Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

 

 

صدماتی که انواع

رویزیونیسم ، اپورتونیسم و تسلیم طلبی

طی چهاردهه اخیربرجنبش انقلابی پرولتری کشوروارد کرده اند.

 

 

بخش سوم:

 

 

سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما):

 

سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) عمدتاً ازسه گروه مختلف ازمنسوبین جریان دموکراتیک نوین دراوایل سال 1358خورشیدی تشکیل شد.گروه مجید بزرگترین گروه تشکیل دهنده "ساما" بود و دوگروه دیگرعبارت بودند از" گروه- ه.م- سمندر" و"گروه تازه اندیشان". با وجودیکه اختلافات ایدئولوژیک - سیاسی بین این گروه ها وجود داشت؛ لیکن تأسیس دولت مؤقت جمهوری اسلامی که دراعلامیه" جبهه متحد ملی" دربهارسال 1358 مطرح گردید، مورد قبول هرسه گروه قرارگرفت وبه لحاظ استراتژی مبارزاتی هرسه گروه طرح "کودتا- قیام" رانیزموردتائید قراردادند. وتشکیل"ساما" درکنفرانس موسس توسط نمایندگان هرسه گروه دراوایل ماه سرطان سال 1358 اعلام گردید. اعلامیۀ موجودیت "ساما" که درکنفرانس مؤسس ترتیب گردید خطوط فکری هرسه گروه رادربرمی گرفت، یعنی خط "مارکسیستی- لنینیستی"(سمندر)؛خط ملی- دموکراتیک "مجید"(دردرون سازمان گروه مجید خط ایدئولوژیک - سیاسی خودرا" م- ل- ا" می گفت) وخط ملی- اسلامی" تازه اندیشان". "ساما" براساس همین مشی التقاطی طرح" کودتا- قیام" رادرسال1358 تنظیم کرد که فرصت نیافت آنرا درعمل پیاده کند. دراین طرح دیگرگروه ها وافراد جنبش چپ مربوط به جریان دموکراتیک نوین نیزشرکت داشتند. همچنین ازتنظیمهای اسلامی" میانه رو"، تعدادی ازنظامی های مخالف رژیم مزدورخلقی پرچمیها واشخاص دیگری ازمخالفین رژیم منجمله عبد الملک(عبد الرحیم زی) نیزدعوت بعمل آمده بود، که درصورت پیروزی "کودتا- قیام"، عبدالمجید کلکانی به حیث صدراعظم وعبد الرحیم زی به حیث رئیس دولت مؤقت پیش بینی شده بودند. یک تن ازهواداران جنبش دموکراتیک نوین که بعداً درتشکیل سازمان پیکاربرای نجات افغانستان سهم گرفت درچند جلسه ای که روی این طرح مباحثاتی صورت می گرفته است، شرکت نموده بود. اوهمچنین ازنارضائی "سازمان رهائی افغانستان" دربارۀ این سمت برای "مجید" صحبت می نمود.

بعد ازدستگیری "مجید" توسط دولت مزدورخلقی پرچمی ها؛ جناح" سمندر" انشعاب نمود وگروه "مجید"و"تازه اندیشان" درماه جوزای سال 1359کنگرۀ"ساما"رادایرکردند.کنگره برنامۀ دموکراتیک ملی راکه مبتنی بر"مشی مستقل ملی" بود به عنوان پرچم درونی وبرنامۀ اسلامی را به شکل" اعلام مواضع" به عنوان پرچم بیرونی "ساما" مورد تصویب قرارداد وباین ترتیب دومشی در"ساما" پذیرفته شده ورسمیت یافت. خط "اعلام مواضع" پس ازپولینوم دوم کمیته مرکزی"ساما" درخزان سال 1359 برخط برنامه دموکراتیک ملی غلبه حاصل نمود. کمیته مرکزی وکمیته تشکیلات "ساما" نیزتحت رهبری طرفداران" اعلام مواضع" قرارگرفتند.

دربرنامه ملی ودموکراتیک "ساما" صحبت از"نقش پیش آهنگ طبقه کارگردررهبری انقلاب ملی ودموکراتیک شده است، ازایجاد حزب طبقه کارگر، تشکیل جبهه متحد ملی وسازماندهی ارتش توده ای، تبلیغ وترویج اندیشه های پیشروعصر، تحقق برنامه درمرحلۀ انقلاب ملی ودموکراتیک طرازنوین که راه تکامل جامعه را بسوی گذاربه جامعه فارغ ازبهره کشی وستم طبقاتی وملی بازکند سخن رفته وهمچنین صحبت ازتحقق برنامه حد اکثروگذاربه جامعه بدون طبقه می نماید(جوزا-1359)". لیکن دربرنامه اسلامی ( " اعلام مواضع") چنین می خوانیم:" تأسیس دولت جمهوری اسلامی مردمی که انعکاس دهندۀ راستین خواسته ها وآرمانهای ملی ودموکراسی مردم افغانستان است". وباپذیرش استراتژی جمهوری اسلامی درحقیقت"ساما" ازخط مشی قبلی اش انحراف کرده ودرموضع دفاع ازمنافع طبقات ارتجاعی فئودال وبورژوازی کمپرادوروابسته امپریالیسم قرارگرفت.

چندماه بعدازضربه ایکه درتابستان سال 1360 برمرکزیت"ساما" واردآمد بین نیروهای نظامی"ساما" ونیروهای "حزب اسلامی" درکوهدامن درگیری صورت گرفت. دراین درگیریها نیروهای"ساما" دچارشکستهای نظامی پیاپی شدند. فرماندهان محلی"ساما" به مشورۀ اعضای دفترسیاسی به دولت تسلیم شدند تا بتوانند ازاین طریق مواضع "ساما" رادر" کوهدامن" حفظ کنند. کمیته مرکزی"ساما" مدتی بعد طی فیصله ای، تسلیمی نیروهای"کوهدامن" به دولت را رسمیت بخشید. وبتاریخ هفدهم جدی سال 1360 پروتوکول آتش بس وهمکاری بین نیروهای نظامی در"کوهدامن" ودولت مزدوربه امضارسید ومطابق متن پروتوکول"ساما" مقدارمعینی اسلحه ومبلغ چند میلیون افغانی ازدولت دریافت نمود. گرچه این پروتوکول درابتدا بین بخش کوهدامن" ساما" ودولت مزدوربه امضارسید، ولی درآن قید شده بود که باید تلاش بعمل آید تا بخشهای دیگر"ساما" نیزبطرف آتش بس وهمکاری با دولت کشانده شوند که درنتیجه چنین شد. وگفته شده که بخش" ساما" درهرات قبلاً مخفیانه وبدون اطلاع کمیته مرکزی،درهمکاری بادولت مزدورقرارگرفته بود.درسال 1360 تسلیمی نیروهای نظامی"ساما" گسترش یافت وتقریباً همه بخشهای"ساما"رامتأثرساخت.رهبری"ساما" زیرنام" جبهه متحد ملی افغانستان"بادولتهای امپریالیستی فرانسه،وآلمان وامپریالیستهای امریکائی ودولت رویزیونیست وضدانقلابی چین رابطه گرفت.عده ای مدعی اند که ازاواخرسال 1360 تا اواخرسال 1362 دردرون"ساما" مبارزاتی علیه تسلیم طلبی وخط" اعلام مواضع" صورت گرفت که نتیجۀ روشنی ببارنیاورد. درکنفرانس سرتاسری "ساما" درماه قوس سال (1362)برخورد به مسئله تسلیم طلبی ومشی " اعلام مواضع" با اتکاء به خط برنامۀ "ساما" صورت گرفت؛ لذا کنفرانس نتوانست بگونه اساسی وقاطع با این مسایل برخورد نماید. وسند "اعلام مواضع" به عنوان سند رسمی"ساما" همچنان باقی ماند.

فعالیتهای نظامی "ساما" درکوهدامن، کاپیسا، پروان ، کوه صافی، کنر، کندوزودسته های چریکی شهری به نام"ساما" انجام می شد وگروه های چریکی دیگربابرخی ازاحزاب اسلامی اتحاد سیاسی نظامی تشکیل داده بودند. فعالیتهای چریکی شهری"ساما" درشهرکابل متمرکزبود ورهبری"ساما" درسالهای 1359 و1360 توجه عمده ای به این فعالیتها مبذول داشت. واحدهای چریکی مستقردرشهرکابل چندین عملیات مهم وپرسروصدا درشهرکابل انجام دادند ولی نتوانستند درزیرضربات"خاد" مدت زیادی دوام بیاورند. آخرین واحد آن درزمستان سال 1360 مورد ضربت دولت مزدورقرارگرفت وفعالیتهای نظامی شهری"ساما" پایان یافت.

انتقاد علیه مسئۀ تسلیمی "ساما" به دولت مزدوروسوسیال امپریالیسم "شوروی" وخط " اعلام مواضع" منجربه بحران گسترده در"ساما" گردید؛ زیرابخشهای مختلفی از"ساما"دربرابرشیوۀ برخورد مرکزیت به مسئلۀ تسلیمی به دولت مزدوربا رهبری"ساما"ً به مخالفت برخاستند. درجریان مسئله تسلیمی بخشی ازصفوف بی اطلاع نگهداشته شده بودند وبرخی هم درابتدا تحت تأثیراستدلالهای واهی هیئت رهبری وکدرهای نظامی قرارگرفته بودند که این "تاکتیک" سازمان گویا برای نجات جبهات ومواضع نظامی "ساما" ازشرحملات احزاب ارتجاعی اسلامی و"بقای" سازمان بوده است!. کنفرانس"ساما" به مسئله تسلیم طلبی وخط " اعلام مواضع" برمبنای مشی " برنامه ساما " برخورد نمود ودرمورد مسئله تسلیمی مسامحه کاری کرده وبرخورد اساسی وقاطع انجام نداد و" اعلام مواضع" همچنان به عنوان برنامه رسمی" ساما" باقی ماند؛ لذا بحران دردرون "ساما" تشدید گردید وانشعاباتی چند در"ساما" صورت گرفت.

- گروه "تازه اندیشان"، سخنگویان خط" اعلام مواضع" بعد ازچهارونیم سال تا کنفرانس سرتاسری در" ساما" بودند وبعد از"ساما" خارج شدند. بقایای" دستۀ هراتی ها" ظاهراً با حمایت از"خط برنامه" در"ساما" باقی ماندند. ولی بگونه رسمی علیه مشی "اعلام مواضع" ساما موضع اصولی نگرفتند.

- "ساما- آرمان رنجبران": این بخش از"خط برنامه ساما " حمایت می کرد ودرسال 1363 اعلام موجودیت نمود. این گروه اندیشه مائوتسه دون رامنحیث مرحله تکاملی (مارکسیسم- لنینیسم)قبول نداشت ودرمواضع "تروتیسکیستی" قرارداشت وتمایلاتی هم به حزب کمونیست ایران( تروتیسکیست) نشان می داد.

- "ساما- جناح انقلابی": این بخش شامل عده ای ازروابط تشکیلات قبلی ساما درکابل وکاپیسا- پروان بودند ودرسال 1364 بیانیه ای درمخالفت با کنفرانس سرتاسری "ساما" منتشرساخته واستقلال بخش کابل وبخش کاپیسا- پروان راازرهبری "ساما" اعلام نمود. این گروه خودرا طرفداربرنامۀ"ساما" می دانست ودراوایل سال 1365 وحدت خودرا تحت نام "ساما- جناح انقلابی" اعلام کرد. این گروه خط تسلیم طلبانه"ساما"را باخود حمل می کرد، که بعداً با حفظ مواضع تسلیم طلبانه درموضع رویزیونیستی قرارگرفت.

- "بخش غرجستان ساما": این بخش انشعاب خودرا ازرهبری "ساما" درخزان سال 1364 اعلام نمود. گفته شده که این بخش با وجود موضعگیری روشن علیه هردومشی رسمی"ساما"(اعلام مواضع وبرنامه ساما)، نام "ساما" راباخود حمل میکرد ودچاراپورتونیسم تشکیلاتی بود. قسمتی ازاین بخش مجدداً به رهبری"ساما" پیوست وقسمت دیگردرتشکیل" هسته انقلابی کمونیستهای افغانستان(م- ل -ا)" سهم گرفت و"هسته انقلابی...." درجنبش انقلابی پرولتری کشوراعلام موجودیت نمود.

- محفل جوانان مترقی: این گروه درسال 1365از"ساما"انشعاب نمود وبا انتشاردونوشته اعلام موجودیت کرد.این گروه علیه مشی"اعلام مواضع ساما"موضع روشنی اتخاذکرد وازمارکسیسم- لنینیسم- اندیشه مائوتسه دون بدفاع برخاست ودرجنبش انقلابی پرولتری(م-ل-ا) به مبارزه اش ادامه داد.

- "مبارزین راه آزادی مردم افغانستان" : این بخش درابتدا ازجمله گروهی بود که تحت نام"ساما- جناح انقلابی" جدائی خودرا از"ساما" اعلام نمود. بعداً بابه میان آمدن اختلافات روی مواضع ایدئولوژیک - سیاسی واختلاف برسرموجودیت عناصری ازعاملین تسلیم طلبی ملی وطبقاتی "ساما"انشعابی در"ساما- جناح انقلابی" بوجود آمد. افرادی که با موجودیت این افراد دراین جناح مخالف بودندتحت نام " مبارین راه آزادی مردم افغانستان" اعلام موجودیت کردند. خط ایدئولوژیک - سیاسی این گروه(م-ل-ا) اعلام گردید وبرمبنای همین خط مبارزه اش را درجنبش انقلابی پرولتری به پیش برده است.

- جناح متحد رهبری"ساما": دراوایل سال 1368 به اتفاق گروه ها وافراد دیگری پلاتفورم "جبهه ملی رهائیبخش" را منتشرکرد. دراین اعلامیه ازتشکیل "جمهوری دموکراتیک" صحبت شده بود. بعد ازترورحاجی قیوم "رهبر" درسال 1990 غند سنگین با شورای نظارتحت رهبری احمدشاه مسعود درهمکاری نزدیک قرارگرفت.همچنین غند سنگین زمینه ای شد که بقایای "ساما" با"شورای نظار" و"جنبش ملی- اسلامی" تحت رهبری رشید دوستم درهمکاری قراربگیرند وازاین طریق با دولت اسلامی گروه های جهادی. به همین رابطه گروهی از" ساما" جهت ملاقات ومذاکره با رهبری" جبهه ملی- اسلامی" به سمت شمال کشورسفرمی کردند که درسانحه هوائی درتنگی تاشقرغان درسال 1372 دونفرازرهبران جوان "ساما" ازجمله "سخی" و"نیزک" و(29) نفرازرفقای شان کشته شدند. البته همه بخشهای جنبش انقلابی پرولتری وجنبش چپ کشوردربارۀ چگونگی حادثه انفجارطیاره حامل این گروه از"ساما" ئیها مطلع اند ودراینجا لزومی به توضیح بیشترآن دیده نمی شود.

چنانکه قبلاً هم تذکرداده شد پروتوکول آتش بس وهمکاری میان "ساما" ودولت مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی درماه جدی سال 1360 به امضاء رسید وکنفرانس سرتاسری "ساما" درماه جدی سال 1362 دایرگردید تا درباره مسئلۀ تسلیمی "ساما" به دولت مزدورتحقیق وبررسی صورت گیرد.

 

سند تسلیم طلبی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان( ساما):

(کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما)

 

 

دراینجادربارۀ مواردی ازاین اوراق"تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی ساما"بگونه اختصارتوضیحاتی ارایه می نمایم. وطبق تذکر"ضیاء" مسئول "کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما" که می گوید:" یادداشتهای ازسه جلسۀ کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما ویک نوشته ای کوتاه دستخطی مربوط به تحقیقات این کمیسون ازسردارازجملۀ آن اسنادی است که ازدستبرد گماشته ای خاص رهبر"ساما" درامان مانده است وبا مطالعۀ این اوراق میتوان به عمق فاجعه پی برد". اوراق اصلی سند تسلیمی "ساما" به دولت مزدورضمیمه این نوشته جنساً به نشرسپرده شده است تا خوانندگان به تمام جزئیات این مسئله آگاهی حاصل نمایند.

درصفحه دوم این اوراق چنین می خوانیم:".... واقعیت اینست که مسئول کوهدامن وبا اضافه رهبری مرکزی ساما ازتحلیل اوضاع وهدایت جنبش ناتوان آمدند جنبش عملاً به بن بست، بعداً به شکست پی درپی، تلفات سنگین وخسارات فوق العاده مواجه گشت. رفقا برای خروج ازاین وضع با تشخیص های جداگانه به راه های جداگانه رفتند. عدۀ به نیت وچاره جویی وخروج دستجمعی به راه ارتباط تاکتیکی واستفاده ازامکانات دولت را بکارگیری نمودند".

توضیح: آنچه که ازچند سطرفوق برمی آید مسائل مختلفی اند که باید مورد بحث قرارگیرند. اولاً: اینکه بیشترین نیروهای نظامی "ساما" درولایات کابل، پروان وکاپیسا وکوه صافی فعالیت داشتند ومجید" شهید" هم دراین مناطق تاحدی ازمحبوبیت برخورداربود. ثانیاً: مسئله شکستهای نظامی پیاپی وتلفات سنگین برنیروهای نظامی "ساما" توسط نیروهای نظامی گروه های ارتجاعی اسلامی عمدتاً حزب اسلامی گلب الدین، مطرح بوده است. ثالثاً: مسئله "سنجش تدابیر" به منظوریافتن راه حل ونجات ازاین وضعیت بحرانی مطرح بوده که طبق گفتۀ فوق، مسئول کوه دامن و رهبری "ساما" هم ازتحلیل اوضاع وبرآمدن ازاین بن بست ناتوان مانده بودند. رابعاً: گفته شده که درچاره جوئی درجهت خروج ازاین وضعیت، عده ای موضوع "ارتباط تاکتیکی" با دولت مزدورواستفاده ازامکانات آنرامطرح کرده اند. کنه مطلب هم همین است که "ساما" منحیث یک نیروی مدعی "مبارزه انقلابی" که درگیرمبارزه مسلحانه بادشمنان عمده خلق (درآنزمان دولت مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیستهای روسی) ودرعین حال مورد حملات نظامی نیروهای ارتجاعی اسلامی نمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورنوکران امپریالیستهای غربی (که درآن مقطع زمانی ازدشمنان طبقاتی غیرعمده خلق محسوب می شدند) قرارگرفته ورهبری"ساما" مدعی است که باید خودرا ازاین تنگنا "نجات" می داد. درآن زمان وشرایط همه نیروهای چپ منسوب به جنبش دموکراتیک نوین مورد حملات وضربات وحشیانه ای دودسته بندی ارتجاعی وامپریالیستی ازدشمنان طبقاتی وملی خلق قرارداشتند. درآن زمان وشرایط کشور نزد همه بخشهای جنبش چپ کشورکه درگیرمبارزه مسلحانه علیه دولت مزدورخلقی پرچمیها وارتش سوسیال امپریالیسم روسی بودند؛ این سوأل مطرح بود که آیاممکن است درعین زمان با دودشمن طبقاتی وملی نیرومند جنگید؟ که به لحاظ نظری وعملی ممکن نبود. لیکن طوریکه ظاهراً ازگفتۀ فوق استنباط می شود که رهبری"ساما" راه تسلیمی به دولت مزدوررابرگزیده وآنرا اقدامی "تاکتیکی" پنداشته که از"دشمنان عمده خلق" امکانات تسلیحاتی بدست آورد و"دشمنان غیرعمده" را ازسرراهش درمنطقه برداشته ومواضع خودرابه لحاظ نظامی وسیاسی درمناطق قبلی تحت کنترول اش تحکیم کند. درحالیکه این اقدام مسئلۀ کوچک وتاکتیکی نبود وبدون هیچ گونه توجیه، تسلیم طلبی ملی وطبقاتی بود که"ساما" مرتکب خیانت ملی شده وضربه ای سختی برجنبش چپ کشوروارد کرد. دراین باره استدلال رهبری "ساما" درهیچ سطحی قابل توجیه نبوده ونیست. درچنین شرایطی حفظ مواضع نظامی به هرقیمتی وآنهم به بهائی تسلیمی به دشمنان عمده خلق هیچ دلیل وتوجیه اصولی ندارد. اگریک نیروی سیاسی مترقی که مدعی مبارزه برای پیروزی انقلاب - ملی دموکراتیک است ودرچنین شرایطی قرارگیرد ویا به آن تحمیل شود؛ عقب نشینی تاکتیکی بهترین چاره وراه ممکن برای نجات اززیرضربات دشمنان وتدارک برای حملات بعدی برآنها می باشد. اما درمورد "ساما" ملاحظه می شود که رهبری وکدرهای سیاسی ونظامی "ساما" مسئله رابرمبنای همان دیدگاه های غیرپرولتری وتسلیم طلبانه مورد تحلیل وارزیابی قرارداده ورفتن به منجلاب تسلیم طلبی را "تاکتیکی" توجیه کرده اند. زمانی"ساما" بعد ازاعدام مجید توسط دولت مزدوروجنایتکار، مشی برنامه ملی دموکراتیک راکنارگذاشت وفعالیتهایش رابراساس مشی " اعلام مواضع" و"جبهه متحد ملی"عیارکرد، یقیناً که سرنوشت محتوم آن سقوط درگودال انحراف اپورتونیستی ورویزیونیستی بود که درپرتگاه تسلیم طلبی طبقاتی وملی هم افتاد.مجید"شهید"درزیرشکنجه های وحشیانه دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای اشغالگرقرارگرفت؛ ولی روی همان شعار"یا مرگ یا آزادی" استوارماند وجان باخت ولی تسلیم دشمنان طبقاتی وملی خلق ومیهن نه شد.

درصفحه(4) می خوانیم:"... استقلال تشکیلاتی خودرا چه سیاسی چه نظامی کما فی السابق حفظ کردیم سلاح ها ومهمات وپول داده شده را با اختیارات وصوابدید کامل خود مصرف نموده وازبهره برداری دولت دراین زمینه جلوگیری نمودیم....".

توضیح: ادعای اینکه "استقلال تشکیلاتی وسیاسی ونظامی خودرامانند سابق حفظ کردیم" یک حرف پوچ وبی معنای است. زیرایک سازمان سیاسی ونیروی عمده ای نظامی درجنبش چپ کشورومدعی پیش برد" جنگ آزادیبخش ملی" زمانی تسلیم دولت جنایتکاروخاین وضد مردمی خلقی پرچمی ها وابرقدرت سوسیال امپریالیستی غارتگروخونخوار(که کشوررا به اشغال نظامی درآورده وخلق را به بردگی کشیده ووحشیانه به کشتارخلق مصروف است است) شود؛ چگونه ممکن است که تحت سلطۀ مستقیم چنین قدرت اهریمنی ازاستقلال تشکیلاتی وسیاسی ونظامی برخورداربوده باشد؟! این مضحکه است که یک نیروی کوچک تسلیم شده به یک دولت مزدوروابرقدرت امپریالیستی ودشمنی هولناک وتبهکارکه شدیداً تحت کنترول دودستگاه جهنمی اطلاعاتی وجاسوسی آن( خاد وک.گ.ب) قرارگیرد، ادعا نماید که مستقل عمل می کند! به این استدلال واهی که سلاح ومهمات وپول داده شده ازطرف دشمن رابه"صوابدید" خود بکارمی برده است. دراینجا بازهم با همان دید کاملاً انحرافی وغیرپرولتری به مسئله برخورد شده است. ازاین گفته چنین برمی آید که گویا "ساما" این سلاح ومهمات وپول رانه ازدشمنان عمده خلق ومیهن که بفرض ازیک دولت "دوست" دریافت کرده باشد!

درهمین صفحه چهارم آمده است:" درقسمت توصیه های رفیق محترم حاجی صاحب( منظورگزارش دهنده حاجی قیوم "رهبر" رهبرساما است- توضیح ازمن است) که درنوارثبت شده فرستاده بودند. عرض می شود که توصیه اصولی خالصانه حاجی صاحب درتقویت اراده اثرخوبی کرد. اما متأسفانه که این توصیه ها قبلاً به برقراری رابطه گیری با دولت نقض شده بود. اکنون کشتی به اعماق منجلاب رسیده بود وبا توفان ها وبحرانات دست وپنجه می داد، بازگشت وعقب گرد ازتوان گردانندگان بیرون بود،....".

توضیح: دراینجا دربارۀ ماهیت توصیه های "اصولی وخالصانه" حاجی صاحب( قیوم "رهبر") چیزی گفته نشده است. اما بنا به گفته هیئت مسئول رابطه گیری، توصیه های حاجی صاحب" درتقویت اراده هیئت اثرخوبی داشته است". ازاین گفته پیداست که رهبر"ساما" درپروسه تسلیم طلبی به دولت همواره رهنمود وتوصیه های به مجریان پروژه تسلیمی "ساما" صادرمی کرده است.

درصفحه (5): ( متن سخنان"سردار" درجلسه کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی- 10-30-1364):" دراشتباهات همگی سهیم اند کادرها، اعضای عادی سازمان وروابط توده ای؛ مسئله صرفاً برسرکمیت اشتباهات است....کمیته مرکزی به تنهائی مسئول نیست وافراد رابطه گیرنده نیزبه تنهای مسئول نیستند..... مرکزیت به حد خوداشتباه کرده وافراد دیگرهم به اندازه خود اشتباه کرده اند... کسانیکه اعتراض داشته اند حتی چند ماه قبل ازجریان ارتباط گیری فیصله کرده بودند که خصوصی با دولت رابطه بگیرند( یاسین، پویان، موسی...).اگرپیکارارتباط گرفته زمینه هایش نزد دیگران نیزبوده. کسانیکه ماندند حتی ازرابطه گیری با دولت استقبال کردند، چنانکه مواقع بمب باران اخوانی ها توسط دولت اکثریت خوشحالی داشتند.....همگی سهیم اند وباراندازی درست نیست. باید همگی به اشتباهات خود اعتراف کنند واشتباهات سخی وپیکار بیشتراست تفاوت فقط تفاوت کمی است...... جلسه کمیته مرکزی دوام رابطه گیری را تاکتیکی قید کرد وصرفاً برای شش ماه وبرای خروج بوده است".

توضیح: به متن پراگراف فوق دقت نمائید! اینکه قرارادعای مرکزیت "ساما" مسئله تسلیم طلبی با دولت مزدوروسوسیال امپریالیسم روسی فقط کارچند نفرمعدود نفوذی دولت در"ساما" بوده است را به پوچی مبدل می سازد. ودرهمین چند ورق معدود " کمیسون تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی درساما" چند بارروی این موضوع مکث شده است ومعلوم می شود که مسئله غیرازآن چیزی است که اعضای مرکزی" ساما" مدعی آن بوده وهستند. موضوع دیگردراین پراگراف "مسئله بمب باران مواضع اخوانی ها توسط دولت مزدوروروسها بوده است که اکثریت سامائی ها خوشحالی می کردند". همین موضوع درنفس خود چه معنای دارد! نیروهای نظامی "اخوانی" ها باستثنای قوماندانها وامیران ولایتی وولسوالی وسردسته های چریکی که عناصرلومپن بودند وچندین نفرلومپن هم قماش هم با خود داشتند؛ باقی تعدادزیادی ازهمین توده های خلق عمدتاً دهقانان فقیرهم شامل همین دسته ها وگروه های چریکی بودند که بعد ازخیزشهای خودجوش آنها دراواخرسال 1357 ،تحت رهبری همین تنظیمهای ارتجاعی اسلامی "اخوانی" و"میانه رو" قرارگرفته بودند. البته دسته های هم درچوکات همین تنظیم های مختلف جهادی بودند که اکثریت اعضای آنها متشکل ازعناصرلومپن واوباش ورهزن بودند که بعدها بیشترهمین گروه ها توسط دولت مزدورتطمیع وخریده شدند ومنحیث ملیشه های مزدورعلیه خلق ومیهن جنایت وخیانت می کردند. ازجهت دیگراگردراین جریان قریه ها، مزارع وباغها دراین مناطق بمب باران شده اند؛ بازهم زن وکودک وپیروجوان توده های خلق زحمتکش وبیگناه بوده اند که کشته می شدند. وخوشحالی اکثریت "ساما" ئیها ازاین جنایت وقتل عام توده های مردم وویرانی وبربادی زندگی ونابودی دارندارآنهاتوسط دشمنان خلق ومیهن چه مفهومی داشته است و"ساما" درچه موقعیتی قرارگرفته بوده وآنراچه می توان نام نهاد؟آیا این به معنای تائید جنایات دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای اشغالگرروسی نبوده است؟ اگرچنین نیست پس چیست؟! اینکه درهمینجا گفته می شود که درمسئله تسلیمی به دولت درسطوح مختلف سازمان فقط تفاوت برسرکمیت مسئولیت است نه درکیفیت آن؛ مسئله مشخص است. زیرابرخی ازصفوف "ساما" درابتدا درجریان قرارنگرفته بودند ودرموارد مختلف به جریان عمل انجام شده قرارگرفته اند که به گفته ای تعدادی ازآنها بیرون شدن ازآن منجلاب برای شان کارآسانی هم نبود! موضوع دیگر: بازهم درهمین پراگراف تکرارمی شود که جلسه کمیته مرکزی"دوام رابطه گیری با دولت را تاکتیکی قید کرده وصرفاً برای شش ماه"! بازهم نقش مستقیم رهبری"ساما"رادرمسئله تسلیمی با دولت مزدورعیان می سازد ومسئله ای مدت زمان این تسلیمی؛ شش ماه، یکسال ویا بیشتردرماهیت قضیه تغییری وارد نمی کند.

درصفحه ششم می خوانیم:".... درمورد ریشه های ایدئولوژیک قضیه باید گفت که مسئله ازتضاد اصلی ناشی می شود که تضادبین خرده بورژواهای "ساما" با ایدئولوژی طبقه کارگر. ساخت طبقاتی سازمان ازلحاظ منشأ کلاً خرده بورژوائی بود واگرافرادی تجدید تربیت کارگری شده باشند جزئی است وهنوزجهت عمده را اختیارنکرده. ایدئولوژی افرادی ومنش فردی باایدئولوژی ادعائی درتضاداست. ازهمین لحاظ است که تاحال نقش پیش آهنگ دموکراسی نوین وپیش آهنگ طبقه کارگررامستقیماً وعیناً نتوانسته ایم برعهده بگیریم وبا طبقه کارگرهیچگونه رابطه ای موجود نیست. این تضاداصلی وریشه ای است. انحرافات خرده بورژوائی کاملاً بدیهی است. جهت عمده را ایدئولوژی خرده بورژوائی میساخته است".

توضیح: دررابطه به پراگراف فوق؛ ازهمان آوان تشکیل سازمانهای مختلف چپ منسوب به جریان دموکراتیک نوین خطوط انحرافی اپورتونیستی ورویزیونیستی وایده ها وتفکرات انحرافی خرده بورژوائی به درجات مختلف وجود داشتند که توسط عناصرومحافل مختلفی دراین تشکلات حمل می شدند. اینکه اکثریت روشنفکران تشکیل دهنده این سازمان هاتعلقات قشری وطبقاتی خرده بورژوائی داشتند،هم معلوم بود. مسئله اساسی اینجاست که همین روشنفکران باتعلقات طبقاتی وقشری خرده بورژوائی اکثراً مدعی باوربه اندیشه های انقلابی پرولتری( م- ل- ا) بودند. همین افراد ادعا می کردند که تاحد زیادی ازایده ها وافکاروخصایل طبقاتی شان بریده اند ویا درپروسه مبارزه انقلابی هرچه بیشترازآنها گسست خواهند کرد.اما برخلاف پراتیک مبارزاتی نشان داد که برخی ازاین روشنفکران برمبنای ایده ها وافکارطبقاتی وقشری شان عمل می کردند وگاهی هم روحیه"انقلابیگری" خرده بورژوائی آنها متبارزبود. همه اعضای این تشکلات درلفظ ادعا می کردند که مبارزه طبقاتی وملی را درپرتواندیشه های انقلابی پرولتری(م-ل-ا) به پیش می برند واهداف، برنامه،استراتژی وتاکتیکهای مبارزاتی شان هم برهمین مبنااستوارشده است. ولی پروسه عمل، کارزارمبارزه طبقاتی وملی نشان داد که اکثریت این تشکلات به کج راه رفته ودچارانواع انحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی طبقاتی وملی شدند. "ساما" زمانی به اساس "اعلام مواضع" ومشی جمهوری اسلامی منحیث "برنامه بیرونی" سازمان،استراتژِی وتاکتیکهای مبارزاتی اش را طرح وبه پیش می برد؛ یقیناً که درچنین وضعیت خطرناکی قرارمی گرفت، که قرارگرفت. سازمانهای مانند "ساما" ورهائی" ودیگران که درلفظ سخن از( م -ل -ا) می زدند ودربرنامه های شان نیزازپیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک صحبت شده بود؛ولی درعمل اکثراً روی همان مواضع ادعائی شان هم پاگذاشتند ودرلجنزاراپورتونیسم ورویزیونیسم قرارگرفته ویا پرتگاه تسلیم طلبی طبقاتی وملی سقوط کردند. ولی همین تشکلات طی سه- چهاردهه اخیربا هزارویک دلیل انحرافات شان را توجیه کرده وآنهارا "اشتباهات تاکتیکی" نام گذاشته ومدعی "انتقاد پذیری" بوده اند. ویا مانند اعضای (ساما- ادامه دهندگان) حتی مسئله تسلیمی بخش(هرات)را از جمله"ابتکارات"رهبری حوزه غرب"ساما" توصیف می کنند. بهرصورت برای نجات توده های خلق ازاستثماروستم ارتجاع فئودال کمپرادوری وسلطه غیرمستقیم ویا مستقیم امپریالیسم وکسب قدرت سیاسی توسط خلق فقط یک راه وجوددارد، راه انقلاب پرولتری. وآنهم که مبارزات توده های خلق توسط یک حزب انقلابی پرولتری (مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی) رهبری شود. هیچ راه بین البینی دیگری وجود ندارد. ودرلفظ از"م-ل-ا" وپیروزی انقلابی ملی- دموکراتیک حرف زدن ودرعمل انهماک به"کودتا-قیام" ویا بلند کردن شعار"اسلام مبارز- رادیکال" نتیجه ای جزقرارگرفتن درباتلاق اپورتونیسم وتسلیم طلبی طبقاتی وملی نخواهد داشت چنانکه "ساما "و"رهائی" وبرخی دیگرازسازمانها وگروه های چپ منسوب به جریان دموکراتیک نوین درآن قرارگرفتند.

درصفحه هفتم می خوانیم:" ادامه سخنان "سردار": درقسمت مشی مستقل ملی من حرف می زدم که اگرمشی مستقل ملی نی پس چه؟ مشی دیگرمشی وابستگی وانقیاد ملی است..... دستورحاجی صاحب ازلحاظ موقعیت وازلحاظ امکانات درست نبود. یک جریان اجتماعی به ارادۀ افراد تعلق ندارد. دوران دوران رونق کارارتباط گیری بود. پول، تجهیزات وسلاح، دولت می داد. لچکان وبابه قشقشاربه تنهائی مانده بود وتوانستیم طی مدت ارتباط با دولت تا کلکان برسیم. مشوانی،صوفیا، لچکان، زمین اوغور پس گرفته شد. این دوران ثمربخش کاربود. رفقا نمی برآمدند وتوده ها هم قناعت نداشتند....من گفتم که آمدن شوروی تجاوزاست واستعماراست که دیده می شود ولمس میگردد. دراین مورد خودرا قناعت داده نمی توانیم....گفتم که تا زانو دربین کثافات پیش می رویم ولی برای فعلاً چارۀ دیگر نداریم. با حرف حاجی صاحب موافق نبودم. درآن زمان جزپنج نفردیگران نمی برآمدند....دراخیراین جلسه چیزی نوشتم" چنانچه اگررفتن به اردوگاه سوسیالیسم ویا رفتن به طرف امپریالیسم مطرح باشد وباید یکی انتخاب شود مابطرف سوسیالیسم می رویم. ما برمواضع انقلابی خود کمافی السابق پابرجاهستیم".

توضیح: درپراگراف فوق بازهم این گونه استدلالها درتوجیه تسلیم طلبی ورابطه گیری با دولت مزدورعمق انحرافات ایدئولوژیک- سیاسی"ساما"راعیان می سازد. چنانچه بدست آوردن پول، تجهیزات وسلاح مهمترین مسئله دراین "معامله" مطرح می شود که باصطلاح خود آنها بتوانند توسط آن مواضع نظامی شانرادرچند منطقه که قبلاً ازدست داده بودند ازنیروهای احزاب اسلامی دوباره واپس بگیرند وبه "بقای" شان ادامه بدهند! دراین جریان اذعان باینکه "تازانودربین کثافات پیش می رویم"یک واقعیت بوده است.ولی اینکه می گویند چاره نداشتیم"عذربدترازگناه"ویک ترفند اپورتونیستی ویک نیرنگ عوام فریبانه است. این استدلال ازاعضای یک حزب سیاسی که مدعی پیشبردجنگ آزادیبخش ملی است واز"اعتقاد" به(م- ل-ا) هم دم میزند؛ به هیچ صورت توجیه پذیرنیست. زیرا تسلیمی به دشمنان عمدۀ خلق(رژیم مزدورکه صدها هزارتن ازتوده های خلق را بقتل رسانده وهزاران تن را درزندانها ها شکنجه کرده است وابرقدرت سوسیال امپریالیسم روسی که کشوررا به اشغال نظامی درآورده وتسلط استعماری اشرا برکشورتحکیم کرده وخلق را به بردگی کشیده است ووحشیانه مشغول کشتارخلق وویرانی کشوربوده اند) را با این شیوه ها نمی شود توجیه کرد ویا با ارایه دلایل واهی "مجبوریت" را دلیل رفتن به لجنزارتسلیم طلبی توجیه کرده وباصطلاح رفع مسئولیت نمایند. درآن شرایط حتی توده های عامی مردم همکاری با دولت مزدورواشغالگران روسی را ننگ وخیانت به مردم ووطن می دانستند. ولی "روشنفکر"مدعی"مبارزه انقلابی" می خواهد بااتکاء به ماتریالیسم مکانیکی واستدلالهای واهی این خیانت ملی رابنام"تاکتیک"جابزند.

درحالیکه همین چند ورق "کمیسون تحقیق وبررسی..." نشان می دهد که این تصمیم طی جلسه های کمیته مرکزی اتخاذ شده است. چگونه ممکن است که این انحراف اپورتونیستی وتسلیم طلبانه را "اشتباه تاکتیکی" نام گذاشت؟ این تسلیمی وهمکاری با دشمنان عمده خلق بطورآنی درذهن چند فرد"ساما" ئی هم تولید نشده بلکه زمینه های فکری، انحراف ایدئولوژیک- سیاسی قبلی داشته است. این موضوع ابعاد مختلفی دارد: "ساما" با این اقدام درحقیقت به ایدئولوژی وسیاست ادعائی قبلی اش تجدید نظرکرده ودچاریک انحراف اپورتونیستی راست یا رویزیونیسم شده وبرچنین مبنای به پای امضای پروتوکول تسلیمی با دشمنان عمده خلق رفته است، بعبارت دیگریک عمل ضدملی وضدانقلابی انجام داده است. "ساما"ی دوران مجید براساس خط برناموی اش یک سازمان ملی - دموکراتیک انقلابی محسوب می شد البته با داشتن انحرافات طرح "کودتا- قیام" و پذیرش استراتژی جمهوری اسلامی دربرنامه"جبهه متحد ملی". ولی بعد ازشهادت مجید با انتخاب مشی "اعلام مواضع" وبرنامه اسلامی ورفتن بپای امضای پروتوکول تسلیمی به دولت مزدورواشغالگران روسی؛ درحقیقت به اشغال نظامی وتسلط استعماری سوسیال امپریالیستهای روسی وحاکمیت رژیم باندهای خلقی پرچمی صحه گذاشت."ساما" وقتی تسلیم دشمن شد درواقع دیگررسماً ازهمه برنامه های سیاسی ونظامی اش که قبلاً مدعی آن بوده است دربرابردشمن صرف نظرکرد وهمه سامائیها نمبرتفنگهای خودرانزد دولت مزدوربه ثبت رساندند. بفرض چنین نبوده که" ساما" منحیث یک نیروی سیاسی نظامی ازموضع قدرت با حفظ استقلال ایدئولوژیک- سیاسی وتشکیلاتی اش بدون اینکه مرتکب جزئی ترین خیانتی به خلق ومیهن شده باشد، دریک "جبهه" با دشمن بطور"تاکتیکی" برای مدتی آتش بس را پذیرفته است، تا بتواند تجدید قواکرده وبتواند دست آوردهای مبارزاتی مهمتری علیه همین دشمن ودشمنان دیگرداشته باشد. زمانی " ساما" تسلیم دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی شده شفاهاً وکتباً دریک قرارداد خط ( پروتوکول تسلیمی) ازاستراتژی وبرنامه های قبلی اش صرف نظرکرده وبه دشمن سند کتبی داده است که درخدمت اهداف آن قرارمی گیرد، که قرارگرفت. جنگ "ساما" با حزب اسلامی درکابل وپروان وبا جمعیت اسلامی درهرات وتشکیل پسته های ملیشه ای درامتداد راه ها برهمین مبنا صورت گرفته است. ودرحقیقت"ساما" درخدمت برنامه ها واهداف دشمن طبقاتی وملی خلق قرارگرفت. اینکه این مدت تسلیمی شش ماه، یکسال ویاچندسال بوده است درماهیت قضیه تغییری وارد نمی کند. واینکه برخی از"ساما" ئیها بگویند که با دولت مزدوروروسها" تاکتیک زده ایم"؛ وزمانی مناطق خودراازنیروهای "اخوان"(دشمن غیرعمده) واپس گرفتیم؛ دوباره موقعیت تسلیمی خودرا با دولت برهم زدیم( یا باصطلاح خود آنها ازدولت بیرون شدیم) وعلیه همان دشمن عمده به مبارزه مسلحانه ادامه دادیم! که هرگزچنین واقع نه شد. زیرا بعد ازطی پروسه تسلیمی "ساما" که ازیک ونیم تا چهارسال ادامه یافت؛ دیگر"ساما"روبه انحطاط واضمحلال وفروپاشی رفت ودرنهایت هم بخش عمده نیروهای نظامی"ساما" درغند سنگین ماندند. وبعد ازسال 1364 که مرکزیت دستورخروج آنهارا ازدولت صادرکرد، فیصدی محدود آنها ازدولت برآمدند وباقی بخش اعظم آنها(حدودهفتصد تن) آنها درغند سنگین با دولت وروسها ادامه دادند. وگفته می شود که قیوم" رهبر" با اعلام قطع رابطه با غند سنگین بعد ازسال(1364) مخالفت کرده است. ودرعمل ثابت شد که این "تاکتیک" نه اینکه برای "ساما" کارسازنیفتاد ودرجهت "دموکراتیزه کردن" جبهات جنگ تحت رهبری اش مؤثرواقع نشد که داغ ننگ تسلیمی به دشمنان خلق ومیهن برایش باقی ماند وهمچنین منجربه بحران عمیق ایدئولوژیک- سیاسی وفروپاشی تشکیلاتی"ساما" نیزگردید. و"ساما" اعتبارخودرا دربین جنبش انقلابی پرولتری وجنبش چپ وتمام نیروهای مترقی وآزادی خواه وبخشهای ازتوده های مردم درمناطق مختلف کشورکه ازموضوع تسلیمی آن به دولت مزدوراطلاع یافته بودند، ازدست داد. اگر"ساما" دراین مورد بگوید که ما درظاهرموارد مندرج درپروتوکول دشمن را قبول کردیم ولی در"ذهن" خود به ایدئولوژی وراه خود باورمند واستواربوده ایم؛این دیگرقهقرای ایده آلیسم وتفکروتوهم مذهبی است.مورد دیگردرابن پراگراف همین دوسطراخیرسخنان" سردار"است که صحبت ازرفتن بطرف سوسیالیسم داشته با ادعای اینکه" ما برمواضع انقلابی خود کمافی السابق پابرجاهستیم".که بوضوح سقوطً درمنجلاب رویزیونیسم را نشان می دهد.

درصفحه هشتم می خوانیم:"... ازمواضع انقلابی دفاع می کردم ...درجریان ارتباط گیری ابتداپیکاربا بهاء ونجیب دیده بود{"بهاء": جنرال کریم بهاء ازاهالی کوهدامن رئیس قسم(5) خاد؛"نجیب"( نجیب رئیس خاد وبعداً رئیس دولت مزدور)بعداً من وپیکاربا نجیب دیدیم. بعد ازامضای پروتوکول باپیکاریکجا همراه یعقوبی دیدیم{ "یعقوبی" معاون ریاست عمومی خاد}. یکبارمن، سخی وانجینر با نجیب دیدیم. بعداً اینها بدون اینکه من خبرباشم با آنها می دیدند.{ یعنی با جنرال بهاء، نجیب ویعقوبی}.

توضیح: خوانندگان توجه نمایند که این آقا چه می گوید:" ازمواضع انقلابی دفاع می کردم"؛ ازکدام "مواضع انقلابی وچه نوع انقلابی"؟! ولی یک سطربعد می نویسد که با رئیس قسم (5) خاد دولت مزدور، با نجیب جلاد رئیس خاد دولت مزدوروبا یعقوبی معاون ریاست خاد دیدن کرده است.درحالیکه منظوراین دیدنهاوملاقاتها با جلادان خاد دولت مزدورهمان مذاکره ومباحثه دربارۀ امضای پروتوکول ننگین تسلیمی"ساما" به دولت مزدوربوده است.آیابا این موقعیت خفتباردیگرجای برای چنین ادعاهای بلندوبالا باقی می ماند"؟! که هرگزنه! این گفته ها تازگی ندارند، همه اپورتونیستها ورویزیونیستها وتسلیم طلبان بدون هیچ گونه شرمی وباکمال پرروئی ازبین لجنزاراپورتونیسم ورویزیونیسم وتسلیم طلبی مدعی مبارزه "انقلابی" هستند. البته ماهیت " انقلاب" مورد نظرآنها هم مشخص است. اینها منتقدین خودرابا انواع اتهامات ودشنام وناسزاگوئی وفحاشی مورد حمله قرارمی دهند.

 

متن سخنان" سردار" درجلسه کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی(11 - 3- 1364):" صفحه(9):

 

مسوده پروتوکول ازطرف پیکارآورده شد که حاوی نظرات دولت بود. درجلسه مرکزیت درمتن مسوده اصلاحات آمد ومواردی حذف شد وبه تصویب رسید که درهمین چوکات باید با دولت پروتوکول امضاء شود. چند روزبعد شاکرخصوصاً ازپیکارشکایت داشت. وی گفت که اگرشما نمی توانید کاری کنید ما مستقیم مداخله می نماییم....".

توضیح: این مورد اسناد کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی" ساما" مانند چندین مورد دیگردراین اوراق ثابت می سازد که مسئله طرح تسلیمی به دولت مزدور، فیصله وتصویب مرکزیت "ساما" بوده وخلاف ادعای عده ای از"سامائی" ها که این تسلیم طلبی به دولت مزدوررا کارعده ای ازعمال نفوذی دولت در"ساما" جامی زنند، ثابت می سازد.

درهمین صفحه(9) آمده است :"... آنها می گفتند که پروتوکول امضاء کردن مواد زیادترش جنبه تطبیقی ندارد. ولی با آن هم بدون پروتوکول سلاح نمی دادند. قسماً تجربه درمورد هرات هم وجود داشت( درهرات ابلاغیه داده شده بود) بعد ازمشوره با سخی به این نتیجه رسیدیم که باید پروتوکول امضا شود. بارها به گریه افتادم. با لآخره امضاکردم".

توضیح: متن فوق بازهم امضای پروتوکول تسلیمی با دولت مزدوررا تا ئید می کند. وهمچنین این مطلب را نیزعیان می سازد که تسلیم طلبی تقریباً بخش اعظم "ساما" را دربرگرفته است. وبرخلاف استدلالهای واهی چند تن از"ساما" ئیهای یاوه گوی وفحاش؛ تسلیمی به دولت مزدورتنها کارچند فردی مانند سردار، پیکار، شاکر، سخی، صدیق، زکریا و.... نبوده است. بلکه این افرادهمراه با کدرهای مرکزی"ساما" منجمله "سخی" و"آذر" ودیگران درهیئت منتخب مرکزیت "ساما" شامل بوده اند تا پروتوکول تسلیمی را با دولت مزدورامضاء کنند ونقشه تسلیمی راعملی سازند. ونیزازاین متن برمی آید که پروتوکول تسلیمی با دولت مزدوردرهرات قبل ازپروتوکول بخش مرکزیت امضا شده ، البته طوریکه دراین سند آمده است سند تسلیمی درهرات بشکل " ابلاغیه" بوده است. بعبارت دیگرمسئولین حوزه غرب(هرات) "ساما" دراین "ابتکار" ازمرکزیت پیشی گرفته بودند. چنانکه اسناد نشان می دهد؛ شاید عناصرنفوذی دولت در"ساما" به اجازه مرکزیت منحیث عامل ارتباط گیری اولیه وتنظیم کننده اموردرمسئله تسلیمی"ساما" به دولت مزورنقش بیشتری ایفاء کرده اند؛اما ملاحظه می شود که ایده وتفکرتسلیم طلبانه درمرکزیت"ساما" وجود داشته است که درنتیجه فیصله وتصمیم برای تسلیمی به دولت مزدورهم برهمین مبنا صورت گرفته است.

درهمین صفحه(9) چنین می خوانیم:" درپروتوکول یک ماده به اضافه پیش بینی های دولت وبه اضافه پروتوکول چوکات سازمان بنا به پیشنهاد من علاوه گردید"رابطه گیری ما با دولت بجزازرهبری حزب به جای دیگروحتی به صفوف نباید انتشاریابد" ما درقسمت های دیگرگذشت کردیم وایشان دراین مورد. پروتوکول بعد ازدست گیری آذر، رفتن شاکروسحرامضاء شده(17 جدی 1360)".

توضیح: این مطلب که هیئت نمایندگی "ساما" درامضای پروتوکول ازدولت مزدورخواست که" این رابطه گیری به جزازرهبری بجای دیگروحتی به صفوف حزب انتشارنیابد"، هردوطرف این را به نفع شان می دانستند؛ زیراهرقدرمسئله تسلیمی "ساما" به دولت مزدورمخفی باقی می ماند؛ طرف دولت مزدوربیشترمی توانست ازطریق شبکه "خاد" به درون تشکیلات بزرگ "ساما" نفوذ کرده وافراد بیشتری راشناسائی وشکارنماید. همچنین "ساما" با همان هویت سابق، یعنی "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان" که تعدادی ازکدرهای رهبری آن خاصتاً مجید توسط دولت مزدوروباداران روسی اش اعدام شده بودند؛ هرقدرمی توانست این موضوع راازصفوف سازمان، هواداران وتوده های خلق درجبهات جنگ مخفی نگهدارد، به نفعش بود؛ زیرا صفوف اغفال شده ازیک طرف بنام "جنگ آزادیبخش ملی" به جبهات جنگ "ساما" علیه "اخوان" جلب شدندوگوشت دم توپ گردیدند. ویادرپسته های"دولتی"و"غند سنگین" منحیث مسئولین سازماندهی وظیفه اجراء کردند وتعدادی هم ازشعبات خاد سربرآوردند. وازاین طریق ده ها تن آنها ازطرف "خاد" دولت مزدورشناسائی شده وقربانی انحرافات مرکزیت "ساما" شده اند. چنانچه مسئولین حوزه غرب "ساما" درهرات روشنفکران مربوط به جریان دموکراتیک نوین ونسل جدیدی ازجوانان تحصیل کرده آزادی خواه را که علاقه ای وافری به شرکت درجنگ میهنی داشتند( ودرآن زمان وشرایط شرکت درجنگ میهنی نه تنها انجام وجیبه ملی که نوعی ابرازشجاعت وشهامت شخصی وخود گذری درراه میهن ومردم برای نسل جوان ازروشنفکران آزادی خواه شمرده می شد) وبا روشن بینی نمی خواستند درجبهات جنگ تحت رهبری نیروهای ارتجاعی اسلامی علیه دولت مزدوروارتش سوسیال امپریالیسم روسی به جنگند؛ و"جبهه انجینران" تحت رهبری "ساما" راکه هویت"شعله ای" داشت مناسبتریافته بودند.غافل ازاینکه درتهلکه قرارمی گیرند ودرجنگ علیه نیروهای اخوان خاصتاً "جمعیت اسلامی" ربانی گوشت دم توپ می شوند. وآنانی هم که زنده ماندند( قراریکه خود می گویند)، ناآگاهانه وناخواسته به منجلاب تسلیمی به دشمن عمده خلق کشیده شدند وننگ تسلیمی به دشمن عمده خلق ومیهن برای آنها باقی ماند. واین مسئله جنبه ای دیگری است ازعمق فاجعه تسلیمی "ساما" به دولت مزدور.

درصفحه(10) می خوانیم:" 13- موضعگیری علیه مجاهدین عملیات کننده. اکثراً مجاهدین درمنطقه ما می آمدند چنانکه سارنوال قره باغ چهل روزدرمنطقه ماند. سنگین وسخی گفته بودند که آنهارا خلع سلاح می کنیم که من موافقت نکردم. درراه استالف، کوه صافی وفرزه ده ها بارگروپها انتقال داده شده وبه گروپها مخصوصاً مرمی داده شده است. شاید مجموع مجاهدین قابل حمایت مادرحدود ده هزارنفرشود. درجریان ارتباط گیری درعمل ازپروتوکول موضوعۀ مرکزیت یک گام هم پیش نرفتیم".

توضیح: درمطلب فوق به این موضوع باید توجه نمود که: بعد ازامضای پروتوکول تسلیمی؛ اعضای "خاد" دولت مزدورکه درجبهات مختلف "ساما" درارتباط بوده اند وزمانی گروه های مجاهدین که علیه دولت مزدوروارتش اشغالگران روسی می جنگیدند وبا اطمینان اینکه جبهات "ساما" هنوزمانند سابق برضد ارتش دولت مزدورواشغالگران روسی " جنگ آزادیبخش ملی" را به پیش می برند، نزدآنها می آمدند؛ آیا توسط همین عمال "خاد" شناسائی نه شده اند؟ ممکن نیست که تعداد زیادی ازآنها شناسائی نه شده وبعد دستگیروبه شکنجه گاه ها وقتل گاه های دولت مزدورفرستاده نه شده باشد. درحقیقت دولت مزدوروروسهای اشغالگرازجبهات "ساما" درمنطقه ازجهت دیگرمنحیث "دامی" علیه برخی ازگروه های جهادی نیزاستفاده می کردند. خاصتاً که مقداری ازمرمی های ارتش اشغالگرتوسط گروپهای "ساما" به آنها "هدیه " می شده است. به یقین که اگراین گروه های مجاهدین ازمسئله تسلیمی"ساما" به دولت مزدوراطلاع می یافتند؛ نه اینکه دیگربه نیروهای "ساما" کوچکترین اعتمادی نمی کردند که درصورت امکان وتوان آنها را موردحمله نیزقرارمی دادند.

درصفحه(10) می خوانیم:"... افراد حزب اسلامی معاش می گرفتند. ما پول می گرفتیم. ولی اجراآت آن دست خودما بود. ما به دولت اجازه ندادیم که بگوید پول را به فلان کس بدهید. درمورد سلاح هم اختیاردست خودما بود. اختیارپول دست خودما بود وافراد سیاسی ونظامی هم دربست ازخود ما بود".

توضیح: دراینجا توجه کنید: روشنفکری که درلفظ صحبت از"اعتقاد" به( م- ل -ا) دارد وهمچنین مدعی است که مصروف " جنگ آزادیبخش ملی" است ولی خلاف آن به دشمنان طبقاتی وملی خلق تسلیم شده وعلیه خلق ومیهن قرارگرفته است؛ ولی با توجیه بافی وشارلتان مآبی می خواهد وانمود کند که گویا ماهیت و نحوه تسلیمی آنها به دولت مزدوربا تسلیمی تنظیمهای ارتجاعی اسلامی متفاوت بوده است! بااین استدلال کودکانه که "افراد حزب اسلامی معاش می گرفتند" ولی "ساما" پول می گرفته ونحوه مصرف پولها هم دراختیارخود آنها بوده وافراد سیاسی ونظامی هم ازخودآنها بوده است! این چه استدلالی است؟ آیا دربین پولهاییکه که دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی به حزب اسلامی می دادند وپولهای که به "ساما" می دادند درماهیت تفاوتی وجود داشته است؟ که نه! هردونیروبه دشمنان خلق ومیهن تسلیم شده ودرخدمت آنها قرارگرفته بودند.منتها بااین فرق که حزب اسلامی یک نیروی ارتجاعی ضدانقلابی وضدخلق ونوکرامپریالیستهای غربی بود و"ساما" باسابقه یک"سازمان ملی دموکرات انقلابی" باانحراف اپورتونیستی وتسلیم طلبانه راه انقلاب ملی -دموکراتیک را ترک کرده ودراین پرتگاه قرارگرفته بود.اینکه رژیم مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی بخاطرملحوظاتی بین این دوگروه تسلیم شده تفاوت قایل می شدند ونحوه برخوردآنها هم متفاوت بوده است، بحث دیگری است ومسئله ای تسلیمی این دوگروه با دولت وروسها به لحاظ ماهیت سیاسی وطبقاتی ازهم فرقی نداشته است.

 

متن سخنان سردار،سخی وپیکاردرجلسه کمیسون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما- 18بر19- 1364:

 

درصفحه(11) می خوانیم: سردار-... پروتوکول باید بگویم که ازروی اجبارامضا کرده ام. درآن موقع مرکزی نبود؛ درحالیکه مرکزیت دستورامضای پروتوکول را داده بود..... پیکار- مرکزیت دستورامضای پروتوکول راداده بود.آذرگفت که پروتوکول آتش بس را امضاکن".

توضیح: درهمین اوراق "کمیسون تحقیق وبررسی مسئله تسلیمی ساما" چندین دفعه روی مسئله" فیصله ودستورمرکزیت مبنی برامضای پروتوکول تسلیمی بادولت" تاکید شده است. بازهم این تاکید ادعاهای بی اساس کسانی را به پوچی مبدل می سازد که مدعی اند مسئله تسلیمی با دولت فقط کارچند نفر"نفوذی" دولت بوده وربطی به مرکزیت"ساما" نداشته است! وبرای مغشوش کردن اذهان خوانندگان بی اطلاع ازمسایل درون جنبش چپ کشورطی سی وچهارسال اخیرحقایق را کتمان کرده ومستمسک به افسانه سازیهای کودکانه شده اند.

درصفحه(12) :... سردارمی گوید:"ما برمواضع انقلابی خود کما فی السابق پابند خواهیم بود". توضیح: کدام "مواضع انقلابی"؟ البته این سخن جدیدی نیست؛ همه اپورتونیستها ورویزیونیستها وتسلیم طلبان چنین مدعی شده اند وهیچگاهی نگفته اند که خلاف احکام واصول مارکسیسم انقلابی عمل کرده اند؛ بلکه عکس آن سعی کرده اند تا انحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی وتسلیم طلبی خودرا توجیه کرده ونام آنرا بگذارند"تاکتیک"! وِیا" تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص"!. این گروه ها اگر"شرافت مندانه " برخوردکنند منتقدین خودرابه " اپورتونیسم چپ" و"دگماتیسم" وازاین قبیل خزعبلات متهم می کنند واگراخلاق سیاسی وشرافت انسانی ای برای شان درکارنباشد با دشنام وناسزاگوئی وفحاشی متوسل می شوند.

درصفحه(12): سردارمی گوید:" پیکارومن همیشه ازجارزدن تاکتیکی سخی باوی جنجال داشتیم. وی این مسایل را درهوتل کابل (محل مذاکره اعضای با صلاحیت ساما بادولت ) ومکرویان جارمی زد. سخی هوتل کابل رابه هرکس افشامی کرد". (توضیح): گفتۀ فوق یک باردیگرسخن یکی ازاعضای هیئت نمایندگی مرکزیت "ساما" درمذاکرات با دولت مزدوررابرای امضای پروتوکول تسلیمی با دولت مزدورتائید می کند که می گفت: محل مذاکرات هوتل کابل بوده است.

درصفحه(13) آمده است:سخی- " من گفتم که سرداررا مرکزیت دستورداده ووی خیانت نکرده است". نامه ای علیه سرداربه سازمان نداده ایم".... لاله کو وآرام کستی ازحاجی صاحب آوردند. درکست رهنمود داده شده بود. درخانه زکریا "من سردارولاله کو" کست را شنیدیم. میبایست پیکار، زکریا، سرداروسخی نظریات خودرا ارائه کنند ونظرتوحیدی به مرکزیت فرستاده شود.اختلافات قبل ازکست نیست".

توضیح: اظهاریه فوق برای چندمین باراین مطلب را ثابت می سازد که رهبری "ساما" درمسئله تسلیمی به دولت مزدورمستقیماً دخیل بوده وهمواره به هیئت امضا کننده پروتوکول تسلیمی وتطبیق آن رهنمود می داده ودستورالعمل صادرمی کرده است.

درصفحه(14)- اما نظرسردار: نظرزکریا درست است وگفته هایش را هم گفته. نتیجه اینکه چاره نیست وراهی نداریم. با اخوان(امریکا) ویادولت(روس). آمدن اخوان به مفهوم ضربت خوردن وافکار واندیشه های ماست. خلاصه روس نسبت به اخوان وامریکا برتری دارد. باین صورت نظرزکریا مورد تأئید قرارگرفت".

توضیح: مطلب بالا یک باردیگربه وضاحت نشان می دهد که "ساما" دراساس فاقد خط روشن انقلابی بوده وزمانی تحت فشارجناحی ازنیروهای دشمن قرارگرفته است راه بیرون رفت را درتسلیمی با دشمنان عمده خلق ومیهن جستجومی کند که عملاً درپرتگاه تسلیم طلبی طبقاتی وملی سقوط نمود.درآنزمان دودسته بندی ازدشمنان طبقاتی وملی وجود داشتند یکی دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی ودیگری نیروهای ارتجاعی "اخوان" نمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورونوکرامپریالیسم که هردوی آن ازدشمنان قسم خورده خلق وتمام نیروهای انقلابی ومترقی درکشوربودند.اما ملاحظه می شود که "ساما" به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی آنقدردرظلمت انحراف اپورتونیسم راست ورویزیونیسم قرارداشته که یا باید به جناح دشمن اخوان(امریکا) تسلیم شود ویا به جناح دشمن عمده، دولت(روس)؛ که رهبری "ساما" جناح دشمنان عمده راترجیح می دهد. درحالیکه اگر"ساما" صادقانه با همان مشی ملی- دموکراتیک هم باقی می ماند، می توانست راه حل مشکلات را به سهولت پیداکند وخود راازآن تنگنا نجات دهد. وگزینش راه تسلیمی به دشمن عمده خلق ومیهن وبدست آوردن سلاح ومهمات وپول وامکانات لوژستیکی واستخباراتی وجنگیدن علیه دشمن غیرعمده(درآنزمان وشرایط)،بیش ازقبل"ساما"رادرباتلاق اپورتونیسم راست قرارداد.اینکه نیروهای ارتجاعی فئودال کمپرادوری نوکرامپریالیسم خاصتاً"اخوان" ازدشمنان طبقاتی وقسم خورده خلق واندیشه های انقلابی پرولتری واندیشه های مترقی بوده وهستند هیچ شکی وجود ندارد. اما اینکه "ساما" بگوید ویا استدلال کند که"روس ودولت خلقی پرچمی ها نسبت به اخوان وامریکا برتری دارد"عمق انحراف اپورتونیستی ورویزیونیستی آنراآشکارمی سازد.درحالیکه هردوجناح ازدشمنان خلق ومیهن(دولت مزدورخلقی پرچمیها وسوسیال امپریالیسم روسی ونیروهای ارتجاعی مذهبی و"غیرمذهبی" وامپریالیستهای غربی به سرکردگی امپریالیسم امریکا) به لحاظ ماهیت وخصلت طبقاتی بین آنها تفاوتی وجود نداشته وندارد؛ درآن شرایط دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی ازدشمنان طبقاتی وملی عمده خلق وکشورمحسوب می شدند ونیروهای ارتجاعی اسلامی وامپریالیستهای غربی ازدشمنان غیرعمده به شمارمی رفتند. چنانکه دردوازده سال اخیردولت مزدورکرزی وامپریالیستهای اشغالگرامریکاوناتوومتحدین آنهاازدشمنان عمده مردم وکشورهستند وطالبان،گلب الدین وحقانی وگروه های همسنخ آنهاجناح دیگرازنمایندگان طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورنوکرامپریالیسم ودولت پاکستان ازدشمنان غیرعمده هستند.همین رجحان قایل شدن به سوسیال امپریالیستهای روسی ودولت مزدورآنها نسبت به امپریالیستهای غربی خاصتاً امپریالیسم امریکا ونیروهای ارتجاعی اسلامی خاصتا جناح "اخوان"، خود نشان می دهد که اینها به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی درچه سطحی ازقهقراقرارگرفته بودند. همین رسوخ وتسلط خط تسلیم طلبانه بود که رهبری "ساما" بااستدلال" انعطاف ایدئولوژیک" هیئتی رابه سرپرستی سید حسین موسوی نزددولت رویزیونیستی وضدانقلابی چین فرستادکه خود ناشی ازانحراف اپورتونیستی ورویزیونیستی"ساما" بود.درحالیکه قبل ازآن مجیدحاکمان رویزیونیست چین را"خاینین نوین"می خواند ونظرداشت که "روابط را با دولت چین باید درسطح دیپلوماتیک حفظ کرد".

درصفحه(14) می خوانیم -... رفقا فیصله کردند که با سرداروزکریا حرکت تاکتیکی داشته باشند. ما فعالیت خودرا با درمیان گذاشتن تفنگ رفیق بزرگ وسوگند وفاداری شروع کردیم. نامۀ وفاداری به حاجی صاحب نوشته شد.تبلیغ درپسته ها فیصله گردید. حاجی صاحب، یارمحمد، زلمی، منیر، واجد. ما به تمام رفقا ازتوده ای تاتام افراد نظامی قول دادیم".

توضیح: درمطلب فوق دونکته قابل تأمل است: یکی اینکه این افراد مدعی اند که با درمیان گذاشتن تفنگ رفیق بزرگ(منظورمجید "شهید" می باشد- توضیح ازمن است) وسوگند وفاداری ونامه وفاداری به حاجی صاحب (منظورقیوم "رهبر" است) فعالیت خودرا شروع کرده اند. اولاً: آیا دریک سازمان سیاسی ملی دموکراتیک که بعضاً از" اعتقاد" به(م-ل-ا) هم دم می زند، مسئله ای" وفاداری" و"بیعت" به یک شخص چه مفهومی دارد؟ درحالیکه این شیوه برخورد به رهبری سازمان فقط درسازمانها واحزاب ارتجاعی بورژوافئودالی دربرخی ازکشورهای نیمه فئودالی ونیمه مستعمره ویادیگرکشورهای تحت سلطه امپریالیسم(منجمله جمهوری اسلامی ایران) مرسوم است. دوم : خلاف آنچه دراینجا ادعا شده است درعمل "ساما" راهی که مجید ترسیم کرده بود، نه اینکه رها کرد که به آن خیانت هم کرد. راه "مجید "راه مبارزه ضدامپریالیستی وضدارتجاعی بود وبرنامه ای آن همان برنامه انقلاب ملی دموکراتیک درکشوربود. که تاآخربه آن وفادارماند ووحشیانه ترین شکنجه هاراتوسط رژیم جنایتکاروخاین خلقی پرچمی وسوسیال فاشیستهای روسی به جان خرید ودراندیشه راهش استوارماند ودرهمین راه جان باخت وتسلیم دشمنان مردم ومیهن نشد. ولی "رفقا" یش درحالیکه ادعا می کنند که گویا با "تفنگ مجید" تعهد سپرده اند که تعبیرآن همان تداوم را ه و مبارزه مجید است ؛ اما برخلاف درعمل با همان دشمنان غداروسفاکی پروتوکول تسلیمی امضاء کردند که مجید وچندین تن دیگرازکدرهای رهبری واعضای"ساما" را بعد ازشکنجه های سبعانه به جوخه های اعدام سپرده بودند. وطی یک ونیم دهه بیش ازیک ونیم میلیون تن ازخلق کشوررانیزبخاک وخون کشید وشنیعترین جنایات وخیانتها راعلیه خلق وکشورانجام داد، میلیونها تن راآواره ودربدرکرد وویرانیهای گسترده ای را برکشوروارد کردند.

درصفحه(16-17) می خوانیم:" سردار- درمورد لطیف{لطیف پدرام معلوم الحال} من خودم گزارش دادم. درکندزدرطیاره باهم آشناشدیم. ابتدا درطیاره دریک چوکی نشسته بودیم. من پشت خودرا دورداده بودم. بعد درهوتل سپین زرکندزبا افراد هموطنش ازدروازصحبت آغازکرد. بعد ازصحبت پرسیدم که ازبد بخشان اید؟ گفت بلی- گفتم ازرفقای باعث؟ گفت بلی. وی سوال کرد که شما چگونه" من گفتم ازشمالی مربوط"ساما" غیرارادی صحبتها آغازشد. وشکایات وحکایات خودرا باهم گفتیم. نیم ساعت بعد دوسه صد نفرنفرجمع شدند. عساکری که داده بودند ومردمان دروازبه ملاقات وی آمده بودند. این عساکردرکندزپسته داشتند. بعداً باهم یکجابازاررفتیم. شباهت های کارزیاد بود ووی با نفوذ بود. بعد با داکتر"بها" دروازرفتند. من ده روزمعطل ماندم. قبل ازشش ثورکابل آمدم.درمکرویان جای ما یکجا بود. گاهگاهی باهم می دیدیم. وتبادل تجربه می کردیم. من جاسوسی ازش ندیدم. درخاد پنج علیه"بها" ایستادگی کرد. بیشترازاین چیزی نمی دانم".

توضیح- دربارۀ تبادله تجارب دوگروه "سازا" و"ساما": هردوگروه با داشتن تفاوتهای خط ومشی به راه ورسم رهبران شان وبه مردم ومیهن خیانت کرده وبا دشمنان قسم خورده خلق هم پیمان وهمکاسه شده بودند ودراین زمینه باهم تبادله تجربه کرده اند! چه نوع تجربه ای که این دو"همسنگر"، دوقوماندان ملیشه باهم تبادله کرده اند؟! درمورد لطیف پدرام که گفته می شود همراه"بها"(رئیس خاد پنج) "ایستادگی" می کرده؛ به این مطلب باید توجه داشت که ممکن است اوقرب ومنزلت کمی از"بها" نزد(ک .گ .ب) وکرملین وقت نداشته است.چنانکه با وقوع کودتای ننگین ثوروبعداشغال نظامی کشوروتسلط استعماری سوسیال امپریالیستهای روسی درموارد مختلف آشکارشد که دستگاه(ک.گ.ب) سوسیال امپریالیستهای روسی نه تنها عمال وجواسیسی راازبین حزب رویزیونیست خلق و"گروه کاربعداً -سازا-"، باندهای مزدورشناخته شده ای شان داشته اند که خارج ازآنها نیزافرادی را نیزانتخاب کرده بودند که برخی ازآنها حتی درمقامات عالی رژیم سلطنت ظاهرشاه وجمهوری داوودخان رسیده بودند. ازجمله "جلالر"، "حسن شرق- کرباس پوش برهنه پا"،" فضل الحق خالقیار"(والی ورئیس تنظیمه ولایت هرات دردولت مزدورتحت رهبری ببرک خاین وآدمکش وصدراعظم دولت مزدوردرزمان نجیب خاین وجلاد) وده هاتن دیگرازاین قماش اجنت (ک.گ.ب) درکشوروجود داشته اند ودارند که چهره های آنها برای مردم ما افشا نبوده است. بعد ازفروپاشی امپراتوری سوسیال امپریالیسم وبلوک شرق تحت رهبری اش وسقوط دولت نجیب مزدورده ها تن ازاین اجنت های(ک.گ.ب وخاد) ازافغانستان به کشورهای اروپائی وامریکا پناهنده شدند ودرخدمت سازمانهای جاسوسی دولتهای امپریالیستی قرارگرفتند. ازهمین قماش لطیف پدرام اول به ایران رفت وبه کمک رفقای توده ای اش به خدمت دولت اسلامی ایران قرارگرفت وبعد به فرانسه رفت ودرآنجا مقیم شد. وباادامه فعالیتها ووظایف سابقش به خدمت امپریالیسم فرانسه درآمد وبعد ازاشغال نظامی وتسلط استعماری امپریالیسم امریکا ناتووتشکیل دولت مزدورلطیف پدرام مانند دیگرهمپاله های پرچمی خلقی "سازائی" وملیشه ای اش حزب سیاسی تشکیل داد واکنون عضو پارلمان دولت استعماری کرزی است.

درصفحه(17) می خوانیم:" سخن سردار- اما درمورد موج- بامن حرف داشت. درمورد موج می دانستم که ازطرف مرکزیت وظیفه دارد. وی دوطرف میزد. یکبارآمد که ترا می زنند به دستورمرکزیت. مسئله زدن من دربعضی جاها بحث شده ولی رفقای دیگرموافقت نکردند".

توضیح: دراین پراگراف چند مورد قابل تأمل جدی است: بعد ازآنکه موضوع مخفیکاری دولت مزدورورهبری "ساما" درپنهان کردن مسئله "تسلیمی ساما به دولت مزدور" برای مدت درازی کارسازنیفتاد وعمق مسایل تسلیمی "ساما" به دولت مزدوروروسها افشا، مرکزیت "ساما" می خواسته برای "لاپوشی" خیانت اش، این عضو خودراکه با دیگراعضای "ساما" درمسئله تامین رابطه با دولت مزدوردرباره مسئله تسلیمی به دولت نقش مهم داشته سربه نیست کرده وباین طریق گویارفع مسئولیت نموده وخودرا"برائت" دهد! چنانکه "ساما" درحوزه غرب(هرات) فکرمی کرد که با کشتن (صدیق هری) گویا داستان تسلیمی "ساما" به دولت مزدوردرحوزه غرب(هرات) خاتمه خواهد یافت وهمه حقایق مربوط به تسلیمی "ساما" به دولت مزدورمدفون خواهد شد!.طبق همین چند ورق سند "تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی درساما" مرکزیت"ساما" وهمه کدرهای سیاسی ونظامی آن ازاول تاآخربه درجات مختلف دراین مسئله درگیروملوث بوده اند. این ترفند برخی ازرژِیمهای ارتجاعی وپولیسی نیزبوده وهست که برای ردگم کردن برخی ازجنایات شان که ازافشای آن جلوگیری کرده نمی توانند، نزدیکترین عمال خودرا که توسط آنها جنایات متعددی را انجام داده اند، سربه نیست می کنند وبعد سروصدا براه می اندازندکه"عدالت" درمورد فلان قضیه ازجنایت(جنایات) تامین شد وعامل(عاملین) آن به "سزای اعمالش" رسیدند!.

درهمین صفحه(17) چنین آمده است :" سردار- علل رفتن من به ایران.- به رفقا گفته بودم ودرصورت مساعدت شرایط می آیم درغیرآن می روم ایران. وقتی مسئله را با حاجی صاحب مطرح کردم باراول ودوم قبول کرد ولی بارسوم مخالفت کرد. "سوری وموج" اخباررنگارنگی می آوردند. موج گفته بود اگرمن نمی بودم این آدم کشته شده بود. بودن من وآمدن انشعاب برپای من می افتاد. حاجی صاحب گفته بود درراه اینهارا بکشید. بعد حاجی صاحب قبول داشت وعصبانیت را دلیل آورده گفت مضمون خواست مارا ندانستید. من موقع آمدن هم حدس زده بودم درمیدان موج قصد برگشت داشت ومن گفتم می روم. درحالیکه وظایف را کمیته مرکزی بمن داده بود. بعدها ازمیان رفتن من مطرح می شود. چرا؟".

توضیح:پراگراف فوق عمق موضوع پراگراف قبلی رادراین زمینه بیشترافشامی کند که رهبری"ساما" می خواسته دربارۀ مسئله تسلیمی "ساما" به دولت مزدورکه بنابرفیصله مرکزیت صورت گرفته بوده، با چنین شیوه های گویا "رفع مسئولیت" کرده وخودرا"بری الزمه" وانمود کند! آیاممکن است که چنین انحراف بزرگ واقدام خاینانه ای با این گستردگی (قرارادعای آنها) فقط کارچند نفرنفوذی در"ساما" بوده وبدون اطلاع مرکزیت"ساما" صورت گرفته باشد! آنهم که جریان همکاری با دولت مزدورتا سال 1364 ادامه یافته است وبیش از(700) تن ازنیروهای نظامی وسیاسی "ساما" درغند سنگین برای دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی خدمت می کرده اند.

درصفحه(17) می خوانیم:" سردار- یونس حکایت کرد، داکترصدیق درزمان خلقی ها از بعضی ازپرچمی ها حفاظت کرده است ورابطه با آنها داشته است. بپاس خدمات قبلی، پرچمی ها حاضرمی شوند با هرات کمک کنند. بعد زدن خلقیها مطرح می شود. یونس پیشنهاد کرده بود که کوهستان توسط ریش سفیدها با دولت رابطه بگیرد... همینقدرصرف".- سخی- شیرآقا باید توسط صدیق رابطه داده شده باشد".

توضیح: ازمطلب فوق چنین استنباط می شود که صدیق هری" شعله ای" وعضو"ساما" ازسابق با (جناح پرچمیها) ازحزب رویزیونیست"خلق" رابطه داشته وبعد درخدمت دولت مزدورتحت رهبری جناح پرچمی ها قرارگرفته است. همچنین برخی از"ساما"ئیهابا دیده درائی مدعی اند که مسئله تسلیم طلبی به مرکزیت "ساما" ربطی نداشته واحیاناً کار"صدیق هری"وچند نفردیگرازنفوذیهای دولت مانند سردار، زکریا، پیکار،سخی، شاکرو... بوده است. دراینجا چند فرضیه مطرح می شود: مسئله تسلیمی "ساما" به دولت مزدوربعد ازاعدام مجید توسط دولت مزدورصورت گرفت. ورهبری"ساما" تا حال دربارۀ چگونگی جریان این دستگیری وعاملین آن واحیاناً ازنتایج تحقیقاتی را که دراین زمینه انجام داده است گزارشی به جنبش چپ کشورنداده است. بفرض افراد نفوذی دولت مزدورمثلاً صدیق هری درحوزه غرب درهرات ودیگران درولایت کابل، پروان کاپیسا ودیگرمناطق کشوردرغیاب رهبری سازمان کمیت بزرگی ازکدرها، اعضا وصفوف"ساما" را با نیروهای نظامی قابل ملاحظه اش دریک "توطئه تسلیم طلبانه" با دولت مزدورکشانده اند! دراینجا این مسئله طرح می شود که چگونه این چند نفرمعدود توانسته اند گروه های چریکی که تعداد آنها قریب به هزارتن می رسید وافراد زیادی ازکدرهای سیاسی ونظامی واعضای "ساما" راباخودهمراه کنند! همین کدرهای نظامی وسیاسی واعضا ی "ساما" که این نیروهای چریکی را رهبری می کردند باصطلاح افراد عامی بی سوادی هم نبودند بلکه "روشنفکران"اعضای "سازمان آزادیبخش مردم افغانستان"بودندکه آگاهانه وبا تائید ایدئولوژی وسیاست "ساما" به عضویت "ساما" درآمده بودند وبا شعوروآگاهی جنگ آزادیبخش ملی راعلیه دشمن عمده خلق ومیهن آغازکرده وبه پیش می بردند. این افراد نفوذی دولت چگونه توانستند یک کتله ای بزرگ روشنفکرسیاسی راباخود به منجلاب تسلیمی به دولت مزدوروروسهای اشغالگروخیانت به خلق ومیهن بکشانند وازهیچ کدام آنها صدای بلند نه شود؟ این باید باصطلاح ازعجایب روزگاربوده باشد! آیا همه این کتله های روشنفکرکه اکثریت بزرگ آنها سابقه "شعله ای" داشتند؛ ازفبل دارای ایده ها وافکارتسلیم طلبانه بوده اند که به محض اشاره همین چند تن ازعمال دولت "لبیک" گفته ودرخدمت دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای اشغالگردرآمدند؟! به هیچ صورت چنین چیزی ممکن نبوده است. بهرصورت دراینجا فعلاً درمورد توده های دهقانان که دردسته های چریکی "ساما" می جنگیدند وچراعکس العملی نشان نداده اند، بحث نمی کنیم؛ زیرااگرآنها اغفال شده اند؛ سرگروپهای ازروشنفکران داشتند که خودرا مارکسیست- لنینیست- اندیشه مائوتسه دون می گفتند ومدعی بودند که جنگ توده ای طولانی را تدارک می نمایند تاشهرهارا ازطریق دهات محاصره کنند وهمچنین بنا برادعای (ساما- ادامه دهندگان) درجبهات جنگ "اندیشه های دموکراتیک نوین راتبلیغ می کردند"! اگرتفکرتسلیم طلبانه درمرکزیت سازمان زمینه نداشته وروند تسلیمی به دستورمرکزیت ورهبری صورت نگرفته است؛ چرا آنها به محض آگاهی ازچنین طرح ومشاهده ای چنین حرکت خاینانه فوراً عکس العمل نشان نداده ومرکزیت را درجریان قرارنداده اند وافرادی را که دست به چنین خیانتی زده بودند دستگیرنکرده اند؟ وبه محض اطلاع مرکزیت باید موضوع را تحت تحقیق وبررسی قرارمی داد وعلیه این خیانت افراد نفوذی دولت مزدوردر"ساما" اعلامیه صادرمی کرد. ودستورخروج گروه های چریکی ودیگراعضای "ساما" را ازاین منجلاب صادرمی نمود وافراد نفوذی خاد دولت مزدوررا محاکمه وبااعدام"انقلابی" به سزای اعمال شان می رساند.این بود برخورد اصولی وانقلابی دربرابرچنین عمل خاینانه ای که احیاناً اگردرغیاب مرکزیت وکدرهای"ساما" انجام شده باشد! درحالیکه حداقل طبق همین اسناد قضیه ماهیت دیگری داشته وازاول تاآخرمرکزیت وکدرهای سیاسی ونظامی"ساما" درجریان مسئله قرارداشته اند وبفکرونظرشان باصطلاح"برد برد" رامحاسبه می کردند. ولی زمانی باصطلاح مسئله" باخت باخت" به میان آمد ومشاهده کردند که یک نیروی عظیم مترقی رابه منجلاب خیانت به خلق ومیهن کشانده اند؛ آنوقت همه هیئت رهبری سروصدای" واتسلیم طلبان" براه انداختند وتحت فشاراعضا وصفوف ساما " کمیسون تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی" راتشکیل دادند. چگونه ممکن است وعقل سلیم اینرامی پذیرد که صدیق هری درهرات توانست با دولت مزدور"ابلاغیه" تسلیمی نیروهای "ساما" درحوزه غرب رابا دولت مزدورامضاء کند وجبهه نظامی بزرگی ازسامائیها رابنام"جبهه انجینران"را با سروصدا درشرق شهرهرات تشکیل دهد وباسلاح،مهمات وپول وکمکهای استخباراتی دولت مزدورجنگ رادرشرق هرات با جمعیت اسلامی ربانی برای مدت یک ونیم سال ادامه دهد؛ ولی مسئولین حوزه غرب ازاین خیانت وجنایت بنام"ساما" بی اطلاع مانده باشد؟! این دیگربه منطق مبلغین" اسلام مبارزومترقی" جوردرمی آید ودیالکتیک ماتریالیستی وعقل سلیم چنین چیزی راهرگزنمی پذیرد. برخلاف این ادعای پوچ، درهمان وقت سامائیهای زیادی هم ازایران به داخل کشوررفتند وبه جبهه انجینران پیوستند وقرارگفته مسئولین حوزه غرب"ساما"، دو- سه تن ازکدرهای مسئول وچند تن دیگرازکدرهای حوزه غرب"ساما"،جبهه رادرعرصه های ایدئولوژیک- سیاسی ونظامی رهبری می کردند. اززمره این اشخاص"ماما غلام محمد" ازجمله مسئولین حوزه غرب"ساما" بود. وی شخص نسبتاً آگاهی به مسایل ایدئولوژیک- سیاسی بود ویکی ازکسانی بود که جبهه انجینران را رهبری می کرد. اما بازهم رهبری "ساما" مدعی می شود که گویا صدیق هری به تنهائی این همه خیانت راانجام داده وتوسط مسئولین حوزه غرب "محاکمه صحرائی" شده است! ونیزشواهد نشان می دهد که صدیق هری قبل ازدایرشدن کنفرانس سرتاسری"ساما" درسال 1362 وتعیین"کمیسون تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی ساما"، کشته شده است.همین مسئله مانند مسایل دیگری درمورد برخورد مرکزیت "ساما" به مسئله تسلیمی به دولت مزدورسوأل برانگیزاست.مطلب دیگرمسئله رهائی سید آقا معلم اززندان پرچمیها وپیوستن اوبه "جبهه انجینران" است. افرادی که جبهه انجینران را ترک می کردند درباره مسئله رهائی سید آقا اززندان چنین می گفتند. سیدآقا درباره رهائی اش اززندان می گفته که رفقای"ساما" یکی ازجنرالهای روسی را به گروگان گرفته بودند وبا رهائی من معاوضه کرده اند. سید آقامعلم جریان رهائی اش اززندان راچنین حکایت کرده است :" روزی مراازمحبس هرات به دفتروالی هرات بردند که درآنجا کریم "بها" رئیس قسم(5) خاد دولت مزدورنیزحاضربود وگفت:" براساس معامله ای که بین دولت و"ساما" صورت گرفته است توازهمین لحظه آزادهستی!". آیا مسئولین حوزه غرب "ساما" ازاین موضوع هم بی اطلاع بوده اند؟!.

درباره تسلیمی گروه های انقیاد طلب وتنظیمها واحزاب اسلامی ارتجاعی به دولت مزدوروروسهای اشغالگر، به جهت دیگراین مسئله نیزباید توجه نمود. درزمان حکومت پرچمی ها وحضورارتش روسی درکشورقیامها وشورشهای سراسری خودجوش توده های مردم وامواج روبه گسترش مقاومت واعتراض عمومی وسراسری درکشور؛ رژیم مزدورواشغالگران روسی را به حدی درتنگنا قرارداده بود که سعی می کردندازطرق مختلف برخی ازگروه های چریکی راتطمیع کنند که مناطق خودراخود کنترول کنند وبه گروه های ازمجاهدین که علیه دولت وارتش اشغالگرمی جنگیدند اجازه ندهند که ازمناطق آنها علیه دولت وارتش اشغالگرعملیات نظامی انجام دهند. دولت مزدوراین کارهاراعمدتاً ازطریق"جبهه ملی پدروطن" وبرخی ازفئودالها وخوانین وروسای قبایل واقوام وروحانیون وطن فروش که توسط دولت مزدورواشغالگران روسی تطمیع شده بودند وبا دولت ازطریق" جبهه ملی پدروطن" ویا خارج ازآن رابطه داشتند، انجام می دادند.دولت مزدورتوانست ازهمین طریق ده ها گروه ودسته چریکی متشکل ازعناصرلومپن واوباش،برخی ازفئودالها وخوانین وافرادی با نفوذ قومی راجلب کند. البته تعدادی ازاین گروه های چریکی محلی تسلیم شده به دولت مزدورعضویت یکی ازاحزاب وتنظیمهای اسلامی را نیزداشتند. علاوه برگروه ها ودسته های چریکی تسلیم شده به دولت مزدورکه منحیث ملیشه های مزدوردرخدمت اهداف دولت مزدورواشغالگران روسی قرارگرفته بودند؛ دولت مزدورچندین گروه، کندک وغند ملیشه ای مزدورخارج ازاین گروه هاازعناصرلومپن واوباش وولگرد نیزتشکیل کرده بود مانند باند ملیشه ای رشید دوستم وملک وهم قماشان وطن فروش آنهادرولایات مختلف که درکنارارتشهای اشغالگران روسی ودولت مزدورعلیه خلق جنایت می کردند. موضوع تسلیمی احزاب وتنظیمهای اسلامی خاصتاً حزب اسلامی گلب الدین، جمعیت اسلامی ربانی، گروه های متشکله حزب وحدت اسلامی، گروه سیاف ودیگران، مرکزیت شان روابط بادولت وروسها برقرارکرده وپروتوکول تسلیمی به امضامی رساندند وپول ومهمات وسلاح دریافت می کردند وعلیه گروه های رقیب"جهادی" شان استفاده می کردند.که اولین"مبتکر"تسلیم طلبی به دولت مزدوروروسهای اشعالگردرسطح گسترده احمدشاه مسعود" قهرمان"ارتجاع بود که درسال 1983پروتوکول تسلیمی وآتش بس دایمی با دولت وروسها امضاکرد که تا آخربه این مزدوری ادامه داد وحتی این رابطه ننگین راتا زمان دولت میراث خواربعد ازفروپاشی سوسیال امپریالیسم شوروی نیزادامه داد. احمدشاه مسعود این خاین ملی با تسلیمی اش به دشمنان عمده خلق ومیهن بزرگترین ومهمترین معبرانتقال کمک به ارتش اشغالگرودولت مزدوررا دربخش شمالی کشوربه نفع قوای نظامی اشغالگربازگذاشت وحفاظت کرد وباین طریق دشمن توانست دربخشهای دیگرکشورنیروهای مقاومت را سرکوب کند.

درمورد "ساما" اگرزمینه های فکری تسلیم طلبانه در"ساما" خاصتاً درهیئت رهبری وجود نمی داشت؛ افراد نفوذی دولت هرگزنمی توانستند چنین کاری را انجام بدهند. زیراآنها می دانستند که به محض برملا شدن چنین گرایشی وکشف موقعیت نفوذی آنها درمعرض شدیدترین اعتراضها قرارگرفته وبه طرد وحتی محاکمه واعدام مواجه خواهند شد. مسئله تسلیمی"ساما" درشمالی ومناطق دیگرکشوروتشکیل "جبهه انجینران" درهرات وگرفتن سلاح ومهمات وپول ووسایل مخابراتی ودریافت معلومات استخباراتی ازدولت وآغازجنگ باحزب اسلامی وجمعیت اسلامی،مسایل کوچکی نبودند که چند تن نفوذی دولت توانسته باشند آنرا به ابتکارخودشان انجام دهند. مثلاً درمورد هرات چگونه ممکن است که مسئولین "ساما" ازآن بی اطلاع بوده باشند ویا بتوانند آنرا پنهان کنند؟!. درحالیه خود اذعان می کنند که این "جبهه" توسط افراد با صلاحتی به لحاظ سطح آگاهی سیاسی- ایدئولوژیک رهبری می شد که ازطرف مسئولین حوزه غرب(هرات) "ساما" تعیین شده بودند.

"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان- ادامه دهندگان)" درصفحه(12) نوشتۀ که بتاریخ 17 جنوری 2013 دروب سایت" رزمندگان" به نشررسیده است چنین می نویسد:" با ایجاد جبهۀ انجینران توسط رهبری حوزۀ غرب وتکامل این جبهه محمد آخند زاده یارپرتلاش وبا ایمان مسئول ایدئولوژیک جبهه برگزیده شد. با درد واندوه که تیرجفای جنایتکاران جهادی این فرزانه را به خون غلتاند وهمه را درسوگ او نشاند. پس ازشهادت محمد آخند زاده، ماما غلام محمد درراُس امورسیاسی- ایدئولوژیک این جبهه قرارگرفت وآنرا دراین راستا رهبری کرد. چگونگی کارکرد جبهۀ انجینران که سراپایش دلاوری، شهامت پاکیزگی وجدان وعمل ودریک کلام نمونه ای حماسی تطبیق اندیشه های دموکراتیک نوین توسط جمعی انسان مومن ومعتقد به این اندیشه ها است، فصل وباب ویژه ومشخصی است که درموردآن کارهائی شده وکارهائی بیشتری را می طلببد".

توضیح: با ملاحظه پراگراف فوق هیچ شکی باقی نمی گذارد که "جبهه انجینران" توسط افراد مسئول"ساما" درحوزه غرب رهبری می شده وهمچنین افراد دیگری ازاعضا وصفوف "ساما"وشعله ایهای که رابطه تشکیلاتی با"ساما" نداشتند با"جبهه انجینران" بودند که درجنگ علیه "تنظیم جمعیت اسلامی"ازخود"شجاعت وشهامت"نشان داده اند.مانند معلم نثاراحمد ودوبرادرش گل احمد وبرادرخوردآنها وهرسه برادردرجنگ جبهه انجینران علیه"جمعیت اسلامی"کشته شدند. وقراراطلاع پدرومادرآنها که دیگرفرزندی برای آنها زنده نمانده بود ازفرط اندوه وافسرگی دروضعیت بحران روانی وخیمی بسرمی بردند. پدرمعلم نثاراحمد(فقید) ازشدت اندوه جانسوزفرزندانش با خوردن قوی ترین دواهای آرامبخش، آرامش روانی وفکری نداشته ودرکوچه های شهرهرات گشت وگذارمی کرد وازهرآشنائی بی خبروبا خبرازمسایل جنگ وگزارشات درون جبهات جنگ هرات سوأل می کرد که ازفرزندانم اطلاعی داری که درکجا هستند؟!(ا.ع) که با چند تن دیگرازتوطئه ای گروه ملیشه ای مزدوردولت تحت رهبری عنصرلومپن واوباش بنام "شیرآغا چونگر" جان سالم بدربرده بود چنین می گفت:" گل احمد دریک جنگ رودرروی با چریکهای جمعیت شجاعت ومقاومت زیادی ازخود نشان داد ودرحالیکه زخمی شده بود وازشدت خون ریزی نمی توانست عقب نشینی کند وامکان زیاد داشت که توسط چریکهای جمعیت اسلامی زنده دستگیرشود،اوبا انفجارآخرین نارنجک دستی اش خود و"چریک" جمعیتی را منفجرکرد. وبه همین صورت روشنفکران "شعله ای" چه ازصفوف "ساما" وچه خارج ازصفوف آن درراهی که به آن فکرمی کردند وآرمانی که درسرداشتند،یعنی حد اقل تحقق استراتژی "انقلاب دموکراتیک نوین"که بیشترازمنسوبین جنبش دموکراتیک نوین کشوربه آن می اندیشیدند وبه منظورشرکت درجنگ آزادیبخش ملی یعنی مبارزه مسلحانه علیه رژیم خونخوارباند رویزیونیست خلقی پرچمی ها وارتش متجاوزسوسیال امپریالیستی روسی به این جبهه رفته بودند؛ درصحنه های جنگ دلاوریهای زیادی ازخود نشان داده اند. اما این همه شجاعت وشهامت درجنگ درکدام راه ودرچه نوع جنگی ودرراه چه مرام و هدفی بکاررفت؟! به همین صورت حاجی عبدالحمید(حاجی غلام نبی)در"جبهه انجینران"به قتل رسید.فقیدحاجی غلام نبی عضویکی ازگروه های انشعابی از"سازمان مبارزه برای تأسیس حزب کمونیست افغانستان("اخگر") درهرات بود.اودراوایل سال 1359 درچوکات یک گروپ کوچک چریک شهری متحداًباچندعضو"سازمان پیکاربرای نجات افغانستان"علیه دولت مزدورواشغالگران روسی مبارزه مسلحانه می کرد. بعد ازتشکیل "جبهه انجینران" درشرق شهرهرات این گروه چریکی مانند ده ها تن دیگراز"شعله های" بی اطلاع ازماهیت اصلی "جبهه انجینران" این جبهه راعقبگاه "مطمئنی" برای خود دانسته وبه این جبهه رفتند. حاجی غلام نبی به (م- ل-ا) باورداشت وموضع وموقف روشنی دربرابرهمه جناحهای دشمنان طبقاتی وملی داشت. موارد دیگری ازاین قبیل قتلها درپروسه تسلیمی "ساما"به دولت مزدوربوقوع پیوسته است که رهبری"ساما"منجمله بخش مسئولین حوزه غرب(هرات)"ساما" درباره آنها سکوت اختیارکرده وهیچ گونه پاسخی نداده اند. قراراطلاع محمد آخند زاده مسئول ایدئولوژیک جبهه انجینران که با(تیرجفای) جنایتکاران جهادی به شدت زخمی شد وجهت تداوی به (پایگاه نظامی روسها) درمیدان هوائی شنیدند منتقل گردید وبعد ازآنکه به هوش آمد با تیرجفای جنایتکاران (خاد وک.گ.ب) بقتل رسید. چرا"ساما- ادامه دهندگان"دراینجا از(تیرجفای) نیروهای ارتجاعی اسلامی یاد می کند ولی ازتیرجفای "خاد وک.گ.ب" حرفی به میان نمی آورد؟! حقایق را با هیچ نیرنگ وترفندی نمی شود کتمان کرد، تاریخ قضاوت بیرحمانه می نماید. هیچ نیروی نمی تواند تاریخ راطبق منافع ومصالح خودش جعل کند. چنانکه هیچ بخشی از"ساما" منجمله(ساما- ادامه دهندگان) نتوانسته است بارجزخوانی ومرثیه سرائی حقایق مربوط به کشته شده های جبهه انجینران راپنهان کند. موضوع اینکه یکی ازمسئولین "جبهه انجینران" درزمستان سال 1361 برای جبهه نظامی تحت رهبری "سازمان پیکاربرای نجات افغانستان" درهرات نامه ظاهراً دوستانه ای فرستاده بود ودرآن خواسته شده بود که افرادی رانزد آنها بفرستند تا دربارۀ همکاریهای مشترک سیاسی ونظامی درهرات باهم مباحثه ومذاکره نمایند؛ دراین باره درآینده بگونۀ مفصل بحث خواهم کرد.

درهمین صفحه(12) می خوانیم:" ماما غلام محمد ضمن اینکه درسنگرداغ نبرد مسلحانه قرارداشت بربلندبردن آگاهی رزمندگان ومردم محل تاکید می کرد وبرای آنها برنامه های آموزشی مختلف تدوین واجرامی نمود...... واین نخستین گام دموکراتیزه کردن جامعه است که با برنامه ریزی رهبری حوزۀ غرب"ساما" درعمل توسط ماما غلام محمد ویارانش برداشته شده است. نبردهای قهرمانانۀ که این جبهه علیه عمال روس واربابان تجاوزگرشان انجام داد به بخشی ازاسطوره های حماسی سرزمین حماسه آفرین هرات بدل شده است".

توضیح: چقدرسهل است که گروهی بدون کوچکترین احساس مسئولیت دربرابرمردم وتاریخ با یک حرکت نوک قلم همه واقعیتهاراوارونه جلوه داده وحقایق راتحریف کند. درحالیکه " جبهه انجینران" باسلاح ومهمات وپول دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای اشغالگرروسی ازابتدا تاختم علیه تنظیم جمعیت اسلامی جنگید و"دلاورانه " هم جنگید وتلفات سنگینی بر"ساما" ئیها وشعله ایهای آزادیخواه ومیهن دوست واردآمدوبالمقابل تلفاتی چند برابربرنیروهای جمعیت اسلامی واردآورد.آیا بادرنظرگرفتن ماهیت وهدف این جنگ، می شود آنرا" حماسه آفرینی" نامید؟! که ممکن نیست! " ساما - ادامه دهندگان" چشمها را برحقایق بسته وبا خیال پردازی وبا درکنارهم گذاشتن چند کلمه به ظاهرجذاب چند جمله ای ظاهراً قشنگی را سرهم بندی کرده ومی خواهد آنرا به خورد "خلق الله" بی اطلاع ازواقعیتهای تلخ مربوط به جبهه انجینران"ساما" درهرات بدهد. ویا بارجزخوانی،مدیحه سرائی ومرثیه نگاری می خواهد اذهان مردم را ازواقعیتهای درونی جبهه انجینران مغشوش سازد.

دراخیرصفحه(12) واول صفحه(13) چنین می خوانیم:".... نبردهای قهرمانانۀ که این جبهه علیه عمال روس واربابان تجاوزگرشان انجام داد به بخشی ازاسطوره های حماسی سرزمین حماسه آفرین هرات بدل شده است.شهرت روزافزون وموثرنظامی وسیاسی این جبهه درمنطقه، همانند سایرجبهات آزادیبخش درمناطق دیگرکشورخارچشم تجاوزگران روسی وعمال خلقی پرچمی شان ازیکسوو.... مردم محل بیاد دارند که بارها جبهۀ انجینران محاصرۀ جمعیت را شکسته وخودرا برای ضربه زدن به پایگاه های روسی - دولتی رسانده وباآنها به نبرد پرداخته است".

توضیح: درحالیکه جبهه انجینران بعد ازتسلیمی"ساما" به دولت مزدوردرحوزه غرب تشکیل گردید وازهمان ابتدای تشکیل تا روزضربت خوردن آن توسط شیرآقاچونگربه جنگ علیه جمعیت اسلامی ادامه داد. اما (ساما- ادامه دهندگان) دراینجا صحبت از"ضربه زدن به پایگاه های روسی- دولتی" دارد!. ولی دراخیرهمین صفحه(13) می نویسد:"... با اینحال طی یکسال ونیم امتداد این جنگهای تحمیلی داخلی تعداد زیادی ازکادرها وافراد برجستۀ این جبهه جام شهادت نوشیدند که یادهمۀ شان گرامی باد".

توضیح: عجب ساده، آسان وبی مسئولیت! ده ها تن ازاعضای "ساما" وشعله ایهای غیرسامائی طی یک ونیم سال درجبهه انجینران قربانی انحرافات وخیانتهای رهبری"ساما" شده اند؛ ولی (ساما - ادامه دهندگان) می خواهد با بیان این توهم مذهبی که آنها" جام شهادت نوشیدند ویادهمۀ شان گرامی باد!"، رفع مسئولیت نماید! درحالیکه این روشنفکران مبارزمترقی برای نوشیدن چنین "جام شهادتی" به جبهه انجینران نرفته بودند. آنها به منظورپیشبرد جنگ آزادیبخش ملی علیه اشغالگران روسی ودولت مزدورخلقی پرچمیها به جنگ شرکت کرده بودند، نه درجنگ علیه جمعیت اسلامی. آنهابراساس اندیشه وتفکرخودشان برای مبارزه مسلحانه به منظورتحقق خواستها واهداف شان یعنی مبارزه درراه آزادی خلق ومیهن وپیروزی انقلاب ملی - دموکراتیک رفته بودند. آنها نرفته بودند که درجنگ داخلی به تعبیرمذهبی (ساما- ادامه دهندگان)"جام شهادت بنوشند"و"درفردوس برین باحوران بهشتی هم نشین شوند وازنهرکوثرآب بنوشند"! روشنفکران مترقی وانقلابی درجهت تحقق ایده آلها واهداف عالی انقلابی وانسانی شان حاضراند فداکاری کنند،حماسه بیافرینند ومرگ باارزش وباافتخاری داشته باشند. ازاینکه(ساما- ادامه دهندگان) می گوید که "بارها جبهۀ انجینران محاصرۀ جمعیت اسلامی را شکسته است" تاحدی واقعیت دارد. طوریکه قبلاً هم تذکرداده شد این جبهه تمام عمرخودرا درجنگ با جمعیت اسلامی گذراند؛ چندین بارقریه ها بین جبهه انجینران وگروه های جمعیت اسلامی دست بدست شده است. ولی مطلب" ضربه زدن پایگاهای روسی- دولتی" توسط این جبهه ادعای واهی است وجزء دیگرافسانه سرائیهای "ساما- ادامه دهندگان" است."ساما- ادامه دندگان" همچنین صحبت از" جنگهای تحمیلی داخلی" دارد. اما "ساما" دراوراق "تحقیق وبررسی مسئله تسلیم طلبی ساما" به دولت مزدورهدف عمده اش ازتسلیمی دوباره گرفتن مناطق تحت کنترول اش ازحزب اسلامی گلب الدین درشمالی توجیه می کند وهمچنین درهرات که جمعیت اسلامی نیروهای زیادداشت و"ساما" برای تسخیروکنترول مناطق بیشتری می خواست این مناطق را ازوجود نیروهای جمعیت اسلامی "پاکسازی" کند، آنهم ازسنگردولت مزدور. ناگفته نماند که همه جبهاتی که درکنترول نیروهای منسوب به جریان دموکراتیک نوین(شعله ایها) بودند هرلحظه درمعرض خطرحملات جنایتکارانه تنظیم های ارتجاعی اسلامی خصوصاً"اخوان" قرارداشتند. و تسلیمی " ساما" به دولت مزدورتمسک وبرگه قوی بدست احزاب ارتجاعی اسلامی" اخوان" داد تا حملات خاینانه ای شانراعلیه این نیروها درنزد توده های مردم توجیه کنند. اینکه "ساما- ادامه دهندگان" ازجنگها تحمیلی داخلی" صحبت می نماید. بدون شک همه ازگروه ها وجبهات نظامی منسوب به جنبش دموکراتیک نوین(شعله ایها) درمعرض خطراین جنگهای تحمیلی خاصتاً ازجانب تنظیمهای ارتجاعی اسلامی منسوب به "اخوان" قرارداشتند. ولی این به نیروی های سازمانهای چپ مربوط بود که درشرایط جنگ میهنی علیه دشمن عمده خلق ومیهن دربرابراین جناح ازدشمنان طبقاتی(که درآن شرایط ازجمله دشمن غیرعمده بودند) چه تاکتیکی را انتخاب کنند؟ البته به لحاظ نظری وعملی تن دادن به چنین جنگهای به هیچ صورت نه ازاصولیت برخورداربود ونه توجیه پذیربود. بیشتردشمنان عمده خلق ازآن بهره می بردند ونیروی انقلابی ومترقی تضعیف می گردید. یگانه راه درقدم اول عقب نشینی تاکتیکی واحترازجدی ازدرگیری وادامه جنگ داخلی بود. اگرچه نیروهای ارتجاعی اسلامی خاصتا"اخوان" باتمام قواسعی می کردند تاجبهات مربوط به نیروهای چپ راازبین ببرند.حتی حاضربودند که با دولت مزدوروروسها متحد شده واین نیروها را مورد حملات جنایتکارانه قراردهند؛ که درمواردی این کارراهم کرده اند. حتی برخی ازجبهات مربوط به "اخوان" مانند دولت مزدورخصومت خودرا با نیروهای مربوط به جنبش دموکراتیک نوین پنهان نمی کردند. جبهه نظامی "سازمان پیکاربرای نجات افغانستان" هم توسط همین گروه های ارتجاعی اسلامی مورد ضربت قرارگرفت وسازمان مجبوربه عقب نشینی ازجبهه گردید.

ازاینکه "ساما- ادامه دهندگان" ازشهرت روزافزون جبهه انجینران درشرق شهرهرات صحبت دارد،گوشه ای ازواقعیت را بیان می کند؛ زیراتوده های خلق درتمام ولایات کشورمنجمله درهرات ازیک جهت ازوحشی گریها وجنایات وستمگری ومظالم همه جانبه دولت مزدوروباداران روسی آنها متاثرودرعذاب بودند وازجهت دیگرازجنایات، تجاوزات واخاذیهای اکثریت دسته های چریکی مربوط به گروه های ارتجاعی اسلامی نیزجوروعذاب می کشیدند.همینکه درابتدا اطلاع یافتند که گروه چریکی نیرومندی از"شعله ایها"(گروه انجینران) ظاهراً چریکهای جمعیت اسلامی راازچند قریه درشرق شهربیرون رانده اند ونمی توانند برآنها ظلم کرده واخاذی نمایند، استقبال کرده وخوشحال شدند. ولی آنها دراوایل ازماهیت این جبهه واینکه این جنگها رادرتسلیمی واتحاد با دشمنان عمده خلق ومیهن به پیش می برد، بی خبربودند. بعد ازآن نه اینکه این"شهرت روزافزون" باقی نماند که"ساما" درنزدتوده های مردم همان قریه ها ودرشهرهرات بی اعتبارشد وآبروی شعله ایها را هم برد. جمعیت اسلامی ازاین موضوع به شکل گسترده ای در"بدنام کردن" نیروهای منسوب به " شعله ایها" خاصتاً درهرات سوء استفاده کرد. واین درموردش بد ترین ضربه ای بود که توسط "ساما" به جنبش چپ منسوب به جریان دموکراتیک نوین درهرات وولایات دیگروارد آمد.

دراخیرصفحه(13) واول صفحه(14) می خوانیم:" رهبری حوزۀ غرب ساما با درک وتشخیص این نکته که جنگ داخلی به سود منافع دشمن وزیان بخش است پس ازتلاشهای نافرجام برای صلح به مشورۀ ماما ورفقای جبهه تصمیم به عقب کشیدن جبهۀ انجینران ازمنطقه گرفت وبا گسیل نیروی کمکی برای انتقال نیروها ومساعد ساختن زمینه درسمت غرب سرک دستورخروج جبهه را ازمنطقه داد. جبهۀ انجینران می خواست این عفب نشینی را با یک عملیات بزرگ دولتی همراه بسازد، ولی درجریان تدارکات خروجی ماما غلام محمد وعدۀ ازرزمندگان نامی تحت رهبری اش دریک کمین توطئه گرانۀ ناجوان مردانۀ ملیشیای اجیروبرخی قوماندانهای خود فروختۀ جهادی اسیروبعداً به روساها تحویل داده شده وبه دست متجاوزین به میهن به شهادت رسید".

توضیح: قرارگفته شاهدان عینی داستان ازاین قراربوده است که: نفرشیرآقا چونگربه "جبهه انجینران" آمد وگفت که"خان"(شیرآغا(چونگر) ازمعلم سیدآغاخواسته تا به نزدش برود. وقتی سیدآقا معلم به آنجا می رود شیرآقا سند توطئه تروروی رابوسیله انجینران به وی نشان داده وشیرآغا دفعتاً حکم اعدام سیدآغا معلم را صادرکرده ومعلم سیدآغارا بقتل رسانده است. همینکه وقت زیادی گذشت ومعلم سیدآغاازپایگاه شیرآغا چونگربرنگشت؛ماماغلام محمد باچند نفربه جانب پایگاه شیرآغاچونگرمی روند که ملیشه های شیرآغا درراه برآنها کمین کرده وماما غلام محمد وچندین تن دیگرازهمراهان اورا بقتل می رسانند. به هرصورت ماماغلام محمد توسط ملیشه های شیرآغا چونگربقتل رسیده است. وطبق گفته ای یکی ازچریکهای جبهه انجینران؛ همینکه فهمیدیم که توطئه ای درکاربوده است ،افراد باقیمانده درجبهه سلاح ها وتا جای امکان مرمی ومهمات خودرا گرفته وبه حالت آماده باش درجه یک درآمده ودرتدارک ترک منطقه شدیم. زیراما دشمنانی ازتنظیم جمعیت اسلامی نیزدرمنطقه داشتیم وحال که باخیانت وجنایت شیرآقاچونگرمواجه شده وموقعیت بسیارحساس وخطیری پیداکرده بودیم. و بعد ازترک این منطقه درحالیکه ازطرف چریکهای جمعیت اسلامی تعقیب می شدیم وهرلحظه امکان داشت که مورد حمله غافلگیرانه آنها قراربگیریم، ابتدا به یکی ازجبهه های حرکت انقلاب اسلامی تحت رهبری شخصی بنام " کا کا فیض الدین" رفتیم. وچریکهای اوازآنجا تا مرزبین افغانستان وایران بنام "مرزآتشان" ماراهمراهی کردند. سلاح ها ومهمات خودرابه پاسگاه دولت ایران تحویل داده واینک( 26) تن ما زنده به مشهد رسیدیم.

دراینجا باید تذکرداد که شیرآقا مشهوربه (چونگر) بعد ازقیام(24) حوت سال 1357هرات دسته چریکی ازهم قماشانش تشکیل داد وبه عضویت تنظیم حرکت انقلابی اسلامی درآمد ودرقریه چونگر( زادگاهش) "پایگاه" تشکیل داد وبه اخاذی وجرم وجنایت علیه مردم دست می زد. وبعد به دولت مزدورتحت ریاست پرچمیها تسلیم شد وتا آخرمنحیث ملیشه دولت علیه مردم وکشوربه خیانت وجنایت ادامه داد. شیرآقا(چونگر) چند سال بعد درشهرهرات ترورشد. وجمعیت اسلامی مسئولیت تروراورا بعهده گرفت. "ساما" هم درحوزه غرب با تنظیم حرکت انقلاب اسلامی(تحت رهبری مولوی محمد نبی محمدی) خاصتاً بخش جمعیت العلماء (تحت رهبری آقای "اوبه") اتحاد سیاسی وتشکیلاتی داشت(*). بخش حوزه غرب "ساما" دراتحاد باحرکت انقلاب اسلامی جریده ای را بنام " طلوع انقلاب" درایران منتشرمی کرد. طبق گفته شاهدان عینی "جبهه انجینران" که درشرق هرات "پایگاه" داشت روابط آن با شیرآقا چونگرعادی بود وگاهی با هم رفت وآمدهای هم داشته اند. اما اکثریت اعضای "جبهه" درباره شخصیت بی ثبات وخصوصیات اخلاقی فاسد وسابقه ای تاریک و جنایتباروی اطلاع داشتند.

(*): دستۀ هراتی ها که بخشی ازگروه "تازه اندیشان" بود مشتمل برتعدادی ازاعضای "سازمان جوانان مترقی" وافرادی ازجریان دموکراتیک نوین بود که خواهان پوشش اسلامی"رادیکال" بودند وگروه " تازه اندیشان " یکی گروه های متشکله"ساما" بود.بعد از"شهادت" مجید"ساما" به پیروی از"مشی مستقل ملی" و" اعلام مواضع" واعلامیه "جبهه متحد ملی"، یعنی قراردادن استراتژی جمهوری اسلامی بجای انقلاب دموکراتیک نوین، درمواضع ضد پرولتری قرارگرفت. "ساما" درحوزه غرب درجبهات جنگ دربین توده های خلق درباره " جمهوری اسلامی" تبلیغ می نمود. دربین روشنفکران کمترآگاه به مسایل انقلاب کشور؛ جمهوری اسلامی را منحیث مرحله اول انقلاب ملی- دموکراتیک نوین تبلیغ می کرد وباین صورت سعی می نمود تا ماهیت طبقاتی ارتجاعی شعارجمهوری اسلامی راکه تامین کننده منافع طبقات ارتجاعی فئودال وکمپرادورواقشارارتجاعی جامعه وامپریالیسم جهانی است، استتارنماید ودرزمینه این چنین توجیه می نمود که: چون درشرایط خاص کشورما که توده های خلق اعتقاد راسخ به دین اسلام دارند ورژیم خلقی پرچمیها بنام "سوسیالیسم وکمونیسم" خیانت وجنایت می کنند؛ لذاشعار" جمهوری اسلامی" دراین مرحله شعارمناسبی می باشد وباید با همین شعاردرجبهات جنگ ودربین توده های خلق به پاخاسته رفت وزیراین شعارمی توان توده های عوام را آسانترمتشکل کرد."ساما" درمواردی فعالانه ترازبرخی احزاب ارتجاعی اسلامی، اسلام "مترقی ومبارز"را تبلیغ می نمود. وبه همین نهج "ساما" اعلامیه های منتشرمی کرد که معرف ایده های انحرافی التقاطی آن بود؛ درجهت تحقق وحدت" تسنن وتشیع" فعالیت می نمود؛ درمیتنگها ومجالس هواداران واعضای "ساما"سخنرانیهای مسئولین حوزه غرب رابا نعره های "الله واکبر" بدرقه می کردند؛ وازاین سخنرانیهاکست تهیه کرده ودربین مهاجرین افغان درایران پخش می کردند؛ درماه محرم محافل روضه خوانی وسینه زنی برپا می کردند وگاهی هم حلقه های جهر" طریقه صوفیانه"(اهل تسنن) می بستند وازاین طریق روشنفکران نا آگاه را درانهماک به شیوه های مبتذل وگمراه کننده طریقت "پیری ومریدی" تشویق می کردند. آیا (ساما- ادامه دهندگان) همین فعالیتها را" دموکراتیزه کردن جامعه" می نامد؟!.

دراخیرصفحه(14 واول صفحه15) چنین نوشته شده است:" روسها دروقت اعدام برایش(یعنی ماما غلام محمد) گفته بودند اگرتوراآزاد کنیم با ما همکاری می کنی؟ ماما غلام محمد گفته بود:" اگرصدبارزنده شوم وبازهم مرا اعدام کنید تارد پائی ازتجاوزتان درکشورم باشد، علیه تان درکنارمردم خودخواهم جنگید." روسها گفته بودند با ازبین بردن افرادی مثل تو به زودی پیروزمی شویم. ولی او به روسها گفته بود:" شما با اعدام من وکشتن فرزندان میهنم هرگزروی پیروزی را نخواهید دید. ملت قهرمان من حتی اگرباموج خون فرزندانش هم باشد شمارا تا مسکوعقب خواهد کرد".

غلام محمد به ملیشیای تسلیم شده به دشمن گفته بود:" من ازکشتن خود هیچگونه باکی ندارم، ولی تشویشم ازاینست که شما چگونه به حیث یک فرزند این خاک واین ملت حاضرمی شوید با دشمن متجاوزبه خاک وننگ وناموس تان همکاری کنید؟ مرا بکشید ولی ننگ وذلت همکاری با دشمن متجاوزبه میهن را ازدامان تان پاک کنید".

توضیح: درمورد پراگراف فوق همین قدرمی گویم که : اولاً: طبق گزارش قبلی فقید ماما غلام محمد توسط ملیشه های شیرآقا چونگربقتل رسیده است که درماهیت هیچ تفاوتی ندارد. وبسیارامکان داردکه قتل اعضای جبهه انجینران توسط روسها ودولت مزدوربه شیرآقاچونگردستورداده شده باشد.ثانیاً: بادرنظرداشت جریان یک سال ونیم رابطه جبهه انجینران با دولت مزدور؛ روسها چگونه حاضرمی شوند که ازماما غلام محمد بخواهند که با آنها همکاری کند؟! باقی قضاوت را دراین زمینه می گذارم به خوانندگان.هم چنین چند سال قبل درمحفل یاد بود از"شهداء" جنبش مترقی کشوردریکی ازشهرهای آلمان دریادنامه ای ازفقید "ما ما غلام محمد" گفته شد که؛ قبل ازشلیک ملیشه به ماماغلام محمد اوبه ملیشه گفته است که: "تونمی دانی وفریب خورده هستی ومی خواهی مرابکشی، درحالیکه من بخاطرنجات خلق کشورمبارزه می کنم". به هرصورت ماماغلام محمد وهمراهان اوتوسط باند ملیشه جنایتکاردولت مزدوروقاتل مردم کشته شده اند. اینکه کشته شدن بدست ملیشه جنایتکاردولت مزدوریا خاد ویاعسکرروسی درماهیت ازهم چه تفاوتی دارند (ساما- ادامه دهندگان) توضیح بدهد. خلاصه چه آن عده از"ساما" ئیهای که درجبهه انجینران درهرات ودرجبهات "ساما"درولایات دیگرو"ساما"ئیهای که خارج ازجبهات جنگ درپروسه تسلیمی" ساما" به دولت مزدورتوسط خاد شناسائی شده وشکنجه ویااعدام شده اند وچه شعله ایهای که بی اطلاع واغفال شده بعد ازتسلیمی"ساما" به دولت مزدور(به منظورشرکت در"جنگ آزادیبخش ملی") به جبهات جنگ "ساما" رفته اند وعلیه تنظیمهای اسلامی "اخوان" جنگیده اند؛ همه قربانی انحرافات اپورتونیستی وتسلیم طلبانه رهبری "ساما"شده اند و آن بخش ازاعضا وصفوف "ساما" که افکاروایده های تسلیم طلبانه نداشته اند وتوسط هیئت رهبری اغفال شده ودرچنین منجلابی قرارگرفته اند؛ اینهااولا:به مسئله مهم"رابطه دیالکتیکی بین خط ایدئولوژیک- سیاسی رهبری کننده وتشکیل(سازمان، حزب)" توجه نکرده اند وثانیاً: بنام وفاداری به سازمان ورهبری؛ فیصله های رهبری را بدون غوروتعمق ونقد وبررسی کورکورانه پذیرفته واجراء کرده اند ودرنتیجه به منجلاب تسلیمی به دولت مزدوروچنین سرنوشت فاجعه باری گرفتارشده وجانهای خودراازدست داده اند.

درصفحه(18) می خوانیم:" سردار- دولت هم لست تشکیلاتی سیاسی را ازما خواسته بود ودراین کارهرسه مادخیل بودیم وبه مشوره هم این کارراکردیم".

توضیح: طبق مطلب فوق؛ قراردادن لست تشکیلات سیاسی "ساما" دردسترس دولت ، یعنی دردسترس دستگاه های ("خاد" وک.گ.ب) یکی دیگرازعواقب فاجعه بارتسلیمی"ساما" به دولت مزدورمی باشد؛ زیرا ممکن است که ده هاتن ازاعضا وصفوف بی اطلاع "ساما" توسط این دودستگاه جهنمی شناسانی شده باشند. شاید تعدادی ازآنها توانسته باشند فرارکنند وشایدهم تعدادی توسط خاد دستگیرشده اند. وکتله ای بزرگی از"ساما" همکاری با دولت راتاآخرادامه داده اند مانند "غند سنگین".

درصفحه(20) چنین می خوانیم:" پیکار- باجمشید درکارته وزیراکبرخان دیدن روسی رفتیم. این گروه می خواست ازدرون دسته های ناراضی حزب کمونیست را بسازد. افراد دیگری هم بودند یک فرد تاجیک یک عسکرروسی. روزدیگررفتیم وروسی را دیدیم ومن خودرا دوست انجینروانمود کردم ولی به آنها گفتم که انجینر فردی عادی است وازتعهدات شان پرسیدم. گفتند وقتی که وی جورنشود ما سلاح نمی دهیم. با انجینربعدها صحبت کردم ووی درمورد این ارتباطات گفت که این شبکه مخفی روسهااست ومن به شوروی نامه نوشته ام. وی مرکزیت را رد می کرد وعلیه آذرحرف می زد. من به رفیق سردارگفتم بعد من وسرداررفتیم که درمورد باروسها حرف بزنیم (ازگروپ گاسکت). درجلسه اول درخواست کمک کردیم وگفتیم که پرچمی ها نیروندارند. درجلسه دوم بهانه آورد که سلاح ما درمیدان هوائی است. من برایش گفتم که شما درمورد افغانستان اشتباه می کنید. با ده چند این قوا هم کاری پیش برده نمی توانید. من گفتم که ما بلشویک های افغانستان هستیم بعداً برآمدیم. بعد از رفتن سخی، کشته شدن تورن فیض، اوضاع مغشوش ودیدن سخی باروسها. روسی می گفت... تفنگهای اخوان رابما آورده وماسی میل کلکوف می دهیم. من گفتم ما بلشویک های افغانستان هستیم".

توضیح: دربارۀ دیداروصحبت پیکاروسرداربا روسها(ازگروپ گاسکت) به سه مورد باید توجه نمود: 1- "(گروپ گاسکت) می خواست ازدرون دسته های ناراضی حزب کمونیست بسازد". ظاهراًباید منظوراین گروپ ازاین دسته های ناراضی، گروه ها وافراد ناراضی خلقی پرچمی ،"سازائی" ،"کجا"، "سفزا" ودیگرگروه های رویزیونیست مزدورروسی بوده باشد. ملاحظه می شود که این مسئله مورد توجه نمایندگان"ساما" نیزقرارگرفته است وشاید برهمین اساس گفته باشند که " پرچمی ها نیروندارند" و"ساما" نیرومند ترازپرچمیهاست. آیا این گفته به شکلی چراغ سبزنشان دادن به روسها نیست که "ساما" حاضراست همکاری را درسطح بالاتروپیشرفته تری با روسها ادامه دهد؟! ملاحظه می شود که اولاً: شناخت اینها ازماهیت حزب رویزیونیست "شوروی" ودولت سوسیال امپریالیستی تحت رهبری آن درچه سطحی بوده است. وثانیاً: درک وفهم آنها ازایدئولوژی رهبری کننده وماهیت طبقاتی حزب کمونیست انقلابی واقعی تا کدام حد انحرافی است .2 - پیکار- من گفتم "ما بلشویک های افغانستان هستیم". دراینجا واضح نیست که "پیکار"می خواسته چه چیزی را بیان کند ومنظوراز"بلشویک" خواندن "ساما" درنزد "گروپ گاسکت" چه بوده است. درحالیکه رویزیونیستهای روسی ازدشمنان کمونیسم انقلابی وبلشویسم بودند وهستند. 3- توجه کنید که "ساما" به لحاظ ایدئولوژیک - سیاسی تا کدام سطح به قهقرا کشیده شده است. واین گونه طرزتفکروموضع بدون تردیدازمظاهراپورتونیسم ورویزیونیسم است. شعله ایهای که جبهه انجینران رادرهرات ترک می کردند، می گفتند که: برخی از"ساما"ئی ها در"جبهه انجینران"برای ما می گفتند که "دربین روسهای که به افغانستان آمده اند، "استالینیستها" هم وجود د ارند وما با آنها رابطه داریم وآنها هستند که این اسلحه ومهمات وپول وکمکها را برای ما می رسانند".

با ملاحظه اوراق"کمیسون تحقیق وبررسی موضوع تسلیم طلبی ساما" وبرملا شدن زوایای ازمسئله ای تسلیمی"ساما" به دولت مزدوروسوسیال امپریالیستهای روسی وهمچنین به فرجام نرسیدن کار"کمیسون تحقیق..." وعدم اعلام نتیجه ای نهائی ازطرف رهبری"ساما" نشان می دهد که رهبری"ساما" به دلایلی نه خواسته است که جنبش چپ کشورومردم رادرجریان وقایع فاجعه بارمربوط به مسئله تسلیمی"ساما" به دولت مزدورقراردهد. وبا گذشت حدود سه دهه هم مرکزیت"ساما" حاضرنه شده است که این حقایق راافشا وبخاطرتسلیمی"ساما" به دولت مزدورازخود انتقاد کند.درهمان ابتدا فقید حاجی قیوم "رهبر" رهبر"ساما" نوشته ای را زیرعنوان " تسلیم طلبی درقلمرومبارزه وبقاء" بیرون داده است که دراین نوشته درباره تسلیم طلبی طبقاتی وملی، علل وانگیزه ها وزمینه های اجتماعی آن تذکراتی داده شده است؛ درباره اشکال گوناگون تسلیم طلبی، ریشه های تسلیم طلبی، عوامل برون ذاتی ودرون ذاتی تسلیم طلبی وچگونگی وقوع آن توضیحاتی داده است. موصوف درتمام موارد این نوشته به عام گوئی متوسل شده وموضع مشخص وروشنی دربرابرمسئله تسلیمی "ساما" به دولت مزدوراتخاذ نکرده است. مثلاً به این مورد توجه نمائید:" تسلیم طلبی اجتماعی وانقیاد مقابل بی عدالتی واجحاف راه را برای تسلیم طلبی وانقیاد هموارمی سازد. وانقیاد وتسلیم طلبی ملی برزمینۀ تسلیم طلبی اجتماعی رشد می کند ومحیط زیست خود را می یابد". دراین نوشته هیچ بحث مشخصی درباره مسئله تسلیمی "ساما" صورت نمی گیرد. "رهبر" دراین مقاله کوشیده است که تسلیمی"ساما" به دولت مزدورراباصطلاح خودش بشکلی" درقلمرومبارزه وبقاء" توجیه کند. "بقاء"جستن به قیمت تسلیمی به دشمن عمده ای خلق ومیهن چه مفهوم ومعنای می تواند داشته باشد؟ درحالیکه این تسلیم طلبی نه اینکه به ساما "بقاء" نه بخشید که به لحاظ ایدئولوژیک-سیاسی وتشکیلاتی آنرا به بحران عمیق همه جانبه وبه ورطه ازهم پاشیدگی کشاند. هم چنان که بعداً کار"کمیسون تحقیق وبررسی...." متوقف شد ونتیجه ای هم ازآن اعلام نه گردید. رهبری "ساما" با استدالهای واهی وبه بهانه ای اینکه گویا افراد معینی درکارکمیته اخلال کرده اند وهم با این استدلال که کار"کمیسون تحقیق وبررسی...."واسنادآن ازجمله "موضوعات درونی" ساما بوده است؛ روی این مسئله سرپوش گذاشتند. طی بیش ازسه دهه این مسئله مخفی نگهداشته شده است. البته همین چند ورق محدود برخلاف خواست مرکزیت"ساما" بیرون داده شده است که رهبری"ساما" این عمل شخص مذکوررا"خیانت" ارزیابی کرده است.اما خودرهبری"ساما" هیچگاهی حاضرنه شده است که مسئولیت این تسلیمی به دولت مزدورواشغالگران روسی را پذیرفته وازخود انتقاد کند. البته بعد ازآنکه اعتراضات داخلی علیه مسئله تسلیم طلبی وتسلیمی بخشهای زیادی از"ساما" به دولت مزدور،چگونگی برخورد رهبری"ساما"به مسئله تسلیم طلبی ومشی اپورتونیستی راست و"اعلام مواضع" گسترش یافت، بحران درونی "ساما" شدت گرفت وبخشهای زیادی از"ساما" انشعاب کردند. هرکدام ازاین بخشها بنا بردرک شان ازاین مسئله(مشی تسلیم طلبانه ومسئله تسلیمی"ساما" به دولت مزدور)ازخود انتقاد کردند. اول: افرادی که بگونه غیرمستقیم درپروسه تسلیمی"ساما" قرارگرفته بودند ویابی اطلاع نگهداشته شده بودند، ازخود انتقاد کرده وتعداد زیادی "ساما" را ترک کرده وبرخی حتی ترک مبارزه کردند. دوم: گروه های که ازتشکیل "ساما"جداشدند ولی ازخط"ساما"گسست قطعی نکرند؛اینها نیزتاحدی ازخودانتقادکردند.سوم:گروه های که دربارۀ مسئله تسلیم طلبی وتسلیمی"ساما"ازخود انتقاد کردند وگسست خودراازخط "ساما"اعلام نمودند ودرخط ایدئولوژیک سیاسی(م-ل-ا) مبارزه را درجنبش انقلابی پرولتری به پیش بردند. ولی طی بیش ازسی سال مرکزیت "ساما" حاضرنه است مسئولیت تسلیمی به دولت خلقی پرچمیها را پذیرفته ورسماً ازخود انتقاد کند. طی حدود دوسال اخیردر"ساما"انشعابی صورت گرفت ودوبخش زیرعناوین"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)"و"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان- ادامه دهندگان" براساس همان خط مشی"ساما" فعالیت می کنند. ادامه دارد.......

11 مارچ 2013

(پولاد)

 

 

 

اسناد تسلیم طلبی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان( ساما):

برای مطالعه اسناد تسلیم طلبی ساما، هرورقی را که میخواهیدبرروی شماره آن باماوس کلیک کنید. وقتی که صفحه بازشدبازهم برروی آن کلیک کنید تا نوشته بزرگتر شود.

1.   صفحه یکم

2.   صفحه دوم

3.   صفحه سوم

4.   صفحه 4 ام

5.   صفحه 5 ام

6.   صفحه 6 ام

7.   صفحه 7 ام

8.   صفحه 8 ام

9.   صفحه 9 ام

10.                 صفحه 10 ام

11.                 صفحه 11 ام

12.                 صفحه 12 ام

13.                 صفحه 13 ام

14.                 صفحه 14 ام

15.                 صفحه 15 ام

16.                 صفحه 16 ام

17.                 صفحه 17 ام

18.                 صفحه 18 ام

19.                 صفحه 19 ام

20.                 صفحه 20 ام

21.                 صفحه 21 ام

22.                 صفحه 22 ام

23.                 صفحه 23 ام

24.                 صفحه 24 ام

25.                 صفحه 25 ام

26.                 صفحه 26 ام

27.                 صفحه 27 ام