Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

دیالکتیک تاریخ چنان است که پیروزی مارکسیزم دررشته تئوریک، دشمنان اورا وامیدارد به لباس مارکسیست در آیند.

لنین . مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل دوم

 

مقدمه فصل دوم

دراین بخش قبل ازآنکه به اصل مطلب بپردازیم برروی"زبان انجوئی"،زبانی که"سازمان انقلابی افغانستان"باآن صحبت میکند،بطور مختصرمکث میکنیم."زبان انجوئی"زبان گزارش واقعات یازبان رسانه ئی"است.دراین زبان نویسنده الی نهایه بدون آنکه مسایل رابشکافد ویاازبطن وقایع نتائیج مطلوب رابیرون بکشدوآنرابطورمشخص بامسایل دیگربطوردیالکتیکی مربوط ساخته برله یاعلیه آن موضع بگیرد، مینویسد.مثلادرموردسازمان کارگران افغانستان میگوید"این سازمان درتشتت تئوریک بسرمیبرد"وسپس برمواضع ایدئولوژیک- سیاسی این سازمان رادرچندسال اخیرشرح میدهد. آنها همین کاررا درمورد حزب کمونیست(مائویست) افغانستان انجام میدهد ومیگویدکه مادرشماره اول"به پیش"گفته بودیم که این حزب درموردقضایاوازلحاظ تئوریک موضع روشن داردولی حالامیگوئیم که"این حزب نتنهاازلحاظ تئوریک موضع روشن نداردبلکه با تناقض گوئی های آشکاردرورشکستگی تئوریک بسرمیبرد"(اسنادی ازدومین کنگره...)". یک چنین الفاظ قرص که در آن نویسنده ازنظرسوادومعلومات حتی تفاوت بین"تئوری"و"موضع ایدئولوژیک- سیاسی"رانمیداندونمی شرمدکه خودرا دروضعیت مضحکی قراردهدفقط برای کسانی ارزش دارد که ذهن شان به"قبول احکام" بطوردگماتیک عادت کرده باشد. البته حزب کمونیست(مائویست)افغانستان وبه همان صورت سازمان کارگران افغانستان خودبه اینگونه حملات پاسخ خواهندداد، ولی مامانند هر انسانی که ازنظرعقلی سالم است نمی بینیم که "دانشمندان سازمان انقلابی افغانستان"بیشترازگزارش سطحی این مسایل رابیشتربازکرده باشند. سازمان کارگران افغانستان یک زمان"مائویزم"را قبول نداشت مثل آنکه مائوتسه دون خودیک زمان ناسیونالیست بودوکارل مارکس یک دانشجوی عاشق. اماکارل مارکس پیشوای کبیرپرولتاریای گیتی وبنیان گذارمارکسیزم شدومائوتسه دون رهبرجنگ کبیرخلق چین و پیشوای انقلاب کبیرفرهنگی، زیراهردوانقلابی صدیق وعاشق رهائی انسان ازستم واستثماربودند.چراسازمان کارگران افغانستان از موضع"مارکسیزم لنینیزم- مائوتسه دون اندیشه"به مارکسیزم- لنینزم- مائویزم تکامل نکند؟این تکامل یک گام درست در جهت درست است نه"تشتت"واگرسازمان انقلابی افغانستان نیزبطورجدی برروی مسایل فکرمیکردوصادقانه درجستجوی حقیقت می برآمدوجرائت میکرداغراض بورژوائی راکناربگذارد، بدون شک تکامل میکرد.به اینصورت می بینیم که این سازمان درحالیکه حتی ازنظرسواد سیاسی ومعلومات عمومی درحدی نیست که" سازمان" به مفهوم یک تشکل واقعا طبقاتی(ولئ بورژوازی) باشدولی رهبران آن با همان سبک انجوئی بدون آنکه به علل وعوامل مسایل ودیالکتیک حرکت وتکامل بیاندیشند، جسارت های خنده آوری رادرجهت سبک ساختن تشکل های انقلابی افغانستان انجام میدهند.

این قلمفرسائی بیهوده سبک کارخاص انجوهاست. دلیل این سبک کارنیزدراینست که درعقب انجوهادر ممالک امپریالیستی دستگاه های وسیع وگسترده اطلاعات ومتخصصین علوم سیاسی، استراتیژیست هاوپلانگذاران باتجربه قراردارند.این افرادبه واسطه دستگاه های اطلاعات دولتی، سازمان های کلیسائی وبوندهای تولیدی، بانک جهانی،آی-ایم- ایف و...غیره استخدام میشوند. طوریکه درسیستم کارسرمایداری امپریالیستی مرسوم است، آنهاهرکدام بایدکارشان راانجام بدهند. این سیستم کارازمستخدمین انجوها(محلی یاغیرمحلی)میطلبدکه بدون هیچگونه دخل وغرضی گزارش تهیه کنند.انجوداران محلی،که میخواهندجریان پول به انجوهای شان قطع نشود،میکوشندکارشانراطبق معیارهای مطلوب ولی نعمت هایشان انجام بدهند.دراین میان"نتیجه گیری"ازمسایل بگفته آلمانی ها"دهن گشادی"بیجا بحستب میرود وبمعنی نشستن برکرسی متخصصینی است که برای "نتیجه گیری کردن" استخدام شده اند. اینهابابدحدخودرا بشناسند وفقط گزارش بدهند.

رهبران سازمان انقلابی افغانستان که دردبستان انجویی سازمان رهائی وسپس آموزشگاه"انجوی رسانه ای"تربیه دیده هم گرامراین زبان رایادگرفته اندوبافت واژه های آنراواکنون آنرابا اندک"لهجه"صحبت میکنند". ما درجریان این نوشته هاپیوسته برروی این زبان مکث میکنیم وفقط در یک موردخاص زمانیکه آنها در پناه این زبان مجیدکلکانی شهیدرابه یک شاگردمطیع داکترفیض احمدشهیدتبدیل میکنند، مکث بیشتر خواهیم کرد.

خلط مقام رهبران پرلتاریا باعناصر بورژوازی خلط عقاید وافکار آنها ست،

دربخش اول گفتیم که یکی ازمشخصات عمده رویزیونیزم نفی وبعبارت دیگرخلط اعتقادودیدگاه طبقاتی انسانهاست. ازدیدرویزیونیست ها طبقات درجامعه نقش تعین کننده ندارندوبه همین دلیل"همزیستی مسالمت آمیزسوسیالیزم وامپریالیزم"ممکن است. انسانها میتوانندبا احترام گذاشتن به یکدیگرتفاوت هارامحوکنندوبه همین دلیل خروشف وباندش"بسربردن دراحترام متقابله بایکدیگر "زندگی بشرراباامپریالیست ها ممکن دانستند.آنهادرتمام این شعبده بازی های خائینانه شان قبل ازهرچیزدیگربرروی این مسئله خط بطلان کشیدندکه انسان ها،زندگی، افکار، اعتقادات،موضعگیری سیاسی، بینش فلسفی،مقام شان درتاریخ، یادبودشان درذهن انسان های دیگر...وغیره طبقاتی نیستند.این به مفهوم نفی تمام دینامیزم تاریخ ومیکانیزم اساسی تکامل جامعه است که مارکسیزم بیان میکند. مارکسیزم برآنست که تکامل جامعه همانا مبارزه اضداددرونی آنست واین اضدادقبل ازهرچیزدیگرمبارزه طبقات درعرصه اقتصادی،سیاسی واجتماعی میباشد.

بد نیست ببنیم که "سازمان انقلابی افغانستان" چه برخوردی به هویت طبقاتی انسانهای معروف دارند. در نوشته ایکه آنها بماجهت نشر فرستاده بودند وعنوان "اکرم یاری مبارزاندیشه وعمل"را حمل میکند این جملات رامی خوانیم:

بعد از تدوين علم ماركسيزم كه مبارزه رنگ خونين طبقاتي به خودگرفت، رهبران وپيشواياني چون ماركس، انگلس، لنين، ستالين،مائو، هوشي مين، روزا لوكزامبورك، جياب، چوين لاي، چه گوارا و صدها قهرمان ديگر كمونيست پا به عرصه ي پيكار نهادند وبنيادسرمايه رابه لرزه درآوردند. اين رهبران با اين كه خود را قطره اي از درياي بيكران توده ها مي دانستند و در پيشاپيش همه دار وساطور را پذيرا مي گشتند، لابد نقش شان نسبت به قطره هاي ديگر متبارز و ارزنده تر بوده است. به اين خاطر اين حكم فلسفه ي ماركسيزم كه نقش رهبران درپيشرفت انقلاب"شرط"و فقط بركُندياتندنمودن حركت پديده ها اثرگذار است و نقش توده ه"اساس"حركت مي باشد، در پراتيك به اثبات رساندند. پيشوايان كبيراين انديشه با اين كه ازياد نبردند كه سكاندار اند، با پيروي اصل فوق اين را هم فراموش نكردندكه به جاي همه نبايد بيانديشند و اين درياي شناورتوده هاست كه براي پيشتازي، آنان را آفريده است. اين رهبران اصل ارزنده ي "آموختن و آموختاندن "راسرمشق زندگي قرارداده وبه آنچه علم ماركسيزم حكم نموده، عمل كرده اند.

 

دراین نوشته ذکرشده که بتاریخ 7 میزان 1387 نوشته شده است ولی ماآنرابتاریخ 2 مارچ 2009 دریافت کرده بودیم .ما این نوشته رابدلیل آنکه مخالف سیاست نشراتی مابودنشر نکردیم وبه این سازمان اطلاع دادیم که چرا آنرا نشر نمیکنیم.اماآنها علیرغم تذکرات ما نوشته شان رابدون آنکه اصلاح ونواقص وکمبوداتش رارفع کنند، دروب سایت"بابانشرکردند.حالابد نیست به قسمت هائی از این نوشته برخوردکنیم. چون نقل کامل نوشته خارج ازحوصله یک مقاله است، لذا ما به همین پیکره(بمثابه مشت نمونه خروار) بسنده میکنیم واز آن سه مطلب رابرمیگزینیم وبرروی هرکدام آنهابطورمختصرمکث میکنیم: 1) : سوادومعلومات عمومی رهبران سازمان انقلابی افغانستان. 2) :خلط آگاهانه مقام ایدئولوژیک-سیاسی وتاریخی رهبران پرولتاریاباعناصربورژوازی.3) : نقش رهبری ومسایل"شرط"و"اساس" درفلسفه مارکسیزم.

1-سواد ومعلومات عمومی رهبران سازمان انقلابی افغانستان

ازنظررهبران"سازمان انقلابی افغانستان"بعدازتدوين علم ماركسيزم مبارزه رنگ خونين طبقاتي به خودگرفته"است.اگراززینت آرائی جملات آنهاباالفاظ قرص انقلابی صرفنظرکنیم ودقیق شویم که آنهاچه میگویندبایک مشت بیهوده گوئی روبرومیشویم.مثلا:همین"تدوین مارکسیزم" رادرنظر بگیرید:

تدوین واژه عربی است که ازنظردستورزبان مصدرمیباشد.این واژه به معنی "اشعارومطالبی رادریک دفترجمع کردن، دیوان ساختن،چیزی دردیوان ثبت کردن وتالیف کردن" است(فرهنگ عمید). درحالیکه"علم مارکسیزم!"راقبل ازمارکس کسی بطورغیرمدون کشف نکرده بودکه مارکس وانگلس آنرا"تدوین"کرده باشند.اگربگوئیم که انستیتوت مارکسیزم- لنینزم اتحادشوروی دستنویس های فردریک انگلس رادرموردساینس جمع آوری وآنرابصورت یک کتاب که"دیالکتیک طبیعت" نام دارد، تدوین کرد،هم حقیقت رادرست بیان کرده ایم وهم واژه تدوین راصحیح در جمله استعمال نموده ایم. اگربگویم که ریاضی دان های اتحادشوروی دست نویس های مارکس را درمورد ریاضییات عالی جمع آوری وبصورت" دست نویس های ریاضی کارل مارکس تدوین کرد، حقیقت را درست بیان کرده وواژه تدوین را صحیح درجمله استعمال کرده ایم.اگربگویم که"علم مارکسیزم تدوین"شد،بیسوادی رقت انگیزخودرا"گزارش" داده ایم.

فرض کنیم آقایان سازمان انقلابی افغانستان فکرمیکرده اندکه میتوانند"تدوین"رابه مفهوم نقدمارکس وانگلس ازاقتصادانگلستان،فلسفه آلمان وسیاست فرانسه درجمله استعمال کنندوکسی به آنهاچیزی نمیگویدزیرا"عاقلان به دنبال نقط نمیروند!"آن وقت"بد"به "بدتر"انکشاف مییابد، زیرامشکل عالیجنابان تنها به نفهمیدن معنی واژه "تدوین"باقی نمیماندبلکه به مشکل بیسوادی سیاسی- تاریخی انکشاف می یابد.این مطلب راحتی گنگس وگیج ترین کسی که چندروزی آثارلنین رابه نیئت مسخره گی هم خوانده باشدمیداندکه مارکسیزم ازنقدفلسفه آلمان، اقتصاد انگلستان وسیاست فرانسه بمنصه ظهور رسیده است نه اینکه کسی آنرا"تدوین"کرده باشد."رهبران سازمان انقلابی افغانستان درحالیکه بااین گونه بیهوده گوئی های شان خودرامسخره میسازند،لابدمدعی اندکه اقتصادمیدانند،ازفلسفه آگاه اندوسیاست شان رادرآگاهی ازاین دودانش پایه وی بنیان گذاری کرده وبارسفردرراه انقلاب رابسته اند.

مضاف براین ازسیاق کلام حضرات سازمان انقلابی معلوم میشودکه گویا مارکس"تدوین کننده علم مارکسیزم!است که مبارزه طبقاتی را رنگ خونین داده".این ازجمله بدیهییات"علم مارکسیزم!" است که مارکس نه کاشف مبارزه طبقاتی بوده ونه بیانگردست اول مبارزه بین طبقات میباشد.هم کشف مبارزه طبقاتی وهم بیان چگونگی این مبارزه دربین طبقات رادانشمندان بورژوازی خیلی قبل ازمارکس کشف کرده بودند. به اینصورت دیده میشودکه رهبران سازمان انقلابی افغانستان قبل ازآنکه سوادشانراتکمیل کنندویابامارکسیزم آشنائی حاصل نمایند، سازمان ساخته اند.

2-خلط آگاهانه مقام ایدئولوژیک- سیاسی وتاریخی رهبران پرولتاریاباعناصربورژوازی

"نوابغ سازمان انقلابی افغانستان"مارکس،انگلس، لنین،استالین ومائو،راباهوچی مین، جیاپ،چوئین لائی وچه گوارادریک ردیف قرار میدهندو"صدهاقهرمان ديگركمونيست" را به اینها علاوه میکنند که"پابه عرصه ي پيكار"گذارده"وبنيادسرمايه رابه لرزه درآورده اند!" این رویزیونیزم است. زیرا هیچکس نمیتواندتصورکندکه رهبران سازمان انقلابی افغانستان تا حدی بیسواد باشندکه تفاوت بین مارکس،انگلس، لنین،استالین ومائوراباافرادی مانندجنرال جیاپ،چه گوارا، وهوشی مین نداند.

تفاوت بین پیشوایان پرولتاریای جهان وافرادی مانندچه گوارا، هوشی مین وچوئین لای تفاوت عظیم طبقاتی است. چه گوارایک پیشبرنده مشی مبارزه چریکی باامپریالیزم بودودرطول عمرش کوشیدکه صحت این مشی درافریقاوامریکای جنوبی به اثبات برساندولی موفق نشد. هوشی مین یک سنتریست بودوتاآخرزندگی اش بین مشی رویزیونیستی خروشف دراتحادشوروی سوسیال- امپریالیستی وانقلاب کبیرفرهنگی چین تحت مائو، نتوانست جانب انقلاب را انتخاب کند. چوئین لای یک ناسیونالیست بود وناسیونالیزم چوئین لای مشی مائورادر صحنه بین المللی تحت ضربات سنگین قرارداد. یکی ازعوامل شکست جنبش توده ای تحت رهبری رفیق چارومزومداردرهند، ناسیونالیزم چینی چوئین لای بود.جنرال جیاپ فقط یک نظامی خوب ویک تاکتیسین وطنپرست بودودرخدمت سنتریزم هوشی مین قرار داشت. این ها مطالبی اندکه فقط آنهائیکه درغارکوه بااصحاب کحف درخواب بوده ازآن بی خبرمیباشند.

رهبران سازمان رهائی ازاین تفاوت هابی خبر نیستندوبی دلیل هم به این مغلطه کاری دست نمیزنند. آنها این مغلطه کاری راآگاهانه وبه دلایل سیاسی انجام میدهند.یکی ازاین دلایل اینست که هرقدرتفاوت مارکس،انگلس،لنین،استالین ومائوتسه دون باافرادی مانند جیاپ، هوشی مین، چوئین لای،چه گواراو"صدهای دیگر"که آنهامیگویند،زایل گردد، بهمان اندازه سردرگمی سیاسی اوج گرفته ووضاحت خط وتفسیردرست ایدئولوژی به عمل ازاهمیت می افتد. درست درهمین چاله هاست که اپورتونیست هاوشکل مشخص آن رویزیونیزم- کمین میگیرند. این کمین گیری طوریکه ازکائوتسکی وبرنشتین گرفته تا تینگ سیائوپینگ وداکترفیض احمدنشان داده اذهان جوینده نسل جدید انقلاب رابه کجراه می کشاند.کمونیست هابایددراینگونه گره گاه هاپیشقراولان شانرابه ترصدوادارندونبایدهمیشه منتظراین بنشینندکه رویزیونیزم باداعیه"همزیستی مسالمت آمیز"،"ردجنگ خلق" و"نفی مقاومت مسلحانه توده ای" خروشف وارد میدان میشوند.

فرض کنیم که اینگونه معادله سازی هاآگاهانه نیستند(فرض محال)، درآنصورت فقط شکل اپورتونیزم تفاوت میکندزیرااین شکل تقلیدمیمون وارازسیاست بازان بورژوائی است که بخاطر"آرائی افراددرصندوق انتخاباتی شان"به گردن خوب وبداکلیل گل می اندازند."اکلیل گل انداختن"رهبران سازمان انقلابی افغانستان" به هرنیئتی که باشددرعمل به پشت پازدن به اهمیت انقلاب پرولتری،انقلاب کبیراکتبر، دیکتاتوری پرولتاریا، جنگ کبیر خلق،انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وانقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریاتمام میشود.این تقارن غیرمنطقی مارکسیزم لنینزم مائویزم راباجنگ ضدتجاوزی وجنگ رهائی بخش ملی یعنی جنبش ملی دموکراتیک دریک مقام قرارمیدهد.این گونه حملات نشان میدهدکه اکونومیزم داکترفیض احمدشهیدتنها به رویزیونیزم انکشاف نیافته بلکه انواع مختلف اپورتونیزم راپرورش داده که بمراتب ازآن اپورتونیزمی که جریان دموکراتیک نوین افغانستان دروجودگروه انقلابی دردهه پنجاه قرن گذشته میشناخت، حیله گر تر ومحیلانه تر حرکت میکند.

3-نقش رهبری ومسایل"شرط"و"اساس" درفلسفه مارکسیزم.

مسئله رهبری درمارکسیزم یک مسئله تشکیلاتی وآئین نامه وی است. درحزب پرولتری؛ کمیته تدارک کنگره، براساس آئین نامه کنگره رادعوت میکند وکنگره اعضای کمیته مرکزی راانتحاب مینماید.بهمین صورت کمیته مرکزی دفترسیاسی را. دفترسیاسی یک تن رابه حیث مسئول دفترسیاسی برمی گزیند.انترناسیونال اول تحت رهبری مارکس حتی این راهم نداشت.حزب سوسیال- دموکرات روسیه درفاصله بین کنگره اول وکنگره دوم نیزاین ساختاررانتوانسته بودبه وجود بیاورد.حزب کمونست چین بعدازسال 1925وعقب نشینی درکوهستان جینگنگ شان حتی همین ساختارراهم تامدت طولانی نداشت. درنیمه اول دهه 1930وبعدازکنفرانس زون ئیه ساختارتشکیلاتی این حزب منظم شدوبه همین دلیل مائوشکل حاکم حزب رادرجریان جنگ خلق شکل نظامی آن میگوید.بااین وصف معلوم نیست که رهبران سازمان انقلابی افغانستان"درکجای فلسفه مارکسیستی دیده اندکه گفته باشدرهبردرجریان انقلاب"شرط"است؟وآنهم چه شرطی که" فقط بركُندياتندنمودن حركت پديده هااثرگذارمیباشد"!

شرط چیست؟

افرادمیتوانندمانندسازمان انقلابی افغانستان وهمتایان ایرانی اش نوشته های شانراباواژه های "منطق"، "علوم" و"علم"زینت بدهندوسپس بانقض ابتدائی ترین معیارهای علمی خودرابه مضحکه رقت آوری مبدل نمایند. یکی از همین مسایل دیدعلمی به مسئله ای بنام"شرط" است. شرط درعلوم بطوردقیق تعریف شده واگرآنرارعایت نکنیم به حل یک قضیه علمی دست نمی یابیم. مثلا: درریاضییات شمابا 200 افغانی ازخانه خارج میشویدومیخواهید باآن سیب(a) که فی کیلو30 افغانی است وانگور(g)که فی کیلو35 افغانی است بخرید و40افغانی هم کرایه راه بدهید. شرط اساسی شما اینست:

30a +35g + 40 200

دراینجامشاهده میشودکه مبلغ 200افغانی"شرط"است واین"شرط"تمام فعالیت شماراتعین میکند.شمادرانتخاب سیب ونوع انگورآزادهستید، شما درانتخاب وسایط نقلیه نیزآزادهستید،میتوانید با بایسکل برویدیابابس، باتکسی یا بااتومبیل ولی تمام مصارف تان بایدکوچکترومساوی() از200 افغانی شود. این شرط است."شرط" رامارکس بهنگام شرح تئوری"لیمیت" درریاضییات عالی بطورخیلی روشن بیان میکندوشمارابرای مطالعه آن به پیوندذکرشده مرجع میدهیم.

درفیزیک وآنگونه که انگلس درانتی دیورینگ برآن تماس میگیرد،عبارت ازوجودآن الزامات ومحدودیت هائی است که بدون آنها هرگز نمیتوان به هستی فیزیکی موجودات بشکل کنونی آن اصلافکرکرد.مثلا:برای بخارساختن آب وجودحرارت وفشاراتمسفیر"شرط"است، برای باقی ماندن برروی زمین وجودقوه جاذبه زمین شرط است وقس علیهذا.دیالکتیک میگویدکه"شرایط داخلی اساس تحول وشرایط خارجی،شرط تحول است"انگلس برای تشریح این مسئله، تبدیل تخم مرغ به چوچه مرغ رامثال میزندومیگویدکه میکانیزم داخلی تخم مرغ بایدپوتنسیال تولیدچوچه نهفته باشدواین تضادبایدباشرایط خارجی درآنچنان توافق مطلوب قرارگیردکه تولدچوچه به آن نیازدارد. به این صورت شرایط داخلی که اساس تحول است وشرایط خارجی که شرط تحول میباشدبطورهمزمان واجد شرایط تولد چوچه را آماده سازد. امارهبران "فیلسوف سازمان انقلابی افغانستان وجود رهبری را یک بمثابه "شرطی"تعریف میکنندکه نقش تسریع کننده ولجام زننده دارد( یعنی شرایط خارجی است).آیاچیزی که فقط نقش بطی ویاتسریع کننده داشته باشد، میتواند بخشی از تضاد داخل پدیده باشد؟ درمارکسیزم نه ولی درفلسفه سازمان انقلابی چرا؟! شماحضراتی که با"علم مارکسیزم"وعلوم دیگر"آشنائید"یک دفعه سردرگریبان فروببریدوفکرکنیدکه چه میگوئید!ونسلهای آینده افغانستان ازحرف های شمادرباره انقلاب درافغانستان چه نتیجه گیری خواهندکرد؟آیاآنهابه ریش شما خندیده ونمیگویندکه این"بیچاره ها اگریک کمی هم باعلوم آشنا میبودند حرف های شانرابامعیارهای علوم تطابق میدادند. درکیمیایاشیمی چیزیکه نقش بطی سازنده ویاسرعت دهنده درتعامل دارد،"کتلیست"میگویندکه اصلاخوددرتعامل سهم نمیگیرند.اگررهبران نقش کتلیست رادارند و دربطی ویاسرعت دادن حرکت نقش میگیرند،پس ازکجا"داروساطورراپذیرا"میشوند؟ سرانجام کدام حرف تان درست است؟این درست است که رهبران حرکت راتسریع یابطی میسازند(کتلیست)یااینکه آنها"درپیشاپیش دیگران حرکت میکنندوازهمه پیشترداروساطورراپذیرا میشوند؟".تناقض گوئی مشخصه اپورتونیزم است وازسال 1349به اینطرف هیچ زمانی نبوده که داکترفیض ودبستانی هایش درهرگام به اشکال مختلف دچارتناقض گوئی نشده باشند. ادامه دارد

مائویست های افغانستان

29 دلو1391مطابق18 فیبروری 2013بق