Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

 

 

 

زهریاپادزهر؟

 

بجای مقدمه

درآغازسال های نیمه دوم دهه هفتادشمسی عده ای ازاعضای جمعیت اسلامی افغانستان وبرخی از کادرهاورهبران خلقی وپرچمی درتورنتو- کاناداکارزاری راعلیه جنبش کمونیستی افغانستان بطور عام و حزب کمونیست افغانستان(مارکسیست- لنینیست- مائویست) بطورخاص راه انداخته بودند. سردسته این گروه فردی بودبنام نصیرخالد. نصیرخالدکه درسابق با"خاد"نجیب ارتباط داشت، بعداز آمدنش به کانادامتوجه شدکه دربه راه انداختن کارزارضدکمونیستی وبطورخاص ضدحزب کمونیست افغانستان(مارکسیست- لنینیست- مائویست) دربازاردادوگرفت سیاسی امپریالیست هاوافغانستان "نان" چربی وجود دارد. درهمین راستااودست به کارزارفعال ضدکمونیستی زدونشریه ای رابنام"صدای افغانستان" وهمچنین برنامه رادیوئی ایرازیرنام"رادیوصدای افغانستان"روی دست گرفت. روشن بودکه نصیرخالدواطرافیانش نه درآن درجه ازسطح آگاهی بودندکه بتوانندیک مبارزه تمام عیارضد کمونیستی راراه بیاندازندونه ازنظرفرهنگی وامکانات مادی درسطحی بودندکه بتوانندبرای اهالی بومی تورنتو برنامه تهیه کنند.

گروه نصیرخالددرشماره پنجم "صدای افغانستان"منتشره ماه ثور1377 مقاله ای رابه نشرسپردکه "ملت افغانستان کمونیستان راکه قاتلین مردم بیگناه ماهستندهرگزنخواهندبخشید"نام دارد. ومقارن نشر این نشریه آنهاعین مطلب رااز"رادیو صدای افغانستان" نیزپخش کردند. دراین مقاله بطور خاص بر اعلامیه مشترک حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م) واتحادیه کمونیست های ایران(سربداران) که در شماره 251 "شهروند"به نشررسیده بود- حمله میشود. نویسنده مقاله پیکره ای رادرمورداهمیت انترناسیونالیزم پرولتری،ازاین اعلامیه نقل کرده ودرمذمت آن مینویسد"این تلاش هاجزاینکه بیشترازگذشته برسیاهی چهره های کمونیستان در هرلباس کمونیستی که قراردارند، بیفزایدحاصلی دیگری نخواهدداشت. وابستگی فعالیت های پشت پرده که گاهی ازطریق نشرات وزمانی باپیشکش نمودن جوانان بی خبردرحلقه های فرهنگی وهنری وگاهی هم ازطریق شب نامه ها صورت میگیرد، پوشیده نخواهد ماند...".

 

معرفی قضیه

کبیرتوخی دراین اواخرنوشته ای راتحت عنوان "روایتی اززندگی مبارزاتی میرویس محمودی" دروب سایت افغانستان آزادبه نشرسپرده است. این نوشته راکبیرتوخی ظاهرادرپاسخ به کارزارضد کمونیستی دسته نصیرخالدنوشته است ومیرویس محمودی به تعداد158 نسخه آن را کاپی ودرشهرتورنتووگلف پخش کرده بود. ( برای خواندن اصل این نوشته این جا راکلیک کنیدصفحه اول، صفحه دوم ، صفحه سوم ).اگرچندکبیرتوخی نیزدرآخر"روایتی اززندگی میرویس محمودی " نیزاین نوشته رامجدداتایپ کرده وبه نشرسپرده است ولی آنچه راکه اوبه نشرسپرده جعل ودستکاری نوشته اولی است.مابه همین دلیل اصل نوشته کبیرتوخی رابه نشرسپردیم تاخواننده اصل رابا تایپ مجددتوخی مقایسه کرده وببیندکه آقای توخی چه آدم جعلکاروفرد ناصادق است.

 

تفاوت بین سیاست شرافتمندانه وتوطئه گری رویزیونیستی

نوشته کبیرتوخی تحت عنوان"اطلاعيه درمورد شبکه ھای خادزيرعباوقبای اسلام" نمونه خوبی است از"دوستی با دشمن ودشمنی با دوست"این نوشته مملوکه مملوازالفاظ رکیک وواژه های تلخ است نتنها گروه نصیرخالد راازفعالیت بازنداشت ولی به لحاظ ضعف دیدگاهی ونیئت توطئه گرانه آن، این گروه جری ترشده وساحه فعالیت شان را وسیعتر ساختند. نصیرخالد باعلم کردن این سند ماجراجویانه واز نظردیدگاهی رویزیونیستی به افغانستانی های مقیم کانادارجوع کرده وبعداباخریطه ای ازپول به پنچشیررفت وپول های جمه آوری کرده اش رابا احمدشاه مسعود تقسیم کرد.

نوشته کبیرتوخی که با نیئت توطئه و دیدگاه رویزیونیستی نوشته شده بجای خدمت به انقلاب پرولتری وجنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی افغانستان آنراضربه زد. زیرااوبجای معلومات درست معلومات نادرست رابه مردم میدهدوبجای برخورددرست به رویزیونیزم خروشفی بااسلوب رویزیونیستی ملهم ازتئوری سه جهان باآن برخوردمیکند وتنهاشیوه حاکمیت سرمایداری متمرکز دولتی سوسیال- امپریالیزم شوروی رابه هجومیگیرد.

کمونیست ها با دشمنان شان نیزبرخوردشرافتمندانه دارند وحقیقت رادرمورد آنها بیان میکنندوضرورت ندارندآنرابطورنادرست بازتاب کرده وذهنیت عامه را به سراب دروغ بافی باخود ببرند. مضاف براین کمونیست ها مخاطب شان را تعین وبرای آنها می نویسند. آنهاافرادی راکه نقش پیشتازدنیای ذهنی توده های انقلابی رابرعهده دارند،مخاطب قرار میدهند وبرعهده آنها میگذارند که حقایق را به توده ها تفسیر کنند. معنی این حرف اینست که کمونیست با اسلوب تبلیغات پوپولیزم اپورتونیستی وتهییجات میان تهی فئودالیزم خودداری میکنند وحقیقت رابه نظریه پردازان جامعه انتقال میدهند. نوشته آنهابایدکاری را انجام بدهدوکه عمده ترین آنهاسمت وسودادن مخالفت توده ها با نظام حاکم درمسیرانقلاب است. اگرنوشته ای نتواندسیطره خط فکری انقلابی نویسنده رارشدوانکشاف دهد، حداقل بایدآنراحفظ کند.

اماکبیرتوخی ازنشراین نوشته هدف مبارزه با"خادیست هاوجمعیتی ها"رانداشت. اوآن روزها نیزاهداف توطئه گرانه ای درسرداشت وامروزنیزازنشرمجددآن توطئه ای در نظر دارد.حقیقت امرازاین قراراست که آن روزهاتعدادهواداران حزب کمونیست افغانستان(م..ل.م) درکانادا زیادبود.

افرادی که آن روزها دراین ردیف حساب میشدند مورداحترام روشنفکران افغانستان درکانادابودندواین امرکبیرتوخی راسراسیمه میساخت. نظر این افرادهم میتوانست تسلیم شدن توخی رادرزندان پلچرخی مکتوم بگذاردوهم برملاسازد. به ایندلیل اوجامه "هواداران حزب کمونیست(م.ل.م)"رابه تن کرده وازآن درمقابل افرادی که ازتسلیم شدن اودرزندان خبرداشتندبه مثابه"خارجیره" استفاده کرد.او باید این "خارجیره"یا غشای دفاعی اشرا به شکلی ازاشکال نشان بدهد وازآن درمقابل آوازه ودرویزه اخوانی ها استفاده کند.

کبیرتوخی می نویسدکه"اين قلم بنابردلايلی موافق نوشتن چنين جمله ای("هواداران حزب کمونیست افغانستان") درپای متن نبودم ؛ مگربه خاطراصرارزياد اين رفيق ومھمترازآن به خاطردفاع ازکليت جريان دموکراتيک نوين افغانستان و سازمانھای شکل گرفته ازآن؛خواست اين رفيق راپذيرفتم"

بسیارخوب ما حرف توخی را قبول میکنیم ولی کبیر توخی نمیگوید که چه دلیل داشته که مخالف نوشتن "هواداران حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م)"درپای سند بوده است؟ اگر کبیر توخی همانطور که ادعا میکند کمونیست است مگر ازیاد برده که مارکس میگفت"کمونیست هاعاردارندنظرات شان راپنهان کنند"؟. به هر صورت این نشان میدهدکه کبیرتوخی از کدام نوع "کمونیست ها است". چه کسی باورمیکندکه یک فردی که مدعی کمونیست بودن است وبه همین اتهام به زندان رفته ودرزمان نوشتن اعلامیه بالای 60 سال داشته به باورهاواعتقاداتش آنقدربی ایمان ومتزلزل است که بنابه اصرارکسی برموضع سیاسی- ایدئولوژیکش پامی گذارد. کبیرتوخی میتواند با اینگونه بهانه تراشی ها ذهن افرادی را بخواب ببردکه اورانمی شناسند، اما ماکه درطی دودهه اوراخوب می شناسیم میدانیم که اوچرااین حرف را اکنون بمیان میکشد. نخست این که کبیرتوخی ازتذکراین مسئله درنظر داردکه میرویس محمودی رابه گروگان بگیرد. اوبا این حرف به میرویس محمودی میگوید که "من بنابه اصرارتو حتی ازموضع ایدئولوژیک- سیاسی ام گذشتم ونام هواداران حزب کمونیست افغانستان (م.ل.م) راقبول کردم واکنون توباید بافحش دادن افرادمنسوب به جنبش مائویستی افغانستان که علیه رویزیونیزم سازمان انقلابی افغانستان(مدافع فئودال-کمپرادورهای ملیت پشتون) دین خودرااداکنی". وبه همین صورت پیام غیرمستقیم به حزب کمونیست (مائویست)افغانستان میرساندکه"دیدی چطورهوادارت رابه دشمنت تبدیل کرده ام"

ولی وقتی کبیرتوخی می نویسدکه"... ومھمترازآن به خاطردفاع ازکليت جريان دموکراتيک نوين افغانستان" به نوشتن"هواداران حزب کمونیست افغانستان"راضی شدم- آدم را بی اختیار به خنده وامیدارد. آیا مگرکبیر توخی درغارکوه بااصحاب کحف درخواب هزارساله خفته بودکه خبرنداشت ده هاسال قبل ازآن داکترفیض احمدفقیدپدررویزیونیزم تینگ سیائوپینگی افغانستان"کلیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان"رابزیرخاک سپرده بود؟ اوبدون شک ازاین خبرداشت که جنبش دموکراتیک نوین افغانستان دراوایل دهه 50 شمسی هرگونه امکان کلیت بودن وشدنش رااز دست داده بود. آیا 25 سال بعدازتجزیه روح وروان جنبش دموکراتیک نوین افغانستان به انقلابی وضد انقلابی، شعله ای وگوارایزم، شعله ای واکونومیزم، شعله ای و اسلام گرا، شعله ای وتسلیم طلب وتسلیم شده و...غیره بازهم از" کليت جريان دموکراتيک نوين افغانستان"دم زدن خودرامفتضح ساختن نیست؟

 

دروغگودروغ میگوید وقیاس گر قیاس میکند

 

کبیرتوخی یک دلیل دیگرهم داشت که درصف هواداران حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م) خزید.او خیلی خوب فهمیده بودکه این فرصت خوبی است تاهواداران این حزب رادرکانادامتلاشی سازد. مضاف براین، او"به حیث یک هوادار"بهترمیتوانست چیزهائی رابه حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م) نسبت بدهد که این حزب درمخالفت یکصدوهشتاددرجه با آنها قرارداشت. مثلاهمین ادعای"کلیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان"هیچ چیزدیگرجزپنسل پاک کاری خط فاصل بین آن حزب ورویزیونیزم داکترفیض وسازمان رهائی نیست.آیاحزب کمونیست افغانستان یاهرسازمان دیگراگرمدعی"کلیت" باسازمان رهائی، سازمان انقلابی وساما(ادامه دهندگان)شود، آیابازهم به"جنبش دموکراتیک نوین افغانستان"منسوب باقی خواهدماند؟ کبیرتوخی دقیقامیدانست که مسئله ازهمین قراراست ومیرویس محمودی که آن زمان صادقانه ازحزب کمونیست هواداری میکردبه اینگونه مکاری هاپی نمیبرد، اوآن زمان کودن ترواحساساتی ترازامروزبودودردبستان ساما جزلاف وگزاف وفحاشی چیزدیگر نیاموخته بودویاد هم نداشت.

کبیرتوخی امروزمیگوید:"ميرويس پيشنھادکرد، طی نوشته ای عکس العمل شديدنشان داده شودوازاين قلم خواست تادرپای نوشته "ھواداران حزب کمونيست افغانستان"نشانی شود اين قلم بنا بردلايلی موافق نوشتن چنين جمله ای درپای متن نبودم ؛ مگربه خاطراصرارزياداين رفيق ومھمترازآن به خاطردفاع ازکليت جريان دموکراتيک نوين افغانستان وسازمانھای شکل گرفته ازآن؛خواست اين رفيق راپذيرفتم " . بسیارخوب اگرآقای توخی درپای نوشته بنابه اصرارمیرویس محمودی باامضای هواداران حزب کمونیست افغانستان موافقت کرده است جملات زیرین راکه اصرار کردکه اوبنویسد"اينھاکه ازھر موضع وموقع مساعد سودبرده ، تيغچه ھای مردم دوستی و اسلام پرستی واسلام نمائی را بر سر و سينه می زنند، و برای جلب اعتماد کشور پناه دھنده ، حتا به مرده ھای خويش ھم لگد ميزنند و لست آن افشاء شدگان خادی را منحيث حجت صداقت خويش به دست نشر می سپارند، کاش شعورکرده می توانستند که ترھات شان (ولو با رقص زبان جارچی) عليه جريان شعله جاويد، حزب کمونيست افغانستان( مارکسيست لنينيست- مائويست) وسايرسازمانھا انقلابی کشورشنونده ندارد(همان نوشته)."می بینیم که کبیرتوخی دراینجاجریان شعله جاویدوحزب کمونیست افغانستان (م.ل.م) رادرمقام اول تذکرمیدهدوبعداازسازمان های دیگرمانندساما، سازمان رهائی وغیره نام نبرده یادمیکند. کبیرتوخی درپای اعلامیه شعارمیدهدکه"زنده باد مارکسیزم لنینیزم- مائویزم! زنده بادانترناسیونالیزم پرولتری!". چه کسی اصرارکردکه اواین شعارهارابنویسد؟ روشن است که اوبدون اصرارهیچکسی اینکاررا کرده وآگاهانه پوست شیر راپوشیده است.

 

نقشه یک توطئه موفق برای ضربه زدن به جنبش انقلابی افغانستان

دربالاتذکردادیم که کبیرتوخی با نیت تخریب هواداران حزب کمونیست افغانستان درکانادا وارد صفوف هواداران حزب شده بود. جریان وقوع قضیه ازاینقراراست: کبیرتوخی بعدازآنکه احساس"امنیت"میکند دست به کارمیشودتا صفوف هواداران حزب رادرکانادا تجزیه کند. اومیداند که خلق های کشورهای درحال انکشاف را با سخن چینی وچغلی به راحتی میتوان ازیکدیگرشان دورساخت. او طرحش را برهمین شالوده پایه میگذارد ومیرویس محمودی کودن را وسیله کارش قرارمیدهد. اومی داندکه درجمجمه میرویس محمودی نصف یک حجره مغزی دال بازی میکند، لذا محیلانه خودرادوست وهمصنفی موسی(احمدشهیدمامای میرویس محمودی که بدست باندجنایتکارسیاف به شهادت رسید)نشان میدهد. درحالیکه موسی شهیددراول شعله ای بود. زمانیکه توخی به جمع اپورتونیست های داکترفیض دربخش انتقادیون به شعله ای ها فحش ودشنام میداد، موسی شعله ای باقی ماند. زمانیکه توخی ماموروزارت تجارت بود، موسی باسرمدشهید کارتشکیلاتی میکرد. نیم دهه این دونفردردو قطب متضادقضیه قرارداشتند. زمانیکه سمندرازساما جدا شد، رفیق احمد شهید درساما باقی ماند ولی وقتی که توخی به کانادا میرودومیرویس را می بیند، یک مرتبه"دوست وهم صنفی موسی میشود! "

کبیرتوخی وقتی می بیند که بر میرویس"مسلط" شده اوراتشویق میکندکه ازبرخی ازهواداران حزب به رهبری شکایت کند. اوکه قبلا نیزازانجنیر"واحد"و"انجنیرقادر"دل خوشی نداشت به رهبری حزب چنین شکایت میکند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این شکایت برای کبیرتوخی کافی نیست. اومیرویس محمودی رابه شکایات بیشتروادارمیکندوبه اومیگویدکه ازانجنیرواحدبیشترشکایت کندواورانزدرهبری حزب بدنام سازد.میرویس محمودی که با نیم حجره داخل جمجمه اش قادر به درک توطئه های کبیرتوخی نبودبه تاریخ 2 ماه مه 1377 به رهبری حزب چنین مینویسد"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دراینجاست که توخی فرصت را مناسب میشماردونوشته سراپاانحرافی رابرضد گروه نصیر خالد بیرون میدهد. او با این کارش اعتماد میرویس را بیشتر جلب میکند زیرا میرویس محمودی واقعا ازباند های خلق وپرچم واخوان متنفراست. بعدازنشراین اعلامیه روشن بودکه رهبری حزب، افرادی مانند انجنیر قادر، انجنیر واحد وغیره مسئولین با صلاحیت هواداران درکاناداراانتقادمیکرد. زیراانحرافات رویزیونیستی ایراکه توخی دراین نوشته گنجانیده برای یک حزب کمونیست چه که برای یک حزب اپورتونیستی باآبروهم قابل قبول نیست. حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م) بایدبه هوادارانش دستور اکید میدادکه تماس شانراباتوخی وآویزان شده هایش مانندمیرویس محمودی قطع کنند. به اینقسم کبیرتوخی حوصله مندانه توطئه چید وموفقانه آنرا عملی ساخت.

 

هنگامیکه یک رویزیونیست ژست کمونیستی میگیرد

ماکمونیست هادربررسی ماازروابط طبقات ومبارزه بین آنهابه ماتریالیزم تاریخی بمثابه اصولی که به درست ترین شکل به جامعه برخوردمیکند، استنادمی ورزیم. ماتریالیزم تاریخی که سنتزفلسفی علوم است ازهمه بیشترحکم میکندکه " انسان ها هنگام تولید اجتماعی زندگی خویش وارد مناسبات تولیدی معین وناگزیری میشوند که تابع اراده آنان نبوده، بلکه متناسب با مرحله تکاملی نیروهای مولده مادی آنان است. مجموع این مناسبات تولیدی ساختار اقتصادی جامعه یعنی شالوده واقعی را که برروی آن روبنای حقوقی وسیاسی جامعه ساخته شده وبالا می آید، تشکیل میدهد واشکال معینی از شعور اجتماعی با آن مطابقت دارد(کارل مارکس- درانتقاداز اقتصاد سیاسی). کمونیست هابااین فارمول کارمیکنندواین فارمول امروزموردپذیرش مرتجعترین پروفیسورراستگرای سوسیولوژی، اقتصادسیاسی وفلسفه اکسفورد، لایدن وهارواردنیزمیباشد. اماکبیرتوخی با این دیدگاه آشنائی نداردومی نویسد"می بايدتذکارداد ، ھمانطوری که دراتحادشوروی سوسياليستی بعد ازغصب قدرت حاکمه توسط دار ودسته خروشف سوسلوف رويزيونيزم درکليه عرصه ھا اعم از سياست، اقتصاد ، فلسفه و... ، اعمال گرديد؛ سازمان امنيت آن کشوربه پيروی ازاين تجديد نظر تحت رھبری برژنف صفوف حزب وتمامی مجتمع ھا وسازمانھای مربوطۀ آن راازمضمون حزبيت ( حزبيتی که قواعد و ضوابط رويزيونيستی بر آن حاکم شده بود) تھی ساخت و افراد آن را به عضويت درشبکه ھای عديدۀ کی جی بی واداشت .

درھسته وبدايت امراين سازمان امنيت شوروی،يعنیK.G.B بودکه برھمۀ امور،ازمسايل نظامی،اقتصادی،فرھنگی،اجتماعی گرفته،تازندگی خصوصی اتباع آنکشورآگاھی و تسلط بلامانع داشت

.- K.G.B.برسياست حکم می راند ؛ نه به عکس آن . به تبعيت از اين سياست ضد مارکسيستی- لنينيستی ، در افغانستان نيز به ھمان شگرد و شيوه عمل کرد. به خاد سازی" حزب دموکراتيک خلق" پرداخت. در وھلۀ اول تجاوز، بخش پرچمی ھای مخفی، که توسط نجيب لله، کشتمند و... خلق و کام سازماندھی شده بودند، قسماً نيمه مخفی ھا از جناح کارمل، ھمراه با آن تعداد اعضای داوودخان که به حرفۀ منفور شان پابند بودند، بدنه و اسکليت خاد را ساختند."

برطبق گفتارکبیرتوخی کا.جی. بی برسیاست حکومت میکرد. آیاحکم راندن"سیاست"نیست؟ اماکبیر توخی میکوشدبه کا.جی.بی نقش مافوق سیاست بدهدکه خودش هم نمیداند آن نقش راچه بنامدودرعین اینکه میگوید"کا.جی. بی برسیاست حکم می راند"وتاکید میکند که"نه عکس آن"ولی بعدازآن که بگفته ایرانی ها"حسابی کلافه میشود"وسرنخ را درفلسفه بافی گم میکند میگوید" به تبعيت ازاين سياست ضد مارکسيستی- لنينيستی ، در افغانستان نيزبه ھمان شگردوشيوه عمل کرد."این مسئله نشان میدهدکه کبیرتوخی فکرمیکندکه اگریک عضوسازمان اطلاعات رئیس جمهوریک کشورشد،"اطلاعات برآنکشورحکم میراندنه سیاست". این"بیهوده واضافه"برای اوبه یک تئوری تبدیل شده واومعتقداست که سوسیال- امپریالیزم شوروی درافغانستان نیزعین تئوری رابکاربسته است.

 

برطبق برداشت ماتریالیزم مارکسیستی ازمبارزه طبقاتی درجامعه، طبقات حاکم برای تضمین بقای حاکمیت شان وسیله وواسطه های گوناگونی راسامان دیده که مهمترین آنها "حزب" و"دولت"اند. دولت آله سیادت طبقاتی است وحاکمیت طبقات حاکم راباارتش، پولیس، زندان وقانون تضمین میکند. دولت برای کنترول جامعه ودرگام اول طبقات تحت استثمارواقشارتحت ستم دربدنه دولت سازمان اطلاعات دولتی(بطور مثال کا.جی.بی درشوروی و"خاد"درافغانستان) رابه وجودمی آورد. سازمان اطلاعات دولتی با جمع آوری اطلاعات ازمخالفین وموافقین طبقات حاکمه یک کشورنقش فوق العاده مهمی رادر جهت حفظ منافع وسلطه طبقات حاکمه بازی میکند. ازنظرعلمی سازمان اطلاعات یک کشوربشمول کا.جی.بی. سیا، انتلیجنت سرویس و...غیره عاملین سیاست امنیتی نظام حاکم بوده وهستند وهیچ زمانی نمیتوانند برسیاست حکم برانند یعنی مافوق سیاست شوند.

راد مردی زغافلی پرسید چون اورا سخت جلف وجاهل دید

گفت هرگزتو زعفران دیدی یا جز از نام چیزی بشنیدی

گفت باماست خورده ام بسیار صدره و بیشتر نه خود یکبار

تا ورا گفت راد مرد حکیم اینت بیچاره اینت قلب سلیم

تو بصل نیز هم نمیدانی بیهوده ریش چند جنبانی

آنکه او نفس خویش نشناسد نفس دیگرکسی چه پرماسد

(سنائی)

برای معلومات اضافی آقای توخی لازم بتذکر میدانیم که بگوئیم سرمایه داری همیشه بایک سکه که یک روی "دموکراسی سرمایه داری"وروی دیگرآن"فاشیزم ودیکتاتوری خونباروپولیسی سرمایه داری"است به سرکوب توده هادست میزند. این خصلت ذاتی تمام نظام های سرمایه داری است ومربوط به رویزیونیزم روسیه یاچین هم نیست. هنگامیکه سرمایداری منافع خودرا درخطر می بیند با تمام نیروهایی که دراختیاردارد به حمله دست میزند. بیادبیاوریم آدولف هتلرراکه رویزیونیست هم نبود. همین حالابه رژیم امپریالیستی امریکاوبرنامهPRISM و جاسوسی او از تمام بشریت نگاه کنید.

هیچ کسی که واقعا دشمن سوسیال- امپریالیزم شوروی ودشمن رویزیونیزم خروشفی باشد، جنایات سوسیال- امپریالیزم ودرحقیقت جنایات رویزیونیزم خروشفی را درمحدوده"پولیسی ساختن جامعه" قید نمیکند. برخلاف تصورآقای توخی این کا.جی.بی نبودکه "صفوف حزب وتمامی مجتمع ھا وسازمانھای مربوطۀ آن راازمضمون (حزبيت حزبيتی که قواعد و ضوابط رويزيونيستی بر آن حاکم شده بود) تھی ساخت" بلکه این حزب بودکه کا.جی.بی. رابه یک دستگاه اینکوزیشن قرون وسطی امپراطوری کاتولیسیزم اسپانیاتبدیل نمود. حزب بودکه تمام ماشین دولتی راسرازنوسازماندهی کرده ونه تنهادستگاه اطلاعات، بلکه ارتش، نیروی دریائی، نیروی استراتیژیک هسته ای ونیروی هوائی اتحادشوروی رادرخدمت سرمایداری طرح ریزی کرده وسازماندهی نمود. قلب ماهیئت کردن این مطلب تبرئه کردن رویزیونیزم خروشفی درتاریخ است. توخی به خیانت رویزیونیزم خروشفی به بشریت، تاریخ ودیکتاتوری پرولتاریانمی بیند وفقط به پولیسی بودن دولت سرمایداری دولتی دراتحادشوروی اشاره میکند. این تبارزعیان رویزیونیزم است. رویزیونیست های سازمان انقلابی وسازمان رهائی افغانستان نسخه"ضدجنایتکاران جنگ"بودن آنرابلندکرده اند. هردونسخه علل وعوامل اصلی و تصویرکلی را به دورانداخته وبه همان قسمت ازجنایات سرمایداری اشاره میکنندکه خوداز آن نفع میبرند."جنایتکاران جنگی افغانستان"رادیدن ولی ازاشغال افغانستان به واسطه جنایتکارترین رژیم تاریخ بشرپشتیبانی کردن، همانقدرخیانت به انقلاب وتوده های مردم است که استبدادپولیسی کا.جی.بی. رادیدن ولی خیانت تاریخی به پرولتاریاسرنوشت بشریت را ندیدن میباشد.

اینگونه سخنان نشان میدهندکه رویزیونیست های افغانستان که کبیرتوخی یکی ازآنهاست، باتمام محتالی شان افرادنفهم وعقبمانده ای اندکه حتی نمیتوانندببینندچه ایدئولوژی ای کا.جی.بی رابه آن دستگاه کشتار وقصابی تبدیل ساخته بود. آنهامتوجه نیستندکه"سیاست هرنظام تفسیرایدئولوژی همان نظام درعمل میباشد"وبه همین صورت متوجه نیستندکه" درهرنظام، سیاست تعین کننده همه چیزاست نه دستگاه اطلاعات".

ازجانب دیگرکبیرتوخی ازنظر فردی آدم بیچاره وقابل ترحمی نیزهست. زیراوقتی اوگفته بودکه "- K.G.B برسياست حکم می راند؛نه به عکس آن"افرادی مانندسیدحسین موسوی وشیرآهنگرمیدانستند که او"دست هایش راسیاه کرده وشاید ندانسته بررویش میمالد"وبهتراست اوراازنشرمجدد این بیهوده گوئی منصرف سازند زیراجنبش مائویستی افغانستان آنرا می بینند واین بدبخت بیسوادرا بزیرساطور نقد میگیرند. ولی چون آنها دوستان واقعی کبیرتوخی نیستندخوش میشوند ببینندکه توخی مفتضح شود ومانیزاز آنها تشکرمیکنیم.

پایان

مائویست های افغانستان

14سرطان 1392 مطابق 5 ام جولای 2013