزم، اکلکتیسیزم،رویزیونیزم و...غیره) به مثابه کشتی نجات خویش استفاده میکند.ایدئولوژی نوع سوم یعنی ایدئولوژی پرولتاریاکاملاخارج ازنظام بوده ومستقیمامحوراساسی ایراکه نظام به اطراف آن میچرخدیعنی سازمان قدرت سیاسی(دولت وضمایئم آنرا)هدف میگیردونیروهای مولده جامعه رابرای داغان ساختن کامل آن وایجادسازمان قدرت سیاسی خودشان به نبردفرمان مارش میدهد.

 

نقش ایدئولوژی درمبارزات خلق افغانستان

دراواخرنیمه اول قرن 19ام نطفه های بورژوازی ملی درافغانستان جوانه زده ودراواسط نیمه دوم همین قرن نجواهای مبارزه انقلابی درتخاصم باسلطنت مطلقه فئودالی واستقراریک نظام باثبات ملی ضدسلطنت مطلقه جان گرفته است. اگرچنداین نجواهارفته رفته به آهنگ مبارزه تبدیل شدولی تادیر زمانی نتوانست شکل سازمان یافته وسیاسی راپیداکند.اماباوجوداین،این حقیقت تاریخی استعدادفکری خلق رادردرک ماهیئت ضدانسانی نظام سلطنت مطلقه خوانین وفئودالها، دست اندازی حریصانه استعمارانگلیس وروسیه وعلایق وتمایل شدیداین مردم رابه آزادی واستقلال ملی نشان میدهد. روشنست که این تمایل علیرغم جنبه ضدسلطنتی وضداستعماری اش،بنابه نبودایدئولوژی طبقه کارگرنمیتوانست خودراازلحاف مندرس مذهب و اخلاقیات بیرون بکشدوبه یک جنبش انقلابی پیگیرمبدل شود.چنین فرصتی نخست باغرش شلیک توپ های انقلاب کبیراکتبرمیسرشدوزمین لرزه هائی انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درچین امکانات این پوتنسیال رابه جریان واقعی مبارزه خلق افغانستان مبدل و"سازمان جوانان مترقی" ظهورکرد.

باتاسیس"سازمان جوانان مترقی"تحت رهبری هسته مائویستی ورفیق اکرم یاری مبارزه ملی- دموکراتیک خلق افغانستان واردیک مرحله نوین شد. مرحله نوین درحقیقت امریک جهش کیفی در ایدئولوژی جنبش ملی- دموکراتیک خلق افغانستان بود. این ایدئولوژی برپیشرفته ترین دست آوردهای علمی بشربنایافته وباواقعبین ترین متدولوژی به حقایق، تاریخ وقانونمندی های جهان تقرب می جست. این ایدئولوژی به طبقه نوینی تعلق داردکه همانا طبقه کارگرمیباشد.

ازدیداین بینش، مذهب ایدئولوژی جامعه قرون اوسطائی اربابان برده داروفئودال- اریستوکرات هااست.برده هاودهقانان به آن بمثابه پناهگاه روانی ایکه بتواننددردجانکاه مظلومیت، استثماروحقارت شان راتسکین ببخشند،پناه میبرند. مذهب بینش ایستا،متحجر وعامل عقب زننده تاریخی درجامعه بوده وهرگزنمیتواندبینش نجات دهنده مردم باشد."سازمان جوانان مترقی"درحقیقت امر"انقطاع وتداوم" یا"گسست وتداوم"باجنبش دموکراسی توده ای کهن بودودراولین گامش جزآنکه ازنظرایدئولوژی با گذشته قطع وبریدوتصفیه حساب کند، چاره دیگرنداشت.ایدئولوژی سازمان جوانان مترقی به اخلاقیات وبه ویژه شوالیه گری فئودالی(کاکه گری، عیاری،غیرت بازی و..غیره) واستحاله این اخلاقیات که درجوامع شهرنشین نیمه فئودالی- نیمه بورژوایی بچشم میخورندمانند(لمپنی، چاقوکشی، قداره بندی، قلدری،و...امثالهم) به مثابه تبارزات عقبماندگی ومیراث جهالت یاغی گرایانه ورهزن منشانه فئودالیزم مینگرد.سیاست بااین اخلاقیات یاواردساختن این اخلاقیات درسیاست ناتوانی ذهنی وعقبماندگی سیاسی- ایدئولوژیک افرادرا میرساند.

ایدئولوژی"سازمان جوانان مترقی"یاایدئولوژی ایکه برعلم استواراست سیاست راتفسیرایدئولوژی طبقات درعمل میداندونقش بهترین چاقوکش کاکه منش ونترس ترین قداره بندرهزن رادراین میان درحدودنقش یک سربازمزدور(mercenary)تعین میکندنه نقش ناجی خلق.همین برداشت علمی از جهان بودکه دموکراسی طلبی کهن خرده بورژوازی راازلای جامه های مندرس مذهب ولایه های عیاری وکاکه گری بیرون کشید وبه یک جنبش گسترده وفراگیرمبدل کرد. این ایدئولوژی بین سیاست ولچکی،بین ببان علمی وخطبه خواندن، بین مقاومت مسلحانه طبقات خلق ویاغیگری،بین جنگ خلق وآوانتوریزم لمپنانه،بین کارسخت وطاقت فرسای تبلیغ، ترویج وسازماندهی و"نظامی بازی"،"کودتا چینی"و"قیام شهری"خط فاصل درشتی میکشد. این همان چیزی هست که مضمون مائویست های افغانستان راشکل میدهدوآنهارامجبورمیسازدکه فحاشی،دشنام سرائی واتهام زنی عده ای ازجواسیس دشمن راتحمل کنند. بطورمثال: مائویست های افغانستان مانندمائویست های دیگردنیابازنان که نصفی ازآسمان رابردوش دارندمبارزه مشترک علیه نظام راازپیش میبرند، اماجاسوسان دشمن وخدمتگاران نظام آنهارافحش میدهند، از"دستمال حیض شان" مسئله سیاسی میسازند،برآنهاتهمت می بندند وآنهارا حقیرمیسازند.مثال دوم مائویست هاتاحدممکن میکوشندذهنیت خلق راازسطح کوچه وخیابان بالا بکشند اما جاسوسان دشمن میکوشندبادست زدن به لمپنی ولچکی ذهنیت قداره بندان وچاقوکشان اطراف سینما بهزادوسرچوک راحاکم سازندوافکارمردم راتاسطح ذهنیت کیسه برهاولمپن هاپائین بکشند، بادلیل گفتن ودلیل پذیرفتن بیگانه سازند. برای مائویست ها"زیرشکم"یک عنصر طبیعی برای تولید نسل است ولی برای جاسوسان دشمن یک"سلاح"که هیچ زمانی ودرهیچ سطحی آنراازدهن شان نمی اندازند.این تفاوت ها، تفاوت های ایدئولوژیک است وهرکوزه همان چیزی رابه بیرون تراوش میدهد که دراوست.

اطاعت ازایدئولوژی وبرگشت به خویشتن

بعدازمریض شدن رفیق اکرم یاری درسال 1349وانشعاب داکترفیض احمدفقید درسال1351جنبش دموکراتیک نوین افغانستان یاجنبش شعله جاویدروبه اضمحلال گذاشت.اضمحلال این جنبش نشان دادکه یک جنبش زمانی میتواندزنده بماندکه سیاست حاکم برجنبش باایدئولوژی آن درزاویه وسرانجام درتضادقرارنگیرد. جنبش پرولتری انترناسیونال که بدست مارکس وانگلس به راه افتاده بودوقتی بدست انترناسیونال دوم افتادبا ایدئولوژی آن درتضادقرارگرفت ومضمحل گشت تااینکه برطبق حکم گست وتداوم دیالکتیک طبیعت بدست لنین وحزب بلشویک دوباره احیاشد.بهمین قسم جنبشی که به دست مائویست هاتحت رهبری رفیق اکرم یاری فقیدبه وجودآمده بودنیزنمیتوانست دردهه 50درتناقض بامائویزم زیرپاشنه های آوانتوریزم، اپورتونیزم واکونومیزم مضمحل نگردد.

امروزمستقیم وغیرمستقیم گفته میشودکه داکترفیض احمدفقیداشتباهش راباانتقادازخوداصلاح کرده است وعلاوه میگرددکه که"هرکس عمل کندخواهی نخواهی اشتباه هم میکند".این برخورددرست نیست ودرآن"گریزگرائی"بافرمالیزم ملمع میشود.گریزگرائی یافرارازحل درست مسئله، یا ازدرک نادرست مسئله منشامیگیردویاعامدانه ازحل درست مسئله استنکاف می ورزد.درصورت اول نشانه نادانی و درصورت دوم تبارزلیبرالیزم بورژوائی ولابالیگری دربحث علمی است. اولی غیر پرولتری و دومی ضدپرولتری بوده وپرولتاریاعاردارندنظرات شان را پنهان کنند.

همه میدانندکه لنین گفت"کسی که عمل میکند،اشتباه هم میکند"امااین گفته لنین رانبایدبمثابه یک دگما دریافت کردوپنداشت که همه چیزرازیرعنوان "اشتباه" میتوان شستشو داد. دردنیای علوم که بیشک مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم فضای ایدئولوژیک آنرامیسازد،"اشتباه" مانندهرپدیده دیگرتعریف معین وحدوحدودتعین شده دارد."اشتباه"زاویه داشتن باحقیقت رامیگویندنه مخالفت باحقیقت را. درعلوم اشتباه عبارت ازپدیده ای است که وجودمادی داشته وبعنوان موجودخارج ازذهن درطبیعت وجوددارد، منظورلنین نیزهمین است. ولنین بادقت یک ریاضیدان به این دلیل اشتباه راآنچنان تعریف میکند که جلوگری ازنفوذآن درعمل امکان پذیرنیست. مثلا: اگرشمادرامتدادراه آهن قدم بزنیدمشاهده می کنیدکه بعدازحدودا60 متریک درزیاانقطاع درخط وجوددارد.این درزراکه مهندسین خط آهن "درزنفس گیرک" مینامندبه دلیل آنست که مهندسین بامدرن ترین وسایط محاسبه هم نمیتوانند بطور دقیق خصلت انقباض وانبساط آهن راتحت فشار(فشارمتحرک وفشارساکن) تغییرات جوی(گرمی،سردی) وترکیب هرسه محاسبه کنند. دانشمندان بزرگ مانندهوین,اویلرورنگه کوته به دلیل کارشان درمحاسبه اشتباه"مشهورشده وبنیانگذاران "انالیزنومریک"حساب میشوند. درجهان واقعی"اشتباه "آنچنان مشکل بزرگی است که برنامه نویسان برنامه هایسپردشیتماننداکسیل،لوتوس وغیره پروسه های  طولانی مانندایتراسیون را لازم می بینندکه واردبرنامه های شان بسازند .درریاضییات همیشه "حد پایئن وحدبالا"وجودداردتابه وجوداشتباه اقرارشود، درلابراتوارفیزیک همیشه اشتباه کوچکتراز (1) است و...غیره.به اینقسم اشتباه حدو حدود معین داردوبیشترازآن حدوحدوددیگراشتباه نیست.اماآنچه راکه داکترفیض فقیدانجام دادیک اشتباه نبودبلکه یک حرکت آگاهانه ایدئولوژیک بود. انشعاب او کاملا درست بودواوبایدانشعاب میکردزیراخیلی بیشترازآنکه اوانشعاب کنداوایدئولوژی دیگرراجانشین ایدئولوژی مائویستی سازمان جوانان مترقی ساخته ودرراه اشاعه وگسترش آن بطوروسیع کارکرده بود. این ایدئولوژی، ایدئولوژی"اکونومیزم"بورژوائی بود. اکونومیزم بورژوائی درجنبش دموکراتیک نوین افغانستان که عمدتاازقشرروشنفکرشهرنشین تشکیل یافته بود، تااعماق استخوان ریشه دوانیده وامکان سازش آن باهسته مائویستی سازمان جوانان مترقی به سازش"هسته های سرطانی"با"هسته های حیات" مشابه بود.انشعاب داکترفیض احمدفقیدمحصول دیدگاه اوبودویک امراجتناب ناپذیر بشمار میرفت. داکترفیض احمد فقید به هیچ صورتی نمیتوانست ازآن جلوگیری کند.

اکونومیزم ازنظرفلسفی یک معجون مرکب است که به بزاق بسیاری ازاقشارخرده بورژوازی شهری لذیذ وگوارافرودمی آید.این پدیده هم میتواندباآوانتوریزم سازش کندوهم بافئودالیزم وامپریالیزم. از آنجائیکه اکونومیزم باتضادهای اساسی پدیده هاکارنمیکند،ازنظرسیاسی رفرم واصلاحات سطحی نظام برایش خیلی جالب است. باداشتن این دیدگاه، انتقاداکترفیض فقیدهیچ معنی نداردزیرااین دیدگاه خارج ازنظام فکری پرولتاریااست وجزواژه هاواصطلاحات سیاسی هیچ چیزدیگرراباپرولتاریامشترک ندارد (انتقادازاشتباه خوددرداخل نظام است نه درخارج ازآن). باحفظ این دیدگاه، دست زدن به انتقادیک سیاست خیلی ماهرانه ای بوددرجهت جذب بقایای جنبش دموکراتیک نوین افغانستان درخط اکونومیزم بورژوائی.

برای معلومات مزیددوستانیکه به مانور"انتقادداکترفیض فقید"باورکرده اندوآنرادرنوشته های شان تکرارمیکنندبایدبگوئیم که دوستان گرامی! اشتباه بلندکردن یک شعارسیاسی نادرست رامیگویندنه ترک آگاهانه ایدئولوژی را.اشتباه اتخاذیک تاکتیک نادرست سیاسی رامیگویندنه رداستراتیژی را. مثلا: جنگ خلق یک استراتیژی است ورویزیونیستهای نیپالی آنراترک کردند،این یک اشتباه نیست این پاگذاشتن برایدئولوژی است. داکترفیض احمداکونومیزم رابرمارکیسزم رجحان داداین ترک ایدئولوژی بودنه اشتباه وداکترفیض فقیدهیچزمانی خط اکونومیستی اشراانتقادنکرد. اوبدون آنکه اکونومیزم خودراانتقادکند،انشعابش راانتقادکردوسپس بااتکابراکونومیزم تاکتیکهای انقلابی مائوتسه دون اندیشه را مورد تاکیدقرارداد وآنهارا در خدمت "سازمان رهائی"(که فقط پوست آن رنگ سرخ مارکسیزم لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون راداردومغزآن تاسلول های استخوان اپورتونیزم است)،قرار داد.

شمامیدانیدکه استراتیژی ازبرنامه دستورمیگیردوبرنامه محصول ایدئولوژی است وهنگامیکه ایدئولوژی پرولتری درمقام فرماندهی قرارنداشته باشد،ازتبلیغ وترویج گرفته تابرنامه وتشکیلات، ارتش خلق وجبهه متحدملی، جنگ خلق وسرانجام دولت همه وهمه درخدمت بورژوازی قراردارند. داکترفیض احمددرسالهای اخیردهه50 درحالیکه انشعابش راازسازمان جوانان مترقی انتقاد کرد در "مشعل رهائی" تئوری های اکونومیزم بورژوائی راازطریق تئوریزه کردن ضرورت تاریخی "جمهوری اسلامی"وتعبیرآن به"جبهه مبارزین مجاهد"- اکونومیزم رابه رویزیونیزم انکشاف بخشید. جمهوری اسلامی ازهمه اولتربرردمالکیت جمعی ودفاع ازمالکیت خصوصی قرارداردوتئوریزه کردن چنین امبل وشمبلی سازش بافئودالیزم وسرانجام باامپریالیزم است. پیشنهاد"جمهوری اسلامی "رک وراست به معنی پیشنهادآشتی وسازش طبقات است.آشتی طبقات ستون فقرات رویزیونیزم است.

اگرچنداین دوران، دوران استیلای انحرافات ویرانسازمانندمارکسیزم زدائی، آوانتوریزم، ناسیونالیزم، کودتا چینی،مسخره کردن شعله جاوید، قیام شهری گرائی، اسلام فزائی مبارزه باترمینالوژی های انقلابی مانند"خلق، کمونیزم،ارتش سرخ" و...غیره است، ولی نبایدجمهوری اسلامی خواهی داکتر فیض احمدفقیدو"اعلام مواضع"ساماراببهانه فضای"امبل وشمبل"برائت داد. فقط اپورتونیزم وشکل مشخص آن یعنی رویزیونیزم،باجاسوسان دشمن که خودادعامیکنندآگاهانه"ادامه دهندگان"این خط انحرافی هستند،ازمبارزه علیه ایدئولوژی ایکه "اعلام مواضع" رابیرون دادو"جبهه مبارزین مجاهد"را به وجودآورد، ابامی ورزند.

ایدئولوژی سازش طبقات ساما

اثرات تعین کننده دیگرایدئولوژی رادروجودسازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)مطالعه میکنیم. سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)دارای یک ایدئولوژی واحدنبودواگرمعیارهای علمی- سیاسی رادرموردسامابکارببریم سامارایک دسته ائتلافی ابتدائی که پوتنسیال تکامل تاحدیک سازمان را ندارد، درمی یابیم. میکانیزم تشکیلاتی سامابیشترتب وتلاش وکارپرزحمت مجیدشهیددربطن شرایط داغ بعدازکودتای ثوربودنه ضرورت ایدئولوژیک انقلابی. درحالیکه یک سازمان ازبطن یک جنبش، باتربیه بهترین عناصرمستعدوحرفه ای به اطراف محورایدئولوژیک سیاسی ایکه به جنبش بایدسمت وسوبدهدبه وجودمی آید. ساماازبطن یک جنبش ملی ظهورکردوافرادی که آنراتشکیل میدادباانگیزه های مختلف سیاسی- ایدئولوژیک به اطراف مجیدشهیدجمع شدند. بانابودی مجیدروشن بودکه ساما مانند سدریگی ای درمسیرطوفان حوادث ازهم میپاشدوبه هیچصورتی نمیتواندقادربه حفظ همان ائتلاف ابتدائی اش هم باشد.

یک بررسی متدیک نشان میدهدکه ایدئولوژی های مختلف داخل ساماهرکدام پاسخ های ایدئولوژیک- سیاسی خودرادرقبال بحران داشتند. این ایدئولوژی ها(ناسیونالیزم، آوانتوریزم، اسلامیزم، شبه مارکسیزم ومارکسیزم) ازمیکانیزم سازش برای کوتاه ترین مدت هابرخورداربودند. این سازش که دارای خصلت گذرابودفقط وفقط تحت یک شرایط معین ویک عامل بااتوریته میتوانست وجودداشته باشد. شرایط معین آن زمان عبارت بودازاوضاع سیاسی کشوریعنی اختناق وکشتار،اشغال ونفرت از خلق وپرچم. این شرایط نقش قوه "کوهیسسیف"(قوه ایکه عناصرمختلف غیرمتجانس رابسوی همدیگرمیراند)کارمیکرد. عامل این قوه عبدالمجیدکلکانی فقید بود.

بررسی"سیستماتیک"سامانشان میدهدکه بادستگیری عامل کوهیسسیف آخرین میخ برتابوت ساماکوبیده میشود.زیرامالیکولهای عناصرغیرمتجانس بدون وجودقوه کوهیسسیف یکدیگررارهامیکنند(قانون ریپلسیون).چنانچه میبینیم که بعدازدستگیری عبدالمجیدکلکانی فقیدبخشهای این سازمان جدا ازیکدیگر به پیشنهادهمکاری با"خاد"پاسخ مثبت میدهدوترک یکدیگررابسقوط سریع (progressive collapse)" تبدیل میکند.

این دوبررسی علمی که واردجزئیات شدن آنهاازظرفیت این نوشته خارج است، نشان میدهندکه ساما بعدازدستگیری مجیدکلکانی فقیدبمثابه یک ارگان ائتلافی بهم مرتبط وجودنه، بلکه بصورت یک تشکل مجازی وجودداشته است.عمده ترین مشخصه این شیمای مجازی تئوری آشتی طبقات وجدل برسربقای فردی وفیزیکی آدم هاست."اعلام مواضع"ساما به حیث سنداستراتیژی آن، رنگ تیره خط تضادهای طبقاتی رابه رنگ سفیدسازش واشتی مبدل ساخته بود. این آخرین میخ بودکه بر وجودهویت شبه مارکسیستی ساما کوبیده میشد. برای مشاهده این که سامادرچه مردابی شنامیکردیک پیکره کوچک ازاعترافات"سخی" و"سردار" (فرماندهان دست اول نظامی سامادرشمالی واعضای کمیته مرکزی آن) راباهم میخوانیم.

توضیح نام ها

ذکریا- دربرخی جاهابنام"انجنیرذکریا"یادشده است. او یکی از عاملین دست یکم "خاد" درسامابوده وفعلادرکانادا زندگی میکند .

سخی-فرمانده نیروهای نظامی سامادرشمالی بودکه بعدهابه شورای نظارپیوست ودرسقوط هلی کپترشورای نظاربا چندتن ازیاران تسلیم شده اش ازبین رفت.

جلسه- منظورازجلسه, قرائت کاستی است که عبدالقیوم رهبرازپشاوربه تسلیم شدگان سامادرشمالی فرستاده بود.دراین کاست عبدالقیوم رهبر میگوید که"کار آنهابرای حفظ بقای شان است"

درچندسطر آخرمی بنیم که "سردار" درمورد ذکریا میگویدکه:

 

 

 

چیزی که مارا برای مدت ها به جستجو مصروف کرد این بود که آیا براستی اعضای کمیته مرکزی سامادرحدی بودندکه نمیدانستندسوسیال-امپریالیزم وامپریالیزم دوشکل سرمایداری هستند وتاجائیکه پای انقلاب توده ای وواژگون ساختن نظم اجتماعی- طبقاتی درمیان است بایکدیگرفرقی ندارند؟ویک انقلابی نمیتواندسوسیال- امپریالیزم رابرامپریالیزم وخلق وپرچم رابراخوان یا عکس آن ترجیح دهد

زمانیکه مادریافتیم درکاستی که عبدالقیوم رهبربه شمالی فرستاده چه گفته بود،مسئله روشن شد.دراین کست (که بعدهادرسال 1983-84افشاشد) عبدالقیوم رهبرواضیحاازافرادش میخواهدکه بفکر"بقای"شان باشند. چنین چیزی ظاهراعادی بنظرمیرسد، زیراریش سفیدان وبزرگان همیشه جوانان و خردسالان بی پروا رانصیحت میکنندکه"احتیاط کنندومتوجه خودباشند". چنین نصیحیتی ازایدئولوژی فئودالی برمیخیزدوبزرگان"تجربه اندوخته وپستی وبلندی بیشترروزگاررادیده اندوبااین کلمات به آنهارسم زندگی رامی آموزند".اماآیاعبدالقیوم رهبردراینجا"ریش سفیدکلکان"است یامنشی عمومی ساما؟ بدون هیچ شکی که او منشی عمومی ساما میباشد، پس دراینصورت منظوراوچیست؟کدام "بقا؟".بقای فیزیکی یابقای انقلابی؟آیابعدازبیرون دادن"اعلام مواضع"دیگردرسامابقای انقلابی"باقی"مانده بود؟آیابعدازتسلیم شدن به روس هاکه درفصل دوم بخشی ازسنددیگری راارائه خواهیم کرد،میتوان گفت که سخن ازبقای انقلابی درمیان بوده؟ نه.عبدالقیوم رهبراین مطالب رابادقت متوجه بودومی فهمید.اومانندشیرآهنگروسیدغلام علی مشرف نبودکه موقف وموقعیت خودوسامارادرجنبش انقلابی افغانستان در نیابد ونفهمد. منظورآقای رهبراز"بقا"ی آنها"بقای"فیزیکی شان است.واواین سیاست رادر نوشته اش تحت عنوان"تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقا"تئوریزه میکند. نزداوطبقات ومبارزه طبقات مطرح نیست که بقای فرددروجودطبقه معنی سیاسی داشته باشد.عبدالقیوم رهبربنابه رسم جامعه نیمه سیاسی- نیمه اکادمیک تحصیل کرده های جهان سومی درآلمان،اگزیستانسیالیزم سارتررابا ماتریالیزم فوئیرباخ درهم آمیخته وبجای مارکسیزم نشانده بود.اواین معجون مرکب راباادبیات چپ انقلابی وبه عاریه گرفتن اصطلاحات مترقی با مهارت درهم می آمیخت.این اسلوب لیترو-انسترومینتالیزم(استفاده ازادبیات بمثابه سامان) پناهگاه ایمنی برای اختقای"بقاگرائی"او بود.اوبااین بقاگرائی جنبش مقاومت افغانستان رابه جنبش فلسطین ومقاومت درالجزایرمقایسه میکردوازهمگان می طلبیدکه به اوهمان آزادی رابدهندکه به یاسرعرفات داده اند. اگریاسرعرفات به خاطر"حفظ بقایش" آزاداست که دروازه چین سرخ،شوروی سوسیال امپریالیستی،لیبی قذافی وایران خمینی راپشت سرهم بکوبد،اونیزبایدبتواندکه اینکاررابکند. بنابه همین توهم واهی بودکه اودرسال 1985 با ISI پاکستان تماس گرفت وبرای یک دسته از سامائی ها پاسپورت تهیه کردوآنهاراتحت ریاست همین سید غلام علی مشرف به چین فرستاد.(کاری را که یاسرعرفات انجام داده بود)

اماتفسیراوهام بقاگرائی "حاجی صاحب" در سیاست برای سامادرگام اول وبرای جنبش چپ افغانستان درگام بعدی یک مصیبت بود. زیراپیاده کردن قوانین"حفظ بقا"ی آقای رهبربرای ساماراه دیگری را جزتسلیم شدن و"بقاجستن"درآغوش"زورمندان و توانگران" مانندسوسیال- امپریالیزم شوروی و مرتجعین خائین به خلق چینی باقی نمیگذاشت.توهم اپورتونیستی "بقا گرائی" آقای رهبرنشان میدادکه اوحتی ابتدائی ترین قانون حاکم بردینامیزم جامعه یعنی مبارزه طبقاتی رابنفع نظام حاکم انکارمیکندواین اصل راکه بقای طبقات درمبارزه طبقاتی است وبقای فردی درحل شدنش درطبقه اش، عملانفی میکند. کمونیست هاکه پیش آهنگان مبارزه طبقاتی طبقه کارگراند،به این مسئله ایمان دارندکه کشته شدن فرددرمبارزه طبقاتی به معنی فنای او نیست بلکه به معنی بقای اوست. چه کسی میتواندجرائت کندوبگویدکه رفیق داودسرمد،رفیق موسی جوالی،رفیق یونس تاجپور، رفیق سید بشیر بهمن و.....غیره که همه وهمه درراستای مبارزه طبقات بشهادت رسیده اند،"باقی"نیستند؟ وچه کسی میتواندبگویدکه سخی، سردار، پیکار، سیدحسین موسوی(سیدغلام علی مشرف) شیرآهنگر، ذکریا خان، میاجان و...امثالهم باقی اند وفنا نشده اند؟

. پایان بخش اول

14 عقرب 1391

4November 2012