Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

هرقدرنهضت پرولتری در یک کشور جوانتر باشد، به همان قدر هم مبارزه علیه تشبثات برای تحکیم ایدئولوژی غیر پرولتری باید شدید تر باشد لنین چه باید کرد

 

"سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل اول

 

بجای مقدمه:

زمانیکه"سازمان انقلابی افغانستان ازبدنه"سازمان رهائی افغانستان"جداشد، کمونیست های افغانستان، با چشم امیدبه آن نگاه میکردندکه شاید این جدائی انکشاف یافته وبه یک جدائی اصولی مبدل شود.ستبدادحاكم برسازمان رهايي"،"ابهام گرايي سياسي سازمان رهايي"، "سانترالیزم استبدادی سازمان رهائی"،"انجوگرايي سازمان رهائی"و...غیره راکه آنهابمثابه دلایل جدایی شان می آوردندباایدئولوژی سازمان رهائی پیونددهند. زیرااینهاخصایل فردی نیستند.اینهاسیاست اندوتبارزمستقیم ایدئولوژی سازمان رهائی درعمل میباشند.این افرادمی توانند چنین مسایلی رادلیل جدائی شان ازسازمان رهائی افغانستان بخوانندولی مادامیکه نتوانندپایه واساس دیدگاهی آنهارانشانی وبمثابه تبلور دیدگاه بورژوازی باآن برخوردکنند، نتنهادلایل جداشدن شان پادرهوامیباشند، بلکه خودکمافی السابق ادامه دهنده آن ایدئولوژی باقی مانده وعین انحرافات رابه اشکال دیگرعملی خواهند کرد.

فقط باانتقاداصولی کمونیستی ازمواضع ایدئولوژیک- سیاسی سازمان رهائی وهمچنین ازگذشته خود، این جدائی میتوانست سرآغاز"تعهدمجدد"به جنبش پرولتری افغانستان وجهان بحساب رود. اما آنهانتنهااین کاررا نکردندبلکه اززیرباران برخاسته ورفته بزیر ناوه دان نشستندوبامنحرفین سامائی(ادامه دهندگان) به بسترحل وعقدخزیدند."خپ گرفتن"واباورزیدن ازنقداصولی ایدئولوژی سازمان رهائی وهمزمان باآن به"بسترحل وعقد"رفتن بامنحرفین تسلیم شده ساما(ادامه دهندگان)درجهت حفظ کمیتی است که اینهاآنرابدنبال میکشند. این طفره رفتن ازاصولیت بودن واتحاد با منحرفین جاسوس(ادامه دهندگان)ممکنست کمیت آنهارابطورمیکانیکی ازپراگندگی حفظ کندولی تاریخ وتجربه عبدالقیوم رهبرنشان دادکه کمیت هابدون داشتن پیوندایدئولوژیک نمیتوانند"بقای"تشکیلاتی شانراحفظ کنند. بنابراین تجزیه کامل این سازمان وبرهم خوردن مناسبات آن بامنحرفین ساما(ادامه دهندگان) یک مسئله مربوط به زمان وازپیش بردن مبارزه سالم اصولی است.

کمونیست های افغانستان درمجموع امیدوارندکه تجربه ساما(ادامه دهندگان) باردیگرتکرارنشودوامپریالیست هاازسرخورده های جنبش چپ افغانستان برای دستگاه اطلاعات شان سربازگیری نکنند.مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک بین ماکمونیست هاسازمان رهائی افغانستان چارچوب برخوردنجیبانه ومتمدنانه رانشکستانده وسررابه فحاشی ولچکی ای که ازضعف منطق وفقربرهان برمیخیزد، نکشاند.

مادرسلسله نوشته هائیکه علیه سازمان انقلابی افغانستان بیرون خواهیم دادازمکث برروی نیرنگ های"مسلکی"آنهاشروع میکنیم تا تصویری درست ازجمجمه فکری آنهاترسیم کنیم وسپس برروی انحرافات ایدئولوژیک آنهابطورمفصل ایستاد خواهیم شد.

 

قهرمانان سازمان انقلابی افغانستان چه کسانی اند

حرف کارل مارکس است که تمام ادوارتاریخ یک حقیقت مشترک راحمل میکنندکه همانابهره کشی برخی ازجامعه ازبرخی دیگرمیباشد. این بهره کشی وبهره دهی درمقاطع معینی موجب تصادم خونین بخش های مختلف جامعه گردیده است. طبقات استثمارگرآنهائیراکه این برخوردهارارهبری کرده اند،بیرحمانه وبیدرنگ به چارمیخ کشیده، درآتش سوزانده ویابه غل وزنجیرکشیده اند. این یکی ازعللی است که توضیح میدهدچراتعدادآنهائیکه جرائت کرده اندزنجیرهای شان رابشناسندوبرای پاره کردن آن سلاح بردارندخیلی کم است،مضاف بر این؛ شناخت زنجیراسارت وپاره کردن آن پیشترازهرچیزدیگرخواهان شرایط ذهنی وعینی مناسب می باشد.اگرچندشرایط عینی همیشه بطور نسبی وجودداردولی شرایط ذهنی آن همیشه وجودنداشته است. شرایط ذهنی این امربعدازتکامل وسایل تولیدبورژوازی به مرحله تولید سرمایداری میسرشد. ازهمین روست که تاریخ بشرتعدادزیادی ازقهرمانان شورشگررانمی شناسدکه خلق رابسوی درب وداغان کردن برج وباروی استثمارواستبدادرهبری کرده باشند.

مضاف براین قهرمان بودن امتیازاجتماعی- تاریخی است وطبقات استثمارگرکه"تاریخ نویس جامعه"بوده وفرهنگ حاکم برجامعه را هدایت میکنند،این امتیازرابه شورشگران زنجیرشکن خلق نمیدهندوتاآخرین لحظات میکوشندآنهارابدنام کنند،به آنهاتهمت بزنندوآنهاراقاتل، ویرانگر،بیرحم،بیعاطفه، خونریز،دیکتاتوروغیره معرفی کنند(به استالین ومائوتسه دون نگاه کنیدکه اجیران امپریالیزم باچه عداوتی برآنها تهمت میزنند). مثال دیگربه پوشپاکمال دال(پراچندا)رهبررویزیونیست های خائین بخلق نیپال نگاه کنید.تازمانیکه این تسلیم شده خاین در صف خلق ایستادبود،رسانه های اروپائی وامریکائی حتی نام اوراتعبیرمیکردندومیگفتندکه"پراچندا" چه معنی دارد، درموردوزن وقطر شکمش حرف میزدندکه اوزیادخورده است وامازمانیکه اودست آوردجنگ خلق کبیرنیپال رابرمیزمعامله گذاشت وبه قیمت ارزان فروخت،دیگرهیچ چیزاوبرای امپریالیست هاواجیرانش مشکل و"بد"نیست. به اینصورت می بینیم که قهرمان بودن وقهرمان شدن مانندهرچیزدیگرطبقاتی است واستثمارگران لقب قهرمانی رازمانی به افرادمیدهندکه قهرمانی آنهانظام حاکم برجامعه رااستحکام بیشتربخشیده وبه سیطره وسیادت طبقاتی آنها نفع برساند.

بنابراین آنهائی که برای رهائی خلق مبارزه میکننددراین رابطه دووظیفه حراست گرانه دارند؛ نخست اینکه نگذارندقهرمانان خلق را امپریالیزم ونوکرانش ازخلق بگیرند، ثانیا؛ اینکه نگذارنداپورتونیست هاورویزیونیست هاقهرمانان طبقات دیگررابجای قهرمانان خلق بنشانند. سامائیهامجیدکلکانی شهیدرادرردیف آخنددرویزه، پیرروشان، ملامشک عالم،سیدجمال الدین وغیره قرارمیدهند.اینکارازمجیدشهید شخصیت ایدئولوژیک- سیاسی یک رهبرمیهنپرست ویک دموکرات انقلابی رامیگیردواورادرکنارعناصرضددموکراتیک قرارمیدهد. در حالی که همه میدانندسیدجمال الدین، پیرروشان آخنددرویزه وغیره مداحان سلاطین فئودال وستون های ایدئولوژیک نظام فئودالی بودندو مجیددشمن آشتی ناپذیرسلطنت، امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم. این افراداگربااستعمارانگلیس هم مبارزه کرده اندازموضع فئودالی و عقبگرائی دیدگاهی آنهابوده نه ازموضع ملی ومترقی. تشابه مجیدشهیدبااینهاکارآگاهانه وبرخوردواضیح وروشن طبقاتی نسبت به مجیدشهید میباشدکه درجهت خردکردن اوحرکت میکند. دیدگاهی که درعقب این تشابه سازی قرارداردعبارت ازدیدگاه ارتجاعی بورژوازی یعنی اپورتونیزم است. زیرااپورتونیزم است که وجودطبقات وتعلقات طبقاتی افرادرانفی میکند. سازمان انقلابی افغانستان اگرچنداین برخورد را برساماانتقادمیکندولی درست به این دلیل که نسخه "نفی کردن تعلقات طبقاتی"خودراجانشین آن سازد(مابهنگام بحث برروی نوشته آنها در مورد مجیدکلکانی برروی این مطلب مکث خواهیم کردونشان خواهیم دادکه آنهاچگونه مجیدشهیدراخردمیسازند).

دراینجامانمونه دیگری ازنفی تعلق طبقاتی شخصیت،به واسطه این سازمان رابه گفتگومیگیریم.دریکی ازنوشته های سازمان انقلابی که بتاریخ 17 میزان سال 1387 نوشته شده، و"اكرم ياری،مبارزانديشه وعمل"نام داردمراجعه میکنیم. دراین نوشته چنین میخوانیم:

 

تاريخ جهان، انقلابيون بي شماري به خود ديده كه با رزميدن در برابر دژ استبداد سر به پاي سدر انديشه نهاده و بر بلنداي تاريخ جاودانه گشته اند. قامت بلند مبارزان، نويسندگان، هنرمندان، شاعران و پيشوايان آزاديخواهي كه هريك بركاروان تپنده ي زمان بيرق برافراشته اند، درياي بيكران خلق ها راچنان هدايت نموده كه يا پا به ساحل گذاشته يا چون بخشي از دريا در دل توفان آرميده اند. سپارتاكوس، حلاج، بوليوار، ژاندارك، ويكتورخارا، محمودي، غبار، بابك، لويزميشل، عبدالرحمان كبريت (بلشويك)، ناظم حكمت، برشت، زويا، ملالي ميوندي و ديگران از آناني بوده اند كه با شمشير، قلم و زبان در راه آزادي انسان رزميده اند."

 

باتمام احترام به نویسنده این مقاله خدمت شان بایدعرض کنیم که این پیکره بلادرنگ مقالات"روزجشن استقلال متعلمین مدارس متوسطه" رابیادآدم می آورد. وقتی به محتوای مقاله دقت میکنیم بلادرنگ به استعدادخارق العاده نویسنده درنفهمیدن ابتدائی ترین مطالب مرحبا میگویم. نویسنده ازاین هیچ هراسی نداردکه افکارش درمحراق پوزخندتمسخرآمیزخواننده قراربگیردوهمین گستاخی است که او میتواند ملالی میوندی" و"ژاندارک"راباسپاتاکوس( اسپارتاکوس)دریک ردیف قراردهدوهردوراهمسان"انقلابیون"ومبارزانی بخوانندکه"بارزميدن در برابردژاستبدادسربه پاي سدرانديشه نهاده وبربلنداي تاريخ جاودانه گشته اند!".

هنوزموثق نیست که ملالی میوندی وجودخارجی وعینی داشته یانه؟اینکه چندلندی ضدتجاوزبیگانه تحت تاثیرعبدالحی حبیبی درصحنه اکادمیک وگل محمدمومنددرعرصه سیاست به این نام که گویازنی ازمیوندبوده، نسبت داده میشودموضوعی است که تحقیقات آینده حتما صحت وسقم آنراتثبیت خواهدکرد،اماآنچه ثابت است اینست که زن درجامعه فئودالی درنیمه دوم قرن نزدهم افغانستان بطورعام وکندهاروهلمندبطورخاص اجازه نداشتندکه ازمنزل خارج شوند.وچنین اجازه ای راحتی تاامروزدرحوض مدد،ناگان، میوند،زمینداورلوی مانده، شورکین،قلعه گز،نوزادو...غیره ندارند. مضاف براین سیه روزی ایکه زنان کشور ما درسراسرکشوردارنداین حقیقت را به هیچ صورتی نمیتوان پنهان کردکه درنیمه دوم قرن 19زنان آنچنان درچاردیواری منزل محصوربودندکه بمشکل میتوانستندفرق بین استعمار، تجاوزواشغالگری رادرک کنندوبه اجبارانسان درزمان استعماردردفاع ازوطن، آزادی وحراست ازتوامیت ارضی خود آگاه شوندوآنراتا حدایده سیاسی مبدل ساخته وبرای آن"برزمدوسربه پاي سدرانديشه بگذاردودربلنداي تاريخ جاودانه گردد!".فرضا؛اگرچنین هم باشدآیامیتوان اورادرکناراسپارتاکوس قرارداد؟ نه،هرگز،جمیله بوپاشا، کاترین لوممباوامثالهم زنانی مبارزوضداستعمارباشهرت گسترده جهانی اندکه ابعاد کارشان بیشترازلندی های ملالی میوندی میباشد، ولی هیچکسی آنهارابااسپارتاکوس دریک مقام قرارنمیدهد.

چراسازمان انقلابی افغانستان نقش ملالی میوندی راکه اگرثبوت شود که حقیقتا چنین زنی وجود داشته است،ازحدیک شاعره فولکلوربالاترنمیرود،بانقش اسپارتاکوس که برای"جهان بدون برده"،"جهان بدون به چهارمیخ کشیدن انسان"وسرانجام"جهانی بدون امپراطوری خونریزروم"جنگیدوبچهارمیخ کشیده شد، دریک پله ترازوقرارمیدهد؟ بگفته جاپانی ها"چرااین ماهی اینطوربومیدهد"؟دراینجا مشاهده میشودکه این سازمان درقبال اینکه چه کسی به چه طبقات تعلق داردوچه کارراانجام داده است،احساس مسئولیت نمیکند؟ این رویزیونیزم است. نفی تعلقات طبقاتی اعمال سیاسی افرادمشخص ترین تبارزرویزیونیزم است.

آیابرای این سازمان تفاوتی بین قهرمانانان استثمارشوندگان وغیراستثمارشوندگان وجود دارد؟ نه. خودمقایسه کنید! ملالی سراینده لندی وعبدالرحمن محمودی فقید!ملالی وبرتولت برشت! ملالی وناظم حکمت!ملالی وغلام محمدغبارمورخ بزرگ افغانستان!چه چیزی ملالی میوندی با عبدالرحمن محمودی فقید و غبارمورخ خردمند کشورقابل مقایسه است؟

آیااین همان سمارق ناسیونالیزم خوانین وملاکین ملیت پشتون نیست که درچمن"چپ مترقی"روئیده وخودرابه ساقه منحرفین ساما(ادامه دهندگان) پیچیده است؟ (مابعدابه طور مفصل موضع شوئنیزم ارتجاعی این سازمان را به گفتگو خواهیم گرفت ونشان خواهیم داد که آنهابا چه حقارتی سربرآستان فئودالهای ملیت پشتون می سایندوچطورشوئنیزم ملی پشتون هاراباواژه های چپ انقلابی ملمع میکنند).

برای اینکه به ابعاد"نفی تعلقات طبقاتی شخصیت افراد" ازجانب سازمان انقلابی افغانستان پی برده باشیم شرح مختصری درمورداسپارتاکوس وژاندارک رادراینجا لازم میدانیم:

1-    اسپارتاکوس

اسپارتاکوس غلامی بودکه بقول هواردفاست، نسب به اهالی تراس( منطقه ای درجنوب یوگوسلاویای سابق درشمال مسدونیا یا مقدونیه) می رسانیدواویک"کورو"بود.(کوروکسی است که پدرش نیزغلام بوده وتحت ملکیت ارباب تولد شده باشد).اوهنوزپابه سن بیست سالگی نگذاشته بودکه برده فروشان اوراازمعدن مس درنوبی خریده وبه روم آورده وفروختند.ارباب برده داری بنام باتیاتوس اورامیخردودختر مغروری رابنام وارینیابه اوبه زنی میدهد.این سه تغییردرزندگی اسپارتاکوس افکارشورشگرانه اوراشکل میدهند.اوهنگامیکه رفیق افریقائی اش بنام درابا بدست سربازان رومی کشته میشودوفردایش باتیاتوس یکی ازسیاهپوستان راازصف بیرون میکشدوبه مباشربردگان فرمان میدهد که اورابرای تنبیه دیگران جلوچشم گلادیاتورهابقتل برساند، بااحساسش درک میکندکه هنگام آن رسیده که شورش کند، زیراتمام برده هاآماده شورش میباشند.

اووسایرگلادیاتورهاشورش میکنند، سربازان محافظ رابقتل میرسانندونیروی دوصدنفره ای راکه برای سرکوب شان اعزام میشود،نیز نابودمیکنند. دراینجادوستانش به اوپیشنهادمیکنندکه هرکدام بگریزندوبسوی موطن شان بروند، اما این پیشنهادراردمیکندومیگویدکه آنها بار دیگر تعقیب وجستجوشده ودستگیرمیگردند. آنها هیچ چاره دیگری جزباهم بودن و رزمیدن ندارند. به همین دلیل آنهاازشهرکاپواتاکوه های "فی سوفی یس"درجنگ ونبردراه رامی پیمایندودرراه شان تمام برده هاراآزادمیسازندوارتش رزمنده ای ازبرده هارابه وجودمی آورند. این ارتش ده هالژیون وکوهورت رومی راازبین میبرد. دربین آنهاغلام وخدمتگار، حاجب ودربان، رئیس ومرئوس وجودندارد.این ارتش بعدازشش سال مقاومت درسال 71 قبل ازمیلادشکست میخورد. برخورداسپارتاکوس به تمام مسایل برخوردضدبردگی بود، زیرااویک "کورو"بودونه میهن داشت ونه ملت. اوشکست خوردوبررسی علمی تاریخی نیزتصدیق میکندکه شکست اوحتمی بود،زیرادنیای بدون برده ازآن زمان هزاران سال فاصله داشت وبدون یک حزب کمونیست هرگزنمیتوان به جنگ طبقات رفت وجهان بدون استثمارگر و استثمارشونده رابه وجودآورد. اماآرمان اوتاهنوزدردل ماکه در حقیقت اخلاف جهانی برده ها هستیم ودرحال حاضربردگان کارمزدوری سرمایداری میباشیم، غنچ میزند.

2-    ژاندارک

لیکن ژاندارک قهرمان سازمان انقلابی که برعلیه "دژاستبداد"مبارزه کرده و"بارزميدنش به پاي سدرانديشه سرنهاده وبربلنداي تاريخ جاودانه گشته" است کی بود؟ اگربایک سوسیالیست فرانسه پیروفرانسواهولانده رئیس جمهور فرانسه که این روزهااهالی مالی راازدم تیغ میگذراند بگوئیم که "ژاندارک"قهرمان فرانسوی است که"علیه استبدادمبارزه کرده" و"سرش رابپای سدراندیشه" گذاشته ودرتاریخ فرانسه "جاودان گشته است"، میگوید"Ne parlez pas de sens aucune بیهوده گوئی نکن".البته ما نمیگوئیم که یک سوسیالیست فرانسوی که معادل یک عضوحزب کارگرانگلستان است،ازسازمان انقلابی افغانستان انقلابی ترمیباشدولی اگربگوئیم که کدام یکی برخورد صادقانه در مورد مرزبندی های طبقاتی داردوکدام یکی با حیله گری میکوشد مسایل را مخلوط کند وکار انقلابیون را مشکل سازد، بدون شک آن سوسیالیست فرانسوی رابرمی گزینیم. زیرااوصادقانه ازمنافع بورژوازی بزرگ فرانسه دفاع میکند وقهرمان فئودالیزم قرن 13 فرانسه وکلیسای کاتولیک راقهرمان بورژوازی امپریالیستی نمیسازد.اودرعین حال بمراتب ازرهبران سازمان انقلابی افغانستان آگاه تراست ووقایع تاریخی راخوبترمی داند.اومنطق، ادبیات وسخنانش رادرجامه منطق،ادبیات وواژه های طبقات دیگر استتار نمیکند ورک راست ژاندارک قهرمان من نیست. وازاین لحاظ با شهامت ترازرهبران سازمان انقلابی افغانستان میباشد.

ژاندارک Jeanne d'Arc کی بود؟ بکدام طبقه تعلق داشت وچرامعروف شد؟ ژاندارک مقارن سالهای 1412 دردهکده دومره می متولد گردید. پدرش ژاک دوآرک ومادرش ایزابله رومی نام داشتند.این زمانی است که شاهزاده نشین های فرانسوی وبخصوص ایالت برگندی تحت حمایه انگلیس هاعلیه یکدیگرمیجنگند.این دوره که درتاریخ فرانسه (اثرژول ایزاک وآلبرماله) بنام جنگ های صدساله معرف است دربطن حاکمیت تفتیش عقاید(انکیزاسیون)کلیسای کاتولیک روم قراردارد. ژاندارک که دراین سالهادختری نوجوانی است وپیوسته ازدوک هاوشاهزادگان فرانسوی که بدیدارخانواده اش که یک ملاک متوسط میباشد، می آیندوهمیشه داستان های حیرت انگیزی راازظاهرشدن عیسی مسیح به دختران باکره که بدن شانرادست مردان لمس نکرده وروح شان راهوس جنسی ولذت قرابت باجنس مخالف"نیالائیده"، میشنود، تصورمیکندکه وقتی مشغول گشت وگذاراست،حضرت میخائیل،حضرت کاترین وحضرت مارگریت به اوظاهرمیشوندوبا او صحبت میکنند. این حضرات به اوراه رانشان میدهندکه چطورشاه برگندی راشکست بدهدوچطوردست انگلیس هاراازفرانسه کوتاه کند وتاج وتخت شارلزپادشاه فرانسه رامستحکم سازد.اوکه همیشه باخودمشغول ودرگیرصحبت باحضراتی که ازجانب عیسی مسیح به او ظاهرمیشوند، است"علم پیشگوئی"رانیزازاین حضرات مال خودساخته ودریکی ازپیشگوئی هایش شکست ارتش برگندی رابیان میکند. شخصی بنام روبرت دوبدریکوراورابه دیدار شارلزپادشاه فرانسه میبرد.

آنروزهافرانسه نیزمانندسایرممالک به اوهامات وافسانه های میتولوژیک باورداشت.کلیسای کاتولیک درلای این افسانه هاحکومت میکرد و یکی ازاین افسانه هاکه مختص فرانسه هم نیست وبلکه به تمام جوامع تحت مذهب وفئودالیزم تعلق دارداینست که یک دخترباکره که دست هوس اسیرش نکرده وهوای شهوت روحش رانیالائیده میتواندآینده راپیش بینی کند. یولانداآف آرگن مادرشالرزبرای ژاندارک زره و جوشن، خودونیزه، سپرواسپ تهیه میکندواورابه جبهه جنگ میفرستد...

ژاندارک درسن 19 سالگی بدست برگندی هااسیرمیشودوآنهااورادربدل پولی که ازانگلیس هادریافت میکنند،محاکمه کرده وزنده میسوزانند. 25 سال بعدازسوزاندن ژاندارک هنگامیکه احساسات فرانسوی هاعلیه انگلیس هابطغیان رسیده بودوفرانسه به بشکه باروت درحال انفجار میماندکلیسای کاتولیک ژاندارک را(مقدس ومعصومSint) اعلام کرد. هنگامیکه کلیسای انگلستان ازامپراطوری کاتولیسیزم روم جداشد، کاتولیک هاژاندارک راباکره اورلیئان La Pucelle d'Orlansلقب دادند.

اگردرکارژاندارک"سدراندیشه"ای هم وجودداشته"همان اندیشه ای است که امروزسدرآن آیت الله بینیدیکت درواتیکان میباشد.اندیشه ایکه میلیون هاانسان رابجرم تکاپووکاوش درطبیعت زنده زنده درآتش سوزاند.اندیشه ایکه تفتیش عقایدآن ازاوایل قرن 12 تااواخرقرن 15 برای 300 سال اروپارابه جهنم غیرقابل تحمل مبدل ساخته بود.اندیشه ایکه انسان رابدلیل لاغربودنش واجب القتل میدانست،اندیشه ایکه زنان را وزن میکردواگراز50 کیلوگرام وزن سبکترداشت اورادرآب غرق میکردند...وغیره.

به اینصورت می بینیم که برای سازمان انقلابی افغانستان ازتمام این بیهوده گوئی ها یک مطلب را تعقیب میکندوآن به زمین کشیدن قهرمانان توده هاوازبین بردن افتخارات تاریخی آنها میباشد.اینهاخودرا"مائوتسه دون اندیشه میگویندولی فراموش میکنندکه مائو میگفت "درجامعه طبقاتی هرفردبمثابه عضوی ازیک طبقه معین زندگی میکندوهیچ فکرواندیشه ای نیست که برآن مهرطبقاتی نخورده باشد.(درباره پراتیک). اگرآنهابجای نام با اندیشه مائو اشنامیبودند وبه آن باورمیداشتند حتما بهنگام این بیهوده گوئی از خود می پرسیدند که بر فکرواندیشه ژاندارک"مهرکدام طبقه" خورده است؟ با کدام منطق میتوان آنرادرکنارعبدالرحمن محمودی روشنفکرضدامپریالیست وضدارتجاع افغانستان قرارداد؟ براندیشه ملالی میوندی مهرکدام طبقه خورده بود؟وباچه منطق واصولی میتوان اورادرردیف اسپارتاکوس اولین علم کننده داعیه داغ لعنت خوردگان گیتی درتاریخ قرارداد؟ ما این موضوع را درفصل آینده بیشتر باز خواهیم کرد. ادامه دارد.

مائویست های افغانستان

17 دلو 1391مطابق 2 فوریه 2013