Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

ادامه "ساما" ادامه چه راهی است؟

 

قسمت اول

 

آغاز سخن

نام ساما(ادامه دهندگان)امروززیادبچشم میخورد. این نام هم دروب سایت افغانستان آزادکه درآن به انواع مختلف انقلابیون کمونیست راببادفحش وناسزامیگیرند، بچشم میخوردوهم دروب سایت باباکه روزی همین وب سایت را"وب سایت اپورتونیستی"مینامید. سازمان انقلابی افغانستان نه تنهانام ساما (ادامه دهندگان)رادراعلامیه هایش اضافه میکند،بلکه وب سایتی که تحت قیمومت این سازمان تبلیغ میکندنیزاعلامیه های آنرابه نشرمیسپارد.برخی ازافرادبنام هوادار ساما (ادامه دهندگان) دروب سایت بابامینویسند.کارزاری که به این صورت برای بزرگ ساختن این نام آغاز شده، توجه مارانیزبخودجلب کرده است.

این کارزارکه عمدتاتوسط وب سایت افغانستان آزادبه پیش برده میشوددرکنارنوشته هائی ازاعضای حزب توده ایران، رهبران خلق وپرچم ودگران، واژه هائی مانند"حقایق"،"آزادی"،"عدالت"،"استقلال"،"مبارزه"،"دموکراسی"و..غیره رابکار میبرد.معانی این واژه هاواصطلاحات عام زمانی ازپرده ابهام وخیالات می برآیندکه بطورمشخص بامنافع اقتصادی وسیاسی طبقات اجتماعی مربوط شوند.یعنی این که"آزادی کدام طبقه"،"دموکراسی برای چه طبقه ومتحدینش؟"وقس علیهذا. سامادرکل بابحث طبقات بیگانه است.ودرهیچ یک ازاسنادآن ازآزادی طبقه کارگروخلق حرفی درمیان نیست.دموکراسی طبقه کارگرموردنظرساماقرارنداردو...غیره.

دربخشهای آینده این نوشته خواهیم دیدکه ساما نتنهابابینش پرولتاریایعنی مارکسیزم لنینیزم- مائویزم بیگانه است، بلکه به امپریالیزم دید غیرمارکسیستی دارد. واین بیگانگی رابه سیاست مارکسیزم زدائی تفسیروترجمه کرده است. بنابه این دلیل ادامه راه ساما، ادامه همین بیگانگی با علم، بیگانگی بارهائی طبقه کارگروبیگانگی با منافع خلق افغانستان میباشد. این بیگانگی امروز تاحدی رسیده که مطران های ساما(ادامه دهندگان)شهرت مکمله انقلابیون کمونیست رابصورت گزارش دروب سایت افغانستان آزاد به نشرمیسپارند.یک چنین عملی بدون پرس وجواب جاسوسی است.یک چنین وب سایتی بدون هیچ حرفی یکوب سایت جاسوسی است. افرادکاملاآزاداند که"هوادار" ساما (ادامه دهندگان)یا"سیا" باشندولی نبایدفراموش کنندکه هواداری طبقاتی است وهواداری ازچنین کسانی"هواداری ازهمه اعمال سیاسی- ایدئولوژیک آنها بشمول جاسوسی امروزی وتسلیم شدن های دیروزی شان میباشد. اگر دیروزکسی بنابه نداشتن سند موثق ازتسلیم شدن سامادرهرات وشمالی خبرنداشت وازآن پشتیبانی میکرد، ولی امروزباوجوداین همه اسناد موثق بازهم ازآن"هواداری" میکندبه معنی اینست که آگاهانه ازتسلیم طلبی وجاسوسی جانبداری میکندوآگاهانه درصف خیانت ملی وطبقاتی می ایستد.اگرکسی نمی تواند باورکندکه سیدغلام علی مشرف(سیدحسین موسوی) برای امپریالیست هاجاسوسی میکند، نظری به وب سایت افغانستان آزادبیاندازد. امااگرکسی باوجودآنهم ازاوهواداری میکند، بمعنی اینست که آگاهانه ازجاسوس امپریالیزم هواداری میکند. چنین هوادارانی درطی این سه ونیم دهه درافغانستان به ده هاهزارتن وجودداشته ووجوددارندوتمام آنها درزباله دان خاطره ها افتاده اند. واین هواداران نیزباید متوجه شوندکه واژه های ملمع شده به مفاهیم انقلابی آنهاراهم مانندخودشان به انقلابیون ملمع شده مبدل میکنندودرمحراق تمسخرقرارمیدهند.کسانیکه بمراتب کلانتروبهترازسیدحسین موسوی واژه های رنگین رابهم میبافتند واصطلاحات مشکل رادرکنارهمدیگرقرار میدادند، امروزجزنیشخندتمسخرتاریخ،چیزدیگررابدرقه نمیکمند. وآنهائی که ماننداطفال خوشباورفریب وحیله گری مطرانهای ساما(ادامه دهندگان)راخورده اندسرنوشت بهترازاولی هاراندارندو بر قطاری که سوارشده اندبمنزل نمیرسند،زیرااین قطار بسوی منزل خلق نمیرودوبه ایستگاه امپریالیستها می ایستد. مادراین سلسله حداعلی تلاش مارابخرچ داده ایم که وجنات و وجوهات متضادومتناقضات سامارابامارکسیزم مشخص کنیم. باشدتااین بیان بمثابه قطره ای شفافی ازباران گردوخاکی که جلوچشم"هوااداران"راگرفته، بشویدوآنهاقادرشوندحقیقت را ببینند.

 

 

1-    مکثی برانتقاد سیدحسین موسوی برنوشته دگروال جوره

 

سیدحسین موسوی(سیدغلام علی مشرف)بردگروال جوره حمله میکندکه املاوانشایش درست نیست ودریک سطرچندین غلطی دارد.ایکاش اومیتوانست ازسطح غلطی های املائی وانشائی عمیقتر بیاندیشدومتوجه شودکه ساماچه غلطی های بزرگ ایدئولوژیک-سیاسی رادرجملات"مشکل"و"غیاث اللغاتی" پوشانیده وبدون غلطی املائی به خورد پیروانش داده است.

مادراین سلسله به بهترین یعنی"بی عیب ترین سند"سامابرای جستجوی پیکره هاوپاراگراف های"درست" می برآئیم. اگرتاهنوزاینکاررا نمیکردیم، میگفتیم که بگذار"گذشته هادردل زمان آرام بخوابند وماازآنها بایدباجدیت بیاموزیم"اماسامااکنون"ادامه دهندگان"پیداکرده واین ادامه دهندگان تلاش میکنندمنتقدین اصولی شانراازطریق فحش دادن ولمپنی واداربه سکوت کنند.انقلابیون کمونیست افغانستان بایدراه تعقیب اصول وبحث علمی ومنطقی رادرپیش گرفته وازاینطریق به همگان نشان بدهندکه اینها درکدام دبستان ایدئولوژیک تربیه یافته اند. برخوردما نتنهایک برخورد علمی ومنطقی با این حضرات است بلکه شرح این مسئله به نسلهای آینده نیزمیباشد که"اپورتونیزم تنهاانحراف سیاسی- ایدئولوژیک نبوده،بلکه سقوط اخلاقی وفسادفرهنگی نیزمیباشد".

نخست همانطوریکه گفتیم میرویم جملات غیاث اللغاتی سامارامی شگافیم تاببینیم که اشتباهات املائی وانشائی دگروال جوره زننده تراست یاماهیئت مفاهیمی که درواژه های قشنگ ساماپیچیده شده وبدون غلطی املائی وانشائی به نشرسپرده شده اند.

درمقدمه برنامه سامادربخش"اوضاع کنونی"اولین پاراگراف راچنین میخوانیم"کودتای هفت ثورتجاوزآشکارسوسیال- امپریالیزم روس بر استقلال وحاکمیت ملی مردم ماست. مقدمات اقتصادی، سیاسی، نظامی وفرهنگی این تجاوزدرطی دودهه اخیرحسابگرانه پیریزی شده بود".این جملات رادرانقلابی ترین سندسامایعنی سندی که بینش(ایدئولوژی)سامارا به سیاست تفسیر کرده واستراتیژی آنرارهنمود میدهد. برای اینکه متوجه شویم چقدراین جملات به"اهل سوادودانش" تعلق داردازخودمیپرسیم که : اگر"کودتای هفت ثورتجاوزآشکارسوسیال امپریالیزم روس "باشد، پس تجاوزسوسیال- امپریالیزم شوروی درشش جدی چگونه تجاوزاست؟"آشکارتر؟یابالاترازآشکاریعنی آشکاردرآشکار؟". بهمین صورت ازخودمیپرسیم که کودتای 26 سرطان چه تفاوتی باکودتای 7 ثورداشت که آخری"تجاوز آشکارسوسیال امپریالیزم روس براستقلال وحاکمیت ملی مردم"افغانستان میباشدواولی نماد"ملی ومستقل"بودن؟کدام یک زننده تراست؟ این مفاهیم غلط درجملات زیبایاآن مفاهیم درست درجملاتی که اینجاوآنجاکامه وویرگول کم یازیاددارد؟(تمام اپورتونیستهاکورخودبینای مردم میباشند). زبان فارسی زبان مادری دگروال جوره فارسی نیست واوبه فصاحت یک روضه خوان وصراحت یک خطیب "عضوجمعیت العلمای مشهد"نمیتواند"وعظ"کند،ولی همان چیزهائیراکه نوشته تااین حدبی محتواومبتذل نیست.

به این جملات دیگرتوجه کنید"پروفیسورعبدالقیوم رهبر"این خورشیدفروزان دانش ورهبرپیشتازو وگرامی انقلاب که فقط اوقادربودکه وظایف ونقش مجیدی رادررهبری انقلاب ووحدت جنبش انقلابی وآزادیبخش کشوردرسطح ملی وبین المللی باتبحربه پیش برد، چهره ای سرشناس دیگریست که با گلنارشدن سینه اش...."(اعلامیه آوای خون 18 جوزای 1374).این سه سطرتنهاوتنها القاب فعال و غیرفعال ومدح مستقیم عبدالقیوم رهبراست.وایکاش این ثناوستایش که بی شباهت به نعت رسول اکرم اززبان شیخ فریدالدین عطارنمیباشد،اندکی باحقیقت قرین میبود.عبدالقیوم رهبرمعلم سابق دری در لیسه پغمان، فارغ التحصیل رشته جرم شناسی فقهی-اسلامی دانشگاه الازهرقاهره-مصردر کجا ودر کدام کشورپروفیسربود؟ "کسانیکه دراروپاتحصیل کرده اندمیدانندکه دانشگاه های بااعتبار اروپائی مانند دانشگاه آخن ودارم شتاددرآلمان، اکسفوردوکیمبریج درانگلستان، دلفت ولایدن درهالند، وین دراطریش،ای.ت.ح.درزوریخ (سوئیس) دیپلوم ممالک جهان سوم مانندمصر،ترکیه، ایران،افغانستان، پاکستان وحتی روسیه وهندرابرابرنصف پروگرام تحصیلی سال اول دانشگاه ارزش میدهند.درجه ماستری الازهربطوریک به یک درجه ماستری اروپانیست. افرادیکه باسنین بالاازجهان سوم بادرجه تحصیلات ماستری ودکتورابه اینکشورهامی آیند، برای آنکه آنهاراشامل پول بازنشستگی کواپراتیفی بسازندوازهمان کانال پول سوسیال شان راکانالیزه کنندبرای مدت شش ماه یاحداکثریکسال ونیم دریک دانشگاه"پس کوچه ای"میفرستندتابه یک"AIO" یا"پروموفیندی"ویااسیستانت پروفیسردرجمع وجور کردن کاغذامتحانات،آماده ساختن لابراتوار،توذیع مطالب برای مطالعه وجمع آوری پروژه های تحقیقی کمک کنند. حقوق این افرادنیز"دستمزدحداقل یاپائینترین معاش یا Minimum wage"دراینکشور هااست که ازپول سوسیال حدود200یوروبالا ترمیباشد. به احتمال 90 درصدعبدالقیوم رهبرنیزیکی ازهمین افرادبوده است.درغیراینصورت سامائی هابایدبگویندکه عبدالقیوم رهبردر فلان یونیورسیتی آلمان پروفیسربودومابعدازآنکه ازکانال اکادمیک اروپائی تحقیق کردیم، ازخودانتقادواورابحیث یک پروفیسرواقعی معرفی کرده وازتمام سامائی هاودوستداران اومعذرت میخواهیم. پروفیسری رابگذاریدسرجایش باشد،بگوئیدکه اودرکدام دانشگاه اروپائی دیپلوم مصری اش رابه دیپلوم آلمانی ارتقادادودرجه ماستری اروپائی گرفت؟(مانمیدانیم که اودرجه ماستری داشت یافقط لیسانس بود؟)

بس که می جوشد از این دریای حسرت حب جاه قطره همسای حبابی دارد از شوق کلاه----- بیدل

"پروفیسر"بودن یک عنوان علمی است نه منصب"جنرالی" که سیدمحمدگلابزوی درظرف یک شب گرفت.احزاب ارتجاعی اسلامی که نه به علم احترام دارند ونه درجات والقاب علمی نزدشان مهم اند، افرادی مانندبرهان الدین ربانی،سیاف،صبغت الله مجددی وغیره را"پروفیسور"ساخته اند. این احزاب تمام ایدئولوژی واعتقادشان برفریب واغوای مردم استواراست.آنهاازراه همینگونه کلاه گذاشتن صاحب قدرت وثروت افسانه وی شده اند. برای افرادیکه حداقل چندصباحی درس خوانده شایسته نیست که بااین احزاب خائین دراینگونه حیله گری وعوامفریبی هارقابت کنند، چه رسدبه ساما ویا روشنفکران دیگرکه میدانندعلم چیست وپروفیسرچه کسانی اند.اماوقتی سامامیگوید که "فقط اوقادربودکه وظایف ونقش مجیدی رادررهبری انقلاب ووحدت جنبش انقلابی وآزادیبخش کشوردرسطح ملی وبین المللی باتبحربه پیش برد" به وضاحت می بینیم که دیگر کارساما یکطرفه و خاتمه یافته میباشد.اگر" فقط اوقادربودکه" فلان وبهمان کارهارابکند، وقتی اودیگر نیست آیا"همه چیزپایان نیافته"است؟ این آقای"رهبر"همان خدای مولانانیست که اودرموردش میگوید(بی همگان بسرشودبی توبسرنمیشود --- داغ تودارداین دلم جای دیگرنمیشود).آیااینگونه بت سازی جاهلانه یااینگونه بیهوده گوئی سفیهانه جزآنکه تلاش ناکام برای پرکردن خلای عظیم ایدئولوژیک واستتارانحرافات رقت انگیزسیاسی ساماباشد، میتواندچیزدیگرهم باشد؟ ببینیم که سامائی های دیگرچه حقایقی رادرموردعبدالقیوم رهبربیان میکنند.اسنادکمیسیون تحقیق سامامراجعه میکنیم تانقش عظیم "رهبر"فقیدراببینیم:

 

 

 

 

 

بدبختانه دراین اسنادنقش عبدالقیوم رهبرشهیدبشکل غیراز آنچه سامائیهاتعریف میکنند،مشاهده میشود.

ازواژه(مرکزیت)چنین فهمیده میشودکه اودرتسلیم شدن سامابه خادجنایتکاررژیم خلق وپرچم نقش داشته است. زیراواژه"مرکزیت"بدون عبدالقیوم رهبرمعنی ندارد.به تائیدهمین حرفها پیکار(حکیم پیکارپسرکاکای آقای رهبر)نیزحرف های رفقای واژه بازخودرانادرست وغلط ثابت میکند. پیکارمیگوید:

 

peykar

 

 

 

 

 

 

 

 

عبدالقیوم رهبرپروژه خدمتگذاری اشرابه امپریالیستهای آلمان،هالند،فرانسه وکشورهای اسکندیناوی برده وناکام شد.عبدالقیوم رهبرازطریق لوئی دوپره باامپریالیزم امریکاارتباط گرفت ولی"سیا"دست رحمت برسرش نکشید.عبدالقیوم رهبرسیدحسین موسوی راباچندتای دیگرازسامائی هانزدخاقان های رویزیونیست چین فرستاد وبازهم ناکام شد.اوسرانجام همین سیدحسین موسوی رادرحالیکه خبرداشت اوچگونه فردی است به حیث مسئول"هسته های سرخ!داخل دشمن"وظیفه دادتادرداخل غندسنگین فعالیت کند.براستی هم که"فقط اوقادربودکه"چنین کارهاراانجام دهد.(بی همگان بسرشودبی اوبسر نمیشود).یکی ازکارهای خارق العاده اوگرفتن پاسپورت وویزای چین برای هیتی است که اوازپاکستان به چین اعزام داشت. تصورکنیدکه اینکارچطورصورت گرفته است وخودرابجای اوقراردهیدوآنوقت فکرکنیدکه باچه کسانی بایدرابطه داشته باشیدتااینکارراکرده بتوانید. براستی هم که" فقط اوقادربودکه" چنین کاری را انجام دهد.

به اینصورت می بینیم که اگردگروال جوره یک کامه اینجاویک ویرگول آنجاکم یازیادنوشته، مسایل ظاهری قضیه است ودرماهیئت امراودرمقایسه با اینگونه افرادانسان انقلابی ومبارزخوبی است و برخلاف سید حسین موسوی برنطع لاف زنی وگزاف گوئی تکیه نزده وکسی رابه دروغ پروفیسرنساخته است.

ماباوجوداین همه کمبودی هادراین افراد،هرگزآنهارابرخ شان نکشیده بودیم ولی وقتی آنهابخودحق می دهند که بر"املاوانشای"کسان دیگرحمله کنندوبخاطرهمین نواقص صوری وظاهری آنهارابی وزنه سازند، مانیزمجبورمی شویم به آنها بگوئیم "ائینه بردارید وبه خود تان بنگرید".

آنچه مادراین نوشته میخواهیم برروی آن مکث کنیم، اینگونه انحرافات اپورتونیستی ساما نیست، بلکه انحرافات هزاران مرتبه بزرگترازاین هامیباشدکه یک قسمت آن آوانتوریزم ساما است. ما دراین بخش و بخش های آینده برروی آوانتوریزم ساما صحبت میکنیم وسپس کاپیتالاسیونیزم(تسلیم طلبی)سامارا ببحث میگیریم.

 

1-    آوانتوریزم

 

رهبران طرازاول سامامدعی بودندکه در"جاده کوبیده ناشده"حرکت میکنند.اگرچند"جاده کوبیده ناشده" مارکسیستی بمفهوم عام نه امروزوجوددارد ونه درسالهای نیمه دوم دهه 50 شمسی وجود داشت، اما این چندواژه نزدافرادمختلف معنی مختلف داشتند. چندتنی ازشعله ای های مائویست که درسامافعالیت میکردند، از"جاده کوبیده ناشده"این مفهوم رااستنباط میکردندکه"بکاربستن مارکسیزم لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون" درشرایط خاص افغانستان بمعنی جاده کوبیده ناشده است. این تفسیر خوشبینانه این افرادبزعم خودشان بود.درحالیکه سامابطورمشخص درهیچ جانگفته که همین مطلب رابااین استعاره بیان میکند.

ناسیونالیست هااین معنی رااستخراج میکردندکه هیچ ملتی تاهنوزنتوانسته بامبارزه مسلحانه سوسیال-امپریالیزم شوروی رابه زانودرآورده واستقلال ملی اش راحاصل کرده باشد.این توهم باتئوری تسلیم طلبی عبدالقیوم رهبر(دشمن همواره برتری نظامی- هوائی اش راحفظ خواهدکرد)تقویه میشد. ناسیونالیست هابه این نتیجه میرسیدندکه مبارزه مسلحانه علیه سوسیال- امپریالیزم شوروی یک" جاده کوبیده ناشده"است. این برداشت به مراتب ازبرداشت خوشبینانه شعله ای مائویست بحقیقت نزدیکتربود.

"جاده کوبیده ناشده"رهبران سامادرحقیقت امرپرده ساتربسیارزمختی بودبرای پوشانیدن احکام روشن تئوریک- سیاسی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم(اندیشه مائوتسه دون درآن زمان). بطورمثال:هم اکنون وهم درسالهای 1356-360 شمسی این تئوری وجود داشت که خلق بدون سه سلاح معجزه آسای خود قادربه پیروزی بردشمن نیست. دراین رابطه اهمیت تشکیل حزب پرولتاریابمثابه ضرورت عاجل وسلاح درجه اول استراتیژیک مبارزه پرولتری هرنیروئی که خودرابه پرولتاریامنصوب میداند، یک موضوع خیلی برجسته بودوتاهنوزهست. مسئله تاسیس حزب پرولتاریابه هیچ وجه یک سوال حل ناشده نبودکه به راه رفتن در"جاده کوبیده ناشده"مشابه باشد.اماساماازآن آگاهانه انصراف ورزیده وتاسیس آنرابه آینده موکول کردوبطوربرنامه وی هژمونی طبقه کارگررابرجنبش ملی بیک مسئله غیرضروری وغیرعاجل استراتیژیک تبدیل ساخت.

استراتیژی جنگ خلق،ایجادهسته های سرخ وانکشاف آن به قدرت سرخ درمناطق آزادشده پایگاهی تاسیس دولت توده ای هم اکنون یک موضوع روشن است وهم درسال های 1356-1358یک موضوع روشن وخط صریح انقلابی بود. جنگ خلق یک حقیقت جهانشمول بوده ومحدودبکشورهای عقبمانده هم نمیباشد. پذیرش جنگ خلق وردآن وجه تمایزبین یک مارکسیست- لنینیست- مائویست و یک رویزیونیست است. سامااستراتیژی جنگ خلق ومحاصره شهرهاازطریق روستاراآگاهانه به زیر پاگذاشت وبه سوی"قیام- کودتا"روی آورد. به اینصورت رهبران سامادرعمل ونظرعصاره سیاسی- ایدئولوژیک مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رازیرپاگذاشتند. افرادسطحی نگرکه توان اندیشه وافکار شان ازآرایش واژه ها ورنگ جملات پیشترنمی روند،ساماراچپ انقلابی میگویند.آنهامتوجه نیستندکه ساما ازتمام چپ انقلابی بودن فقط واژه هاواصطلاحات آنرادارامیباشد نه بیشترازآن.

"راه رفتن درجاده کوبیده ناشده" فقط یک شعارنبود، بلکه معنی سیاسی داشت. مادرذیل دوبر آمدآنرا که یکی بشکل آوانتوریزم نظامی بورژوائی ودیگری بشکل تسلیم طلبی بورژوائی تبارزمیکند به بحث میگیریم. هم آوانتوریزم نظامی وهم کاپیتالاسیونیزم(تسلیم طلبی)بورژوازی ازاپورتونیزم بورژوازی منشامیگیرند که به رهائی خلق وآزادی طبقه کارگرضربات مهلکی راواردمی آورند.

ازنظرعلمی وقتی یک سازمان درسمت درست حرکت میکندناهمواروکوبیده ناشده بودن جاده موانع تاکتیکی اند.این موانع تاکتیکی به سربالائی وپیچ وخم جاده کوهستانی مشابه است که رهرورافقط خسته میسازدنه اینکه اورابه جای کعبه به ترکستان ببرد.اماوقتی"ره به جای کعبه به ترکستان" باشد صحبت ازجاده "کوبیده ناشده"درمیان نیست بلکه ازتغییرکلی سمت حرکت سخن درمیان است.برای مثال به یکی ازتبارزات این تغییرکلی سمت حرکت که همانامشی "کودتا- قیام"سامابوده ودرقیام چنداول متبارزگشته، دقیق میشویم. درفصل دوم مطالعه کنید

 

مائویست های افغانستان

27 حوت 1391 مطابق 18 مارچ 2013