Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

فصل ششم

 

یک تذکرلازم

درفصل  های چارم وپنجم برروی اکونومیزم ورویزیونیزم داکترفیض احمدومریدانش بشمول سازمان انقلابی افغانستان تماس گرفتیم. دراین فصل وفصل هفتم برروی مذهب گرائی اومکث میکنیم. دربخش های بعدازآن به موضوعات عمیقترایدئولوژیک- سیاسی می پردازیم. مائویست های افغانستان سازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان راسازمان های رویزیونیستی وضدکمونیستی میدانندومبارزه علیه آنهارا بخش عمده مبارزات کمونیستی شان تلقی میکنند.

مذهب گرائی داکتر فیض احمد شهید

مذهب بمثابه تبلوری ازبیچارگی انسان درقبال استثمار، ستم، فقرواجحاف جامعه طبقاتی همراه بااین جامعه ظهورکرده است. ازجائیکه مذهب پناهگاه ذهنی انسان ناآگاه ودرعین حال مظلوم است،  در طول تاریخ بشرسلاح نیرومندی بوده که طبقات حاکم آنرابرای مطیع وتابع نگه داشتن مظلومین جامعه مورد استفاده قرارداده اند. ازجائیکه مبارزه طبقاتی درتمام ابعادزندگی انسان این جامعه موجود است، طبقات حاکم درتمام ابعادزندگی مظلومین باآنهامبارزه کرده وآنهارابه اطاعت مجبورمیسازند. ومذهب خواب آورترین سلاحی است که این مبارزه رابنفع آنهادرتمام شئونات زندگی جامعه عقبمانده سمت وسومیدهد. مذهب درجامعه ما(افغانستان)درحال حاضرهمان ایدئولوژی ای است که سیادت امپریالیزم وارتجاع راحمایه میکند، غارت ثروت های مادی ومعنوی کشوررامشروع میسازد، استثمارمیلیونها انسان مظلوم راجایزدانسته ووحشیانه ترین اجحاف ضدانسانی برزنان راحراست میکند.

مذهب ازنظرتاریخی- اجتماعی سرطانی است که بدون برخوردعلمی، پلانیزه شده وآگاهانه به هیچ وجه نباید دراجندای برنامه حزب ودولت طبقه کارگر قرارگیرد.برخوردغیرمارکسیستی- لنینیستی- مائویستی به مذهب روشن است. تازمانیکه طبقه کارگردرمقام سیادت قرارندارد،به مذهب نه برخورد چاپلوسانه،ستایشگرانه وریاکارانه، میکندونه برخوردآشوبگرانه وماجراجویانه. نه میکوشدآنراعلیه خودتحریک کندونه ازطریق آن به فریب دادن مردم می برآید. نه به"تدریس توضیح المسایل دست میزند، روضه ونوحه میخواندونه استبراکردن رانشان میدهد.نه آته ایست بودن خودرابابوق وکرناتبلیغ میکندونه میرودعضو"جمعیت العمای مشهد"میشودوبامکاری وحیله گری شبهارابا"هویامن هو"گفتن به صبح میرساند. نه به مدح احزاب اسلامی می نشیندونه خدایان روی زمین راباحمله برخدایان آسمانها ازیاد میبرد.

اماطبقه کارگردرموضع قدرت برخورددولتی وحزبی مختلف نسبت به مذهب دارد. ازنظرسیاسی؛ طبقه کارگربمذهب برخورددموکراتیک داردوآنرایک امرخصوصی میداند. معنی این حرف اینست که دولت طبقه کارگرنه مذهب رادرامورسیاسی راه میدهدونه به مذهب اتباع خودکاردارد. این دولت نه به معابدواماکن مذهبی کمک میکندونه آنهاراویران میسازد،نه تعلیم وتربیه مذهبی رابه رسمیت میشناسدونه آنهاراازنظرمالی امدادمیرساند. دریک کلام،مذهب ازنظردولت طبقه کارگرامرکاملا خصوصی است ودرهیچ مناسبات جامعه حق دخالت راندارد.برخوردمارکسیزم - لنینیزم- مائویزم در موردمذهب بابرخورد تمام اپورتونیزم ورویزیونیزم وبه ویژه بلانکیزم، ترتیسکیزم وشبه ترتیسکیزم متمایزاست.

مذهب ازنظرسیاسی برای طبقه کارگر آگاه، برخلاف بلانکیزم وشبه ترتیسکیزم چیزی نیست که بتوان آنرابافرمان صادرکردن نابودکرد. به همین صورت کمونیست هابمذهب ازنظرسیاسی درهردو مقطع مبارزه اش(قبل ازقدرت ودرجریان فرمان روائی) بمثابه ایدئولوژی فئودالی باتمام خصایل وضمائیم ارتجاعی آن نگاه میکند ومعتقد است که این ایدئولوژی ارتجاعی را فقط درجریان یک مبارزه طولانی پلان شده وهمه جانبه نابود کرد.

"مذهب افیون توده هاست"،مذهب جهان واژگون است وطبقه کارگربدون مبارزه وسرانجام برانداختن آن دراذهان انسان نمیتواندخودراآزادسازد. رسیدن به جامعه بدون طبقه بدون امحای عادات، اعتقادات، رسوم وعنعناتی که درجامعه طبقاتی ریشه گرفته اندممکن نیست، چه رسدکه خرافات مذهبی وغیرمذهبی وجودداشته باشد.انسان نوینی که ذهنش بغیرازبرابری انسانهاچیزدیگر را نشناسد، بدون برانداختن خرافه هابه وجودنمی آید.

لنین میگوید:"مبارزه علیه مذهب رانبایدبه تبلیغات انتزاعی-ایدئولوژیک محدودنمود،بلکه بایدبا پراتیک مشخص جنبش طبقاتی ایکه هدف آن ازبین بردن ریشه های مذهب میباشد،ربط داد (دین ازدید لنین).اینست برخوردکمونیست هانسبت به مذهب.

کمونیست هابادیدماتریالیستی بتاریخ یعنی فهم سیرتکامل تولیددرجامعه میدانندکه اعتقادات انسان دربطن یک شیوه تولیدمعین چگونه شکل میگیرد. ومذهب درچه زمانی وبنابکدام علل وعوامل مادی بظهوررسیده وچقدرخطاست که به آن برخوردسزاوارآن را بجا نیاورد. مذهب(چه مذاهب ابراهیمی مانند یهودیت،مسیحیت واسلام)وچه بودیزم،هندویزم ویااعتقادات مدرن خرافی مانندساینتولوژی)همه و همه نظم استثمارگرانه وظالمانه طبقات حاکم راحمایه کرده و توده های مظلوم راازشورش وانقلاب منع میکنند. نقش مذهب درجنبش طبقاتی،نقش ضدشورش (صبروبردباری)وضدعصیان(اطاعت از خداورسول واولی الامر)وضدانقلاب (پذیرش نظم حاکم یانظمی که اراده آسمان ومشیئت الهی آنرابه وجودآورده)است. تمام هفت آسمان وهفت طبقه بهشت وهفت طبقه دوزخ که مذهب میگویددرعمل درخدمت حفظ مالکیت خصوصی بروسایل تولیدتمام میشود.کمونیست ها به نظرات واعتقادات افراد درجامعه  بطورساده انگارانه وسطحی نگاه نمیکنند.ازنظرماتریالیزم تاریخی رابطه روبنا(که مذهب بخشی ازآنست) بازیربنا جاده یکطرفه نیست. ماتریالیزم تاریخی بصراحت حکم میکند که اگر یک طرزتفکرازیک شیوه تولیداجتماعی منشامیگیرد،این طرزتفکربه نوبه خودنقش حمایت وحراست کننده آن شیوه تولیدرابرعهده دارد.همین درک ماتریالیستی ازدیالکتیک اشیاوپدیده هاست که به مارکسیستها صریحاحکم میکندکه درتمام پروسه های انقلاب تنهابه ازمیان برداشتن زیربنابسنده نکنندوآگاهانه تحت دیکتاتوری پرولتاریادست بشورش وعصیان بزنند،مقامات دولتی وحزبی راکه یاآگاهانه فاسداندویا شجاعت و درایت حمله برپدیده های کهنه راندارندوتوده هارابجنگ طرزتفکرکهن نمیبرند،نقش زمان وتغییرات رادرک نمیکنندازمسندبراندازند. این خصلت انقلابی وشورش گری جهنده وپویارانبایدبه عنوان خصلت کمونیستی دوران بعدازتصرف قدرت مشخص ساخت. کمونیست هابایددرتمام دوران زندگی شان اگرنتوانندانقلاب هم بکنند، باید به احکام ایدئولوژیک کمونیستی شان وفادار باقی بمانند.

بدنیست شمه ای ازوفاداری به ایدئولوژی کمونیستی رادرذهن داکترفیض احمدشهیدیابگفته"سازمان انقلابی افغانستان" "رهبرکبیرزحمتکشان افغانستان!"،"کمونیست واقعی!"وکسی که باانشعابش جنبش دموکراتیک نوین افغانستان را"نجاتداده!" جستجوکنیم. اومی نویسد:"تبلیغ احکام راستین دین مقدس اسلام، مبارزه درمقابل تحریفاتی که ازجانب عده ای صورت میگیرد ومیخواهند اسلام را بحیث توجیه کننده عملیات جنایتکارانه، تفرقه افگنانه، ضدوحدت وروپوشی برای افکار عقبمانده وگندیده ای خود بسازند، ما براین مسئله تاکید بسیارمیگذاریم ومیخواهیم نقش خودرا درمعرفی این مکتب کامل که 13 قرن بشریت را بسوی روشنائی رهنماگشته، بیشتر ازاین ادا نمائیم.(به نقل از وب سایت پیام آزادی. نوشته پولاد تحت عنوان صدماتی که انواع رویزیونیزم .... صفحه 9)

قبل ازآنکه به بحث برروی جزئیات نظرات "رهبر کبیرزحمتکشان افغانستان!" و"کمونیست واقعی!" به بحث بپردازیم،لازم میدانیم این سوال رامطرح کنیم که آیاازگفته های بالامیتوانیم حدس بزنیم که نویسنده یک"کمونیست کبیر"و"یک مارکسیست-لنینست- مائوتسه دون اندیشه"است؟یااینکه آیانظرات این"رهبرکبیر!"درموازات نظرات مارکس،انگلس،لنین، استالین ومائوتسه دون درموردمذهب حرکت میکند؟(چه رسددرانطباق باآنها). چه کسی آنقدربی آبرواست که ادعاکنداین نظرات درمخالفت یکصدوهشتاددرجه بانظرات مارکس، لنین ومائوتسه دون حرکت نمیکند؟

بیائیداین نظرات راازنزدیک مطالعه کنیم:

نخست بایدپرسیدکه"احکام راستین دین مقدس اسلام"چه چیزهاهستندکه داکترفیض احمدشهیدتاکیدا وعده میداد که آنهاراتبلیغ کند؟آیااین احکام دررابطه بایکفردمسلمان غیرازچگونگی بجاآوردن نماز، غسل، تیمم، احکام قرابت، احکام نماز،احکام "استبرا"،احکام جنابت،احکام ذکات دادن وغیره چیز دیگر هستند؟ اگرآری پس آنهاچیستنداگرنه پس داکترفیض احمددرنظرداشته کدام یک ازاینهارا"بیشترتبلیغ کند؟"

و اینکه داکترفیض احمدشهید میگوید"نقش خودرادرمعرفی این مکتب کامل بیشترازاین ادانمائیم"چه معنی دارد؟وبیائیدببینیم که بگفته فیض احمدشهید"دین مقدس اسلام که برای 13 قرن بشررابسوی روشنائی رهنماگشته"ازچه وجوهاتی تشکیل یافته است؟

ازنظراجتماعی؛اسلام مانندتمام ادیان دیگرمردرابرزن مقدم شمرده واطاعت زن ازمردراشرعاحراست میکند.اسلام درشرایط برده داری فئودالی ظهورکرده وارباب برده داربربرده مقدم است. ثروتمندان میتوانندهرقدرزن وهرقدربرده(کنیز)راکه بتواننداعاشه واباطه کنند،بخرند. زن درصورتیکه از شوهرش اطاعت نکند،شوهر(مرد)اجازه داردبدرجات مختلف اورامجازات نموده وآخرالامرازخانه اش بیرون بیاندازد.ارباب حق داردبرده اش رامجازات وحتی اعدام کند.

اسلام مانندهمه ادیان دیگریک دین پدرسالارواربابان برده داراست.دراین دین زن مجبوراست برخلاف میل واراده اش حجاب بپوشدوباآن خودرابمثابه موجودی که مطیع اراده مرداست،نشان بدهد. زن بدلیل آنکه حیض میشودحق نداردواردمسجدشود.آیا"تبلیغ چنین بدعتی"که آقای فیض وعده میدهدآنرا"بیشتر"انجام دهدبامارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون یکصدوهشتاددرجه درتضاد قرارندارد؟ آیاچنین کسی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رانجات داده است؟وآیاچنین کسی میتواند رهبرزحمتکشان افغانستان بسوی آزادی باشد؟

ازنظراقتصادی؛اسلام مانندتمام ادیان دیگرحارس وحامی مالکیت خصوصی واستثماراست.این حراست به اندازه ای قوی است که اگرکسی ازگرسنگی یک قرص نان راکه به اوتعلق نداردبردارد وبرود، دزدحساب شده وبایددستش قطع شود.تقسیم جامعه بطبقات یعنی فقیرودارا، زوردارو کمزور بودن افراددرجامعه ازنظرفلسفه اقتصادی اسلام بنابه اراده الهی بوده واین دین مانند همه ادیان دیگرفقراوبرده هارادرقبال گرسنگی وفقر،ستمگری واجحاف به صبروتحمل، بردباری وشکیبائی دعوت کرده وعطش شورشگری آنهاراباوعده دادن قصرهای مرمرین وکنیزان وغلامان خوب صورت درفردوس برین فرومی نشاند.ازجائیکه این دین درمتن وبطن شرایط فئودالی- بردگی به وجودآمده، نقش زن درآن ازنظراقتصادی وبخصوص تولیدخیلی کم وتقریباغیرقابل حساب است. درصورت حاکمیت مذهب برجامعه، زنان که ازنظرکمیئت نصف نفوس جامعه راتشکیل میدهند، از سهم گیری فعال درتولیدوگردش چرخ اقتصادجامعه خارج میشود."تبلیغ این احکام مقدس" رک وراست لبیک گوئی به فقروتقلیل بازارتولیدوحجم اقتصادبه نصف است. تبلیغ این احکام چه که حتی طرفداری فردی وشخصی ازآن مخالفت صریح وآشکارازانقلاب طلبی توده های زحمتکش واقشارمحروم جامعه وازآن جمله زنان میباشد.تاکیدبرروی"تبلیغ بیشتراین احکام "تاکیدبیشتر برزیرپا گذاشتن مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون چه که حتی بردموکراسی طلبی بورژوازی ملی میباشد.

ازنظرحقوقی؛اسلام ایدئولوژی جامعه فئودالی- بردگی میباشد.دراین ایدئولوژی مقام ومنزلت انسانها نظربه جنس، نژادوقدرت مالی اش تعین میشود. مثلا: زن ازنظرحقوقی مجبورومکلف است که در طول هفته حداقل سه تاچهارمرتبه بدنش رابرای لذت جنسی مردآماده ساخته ودراختیاراوقراردهد. این موضوع اکنون درافغانستان برای اهل تشییع به قانون تبدیل شده است.حتی اگراین مسئله باامضای رئیس جمهور بربخشی ازجامعه تحمیل نشود، بازهم مردبراساس شرع اسلامی حق داردزنش راکه خودرا آرایش نمیکند و دراختیارشوهرش قرارنمیدهد مجازات وسرانجام طلاق بدهد.مرد دو برابرزن میراث میبرد.بعدازمرگ شوهراملاک ودارائی شوهربه پسرانش تعلق میگیردودختران برابرنصف پسران میراث میبرند. "مکتب کامل"خواندن چنین افکارستمگرانه ووعده دادن"تبلیغ بیشتر"این موازین مردسالارانه وارتجاعی اگرحیله گری فرصت طلبانه رویزیونیستی نباشد،بدون شک وشبه خیانت به کمونیزم وبرابری انسان هامیباشد.

ازنظرسیاسی؛اسلام مانندهمه ادیان دیگراعتقادتوانگران،اربابان برده دار،فئودالها،خوانین،سران طایفه هاوسرانجام دربارسلاطین است. اسلام مخالف انتخاب زن درمقام رهبری جامعه است. ازنظرسیاسی اطاعت مرداززن حرام است. ازجائیکه افسانه بامعیارهای علمی کارنمیکند وهرکس تعبیرسزاوارمنافع خودراازآن استنباط میکند، اسلام آله دست امپریالیزم وارتجاع قرارگرفته و امپریالیزم درامتدادمرزهای مذهبی جامعه اسلامی راتاحدانتاگونیزم تقسیم میکند. بهمین صورت اطاعت ازارباب یعنی(ولی نعمت)برای برده برابراست بااطاعت ازخداوپیغمبر.دراسلام زنان ودختران درقطاردارائی واملاک حساب میشوندوفاتحین شهرها وقصبات مفتوح حق دارندآنهارامانندثروت ومکنت شهرتصاحب کنند. همین دلیل شرعی به مجاهدین اجازه میداد که بعدازفتح کابل هزاران زن ودخترجوان راموردتجاوزقرارداده ویاآنهارادربازارسیاه کنیزفروشی امارات متحده وعربستان سعودی بفروشند. 

ازنظرفرهنگی، تعلیم وتربیه اسلامی عبارت ازهمان تعلیم وتربیه کلیسائی وتارک الدنیائی میباشد. دراین تعلیم وتربیه علوم طبیعی وریاضییات ازموضع علوم دنیوی موردارزیابی قرارگرفته وبا سد ممنوع العبوری روبرومیشوندوازانکشاف بازمیمانند. بسا دانشمندان وساینس دانان به واسطه رحانیت ومذهب تکفیرگردیده اند.افرادی مانندابوریجان البیرونی،ابن هیتام،ابوعلی سینا درزمان حیات شان از جانب مسجدورحانیت بحیث کافروملحدمعرفی شده وبارهااسباب وآلات تحقیق آنهاراشکستانده وازبین برده اند. دراروپاآنهارازنده میسوختاندندوحتی نزدیک بودگالیله رازنده بسوزانند. پیکرتراشی دراسلام حرام است. نقاشی فقط درحدودتخیلات رسام که برای تزئین مسجد ومناره بکارمیرودمجازوپورتریت وسایراقسام نقاشی مکروه میباشد. موسیقی، سینما وتئاترتا آنجائی مجازاست که سوژه آنهاافسانه های دینی ویا مدح وستایش انبیااولیای اسلام باشد. به این قسم فرهنگ اسلامی، فرهنگ درجا زننده علم وهنرمیباشد.

درادبیات اسلامی افسانه هاجای رئالیزم، ناتورالیزم وایمپریسیونیزم راگرفته است.این افسانه ها قسما آنچنان اغراق آمیزروی هم بافته شده که اگربامعیارهای علمی مورد ارزیابی قرارگیرند، بی نهایت زیان آورمیباشند. یکی ازاین افسانه ها داستان خلقت زن است. زن ازاستخوان بدن مردبه وجودآمده ووسیله وسوسه اوگردیده است تامردازبهشت برین خارج شود.افسانه دیگر،داستان خلقت زمین وگاو ماهی است. هرزمانی که یک حادثه طبیعی رخ میدهددرفرهنگ مذهبی علل وعوامل آن بی توجهی مردم به اطاعت وعبادت، نذروخیرات، نپرداختن خمس وذکات، نخواندن نمازونگرفتن روزه تعبیر میشود نه عوامل طبیعی مانندحرکت لایه های تک تونیک ویا لغزش لایه های بی ثبات و...غیره. این فرهنگ ذهن انسان راازتوجه کردن بعلل وعوامل مادی حوادث وواقعات بازمیداردومردم برای پیدا کردن راه حل مشکل مغز شان را بکار نمی اندازند وآنرا به اراده آسمانی مربوط میسازند.

ازنظرایدئولوژی، اسلام مانندادیان دیگرمعتقداست که کائینات خلق شده وهمه چیزازروزاذل همین گونه بوده که اکنون مامی بینیم.این حکم اساسی ترین قانون کائینات یعنی حرکت رانفی میکند،تغییررا نا ممکن میداندوگذشت زمان رابیهوده میخواند.مافکرنمیکنیم کسی پیداشودکه دررخوت وجمود ایدئولوژی اسلام وستمگری وحشیانه سیاسی آن چیزی راپیداکندکه بسوی"روشنائی"برودولی  نمیدانیم که روشنائی"رهبرکبیرزحمتکشان افغانستان!"بکدام طرف بوده است که این"مکتب کامل"درطی 13 قرن بشررابه آن طرف برده است؟

بااین شرح هزارمرتبه اختصارشده ازوجنات ووجوهات مختلف اسلام دیده میشودکه اسلام ازهر نظر یک ایدئولوژی عقبمانده، ارتجاعی وضدانقلابی بوده وبه"کمال"حتی  شبیه نیست چه رسدبه اینکه "کامل" باشد.اماداکترفیض شهید"کمونیست فرزانه!" که اززاویه خیانت به ایدئولوژی طبقه کارگر وبزیر پاگذاشتن منافع خلق افغانستان به آن می بیند،آنرابرخلاف ماکمونیست هایک"مکتب کامل"در می یابد. وآنهم چنان مکتبی که ایشان میگوید"مابراین مسئله تاکیدبسیارمیگذاریم".این تاکیدبسیارآقای فیض تاکیدبرچه بود؟

همانگونه که دربالاگفتیم اساسی ترین ستونی که اسلام برآن استواراست تقسیم جامعه به استثمارگرو استثمارشونده، ستمگروستمکش، ارباب وبرده، دهقان ومالک و...وغیره میباشد. واسلام بمثابه رو ساخت یاروبنااین تفاوت رااراده آسمانی میداند(تعزومن تشاوتزل من تشاوبیدک الخیر- قرآن).اطاعت مظلوم ازظالم(ظالم ارباب برده دارهمیشه اولی الامرمظلوم یعنی برده است-اطیعوالله واطیعو الرسول واولی الامرمنکم) برابراست به اطاعت ازخداوپیغمبر.اطاعت رعیت ازپادشاه ومخالفت باعصیان وشورش درمقابل شاه (السلطان ظل الله فی الارض) درحکم مخالفت باسایه خدادرروی زمین است.اینهاانداساسی ترین ستون فلسفی- طبقاتی اسلام که تفریبا1400 سال حاکمیت ارباب رابربرده، مالک رابردهقان، مردرابرزن حراست وحمایت کرده اند.ستمکشان وبرده هارابه تحمل استثماروستم دعوت وبه آنهادرازای صبروبردباری، تحمل وحوصله کردن شان قصرهای مرمرین خیالی را پاداش داده است.تاکیدبیشترآقای فیض جزتاکیدوتائیداین مواضع ضد مارکسیستی وضد انقلابی چه چیز دیگر میتواندباشد؟وقتی فیض احمدشهیدمیگویدکه"احکام راستین دین مقدس اسلام "راتبلیغ میکند،تا"نقش خود رادراین مورد... بیشترازاین ادا"کند،هیچ چیزدیگری راجزاطاعت دهقان اززمیندار،کارگراز سرمایداروبرده ازبرده داروزن ازمرد را تبلیغ نخواهدکرد.

برای انجام چنین"نقشی"چراتوده هابه داکترفیض احمدشهیدوسازمانش مراجعه میکردند؟ چراآنهابسوی مولوی محمدنبی محمدی،آیت الله محسنی،حضرت صبغت الله مجددی، پیرگیلانی وغیره که برخی از آنها "کلیدبهشت راازاجدادشان به ارث برده" اندمراجعه نمیکردند؟وبه ویژه اینکه آنهادرآنزمان هم بقدرکافی تفنگ ومهمات ازامپریالیست هاوارتجاع منطقه میگرفتندوهم میلیاردهادالربرای کمک آنهابه پاکستان سرازیرمیشدومضاف برآن، آنهاخیلی خوبترازداکترفیض شهید"احکام دین مقدس اسلام"را "تبلیغ میکردندوواژه های "مشکل عربی"رادرآن مورداستفاده قرارمیدادند وخود نیزناصحین و واعظین باتجربه وخوبترازآقای فیض بودند.

همین انحرافات اسلام گرائی وپشت پازدن به مارکسیزم وطبقه کارگربودکه جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راباسردرباطلاق تسلیم طلبی سرنگون ساخت. سامائی هابرعلاوه بیرون دادن سندخیانت طبقاتی"اعلام مواضع"معلمین توضیح المسایل خمینی،روضه خوانان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واعضای شورای جمعیت العلمای مشهدوبرگزارکنندگان شب نشینی های دیوبندی شدندوسازمان رهائی وجبهه مبارزین مجاهد شان وعده دادندوبروعده شان تاکیدورزیدندکه"احکام دین مقدس اسلام رابیشترتبلیغ کنند".این ادای مزدوران امپریالیست رادرآوردن زمانی بودکه امپریالیست هاحتی مزدوری آنها راهم ردمیکردندوبه آنها سلاح وپول چه که حتی اجازه نمیدادندتحت نام خودشان باسوسیال- امپریالیزم شوروی بجنگند، بکشند وکشته شوند.

اماداکترفیض شهیداین حرف هارابه اندازه سامابی جهت نمیگفت. ساماهرقدرازمشی انقلابی فاصله میگرفت وسال دیگروقتی عبدالقیوم رهبربه اروپامیرفت، فاصله راهمانقدربزرگ میدیدکه سال قبل بود. ولی داکترفیض این حرف هارابا منظوروهدف خاص میگفت ومانندسامابدون دست آورد تیر شلیک نمیکرد.اودرعین اینکه یک رویزیونیست مسلکی بودازاین"تعهدسپردن ها"و"پاگذاردن هابراساسی ترین معیارایدئولوژیک کمونیستی"هدف سیاسی معینی راتعقیب میکرد.اوبایداسلام را میستودتاباگلبدین، ربانی ومسعودکه براتحادنه گانه مسلط بودند،مبارزه کند. درظاهراواین مبارزه را بامنافع خلق افغانستان پیوندمیدادولی دراصل باآن ازمنافع آنهائیکه بعدازمرگ مائوتسه دون بقدرت رسیده وهرروزبازهم بیشترچین رابه سوی سرمایداری میبردند، دفاع میکرد. زیرامنافع خلق افغانستان بابقدرت رسیدن شاه سابق یااتحادسه گانه تامین نمیشدوهمانقدرکه اتحادنه گانه افغانستان را اسیرمیساخت،اتحادسه گانه وشاه سابق آنرابکام امپریالیست هامی انداخت.

اماخاقانهای خائین ازاین میترسیدندکه بابقدرت رسیدن اسلام اخوانی دروجودگلبدین،احمدشاه مسعود، برهان الدین ربانی وغیره  افغانستان مرکزصدورایدئولوژی اسلام بنیادگراشده وبرای ایغورهای چینی یک عقب جبهه مطمئن به وجودبیاید. آنهااسلام اتحاد3 گانه راکه"اسلام بی غرض بحال آنها" بود بر اسلام گلبدین رجحان میدادندوداکترفیض احمدشهیدراباسازمانش تاحدتبلیغ پیرگیلانی وصبغت الله مجدی وحتی شاه سابق به وعظ وامیداشتند. سازمان انقلابی افغانستان تا امروز این رویزیونیزم را "کمونیزم"واین برده منشی را"استقلال طلبی" میخواند.

آنچه برای ماطبقه کارگرقابل آموزش است اینست که اپورتونیزم ورویزیونیزم چگونه حتی ازدشمنی مابافئودالیزم استفاده میبرندوتازمانیکه ماحزب پیش آهنگ خودرانداریم،اینهابماخیانت میکنند.اخوان گلبدینی منفورتاریخ ومنفورخلق افغانستان است،اما داکترفیض ازاین منفوربودن گلبدین برای رهائی مااستفاده استراتیژیک نمیبردوبالمقابل آنرادراستراتیژی خدمت بخاقان های چینی مورداستفاده قرارمیدهد. وسازمان انقلابی افغانستان، این خیانت رانتنها نقد نمیکند بلکه این رویزیونیزم سرخاب وسفید آب کمونیزم میزند.

امروزشایدبگویندکه مبارزه بااسلام بنیادگرای گلبدین بنابه هردلیلی که باشدیابوده باشددرست است و درست بوده است.این منطق عوامفریبانه است که عبدالقیوم رهبرنیزدرسالهای نیمه اول دهه 80 ازآن دفاع میکرد.این منطق به آن دلیل عوامفریبانه است که نمیگویدمخالفت باگلبدین ازموضع طبقه کارگر وخلق افغانستان یاازموضع امپریالیزم وخاقان های چینی؟ برپایه همین دیداپورتونیستی بود که عبدالقیوم رهبرسیدغلام علی مشرف(سیدحسین موسوی)وچندی دیگرازاصحابش رابه درگاه خاقان های غدارچینی فرستادوبه آنهاپیام دادکه حاضراست علیه اسلام بنیادگرامبارزه کندونگذاردکه در افغانستان بقدرت برسد،بشرط آنکه آنهابه اوکمک کنند.اتحادسازمان انقلابی افغانستان وساما(ادامه دهندگان) نیزبیشتربرمحور منافع مرتجعین چینی در اسیا میچرخدتامنافع خلق کبیر افغانستان.

اماسخن اصلی اینست که مبارزه باگلبدین وطالبان میتواندازدوموضع انجام یابد. نخست ازموضع خلق افغانستان که فقط مارکسیست لنینیست مائویست ها میتوانند آنراازپیش ببرند و ثانیاازمواضع بورژوازی.موضع اخیر، درعصرامپریالیزم قبل ازآنکه موضع بورژوازی مستقل وآزادملی باشد، موضع بورژوازی وابسته ومزدوراست. این موضع اززاویه منافع "امپریالیست هاویامرتجعین دیگر" به گلبدین واخوان الشیاطین نگاه میکند.مبلغین این موضع مانندداکترفیض احمدورهروان اصیل او"سازمان انقلابی افغانستان" میکوشندتضادبین دسته های ارتجاع وامپریالیست های گوناگون راتضاد خلق وامپریالیزم جابزنند. آنهادرراستای اینگونه جعلکاری هاحرکت میکنندوپا بپای موضع اپورتونیست های ممالک دیگرموضع میگیرندوبرمنبروعظ می برآیند. مادربخش هفتم، اسلام بازی داکترفیض رادرسطح سیاست افغانستان ومنطقه بیشتر مورد گفتگو قرارخواهیم داد. ادامه دارد

مائویست های افغانستان

16 اپریل 2013 مطابق 27 حمل 1392

.

 

.