Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

ادامه "ساما" ادامه چه راهی است؟

 

قسمت سوم

 

سخنی با اپورتونیست ها بجای مقدمه

دراین بخش قبل ازآنکه به بحث اصلی بپردازیم، میخواهیم این حقیقت راتذکردهیم که هرشیی و هر پدیده دارای یک گذشته، یک حال ویک آینده میباشند. برای هرموجود متفکردرک وتشخیص اشتباهات گذشته واقدام درجهت تعیین گام های آینده، وظیفه حال است.این منطق دیالکتیک طبیعت است وتمام جنبش های انقلابی پرولتری ازآن تابعیئت میکنند.معنی این حرف اینست که یک جنبش پرولتری بمثابه موجودزنده ومتحرک درهرزمان مجبوراست به گذشته هانگاه کند، علل وعوامل داخلی و خارجی پیشرفتهاوعقبماندگی های خودراموردارزیابی قراردهد، ازاشتباهات خودبیاموزد،علل وعواملی منفی راکه ازجانب دشمن واردشده شناسائی نموده وراه های نفوذ آنهارامشخص کند. این همان بخش شناخت انسان ازقانونمندی های طبیعت میباشد که"جدائی وپیوند" نامیده میشود ودرحقیقت یک جهش میباشد. حرکت آگاهی انسانهاآگاهانه یاناآگاهانه ازاین جهش میگذرد.امابرای جریان پرولتری این مرحله یک"ضرورت حیاتی"جنبش میباشد.چگونه میتوان منافع طبقه را درمراحل جدیدانکشاف جامعه حراست کرد وجنبش را به پیش برد؟ این مسئله عصاره این"ضرورت" را تشکیل میدهد. این اقدام آنقدرها که درگفتار ساده بنظرمی آید، درعمل ساده نیست. زیراجریان های ناب پرولتری مانند احزاب پرولتری ازتضاد تشکیل یافته وبورژوازی در آنها نماینده دارد واین نماینده هاعلیه درک نوین وجهش جنبش موضع میگیرندو مبارزه میکنند. ازهمه میخواهند که ازگذشته ها ورهبران گذشته بدون سوال اطاعت کنند. لنین میگوید"بالاشدن به کوه مشکل است و تا آنجائی که بالاشده ایم مشکلات بزرگی رادیده ایم، اما فتح قله هدف ماست". امامائوتسه دون که شاگرد لنین کبیر است، حرف استاد بزرگش را خوب درک میکند ومیداند که برای فتح قله باید شجاع تر ازپیش بود. انقلاب کبیرفرهنگی وشعار"ستادفرماندهی بورژوازی رابه توپ ببندید"وآویزان کردن آن بردروازه ورودی مقرحزب کمونیست چین  نمونه ای ازاین"جدائی یاگسست"است که مائو باشجاعت یک انقلابی کبیربه آن دست میزند.اوتئوری"ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا"راازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی استخراج میکندکه نمونه ای عالی ای است از"پیوند"وحیات بخشیدن به جنبش.

انقلاب کردن وتغییررژیم های سیاسی جامعه درگام اول مقتضی آگاهی است.لنین برای آنکه نقش آگاهی راخوب ترسیم کرده باشدمیگوید، برده ایکه به وجودزنجیرهایش آگاه شده نصفی ازآنها را گسیخته است.آگاهی ازجامعه وقانونمندی های آن،آگاهی ازطبیعت وآگاهی ازافت وخیزجنبش خلق های ملل دیگروتئوری های علمی ایکه ازاین تجارب بدست آمده اند.آگاهی ایکه ازاین آزمونگاه جهانی وتاریخ بدست آمده به واسطه طبقات مختلف جامعه درخدمت طبقات مختلف جامعه مورد استفاده قرارگرفته است. مارکس، انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون این آگاهی راچارچوب بندی نموده،تئوری های علمی آنرابسط وگسترش داده وشالوده آنرابرمبارزه طبقه کارگرقرارداده اندکه همانا مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم میباشد.مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم اندیشه ورهنمای عمل جهانشمول طبقه کارگراست. تئوری های علمی  این اندیشه یا ایدئولوژی نقشه راه عامی رابرای رهائی طبقه کارگر دریک کشوربخصوص ارائه میکندکه درعین عام بودن شان خاص نیزمیباشد.مثلا:تصرف قدرت سیاسی ازطریق جنگ خلق یک فارمول عام وجهانشمول است که بصورت کوتاه مدت درممالک امپریالیستی ودرازمدت درممالک مستعمره ونیمه فئودالی ویانیمه مستعمره نیمه فئودالی اشکال خاص خودرا متبارز میسازد.این اشکال خاص، جهانشمول بودن تئوری جنگ خلق رانفی نمیکند. اما آوانتوریزم، گوارایزم، کودتا- قیام این اصل جهانشمول را نقض میکند.

بورژوازی درتمام دنیابنابه شکست تاریخی غیرقابل جبران آن درعرصه تئوری های علمی با"ادبیات"سرخ مینویسدودرعین حال ایدئولوژی سرخ راباتمام قدرتی که دربازوانش وجودداردبه دورمی اندازد. نمایندگان فکری بورژوازی درافغانستان واژه های مانند"وطن"،"مردم"، "آزادی"، "رهائی"،"غیرت"،"شهامت"،"مبارزه"و...غیره رادرجمله استعمال میکنندامانمیگویند"وطن که؟"،"آزادی که؟"،"رهائی که؟"ووقتی بگوئی"ماطبقه کارگرهیچ وطن نداریم، درتمام وطن های شمابردست وپای مازنجیراستثمارافتاده است. مادرهیچ یک ازوطن های شما "رها" و"آزاد"نیستیم، ماچرابرای تبدیل کردن ارباب وزنجیر خون مارابدهیم، یعنی چرامخالف خلق وپرچم وغارتگران شوروی باشیم ولی باامپریالیست های ناتووجنایتکاران جهادی مخالفت نکنیم؟ آنهابی درنگ به فحش دادن خواهرومادر وزن وفرزندودوردسترخوان مادست میزنند.آنهابعدازآنکه خودشان از فحاشی ونفرین، دشنام گوئی وهتاکی خسته شدندیک جوان پناهنده ومحتاج نوازش راتشویق میکنندکه بنمایندگی ازآنهاماراببادفحش وناسزابگیرد. نوشته های خودشان رابه نام این بیچاره که اصلا سواد نوشتن راندارد، به نشرمیسپارند. اززبان اوبررفیق اکرم یاری شهیدپیشواوبنیان گذارجنبش کمونیستی افغانستان حمله میکنند.آنهابرای مقابله بامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم برمابمثابه فعالین آن حمله میکنند ومارابد نام میسازند. آنهاعکس خائنین ملی مانندکشتمندوخلیلی ومحقق وسایرجنایت کاران اخوانی وپرچمی- خلقی مربوط به ملیت هزاره راچاپ کرده ودرعین"مرگ گفتن به آنها"مارانیزفحش میدهند، خودرا"سفید" میخوانندومارا"زردهای کثیف"،"هزاره ایست"و"چنگیزیست". میخ برسرافرادکوبیدن مزاری وحزب وحدت وخیانت ملی کشتمندوسایرمیهنفروشان هزاره رابه ماچه؟ آیاخلق شریف تاجک بامیهنفروشی مسعودوربانی، فهیم وقانونی کدام دخل وغرضی دارند؟ نه، به هیچ وجه نه. حساب خلق شریف تاجک وانقلابیون گرامی آن ازخیانتهای این خائنین جدااندوبهمینصورت حساب خلق پشتون ازجنایات وآدمکشی های حفیظ الله امین، تره کی، گلبدین، ملاعمروغیره جدا است. کمونیست های هزاره ننگ دارندخودراخونشریک اپورتونیست های هزاره- که درآخرین لحظات عمر شان نیزبزدلانه وحقیرانه گفتندکه"مائویست" نیستند- بدانندچه رسدبه خائینین میهنفروش این ملیت. ما یقین کامل داریم که انقلابیون کمونیست مرزتاجک وپشتون ،هزاره وازبک، پشه ای ونورستانی، سیدوقزلباش رانمی شناسند.آنچه آنهامیشناسندستمکش وستمگر،استثمارگر واستثمارشونده دراین کتگوریهایست. این ذهن بیماروافکارمریض اپورتونیست ها ورویزیونیست هایست که این تفاوت هاراایجادمیکند ومارا"زردکثیف"،"هزاره شادی باز" وازاینگونه فحش های مریضانه میدهند. اینگونه تهی مغزی های احمقانه وتهمت بستن وتوطئه چیدن که آگاهانه درجهت بدنام ساختن انقلابیون مائویست صورت میگیرد، حداعلی نمایش ضعف اخلاق اجتماعی وناتوانی سیاسی- ایدئولوژیک ساما، ساوو وسازمان انقلابی افغانستان رانشان میدهد. اگرمامیگوئیم که ساما بعدازسقوط رژیم نجیب در سال 1992سربازشورای نظارشد، برای آن مدارک واسنادغیرقابل انکارتاریخی دردست داریم(این رهبران سامابودندکه درسقوط طیاره شورای نظاردرتنگی تاشقرغان کشته شدند). اگرمامیگوئیم که ساووخدمت گذاراحمدشاه مسعودبودبه مردم می گوئیم که به داکترعبدالرحمن وده هاساویی دیگردردستگاه احمدشاه مسعودنگاه کنید. اگرمامیگوئیم که سازمان انقلابی افغانستان رویزیونیست است، آنراتاکنون به وجه احسنی به اثبات رسانیده ایم.اگرمیگوئیم که داکترفیض یک رویزیونیست بود، آنرا به اثبات رسانیده ایم. اگرمامیگوئیم که سیدحسین موسوی یک جاسوس است، کسی که قبول ندارد به وبسایت افغانستان آزادمراجعه کندوببیندکه اوچگونه شهرت مکمله کمونیست هارا برای لیست سیاه امپریالیست ها گزارش میدهد.اگرما میگوئیم که سامامرتکب خیانت ملی شده به اسنادتسلیمی ساما درو ب سایت پیام آزادی،3 عقرب وشورش مراجعه کنندوببیندکه حرف ماراست است یادروغ. اگرمیگوئیم که آن ساووئی یک قبیله گرای بیسواداست که هنوزیقین نداردزمین کره وی باشد، به نام خانواده گی او نگاه کنید.

مااعلان میکنیم که اگرکسی یکنفرمائویست راکه سابقا ویادرطی 3دهه دررکاب حزب جنایتکاروحدت اسلامی شمشیرزده باشدویاباخائینین ملی مانند خلیلی،محقق،کاظمی ویابامیهنفروشانی مانندسلطان علی کشتمندوکریم میثاق درحدودیک ملاقات شخصی ویادرجلسه ایکه آنها حضور داشته اینهانیزرفته اند(مانندفاتحه وعروسی)ماآن رفیق رادرپیشگاه جنبش انقلابی خلق افغانستان بطورعلنی محاکمه میکنیم. این سامائی هابودندکه هنوزخون مجیددلمه نبسته بودکه رفتندوباقاتلین اوپروتوکل امضاکردند.این رهبران سامابودندکه یکی درجمعیت العلمای مشهد"تراویح"میدادودیگری درسپاه پاسداران درس "استبراکردن". این رهبران سامابودندکه یکباربدربارهلموت کول زمین می بوسیدند وباردیگربه دربارخاقان های چینی. این آقای موسوی بودکه باهزاران مکروحیله گری میکوشیدبانماینده احزاب پارلمانی کیبک کانادا درتماس شودوازرفقای ماعاجزانه می طلبیدکه این زمینه رابرایش مهیاسازد. این رهبران ساما بودند که به دست بوسی ظاهرشاه به روم میرفتند.این آنها بودند که با علی احمد جلالی خلوت میکردند و دولت پوشالی افغانستان را"مردمی میخواندند".اما؛ مامیدانیم که تماس بااحزاب پارلمانی به حال خلق مامفیدنبوده وبرعکس زنجیرهای اسارت آنهارا سفت ترمیسازد. لذامانندعبدالقیوم رهبربه این هامراجعه نمیکنیم وحتی سلام شانراهم علیک نمیگوئیم. دردمارا طوفان هستی ساز جنگ خلق وسرنگونی سلطه نظامی که آنهاازآن نمایندگی میکنند مداوامیسازدنه هاب وناب مزدورانه و چاپلوسانه با آنها.

خائنین ملی وجنایتکاران حزب مزدوروحدت اسلامی بارهاکوشیده اندتارفقای مارابادادن مقام سفارت، کرسی استادی دردانشگاه کابل، معاونت علمی دانشگاه وحتی ریاست دانشگاه بامیان به آن لجنزارکثیفی بکشانندکه سیماسمر،حبیبه سرابی وداودنجفی راکشانیدند. درحالیکه سامائی هابرای خیلی کمتر ازاین هابه روم رفتند، مشاورشدندوبرای استحکام رژیم پوشالی تبلیغ کردند. آنهابارهاکوشیده اندبا"هزاره ایزم" و"هزارستانیزم"وغیره شان افرادمتعلق به تشکل مائویست های افغانستان رادر تله بیاندازند،امارفقای مادرپاسخ به آنها،همیشه آنعده از روشنفکران هزاره راآدرس داده اندکه دردبستان خلق وپرچم وساماوسازمان رهائی درس خوانده اند. آنهااندکه خلق مظلوم افغانستان رابه کاجی بی فروختندودرازای پول وسلاح باآنهاپروتوکول امضاوبرعلیه خلق افغانستان به جنگ پرداختند. ننگ تاریخ بادبراین دومیهن فروش که یک سفله بی تربیه وبیسوادراتااین حدبه بی ادبی وگستاخی تحریک میکنند.

درحالیکه هیچ مائویستی برشخصیت مجیدشهیدوخاندان شریف محمودی هیچگونه حمله راانجام نداده وهیچ زمانی بمقام شخصیت فردی آنها تجاوزروانخواهندداشت، امادادوفریاداین سفله هابه عرش هفتم رسیده که آهای اینهابرمقام مقدس رهبران ماتجاوزکرده ومیکنند.این فریاد، فریادبیکسی ودرماندگی مفرط اینهاوبیانگرورشکستگی تاریخی ایدئولوژی آنهاست. مادرگفتارماجزبیان انحرافات ضدکمونیستی سازمان رهائی وآوانتوریستی، گواریستی وعطش قدرت طلبی ساماچیزدیگررا انتقاد نکرده ایم. بخش های دیگرجنبش مائویستی افغانستان نیزبه همین صورت باارائه مدارک واسنادغیر قابل انکارعلیه تسلیم طلبی اپورتونیستی ساماورویزیونیزم سازمان انقلابی افغانستان وجدش حرف زده اند.

اینهابافحش دادن وناسزاگوئی ازمامی طلبندکه"افکارمجیدکلکانی رانقدنکنید!"،چرا؟ اینهاازمامیخواهند که مانیزبه اوبمثابه معصومی مافوق اشتباه وانسانی که ازهرگونه کمبودی مبرااست نگاه کنیم. چرا؟ اینهامحصول افکارعقبمانده افرادی اندکه به حرکت وتکامل ایمان ندارند.اما ما این گونه طرزدیدراایده آلیستی واتوریتاریانیزم فئودالی وحتی احمقانه میدانیم. ماباورداریم که شناخت انسان ودانش اوازقوانین طبیعت نسبی ومشروط است. مابه افکارهیچ فردسیاسی ای از زاویه احساس وعاطفه فئودالی واینکه اودیگردرمیان ماهست یانیست، شهیدشده ویابقتل رسیده، نگاه نمیکنیم بلکه اززاویه منافع جنبش وانقلاب پرولتری می بینیم.ایده هرکسی بامنافع انقلاب پرولتری ورهائی خلق خوانائی نداشته باشدباتیغ مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم آنراجراحی کرده ،خوبی های آنرا حفظ وبدی هایش رادرسبداشغال می اندازیم.علم مقام"سادات"،"حضرت"،"آغاصاحب"،"حاجی صاحب"،"شهید"،"زنده"وغیره رانمی شناسد. ازنظرماهرفردسیاسی فقط ازنظرفیزیکی دربین مانیست ولی افکارش"ادامه دهنده"دارد. تازمانیکه "ادامه دهندگان"آوانتوریزم، اپورتونیزم، گوارایزم، رویزیونیزم وسرانجام اکونومیزم اسلاف شان را"ادامه" میدهندوازانتقادشانه خالی کرده وبه لمپنی ولچکی توسل میجویندماافکاراسلاف واخلاف راهمزمان بزیرگرزگران ایدئولوژی طبقه کارگرگذاشته خردوخمیرمیسازیم ودرمقابل می گوئیم(هرقدردلت میخواهدماراشادی باز،زردکثیف بگوو دوردسترخوان مارافحش وناسزا بده). این نه قابل پنهان کردن است ونه ماآنراپنهان خواهیم ساخت زیرااین افکار(آوانتوریزم، اپورتونیزم، گوارایزم، رویزیونیزم)و"ادامه دهندگان"آ نهابرای انقلاب ورهائی خلق افغانستان وجنبش جهانی پرولتاریادرمنطقه مشکل ایجاد میکنند.به ایندلیل مابطورمتداوم وخستگی ناپذیرسامان فکری واستخوان بندی ایدئولوژیک آنهاراذره ذره جدا ساخته و مورد کولبش قرارمیدهیم.

تشکل ویاافرادی که جوانان نادان وبیسوادماننداین بیچاره پدرنادیده وناشناخته راکه حتی معلومات عمومی اش تاحدیک کودک مکتب متوسطه نیست تحریک میکنندکه حرفهای کلانترازدهنش رابزند، تا دوگوش درلجنزاراپورتونیزم ضدانقلابی وکامپلکس های روانی غرق اند.اینگونه افرادوتشکل ها خادم به ارتجاع وامپریالیزم میباشندوبه خلق وآزادی آن ازاستبدادواستثمارخیانت میکنند. زیراازیک طرف شرافت وحیثیت جنبش انقلابی کشوررابافحاشی وضعف اخلاق شان به سرچارسومیبرندازجانب دیگربه احزاب میهنفروش جهادی دلیل مهیامیسازندکه بمردم بگویند"می بینید! مابهترازشعله ای ها هستیم". آنهاهزاران دلیل می آورندکه سیدحسین موسوی وآن سفله قبیله گراکه تاهنوزنمیداندزمین کره وی است یامستوی وشاطرشان"شعله ای"هستند. این دومریض روانی سفله بااین اعمال ضدانقلابی شان به بی باوری خلق به انقلاب افزایش داده وزنجیرهای رخوت ،عطالت وسکوت گرائی خلق را سفت ترمیکنند. بهمین دلیل است که این ها ضدانقلاب، خادم به امپریالیزم وضدرهائی مردم افغانستان بشمارمیروند.

ما درفصل هفتم نوشته" سازمان انقلابی افغانستان را بشناسسیم ..."برروی یاوه سرائی های حامدبهارستانی(یاسفله قبیله گرا)ازنظرعلمی مکث خواهیم کردوبه نوشته های شاطرموسوی که به اندازه"کوه سلیمان"و"کوه پامیر"سنگین! وبزرگ است،هرزمانی که ببینیم چین های از هم گسیخته دهن بزرگ اوکه کوه پامیروسلیمان ازآن بیرون آمده اند، قابل مرمت شده، خواهیم پرداخت. امادراین سلسله بطورپیوست به نقد علمی انحرافات ساما ورهبری آن ادامه خواهیم داد.

 

تصویر مجید شهیدازدوربین سازمان انقلابی افغانستان

1-    پیوستن مجید شهید به گروه انقلابی

سازمان انقلابی افغانستان درموردمجیدشهیدمینویسد"(او) ازتشتت وخرده کاری جنبش وضربه پذیری آن آگاه بود، اقدام به گذاشتن گام عملی درازمیان برداشتن چنان وضعیتی درمحدودة دوسازمان (تکیه ازماست)نمودوبالاخره بعدازبحث های ابتدایی واینکه درجریان پراتیک میتوان یکدیگرراخوب درک کرد، در1353 هجری خورشیدی به گروه انقلابی خلق های افغانستان تحت رهبری رفیق فیض احمد، یکی ازبرجسته ترین رهبران جنبش انقلابی افغانستان پیوست." (رفیق مجید، رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان)

دراین جملات مطالب کلیشه یی مارکسیستی طوری بکاررفته که اگرخواننده آنرابدون دقت بخواند ناگزیر بانویسنده همگام میشود. مثلا: نویسنده از"تشتت وخرده کاری جنبشحرف میزند که مقوله بسیار مشهوری بوده ولنین درموردآن بطورمفصل صحبت کرده است. اواین مقوله راعلم میکندومی نویسد که مجیدشهید" اقدام به گذاشتن گام عملی درازمیان برداشتن "آن کردوباداکترفیض درتماس شد. چه تصویرزیباودوست داشتنی ای! این تصویرفریب دهنده یاillusive  ویا بهتربگوئیم deceptive (مکارانه وحیله گرانه)خواننده رابراحتی بربستربرداشت هایی که اوقبل ازقبل ازنوشته های لنین در ذهنش داردمیکشاند. درکمین گاه های همین گفتارشعبده بازانه است که نویسنده ناشی وتازه کارفریب می خوردواگرازخودنپرسدکه "مجیدشهیدخوددراین زمان حامل ایده های کدام طبقه بود؟" به محتوای نوشته نویسنده سازمان انقلابی افغانستان باورمیکند.

اماکمونیست ها که همیشه موظف اند درعقب هرجمله منافع طبقات راجستجو کنند، به این سادگی فریب نمیخورند.آنهاازخودمیپرسندکه آیامجیدشهید خودیک کمونیست بود؟آیایک کمونیست ازنظر ایدئولوژی وهمچنین ازنظرسیاسی مجازاست که بااپورتونیزم عریان متحدشود؟

کمونیست هاهرگزوحدت بااپورتونیزم را"اقدام درراه ازمیان برداشتن مشکلات جنبش"نمیدانند.

گزارش نویسنده حاکی ازآنست که مجیدشهیددرسال 1353 به گروه انقلابی داکترفیض پیوسته است. نویسنده خودراموظف نمیداندکه بگویدچرامجیدشهیدازسازمان جوانان مترقی بدورمانده بود؟ نقش او در آنزمان دررابطه باسازمان جوانان مترقی چه بود؟ مجیدشهیددرمورد"پس منظرتاریخی..."چه موضع داشت؟ وبا"پس منظر" نویسان چه رابطه داشت؟ روشن است که یک نویسنده درنوشته هایش با آنچیزهائی که میگویدویانمیگویدازمنافع طبقه ای دفاع میکند.امانویسنده ایکه به سبک انتزاعی واکلکتیسیزم بورژوائی بحث میکند،مطالب رانه برمبنای تاریخ آن، بلکه براساس خواست خودسمت وسومیدهدتانتیجه دلخواه خودش راازآن بگیرد، رک وراست اپورتونیست است.تاریخ جنبش دموکراتیک نوین افغانستان نشان میدهدکه جدائی جریان اکونومیستی داکترفیض احمدفقیدازسازمان جوانان مترقی درسال 1352شمسی تکمیل شد. دراواخرسال 1352خط اکونومیستی داکترفیض  احمد

بعنوان یک خط اپورتونیستی درحلقات مائوتسه دون اندیشه جنبش انقلابی افغانستان کاملابی نقاب شده وداکترفیض بعنوان یک اپورتونیست شهرت یافته بود. درهمین زمان دربسانقاط کشورآنجاهائیکه "انتقادیون"(نطفه اپورتونیزم مسلکی افغانستان) مسلط بودند، مانندامروزکه آنهامارافحش خواهر ومادر میدهند بررفیق یاری حمله میکردندواورامثل امروزما، ببادفحش وناسزامیگرفتند."حکیم پیکار" پسرعموی مجیدکلکانی شهید(اولین کسی که درسال 1359ازطرف ساما باخاد نجیب رابطه گرفت ) که آنزمان درلیسه پغمان متعلم بودحتی به اخوانی های پغمان انتقال میدادکه بگوینداکرم یاری"درباری ووابسته ارگ سلطنتی"میباشد. واخوانی هاهمین حرف رابه شعله ای هامیگفتندوخلقی های پغمان نیربااخوانی ها دراشاعه این بدگوئی وحملات فردی کمک میکردند. شعله ای های مائویست دراین زمان باحوصله باتخریبات شخصیت کوبی های"انتقادیون- اخوانی ها- خلقی ها"مبارزه میکردند. آنها درحلقاتی که رفقای خون گرم واحساساتی وجودداشتند، شخصیت کوبی، حملات فردی وفحاشی وناسزا گوئی لمپنانه رابمثابه خصایل اخلاقی -بورژوائی افشامیکردند ومی گفتندگه بورژوازی و مزدوران آن که توانائی بحث ایدئولوژیک وعلمی رابا کمونیست ها ندارندبه لمپنی ولچکی متوسل میشوند. این کارویژه امروزنیست بلکه همیشه بورژواهایی شکست خورده ومنفعل به این عمل دست زده اند.منشویکها، اس آرهاوکادتهامتفقا برعلیه لنین کبیروتخریب شخصیت اوتبلیغ میکردند.هنگامیکه لنین وبلشویک هابرخلاف کادت های سلطنت طلب ومنشویک های خائین وسوسیالیست های انقلابی برعلیه جنگ امپریالیستی توده هارابمبارزه فرامیخواند،آنهابه نفع امپریالیست های فرانسه وانگلیس تبلیغ میکردندکه"لنین جاسوس آلمان است". رفقای مائویست آنزمان ازتمام رفقا درحلقه های که هنوز به مائویزم وفادارباقی مانده بودندشرح علمی خیانت اپورتونیستی داکترفیض راتوصیه میکردندو برخورداحساساتی رااکیدامنع مینمودند.

بااین وصف که گفته آمدیعنی دربطن ومتن این هیاهوی ضدخط مائویستی رفیق یاری، مجیدشهیدبه خط ضدانقلابی بورژوائی داکترفیض احمدمی پیوندد. این حرکت ضدانقلابی است وهیچ کس نمیتواند بگوید که وحدت بااپورتونیزم یک عمل انقلابی میباشد.این عمل راچگونه میتوان توجیه کرد؟ ازنظرعلمی برای شرح آن فقط دوحالت وجود دارد:

1-    آگاهانه بوده است

2-    غیرآگاهانه بوده است

درحالت اول، به صراحت میتوان حکم کردکه دیدگاه مجیدشهیدپرولتری نبوده است. یکی ازدلائلی که رفقای مادربحث های "هسته نبردبرای دموکراسی مردمی درافغانستان(هنما)"درسالهای1997 1998درمورداین پیوستن می آوردنداین بودکه میگفتند"اینکه یاری ازطبقه اشراف جامعه می آمد، مجیدشهیدراسخت غضبناک وآشفته میساخت. واومیگفت که مجیدشهیدمیگفت که حاضرم جانم را بدهم ولی بدنبال یک خان بچه که دردرباربزرگ  شده نروم".اگراین گفته درست باشد،درک میشودکه مجید

شهیددرآن زمان یا نمی فهمیده ویاعمدابین "خاستگاه طبقاتی وخواستگاه طبقاتی"افراد فرق نمیگذاشته است. اگرنمیدانسته روشنست که درسطح خیلی نازلی ازآگاهی قرارداشته است.اگرمیدانسته عمدا احکام علمی- تاریخی رانفی میکرده است."خاستگاه"طبقاتی فردرابر"خواستگاه"اومقدم شمردن ایده آلیزم بورژوائی است. زیراانقلاب پرولتری ازدومولفه تشکیل می یابد، نخست آن بحشی که مسیرعمل را تعین میکند، شالوده، چارچوب واصول انقلاب راطرح وتعین میکند.این بخش ازتئوری های علمی فسلفه،اقتصادوسیاست تشکیل یافته وازداخل طبقه کارگرنمی آید.مارکس،انگلس، لنین، استالین و مائوتسه دون هیچکدام پرولتر وکارگرنبودند.خاستگاه طبقاتی آنهابطورعموم بورژوائی وخرده بورژوائی بود. تعمق دراین بخش نشان میدهد که این بخش ازدانشگاه ،ازتحقیقات وازمطالعات و جمعبندی تجارب عصیان هاوقیام های خلق وسرانجام سنتزکردن داده های تاریخی بدست می آید.برای پیشگام وعلمبرداربودن این بخش مهم نیست که کسی"هزاره باشد" یا" پشتون"،"سفیدپوست باشد"یا" سیاه پوست"،"جرمن باشد"یا"یهود" در"دربارکلان شده باشد"یادر"سیاه خانه" دهقان هزاره یا تاجک وپشتون. این بخش درک قوانین طبیعت ومیکانیزم حرکت جامعه است، هرکس میتواند آنرادرک کند،به خلق انتقال دهدوخلق رابه انقلاب فراخواند. این طرز تفکربورژوائی وعامیانه نگری اپورتونیستی است که بگویدچون فلانی خان زاده است،لذابااوباوجوداینکه اندیشه وعملش درست است، وحدت نمیکنم. مافکرنمیکنیم این گفته احمقانه درمورد مجیدشهیددرست باشدکه اوبه دلیل آنکه یاری شهیدخانزاده بود، بااومتحدنشده بود. اوبعدها باخان زاده ایکه اوهم اتفاقاهزاره بود(عزیز طغیان شهید)متحد شد.

جملات بعدی سازمان انقلابی افغانستان به درک ماازسطح آگاهی مجیدشهیدتاحدی کمک میکند.این سازمان می نویسد:"رفیق مجیدکه درآن دوران بایارهمرزمش فیض مخفیانه می زیست، به شرایطی دست یافت تاهرچه بیشتربه مطالعاتش توجه نماید. به گفته داکترفیض، رفیق مجیدکه استعدادفوق العاده ای داشت، به زودی بسیاری ازآثارتیوریک گنجینة کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون راخواندو توانست مسوولیت برخی ازکورس های آموزشی پیشرفته ای رادرگروه بگیرد(همانجا). بنابراین روایت بعدازاین دوران است که مجید شهید" بیشتربه مطالعاتش توجه"و" بسیاری ازآثارتیوریک گنجینة کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون را"میخواند.این بیان

میرساندکه قسمت اعظم آگاهی تئوریک مجیدشهیدبعدازسال 1353 شکل گرفته است. روشن است که دراینجابسیاری ازسامائی هامتوجه میشوندکه چگونه سازمان انقلابی افغانستان بازیرکی بکمک واژه هائیکه میگویدونمیگوید مجیدشهیدوتشکیلات اورادرشمالی کوچک میسازد. این سازمان با"پیش بند وقداره زدن"میگویدکه مجیدشهید قبل از 1353 بسیاری ازگنجینه مارکسیزم رانخوانده بودوسپس برای آنکه محتوای منفی این ادعارابپوشاندمیگوید که نه زندگی آرام داشت ونه وقت سزاوارمطالعه!!.

اگرچنین باشدپس آن سازمانی که قبل ازسال 1353 در"شمالی" موجودبوده چه کیفیت علمی داشته است ویا میتوانسته داشته باشد؟! درحالیکه رهبروبنیانگذارآن پس ازسال 1353 " آثارتیوریک گنجینة کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون را میخواند؟". سامائی هائی که مارامتهم میکنندبرشخصیت مجیدشهیدحمله کرده ایم تااندازه ای کودن هستندکه متوجه نمیشوندچه کسانی صادقانه وشرافتمندانه مجیدشهیدرادرجایگاه تاریخی اش می نشاندوچه کسانی اورادردل هزاران مترخاک سیاه بدنامی مدفون میسازند.سیدحسین موسوی درعین ادعای ادامه راه مجیدباهمین افراد "وحدت کرده است!". اگراین جملات سازمان انقلابی افغانستان راکه رک وراست زهرمقاتل درپوششی ازشیرینی انداندکی بیشترمطالعه کنیم به نتائیج دردناکی می رسیم. واضح است که سامائی ها نیزازفحوای جملات سازمان انقلابی افغانستان درک میکنندکه  این سازمان میگوید:داکترفیض احمدشهیدمربی وآموزگارمجید شهید بود. داکترفیض "استعداد" و "درجه پیشرفت"اوراورانداز کرده وتعین میکرده که اوچه کارهارابکند. داکترفیض به مجیدشهید تعین تکلیف میکرد ومعین میساخت که مجید شهید قابلیت دبیری حلقات وگرفتن مسئولیت هاراداردیانه؟ کدام سامائی است که ازاین جا درک نمیکند که سازمان انقلابی افغانستان در اول مجیدشهیدرادبیرحلقات سازمان درشمالی میخواندولی دراینجابه یکبارگی میگویدکه داکترفیض"مسوولیت برخی ازکورس های آموزشی پیشرفته ای رادرگروه"به اومیسپرد. به اینقسم می بینیم که سازمان مجیددرشمالی ازنظراینهایک سرموهم آگاهی نداشته است. و مجیدشهیدکه به روایت این سازمان شاگردداکترفیض است بعدهامیتواند" مسوولیت برخی ازکورس های آموزشی پیشرفته ای رادرگروه بگیرد". بااین بیان ازکسانی که بامعنی ومفهوم مقوله"کیفیت"ازنظرعلمی آشنااندمیپرسیم که بعدازاین گفتارآیا برای تشکیلات مجیدشهیددرشمالی بازهم ذره ای "کیفیت آگاهی سیاسی"باقی میماند؟ که ارزش واهمیت سیاسی داشته باشد؟

به استنادبه  نوشته سازمان انقلابی افغانستان دیده میشود که مجیدشهیدتاسال  1354واحتمالا 1355دارای آگاهی سیاسی- ایدئولوژیک قابل حساب نبوده است. واودردبستان داکترفیض صلاحیت تشکیلاتی راپیدا میکند. سازمان انقلابی افغانستان ادامه میدهد"رفیق مجیدباپیوستن به گروه انقلابی خلقهای افغانستان وقرارگرفتن در مرکزیت گروه که درآن زمان یگانه گروه رزمنده وتاحدی سراسری کمونیستی  به حساب می آمد، رفیق مجیدراازمحدودة کاروتجربة انقلابی فقط شمالی وحوالی آن بیرون کشیدوگسترة وسیعی درسطح کل کشوررادربرابراو گذاشت واوباتوانایی های خاصش نمی توانست ازین گستره برای شناخت بافت های طبقاتی وارزیابی بیشتر زحمتکشان کل کشوربه عنوان انقلابی ای آگاه سودنبردوبه این خاطرگروه انقلابی برای اوافقی به این گستردگی بازنمود"(رفیق مجید، رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان)

به اینقسم درآموزشگاه داکترفیض شهیداست که مجیدشهیدازتنگنای لوکالیزم (سازمان انقلابی افغانستان این مفهوم راباواژه"شمالی" که آنرا داخل گیمه میگذارد، بیان میکند)می برآید. اوبکمک گروه انقلابی به فعالیت درسطح کل کشورمیپردازدوافق گسترده اش رامدیون دبستان اپورتونیزم گروه انقلابی است.

مادراینجانمیخواهیم برروی این بحث کنیم که سازمان انقلابی افغانستان چگونه مجیدشهیدرابه"طالبجه داکترفیض"و" لوکالیستی که فقط در شمالی پیله انداخته بوده"تبدیل میکند.سکوت سامائی ها درقبال این نوشته ووحدت سیدغلام علی مشرف بااین سازمان هم دال براینست که چنین گفتاری واقعیت دارد و به همین دلیل سامائی ها با آن مشکلی را نمی بینند. ---- پایان فصل سومادامه دارد

مائویست های افغانستان

18 ثور 1392 مطابق 7 ثور 2013

-          فصل اول این سلسله را اینجا بخوانید

-          فصل دوم این سلسله رااینجا بخوانید