Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل هشتم

یک تذکر

مادربخش های گذشته به این حقیقت اشاره کردیم که سازمان انقلابی افغانستان بدون آنکه خط فکری و عملش رابامعیارهای کمونیستی منطبق چه که حتی درموازات آن قراردهد، واژه های کمونیستی رادر جمله استعمال میکندوگفتیم که این پوست پلنگ پوشیدن است نه خودپلنگ واکنون می بینیم که این پوست پلنگ پوش هارامحترمه رحیمه توخی میکوشد"پلنگ اصلی"بر مردم بفروشد. او آنهارابالنین کبیردرتشابه قرارمیدهد.آقای توخی که اکنون خانمش راواردمیدان ساخته ازاین بی خبراست که مابطور علمی وباهمان دقتDNA میتوانیم به اثبات برسانیم که این نوشته وآن چیزهائی راکه او"شعر"میگوید وبه نام محترمه رحیمه توخی به"حیث شعر!"منتشر میسازد بخودش تعلق دارد.

با وجوداین حقیقت مابااحترام فائقه به خانم توخی میگوئیم که مادربزرگ گرامی! هرکه واردمیدا جنگ شدوبه رهبران طبقه کارگراهانت رواداشت بایدآماده باشدکه پاسخ به مثل آنرادریافت کند. شما کمشتی ازعناصربیسوادرویزیونیست رابه لنین بزرگ تشبیه میکنید، ماوتمام کمونیست های دنیاحق داریم که از پیشوای کبیرمادرقبال این بی حرمتی دفاع کنیم. وچون میدانیم که توشوهرت ازلنین وکارهایش چیزی نمیدانید، لازم میدانیم بشما دو نکته را تذکر بدهیم:

نخست اینکه شمابهترآن بودکه نواسه های تانرابه فراگرفتن"سواد"و"بالابردن سطح فهم شان"توصیه میکردیدووظیفه مادربزرگ خوبی راکه نواسه هایش رابه"حقیقت جوئی"و"فراگرفتن علم ودانش" تشویق میکند، بجامی آوردید.وبحیث یک خانم سالخوده میگفتیدکه اگرشما دانش ودرک تانرابالاببرید از"ملاک کمپرادورهای ملیت ماخوبتر میتوانید دفاع کنید"

ثانیااینکه شماخودباید بفهمید که لنین کمونیست بودنه رویزیونیست،لنین دانشمند،انقلابی، فیلسوف ونابغه بودنه بیسواد، سازشکار، صاحب"انجو"رسانه ای،مبلغ انقلاب فرمایشی ازتلیوزیون آریانا ومداح دموکراسی بورژوائی. لنین بین کمونیست وسنتریست، بین گواریست وکمونیست،بین اپورتونیست وکمونیست، بین اکونومیست وکمونیست، بین مدافعین ملاک ولیکاروس (ملت حاکم روسیه)یعنی کادتهاومدافعین بورژوازی ولیکاروس(منشویک ها واس آرها)نتنهافرق میگذاشت بلکه آن فرق هارا به دیگران هم تدریس میکرد. تشابه عناصررویزیونیست سازمان انقلابی افغانستان،وجاسوسان امپریالیزم به لنین درعین اینکه نادرست است سبک مغزی ونفهمی زمان پیری شما را بنمایش میگذارد. شمانواسه های تانراباتقدیم گل سرخ دردفاع ازملاک کمپرادورهای خائین ملیت پشتون وموضع گیری نادرست ایدئولوژیک- سیاسی علیه ما تشجیع میکنید. ما توصیه میکنیم که شما اینکاررانکنیدزیرا عاقبت خوش ایندی برای خلق کشورندارد.

ماخطاب به آقای توخی می گوئیم که شمابهتراست درعقب خانم تان پنهان نشوید،مادرتله بی احترامی به خانم محترمه تان نمی افتیم وتوطئه پیراهن پرخون عثمان ساختن ازآن راکه تودرنظرداری مادیده ایم. اگرچندسن توتقریبادوبرابرسن ماست ولی تواگردراین مدت چیزی می آموختی، می فهمیدی که با توطنه نمیتوان باحقیقت وعلم مقابله کرد. یادت رفته دخترخانم هائی پرچمی که درروز26 سرطان 1352 برمیله تانک های کودتاچیان داودخان گل سرخ می انداختند؟ یادت رفته که چگونه خانم های پرچمی وخلقی که میله های راست ایستاده کودتای ثورراباگل های سرخ آرایش میدادند؟ یادت رفته که قبل ازاین نیزخانم های دیگرمیله های مستقیم تانکهای ارتش اشغالگرسوسیال- امپریالیزم شوروی راباگل های سرخ مزین ساخته اند؟

پیوست به گذشته

مادربخش های گذشته درضمن انتقاد اصولی و سازنده از سازمان انقلابی نشان دادیم که اینهاداکتر فیض احمدشهیدرایک انقلابی وحتی بالاترازآن یک کمونیست میگویند.علیرغم اینگونه"هنرهای شخصیت سازی"این سازمان حقایق تاریخی وفاکتهای مسلم، اسنادومدارک رابه جای انتقادسازنده نپذیرفته وبرعلیه آنهاباکج بحثی های طفلانه واستعمال الفاظ رکیک دست به جنجال وچانه بازی میزند.

مادرگذشته به این هموطنان گفتیم که اگرشمابامارکسیزم بیشترآشناشویدوفقط به فراگرفتن واژه های آن بسنده نکنیددرک میکنیدکه داکترفیض شهیدیک اپورتونیست ونماینده فکری قشرخرده بورژوازی شهری بود. اوسپس آهسته آهسته بسمت اپورتونیزم راست لغزیده ودرسالهای 1356-1358موضع سیاسی ودیدگاهی اپورتونیزم راست(رویزیونیزم)رااختیارکرد. دربخش های ششم وهفتم نشان دادیم که داکترفیض احمدشهید درنیمه دوم دهه پنجاه شمسی این رویزیونیزم راتاحدسازش طبقات اشاعه داده وبا تبلیغ اسلام بمثابه"مکتب کامل"،"رهنمای بشریت بسوی روشنائی هادرطی 13 قرن"و"سلطنت خواهی وعنودن دررویای وحدت بااشرافیئت فئودالیزم افغانستان(اتحاد سه گانه)"تاحد مضحک وابسته به رویزیونیست های منفورچینی سقوط کرد. انسان آگاه به واژه هائی که با" ایزم ها"و"رنگ وروغن سرخ" ملمع شده واداواطوار"انقلابی مصنوعی" فریب نمیخورد. به ایندلیل کمونیست خواندن داکترفیض احمد شهید به هردلیلی که باشدبدنام ساختن کمونیزم وانقلاب پرولتاریائی است.

ما به همینصورت دربخش های قبلی اشاره کردیم که جهان به طبقات تقسیم شده وافراد، قهرمانان،سرداران ورزمندگان هرسرزمین بلااستثناطبقاتی اند. بین قهرمانان کمونیست وقهرمانان خلق بایدخط فاصل درشتی کشید. و نام های افسانه ای وعامیانه رابه دلیل ارتباطات عشیره وی وزبانی، منطقوی وملیتی نبایددرردیف قهرمانان پرولتاریای جهان آورد. ماهمچنان به این هموطنان ما که اکنون برمنبربالا شده و مارافحش میدهندگفتیم که قهرمانان فئودالها، امپریالیست هاوبورژوازی درست به آن دلیل که درسرکوب خلق وخیانت به طبقه کارگرنقش برازنده رابازی کرده اندازجانب این طبقات لقب قهرمانی دریافت کرده اند، آنهاراشما نبایدقهرمان خلق وتاریخ بخوانید. نمونه خوب آن ژاندارک است که ازجانب کلیسای کاتولیک عنوان"حضرت(Sint)"رارسما دریافت کرده است.اگرازمبارزه طبقاتی دم میزنیدبایدبفهمیدکه"مبارزه طبقاتی"تنهایک سلسله حرف های کتابی نیست. بین چه گواراوجنرال جیاپ ازیکطرف وچوئین لای و هوچی مین ازطرف دیگربا"کمونیزم"وکمونیست بودن"اززمین تاآسمان فاصله وجوددارد. آن شیوه"خلط کاری"ایراکه درمورد"رفیق اکرم یاری شهید"و"داکترفیض شهید"و"مجیدکلکانی شهید" بکارمی بریدوهرسه این شهیدان راهمسان وبلاتفاوت رهبران جنبش دموکراتیک نوین میخوانید( به استثنای اینکه بعدازانتقادات اصولی ماشمااکنون رفیق اکرم یاری شهیدرافحش میدهید)درموردکمونیزم نکنید.این ممکنست توجه عده ای ازجوانان راجلب کندولی درکل یک فضای درهم وبرهمی راایجاد میکندکه بین خوب وبدفرق گذاشتن ناممکن میشود. مضاف برآن ازشمانزدآنهائیکه به قضایا آگاه اند،چهره های بی سوادترین عناصرفضول راترسیم میکنندکه "ناخوانده بر منبر بالا شده اند".این کار حیثیت وعظمت تمام "شعله ای ها"رابرزمین میزندومائو میگفت وقتی چیزی برای گفتن نداری با چین برپیشانی انداختن کوشش نکن ایجادش کنی.

مضاف براینها، لازم به تذکرنیست که پرولتاریاوکمونیست هاباسرمایداری برسرتمام جهان می جنگند. پرولتاریا وکمونیست هاملت، مذهب ووطن ندارند. درهرجائیکه استثماروستم وجوددارددرآنجاکمونیست هامبارزه میکنند(لذادرتمام دنیا)واینکه چندتن ازرفقای مادرهالندبسرمیبرندرااز"کانادا"،"فرانسه"و "امریکا"عیب گیری نکنید. درحالیکه خودتان افتخارمیکنیدکه"پسرتان درامریکازندگی میکند"ولی رفقای ماراباواژه هایی مانند"پنیربدبوی هالندی"،"کچه"،"پوده"،"پوقانه"و...غیره خطاب میکنید. یکبار ازخودبپرسیدکه این حرف هامشکلات چه کسی راحل میکند؟فرض کنیدمابخاطرحفظ عزت وشرف وحرمت شخصی مابه بورژواهائی تبدیل شدیم که خودرامافوق منافع طبقه میدانندومیگویند"بگذاربابا اینهاآدم را بی آب میکنند"ومبارزه سیاسی- ایدئولوژیک رابااین رویزیونیست هاکنارگذاشتیم اما اینها با نسلهای آینده انقلاب چه کارمیکنند؟آنهابدون شک مبارزه راازهمان جائی ازسرمیگیرندکه مارهاکرده ایم. آن وقت چه؟ آیا آن زمان هم اینها جزهمین فحاشی ولچکی سلاح دیگردارند؟ درجهان هیچکسی نیست که ازخیانت تینگ سیائوپینگ، تئوری خاینانه "سه جهان" وحمله او برصدرمائو بتواند دفاع کند. بهمین صورت درافغانستان ازامروزتاآنزمانیکه جامعه طبقاتی وجود داردهیچ کسی نمیتواند ازاپورتونیزم داکترفیض وضربه زدن اوبه جنبش دموکراتیک نوین افغانستان وبعدهارویزیونیزم او وخیانتش به طبقه کارگروخلق افغانستان ازطریق وابستگی اش به چین، اسلام گرائی وظاهرشاه طلبی اش ...دفاع کند.

مضاف براین شمامیگوئیدکه مائویستهادراروپابه"شورش"آمده اند.مگرآنهادراروپادلیل بیشتروموجه تری ندارندکه"شورش"راکناربگذارندومانندمگس های چاق دراطراف کاسه عسل وزوزکنند؟مگراز اینگونه مگسهادرکشورهای اروپائی کم داریم؟شماسری به موسسات خیرات دهنده اروپائی بزنیدتا ببینید که چندتای این گونه افرادبه ساما، ساوو وسازمان رهائی تعلق دارندوچنددیگربه مردم افغانستان؟ مگر ازهمین قماش مگس هانبودندکه تضرع میکردندیکبارباپارلمان ایالت فرانسوی زبان کانادا(کیبک)در تماس شوند؟ازهمین نوع مگسهانیستندکه افتخارمیکنند"پسرش درامریکازندگی میکند؟"و"عسل آنجا چرب داراست"،ازهمین نوع مگس هانیستندکه درتورنتودرکنارجام عسل برنجی"تقاعد" کرده اند وادای انقلابی بودن رادرمی آورند؟ چرا حقیقت را نمی بینید؟

اگر قبول کنیم که یک یا دونفر شما درافغانستان اشغال شده زندگی میکند واگر این صحیح باشد شمادر افغانستان اشغال شده ؛ درجائیکه باچشم سرتان می بینیدکه چگونه امپریالیست هابرگوراباواجدادتان خرسواری میکنند،بر"آشیانه های انجوئی"و"انجوهای رسانه ای"تان "لم"داده واز"تلویزیون انجوئی میخواهید انقلاب کنید" وآنوقت به"شورش"مائویست ها دهن کجی میکنید؟ اینگونه حرف ها نتنها توطئه گرانه، ارتجاعی ومغرضانه میباشند بلکه رذیلانه، تهی مغزانه وسفیهانه نیزهستند.

خوب توجه کنید!درهالنددیپلوم داران دیگرافغانستانی بشمول اعضای سابق ساوووسازمان رهائی وسامانیززندگی میکنندوهرکدام به فکرانجوهای شان میباشند. آنهادرافغانستان آپارتمان هاوقصرهای مرمرینی رابناکرده اند. آنها برطبق معیارهای سیاسی- ایدئولوژیک ساما و سازمان رهائی به استعمارگران اشغالگر مشاوره میدهندکه درکجای افغانستان نهر آب بکشند. آنها برطبق خط سیاسی- ایدئولوژیک شان خائنین ملی ومیهنفروشان افغانستان رابه هالنددعوت میکنندوخودبه پشتیبانی ازآنهادرکنفرانسهای امپریالیست هامانندکنفرانس بن،لاهه و...غیره مانندپایدوبی مقدارکه درمزدوری دست پرچمی وخلقی راازپشت می بندد پای دوی میکنند. اگرچندنفرمعدودازفعالین تشکل"مائویست های افغانستان"که درهالندزندگی میکنندنیزماننداینها"پای دوی"و"چمچه کشی"میکردند، شما بدون شک آنهارا"رفقای قهرمان" تان می نامیدید. ازجائیکه اینهابه نفع همان سیستم جهانی خونریزکارمیکنندکه شماوآن"سفیه قبیله پرست"وسید غلام"جم(جاسوس میهنفروش)"کارمیکنید، به آنها"رفیق"و"انقلابی سترگ"خطاب میکنیدوبدلیل خویشاوندی تان باآنهابطورمستقیم وغیرمستقیم میکوشید آنهارا مشهور بسازید، اماوجوددوسه تن ازرفقای ما رادرهالندبابوق وکرنابه همه اعلام میکنید.این به آن دلیل نیست که رفقای مادرهالندزندگی میکنند بلکه به خاطرمعرفی کردن آنهابه طبقات حاکمه هالنداست(اجرای وظیفه). شماخاطرتان جمع باشد "اینکاررا "رفقای سترگ"تان که برای دفتر"ایمیگراسیون ونتورالیزاسیون هالند"(دفترمهاجرین وتابعین بیگانه درهالند- مربوط وزارت عدلیه)کارمیکنند، ده هابارانجام داده اند. وپیشترازشماپرچمی هاوخلقی هاطی اطلاعیه رسمی ای انجام داده بودندوبدنبال آن"سیدغلام علی جم"بامشخصات آنهاوحتی اینکه این افراددرکجاتولدشده انداینکارراکرده بود.

ماهیچ زمانی نگفته ونخواهیم گفت که فقط بخاطرافغانستان مبارزه میکنیم وهیچ زمانی نگفته ونمیگوئیم که محراق ونقطه تمرکزمبارزه مارهائی خلق افغانستان اسیرنیست. واین به آن معنی است که مانه مانند"ساما"ناسیونالیست هستیم ونه مانندکوسموپولیتانهای بورژوا"جهان وطن". کتله عمده رفقای مادرداخل کشورقراردارندوبخوداجازه نمیدهندکه برای شهرت یافتن وشرکت کردن در پارلمان دولت پوشالی دست به"رکلام"بزنند.رفقای ماکه درخارج زندگی میکنند درعین اینکه از نظر استقامت استراتیژیک مائویست های افغانستان نقش جانبی دارند، رسالت شان را بمثابه انترناسیونالیست های انقلابی انجام میدهند. آنها دراروپا،امریکا، استرالیا وروسیه بقدرتوان شان باپرولتاریای ممالک مختلف درتماس بوده وباآنهاکارمیکنند. این درحالیکه تازه آغازکاراست امانظربه وزوزمگس های کنارجام عسل یک شورش خیلی بزرگ است. رفقای مامشکلات خلق اسیرافغانستان راباانقلابیون جهان مطرح ساخته ونیروی آنهارابرضددشمن مشترک تمام خلق های جهان(امپریالیزم) دریک نقطه (افغانستان) تمرکزمیدهند،این به راستی"شورش"است وایکاش این رویزیونیست هانیزروزی ازاینگونه شورش هاراانجام میدادند.رفقای ماباتشکیل"کمیته بین المللی همبستگی باخلق افغانستان"نشان دادندکه "شورشگران وانقلابیون" حیقیقی اند نه مگس های متقاعد کنارجام عسل کانادا، فرانسه وآلمان در حالی که ساماوسازمان رهائی حتی درزمان تجاوزسوسیال- امپریالیزم شوروی که تشکیل چنین کمیته ای با "رحمت امپریالیست ها"و"سخاوت بانکهای آنها"و"همکاری برادرانه دستگاه اطلاعات شان!"و "برادری احزاب ارتجاعی دموکرات -مسیحی" توام بود، نتوانستندیک چنین کمیته ای رابه وجودآورند. این رفقاوظیفه دارندکه همکاری ساما(ادامه دهندگان)راباسوسیال- امپریالیزم شوروی ودرحال کنونی باامپریالیزم ورویزیونیزم سازمان انقلابی رابااحزاب وسازمان های مائویست جهان معرفی کنندوجبهه انقلابی امریکا، اروپا واسترالیاراازدست رویزیونیزم سازمان رهائی وچکیده اش بیرون بکشند، این "شورش" حقیقی وانقلابی- مائویستی است. وده سال بعد ببینیدکه شماچه غاری رابه قیمت های گزاف خریداری میکنیدتا از شرم وخجالت در آن مخفی شوید.

امابدبختانه این رویزیونیست ها نه بصیرت آنرادارندکه این"شورش"راببینندونه مشام فعالی که تعفن زننده کنارجام عسل رااستشمام کنند. اماراه خیلی دورودرازی رادرپیش داریم نه به این توهم جامیدهیم که شماراباچند نوشته علمی ازبیهوده گوئی بازداریم ونه لاف وگزاف های شمارانقدمیکنیم. مافقط آن نقاطی رادرشمانقدمیکنیم که شماهیچ زمانی قادربه دفاع ازآن نیستید. همین نقاط وزنه هزارمنی است که شما رابا هرتکانی که بخود میدهید بیشتر به ته مرداب فرو میکشد.

افسانه "شعله ای" بودن سازمان انقلابی افغانستان

جنبش شعله جاوید، یک جنبش ملی- دموکراتیک تیپ نوین بودواین به آن معنی که این جنبش توده ای تحت هژمونی پرولتاریا قرارداشت. ترکیب بندی این جنبش مانند ترکیب بندی تمام جنبش های توده ای دیگر، یک ترکیب بندی بورژوائی بوده ولی هژمونی پرولتاریایااستیلای خط مائویستی(آنزمان مائوتسه دون اندیشه نامیده میشد) رفیق اکرم یاری شهیدبه آن خصلت انقلابی پیگیرمیداد. معنی این پیگیری اینست که این جنبش توده ای به تصرف قدرت سیاسی وتاسیس دولت دموکراتیک نوین خلق بسنده نکرده بلکه درراه ساختمان سوسیالیزم به پیش میرفت، درحالیکه درترکیب رهبری این جنبش( سازمان جوانان مترقی)دوخط دیگرنیزوجودداشتند(خط سنتریستی سمندروخط اکونومیستی داکترفیض احمد شهید) که خصلت پیگیری انقلابی نداشتند. حوادث بعدی نیزنشان دادندکه فقط یک خط درداخل جنبش دموکراتیک نوین افغانستان خط مائویستی وانقلابی بودوتاآنزمانی که این خط براین جنبش تسلط داشت، این جنبش درحال مارش بود. به ایندلیل امروزماوقتی به جنبش شعله ای یاجنبش دموکراتیک نوین افغانستان اشاره میکنیم منظورماهمان هسته مائویستی ای میباشدکه تحت رهبری رفیق اکرم یاری شهید قرارداشت. این هسته تامین کننده هژمونی پرولتاریاوبخشی ازگردان جهانی انقلاب پرولتری بود. اما اگربازهم به آنچه همین هسته مائویستی درآنروزهاازانقلاب وکمونیزم میدانست اکتفاورزیم نه فقط درجا زده ومتحجرباقی مانده بلکه به هیچ صورتی یک کمونیست نیستیم. زیرا، ازآنروزتاکنون تقریبا40 سال میگذرد، دراین مدت پرولتاریای جهان درک نوینی ازمرحله تکاملی سوم مارکسیزم راجمعبندی کرده وفهم گسترده ای راازانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی(ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا)، جنگ خلق، اشکال ظهوررویزیونیزم تدوین نموده است که مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم نامیده میشود. مضاف براین جهش کیفی درمارکسیزم، پرولتاریای گیتی جنگ خلق رادرپیروونیپال ازسرگذرانیده وتجارب وسیعی راازپراتیک این جنگ هابرگنجینه مارکسیزم افزوده است. به این لحاظ درک امروزی کمونیست های افغانستان به هیچ صورتی درک آنروزی مائویست های افغانستان تحت رهبری رفیق یاری شهیدنیست ، بلکه پیشرفته ترمیباشد.

اما بد نیست ببینیم که سازمان انقلابی افغانستان چه برداشتی دارد."یکسال ازمیثاق رزم همنبردان سازمان انقلابی افغانستان برای فتح راه خارایین انقلاب پرولتاریایی کشورمامیگذرد. سال قبل باآغازسال نو،کنگره موسسس سازمان انقلابی افغانستان تدویروازدرون بسترداغ مبارزات پربارشعله ای، سازمانی سربرآوردکه به عنوان سکاندارخلق های کبیرما، راسخانه برآنچه مارکسیزم- لنینیزم- اندیشةمائو راه دنیای نوین عاری از استعمارواستثمارراترسیم نموده، گام نهادوصدای رزم آن، کران تاکران وطن سوخته واشغال شده ای مارا درنوردید وچون نهنگ موج آفرین نه تنها روشنفکران انقلابی را به شورآورد،که به رودبیکران جنبش انقلابی مائوتسه دون اندیشةجهانی پیوست"(ازنوشته: سالروزتأسیس رودخروشان سازمان انقلابی افغانستان راگرامی میداریم. حمل 1388)."مبارزات پربار شعله ای" که این سازمان ازآن صحبت میکند، چه معنی دارد؟ آیامعیارهای شعله جاویدمیتواندراه فتح "خارائین انقلاب پرولتری"باشدودرمبارزه بارویزیونیزم حاکم برسازمان رهائی"سکاندار خلق کبیرمارا!"بزاید؟ این لاف وگزاف های بازاری وپادرهوابافراموش کردن این حقیقت ادامیشودکه جنبش "شعله جاوید"ورفیق اکرم یاری شهیدپیشوای آن فقط رویزیونیزم خروشفی رامی شناخت ودرجهانی مبارزه میکردکه علامت مشخصه بزرگ رویزیونیزم "همزیستی مسالمت آمیزباامپریالیزم"بود. همانطوریکه مارکس امپریالیزم رانمی شناخت، همانطوریکه لنین رویزیونیزم برخاسته ازدرون حزب بلشویک رانمی شناخت رفیق اکرم یاری شاگردآنهانیزرویزیونیزم تینگ سیائوپینگ رانمی شناخت. زیراهم آن استادان بزرگ واین شاگردمتعهدآنها،علم"غیب"نداشتندکه بتوانندآینده راببینند. بنابه این دلیل"بسترداغ مبارزات پربارشعله ای"را که آقایان دانشمندسازمان انقلابی افغانستان درجمله استعمال میکنندجزیک بیهوده گوئی فضولانه چیزدیگری نیست. واین نتنهادرمورد"دانشمندان"سازمان انقلابی افغانستان صدق میکندبلکه هرکس دیگری که بگوید"شعله ای است وبامعیارهای"شعله جاوید"دراین دوران مبارزه میکند"اونیز"دانشمندی"است که بایدبه"کورس های اکابر" اعزام گردد وتااهمیت "زمان"رابفهمد.

این یک جنبه بیموردگوئی این "دانشمندان"است وبیائیدجانب دیگربیهوده سرائی های آنهارامورد ارزیابی قراردهیم وببنیم که"سکاندار(!)خلق های کبیرماراسخانه"ازکجاسردرآورده است.

دربالاگفتیم که سازمان جوانان مترقی ازسه جناح تشکیل میشدکه یک جناح آن مارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه (مائویست) بودودوجناح دیگرآن اپورتونیست(جناح سنتریستی سمندروجناح اکونومیستی داکترفیض)بودند. مبارزات عمده درونی شعله جاویدحتی درزمانی که سازمان جوانان مترقی تحت رهبری خط مائویستی قرارداشت عبارت ازمبارزه بین مارکسیزم انقلابی واپورتونیزم ارتجاعی با ترندهای گوناگون وازآنجمله سنتریزم سمندرواکونومیزم داکترفیض احمد بود.

درسال1352داکترفیض ازجنبش شعله جاویدجداگشته وتاحدی که قادربودآنراتخریب کرد.اوباتشکیل گروه انقلابی برتمام تعلقاتش ازجنبش شعله ای خاتمه بخشیدزیراگروه انقلابی ازنظرماهیئت ومحتوای دیدگاهی وسیاسی اش هیچ چیزمشترکی باجنبش شعله ای نداشت. داکترفیض احمدبعدازکودتای خلق پرچم درسال 1357هم درمشی کودتا- قیام بامجیدکلکانی شهیدشرکت کردکه بامعیارهای جنبش شعله ای خوانائی نداردوهم درسال 1358 در"بالاحصار"خوددست به کودتازدکه باشعله ای بودن درتضاد قرار دارد. اودرجریان جنگ مقاومت بسوی اسلام گرائی روآوردوبه تقدیس سلطنت پرداخت.

ازنظرایدئولوژی اومبلغ تئوری خائینانه"سه جهان" تینگ سیائوپینگ شده واین تئوری رویزیونیستی راتاحدتوانش تبلیغ وآنرادرسیاست ضدسوسیال- امپرالیزم شوروی وخدمت گذاری به امپریالیزم وارتجاع بکاربست. اودرمناسبات سیاسی بین المللی بخدمت خاقان های نوین چین کمربست وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رامردوداعلام کرده ومانند تینگ سیائوپینگ خاین برمائوتسه دون حمله کرد. بااین وصف معلوم نیست که سازمان انقلابی افغانستان چه زمانی دوباره"شعله ای"شده است که "مبارزات پربار شعله ای" راازپیش برده باشد؟

سازمان انقلابی افغانستان زمانی میتوانست این حرف رابزندوتائیدتمام انقلابیون کمونیست کشوررا کمائی هم کندکه اکونومیزم"گروه انقلابی"،"رویزیونیزم"سازمان رهائی"،"اسلام گرائی وظاهرشاه طلبی داکترفیض شهید" رانقدکند. این سازمان زمانی میتوانست موردتائیدکمونیست های افغانستان و جهان قرارگیردوبراستی هم بخشی ازوظیفه سکانداری جنبش انقلابی کشوررا دردست گیرد که انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی تحت رهبری مائوراتائیدوآنرابمثابه مرحله سوم تکامل مارکسیزم می شناخت و ازهمین موضع ازسازمان رویزیونیستی رهائی افغانستان جدا میشد. این خیلی زشت است که این سازمان درکنارفراموش کردن مبادی فلسفی مارکسیزم تاریخ جنبش انقلابی افغانستان رانیزفراموش میکندوبدون هیچگونه شرمی خودراازپیش برنده مبارزات شعله ای میخواند.

اگر"ازدرون بسترداغ مبارزات پربارشعله ای"سازمان یاتشکیلاتی بیرون آمده باشدآن سازمان یاتشکیلات نه گروه انقلابی بود، نه سازمان رهائی است ونه سازمان انقلابی افغانستان.سازمانی که "خودرا"سکاندار(!)خلقهای کبیرما"جامی زندحتی"جاشوی وملوان"کشتی جنبش شعله ای هم نبوده است. این ادعادراین زمینه بیشتربه لاف زنی های یک مسافرترسوی کشتی دزدان دریائی میماندتابه ادعای یک ناخدا.

آنچه "مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائودرمورددنیای نوین عاری ازاستعمارواستثمار"میگوید مسایل جدی انقلاب میباشند. این سازمان زمانی میتوانددراین مسیرنقش یک رهرومبتدی رابازی کندکه بطور جدی وصادقانه ازگذشته های ننگینی که باداکترفیض احمدپیموده وبعدازاو طی کرده انتقادکند.سازمانی که صداقت وصفائی ایدئولوژی آنرانداردکه جبین سائی مزورانه رهبرکبیرش رابرآستان اشرافیئت فئودالی نقدکند، بلکه درپناه این کثافت مخفی میشود، سازمانی که شرافت سیاسی وصداقت ایدئولوژیک آنرانداردکه شرکت درجلسه ننگین بن، شرکت درپارلمان رژیم پوشالی وتمام انتقادات دیگری راکه برسازمان رهائی میکندناشی ازایدئولوژی رویزیونیزم داکترفیض وسازمان رهائی(پیرواصیل وصادق آن شهید)بخواند، چگونه میتواندمدعی "مبارزات پربارشعله ای"باشد.چنین سازمانی که باپوشیدن پوست پلنگ، تصورمیکند"پلنگ است"بیچاره گی ودرماندگی رویزیونیزم افغانستانی رابه شکل خیلی مضحکی بنمایش میگذارد.

لنین میگفت که بورژوازی رابه هیچصورتی نمیتوان ازلاف وگزافی که فروش کالایش رارونق می بخشد، منع کرد. دانشمندان سازمان انقلابی افغانستان عضویتش رادر"ایکور"(جمعی ازسازمانهاوحتی نهاد هاوبنیادهای اجتماعی زردونارنجی، رفرمیست ورویزیونیست مانندفردای سرخ هالندوحزب رنجبران ایران)به"نهنگ"تشبیه میکندکه موج آفریده است."وچون نهنگ موج آفرین نه تنها روشنفکران انقلابی را به شورآورد،که به رودبیکران جنبش انقلابی مائوتسه دون اندیشةجهانی پیوست". نه "دانشمندان بزرگ"، حقیقت هرگزازاین قرارنیست. نه پیوستن به این جمع وخود آن حتی"تکان خوردن آب از آب هم نیست"چه رسدبه موج آفرینی!"مائویست های افغانستان"هم از طریق"نهادفردای سرخ هالند"وهم ازطریق"رهبری حزب رنجبران ایران"وهم ازطروق دیگربارها دعوت شده اندکه به این جمع بپیوندند. وحتی این دعوت بااین عبارات گفته شده که"بیائیدماراکمک کنید"امامائویستهای افغانستان بالبخند"نه تشکر"آنراردکرده اند. مایقین داریم که"ایکور"یکی دیگرازآن سمارق های"هوای نمناک مرغانچه ای"است که بارسیدن نورخورشیدبجای بالیدن خشک شده وازبین می رود.همین اکنون جزحزب رنجبران ایران وآنهم ازطریق انترنت دیگرهیچکسی حتی بفکرآن نیست.چند سال است که ایکور تشکیل گردیده ودراین چند سال معلوم شده که این حاصل جمع حسابی و نصابی رفرمیست ها، اکونومیست ها، رویزیونیست ها، سنتریست ها حتی"تکان خوردن آب ازآب هم نیست"چه رسدبه"آفرینش موج".

افغانستان یک "جامعه مصرفی!؟"

سازمان انقلابی افغانستان امپریالیست هاومرتجعین اخوانی رادرآب رحمت میشویدوآنهاراباسرخاب و سفیدآب دروغین ملمع میسازد. اینبارآنها درلای چندفاکت دردناک این باوردروغین رابه خلق القا میکنند که امپریالیست های اشغالگرافغانستان رابه یک جامعه مصرفی تبدیل ساخته اند. "بافقربیمانند توده های مردم وتبدیل افغانستان به یک جامعه مصرفی که بیش از چهار ونیم ملیون (میلیون) جوان آن بیکاراند وهجوم دهقانان ورشکسته وخرده بورژوازی فقیر دهات به شهر ها، مخصوصاً کابل، هرات، مزار وجلال آباد، تفاوت های طبقاتی را چنان وسعت بخشید که کابل، این دارالحکومة اشغالگران به گداخانه ایکه هرلحظه برای هرعابری دست تضرع بلند میشود، مبدل گشت وبرای خلق زحمتکش افغانستان نشانداد که فرصت طلایی سرمایه داری وبازار آزاد امپریالیستی چه معناومفهومی دارد".(همانجا).

چنین بنظرمیرسدکه این"دانشمندان"مفاهیم سیاسی واقتصادی رابرای"افغانستان"سرازنوکشف میکنند. چندی قبل میگفتندکه مجید کلکانی شهیدقبل ازفرارسیدن"حمله استراتیژیک"دست به ترورشهری زد و کشته شدن اورانیزبااین مشی دررابطه حساب میکردندنه دررابطه باسیاست اشغالگرانه وسرکوبگرانه سوسیال- امپریالیزم شوروی وضعف ایدئولوژیک سیاسی- تشکیلاتی ساما. مادرهمین سلسله بطور مفصل بحث کردیم که منظوراین هاازحمله استراتیژیک"حالت تعرض استراتیژیک است"واینهاتفاوت بین"حمله استراتیژیک"و"تعرض استراتیژیک"رانمیدانندوازآنهائی هستندکه "ناخوانده ملا شده اند".

به همینصورت ما به این "ناخوانده ملاها"درهمان فصل های اول این سلسله گفته بودیم که بین سنتریست وکمونیست،بین گواریست وکمونیست وبین"افسانه های یک کلاغ وچهل کلاغ"وحقیقت تفاوت های عظیمی وجوددارند. شمابهتراست آنهارابخوانیدوبفهمیدوسپس به سیاست دست بزنید. اما بگفته بیدل:

بس که میجوشد از این دریای حسرت حب جاه -- قطره همسائی حبابی دارداز شوق کلاه.

اگرشمامیخواهیددر"ضعف وناتوانی درک وفهم مطالب وارد"کتاب ریکاردجهانی گینیزشویدآن وقت میتوانیدبگوئیدکه"امپریالیست هاافغانستان راجامعه مصرفی ساخته اند"،"ژاندارک انقلابی بود" و...غیره.

مانخست به شرح اینکه "جامعه مصرفی"کدام جامعه بوده وازنظرتاریخی چه زمانی به وجودآمده وچه شرایط اقتصادی زمینه آنرا تهیه دیده می پردازیم وسپس به نتائیج اینگونه لغت پرانی های فضولانه که عامدانه خلق رابسوی سرآب درک غلط ازامپریالیزم ومختصات اقتصادی- سیاسی آن رهنمون میشود اشاره خواهیم کرد. دراینجا لازم است این نکته را تذکر بدهیم که اینهاچگونه تجاوزواشغالگری امپریالیست هارابا اینگونه داغان ساختن حقایق تقدیس میکنند.

جامعه مصرفی،جامعه پایتخت سرمایه یاجامعه بازارملی امپریالیزم است.این جامعه مخصوص دوران احتضارسرمایداری میباشد. زیراطوریکه میدانیم دوران امپریالیزم دوران معکوس تولیدکالائی سرمایداری است. سرمایداری دردوران تولیدکالائی یعنی دوران ماقبل امپریالیزم موادخام راازممالک عقبمانده (ازمستعمرات )آورده ودربازارملی سرمایه به کالاتبدیل میکند. دراین برحه موادخام درهر جای جهان که باشدبه بازارملی سرمایه آورده میشودوازبازار ملی سرمایه کالابه نقاط مختلف جهان تقسیم میگردد. دراین دوران است که صنایع سنگین غول پیکراروپا به وجودمی آیدوهزاران هزار کیلومترخط آهن، شاهراه بزرگ وبنادرعظیم ایجادمیشوند. این دوران، دراروپای باختری دوران زدخوردهاونبردهای بزرگ کاروسرمایه بحساب میرود. وبرعلاوه این تضاد، یک تضاددیگر نیز دراین نظام تولیدکالائی موجوداست.سرمایداری برای آنکه فابریکه ها وصنایع تولید بازار ملی خودرا به حالت دوران نگه دارد،مجبوراست که تولیدکالارادرمستعمرات ممنوع سازدکه دونقص بزرگ دارد:

1-  نیروی عظیم کارمستعمرات رادرمحدوده تولیدموادخام نگه داردکه این موجب بیکاری وفقر اهالی مستعمرات میگردید.

2-  بازارمستعمرات رابه بازارفروش تولیدات خود(میتروپل)مبدل کند.ازجائیکه پایتخت اصلی مالی سرمایه کشورهای متروپل است ودرمستعمرات فقط یک قشرمحدودبه طبقات حاکم توان خریداجناس تولیدی متروپل رادارد، بحران ناشی از"مازادتولید"و"اشباع بازار"یک امر ناگزیر میگردد.

به اینصورت سرمایداری امپریالیستی قادرنیست که ازبحران ذاتی خویش جلوگیری کندوبه همین لحاظ راه خروج ازآنرادر"تصرف مستعمرات بیشتر"می بیند وتقسیم مجددجهان رایگانه راه حل مشکلش در مییابد. بنابه همین دلیل بودکه نظام سرمایداری دوبارمانندسگان دیوانه برسروروی یکدیگرحمله برده وده هامیلیون انسان رابکام مرگ فرستادند.

بعدازجنگ دوم جهانی،امپریالیزم این اسلوب کارراتغییرداد. بانقش جدیدبانکهاکه(لنین آنرادرامپریالیزم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری شرح میدهد)امپریالیزم میتواندپنجال های خونینش رابرگلوگاه اقتصاد ممالک درحال رشدقراردهد. بجای اشغال ممالک عقبمانده برشریان های حیات اقتصادی ملل عقبمانده گیتی مانندسرطان می چسبد وبانکهاوامکانات مالی صنایع،تجارت، بنادروبخش های دیگرتولیدات ملی آنهاراباصدورسرمایه و (ngo)هایش فاسدساخته وقسماتصرف میکند.استیلای سرمایه های امپریالیستی برصنایع ملل عقبمانده هم منابع موادخام اینکشورهارادراختیارامپریالیست ها قرارمیدهد ،هم نیروی کارارزان این ممالک راوهم ابزارتولیدآنهارا. دراینصورت لازم نیست که موادخام راازممالک عقبمانده به بازارملی سرمایه انتقال داد، بلکه باصدورسرمایه وبرسرقدرت آوردن عناصر میهن فروش مانند سوهارتو، مارکوس، رضا شاه، موبوتو، سادات وامثالهم زمینه استثماروحشیانه خلق های میلیاردی جهان راآماده ساخت. سودی عظیمی که ازاین طریق واردبازارمالی پایتخت سرمایه میشدده هابرابرزمان استعمارکهن بود. متخصصین ریاضییات واقتصادسیاسی امپریالیستهابه زودی فهمیدندکه میتواننداین سود را با دوران بیشترسرمایه مالی دربازارملی دوبرابرکنند، بنابه این دلیل هرقدرپول دردایره وسیعتری گردش کندبه همان اندازه بازارمبادله ومصرف وسیعترمیشود. دورانی که درآن طبقه کارگر بازارتولیدملی امپریالیستی فقیربوداکنون تغییرکرده وبازارمالی امپریالیزم اقتضامیکردکه نه تنهاطبقه کارگربایدبتواندمصرف کند، اتومبیل، خانه ومبلمان بخرد، بلکه حتی مصرف کننده خارجی را نیز زیر نام"پناهنده"و"مهاجر"وغیره بگذاردکه درمصرف تولیدات سهم گرفته ودردوران سرمایه مالی امپریالیستی نقش بگیرد. به اینصورت جامعه مصرفی به وجودآمد. درعکس پائین ده کشوربزرگ مصرف کننده گوشت دنیارامی بینید.

mcc.JPGهمین غلت زدن وپشت وپهلودادن سرمایداری رابرخی ازاپورتونیست ها"اولترا- امپریالیزم،امپریالیزم نوین وامپریالیزم مدرن و..غیره"میخوانند. درحالیکه امپریالیزم به هیچصورتی نه میتواندحالت نوین، اولترا یا مدرن داشته باشد. امپریالیزم همان سرمایداری محتضراست که با اینگونه غلت زدن بحران مرگش رادرامتداد زمان تغییر مکان میدهد.

هرآدم عاقلی می بیندکه هیچ دلیلی وجودنداردتاامپریالیست هاافغانستان رابه"جامعه مصرفی تبدیل کنند" وهر آدم عاقلی که قادربه تفکراست میفهمدکه اینگونه ادعاها(ولودرحد واژه بافی)ازدماغ یک انسان بالغ وازنظرعقلی سالم تراوش نمیکند.حتی اگرسازمان سیاسی ای اینگونه اصطلاحات رادرعالم نادانی وسطح آگاهی نازل هم بکارمیبردبه همان پیمانه برخصایل ذاتی غارتگرانه،جنگ افروزانه و اشغالگرانه امپریالیزم پرده می اندازد. اگرسازمان انقلابی افغانستان مفهوم"جامعه مصرفی"رامی فهمد وآنراآگاهانه درموردافغانستان بکارمیبرد،پس آگاهانه به امپریالیست هاخدمت میکندومزدوربیعار تبلیغاتی امپریالیست هاست.واگر آنرانمیفهمد،یعنی حتی ابتدائی ترین مفاهیم اقتصادسیاسی را نمیداند و حتی یکبارهم "امپریالیزم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری"لنین رانخوانده، قیاس کنیدکه این چگونه سازمان است وبا این حال چه حرف های بلندبالائی مانند"سکاندارخلق"،"فتح راخارائین انقلابی پرولتری"و...غیره سخنانی بزرگترازسطح درک وتوان فهم شان رامیزنند.

شما حق دارید مارا فحش وناسزا بدهیدویا میرویس ودان محمودی را برای اینکاراستخدام کنیدویا حامد بهارستانی"آن فضول قبیله گرا"رابه این امرمامورسازیدولی یکبارسردرگریبان فروببریدوفکرکنیدکه درافغانستان افرادی باسوادسیاسی خیلی زیاد اند ووقتی آنهااینگونه بیسوادی وهمراه باآن فضولی شمارا می بینندچه فکرمیکنند؟ این ادعای"فتح راه خارایین نانقلاب پرولتاریایی" درنظرآنها جز ادای خنده آور دلقک سیرک های ارزان قیمت چیز دیگری جلوه خواهد کرد؟

درسالهای نیمه دوم چهل آفتابی شعله ای هایک تفاوت مشخص خودراباتمام جریان های سیاسی افغانستان داشتندوآن اینکه نه مانند پرچمی هااداواطوار"سکاندارکبیرخلق مارا"رادرمی آوردند،نه مانند "خلقی ها"لاف وگزاف های فضولانه"فتح راه خارایین انقلاب پرولتاریایی"رامی زدند، نه باسخنان بزرگترازکلاه شان میکوشیدندتوجه مردم راجلب کنند.آنهاباسادگی وصفائی مردم مظلوم ماهمان چیز هائی رامیگفتندکه معنی ومفهوم آنهارامیدانستند. حرف مائوتسه دون رابیادبیاوریم که روزی به وانگ جی جین وآژه پردازمیگفت"کسی که لاف میزندوواژه های بلندبالاومشکل رادرجمله استعمال میکند چیزجدی برای گفتن نداردوکسی که دردداردبی آهنگ وساده فریادمیکشد".این قابل درک است که سازمان هائی رویزیونیست مانندساما(ادامه دهندگان)وسازمان انقلابی افغانستان هیچ زمانی چیزهای جدی برای گفتن ندارندولی مطالبی مانند"جامعه مصرفی"یا"حمله استراتیژیک"و..غیره نشان میدهند که این آقایان همان مبادی اطلاعات عمومی راهم ندارند. ادامه دارد

پایان فصل هشتم

مائویست های افغانستان

17 جوزای 1392مطابق 7جون 2013