Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

1.    بخش اول این سلسله را اینجا بخوانید 

2.    بخش دوم این سلسله را اینجا بخوانید 

3.    بخش سوم این سلسله را اینجا بخوانید 

 

 

 

ادامه "ساما" ادامه چه راهی است؟

 

قسمت چارم

 

پیش سخن این فصل

دربخش سوم این سلسله تذکردادیم که ما به خاطرتقطیرافکارجنبش دموکراتیک نوین افغانستان به نقدانحرافات جنبش درگذشته میپردازیم. واین ضرورت انصراف ناپذیرمبارزه پرولتری میباشد، اما رهبران سامابجای مبارزه اصولی وایدئولوژیک بازهم مستخدم فحاش شان را برمنبرناسزاگوئی آوردند. چنین به نظرمیرسدکه این"بیچاره"ها به این توهم غرقند که بابیهوده گوئی وفحاشی میتوانند ما را از وظیفه ایکه تاریخ وانقلاب برعهده ماسپرده، بازدارند. همانگونه که بیهوده گوئی وفحاشی"شکلی ازمبارزه طبقاتی است" وطبقات مرتجع وضدانقلابی پیوسته به آن توسل میجویند، توهم احمقانه داشتن درسیاست نیزازیک بینش ارتجاعی منشامیگیرد. فحاشی ولچکی ایراکه ساما(ادامه دهندگان) و"سفله قبیله گرا"ی که ازشدت عقده"کوچک بودنش"به راه انداخته اند، درتاریخ عداوت های اخوانی ها وخلق وپرچم هم بی نظیراست. هنگامیکه برهان الدین ربانی برگلبدین حکمتیارحمله میکرد اورا"بی دین"،"ملحد"و"کمونیست"میخواند"وبه همین قسم گلبدین حکمتیارمخالفینش را"کمونیست"و"کافر" میگفت. احزاب تشییع یکدیگرشانرا"ملی گرا"و"کمونیست" و"شعله ای"میگفتندولی فحش"شرف وناموس" نمیدادند. وآنقدرشرف داشتند که حرمت فضای رویاروئی اعتقادات وافکارمتضاد را حفظ کنند ولچک های لمپن وبیسوادان بی تربیه شان رابه فحاشی وارد میدان نسازند. بدبختانه رهبران ساما(سیدغلام علی مشرف ومیرویس ودان محمودی) حتی ازاین امتیازنیز محورم میباشند.

شعله ای هاباخلق وپرچم نیزدرمبارزه قرارداشته ودررویاروئی های عملی (سیاسی) چه درپوهنتون کابل وچه درمکاتب ولایات وولسوالی هاعلیه یکدیگرمبارزه میکردند. اماخلق وپرچم به مراتب شرافتمندانه ترازسیدغلام علی مشرف ومیرویس ودان محمودی رهبران عالیقدرساما، باشعله ای ها روبرو میشدند ونشان میدادندکه آنهااگرچندرویزیونیست وخائین اند ولی ازنظرتربیتی واخلاق اجتماعی حداقل درآن حدی ازشرافت میباشند که باوقاروعزت حرف های شان رادردفاع ازمشی انحرافی شان بگویند. اما بدبختانه رهبران ساما(ادامه دهندگان)و"قبیله گرای سفله" این مزیت راهم ندارند. ونمیتوانندازطرزتفکروخط سیاسی- ایدئولوژیک انحرافی وخائینانه شان دفاع کنند.

تاریخ بارهانشان داده که هرجریان فکری انحرافی سرنوشت غیرازاین نداشته وندارد، بقایا و بازمانده های آنهاجزآنکه با بدوبیراه گوئی و بد دهنی اعتراض شان را ازشکست افتضاح آمیزشان بیان کنند، کار دیگر نتوانسته اند.

روشن ساختن سرشت طبقاتی ساما وسازمان رهائی که جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رابه لجنزارآوانتوریزم،اسلام گرائی، رویزیونیزم وسرانجام تسلیم طلبی کشانیدند، وظیفه تخطی ناپذیرماست. این همان کاری است که انقلاب درافغانستان ازمامیطلبد. ازنظر سیاسی، این جریانات فکری انحرافی درحال حاضراز"تسلیم طلبی"پائین ترسقوط کرده و"تسلیم طلبی خواهی"را وعظ میکنند. آنهابابی ادبانه ترین جملات ازکمونیست هامیخواهند که "مزاحم تسلیم طلبی خواهی شان نشوند".

به این صورت؛ توسل جستن به اخلاق اجتماعی پست ترازاخوان الشیاطین وخلق وپرچم رهبران ساما(ادامه دهندگان)و"سفله قبیله گرا" (بخاطردفاع ازسازمان انقلابی افغانستان) سیاست فعال این خط فکری سیاسی درمقابل کمونیست ها است. این خط سیاسی- ایدئولوژیک ضدتوده ای وضدانقلابی، ماکمونیست هارا نیزبسوی انحراف سیاسی تیلامیکند واگرما یک ثانیه غافل شویم درهمان جائی می افتیم که آنها میخواهندمارا به آنجا بکشانند. به همین دلیل است که مابه آنهامیگوئیم :"شماهزاران فحش به اندازه کوه سلیمان وپامیررابسوی ماحواله کنید ولی مابامبارزات اصولی وعلمی مانظام فکری ومشی انحرافی سیاسی شما را که خلق افغانستان راازداشتن رهبری انقلابی کمونیستی محروم وحالت کنونی یعنی اسارت امپریالیزم وارتجاع راممکن ساخت، درکنارفوسیل دایناسورهادرصحرای تاریخ دفن میکنیم".

ما درفصل سوم تصویرپیوستن مجیدشهیدرابه"گروه انقلابی داکترفیض شهید"ازدوربین عکاسی سازمان انقلابی افغانستان موردگفتگو قراردادیم ودراینجا تصویرجداشدن اورا تماشا میکنیم.

تصویر مجید شهیدازدوربین سازمان انقلابی افغانستان

 

2-  جدائی مجید شهید از "گروه انقلابی".

 

سازمان انقلابی افغانستان دلیل جدا شدن مجید شهیدراچنین شرح میدهد:"رفیق مجیدبا سه اختلاف(جنگ توده ای یاجنگ چریکی،چگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست ها، رد یا قبول تیوری سه جهان)درسال 1357خورشیدی ازگروه انقلابی جداشد" ( (رفیق مجید، رهبر محبوب زحمتکشان افغانستان). سازمان انقلابی افغانستان که چندسطرپیشترمیگفت "مجید شهید استعداد فوق العاده ای داشت ، به زودی بسیاری ازآثار تیوریک گنجینة کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون راخواند" ولی دراینجابطورغیرمستقم میگویدکه خواندن"گنجینه آثار تیوریک کبیر وپر بارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون"براواثری باقی نگذاشت وآگاهی اورا به سطحی ارتقاندادکه اوبتواندفرق بین جنگ چریکی وجنگ توده ای رابفهمد یعنی "گوارایزم" رابر "مائوتسه دون اندیشه"رجحان ندهد.

این سازمان که پیشترمجید شهید را "انانی دارای استعداد فوق العاده" میگفت دراین جا یکباراورا آدمی می سازد که مطالعه آثارعلمی براو اثری ندارد. زیراهمه میدانند که مطالعه" آثارتیوریک کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون" برهرآدم با "استعداد" تاثیرمیگذارد. بطورمثال کسی که یکبارماتریالیزم دیالکتیک، انتی دیورینگ، منشاخانواده و...دیالکتیک طبیعت راخوانده وآنهارافهمیده باشد، دیگربه هیچصورتی نمیتواند ذهنش رابه آن زمانی پس ببردکه ایده های فلسفی ضدعلمی برآن مسلط بود، مگراینکه متد تقرب جستن به حقیقت (متدولوژی) فلسفی مارکسیزم را با منافع وخواستگاه طبقاتی خود درخوانائی نبیند. ازسازمان انقلابی افغانستان می پرسیم که: مجید شهید فسلفه مارکسیزم را نفهمیده بود ویا آنرابا منافع طبقاتی اش درخوانائی نمیدیدکه به احکام صریح علمی آن عمل نکرد؟

مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم یک ایدئولوژی انتزاعی وپینه وپتره ایده هاوافکارمختلف، یاازهرچمن سمنی نیست که آدم بتواندفلسفه آنرا قبول کند وجنگ خلق آنرانه. یاقوانین علمی اقتصادی آنرا قبول کند و فلسفه آنرا رد نماید. مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم، انتیگرال علمی قوانین طبیعت است که با رد کردن یک قانون آن، تمام قوانین آن رد میشود. در مورد مارکسیزم قانون "باینری" درریاضییات صدق میکند.(0و1) . یامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم راقبول میکنیم (1) ویا آنرا ردمیکنیم(0). دراینجا حدوسط ونصفه وچارک وجود ندارد که کسی بگویدمن سه چهارم آنراقبول دارم یا9 دهم آنرا.

سازمان انقلابی افغانستان ازیکطرف می نویسد که مجیدشهید آثارتیوریک کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه دون راخوانده بودولی چند سطرپایان اشاره میکندکه "رفیق داکترفیض احمد، بااین باورکه رفیق مجید را یکی از یارانش که سخت به مشی چریکی دل بسته بود، درجدایی ازگروه انقلابی وسوسه کرد"(همان نوشته).

سازمان انقلابی افغانستان دراینجابه وضاحت میگویدکه مجید شهید به حدی رشد نکرده بود که"وسوسه ها"و"علایق فردی اش را"بادانش واراده ایکه ازعلم منشا میگیرد لجام بزند. مطالعه " آثارتیوریک کبیروپربارمارکسیزم- لنینیزم- اندیشة مائوتسه"براوچنان بی اثربوده که او حتی به پیشنهادبحث داکترفیض شهید زمینه نمیدهد(درحالیکه زمینة بحث های بسیاری برای حل اختلافات وجودداشت واین رادرمشعل رهایی (ارگان تیوریک آن وقت سازمان رهایی) به وضاحت نوشت که مسوولیت جدایی را آن رفقا گرفتند.)(همان نوشته).وسرانجام این سازمان تصویرنادم وپشیمانی ازمجید شهید ترسیم میکند و میگوید که"رفیق مجید بعد از دستگیری بار دیگر تعهدش رابه کاررفیقانه برای داکترابرازداشت، اما دیگرزمان گذشته بود"(همان نوشته). حالاازخودمی پرسیم که: مجید شهید چگونه ازقید"هفتادمن زنجیرکا.جی. بی" باداکترفیض شهیدتماس گرفت و"ندامتش"رااعلام کرد؟آیاچنین گزارشاتی میتواند اساس وتهدابی داشته باشد؟

اماسازمان انقلابی افغانستان به این گفتاربسنده نمیکند و میگویدکه همین چریک بازی سرانجام موجبات مرگ اورا فراهم ساخت"... دربعضی ازشهرها،مخصوصاً شهرکابل عملیات چریکی انجام می دادواینگونه قبل از آنکه جنگ درمناطق پایگاهی به مرحله حملة ستراتیژیک برسد،به کارقبل ازوقت چریکی شهری پرداخت که دستگیری رفیق مجیددرشهرکابل را نمی توان ازچنین مشی نانوشته ای جدادانست."(همان نوشته). دراینجالازم نیست که به این"دانشمندان"گوشزدکنیم که جنگی که بادوایدئولوژی ارتجاعی رهبری میشودهرگز برای ایدئولوژی ایکه سمت وسوی انقلابی دارد، به مرحله تعرض استراتیژیک نمی رسد. (سازمان انقلابی افغانستان" بجای مرحله تعرض استراتیژیک" اصطلاح"حمله استراتیژیک" را بکار میبرد. تعرض استراتیژیک وحمله استراتیژیک دوچیزکاملا متفاوت است. "حمله استراتیژیک"یک جزئی از"تعرض استراتیژیک" است. مرحله تعرض استراتیژیک شامل تمام شرایطی است که دشمن را درحالت دفاع استراتیژیک قرارمیدهد. مسایل اقتصادی،سیاسی، فرهنگی واجتماعی بشمول جنگ روانی وجنگ تبلیغاتی . درحالیکه"حمله استراتیژیک"یک عمل نظامی است. ممکن است درمرحله تعرض استراتیژیک، حمله استراتیژیک شکست بخورد ولی حالت تعرض استراتیژیک کمافی السابق باقی بماند . آقایانی که سازمان میسازندوانقلاب میکنندلازم دارند ماهیت ومفهوم الفاظ واصطلاحات راهم بیاموزندو"واژه های مشکل"رادرقرینه های درست بارعایت مفاهیم صحیح آنهابکارببرندواین تصور را در ذهن خواننده ایجاد نکنند که نویسنده"انقلاب گر!"از نظر سیاسی بیسواد وکودن است).

اگرآدم دقیق شودمتوجه میگرددکه این سازمان باآنچه میگویدوآنچه نمیگویدکاریکاتوری نادرستی راازمحید شهید میسازد. وآنرادرلفافه الفاظ نرم وشیرین به خواننده ارائه میکند. کدام انسان آگاه است که نمیداند کسی که یکبارهم آثارمائوتسه دون راخوانده باشد میداندکه جنگ چریکی فقط یک تاکتیک optional یاانتخابی جنگ خلق است. خلق درجریان جنگ رهائی بخش خودبه انواع مختلف جنگ مانندجنگ چریکی، جنگ منظم، جنگ پارتیزانی، جنگ متحرک، جنگ درآمیخته، جنگ فرسایشی واشکال گوناگون اینها دست میزند. دریک فرصت مشخص فرماندهان ارتش خلق چندین نوع جنگ رابا هم ترکیب میکنند. این ترکیب بندی نظربه استراتیژی نظامی ومرحله استراتیژیک جنگ (جنگ ازنظراستراتیژی سه مرحله دارد، دفاع استراتیژیک، تعادل استراتیژیک وتعرض استراتیژیک). آن ترکیب تاکتیک ها که بهنگام دفاع استراتیژیک لازم وحیاتی است بهنگام تعرض استراتیژیک کاملانادرست وغلط است. تاکتیک های زمان تعادل استراتیژیک باتاکتیک های زمان تعرض استراتیژیک کاملافرق میکنند. اما "سازمان انقلابی افغانستان" با این توهم که سامائی هااینگونه مفاهیم عمیق تئوریک- سیاسی رانمی دانندبا "ایما"و"اشاره" میرسانندکه داکترفیض طرفدارجنگ توده ای بودومجید شهید طرفدار"تئوری موتورکوچک رژه دوبره". داکترفیض طرفدارایجاد قدرت خلق و مناطق پایگاهی بود و مجید شهید از"گوارایزم" و"تفنگ همه چیزوهمه چیزدرخدمت تفنگ" دفاع میکرد. داکترفیض جنگ وخصلت طبقاتی آنرادرحرکت وتغییرمیدید ومجید ایده آلیست بود وبه جنگ باخصلت ثابت ولایتغییر نگاه میکرد و بهمین دلیل نقش قدرت سرخ خلق وایجاد مناطق پایگاهی را نمیدید . داکترفیض مائوتسه دون اندیشه بودوبه آن مومن باقی ماندولی مجید شهید به اندیشه های مائوتسه دون یعنی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم پشت پازد. ادامه دهندگان"راه مجید!"بجای آنکه از سازمان انقلابی انتقادکنند باآنهاوحدت میکنند. آنها بجای آنکه به این سازمان بگویند"آقایان! هیچ مائوتسه دون اندیشه یی به فیدل کاسترووچه گوارا "رفیق"خطاب نمیکنند". ولی مارا به بادفحش وناسزامیگیرند که "چرا مجید شهید راکمونیست نمیگوئید؟"آنها حتی ازاین سازمان نمیپرسند که شماچطورمجید را رهبرفرزانه زحمتکشان افغانستان می نامید درحالیکه گوارایزم به هیچصورتی برخلق تکیه نمیکند وهیچ مائوتسه دون اندیشه ای گوارایزم را اندیشه رهبری کننده خلق نمیداند. دراینجاست که دیده میشوداپورتونیزم سامافقط درحرف طرفدار مجید شهید است ودرعمل باآنهائیکه مجید شهید را طالبچه داکترفیض میسازند واین بزرگترین میهنپرست افغانستان را درزیر هفت مترخاک سیاه دفن میسازند، برگلیم وحدت مینشینند.

افرادیکه درحرف ازمجید"آبروی اسطوره ها" میسازند واورا با جملات "ارزان" تاعرش اعلی بالامیبرندولی وقتی سازمان انقلابی افغانستان بطورناصادقانه اورا ذهن عطالت زده ای میسازد که چهارسال مطالعه آثارمارکسیستی اورا فقط تاحد تدریس حلقه های گروه انقلابی بالا میکشد، یکبارهم ازرفیق اپورتونیست شان نمیپرسندکه چرابااین دشمنان مجیدوحدت کرده اید. اینست سامائی بودن.

سازمان انقلابی افغانستان نمیگویدکه درموردچگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست های افغانستان موضع داکترفیض باموضع مجیدچه تفاوت داشت؟ تاجائیکه اسنادساماواسنادسازمان رهائی افغانستان نشان میدهندهیچکدام آنهاخواهان تاسیس حزب کمونیست افغانستان وجلب وجذب کمونیست ها برای آن نبوده است. اختلاف داکترفیض و مجیدکلکانی اختلافات عمیق سیاسی- ایدئولوژیک بودنه تاکتیکی وانتخاب واژه وجمله. چنانچه سازمان انقلابی افغانستان بدون رودروایستی میگویدکه" که مسوولیت جدایی را آن رفقاگرفتند"(همان نوشته).

داکترفیض دراین زمان باگذشت هرروزمعیارهای رویزیونیستی تینگ سیائوپینگ را بکارمی بست وگروه اشرابراساس مقتضییات ایدئولوژیک- سیاسی آن تجدید آرایش می دادواین برای مجیدشهیدقابل قبول نبود. ازجانب دیگربرای مجیدشهیددراین زمان تشکل های دیگرنیزوجودداشتندکه ازنظرایدئولوژی بامجیدکلکانی زیادفاصله نداشتند. (دربخش های بعدی برروی این مسله مکث خواهدشد).

ولی درگفتارسازمان انقلابی افغانستان این حقیقت وجودداردکه مجیدشهیدمیتوانست بااپورتونیزم داکترفیض بسازدولی باحرکت سریع اپورتونیزم اوبسوی رویزیونیزم(اپورتونیزم راست) نمیتوانست کناربیاید. زیرارویزیونیزم که درعصرامپریالیزم بلاواسطه باوابستگی توام است، نمیتواندبرای بورژوازی ملی قابل قبول باشد.اینست دلیل اساسی جدائی مجید شهید ازگروه انقلابی داکترفیض وساما (ادامه دهندگان) با وحدت شان بااین رویزیونیزم بطورآشکارابه آرمان انقلابی مجید شهیدخیانت کرد.

مجیدکلکانی شهیدبعدازجدائی اش از"گروه انقلابی"،خوددلیل جداشدنش را از رویزیونیزم داکترفیض به جنبش انقلابی افغانستان شرح نداد وبه این قسم نشان دادکه هیچ زمانی عضوگروه انقلابی داکترفیض نبوده است. اوهمچنین برعلیه رویزیونیزم داکتر فیض احمد موضع نگرفت ونشان دادکه برای اوکمیت متشکل ضدنظام حاکم برافغانستان مهم است نه ماهیئت ایدئولوژیک وسمت وسوی حرکت سیاسی آن. این امرنشان میدهدکه مجیدشهیدازموضع پرولتاریابارویزیونیزم برخوردنمیکرده است. ازآن جائیکه داکترفیض احمدبرعلیه سوسیال- امپریالیزم شوروی بود (ازموضع تئوری سه جهان)، مجید شهید رویزیونیزم اوراعیب چندان بزرگی حساب نمیکرد. واین به آن دلیل است که برای بورژوازی ملی رویزیونیست بودن فقط یک"اختلاف" نظراست . فقط برای پرولتاریاوازدیدپرولتری است که رویزیونیزم دشمن طبقاتی حساب میشود. بورژوازی ملی که بامعیارهای مارکسیستی کارنمیکند نمیتواند بفهمد که دلایل مبارزه رویزیونیزم علیه امپریالیزم راتضاد داخل نظام سرمایداری یعنی منافع امپریالیست های مختلف وبورژوازی کمپرادوروابسته به آنهاسمت وسومیدهدنه منافع خلق (مااین موضوع راکه مجیدشهید بامعیارهای مارکسیستی کارنمیکرددرفصول بعدی بطورمفصل شرح خواهیم داد). به همین قسم بورژوازی ملی به دلیل فاصله ایدئولوژیک وعملی اش ازمارکسیزم لنینیزم- مائویزم نمیتواند ببیند که وحدت رویزیونیزم بانیروهای ارتجاعی فئودالی رانیزمنافع امپریالیزم وبورژوازی کمپرادورسمت وسومیدهد نه منافع خلق. برای بورژوازی ملی، اسلام گرائی درمقابل امپریالیزم یک مسئله عادی است زیرابورژوازی ملی تاآنجائیکه جامعه ازسیطره تاریک مذهب رهائی یابددرامرانقلاب پیگیر نیست. اما رویزیونیزم میکوشدازمذهب همان استفاده را ببردکه امپریالیزم وفئودالیزم میبرد. درعمل دیدیم که مجیدشهیدنه به درگاه"اتحادسه گانه" سجده کرد، نه آستان"اتحادنه گانه"رابوسید ونه بلا اشرافیت فئودالی حرف سازش زد. اما داکتر فیض شهیدهم برای ظاهرشاه (نماینده فئودالیزم سنتی) تبیلغ کرد، هم به"اتحادسه گانه" اظهارعشق کرد وهم صادقانه وعده داد که "احکام والای دین مقدس اسلام راتبیلغ کند".

مجیدشهیدنمیتوانست ببیندکه"واژه های سرخ"،"جملات نمکدار"و"شعارهای ایزم آلود" داکتر فیض شهیدفقط پوشش اهداف رویزیونیزم داکترفیض احمد میباشند. اونتنهاازموضع"تئوری سه جهان"باسوسیال- امپریالیزم شوروی درخصومت قراردارد بلکه زیرساخت ایده های او بورژوازی کمپرادوروفئودالیزم میباشد. به همین لحاظ است که اوداکترفیض رادرپلان کودتا- قیام نقش کاملابرازنده میدهد. بهیفیرولوژی ارتباط مجیدشهید با داکترفیض شهید خیلی جالب است.

-         درسال 1353با هم وحدت میکنند

-         درسال 1357ازهم جدامیشوند.

-         درمبارزه علیه خلق وپرچم با هم متفق سیاسی اند

-         ازنظرایدئولوژی باهم درتضادقراردارند( تضادبورژوازی ملی با بورژوازی کمپرادور)

-         هردودرنقشه کودتا- قیام متفق اندوتفاوت آنهادراینست که مجیدشهیدازموضع بورژوازی ملی وداکترفیض شهیدازموضع بورژوازی کمپرادوروفئودالیزم دراین قیام سهم میگیرند.

مجیدشهیدازدید بورژوازی ملی وداکترفیض شهید ازبورژوازی کمپرادوروفئودالیزم به هژمونی پرولتاریابرجنبش ملی اند اولویت نمیدهند.

میبینیم که حرکت سیاسی مجید شهید وداکترفیض احمد شهیدهم دارای نقاط اختلاف (Divergence)است وهم دارای نقاط وحدت (Convergence) است. این"دوررفتن" و"نزدیک آمدن"ازنظربیهیفیرولوژی سیاسی نشان دهنده"وحدت ومبارزه"مجیدشهیدبا رویزیونیزم است. بگفتار ساده، این حقیقت نشان میدهد که طول موج فکری مجیدشهیددرنقاط معینی باطول موج فکری گروه انقلابی افغانستان درتفاهم متقابل قرارداشته است. ومجیدکلکانی دراین نقاط ازموضع انتاگونیزم طبقاتی به رویزیونیزم داکترفیض نمی دیده است.این موضع پرولتاریانیست. زیراپرولتاریا درهیچ مناسبتی بارویزیونیزم نقطه سازش وآشتی ندارد.

درتاریخ جنبش کمونیستی، کمونیست هابااپورتونیست هاوحدت کرده اندولی آن وحدت تحت شرایط خاصی بوده است. مثلا: وحدت منشویک ها با بلشویک هارادرنظربگیریم. نخستین دلیل این وحدت اینست که این وحدت دردورانی بودکه امپریالیزم تااین حدرشدنکرده و تمام رشته های فئودالیزم رادرمناسبات اقتصادی- سیاسی خودمدغم نساخته بود. زیرساخت منشویزم دراین ایام بورژوازی کمپرادورنبود. درحالیکه سازمان رهائی افغانستان درسالهلی 1355-1356 بسترمنافع خرده بورژوازی راترک گفته بربستربورژوازی کمپرادور وفئودالیزم حرکت میکرد. ثانیامنشویک ها نیز قبل از1905بخاطرمنافع بورژوازی روسیه علیه سلطنت مطلقه ونظام سرواژکه تزار روسیه نماینده آن بودمانند بلشویک هامبارزه میکردند. درحالیکه رویزیونیزم داکترفیض وحدت با ظاهرشاه یعنی نماینده اشرافیت فئودالی رابروحدت با"سفزا"(جناح متوسط وراست نماینده فکری بورژوازی ملی افغانستان) رجحان میداد. بعداز 1905بازهم منشویک ها علیه تزاریزم بخاطراستیلای کامل بورژوازی روسیه ازانقلاب وسرنگونی کامل نظام جانبداری میکرد. درحالیکه سازمان رهائی داکترفیض در همین زمان شعاربرگشتن ظاهرشاه یعنی اشرافیئت فئودالی را بلند میکرد. پایان فصل چارم ادامه دارد

مائویست های افغانستان

23ثور1392مطابق13 ماه مه 2013