Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل سوم

درباره عکس العمل های که بماه رسیده اند:

 

بخش سوم زمانی نوشته میشودکه ماچندعکس العمل وتذکرات مثبت ومنفی ازرفقای خودماورفقای خارج ازحلقات مائویستهای افغانستان دریافت کرده ایم. یکی ازاین رفقای ازکابل نوشته وگفته است که"بهتراست اینگونه سازمان هابحال خودشان گذاشته شودتاتاریخ همرای شان تصفیه حساب بکندومبارزه علیه آنهاضرورنیست، بگفته معروف مگس رابه توپ نبندید".رفیق دیگرکه نوشته درونکور- کانادا زندگی میکند، می نویسدکه"دشمن عمده کسانی اندکه وطن مارااشغال کرده اندنه سازمان انقلابی وبهتراست برضد آنها نوشته شود"همین رفیق در نیمه دوم نامه اش باخشم میپرسد"این بحث راکی آغازکرده وعلت آن چه بوده است وشماخودرابااین افرادنادان ونافهم برابر نکنید" ودر کنار این نامه ها،نامه های دیگری نیزبمارسیده اندکه ازبراه افتادن مبارزه علیه این سازمان استقبال کرده اند. یکی ازرفقا انتقاد کرده که "چرااین مبارزه اینقدردیرشروع شده". به نامه های رفقای دیگر که از این مبارزه پشتیبانی کرده اند، تماس نمیگیریم وبه اینطریق از پشتیبانی انقلابی وکمونیستی همه شان تشکر میکنیم.

پاسخ به رفیقی ازکابل

رفیق محترم، درسالهای 2009 و2010 ماسازمان انقلابی افغانستان رادرمراسلات ما،رفیق خطاب میکردیم وهمانطوریکه درفصل اول این سلسله گفتیم امیدواربودیم که آنهاراه انقلاب رادرپیش بگیرند،ازرویزیونیزم سازمان رهائی ببرند نه فقط ازتشکیلات سازمان رهائی.مااشتباهات آنهارا برحسب تعاملات وبرخوردهای رفیقانه بطورعلنی انتقادنمیکردیم وانتقادات ماراجهت سازندگی و تصحیح مواضع فکری وعملی (سیاسی)شان بازبان رفیقانه ونیئت دوستانه ازطریق کانال الکترونیکی،به آنهاانتقال میدادیم. ماامیدواربودیم که تاحدممکن رابطه ماراباآنها دوستانه نگه داریم . اگرچنین کاری ممکن نشدبرآنهاهیچ انتقادنکنیم وبه حال شان بگذاریم که حداقل مارابه کارماآرام بگذارند.مااولویت های مبارزاتی خودراداریم ومبارزه باآنهاتازمانی که آنهادرصف دشمنان عمده ما فعالانه نمی ایستادندحتی دراواسط لیست ماهم قرارنداشتند.

امابگفته معروف آنچه دردیگ است درچمچه می برآید، آنهابه حیله گری هاونرمک نرمک خزیدن های عناصرمفتن مانندسید غلام علی مشرف ودیگران درزیرپوست شان زمینه داده وانحراف ایدئولوژی ضدمائویستی شان راتا حد تفسیربه سیاست وعمل انکشاف دادند.

وقتی سیدغلام علی مشرف (بخوان لمپن مرادخانی) ساما(ادامه دهندگان)یکنفری راساخت اینهاشروع کردندبه رقص وپایکوبی. وقتی اوکارزارفحاشی ولچکی اش راعلیه کمونیست های افغانستان آغازکرد، اینها بانام های مستعاردرآن سهم گرفتند. مابازهم سکوت اختیارکردیم ودرحالیکه میدانستیم افراداین سازمان ومداحان شان درکنارروضه خوان لمپن برعلیه کمونیست های افغانستان توطئه میکنند.آنهابه این بسنده نکردندودر{کنگره!} شان برمامستقیما حمله ورشده ودرصددایجادنفاق بین صفوف مائویست های افغانستان برآمدند.این نفاق افگنی راازطریق وب سایت جاسوسی"افغانستان آزاد"به نشرسپردند.

اکنون آنچه ماانجام میدهیم به توپ بستن مگس نیست، نه اینهامگس اندونه ما صاحب توپخانه . ما فقط افشاگری کمونیستی ماراانجام میدهیم وازجائیکه این قسمت مبارزه خیلی زود به سراغ ما آمده، ماازآن رنج میبریم. این رنج به دلیل آنست که اولویت های مبارزاتی مانخست مبارزه برای استقلال ملی افغانستان وموازی به آن مبارزه برای ایجادحزب کمونیست افغانستان است نه افشای رویزیونیزم اینها. ازافشای رویزیونیزم اینها،افشای رویزیونیزم باب اواکیان ورویزیونیزم نیپالی ها بمراتب مهمتراست.امااینهابرماحمله کرده اندوماهرحمله خصمانه راتاجائیکه قدرت مامیکشد"ده برابر" پاسخ میدهیم . حالا؛ این باشماشت که این راچه می نامید، مگس به توپ بستن یااقدامات وقایه وی برای حفظ صحت ازطریق سمپاشی مرداب ها. پیروزوموفق باشید،ازرک وراست صحبت کردن رفیقانه تان تشکر!

پاسخ به رفیقی ازونکور- کانادا

رفیق محترم، ما نیزدرودهای رفیقانه مارانثارتان میکنیم. مابا شما هم عقیده ایم که اشغالگران وطن مایعنی امپریالیست های استعمارچی دشمنان عمده ماهستند وآنهابافئودالها،سرمایداران وابسته(کمپرادورها)،خائنین ملی واحزاب اسلامی شامل دردولت درحال حاضردشمنان عمده خلق افغانستان را تشکیل میدهند .ماهمچنین باشماهمنظریم که علیه آنهابایدفعالیت کردونبایدآنهاراازمحراق ضربات بکنار کشید. اماسازمان انقلابی بجای آنکه برضداشغالگران مبارزه کند، برماحمله کرده است، بجای آنکه خلق افغانستان رابمثابه یک جبهه وامپریالیست هاومزدوران شان رابمثابه جبهه مقابل درنظربگیرد،علیه کمونیستهادست به تبلیغات خصمانه میزند، باماجراجوئی اپورتونیستی و صحنه سازی های مصنوعی{کنگره!} برای حملات ضدمائویستی زمینه سازی میکند.آنهابماحمله میکنندتامارامصروف خودسازندوامپریالیست هارافرصت بدهندتاکشورراتاراج ونظرات مردم مارابرطبق منافع غارتگرانه خودسمت وسو بدهند.

مامجبوریم اتهامات اپورتونیستی آنهارابخاطردفاع ازخودردکنیم وشمابایدتفاوت بین دفاع عادلانه وبر حق ما وحملات خصمانه واپورتونیستی این سازمان راببینید. اگرشمابه سازمان انقلابی افغانستان میگفتیدکه ببهانه های گوناگون ازافشای دشمنان عمده خلق افغانستان طفره نروندوباصحنه سازی هاوبهانه گیری ها برای حملات اپورتونیستی شان زمینه سازی نکنند، به جنبش مائویستی افغانستان بنوبه خود کمک کرده بودید. اما شمامی نویسیدکه این بحث راکی آغازکرده؟ خودتان لطف کنیدویک مرتبه به وب سایت استخباراتی سیدغلام علی مشرف (افغانستان آزاد)جانب حل وعقد سازمان انقلابی افغانستان رجوع کنیدوتاریخ نوشته هاراباهم مقایسه نمائیدوببینیدکه آن هاچه زمانی حملات شان رابرماآغازکرده اند. درمورداینکه علت آن چه بوده؟دریک کلام: خصومت ورزی رویزیونیستی آنها.

نصیحت واندرزشما که میگوئیدشماخودرابااین نادان هابرابرنکنید، درعین جلوه عالمانه اش خیلی جاهلانه است. اینهایی راکه شما"نادان" و"نفهم"خطاب میکنید،ادعای رهبری خلق افغانستان را دارند واگرشمانیزخودراجزئی ازخلق افغانستان حساب میکنید، این"نادان ها"خودرا رهبران توهم میگویند. وایکاش شما که ادعای دانائی رادارید شمه ای ازنادانی ونفهمی این هاراتذکرمیدادید.مافقط خیانت های اپورتونیستی این"نادان ها"راانگشت گذاشته ایم نه اینکه "نادانی "آنهارابیان کنیم. کاشکی شما نوشته های ماراکه دردوفصل اول فقط به نیرنگ آنهابرای ازاهمیت انداختن مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم اشاره شده اندکی دقیق ترمطالعه میکردیدومتوجه میشدیدکه اگرما درآنها به نادانی اینها اشاره میکنیم، به این دلیل نیست که بگویم رویزیونیست بودن آنهابخاطرنفهمی شان هست، بلکه به این خاطراست که ما درافغانستان با رویزیونیست های روبروهستم که برعلاوه مشکل انحراف ومشکل ایدئولوژیک،مشکل فهم ودراکی هم دارند.

شما بما میگوئید که "خودرا با اینها برابر نکنید"، ماآدم های معمولی هستیم وبا"آقایانی که رهبران شان ازتلویزیون آریانابا"ملت"حرف میزنند"کی برابری کرده میتوانیم. سروکله هیچ مائویستی ازتلویزیون آریانادردفاع ازرژیم پوشالی ظاهر نشده. ماهیچ زمانی به مشوره امپریالیزم"چپ فرمایشی" را تبلیغ نکرده ایم. ماهیچگاهی محبوب دادفرسپنتاوهمپالانهایش نبوده ایم واواگردرمرگ مانرقصد، به هیچ وجه مرثیه نخواهدخواند، ما درقطارداغ لعنت خوردگان تاریخ وپابرهنگان آزادی خواه ایستادیم ماکجاواینها کجا، وبرابری کجا،

ایکاش شمااگربه تفاوت های ایدئولوژیک سیاسی ما عطف توجه نکرده بودیدلااقل به وفاداری مابه فرهنگ تاریخی مقاومت جوئی خلق افغانستان توجه میکردید. ببینید! اینهاننگ ندارندبا دروغگویان وجعلکاران که بنام مارکسیسزم- لنینیزم دروغ میگویندوسازمان جعل میکنند دریک صف ایستاد شوند. اینهاخوداعلان میکنندکه با جعل کاران دریک سمت خواهندرفت. اینها ننگ ندارندبا افرادی که ازطریق وب سایت شان شهرت کمونیست های افغانستان رابه دشمنان خلق معرفی میکنند جبهه متحدبسازند. به وب سایت"افغانستان آزاد"مراجعه کنیدو ببینید که آنهاحتی یک هوتل دارکسبه کار را به اتهام اینکه باکمونیست هاارتباط دارندبه زیرضربات اخوان وطالب می اندازند. چرامردم افغانستان ازخلق وپرچم بدمی برند؟ بدلیل آنکه آنها برای بیگانه های زورگوی واشغالگر( سوسیال- امپریالیزم شوروی)جاسوسی میکردند. مردم افغانستان ازجاسوس هرمتجاوزنفرت داشته ودارند. جاسوسان اعراب رابه سیخ میکشیدند، جاسوسان مغول هاراداخل مشک آب انداخته درآفتاب می ماندند، جاسوسان انگلیس هارازبان می بریدندوبرروی جاسوسان روس ها(خادیست ها)تف می انداختند وآنهارا"بیشرف،بی ناموس، میهنفروش، ضدخلق ودشمن مردم"میخواندند. یگانه دلیل این نفرت تاریخی این بوده که تمام آنهانام ونشان مخالفین رژیم رابه رژیم گزارش میدادند.سید غلام علی مشرف نیز همین کاررا میکند و ازطریق وب سایتش نام مخالفینش را افشا میکند. این جاسوسی است وجاسوسی فقط این نیست که مانند"انکل گجیت" واردیک تاریک خانه شده وگزارش خودرا مخفی به کمسی بسپاری. شماکوشش کنید که خود تان این موضوع را با خود حل کنید که تفاوت بین کا.جی. بی وسازمان های اطلاعات امپریالیستی که افرادراازکوچه هاوخیابانهای ممالک دیگرمی ربایندوبه گوانتاناموانتقال میدهندوبدون محاکمه درآنجازندانی میسازنددرچیست؟ آیاایستادشدن درکنارسیدغلام علی مشرف که برای امپریالیست هانام کمونیست هاراگزارش میدهد،بمعنی ایستادشدن درکناریک جاسوس نیست؟ آیاشما ننگ خود وخانواده، مردم وملت تان نمیدانیدکه نام ونشان یک هم وطن تان راولودشمن تان باشدبه بیگانه گزارش بدهیدکه اوبکشد؟خیلی صاف وساده ازشما می پرسیم: درکجای این کارشرافت، شهامت،غیرت وافتخاروجود دارد،چپی بودن رابجایش بگذارید. مردم عام دراینمورد اصطلاح خوبی دارند: "سگ وقتی زورش به گرگ نرسید، عوعو میکند وصاحبش راصدا میزند". چه ننگی بالاترازایستادشدن درکناریک جاسوس است؟ تفاوت کسی که برای امپریالیزم واخوان الشیاطین نام یک افغانستانی راگزارش میدهدوکسی که برای سوسیال- امپریالیزم اینکاررا میکرد در چیست؟ چراشما"هم گروپ خون" بودن جاسوسان امپریالیزم راباجاسوسان سوسیال- امپریالیزم به دلیل تفاوت نام شان نفی میکنید؟

رفیق ارجمند! درموردسوال تان که"ازنظر شماکدام تضادتعین کننده است"بایدخدمت تان عرض که این سوال اینگونه مطرح نمیشود. ما مائویست ها(مارکسیست- لنینیست مائویست ها)به این نظریم که دریک مقطع مشخص زمانی، همان تضادی که حالت غالب را دارد، تضادعمده است .بدون حل تضادعمده حل تضاداساسی غیر ممکن میباشد. اگرچند تضادعمده درآخرین تحلیل درتضاداساسی ریشه داردولی لازم نیست که به همان شکل تضاد اساسی درهمه جامتبارزگردد. درحال کنونی درکشورما تضاد خلق با امپریالیست های متجاوز تضاد عمده است. بدون حل این تضادیعنی بدون بدست آوردن استقلال ملی درافغانستان تضاداساسی یعنی دست یابی به دموکراسی نوین،سوسیالیزم وکمونیزم ممکن نیست.این حقیقتی است که حتی سازمان رهائی وسازمان انقلابی وساما(ادامه دهنئدگان)نیزنمیتوانندآنراانکارکنند.

اماهم ساما وسازمان رهائی حتی درهمان سالهای 1357-58 زمانیکه تضاد عمده خلق افغانستان با باندهای خلق وپرچم وبعداباسوسیال امپریالیزم شوروی بود، آنها حل تضاد عمده را درجهت حل تضاداساسی مطرح نکردند. این مسئله فقط ازطریق هژمونی یعنی رهبری پرولتاریا(ازطریق حزب کمونیست) بر جنبش ملی ممکن است. درآن زمان هم ساما و هم سازمان رهائی حل تضادعمده را بدون هژمونی پرولتاریامطرح کردند. چنانچه نه دربرنامه ساماونه دربرنامه سازمان رهائی مسئله هژمونی پرولتاریاکه فقط ازطریق رهبری حزب پرولتاریاممکن است، پیش شرط قرارداده نشده است. این اپورتونیزم است.

ساماتشکیل حزب کمونیست وکار تدارکاتی برای تاسیس آنرابه یک زمان دیگرموکول میکند وبا این کاراولویت استراتیژیک وضرورت عاجل تاریخی حزب کمونیست وباآن هژمونی پرولتاریارانفی میکندوعملابه مرداب اکونومیزم (شکلی ازاپورتونیزم)میغلطد.اهمیت ندادن به حزب کمونیست در حقیقت امرجلوگیری کردن ازتشکل طبقاتی طبقه کارگردریک کشوروخارج ساختن این طبقه از مبارزه سیاسی است. آدم میتوانداباواجداداکونومیزم واپورتونیزم رافحش وناسزابدهدوآنراباهزار و یک زبان محکوم کند ولی وقتی این تنفرازوبیگانگی بااپورتونیزم رابنابه هردلیلی(نادانی، متوجه نشدن، درنیافتن و...غیره) درعمل سیاسی به خط حرکی تفسیروعملی نمیکندازنظرسیاسی یعنی بطور عمده اکونومیست میشود. مادیدیم که سازمان رهائی یعنی اپورتونیست مسلکی افغانستان در آنروزها عین عمل راانجام دادووجودحزب کمونیست رابا ده ها بهانه ردکرد. به این دلیل، طرح اول یک طرح اپورتونیستی- بورژوائی است ودرجهت حل تضاداساسی سیرنمیکند.طرح اول طرح اپورتونیزم محتال است که آگاهانه بردگی طبقه کارگررافرموله میکند. همین بیغرض بودن شعارهای "امپریالیست هابایدافغانستان راترک گویند"، "امپریالیزم ستمگر، خونریز،قاتل واشغالگراست"، "دولت کرزی یک دولت دست نشانده ویک نظام پوشالی است"و...غیره، درعین پرطمطراق بودن

شان میتواندهم به واسطه گلبدین خان، ملاعمروغیره بلندشودوهم به واسطه سیدغلام علی مشرف و سازمان انقلابی افغانستان.این گونه شعاردادن هاکسی راانقلابی نمیسازدوبهترازآن ضدامپریالیزم و ضد ارتجاع بودن که امروزهمه اپورتونیست ها ورویزیونیست هااین لباس رامیپوشندزمانی سمت و سوی انقلابی پیدامیکندکه درجهت حل تضاداساسی سیرکند. ازهمین رهگذراست که میگوئیم: طرح دوم که برروی حل تضادعمده تحت هژمونی پرولتاریاپافشاری میکندیعنی تضادعمده رابخاطرحل تضاداساسی حل میکند، راه حل درست وطرح اصولی میباشد.

ازنظرماانقلابی راستین کسی است که پیشنهاددوم راپیش میکشدوبرهژمونی پرولتاریاازطریق حزب کمونیست برجنبش ملی پافشاری میکند.آیاساما(ادامه دهندگان)وسازمان رهائی این پیشنهادراطرح میکنند؟ نه،آنهاباهزاران زبان برامپریالیزم لعن ونفرین میفرستند،خلق افغانستان راصدرقم شجاع، شهیم، دلیروآزاده مینامند، فقر،بیچارگی ودربدری خلق راباجملات کشدارومقاله های طولانی، اعداد وارقام مختلف تعبیرمیکنندلیکن برای حل این معضلات هژمونی پرولتاریارا شرط اساسی نمیخوانند. روشنست که بدون هژمونی پرولتاریانه جبهه متحدملی وظیفه اعجازگرداردونه ارتش توده ای میتواندسرنوشت غند سنگین(درکوهدامن) وجبهه انجنیران(درهرات) رانداشته باشد. ماامیدواریم پاسخ کشاله دارماشمارا درتفکیک خوب ازبدوحق ازناحق، باعاروننگ ازبی عاروبی ننگ وبا شرف وغیرت ازبی غیرت وجاسوس کمک کرده باشد.

کوچک ساختن رفیق اکرم یاری شهیددرلفافه تمجید وقدردانی حیله گرانه ازاو

درنوشته ایکه سازمان انقلابی افغانستان زیرنام"اکرم یاری مبارزاندیشه وعمل" بتاریخ 17میزان سال 1387 نوشته وتقریبا6 ماه بعدازآن به مابرای نشرفرستاده بوددرموردرفیق اکرم یاری پیشواو بنیانگذار جنبش مائویستی افغانستان چنین می خوانیم:

رفيق اكرم ياري درسال 1318 درولسوالي جاغوري ولايت غزني ديده به دنيا گشود. چون پدرش رييس عبدالله خان و مامايش نادرعلي خان از متنفذان جاغوري بودند، خاندان شاهي او و برادرش صادق ياري را به كابل انتقال داد و در جمع جواناني كه از فرزندان فيودالان در ارگ گردآوري مي شدند، قرار گرفت تا از يك سو جهت تحكيم پايه هاي رژيم در آينده به پرورش طبقاتي و اشرافي آنان پرداخته شود و از سويي گروگان دربار باشند تا پدران شان هيچگاهي در برابر رژيم، هواي مخالفت در سر نپرورانند. اين رسم اززمان هاي دور در دربار اميران كابل مروج بود كه در دوران امير حبيب الله گسترده تر گشت و از درون آنان مشروطه خواهان دلاورسربرآوردند. اما آنان قبل ازآن كهبه تاج و تخت این شاه زن یاره ودشمن زحمتکشان افغانستان" نمك حرامي" کردند. اما آنان قبل از آنکه تاج وتخت امیررادردریای ازخون وخاکستر غرق کنند وگلوله اي رابربناگوش اوبخوابانند، حلقه هاي دارودهانه هاي توپ را بوسيدند. در كناراين سياست دربار كه عامل اصلي انتقال اكرم و صادق به دربار بود، گفته مي شود كه يكي از برادران اينان به اشاره ي يكي از شهزادگان محمدزايي در خارج از كشور به قتل رسيد و به خاطري كه خاندان از انتقام رييس عبدالله و نادر علي خان در امان بماند، اكرم وصادق را بكابل بردند."

رفيق ياري،دوره ي ابتداييه مكتب را درجاغوري خواندوبعدازانتقال به كابل شامل ليسه ي حبيبيه شدوبافراغت از فاكولته ساينس پوهنتون كابل به شغل معلمي رو آوردودرليسه هاي خوشحال خان،غازي وحبيبيه معلمي كردكه شاگردانش تا حال مجذوب لياقت و سختكوشي او مي باشند.رفيق ياري قبل از آن كه مجذوب "شکوه" و"ابهت" دربارگردد وبه بقاي طبقه ي بابا و مامايش بيانديشد، دردرون ارگ كه دسترسي به نشرات درآنجا نسبتاً آسان بود، باعلم انقلاب آشنايي پيداكردوبه زودي درصددآن برآمدتااين شکوه را که ازخون مردم سيراب مي گشت، برافكند وبرويرانه هاي آن قدرت زحمتكشان وبالاخره جامعه اي عاري ازطبقات راآباد سازد و با اين عزم، قسم خورد تا به طبقه ي پدر و مامايش"نمک حرامی"کند. اواين بار نه به مشروطيت انديشيدو نه با هيچ شرطي خواستارادامه ي استبداد خونريزفيودالي گشت . وي شيپورنابودي اين طبقه راازپشت برج وباروي ارگ نواخت وراه علاج رادردرون كتاب هاي سرخ مائوورهبران ديگرپرولتارياپيداكردوبه ديگران نيزآموخت كه چگونه ودرچه راهي قدم بگذارندوچطورآن رابه فرجام برسانند."

هنگامیکه مااین نوشته رادریافت کردیم تعجب نمودیم، زیراآنهادرست همان یاوه هایی رادرموردیاری شهیدمیگفتندکه گروه انقلابی، گروپ عزیزطغیان شهیدودسته پس منظری هاقبلا در سال های 1349-52 گفته بودند. تنهاتفاوتی که حرف این هاباحرف گروپ عزیزطغیان شهیدوپس منظری هاداشت این بودکه اینهاباالفاظ خیلی نرم وحیله گرانه یاری شهیدراتربیه یافته "دربار سلطنت"می ساختند.

" رفيق ياري قبل از آن كه مجذوب "شکوه" و"ابهت" دربارگردد وبه بقاي طبقه ي بابا و مامايش بيانديشد، دردرون ارگ كه دسترسي به نشرات درآنجا نسبتاً آسان بود، باعلم انقلاب آشنايي پيداكردوبه زودي در صدد آن برآمد تا اين شکوه را که ازخون مردم سيراب مي گشت، برافكند وبرويرانه هاي آن قدرت زحمتكشان و بالاخره جامعه اي عاري ازطبقات راآباد سازد و با اين عزم، قسم خورد تا به طبقه ي پدر و مامايش"نمک حرامی"کند.".

اینها واقعا دردروغ گفتن وحیله گری استعداددارند. فرض کنیم؛ رفیق یاری شهیددردربارانقلابی شده آن وقت این سوالات مطرح میشوندکه:چرا؟وچراتنهااوانقلابی شد؟ زیرابگفته این آقایان اودریک جمع "جواناني كه ازفرزندان فيودالان درارگ گردآوري مي شدند، قرار" داشت. کی آنهارادردرباربسوی ایده های انقلابی کشانید؟آیااین گونه ادعاهابرخلاف وقوع حوادث برطبق قوانین دیالکتیک طبیعت نیستند؟این ها ازاینطریق وبطورغیرمستقیم میگویندکه جنبش مائویستی افغانستان دردربارسلطنتی به وجودآمده است. این همان حرفی است اسحق نگارگر، انجنیرعثمان وشرکا میگفتند.

کدام دیوانه ای باورمیکندکه "دربار"دبستان مائوتسه دون اندیشه بوده وافراددرآنجا"،باعلم انقلاب آشنايي پيدامیكردند".مابیادداریم که ببرک کارمل درجلسه ای ظاهرشاه را"پادشاه مترقی"گفته بودو آنروزهاهمه شعله ای هااین نکته رابرپرچمی هاانتقادمیکردندوخلقی هابخاطرنشان دادن اختلاف شان باآنهاسرسگی راتراشیده واوراظاهرشاه نامیده بودند.امااکنون می بینیم که"سازمان انقلابی افغانستان" دست پرچمی هارادرتعریف دربارازپشت می بندند ودربارظاهرشاه (بخوان غارکفتارهای درنده) را چنان مکیاژمیکنندکه گویا درآنجا"کسی باعلم انقلاب آشنائی"پیدامیکرده است. وآنهم چنان آشنائی که درصددآن برمی آیدکه نظام را"برافگندوبرویرانه های آن قدرت زحمتکشان راوبالاخره جامعه عاری ازطبقات راآبادسازد!".

آقایان عزیزاین آقای دادفرسپنتارفیق شماوشاگردمرحوم دادنورانی محبوب تلویزیون آریانا نیز مانند یاری شهیددرکودکی اش ازجانب ظاهرشاه لقب"شاهزادگی"گرفته بود،آیااویک روزراهم دردربار بسربرده است؟ درست است که آل یحیی پسران خوانین وسرداران بانفوذکشوررالقب"شهزادگی" میدادند، دلیران وسلحشوران ملیت های تحت ستم ازبک، هزاره و ترکمن راالقاب ومناصب کرنیلی وجنرالی می بخشیدند، ولی همانطوریکه این کرنیل هاوجرنیل ها قدرت وصلاحیت بیشترازیونیفورم ونشان افتحاری نداشتند، شهزادگانی مانند یاری شهید و دادفر سپنتا نیزامتیازبیشترازنام افتخاری شهزاده نداشتند. آل یخیی مانندخوارزم شاهیان ویاشاهان کوشانی فرزندان خوانین ملیت های تحت ستم رادردربارجانمیدادند. مابرای جلوگیری ازمفتضح شدن تان صریحانوشتیم که معلومات تان درموردرفیق یاری شهیدناقص وغلط است وآنرابه نشرنسپاریداین هم همان نامه ما:

دوستان ارجمند درود برشما!

مابدبختانه برای اولین باربانام شما آشنا می شویم. معهذا امیدواریم که بتوانیم با شما بیشتر آشنا شویم وهمدیگر راخوبتربشناسیم. ارسال سه نوشته شمابرای ما خیلی جالب بود. نوشته ایرا که درموردرفیق اکرم یاری شهید بیرون داده اید، ازنظرمامشکل دارد. مثلاشماتاریخ تولدرفیق یاری راسال 1318 می نویسید. اماتحقیقاتی راکه ما طی دونیم سال انجام داده ایم بااین تاریخ تولد صدق نمیکند. رفیق یاری در سال 1344ازفاکولته ساینس فارغ شدوما با هم صنفی های او دراروپا وامریکا تماس گرفتیم. برطبق محاسبه شما رفیق یاری در سن 26 سالگی از فاکولته فارغ شده است. اگربگوئیم که رفیق یاری در سن 7 سالگی به مکتب رفته و12 سال تا صنف 12 و4 سال دوره پوهنتون راتمام کرده است(21) ،اودرسال 1339 ازپوهنتون فارغ شده است نه درسال 1344. رفیق یاری صنف 11 را امتحان سویه داده ودوسال رادریک سال خوانده است.(این مسئله را کناربگذاریم).

 اگر شماتذکره رفیق یاری شهیدویاکدام سنددیگری داریدکه تاریخ تولداوراتائیدکند،ماحرف شماراقبول میکنیم درغیرآن بهتراست باهم دراین مورد تبادل نظری انجام بدهیم.

 مضاف براین شما می نویسیدکه رفیق یاری درلیسه حبیبه درس خوانده ودرلیسه خوشحال خان تدریس نموده است،این هاراازکجا میگوئید؟ مضاف برآن، دلایل شمادرموردرابطه رفیق یاری باارگ سلطنتی نتنها خیلی ضعیف وغیرقابل قبول، بلکه سوال برانگیزومبهم  است.قضایاکاملابگونه دیگرمیباشدومادراین رابطه تحقیقات مفصل انجام داده ایم.

 ماپیشنهادمیکنیم که شمافعلاازنشراین نوشته خودداری کنیدتااینکه نوشته مارانیزبخوانیدوبعدازمطالعه آن، آنچه درمورداین رفیق گرامی حقیقت است بیرون داده شود.

7مارچ 2009

ما نتنها این نامه رابه شما فرستادیم بلکه ضمیمه آن تحقیقاتی راکه ماطی دونیم سال دراینموردانجام داده بودیم نیزبه شماروان کردیم تا شمارا ازافتضاح چرندگوئی ویاوه سرائی نجات داده باشیم. طوریکه درنامه آمده است مابه شمامیگوئیم"نوشته تان نادرست است وآنرا نشرنکنید"،اماشماهمین نوشته نادرست را بخاطر غرض خردساختن شخصیت رفیق یاری شهید دروب سایت بابابه نشرسپردید ونشان دادیدکه آنقدرازیاری پیشواوبنیانگذارجنبش مائویستی افغانستان نفرت داریدکه حتی حاضریدبامفتضح ساختن خودهم اگر شده براوحمله کنید.

حالاماباردیگرازشماسوال میکنیم: ازکجامیگوئیدکه اکرم یاری درسال 1318تولدگردیده است؟ ازکجا میگوئیدکه یاری دردربارزندگی میکرد؟ ازکجامیگوئیدکه دردربارشهزاده هائی اقوام دیگرنیزبودند؟ ازکجامیگوئیدکه دردربارکتاب وموادی وجودداشتندکه آدم رابسوی انقلاب می بردند؟ازکجا میگوئید که یاری ازدربارمی نوشت؟ و...غیره؟ حداقل شنیده ایدکه مائوتسه دون میگفت "کسی که تحقیق نکرده حق حرف زدن را ندارد". شما که خودرا انقلابی میخوانیدازکجابه این ادعاها رسیده اید؟

قبل ازآنکه ماباشمادراینموردبحث وکلینجاری نداشتیم درموردتولدرفیق یاری در"ویکی پیدیا"وسایر منابع فارسی،فرانسه وی،آلمانی وانگلیسی هیچ تاریخی ذکرنشده بودوبعدازآغازبحث مایک مرتبه در همه جای وبه ویژه در ویکی پیدیانوشته شدکه اکرم یاری درسال 1939 و1940تولدشده است.بگفته خود شمایاری شهیدفردذکی وچنان ذکی بودکه دردربار" در صدد آن برآمد تا اين شکوه را که ازخون مردم سيراب مي گشت، برافكند وبرويرانه هاي آن قدرت زحمتكشان و بالاخره جامعه اي عاري ازطبقات راآبادسازد"فراگرفته بود، حال این رفیق ذکی چرادرسن 26 سالگی ازدانشگاه فارغ میشود؟ آیا "شهزاده ودربارنشینی"رادیده ایدکه دردانشگاه ناکام مانده باشد؟ بیائیددوباره حساب کنیم: رفیق یاری هشت ماه درلیسه غازی ویکنیم سال درلیسه نادریه ریاضی وفیزیک درس داده است(سوانح کاری یاری دروزارت معارف).اودرماه میزان سال1347 به لیسه خوشحال خان تبدیل شدوچندماه بعداز کار برکنارگردید. اوازاواخرسال 1347درشرکت"افغان بیمه"بحیث مامورکارمیکرد.اوتاسال 1354دراین شرکت مشغول کاربودتااینکه شرکت افغان بیمه به اوگفت یابایدبه انگلستان برود وکورس های محاسبه راتعقیب کندویا استعفا کند.اواستعفارابررفتن برانگلستان ترجیح دادوبجاغوری برگشت. درحالیکه سالهاقبل زمین هایش رابین دهقانانش تقسیم کرده بوددروسط قلعه بزرگ پدرش خانه گک گلی دواطاقه ای راساخت که یک آشپزخانه گک کوچک،یک کفشکن ودواطاق داشت.هردو اطاق اوباگلیم حداقل ده سال کهنه هزارگی فرش شده بودوبرروی اطاق کارش نقشه بزرگ جهان راآویزان کرده بود. اودرسال 1355ازدواج کردودراواخرسال 1356پدرشد. درماه میزان سال 1357یکی ازرفقای ماازجمع مائویست های افغانستان بااوصحبت ودیدارکرد. این رفیق تاهنوززنده است. اوبعدازکودتای ثور خلق وپرچم درماه جوزای سال1357به واسطه اگسا دستگیرشده وبامعلم محمدهاشم خواهرزاده اش به غزنی انتقال یافت."اگسا"بعدازیکنیم ماه اوو خواهرزاده اش رارهاکرد. به تعقیب آن امپریالیست های امریکائی ومرتجعین چینی ازطریق"تنظیم نسل نوهزاره مغل"درکویته پاکستان کوشیدنداورابه پاکستان انتقال داده وازاومانندگلبدین حکمتیار،برهان الدین ربانی وامثالهم درجنگ علیه خلق وپرچم استفاده کنند.امارفیق یاری این دعوت راسه بارردکرد. بعداز یاغی شدن میاگل جان تگابی،اگسا مانندسگ دیوانه به حمله دست زد و در ماه دلو1357 اوراازجاغوری ورفیق صادق یاری راازلشکرگاه، رفیق اسحق راازدانشگاه طب جلال آباد،رفیق علی محمدراازکندهار،رفیق موسی خارکش ورفیق یونس دولت شاهی راازکابل درظرف یک هفته ربوده وبطوروحشیانه بقتل رسانید. معلومات ماراجع به یاری شهیدپیشواوبنیانگذارجنبش مائویستی افغانستان مانندکف دست مابمامعلوم است ومافقط برای معلوم کردن تاریخ تولداووآنهم ماه وروزآن، دونیم سال تحقیق کردیم وناکام ماندیم واماشما ازکجا میگوئید؟

واضح است که شما نه تحقیق کرده اید،نه خبرداریدونه ضرورت به تحقیق وجمع آوری معلومات درست را احساس میکنید، زیراشمایک نبردطبقاتی علیه طبقه کارگرافغانستان وکمونیست های این کشورراباکثافت پراگنی وسمپاشی ازپیش می برید.

 

سخنان آخر این سه فصل

ازفصل اول تاکنون سازمان انقلابی افغانستان رابصورت خیلی مختصرمعرفی کردیم.دراین معرفی نشان داده شدکه این سازمان باچه حیله گری وبکارگرفتن واژه های "آخته شده"(زبان انجوئی)،وجودشخصیت طبقاتی قهرمانان خلق راباقراردادن آنهادرکنارقهرمانان فئودالیزم، ارتجاع مذهبی وکرکترهای افسانه وی نفی میکند. به همین صورت نشان دادیم که این سازمان چگونه ازیکطرف مارکس، انگلس، لنین،استالین ومائوتسه دون را مدح میکندودرعین حال آنهارا درکنار افرادی مانندجیاپ، چگوارا،هوشی مین وچوئین لای قرارمیدهد. این درست بکارجلادی محیلی میماندکه قربانی اش راباالفاظ محبت آمیزبرنطع می نشاندوسرش را قطع میکند.

این کارزاری است که این دسته رویزیونیست علیه مائویزم انقلابی درافغانستان آغازکرده وهدف ازآن دراولین پائین آوردن مقام علمی رهبران پرولتاریا تاحدسربازان وچریک هامیباشد. آنهاازاین کارزارهدف دیگری را نیز تعقیب میکنند که عبارتست ازاختلاط مقام رهبری- سیاسی رهبران پرولتاریاوافکارجهانشمول آنهابا مقام چریک چریک وسرباز درجامعه . ازجانب دیگراینهابین سنتریزم وکمونیزم ازیکطرف مشی چریکی وجنگ خلق ازجانب دیگرتفاوت وجودندارد.اینهاخود را به نادانی میزنندکه گویانمیداننددرترکیب حزب کمونیست چین سه نیرووجودداشت1) رویزیونیزم (دروجودلین پیائو،لی شائوچی، پینگ ته هوای وتینگ سیائوپینگ)،2) ناسیونالیزم(دروجودگروپ چوئین لای)و3)کمونیزم دروجود(مائوتسه دون،جیانگ چین، یووین یون، جانگ چینگ چیائووهونگ یانگ وین). بااین خودرابه "نادانی زدن" چوئین لای ناسیونالیست چینی مائوتسه دون را دریک مقام قرارمیدهند. آنها چوئین لای را به آن دلیل می ستایند که اکثریت خاقان های چینی در وزارت خارجه چین کنونی ازگروپ چونین لای می آیند.

هدف درازمدت اینگونه اختلاط کاری اپورتونیستی اینست که هرقدرافرادراباهم قاطی کنندبه همان اندازه تشخیص خوب ازبدمشکل میشود. این اختلاط سبب میشودکه افرادتفاوت سیاسی ایدئولوژیک بین هوچی مین ومائوتسه دون را به آسانی درک نکنند وبهمینصورت تفاوت بین جنگ خلق و چریک بازی چگوارانفهمد. این رک وراست زایل ساختن تفاوت های انقلاب پرولتری باخط بورژوازی میباشد.

این نشان میدهدکه رویزیونیزم افغانستان اززمان داکتر فیض احمد شهید تا کنون انکشاف بیشتر یافته وجنبش پرولتری کشوررا به آوردگاه می طلبد.

این رویزیونیزم محیلانه بررفیق اکرم یاری شهیدکه اکنون درسطح جهانی درقطاررهبران بزرگ جنبش مائویستی بعدازمرگ مائوشهرت یافته،حمله میکند. وزهرمقاتل را باواژه های مداحانه پوشانیده وبرشخصیت این رفیق گرامی میتازد. نیات واقعاشوم وغیرانقلابی آنها درنشراکاذب وجعل هائی دیده میشودکه آنها به آگاهی به نادرست بودن آنها، آنهارابه نشرمیسپارند.

ما درفصول بعدی بعدازآنکه عدم صداقت این هارادرجدائی شان ازسازمان رهائی شرح دادیم بر مواضع سیاسی ایدئولوژیک آنها بطور مفصل مکث خواهیم کرد. ادامه دارد

18 حوت 1391 مطابق 9 مارچ 2013

مائویست های افغانستان