Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

دیالکتیک تاریخ چنان است که  پیروزی مارکسیزم دررشته تئوریک،دشمنان اوراوامیداردبه لباس مارکسیست در آیند.            لنین  

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل چهارم

 تذکر لازم بخش چارم

درسه فصل گذشته ظواهروجوانب رویزیونیزم سازمان انقلابی افغانستان را دراشکال نیرنگ بازی و حیله گری این سازمان نشان دادیم. ونشان دادیم که این سازمان چگونه پیشوایان طبقه کارگررامدح میکندتادرنظرخواننده"انقلابی مومن"جلوه کندوچسان بااین معصوم نمائی هااساسی ترین ارزش آنها یعنی افکارشانراباچریک بازی وسنتریزم خلط کرده وازاهمیت برمی اندازد.این سازمان باهمین روش رفیق اکرم یاری رانیزمصئون نمیگذاردوباواژه های"شیرین"زهرمقاتل  راملمع کرده وباآن برخط انقلابی مائویستی یاری شهیدحمله میبرند.

دربخش حاضروچندبخش دیگربرروی مسایل پیچیده ترازسه فصل گذشته به گفتگو می نشینیم. درفصل چهارم،پنجم وششم وهفتم ازانحرافات سازمان رهائی یعنی سازمان سلف این دسته شرح مختصری راارائه میکنیم تاضرورت "گسست"ازآنهارابه طوراجمالی به خواننده نشان داده باشیم.درفصل هفتم و هشتم برروی"عدم گسست"این سازمان ازانحرافات اکونومیستی ورویزیونیستی سازمان سلف آن(سازمان رهائی افغانستان) مکث میکنیم. دراین مکث نشان میدهیم که چگونه این سازمان براین انحرافات باتکیه پافشاری میکند. درحالیکه نقطه عزیمت بسمت انقلاب پرولتری نقدایدئولوژیک- سیاسی این انحرافات است نه تائید آنها.

 

چراهرچندسال یکمرتبه دسته ای ازسازمان رهائی افغانستان انشعاب میکند؟

سازمان رهائی افغانستان یک سازمان رویزیونیستی است که دربطن ومتن خویش اغراض شخصی، خودپرستی،تعقیب کردن منافع خصوصی، انجوبازی، جلوه های فرمایشی مدنیئت گرایانه به ذوق امپریالیست های غربی و...غیره راپرورش میدهد.ازجائیکه رویزیونیزم تبارزاپورتونیزم بورژوائی درشکل ایدئولوژی پرولتاریاست، سازمان رهائی افغانستان ازیکطرف خودراسرخاب وسفیدآب انقلابی ممیالد و ازجانب دیگردرعمل انقلابی گری پرولتاریائی رانقض وباگرایش بسوی منفعت جوئی فردی،شخصیت پرستی  فیمنیزم بورژوائی این نقض رادرعمل تمثیل میکند. چنانچه برخورد محیلانه بطوراتوماتیک درذهن افراداین سازمان پرورش می یابد. امابااینحال باواژه ها و اصطلاحات درصورت لزوم معیارهای دیسیپلینی وتربیتی مارکسیستی جلوه های مارکسیست لنینیست مائوتسه دون اندیشه بودن راانجام می دهد. بارهامشاهده شده که این سازمان برای منقاد ساختن اعضایش وبه اطاعت واداشتن آنهاازروابط مافیای تشکیلات آن، اصل مائویستی"علیه لیبرالیزم"،"دموکراسی افراطی"وغیره استفاده کرده است.

 به اینصورت اعضای تشکیلات این سازمان دریک فضای تضادوتناقض عمل بامعیارهای دیسیپلینی زندگی میکنند. این فضابالذات جدائی وانشعاب آفرین است زیرامارکسییزم دراینجاعملادرخدمت اغراض بورژوائی مورداستفاده قرارگرفته ومعنی انقلابی اش به دیواری ازموانع سیاسی بورژوائی برخورد میکند. مرکزیت درحرف مدعی"دموکراسی" است اما درعمل اعضارابه اطاعت بلامنازع از "مرکزیت" تربیه میکند. صفوف درحرف ازرابطه معادل"سانترالیزم" و"دموکراسی"آگاهندولی در عمل فقط سانترالیزم مطلق راتجربه میکنند.بسیاری ازاعضای سازمان رهائی که ازاین سازمان بریده و اکنون سرگذشت شان راقصه میکنند، میگویندکه حتی رهبران درجه سه ودرجه چهارم می آیند ودر پشت پرده می نشینندوبا صفوف حر میزنند. آنهامیگویندکه یکی ازافرادبانفوذکه رهبری چندحلقه را بر عهده دارد، با رفیق دیگرش که هم وزن اوست بیشتر رقیب یکدیگراست تا رفیق یکدیگر. هرقدراین رقابت بالاترمیرود بهمان اندازه رهبرسازمان افراد متملق و"زیبا کلام" رابه اطرافش بیشترمی بیند. این فضاهمیشه درهمین جهت حرکت میکندودریک موقع مشخص جهت دیگربخودمیگیردوبه انشعاب منجرمیشود. تاریخ این سازمان نشان میدهدکه درسال 1355-1357بنابگفته (سازمان انقلابی افغانستان) مجیدکلکانی ودسته اش ازاین سازمان انشعاب کرد. دراواخرنیمه اول دهه 60 دسته دیگری میخواست ازاین سازمان جداشودکه این سازمان رهبران وکادرهای دست اول آنهارابصورت مافیائی درپاکستان وداخل افغانستان بقتل رسانید. درنیمه دوم دهه 60 واوایل دهه 70بزرگترین بخش آن (بخش حلیم) ونیروی مسلح این سازمان درچوتوازآن جداشدکه همین دسته بعداسازمان "سوسیالیست های کارگری افغانستان"راساخت. دردهه 80 فردیاافرادی ازآن جداشده که بنام"سازمان انقلابی افغانستان"اکنون برضدکمونیست هادوشادوش جاسوسان امپریالیست هاجهادمیکنند.درطی 4 دهه 4 انشعاب، بطوراوسط یک انشعاب بعداز10 سال دراین سازمان رخ داده است،چرا؟آنچه دراین انشعابات قابل توجه است اینست که جداشدگان چه بطورمتشکل باقی میمانندوچه زندگی فردی را انتخاب میکنند، کمافی السابق همان عضو"گروه انقلابی"باقی میمانندودرخط انقلاب نمی آیند. ویگان فردی هم که ازنظرتشکیلاتی درخط انقلاب آمده است، باهمان برداشت گروه انقلابی به مسایل می بیند. توگوئی که به آنهاپندداده میشودکه"ازماهم اگرجداشدیدبه انقلاب نپیوندید"وبه انجوبازی، اتحادیه سازی،هاب وناب بااحزاب پارلمانی ممالک امپریالیستی بپردازیدوکوشش کنیدبه هرقیمت که میشودبه خط انقلابی مائویستی ضربه واردکنید.

مادراین بخش ازچارزمینه انحراف بزرگ داکترفیض احمد شهیدکه عبارتند از:

1.     اکونومیزم گروه انقلابی

2.     رویزیونیزم سازمان رهائی

3.     اسلامگرائی سازمان رهائی

4.     انجوبازی سازمان رهائی و"راوا" وعدم گسست سازمان انقلابی افغانستان ازاینها.

ما دراین فصل برروی اولین انحراف ضدکمونیستی وضدانقلابی آن که جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راازبین برد،بحث میکنیم

 

1.     اکونومیزم داکتر فیض احمد

بعدازجلسه عمومی سازمان جوانان مترقی درماه میزان سال 1346 شمسی خط مائویستی رفیق شهید اکرم یاری برسازمان جوانان مترقی مسلط شد.دراین نشست خط سنتریستی(سمندر)موضع منفعل گرفته وجریان دموکراتیک نوین افغانستان ازنظرایدئولوژی برعلیه رویزیونیزم وازنظرسیاسی برضد سوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی موضع روشن گرفت. درسال 1349 مریضی رفیق اکرم یاری شدت گرفت. بیخوابی بدن اورابحدی ضعیف ساخته بودکه بمشکل میتوانست راه برود. سرانجام درماه عقرب سال 1349اوراضی شدکه به توصیه داکترتن درداده وهرنوع فعالیت فکری ودماغی راکنار بگذارد.بعدازاین،دفترسیاسی سازمان جوانان مترقی تحت رهبری داکترصادق یاری،واصف باختری، قاسم واهب،خدادادخروش قرارگرفت. اگرچندخط رهبری کننده برسازمان دراین زمان رسماهمان خط رفیق اکرم بود ولی خوداین رفیق دیگردرسازمان نمیتوانست فعالیت کند.تمام ازتباطات وحلقه های آموزشی اوتقریبابی ارتباط مانده بودند. درهمین زمان داکترفیض احمدبه واسطه داکترصادق یاری شهیدبعضویت کمیته مرکزی سازمان درآمد،این درحالی بودکه این پیشنهادقبلادوباربنابه دلیل داشتن انحرافات ایدئولوژیک، نظرات شدیدااکونومیستی وتبلیغ مواضع انحرافی اپورتونیزم راست وخصلت فراکسیون بازی وسمت گرائی اودوبارپیشنهاد عضویت او در کمیته مرکزی ازجانب رفیق اکرم یاری شهیدردشده بود.اکنون دیگر بر سازمان جوانان مترقی آن خط مارش برانگیزورزمجوی مائویستی (مائوتسه دون اندیشه در آنزمان)یاری شهیدحاکم نبود.افکارفرارجویانه ازپیکارجوئی ومبارزه طلبی مائویستی برسازمان حاکم شده بود.دراین اوضاع داکترفیض واردسازمان جوانان مترقی شدوآن درحالی بودکه سازمان ازعهده رهبری مبارزه درشهروگسترش آن درروستابرنمی آمد.درماه میزان سال1351 نشست چهارم سازمان دایرشده وبه هیچ نتیجه ای نرسید.درهمین زمان داکترفیض احمدشهیدباانتقادیون دیگرمتفق گشته وبجای آنکه درصددنجات سازمان ازگرداب بحران ایدئولوژیک- سیاسی برآید برعلیه تن بیروح آن صف آرائی کرد. به اینصورت داکترقیض احمدشهید بالشتی رابردهن معش ماتوان وبیر.ح جنبش دموکراتیک نوین افغانستان گذاشت وبحیات آن پایان بحشید .اماسازمان انقلابی افغانستان این حقیقت تاریخی راوارونه ساخته ومی نویسد:"عده ای ازکادرهای شعله جاویدباآگاهی ازکمبودهای سازمان جوانان مترقی وتجربیات تشکیلاتی کمونیستهای منطقه،انتقاداتی رابررهبری سازمان جوانان مترقی مطرح نمودندکه بعدبه انتقادیون معروف شدندوآنانی که ازرهبری سازمان جوانان مترقی دفاع میکردند،به مدافعیون مشهورگشتندوبالاخره انتقادیون"باطرداپورتونیزم درراه انقلاب سرخ به پیش "را نوشتندوگروه انقلابی خلق های افغانسان راایجادکردند.(به پیش شماره اول)"

این که حرکت داکترفیض تاحدمطرح ساختن "انتقادات بررهبری سازمان جوانان مترقی" بودنتنهاانکارساده حقایق است،بلکه انکارمغرضانه حقایق وتحریف واقعیت تاریخی جنبش انقلابی افغانستان بوده وتلاشی است درجهت برحق نشان دادن تخریب جنبش وجانبداری ازبورژوازی واپورتونیزم راست. سازمان انقلابی افغانستان خودرابه کوچه حسن چپ زده ومسئله رابه بیان اینکه طرفداران داکترفیض را انتقادیون ومخالفین اورامدافعیون میگفتندمحدودمیسازدوبه شرح اینکه"مدافعیون" ازچه خطی دفاع میکردندو"انتقادیون"چه خطی راازپیش میبردند، نمیپردازد. ونمیگویدکه خط "انتقادیون"خط اپورتونیزم راست یا اکونومیزم بورژوائی بود ومانندتمام اپورتونیست های دیگر که از عمیق رفتن به داخل بحث خط انقلابی وضد انقلابی وهم دارد، ابا می ورزد وبه شرح سطحی واقعات بسنده میکند. این سازمان محیلانه از سند"باطرداپورتونیزم درراه انقلاب سرخ به پیش رویم"را یاد آوری میکند ومی نویسد:"گروه انقلابی"برکارتشکیلاتی،مخفی کاری و مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون تاکیدکرده،بااینکه جریان راازسردرگمی بیرون کشید؛ خود به اشتباهات معینی درغلتید(غلطید)که درمشعل رهائی فورموله شده است"(همانجا). این سازمان بااین جملاتش بطورمغرضانه میگویدکه بریدن داکترفیض ازجنبش دموکراتیک نوین درحقیقت"طرد اپورتونیزم" بود. و"بعدازطرداین اپورتونیزم داکترفیض با تاکید بر مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون جریان رااز سردرگمی بیرون کشید! اما حقیقت اینست که سندبا"طرداپورتونیزم ..."داکترفیض احمددرهمان زمان به واسطه سندی که ازجانب بخش مائوتسه دون اندیشه نوشته شده بودو"انقلاب سرخ است یااکونومیزم بورژوائی" نام داشت رد شده واکونومیزم داکتر فیض بقدر کافی بی آب وازنظرتئوری درب وداغان شدواستخوان سالم دربدنش باقی نماند،امااین سندنتوانست سازمان جوانان مترقی رامجددااحیاکند.

بااین گزارش مختصرمیتوان چهره ایدئولوژیک وسیاسی داکترفیض احمدرابقدرکافی شناخت وهمچنین دیدکه سازمان انقلابی افغانستان چگونه باانکارحقایق تاریخی به دفاع ازپیشوای اپورتونیستش برمیخیزد.آنچه جنبش انقلابی افغانستان ازاین سازمان امیدواربوداینبودکه اگر شجاعت نقداین انحراف رانداردحداقل بااین انحراف قطع وبریدنموده وآنراتائیدنکند.زیراتائید این انحراف تائیدبورژوازی وتائیداپورتونیزم است.اماسازمان انقلابی افغانستان بجای این امیدواری باسرودن مرثیه های غم انگیزوزمینه چینی های عاشورائی باهزارزبان سوگند میخوردکه همین انحراف راادامه دهد.

"زنده یادرهبروبنیانگذاربرومندسازمان ماکه ازشاگردان وهمرزمان رفیق احمدبود،همیشه تاکید میکرد که رهروان واقعی رفیق داکتربایدمتانت،فروتنی،اصولیت،آگاهی ابتکاروانتقادپذیری راازاوبیاموزند و این خصایل ارزشمندوانقلابی راهمیشه جزراه و رسم مبارزاتی خودقراردهند. رهبرزنده یاددرسال 1387 ضمن تجلیل ازاین رهبرسترگ نوشت"اوباایمان کوهگونش هرگز نلرزید، ننالیدودرآخرین لحظات زندگی بانگاه به افق های بیکران آزادی پیروانش راباتعهدپولادین وآشتی ناپذیربادشمنان طبقاتی وپابیرون نگذاشتن ازآنچه اوباخونش تصویرمیکرد، دعوت کردوسوگنددادکه به قیمت هیچ پولی ومدالی باصاحبان ساطوربه دستانی که لحظه ای بعدجانش رامیگرفتندنسازندوشرف کمونیزم رابپای سرمایه فدانکنند"(ازاعلامیه"یادرفیق احمدرهبرکبیرجنبش انقلابی کشورماگرامی باد21 عقرب 1390).

خوب توجه کنید! وقتی معیارهای ایدئولوژیک مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم تعیین گرکرکتر،اخلاق اصولیت گرائی و انتقادپذیری آدم نباشد "متانت، فروتنی،اصولیت،آگاهی ابتکاروانتقادپذیری" یک فردراایدئولوژی چه طبقه ای تعیین میکند؟ چه چیزسفیهانه تر،احمقانه ترو محیلانه ترازاینست که اخلاق وکرکترفردراازایدئولوژی اوجداوپادرهواتعریف کرد؟ براساس ایدئولوژی بورژوازی"انتقادپذیری"چه هدفی دیگری جزاطاعت برده وارافرادرا تعقیب میکند؟ به همینصورت"آگاهی"فردچه منظوری رابغییرازسودجوئی وسودافرین ندنظردارد؟ فقط درهمین جملات توجه کنیدتا ببینید که داکترفیض احمد شهید مریدانش رابکدام سو رهنمائی میکرده است.

مادرفصل ششم نشان خواهیم دادکه داکترفیض خودچگونه"اصولیتش"رابپای مذهب بقربانی میبردودرفصل های بعدی نشان خواهیم دادکه او درجستجوی"مدال"و"پول"حتی"کشورکمال"رابه دربارامپریالیست های اروپائی وارتجاع منطقه فرستاد.و تا اینجا متانت واصولیت گرائی آقای فیض. زمانی که پای صفائی ایدئولوژیک مطرح نباشد" متانت، فروتنی،اصولیت،آگاهی ابتکاروانتقادپذیری"اینهاحرف های برده ساز بورژوائی اندکه ازنوک قلم بی مسئولینت اینگونه سازمانهابه بیرون می تراوند.اماایکاش اینهاحتی به پندواندرزپیشوایان شان توجه میکردندواندکی آگاهی شان رابالامیبردندوآنراتاحدفهم"سبکی"و"سنگینی" واژه هاارتقامیدادندوهرکس وناکس را"رهبرکبیر"زحمتکشان افغانستان نمیساختند. چنین بنظر میرسد که بعدازجدائی داکترفیض احمدازجنبش دموکراتیک نوین افغانستان،گروه انقلابی"کبیردانی"بوده است.آنهائیکه دیروزسروصورت شان درمکیاژخانه تلویزیون آریاناآرایش میشد،امروزیکمرتبه رهبرکبیرزحمتکشان افغانستان میشود! برای آنکه بدانیم این"رهبرکبیردانی"ازچندناف بابورژوازی ارتباط دارد،مسئله راازارزیابی اکونومیزم آن آغاز میکینم.

اکونومیزم بورژوائی بمثابه پارازیت همیشه باجنبش پرولتری ظاهرمیشود.درکشورهای نیمه مستعمره- نیمه فئودالی که بورژوازی کمپرادوروفئودالیزم درحمایه امپریالیزم وسرمایه مالی آن به جویدن استخوانهای خلق مشغولند،اکونومیزم درحمایه ازبورژوازی متوسط برپایه مادی اقشارخرده بورژوائی شهری مزدبگیرجوانه میزند. میکانیزم این مسئله ازاینقراراست که در جنبش های ممالک عقبمانده بنابسلطه امپریالیزم صنایع سنگین وجودنداردوطبقه کارگرنیزبهمین دلیل متمرکزنیست.قسمت اعظم کارگران که درفابریکه ها،معادن وصنعت راه سازی، بندوانهارو..غیره کارمیکنندبرخلاف پرولتاریاپیشینه خرده مالکی روستائی دارند.درحالیکه پرولتاریائی که مارکس وانگلس ازآن صحبت میکنند اعقاب پلیبین هابودندوهیچ ملکیت نداشتند.ولنین ازطبقه کارگری صحبت میکندکه ازبطن رژیم سرواژبظهوررسیده و اسلاف شان"سرف" بودند نه پلیبین. درحالی که اسلاف طبقه کارگرافغانستان دهقان خرده مالک ویاشبانان ومالداران بودندنه پلیبین یاسرف. این مسئله شعار های اکونومیستی راحتی برای طبقه کارگرافغانستان وسوسه انگیزمیسازد.

نیل به خواست سیاسی انقلاب طبقه کارگرخیلی دوراست وازدریای خون وآتش میگذرد.انسان آگاه که کمونیست شده وازنظر ذهنیئت به انسان نوین تاریخ تکامل یافته است ازسوارشدن بربالهای طوفان هراس ندارد.اماروشنفکرخرده بورژوای شهرنشین انقلابی یی است باچندین ضریب منفی ابژکتیف که یکی ازآنهاتمایل اوبه محدودساختن جنبش انقلابی بخواستهای آنی ودم دست میباشد.یعنی اینکه "زیاد دورنرود"ودرمحدوده خواست های"بیخطروبیغرض غیرسیاسی"طبقه کارگرکارکند.این همان گردابی است که نمایندگان فکری بورژوازی درآن بذرخیانت رامیکارندوبیرق"بالارفتن دستمزدها، حقوق بیمه،حقوق ایام مریضی، و...غیره"راجانشین تاسیس حزب طبقه کارگر،جنگ خلق،سرنگونی رژیم وسیادت سیاسی طبقه کارگرمیسازند. به همین دلیل است که اکونومیزم درجنبش انقلابی کشورهای مانندافغانستان به راحتی میتواندکمیت وسیعی را ازصفوف جنبش کارگری جداوفراکسیون بزرگی اپورتونیستی راتشکیل بدهد. چنانچه دیده شدکه داکترفیض احمدبه آسانی توانست کتله بزرگی از روشنفکران خرده بورژواراکه تحت درفش"شعله جاوید"گردآمده بودندازبدنه آن جداسازد.

اکنون نیزدیده میشودکه منش سازمان انقلابی افغانستان که ازنظرتاریخی دربطن اکونومیزم بورژوائی آقای فیض احمدپرورش یافته نزدروشنفکران خرده بورژوا، طعم لذیذوگوارادارد. اینهااگرچند"به پیش درراه سوسیالیزم(!)" و"مرگ بر امپریالیزم" را شعارمیدهند،اماازنظرسیاسی نه"مرگ امپریالیزم رامیخواهند"و"نه درراه سوسیالیزم"حرکت میکنند.برای اثبات این ادعا که "سازمان انقلابی افغانستان"مانندتمام جریانات مسلکی اپورتونیستی واکونومیستی (بشمول سازمان سلفش)با ریا"درراه سوسیالیزم"راشعارمیدهدوبقصدسواستفاده ازاوضاع"شعارمرگ برامپریالیزم"رابلندمیکند، لازم میدانیم چندمثال رادراینجا ذکر کنیم:

الف) مخالفت باتاسیس حزب کمونیست: عمده ترین مشخصه اکونومیزم مخالفت باسیاسی شدن جنبش توده ای- انقلابی است که از طریق مخالفت باتشکیل حزب مستقل طبقه کارگریعنی حزب کمونیست اعلام میگردد. آنهادرگام اول تاسیس حزب کمونیست راتبلیغ نکرده وضرورت عاجل آنرا عملانفی میکنند. درگام دوم آنهابرای تاسیس حزب کمونیست مشکلاتی رامیتراشندکه بدون چون وچرابه"هفت خوان رستم" مشابه اند. حتی زمانیکه ضرورت ایدئولوژیک- سیاسی حزب کمونیست به نیازعاجل مبدل شده باشدآنهامیکوشندبه بهانه های مختلف ازتشکیل حزب کمونیست جلوگیری کنند.داکترفیض احمدشهیدزعیم وبنیانگذاراکونومیزم مسلکی افغانستان درسند"مواضع ماوجنبش های اخیر"درماه ثور سال 1358 درموردحزب کمونیست مینویسد: "مادروضع حاضربرآنیم که جای حزب طبقه کارگردرجنبش کنونی قهرآمیزخلق های ماودرجنبش مارکسیستی کشورکه مشخصه عمده آنرافقدان پیونداستواروارگانیک باپرولتاریاوتشتت سیاسی، تئوریک{!} وسازمانی میسازد، کاملا خالی است. اوضاع فعلی ضرورت مبارزه درراه ایجادحزب راستین طبقه کارگرراکه قادربه انجام {وظایف-ازماست} تاریخیش {تاریخی اش- ازماست}-کسب استقلال میهن وایجادجامعه نوین- باشدده چندان ساخته است. مامعتقدیم که بخصوص درشرایط مساعدامروزوتامین وحدت اصولی ورزمنده میان مارکسیست لنینیست هاوموفقیت درراه تشکیل پیش آهنگ واقعی پرولتاریانه فقط پیوستن به جنبش طبقه کارگربلکه در آمیختن ازدل وجان وهرچه فعالتردرجنبش های توفنده کنونی میباشد.بنظرمااین یکی ازاساسی ترین معیارها وزمینه نزدیکی واتحادمارکسیست لنینیست هاست".داکترفیض شهیدباالفاظ قرص وبندوبارزدن های قالبی مانند"فقدان پیونداستواروارگانیک باپرولتاریا"،" تشتت سیاسی، تئوریک{!}وسازمانی"و"تامین وحدت اصولی ورزمنده میان مارکسیست لنینیست ها"ماهرانه مبارزه درراه تشکیل حزب پرولتاریارانفی میکند (درحالیکه اپورتونیست های دیگرمانندساما)حتی همین بهانه هاراهم نمی آوردند). او درحالیکه درحرف برروی"ضرورت حزب کمونیست"تکیه میکندوآنرا"ده چندان میخواند"امادرعمل باپیروی ازسیاست"سه جهانی"رویزیونیست های چینی به کمک امپریالیزم امریکاونیروهای ارتجاعی می شتابد و میگوید"درشرایط مساعدامروزوتامین وحدت اصولی ورزمنده میان مارکسیست لنینیست هاو موفقیت درراه تشکیل پیش آهنگ واقعی پرولتاریا نه فقط پیوستن به جنبش طبقه کارگربلکه درآمیختن ازدل وجان وهرچه فعالتردرجنبش های توفنده کنونی میباشد. بنظرمااین یکی ازاساسی ترین معیارها وزمینه نزدیکی واتحادمارکسیست لنینیست هاست".

 معنی این حرف اینست که بیائیداول باهمین وضع یعنی بدون تامین وحدت کمونیست هادروجودیک حزب کمونیست وبدون درنظرداشت تامین هژمونی طبقه کارگربرجنبش ملی، درجنبش ملی شرکت کنیم وازاینطریق"زمینه های نزدیکی" رابه وجودآوریم! ازنظرسیاسی(یعنی درعمل) معنی این قلمفرسائی فیلسوفانه اینست که"بیائیدنخست به امپریالیزم،ارتجاع منطقه واخوان الشیاطین خدمت کنیم وبا سوسیال- امپریالیزم شوروی بجنگیم ودرجریان این خدمت گذاری"به هم نزدیک شویم" وآنوقت که به هم نزدیک شدیم حزب کمونیست رابسازیم!". این منطق که درهیچ جای آن نیئت ساختن حزب پرولتاریا پیدانیست، فقط یک تاکتیک بازی محیلانه میباشد. زیرانبودحزب نتیجه دوری های مایعنی یک مسئله روانی نیست بلکه یک مسئله ایدئولوژیک- سیاسی میباشد. و"تشتت سیاسی، تئوریک {!} و سازمانی "درداخل جنبش انقلابی آنروزی افغانستان برای ایجادیک حزب"راستین طبقه کارگر"ازطریق مبارزه ایدئولوژیک- سیاسی حل میشدنه ازطریق"نزدیک شدن درجبهه جنگ".داکترفیض احمدشهید اینگونه توهمات رادرذهن افرادجنبش چپ افغانستان تزریق میکرد. اومانندهراپورتونیست دیگر نمیگقت که حزب کمونیست ازتصادم صخره های افکارطبقات درداخل جنبش کمونیستی سربیرون می آورد.لابدبه همین دلیل است که سازمان انقلابی افغانستان باجاسوسان امپریالیزم "نزدیک"شده است تا وصیت مرحوم داکترفیض احمدرا بجاآرند.

داکترفیض احمدشهیددرفارمول تشکیل حزب کمونیست فقط "مارکسیست- لنینیست" میگویدومائوتسه دون اندیشه رادراین فارمول دخیل نمیسازد. دلیل آن نیزدراینست که درسال 1979 تینگ سیائوپینگ وباندش دریکطرف بودندوبقایای طرفداران لیوشائوچی، لین پیائووپینگ ته هوای درطرف دیگرکه آیا"نام مائوتسه دون ومائوتسه دون اندیشه رادرتاریخ چین حفظ کنیم یانه؟"این بحث تاسالهای 1982ادامه داشت وبدرستی معلوم نبودکه سرانجام چه خواهدشد.بهمین دلیل اگردقیق شویم می بینیم که وابستگان رویزیونیزم چینی درایران(حزب رنجبران)وافغانستان(سازمان رهائی) نیزگاهی"مائوتسه دون اندیشه"رابکارمیبرندوگاهی تنها"مارکسیسم- لنینیسم" میگویند. بعدازتظاهرات محصلین درمیدان تین آن مین ولجن اندازی برروی عکس مائوتسه دون ازجانب طرفداران لیوشائوچی،لین پیائووپینگ ته هوای وپاک کردن آن به واسطه طرفداران تینگ سیائو پینگ، دیده شدکه طرفداران اپورتونیست بزرگ (تین سیائوپینگ) برنده شده وبورژوازی چین مصمم است که نام مائوتسه دون واصطلاح مائوتسه دون اندیشه راحفظ کنند. ازاین تاریخ ببعداصطلاح "مائوتسه دون اندیشه"درنشرات رویزیونیست های ایرانی وافغانستانی نیزبلانقض دیده میشود. امااین مائوتسه دون اندیشه بامائوتسه دون اندیشه ایکه برخی از سازمانهاواحزاب، افرادمائویست وکمونیست آنرامدنظردارند، تفاوت ماهوی بزرگ دارد.این مائوتسه دون اندیشه، مائوتسه دون اندیشه سراپا قیچی شده چینی- تینگ سیائو پینگی است که با مائوتسه دون اندیشه رایج  در بین جنبش کمونیستی دراختلاف قراردارد(درفصل پنجم برروی این موضوع اندکی بیشتربحث میکنیم).

مضاف براین هاداکترفیض احمدشهیدماننداکونومیست های روسیه دردهه 90 قرن 19ام که بطورکمرنگ دروجودانتشارات"رابوچیه میسل"و"رابوچیه دلو" منعکس بودندوجودحزب کمونیست را"ده چندان" ضرورمیداندتا آنراده چندنفی کند.داکتر فیض احمدآنچنان مارکسیست - لنینیست کبیر بود کهEzelsoor:   لنین راوبه ویژه آنگفتار داهیانه اوراکه درمقابله باآنهائیکه بهانه می آوردندتاایجادحزب رابه کنگره دوم موکول کنند، بدست فراموشی میسپارد. لنین میگوید"پیش از انعقادکنگره بایدمسایلی مربوط به مقاصدووظایف حزب (تکیه ازماست)توضیح گردد. بایددانست که ماخواستارتاسیس چگونه حزبی هستیم. بایدازحیث ایدئولوژی ازاکونومیزم جدا شده وباصداقت و آشکارابه حزب گفت که درباره مقصد ووظایف حزب دوعقیده مختلف یعنی عقیده اکونومیستی وعقیده سوسیال- دموکرات های انقلابی وجوددارد."(لنین جلدچهارم ص 378). ازنظرداکترفیض احمدتاسیس آن"سازمان محکمی که درمبارزه سیاسی ودرهرگونه شرایط وهردوره آبدیده شده باشد"ازطریق نزدیک شدن هادرجنگ ملی درکناراخوان الشیاطین وپنج وقت نمازباتیمم به وجودمی آید,این ده مرتبه تاکیدجزده مرتبه نفی حزب پرولتاریا هیچ معنی دیگری  ندارد. حزبی که نقشه منظم فعالیت که بااصول متین وبدون انحراف عملی شودرااجراکنداصلا مدنظرداکترفیض احمدشهیدنیست. حزبی راکه او"ده چندان ضرور"حساب میکردعبارت بودازآن حزبی که بتواندازطریق"درآمیختن ازدل وجان وهرچه فعالتردرجنبش های توفنده کنونی"مشکل گشای استراتیژی رویزیونیست های چینی باشد. به این قسم می بینیم که داکتر فیض بما اندرزمیدهد تاحزب پرولتاریارا ازآمیزش های دوستانه وگشت گذارهای پارک هاوکلوپ های شبانه به وجود آوریم نه از براه انداختن مبارزات دشوارایدئولوژیک،عملی وعلمی.براساس این معادله حزب پرولتاریامحصول مبارزه بی گذشت، صادقانه درعرصه های تبلیغ، ترویج وسازمان دهی پرولتری نیست بلکه ازگذشت هاوتعارفات دوستانه وردوبدل "بفرماوبنشین"های خرده بورژواها حاصل میشود. کدام یک ازاین صفات اساسی خط داکترفیض احمد شهید درسازمان انقلابی افغانستان وجودندارد؟ آیابااین اسلوب کار"درراه سوسیالیزم!"میتوان به پیش رفت؟ وآیاشعار"مرگ برامپریالیزم"کدام معنی عملی را حمل میکند؟ و شعبده بازی یک مشت رویزیونیست نیست؟

ب) جلوگیری ازپیدایش وانکشاف شعورسیاسی خلق: بدون هیچ بحثی، این موضوع روشنست: تاآن زمانیکه طبقه کارگرحزب پیش آهنگش رانداشته باشد،بصورت یک طبقه متشکل نمی شود. زیراطبقه کارگربدون حزب کمونیست نمیتوانددرسراسر کشورهمبستگی ووحدت رابین خودبه وجودبیاورد.تمام مخالفت طبقه کارگرباسرمایدارتحت اوضاع عادی،مخالفت صنفی وریفرمیستی است که ازحدتزائید دستمزدها، حق بیمه، اوقات مرخصی و...غیره تجاوزنمیکند. طبقه کارگربدون کمونیست هاحتی تصورهم نمیکندکه بایددولت طبقات استثمارگررادرب وداغان ساخته ودولت خودرابه وجودآورد. دراینصورت معلوم داراست که این طبقه نمیتواندشعورسیاسی درخورمبارزه با بورژوازی رابدون کمونیست هابپروراندوخودرابرای حمله بردژسرمایداری آماده سازد.نفی حزب کمونیست بطورمستقیم کارکردن درجهت عاطل ساختن طبقه کارگرونفی سیادت طبقاتی پرولتاریاست.هنگامیکه چنین امر مهمی درعمل نفی شود،"مرگ برامپریالیزم"،"به پیش درراه سوسیالیزم!"و...غیره جزحرف های "مفت"وجلوه های انقلابی نمائی عناصرعوامفریب چیزدیگری نیستند.

ج) فریب دادن خلق باواژه های رنگین : اکونومیست هامانندسایراپورتونیست هاواژه هاواصطلاحات مارکسیستی وانقلابی رابعاریه میگیرندوباتوده هابااین ادبیات حرف میزنند.اززندگی توده های تصویرجالبی راترسیم میکنندولی وقتیکه صحبت برسرکنه مطلب می آیددیده میشودکه تمام این ژست وقمپوز هابرای اختفای خط خیانت به انقلاب شان میباشد. اگربه اسنادگروه انقلابی افغانستان مراجعه کنید، مشاهده خواهیدکردکه گروه انقلابی مانندیک سازمان مارکسیستی وانقلابی ازترمینالوژی های پرولتری استفاده میکند، درحالیکه یک مالیکول انقلابی گری مارکسیستی  هم درخون این تشکل موجودنبود. سازمان انقلابی افغانستان که نسل سوم گروه انقلابی است،عین گروه خون رابه میراث برده. این سازمان الفاظ وجملات کشاله داروواژه های قرص ومطالب کلیشه ای رادرردیف همدیگر قرارمیدهد.مثلا میگوید که این سازمان بطورجدی مطالعه میکندکه که مائویزم  درست است یامائوتسه دون اندیشه! آیاافرادیکه درکنارجاسوسان امپریالیزم ایستاده وجعلکاران اپورتونیست رامی ستایند آن صداقت رادارند که ازطریق مطالعه به خط درست انقلاب تکامل کنند؟ اگر این افراد واقعا میخواهندصادقانه به خط انقلاب دست یابند، درگام اول گذشته شانرایعنی خط اکونومیستی گروه انقلابی ورویزیونیستی سازمان رهائی را نقدکنند. انقلابی شدن را ازنقدصریح  وصادقانه رژیم ضدانسانی حاکم برچین آغاز نمایندوموازی باآن نخست بین مائوتسه دون اندیشه تینگ سیائوپینگ ومائوتسه دون اندیشه حقیقی تحقیق کرده وباخیانت تینگ وباندش به انقلاب چین ازنظرسیاسی- ایدئولوژیک تصفیه حساب کنند. آیاافرادیکه بین مائویست های کشورواپورتونیست های معلوم الحال ازنظرسیاسی- ایدئولوژیک تفاوت نمیگذارند،میتوانندتفاوت بین مائویزم ومائوتسه دون اندیشه رادریابند؟اینهاهمان افرادی اندکه تفاوت بین هوچی مین وچه گواراازیکطرف ومائوتسه دون راازطرف دیگرنفی میکنندتا عظمت مائویزم را نفی کرده باشند، اکنون میگویند که مشغول مطالعه مائوتسه دون اندیشه ومائویزم اند! پی بردن به حقیقت مائویزم ازنقد کمونیستی رویزیونیزم داکترفیض احمدآغاز میشود واینها کسانی اند که خودراپیروان اصیل اوحساب میکنند. ادامه دارد

مائویست های افغانستان

24 مارچ 2013 مطابق 4 حمل 1392