Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

ادامه "ساما" ادامه چه راهی است؟

 

قسمت دوم

 

قیام چنداول بخشی ازیک قیام سرتاسری سامابودکه ساماباهمکاری برخی ازنظامیان ناراضی ازرژیم خلق وپرچم واحزاب ورحانیون متنفذاسلامی میخواست آنراعملی سازد.خط مشی که درعقب این عمل قرارداشت درتاریخ جنبش چپ افغانستان بنام"مشی کودتا- قیام ساما"مشهوراست. قیام چنداول بخشی ازاین طرح بود. دراین طرح قراربود که نظامیان درچندقرارگاه نظامی دراطراف کابل وولایت پروان دست بقیام مسلحانه بزنندومردم درشهرکابل بشورش اقدام کنند،ماموریت های پولیس ووزارت خانه های داخله، دفاع و مخابرات رامتصرف وارتباط خلق وپرچم راباخارج قطع کنند. هم چنین گفته میشد که در این قیام بقول برخی عبدالملک(عبدالرحیم زی)رئیس جمهورموقتی تعین شده بودولی کادرهای هزاره جات ساما،میگفتندکه علی محمدزهمارئیس جمهورموقت جمهوری افغانستان انتخاب شده بود(تصورمیشودکه این نیرنگ ناسیونالیست های هزاره بود).به هرصورت؛ میگویندکه عبدالمجیدکلکانی صدراعظم وداکترفیض احمد مسئول یکی ازوزارت خانه تعیین گردیده بودند. میگویند که تصویب شده بودکه بعدازتصرف میدان هوانی بگرام،عبدالمجیدکلکانی ازطریق رادیووتلویزیون دولت خلق وپرچم را سرنگون شده وافغانستان رامستقل وخلق کشوررارهااعلام میکرد. گفته میشودکه مجیدشهیدبیانیه رادیوئی راکه رسول جرائت شهیدآنراباادبیات خیلی شیواوجملات کوتاه طی دوصفحه تهیه کرده بودآماده داشت. دراین بیانیه سیاست داخلی وخارجی افغانستان بطورخیلی فشرده گنجانیده شده وهم درهمین بیاینه آمده بودکه خلق افغانستان ازاین ببعدآزادبوده واز هر گونه ظلم واستبداددرامام میباشند.درروزهای اول قبل ازتعیینات داکترفیض احمدشهیدباعلاقه درجلسات کودتا- قیام سهم می گرفت ولی بعدازتعیینات واینکه نظامیان بیشتربه عبدالمجیدکلکانی توجه میکردند،اودلسردشدوگروه انقلابی راازآن بیرون کشید.

قیام چنداول یک بخش ازاین طرح(کودتا- قیام)بود.این قیام ازآنجائیکه صدهاخانواده تبنگ فروش، جوالی، سیگرت فروش، دکاندار،بادرنگ وسبزی فروش، پینه دوز،سماوارچی، نانوای ونخودفروش ملیت هزاره رادرچنداول وجاده میوند بزیر ساطورقصابان خلق وپرچم انداخت، دربین محصلین ومکتب خوانده های هزاره انعکاس منفی بزرگی رابجای گذاشته بود. دربسامواردمحصلین ملیت هزاره درپوهنتون کابل همین قیام رابمثابه یک مثال منفی دربحث های شان با فعالینی سامامطرح میکردندکه بطورواضح به انکشاف سامادرغرجستان ضربات بزرگی راواردآورد. نتائیج منفی این قیام که صدهاخانواده را دربدرساخت درذهن کادرهای سامایی مربوط بملیت هزاره همیشه لاینحل باقیمانده بود.درسال1983عبدالقیوم رهبردرپشاور،درپاسخ به سوالاتی درمورداین قیام گفت"پلان افشاشده بودوفرستاده قوماندان عالی(منظورش عبدالمجیدکلکانی بود)به رفقای چنداول،درراه گرفتارشدودستورقیام بموقع سقط نگردید".

عبدالمجیدکلکانی شهیدنیزدرپاسخ به انتقادرفیق تیمور(قاضی ضیاشهید)همین پاسخ راداده بود"پلان افشاشده بودوکسی که باید دستورسقط قیام رابه افراددرچنداول میرسانید،درنیمه راه گرفتارشده بود".این پاسخ برای روشنفکران هزاره چندان قانع کننده نبود، زیراتنهاعضورابط"چنداول گرفتارمیشد" وچرا عضو رتبط جاهای دیگر گرفتار نشده بود؟

به هرصورت؛ بخش چنداول بی ارتباط باقیمانده ودرموقع معین دست بقیام زدند،آنهادرهمان نیم ساعت اول ماموریت پولیس جاده میوندراخلع سلاح کرده وجاده میوندرابطورکامل به تصرف درآوردند، اما درجاهای دیگر قیام رخ نداد.آنهاتنها ماندند ونا امیدی روحیه شان رادرهم شکست. به زودی دولت ونیروی سرکوبگرآن واردعمل شده وقیام کنندگان ناامیدکه خودرا "تنهارهاکرده"احساس میکردند دستگیرکردند. ازخصلت ذاتی دولت خلق وپرچم وازتجارب مردم افغانستان میتوان حدس زدکه برسردستگیرشدگان چه آمده است.

اگرچندرفیق شهیدتیمور(قاضی ضیا)این موضوع راهمان زمان برمجیدکلکانی شهیدبالحن شدیدانتقاد کردولی میگویند که انتقاد اوبیشترجنبه احساسات رادربرداشت.این گفته درست هم هست زیرااواکثریت عظیم خانواده های جوالی وتبنگ فروش چنداول راکه گرفتارشده بود،ازنزدیک میشناخت. احساسات اونیزحقیقی بودزیرااوازهمه خوبترمیدانست که برسربازماندگان واطفال جوالی هاوپینه دوزانی که گرفتارشده بودندچه خواهدآمد.

اماآنچه رفیق تیمورشهیدآنراانتقادنکردویاکردولی هرگزبدست جنبش انقلابی افغانستان نرسید، غلط وغیراصولی یعنی انحرافی بودن ایدئولوژیک این طرح بود. این طرح به اندازه ابتدائی ومسخره آمیزبودکه آدم اکنون می بیندکه "قوماندان عالی"حتی یک پلان(B)یایک نقشه دومی هم نداشته ونتوانسته بود فکر کندکه وقتی "قاصدش درراه گرفتارمیشود"،حداقل ضربات مضاعف رامحدودکند. اینها برعلاوه ایده آلیزم خرده بورژوائی،به درجه آگاهی"قوماندان عالی"مربوط میشود. مائوتسه دون میگوید" باید بیاموزیم که مسایل رابطورهمه جانبه بررسی کنیم وفقط به جنبه های مثبت اشیاوپدیده ها چشم نیاندازیم، بلکه جنبه های منفی آنهاراهم ببینیم"(درباره حل صحیح تضادهای درون خلق).

امروزمشاهده میشودکه رهبران سامافقط مقاله نویسان وواژه بافان خوب بوده اند.آنهاحتی دراین سطحی ازآگاهی نبودندکه از خود بپرسند که"اگرقاصدقوماندن عالی به چنداول یاده افغانان ویا خیرخانه مینه وغیره افشاو گرفتارشد، چه بکنند؟"، اگرآن عضوبه زیرشکنجه اعتراف کرد،آن وقت سرنوشت کلی این طرح وآن نظامیانی که درداخل اردوبودند،چه میشود؟... آنهابه هیچ یک ازاین سوالات پاسخ تهیه نکرده بودند. این یانادانی است یاتکبرویاازغروروازخودراضی بودن منشامیگیردیاازسهل انگاری وکم بهادادن به دشمن. درهرصورت هوشمندانه نبوده وازمغزیک کمونیست منشانمیگیرد.

ازجانب دیگر؛وقتی میگویندکه "این پلان افشاشده بود"نشان میدهندکه دستگاه اطلاعات رژیم خلق وپرچم تاکجادرداخل این سازمان نفوذکرده بوده است. همین نفوذبودکه بمجردتجاوزسوسیال- امپریالیزم شوروی به افغانستان مجید کلکانی شهید گرفتار شد.دلیل آن هم دراینست که نفوذی هاتمام پاترون گشت وگذارونشست وبرخاست مجیدشهیدرامدلیزه کرده بودند.

تجارب مبارزاتی خلق هادرکشورهای دیگرازجمله ایران،ترکیه وهندنشان میدهدکه دشمن ازهمه بهتر وخوبتر،آسانترو وسیعتردرآن سازمانهاوتشکیلاتی نفوذمیکندکه ازنظرایدئولوژی منحرف وازنظرسیاسی درپی قدرت وشهرت خصوصی و فردی هستند. این حقیقت برعلاوه تجارب جنبش خلقهای دیگرازتحلیل علمی نیزبه دست می آید.

تشکیلات؛ تفسیرایدئولوژی درسازماندهی است ووقتی ایدئولوژی منحرف باشد،بدون هیچ شکی که این انحراف درتشکیلات نیزمتبارزمیگردد.یکی ازاین تبارزات کمیئت گرائی وسیاهی لشکرجمع کردن است. درحالیکه تشکیلات اصولی عبارت ازکمیتی است که عین کیفیت را داشته باشد. لنین بی جهت باافرادی که بعدهامنشویزم راایجادکردند درکنگره دوم حزب، برسراصول تشکیلاتی درتقابل قرارنگرفته بود. برای آنکه این موردراخوب حلاجی کرده باشیم به تشکیلات سازمانهای مانند،سازمان رهائی افغانستان،ساماوچکیده های آنها مانند سازمان انقلابی افغانستان وساما(ادامه دهندگان) توجه کنید.این ها همیشه بدنبال سیاهی لشکرهستند.تفاوت کیفیت دراینهاتاحدتضادوتقابل ذهنی وجوددارد.بسیاری ازآنهائیکه امروزسیدحسین موسوی راتمجیدوتعریف میکنند،دیروز"چیزهای دیگر"درمورداومیگفتندویقیناکه فردانیزازاوجداشده وهمان چیزهارابه شکل دیگرمیگویندوضافه میکنندکه"مارفتیم وبااوکارکردیم ودیدیم که او...".

به هرحال؛اینهاهیچ کیفیت ایدئولوژیک انقلابی ندارندوفقط ماننداسلاف شان بدنبال سیاهی لشکرمی باشند.اگربه وب سایت هائی که به اینهاتعلق دارندمراجعه کنید،حتمامی بینیدکه اینهامانندمارشال چملک فاتحه خوان بوده ومانندپرچمی هاباردوبدل کردن تعارفات بورژوائی و"قربان"و"سپاس"،"تشکرکردن"و"خدمتگذاربودن"بورژوائی افرادرابخودمتمایل میسازند.درحالیکه یک تشکل اصولی وانقلابی ادای"خواجه فیروز"دربارسلطان محمدخوارزم شاه"رادرنمی آورد و روابط سیاسی - ایدئولوژیک وفاتحه خوانی، سپاسگذاری ومنت بری افرادرابه به تشکیلات سیاسی راه نمیدهد.

دریک کلام وقتی معیارایدئولوژی وخط سیاسی انقلابی وجودنداشته باشد،کمیئت جمع شده برمحورشخصیت افرادمیچرخد، زیرامحورفکری بورژوائی(ناسیونالیزم، روضه خوانی وغیره )دیگردرقبال منطق ایدئولوژیک- سیاسی پرولتاریاجزفکاهییات بی خنده چیزدیگرنیست،ونمیتواندهیرارشی انقلابی وتشکل منضبط پیکارجورابه وجود آورد.بهمین دلیل است که وقتی رهبران اینگونه سازمانها کشته میشوندآنهااورامانندمسلمانان ازردیف انسان های عادی خارج ساخته وبرده درآسمان هفتم می نشانندوازاوتندیس آزادی، آفتاب،سالارشهیدان وآفتاب درخشان دانش...غیره میسازند).

حقیقیت اینست که این هابطورعام زوایای کوچک ازیک تابلوی بزرگ انحراف میباشندیعنی مظاهرانحراف اندولی برای آنکه به کنه انحراف اینهاآگاهی پیداکنیم مسئله قیام چنداول راازدیدمارکسیستی موردارزیابی قرارمیدهیم:

1-    چه زمانی باید قیام کرد؟

2-    برای چه باید قیام کرد؟

این هاسوالات اساسی اندوهیچ آدم عاقلی نمیتواندبگویدکه هرزمانی که تعدادکافی قیام کننده پیداشد، قیام میکنیم. کمونیست هازمانی قیام راجایزمیدانندکه شرایط زیرین برای آن آماده باشد:

1.     حزب پرولتاریا(حزب کمونیست) منضبط وآهنین دررهبری قیام قرارداشته باشد

2.     اهداف استراتیژیک قیام درمناطق استراتیژیک به خواست توده هاتبدیل شده باشد.

3.  دشمنان عمده بقدرکافی منفور، منزوی وضعیف شده باشندکه قدرت مقاومت رانداشته وقیام بتواندقدرت سیاسی رابطور قطعی تصرف کند.

4.     امپریالیزم ومتحدین منطقه وی اش قادربه مداخله نظامی نباشند.

هنگامیکه این شرایط برای قیام آماده باشد(شرایط ذهنی وعینی قیام)، قیام درست است زیرادرچنین حالتی قیام پیروزمنداست. مانمیتوانیم تحت هرشرایط قیام کنیم(این مسئله رادربحث تئوریک انکشاف اوضاع انقلابی به قیام- به بحث خواهیم گرفت). دیالکتیک طبیعت چنان است که هرپدیده دریک درجه حرارت معین به نقط ذوبان ونقطه غلیان میرسدنه درهرنقطه. لنین استاداین دیالکتیک بودومانند یک فیزیکدان ماهرکه مترصدانکشاف حرکت مالیکیولهای اجسام تحت حرارت است، دینامیک انکشاف شرایط انقلابی بسوی قیام رامحاسبه میکرد.ازتاریخ حزب بلشویک میدانیم که بعدازانقلاب فیبروری 1917درروسیه بورژوازی قدرت راغضب والکساندرکرنسکی رئیس دولت تعین شد. درهمین زمان درروسیه قدرت دوگانه وجود داشت . یک قدرت شوراهای کارگران وسربازان تحت رهبری بلشویکهابودوقدرت دیگردولت موقت بورژوازی بود که تحت رهبری کادت ها(سلطنت خواهان)،اس.آرهاومنشویکهاقرارداشت. درهمین زمان ده هاهزارکارگروسربازمسلح تحت رهبری بلشویک هاقرارداشتندوهرروزبرتعدادآنهاازسربازان فراری جبهه اضافه میشد. اماازجائیکه خرده بورژوازی روسیه یعنی دهقانان فریب دولت موقت راخورده بودند، لنین درک میکردکه قیام نمیتواند به پیروزی قطعی برسد.

در اين هنگام در کویهاى کارگری پتروگراد برای تشکيل نمايش و ارائه مطالبات به کنگرۀ شوراها تبليغات توده هاى جريان داشت. کميتۀ اجرائيۀ شورای پتروگراد، به منظور جلوگيری از نمايش خودسرانۀ کارگران و به منظور استفاده از روحيۀ انقلابی توده هابرای مقاصدخود، تصميم گرفت که ١٨ ژوئن (يکم ژوئيه) در پتروگراد تظاهراتی انجام گيرد. منشويکها و اس آرهااميدوار بودند که نمايش در زير شعارهای ضد بلشويکی انجام خواهد گرفت. حزب بلشويک جداً برای اين نمايش خود را آماده می کرد. رفيق استالين در آن موقع در "پراودا" نوشته بود که "....وظيفۀ ما موفق گشتن به آن است که در ١٨ ژوئن، نمايش در پتروگراد تحت شعارهای انقلابی ما انجام يابد" . تاریخ حزب بلشویک"

رژیم لرزان کرنسکی بقدرکافی منزوی نشده بودودهقانان ازآن پشتیبانی میکردند.این پروسه تاماه جولای 1917ادامه داشت. درماه جولای 1917دولت موقت تعهدش رابه امپریالیست های فرانسه وانگلیس اعلام وبه ارتش فرمان تعرض داد.ازجانب دیگربربلشویک هابحمله دست زدتاشکست تعرض رابپای بلشویک هاحساب کند.لنین رابه دادگاه طلبیدومجبورش کردکه باردیگرمخفی شودوحتی نتوانددرکنگره ششم حزب شرکت کند.درهمین کنگره است که رفیق استالین با بررسی درست اوضاع اعلام میکندکه"دوره آرام انقلاب سپری شده است ودوره ناآرام زدوخوردهاوانفجاردررسیده است". اکنون دولت موقت به روشنی نشان داده بود که مخالف خواست های توده هایعنی مخالف انقلاب ارضی، مخالف صلح وموافق ادامه جنگ برای فرانسه وانگستان است. اکنون براستی زمان قیام نزدیکترمیشدزیرااین مسئله به توده های میلیونی دهقانان ثابت شده بود که دولت موقت هرگزبه انقلاب ارضی دست نخواهدزد.

حزب بلشویک شب وروزدربین توده هادرسراسرروسیه، تبلیغ وذهنیت آنهارابرای قیام وضرورت عینی- تاریخی قیام آماده میساخت. حزب تحت رهبری لنین واستالین دراوایل اکتبرواواخرسیپتمبرمحاسبه ای دقیقی انجام داده وبه این نتیجه رسیدکه زمان یورش پرولتاریابردژارتجاع بطورقطعی فرارسیده است. زیراسرنگونی دولت کرنسکی،صلح، انقلاب ارضی وحکومت سوسیالیستی بخواست توده هاتبدیل شده بود. دراینجابودکه حزب فرمان حمله برارتجاع منفورراصادرکرد.

همین محاسبه دقیق ازشرایط بودکه دولت تازه بقدرت رسیده پرولتاریا توانست درمقابل توطئه ها ودسیسه های امپریالیستهای امریکائی،انگلیسی وفرانسه وی مقاومت کند.بیادبیاوریم ارتش کلچاک ودنیکین وسخاوت امپریالیست هارادرتمویل،تسلیح و تشجیع این مرتجعین.اگرایدئولوژی مارکسیزم، محاسبات استادانه لنین وانضباط آهنین حزب وخط درخشان بلشویزم نمیبودند توطئه های آنها یک بیک عقیم نمی ماندند.

بیائیداین استراتیژی وتاکتیک قیام رادرخطوط عمومی وسطوح خیلی ابتدائی آن با طرح "کودتا- قیام" سامامقایسه کنیم. مامجدداوباتاکیدتذکرمیدهیم که ما به هیچ وجه قیام پرولتاریای روس دراکتبر 1917 راباقیام چنداول مقایسه نمیکنیم، وتگر اینهارادرکنارهم قرارمیدهیم به این دلیل است که مقایسه کنیم آیاآنهاکوچکترین رابطه خونی وقرابت ایدئولوژیک بایکدیگر دارند؟این به آن معنی که آیاطرح "کودتا- قیام"سامادرمسیرکلی اش باطرح قیام اکتبر1917کوچکترین همسوئی داشت؟ اینکه شرط اولی یعنی (حزب پرولتاریا(حزب کمونیست)منضبط وآهنین دررهبری قیام قرارداشته باشد) وجودنداشت، همه از آن با خبریم. وتنهاهمین مسئله تمام ماهیئت قیام راتغییر میدهد.شرط دوم(اهداف استراتیژیک قیام درمناطق استراتیژیک به خواست توده هاتبدیل شده باشد.) نیزکاملاوجودنداشت.سرنگونی رژیم در روستاهابخواست توده هاتبدیل شده بودولی درکابل که قیام صورت میگرفت،هنوزاین مسئله بخواست روزاکثریت عظیم توده ها تبدیل نگردیده بود. شرط سوم(دشمنان عمده بقدرکافی افشاوضعیف شده باشندکه قدرت مقاومت رانداشته وقیام بتواندقدرت سیاسی رابطورقطعی تصرف کند.) درکابل دشمن بقدرکافی افشانشده بود وقیام به هیچصورتی نمیتوانست قدرت سیاسی را بطور قطعی تصرف کند. مناطق استراتیژیک یعنی مزارشریف، هرات، کندهاروجلال آباداز محراق یا(ایپی سنتر)قیام پراگنده بود. ودراین مناطق اوضاع درموقع قیام به نفع دشمن بود.مثلا:درکندهارساماوسایراحزاب اسلامی متحدآن قدرت نداشتند. زیرا،درسرکوبی قیام خطیب(موسی قلعه)درماه سنبله سال1357مخالفین عمده رژیم رافراری ساخته وبیشتراز 900تن ازعمده ترین نیروی مخالف دستگیرونابودگشته بود. هرات چندماه قبل قیام 24 حوت راازسرگذرانیده ومدت بیشترلازم داشت تاانرژی قیام مجددبر گردد. درمزارشریف نظربه موقعیت جغرافیائی ونزدیک بودن آن به اتحادشوروی ازیکطرف وضعف ساماونیروهای مولوی های متحدساماازطرف دیگرامکان برپائی چنین قیامی وجودنداشت. درجلال آباد،درماه ثور1358قیام نظامیان سرکوب گردیده وفرقه ننگرهارکاملا ازوجودمخالفین رژیم تصفیه شده بود. به اینصورت دشمن درفرقه کندهار، میدان هوائی شیندند، فرقه هرات، فرقه مزار، فرقه جلال آباد، لوای مقرو...غیره(مناطق استراتیژیک قیام) مسلط بود.

شرط چهارم(امپریالیزم ومتحدین منطقه وی اش قادربه مداخله نظامی نباشند.) نیزوجودنداشت.دیگرهیچ آدم عاقل نمیتوانداین حقیقت راانکارکندکه درسرطان سال 1358 یعنی زمانیکه قیام چنداول صورت گرفت،اخوان بیشترازسامامسلح ونیرومندبود. امپریالیزم امریکاوارتجاع عرب وپاکستان ازیکطرف وارتجاع ایران ازجانب دیگرسناچ های پول وزرادخانه های شان رابر روی باندهای آدمکش اخوان بطورسخاوتمندانه بازکرده بودند.درداخل کشور؛مناطق شرقی(کنر)شمالشرق(پنجشیر)ومرکزی (هزاره جات) بطورکامل ازتسلط دولت آزادشده وملاهادر"حوزه های اسلامی"به چپاول خلق مشغول بودند.آنهامانندکفتارهای وحشی که بوی خون بمشام شان رسیده باشند،به راحتی جنازه رارهانمیکردند. مرتجعین فئودال وسران عشایرکه برعلاوه قدرت اقتصادی وعشیره وی اکنون فرماندهان جبهات جنگ نیزشده بودند،امتیازبیشترمیخواستند.سامادرشرایطی طرح کودتا- قیامش راپیش کشیده بودکه امپریالیزم وارتجاع منطقه عملادرافغانستان با سوسیال- امپریالیزم شوروی داخل جنگ بودند.به این صورت می بینیم که حتی حرف زدن ازکودتا- قیام شهری درافغانستان حرف زدن ازنمایش افتضاح آورترین آوانتوریزم خرده بورژوائی میباشد.

حال میپردازیم به اینکه "برای چه باید قیام کرد"؟ هدف ازقیام تصرف قدرت سیاسی است. اما قدرت سیاسی قدرت طبقاتی است. قدرت سیاسی یادولت آله سیادت طبقات میباشد.قیام کنندگان خودنیزبه طبقات معین جامعه تعلق دارندونظرات وافکار شان درخدمت طبقات معین جامعه هستند.بااین درک فرض کنیدکه"مشی کودتا- قیام"سامابه پیروزی میرسیدودولتی که به وجودمی آمددولت کدام طبقه بود؟دردولتی که مولوی محمدنبی محمدی،شیخ آصف محسنی،میاگل تگابی، صبغت الله مجددی، سیداحمدگیلانی وامثالهم باچندنفردگرمن ودگروال نظامی سهم داشته باشند،دولت کدام طبقه است؟آیااین همان دولت فئودالها، ارتجاع مذهبی ونظامیانی که ماسک مترقی برچهره زده بودند، نیست؟

فرض کنیدکه حرف سامائی هادرست باشدمیگفتند"اینکه مامیخواستیم اول خلق وپرچم راسرنگون کنیم یک تاکتیک بودنه یک استراتیژی- عبدالقیوم رهبر".اماآیااین تاکتیک که اول فئودال های بزرگ وارتجاع مذهبی رادرپنای نظامیان بقدرت رساند، یک تاکتیک انقلابی است؟این تاکتیک درهشت ثورباموفقیت اجراشدولی دیدیم که جزبه شکنجه خلق منتهی شود،به چیز دیگر نرسید. نه این تاکتیک انقلابی نبودوباانقلاب ازاساس بیگانه بود.رویزیونیست های نیپال نیزخیانت شان رابه خلق"تاکتیک" میخواندند. دراین تاکتیک جزآنکه عبدالمجیدکلکانی شهیدصدراعظم شود،بخلق افغانستان چه می رسید؟

فرض مبکنیم این یک تاکتیک بود، بیائید این تاکتیک رااندکی مورد ارزیابی قراردهیم. فرض میکنیم که نقشه"قیام چنداول" پیروزمیشد،نظامیان ومردم شهرکابل دولت خلق وپرچم راسرنگون میکردند،اتحادشوروی سوسیال- امپریالیستی نیزدرآنطرف مرزشمالی کشوربمثابه یک تماشاگرباقی میماند،آن وقت چه میشد؟میتوان تصورکردکه ساماکابل راتصرف میکردوبدنبال آن درمحاصره دونیروقرارمیگرفت: نیروی اول خلق وپرچم بودکه کمافی السابق برفرقه های جلال آباد، کندهار،لوای مقر،فرقه هرات، لوای خوست میدان هوائی شیندندو..غیره مسلط باقی میماندند.نیروی دوم نیروی اخوانی ها مرتجعین عرب وپاکستان وامپریالیست هابود. ساماباتمام واژه های مشکل وغیاث اللغاتی اش بیشترادوچانس نداشت. چانس اول پناه بردن بخلق وپرچم بود.سامااینکاررانمیکردزیرامیدانست که خلق وپرچم آنهاراازدم تیغ خواهندگذرانید.چانس دوم این بودکه بایدبا میا، آیت الله پیروحجت الاسلام حضرت ومولوی به آغوش اسلام وامپریالیزم پناه ببرد. روشن است که امپریالیست هاازسامانخست سوگند وفاداری میگرفت وسپس میگفتندکه" نحن هدایت جنرال ضیاالحق بروبااحزاب اسلامی مشترکاحکومت کن".این بهترین چیزی بودکه امپریالیست هابه سامامیدادوآیاسامابه این پیشنهادمیتوانست"نه"بگوید؟ بله.این "بله" همان خودکشی بود. زیراردکردن آن به مفهوم قراردادن خوددروسط دونیروی دشمن بودکه هردوبه تنهائی ده بارازساما قدرتمندتر بودند. "نه"، نمیتوانست نه بگوید ومجبورمیشدکه مانند اخوان به اطاعت ازامپریالیزم گردن بگذارد.

دراینجاست که ماهیئت اصلی سامابرملاگردیده ومشاهده میشودکه"تسلیم شدن ازهمان اول"سرنوشت محتوم ساما بودوفقط درهرات وشمالی شکل دیگربخودگرفته استوزیرافرجام انحراف ایدئولوژیک خواهی نخواهی به تسلیم شدن منتهی میشود. ادامه دارد

مائویست های افغانستان

21مارچ 2013مطابق 1 حمل 1392