Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

        قسمت اول این سلسله

        قسمت دوم این سلسله

        قسمت سوم این سلسله

        قسمت چارم این سلسله

        قسمت پنجم این سلسله

        قسمت ششم این سلسله

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل هفتم

یک تذکر

حدود یکنیم ماه ازانتشارفصل ششم این سلسله میگذرد. فصل هفتم یافصل حاضربعدازیک سلسله مصروفیت های دست وپاگیربه نشرمیرسد. مادرطی این یکنیم ماه زیادمصروف بودیم. ترجمه اسنادومدارک برای اولین جلسه عمومی"کمیته همبستگی باخلق افغانستان"بسیاری از رفقای مارامصروف ساخته بود. سازماندهی تظاهرات اول ماه مه، تهیه، چاپ وپخش هزاران ورق تبلیغاتی و تبیلغات مستقیم شبانه رفقای ماراکاملاغرق کارهای عملی کرده بود.امااپورتونیست های تسلیم طلب وبرادران رویزیونیست شان فکرکردندکه ماآنهاراازیادبرده ایم. ما امیدواریم با انتشارفصل هفتم، به آنهاراخاطر جمعی بدهیم که آنهارافراموش نکرده ایم.

درفصل ششم این نوشته شرح دادیم که چراداکترفیض احمدشهیدبه اتحادسه گانه کرشمه میفروخت ومیگفت"سازمان رهائی افغانستان یکی از سازمان های انقلابی و ملی کشوربوده...طرفدارایجادجمهوری اسلامی مبتنی برعدالت اجتماعی میباشد...مابراتحادبین جبهه ملی نجات،حرکت انقلاب اسلامی ومحاذملی افغانستان بیشترنظرداریم... ماازاول این اتحادسه گانه راشادباش گفتیم وتوسعه واستحکام آنراآرزونمودیم...مابرآنیم که اتحادسه گانه بااتکای صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی درزمینه مناسبات باسایرنیروهای سیاسی واقعاضدروسی، میتواندبه نوبه خودگام های وسیعتروارزنده تری درراه یک پارچگی مجاهدین وملت بردارد.ماشرکت شاه سابق رادرجنبش چنانچه توام با موضعگیری قاطع باشوروی اشغالگرباشد،عامل مثبت وباارزشی دانسته وازآن استقبال میکنیم که بخصوص که ایشان موردتوجه تعداد کثیری ازمردم ماقراردارند.(مشعل رهائی- به نقل ازنوشته رفیق پولاد). دراینکه اتحادسه گانه(حضرت صبغت الله مجددی، پیرگیلانی ومولوی محمدنبی محمدی نماینده فکری اشرافیت فئودالی بودندواینکه ظاهرشاه سمبول سنتی فئودالیزم بود، بسیارکم کسانی که ازدانش اجتماعی سررشته داشته باشد، شک میکند. امابسیارکم کسانی که ذهن شان راغباروابستگی به بیگانه آلوده نساخته باشد امیدمیکند که"... اتحادسه گانه بااتکای صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی درزمینه مناسبات باسایرنیروهای سیاسی واقعاضدروسی، میتواندبه نوبه خودگام های وسیعتروارزنده تری درراه یک پارچگی مجاهدین وملت بردارد". ماهمچنین درآن جاتذکردادیم که چگونه داکترفیض احمد شهید حتی وعده میدادکه "احکام دین مقدس اسلام راتبلیغ کند واین مکتب کامل را"کاملتر"سازد". درآنجا همچنین شرح دادیم که چرارویزیونیست های ممالک نیمه مستعمره- نیمه فئودالی ازهمان دیدبه مذهب نگاه میکندکه بورژوازی کمپرادورنگاه میکند. وباچه زبان برده منشی مذهب را"مکتب کامل"میخوانندومیگویندکه این مکتب کامل برای مدت13قرن" بشریت رابسوی روشنائی رهنما گشته" است. درآن بخش ماوجوهات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی وفرهنگی اسلام رابیان کرده وشرح دادیم که مذهب بطورعام ودین اسلام بطور خاص نتنهاکامل نیست، بلکه به حالت کمال شبیه هم نمیباشد. دراین بخش میکوشیم نشان بدهیم که چراداکترفیض احمد شهید نه تنهااشرافیئت فئودالی افغانستان راتاعرش اعلی تمجیدمیکندبلکه به پیروی از" تئوری رویزیونیستی سه جهان"به ستایش خمینی میشتابدواورا"بت شکن"مینامد. اینکه خمینی کدام "بت"راشکستانده وخودچه فرقی باآن"بت"داشته است،سوالیست که هیچ رویزیونیست پاسخ آنرا ندارد.

 

جگونه سازمان انقلابی افغانستان برشریعت داکترفیض احمد شهید پا میگذارد؟

دراینجا قبل ازآنکه به شرح داستان لعنت فرستادن "سازمان انقلابی افغانستان"برسنت اسلافش بپردازیم، لازم میدانیم بطورخیلی مختصر، به پرکاهی ازکوه خیانت به انقلاب پرولتری داکترفیض احمد شهید رابر زمینه منافع استراتیژی خاقان های نوین چین درشرق میانه بیان کنیم. مقارن سالهای 1980سرمایه های مالی بانک های خارجی(امریکائی وانگلیسی)به تصرف وسیع امکانات سرمایه گذاری درداخل چین دست زده اند. درسال1979، یازده بانک(ازجمله 16بانک بزرگ چینی) تحت نفوذسهام بانک های امریکائی وانگلیسی قراردارند. شعارتینگ سیائوپینگ برای سوق دادن چین درراه سرمایداری(نوک پاهاراترمیکنیم تاازآب بگذریم) درکمتراز5 سال ازمرگ مائوتسه دون به سرمایه های خارجی آنقدرفرصت وزمینه دادکه بجای"نوک پا"تمام چین راببلعند.Royal Bank of Scotland ، سهام بیشتراز50% سه بانک بزرگ چینی راکه دربخشهای صنایع،ساختمان وانرژی چین فعالیت میکنند، دراختیاردارند. درحقیقت امراین یانک هاستون فقرات اقتصادمالی- صنعتی وانرژی چین میباشند. تنهایک بانک ازجمله 16بانک بزرگ نقش بانک ملی چین رابازی میکند. این بانک وسیله انتقال معاشات مستخدمین دولتی به استثنای ارتش وپولیس وسازمان اطلاعات است. ارتش که درزمان مائوتحت رهبری مستقیم حزب قرارداشت بعدازمرگ مائوتحت رهبری دولت قراردارد ومعاش افسران وسربازان نیزازکانال مستقل غیرازکانال مامورین ملکی پرداخت میشود. این گزارش مختصرمیرساند که چین بعدازمائوفقط درظاهرآزاد، مستقل وحتی رقیب امریکااست امادرحقیقت امریک مستعمره بزرگ اقتصادی امپریالیست های غربی وبخصوص امپریالیزم امریکاوامپریالیستهای انگلیسی میباشد. وازاینجاست که میگوئیم وابستگی به چین وابستگی غیرمستقیم به امپریالیزم امریکاوشرکایش است. بهمینصورت دفاع ازچین بعدازمائو به معنی دفاع ازامپریالیزم امریکاوشرکایش میباشد."سازمان انقلابی افغانستان"این سنت اسلافش راتاکنون باجان وتن حراست کرده ودرهیچ یک از نوشته هایش آنرا مورد تردید وتخدیش قرارنداده است.

درسال 1978درروزهای آخرسلطنت شاه درایران تولید نفت اینکشورحدود6 میلیون بیلردرروزمیباشد. این مقدارمعتنابه ایران رادومین تولیدکننده انرژی نفت اپیک میسازد. انقلاب اسلامی درایران به این نقش پایان میدهد، درحالیکه پوتنسیال آن کمافی السابق باقی میماند.این امر اگرچندموجبات نارضایتی امپریالیست هاراتهیه میکند، اماآنها ازخمینی که مانع شده تانیروهای ضدامپریالیست برایران برسرقدرت برسند، سپاسگذارند. انقلاب اسلامی خمینی به منافع تاکتیکی امپریالیست هاضربه زدولی منافع استراتیژیک آنهارادرشرق میانه درعقب دبوارهای سنگی ایده های قرون اوسطائی قراردادوضربات مهلک استراتیژیک رابرانقلابات پرولتری درایران ومنطقه واردنمود. چین از این ضربات تاکتیکی وقابل جبران سودبردوبطورفعال واردبازارایران شده وسطح دادوگرفتش رابطوربیسابقه توسعه داد.یکی از متخصصین دانشگاهی امریکابنام John W. Garver ازانستیتوت تکنالوژی جورجیادرگزارشش تحت عنوان Iran-China Relations به این موضوع چنین اشاره میکند.

In 1978, the last year of the Shah's rule, China supplied only 1 percent of Iran's imports --- compared to 21 percent by the United States, 19 percent by Germany, 16 percent by Japan, and 8 percent by Britain. By 1991, the United States and Britain were virtually out of the Iranian market (with a 3 and less that 1 percent respectively), while China's share had doubled to a still modest 2 percent

ترجمه:

دراواخرحکومت شاه درسال 1978فقط 1% ازمحصولات وارداتی ایران ازچین می آمددرحالیکه 21% آن ازاضلاع متحده امریکا، 19% ازآلمان،16% ازجاپان و8% ازانگلستان تهیه میشد.امادرسال 1991اضلاع متحده امریکاوانگلستان ازبازارایران بطورمجازی خارج شده واولی 1% ودومی 3 %راتهیه میکردند درحالیکه سهم چین دوبرابرشده بود.

درپایان سال 1979هنگامیکه چین واردبازارنفت ایران میشود، تولیدنفت ایران از1.5میلیون بیرل درروزبالارفته ودراواسط سال 1981به 3.5 میلیون بیرل درروزمیرسدکه بیشتراز33% آن به بازارچین صادرمیشود. همین امراست که رویزیونیست های سه جهانی ایران و داکترفیض احمدبرادر"افغانی" شان رابه ستایش وثنای خمینی به بازارمداحان می کشاند. رفیق پولاداین تمجیدوستایش رادرنوشته اش تحت عنوان "صدماتی که انواع رویزیونیزم واپورتونیزم وتسلیم طلبی طی چهاردهه اخیر برجنبش انقلابی پرولتری کشورواردکرده اند" بااین جملات به انتقادمیگیرد." گروه انقلابی ...همچنین صحبت ازپیروزی انقلاب بزرگ اسلامی ایران ورهبران مبارزآن ازجمله امام خمینی مینمایدکه خودتائیدانقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی به لحاظ ایدئولوژیک سیاسی تائید وصحه گذاشتن بر حاکمیئت طبقات ارتجاعی وضدمردمی وضد انقلابی وابسته به امپریالیزم جهانی ورهبران وحشی و خون اشام آن خاصتاخمینی جلاد میباشد".

آنچه دراینجا خیلی جالب است، این میباشدکه داکترفیض شهیدرهبران جمهوری اسلامی ایران را"مبارز"میخواندولی سازمان انقلابی افغانستان که خودرا"پیروبی مثال داکترفیض میگویندآنهارا"حاکمیت سفاک ولایت فقیه"،"لومپن تمام عیار"،"لچک خرافه باز"و...غیره خطاب میکند.(مرگ بررژیم سفاک ولایت فقیه- منتشره 2 دلو 1389). این سازمان درهمین اعلامیه می نویسد که"رژیم سفاک ولایت فقیه که ایران رابه تنورسوزانی ازستم واستبدادبرای انقلابیون وزحمتکشان ایران مبدل کرده وپاسداران جنایت پیشه رژیم ازتجاوزبردختران 13ساله ابائی ندارند،معلوم است که ضدیت آن بااشغالگران چه معنی دارد.درروزهای اخیررهبران جندالله این جرثومه های بیمقدارکه با احمد شاه مسعودنمائی هامضحک درجه پستی خودرابه نمایش میگذارند، بهمکاری سیا، آی، ایس، آی واطلاعات رژیم منفوریک بیک دستگیروبپاسداران ایرانی تحویل داده میشوند.این نشان میدهدکه شعارهای ضداشغال احمدی نژادبیشترازنازعاشقانه دربرابر خریدار نیست"(همانجا).ای صاحبان عقل دوعالم! مگراین همان افرادی نیستندکه داکترفیض احمدشهید آنهارا"مبارز"میخواند؟و انقلاب شانرا "انقلاب بزرگ می نامید؟شماچگونه پیروان اصیل داکترفیض احمد شهیدهستیدکه"مبارزین"اورا"لومپن تمام عیار"می سازید؟ وآنهارا لچک خطاب میکنیدورژیم شانرارژیم سفاکی می نامیدکه بردختران 13 ساله هم تجاوزمیکند. ایا شماغلط می کنید یا اینکه رهبربزرگ تان غلط کرده بود؟ رهبر بزرگ تان به خلق افغانستان توصیه میکندکه "ازانقلاب ایران وخمینی بت شکن الهام بیگیرند"(همان نوشته رفیق پولاد) ولی شمابرخلاف رهبرتان میگوئیدکه"امریکائی هابربخش بزرگی ازآیت الله هاسرمایه گذاری کرده"و"امپریالیست های فرانسه، انگلیس، آلمان وجاپان تامغزاستخوان دراقتصادرژیم سرمایه گذاری نموده اند"(چین سرمایداری رادخل نمیدهید) و"زود یا دیر این لقمه چرب رادردهانه هرمزخواهند بلعید"(همان نوشته). حرف کدام شما درست است؟ماسوال میکنیم که آیااین"خرافه گرائی"،"لچکی" و"لمپنی تمام عیاربودن" تبارز سیاسی- اخلاقی ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیستند؟ اگرهستندچرا رهبربزرگ تان را انتقاد نمیکنید که آنهارا "مایه الهام خلق افغانستان" میخواند؟ وآیاشماغیرمستقیم نمی گوئیدکه داکترفیض این چیزهارانمیتوانست ببیند؟ بلی، شمااین حرف رامیزنیدوفقط نمیگوئیدکه داکترفیض یک اپورتونیست بودکه آن زمان بنابه تقاضای "فرصت آنروزها"بمدح جمهوری اسلامی پرداخته بود وشمانیزاپورتونیست هستیدکه بنابه اقتضای"فرصت این روزها"به مزمت آن دست میزنید. اماکمونیست هاکه مسیرهرخط سیاسی راازمتن ومحتوای ایدئولوژی آن میتوانندتعین کنند، نه آن روزهاموافق جمهوری اسلامی بودندونه امروزباآن موافقندو نه درآینده با آن موافق خواهند بود.

 

داستان سرزنش کردن "چپ ضداسلام گرائی" به واسطه داکترفیض احمد

داکترفیض احمدشهیدچپ های ضد اسلام گرائی افغانستان رابدلیل مخالفت شان بااسلام گرائی بااین جملات موردنکوهش قرارمیدهد: "...این گرایبش (چپ مارکسیستی درافغانستان)اسلام رافقط به مثابه ایدئولوژی فئودالی درنظرداردوجنبه ضدامپریالیستی آنرافراموش میکندوبازاسلامی بودن جنبش راباملی ومترقی بودن درتضادملاحظه میکند.. (صدماتی را که انواع ا.پورتونیزم و.... از رفیق پولاد)

اکنون بیش از30 سال ازاین هزیان گوئی های فضولانه میگذرد، درطی این مدت به اثبات رسیده که نظرات داکترفیض احمدنه ضرب درنه مرتبه ضد انقلابی وتسلیم طلبانه بوده است. دراین مدت هیچ دارودسته اسلامی چه درداخل افغانستان وچه درخارج نشان نداده که اسلام"جنبه ضدامپریالیستی"دارد. خیلی احمقانه خواهدبوداگرهای وهوی جمهوری اسلامی ایران، القاعده وجریانات سلفی راضد امپریالیستی خواندوازنظرفلسفی هیچ چیزسفیهانه ترازاین نیست که تضادداخل بلاک امپریالیزم وارتجاع رامشاهده نکرد وهراختلاف را بمثابه ضد امپریالیست وجانب دارخلق تلقی کرد.

بیائید بطورمثال همان اسلام اتحادسه گانه امریکائی مورد پسند داکترفیض راکه به آن بمثابه ستون فقرات دموکراسی افغانستان می دید مد نظربگیریم. داکترفیض شهیدوقتی"اسلام ضدامپریالیست میگوید"منظورش درایران جمهوری اسلامی است ودرافغانستان اتحادسه گانه . این"اتحادسه گانه است"که اومیکوشیدبگویدکه"ملی"و"ضدامپریالیزم"است وماامروزمی بینیم که صبغت الله مجددی سردرکدام آخوردارد. مگراین حقیقت آن روزها مشکل بود که داکمتر فیض احمد شهید درک کند؟

آنچه راکه داکترفیض بمثابه"جنبه ضدامپریالیستی اسلام" می دیده است عبارت بودازمحالفت های ارتجاعی وسنتی اسلام برسرحاکمیت برجوامع سنتی وسرنوشت توده ها. هیچ نیروی اسلامی به ایندلیل که امپریالیزم نظام خون آشام جهانی سرمایداری است، با آن مخالفت نکرده ونمیکند. هیچ نیروی اسلامی تاکنون با امپریالیزم به این دلیل که امپریالیزم درجستجوی سوددل دریاهاوقلب کوه های رامیشکافدوطبیعت رانابود میکند باآن مخالفت نکرده ونمیکند. هیچ نیروی اسلامی به ایندلیل که امپریالیزم حامی وحارس مالکیت خصوصی است، بااومخالفت نکرده ونمیکند. هیچ نیروی اسلامی به این دلیل که امپریالیزم بخاطربازارتولیدومبادله جهان رابخون میکشد با اومخالفت نکرده ونمیکندو...قس علیهذا. اگراسلام بدلیل عقبمانده بودن جوامع اسلامی درجنگهای ضدامپریالیستی لباس"عادلانه"میپوشد، بایدعلل وعوامل آنرادرخیانت ها وازپشت خنجرزدن های اپورتونیزم؛ تسلیم طلبی ورویزیونیزمی سازمان های مانندسازمان انقلابی وساما(ادامه دهندگان) دیدک هبا تسلیم شدن ها وازپشت خنجرزدن های شان اعتبارجنبش انقلابی را نزد توده ها برده اند.

داکترفیض احمدشهیدبرچپ ضداسلام گرائی افغانستان می تازدکه گویاآنها"اسلام رافقط به مثابه ایدئولوژی فئودالی درنظردارد".آیابرای اینکه بدانیم اسلام جنبه ضدامپریالیستی ندارد"ایدئولوژی فئودالی بودن آن کافی نیست؟". آیادراین جمله کوتاه دیده نمیشودکه داکترفیض احمدشهید یا گستره ایدئولوژی رادریک فرماسیون تاریخی(مثلا فئودالیزم) نمیداندویابه نقش آن ارزش قایل نیست؟ برطبق ماتریالیزم تاریخی درهیچ دوره تاریخی ازهیچ ایدئولوژی ای سیاستی مخالف آن ایدئولوژی ظهورنکرده است. واکنون نیزازبطن ایدئولوژی فئودالی نباید امیدوار بود که سیاست مترقی وضدامپریالیستی ظهورکند. قبول کردن این اصل ویاردکردن آن نتنهاخط درشتی است بین مارکسیزم واپورتونیزم ومارکسیزم ورویزیونیزم بلکه خط فاصلی است بین آدم هوشیاروآدم گیج وآشفته سر.

داکترفیض احمدشهیدبرچپ ضداسلام گرائی حمله میبردکه این ها"اسلامی بودن جنبش راباملی ومترقی بودن درتضادملاحظه میکنند". واین به این معنی که یک جنبش اسلامی یعنی جنبشی که باایدئولوژی فئودالی رهبری شودمیتواندهم"ملی"باشد وهم" مترقی". درجهان هیچ رویزیونیستی تاحدداکترفیض احمدشهید بیسواد و درعین حال ازخودراضی نیست. هرمارکسیست که الفبای آنرا یک روزخوانده باشد میداند که مسئله ملی یک مسئله بورژوازی است وفئودالیزم آنرا نمی شناخت. مقوله"ملی"ایکه ما ازآن صحبت میکنیم دارای معنی ومفهوم بورژوازی است که درایدئولوژی فئودالیزم نه بوده ونه وجوددارد. دراسلام"ملت"همان"امت مسلمه"میباشدکه جزاعتقاد داشتن به دین اسلام معنی دیگری ندارد. گزینش وبرترشمردن غیرازاین بجای"ملت"دراسلام حتی جایز نیست. اینکه داکترفیض مرحوم ازکجابه اینگونه فرمول های نبوغ آسایش رسیده رمزی است که"خدا"میداند، اما باید به اوآفرین گفت که جرائت کرده حرف هائی رابگویدکه نه درقطی عطاراست ونه درخریطه حکیم جی صاحب ونه باعلم خوانائی دارد. بایدبه سازمان رهائی وهمچنین سازمان انقلابی افغانستان نیزآفرین گفت که دربیعت ازاین بیهوده گوئی هااستعدادفوق العاده نشان داده وبه اطاعت شان وفادارباقی مانده اند.

باتمام اینهاسازمان انقلابی افغانستان بیشترازدونیم دهه باسازمان رهائی افغانستان درزیرچتریک تشکیلات بسربردوازیک رهبروخط رویزیونیستی اواطاعت کردولی در نیمه دوم دهه 80 شمسی یک مرتبه ازتشکیلات سازمان رهائی جداشد . واین جدائی هم به شکلی که خود را وارث برحق خط رویزیونیستی داکترفیض میداند و تعهدمی سپاردکه راه اوراخوبترازسازمان رهائی افغانستان بپیماید. یکی ازبهانه هائی که این سازمان برای جدائی اش می آورد"مدال گیری"و"انجو بازی"سازمان رهائی است. بیائید ببینیم که آیاسازمان رهائی افغانستان تازه در پله های مدال گیری وانجوبازی گام گذاشته ویااین که ازهمان اول مدالگیری وانجو بازی کاراصلی سازمان رهائی بود ولی به این آقایان نیزسهمی به تناسب عوایدمیرسیدولی اکنون این تناسب برهم خورده است.

 

"سازمان انقلابی افغانستان"وبرخورد تبعیض گرایانه به خواهران "مدال گیر"

این روشنست که مبارزات ملی وآزادیخواهی هیچ خلقی ازطریق برقرارساختن ارتباط باامپریالیست های رقیب حاصل نمیشود. تجربه مبارزات آزادیخواهانه خلق های امریکائی لاتین ،افریقا وآسیا این حقیقت رابارها به اثبات رسانیده است. دلیل آنهم دراینست که هرکشور امپریالیستی به شکلی ازاشکال به سرکوب وغارت خلق کشوردیگری دست داردواین امربه امپریالیزم رقیب امکان مداخله را نمیدهد. اپورتونیست هاوآنانیکه ازترسیم سنگینی وسهمگینی زنجیراسارت خلق کشورشان "نان"میخورند ونام بهم میرسانند، درهرجائی که ممکن باشد از اجحاف وستم امپریالیزم اشغالگرحرف میزنند وازتفقدکاسبکارانه امپریالیزم رقیب زندگی طفیلی خودواطرافیان شانراتامین میکنند. یاسرعرفات به تعقیب چنین هدفی به چین رفت. ابونیدال مینویسدکه مائوتسه دون بماگفت که آزادی خلق تان رادرپایتخت کشورهای دیگر جستجونکنید زیرا این امردرگرواراده خلق فلسطین است نه درپکن یاماسکو. اما"سازمان رهائی افغانستان"که برای روشنفکرازدنیابی خبروناآگاه افغانستان"مائوتسه دون اندیشه" است اینگونه گفتاررابه اندازه یک شاهی هم ارزش نمیدهد و درست عکس آنرا عمل میکند. این سازمان درسال 1364 می نویسد:" کشورکمال با استفاده از همین فرصت با هیئت های برخی از دول وجنبش های آزادیبخش ذیل ملاقات نموده است:

"آقای پیرمورو" صدراعظم فرانسه

"آقای لیونل ژوسن"سکرتراول حزب سوسیالیست فرانسه

"آقای رژه دوبره" معاون رئیس جمهور فرانسه

"آقای نوردم سیهانوک" رئیس دولت ائتلافی کمبوچیا.

"آقای بنی صدرونیزهیئت هاوسفرای کشورهای متعدد اروپائی وافریقائی

بعدازفرانسه کشورکمال وسایر نمایندگان "جمعیئت انقلابی زنان افغانستان" سفرهائی به کشورهای بلژیک،آلمان، هالند، ایتالیا، ناروی، سوئیس،انگلستان وامریکا داشتند وبازعمای چون خانم مارگریت تاچر صدراعظم انگلستان، رنالد ریگان، رئیس جمهورایتالیا وپاپ رهبر کاتولیک های جهان وهم چنین ظاهرخان پادشاه سابق افغانستان دیدار بعمل آوردند که دراین جریان به معرفی مفصل جنگ ملی اسلامی ما پرداخته شد( ابلاغیه جمعیئت انقلابی زنان افغانستان حمل 1364ص.اول. به نقل از صدماتی که اپورتونیزم و... نوشته رفیق پولاد)

چه مسخره گی ای ازاین خنده آورتراست که آدم مدعی شود"کشورکمال به مارگریت تاچرورونالدریگان"جنگ "ملی اسلامی"علیه اتحادشوروی درافغانستان رامعرفی کرده است! حتی اگربرای تحیرذهن روشنفکرازدنیابی خبرومحتاج شناسائی وزنان تحت ستم که مانند کنجشک های اسیربه شیشه های ضدگلوله هم اگرشده بخاطررهائی شان خودرامیکوبند، این حرف رازدکه کشورکمال برای رهائی شما به رنالدریگان یعنی سردمدارزن ستیزترین نظام تاریخ بشر،مراجعه کرده است.آقایان سازمان انقلابی افغانستان و"سفله قبیله گرا" مددگار تشله ای شان امروزخودراضدامپریالیست وضداشغالگری میگویند.اینهاکجابودندآنروزهاکه کشورکمال سفر"کاپیتال هیل"و"داون ستریت نمبر10" اش رابه مثابه گل افتخاربه پیشانی شان میزد؟امروزاین آقایان برماحمله میکنندکه چرابخشی ازرفقای مادرهالندزندگی میکنند، اماایکاش اینها ورفقای سامای تسلیم شده شان آنقدرشرف سیاسی وحرمت دانش میداشتند که آنروزهاازداکترفیض میپرسیدکه مصارف این همه سفرهیئت زنان راازفلان کشوربه فلان کشورازکجاآورده بود؟ این خانم هاازچه طریقی ازپاکستان به اروپارفتند؟ چطورپاسپورت گرفتند،مصارف هنگفت سفررفت وبرگشت شانراکه تهیه کرده بود؟ اینها سوالاتی اندکه اینهاوسازمان رهائی وبه همان صورت ساما(ادامه دهندگان)هیچ زمانی به آنهاپاسخ نخواهندداد زیرا باکوچکترین پاسخ کوه خیانت ووابستگی وهمکاری شان با"سیا" وآی.ایس.آی" برملا میشود.

سازمان انقلابی افغانستان که میگویدبه دلیل"مدال گیری سازمان رهائی"ازآن جداشده است، چرابه دلیل مدال گیری"کشورکمال"ازاین سازمان جدانشد؟ چراسال هابعدوحتی اکنون این مدالگیری وجستجوی راه آزادی مردم افغانستان درلندن وواشینگتن را به نقد نمی کشد؟ این خودنشان دهنده این امر است که این سازمان فقط مخالف مدالگیری"ملالی جویا"است واگرخودشان یک"خاله مدال گیر"پیداکنندواو نیزمدالی کمائی کند، اینهاآنرا"طلاطم رودخروشان مبارزه این سازمان وپیشرفت انقلاب میخوانند". ادامه دارد

پایان فصل هفتم

مائویست های افغانستان

31 ثور 1392 مطابق 21 می 2013-05-21