Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

چگونه رویزیونیست ها برمائوتسه دون تهمت می بندند

دامن توطئه اپورتونیست ها تا نسبت دادن جعل به مائوتسه دون گسترش یافته است

کسی که اکنون زیرنام"س. رها" دروب سایت افغانستان آزادمی نویسد دیروزمقاله ایرازیرعنوان "مائویزم به بازی گرفته شده است..."بنشرسپرد. ماسطراول این نوشته رادراین جامی آوریم"درنوشته ھای قبلی ام نشان دادم که سگان پاچه گير، مادرفروخته ھای بی پدرچگونه با توھمات مشمئزکنندۀ ايدآليستی..".طوریکه درسطراول می بینید؛ نویسنده آدم بی ادب، بی تربیه وفاقدحرمت کلام است که بافحش دادن سیاست میکند. ما، همانگونه که به فحش هاوناسزاهای سیدحسین موسوی(فحاش بزرگ این دسته)پاسخ نداده ایم به فحش های این چوچه فحاش مریض نیزپاسخ نمیدهیم. خواننده میداندکه فحاشی بخشی برفلسفه ودیدگاه یک طبقه تکیه داردویا اینکه افکارسیاسی محصول یک دبستان فکری است. ازجانب دیگراینگونه انسان هادرآغوش خانواده ای به دنیاآمده وتربیت پدر(؟)ی ومادری را خورده که درآن اینگونه فحش دادن ها برخوردعادی زندگی خانوادگی شان بوده اند. اینهادرحقیقت مریض وقابل ترحم اند. خانواده ای که اینگونه افراددرآن تربیت شده اغلباً ازعاطفه پدرمحروم بوده اند ومادردرآن خانواده نقش"شخصیت نمونه(رل مدلRole Models)" را برای طفل برعهده داشته است. زیراهیچ طفلی که شخصیت نمونه اش پدرباشد به این آسانی کسی را فحش وناسزا نمیدهد وتا این حد بی ادب،بی تربیه وخارج ازچوکات اخلاق اجتماعی وانسانی بارنمی آید. فحاشی ناشی ازعقده ها و احساسات سرکوب شده دردوران کودکی فرد است. این افراد فاقد قدرت تفکرمنطقی وخلاقیت هستند وبرای استتارحس شکست وناکامی ذهنی وروانی خود ازفحاشی استفاده می کنند ویا ازفحاشی منحیث راه فرارازادامه بحث منطقی کارمی گیرند. این افراد احساس حقارت وکوچکی می کنند وبرای رهائی ازاین حس حقارت به فحاشی روی می آورند، وبا این کارقصد دارنداحساس ضعف وحقارت خود را متوجه فرد مقابل کنند. نویسنده این نوشته ازآن سطح اخلاقی ای می آیدکه لومپن ترین اوباشان نیزازآنجا ننگ دارند. تصورکنیدکه یک چنین آدم نمای بی پرنسیپ وننگ جامعه درافغانستان بوده وبه تفنگ دسترسی داشته باشدچه به روز وروزگارمردم می آوردوچندمرتبه ریکارداختطاف گران جنایتکارمارشال فهیم وسیاف رامی شکناند؟

به هرحال، اخلاق فحاشی این موجودآدم نما ودبستان فکری اوموضوعی است که مادرآینده بطور مفصل موردگفتگوقرارخواهیم داد وآنچه مادراینجا به آن می پردازیم اتهاماتی است که این تهی مغز ابله برمائوتسه دون واردمیسازد. وهم چنین ژست های احمقانه اوست که مابه آنها تماس خواهیم گرفت.

قبل ازپرداختن به متن بحث؛ این مسئله قابل تذکراست که مابه هیچ وجه قصدراه انداختن گفتگوی پلمیک با رویزیونیزم واپورتونیزم ساما(ادامه دهندگان) و"سازمان انقلابی افغانستان- ساا"رانداریم وبااین نوشته فقط سنگی راکه آنها بسوی مائوتسه دون پرتاب کرده اند، ردمیکنیم. آنها درآینده نیزدست به اینگونه سفاهت ها خواهندزد ولی ما به بحث های آنها بطور پلمیک پاسخ نخواهیم داد.

نوسنده مقاله یا"س. رها" دردفاع ازناسیونالیزم بورژوائی ازمائوتسه دون نقل وقول میکندومی نویسد:"هرکمونيست پيش ازاين که انترناسيوناليست باشد، يک ناسيوناليست انقلابی است(مائوتسه دون).

س. رها نمی نویسدکه مائوتسه دون درکجاگفته که اول باید"ناسیونالیست"بود وسپس "انترناسیونالیست" شد؟ ضرب المثل معروفی دربین مردم افغانستان است که میگوید"باهرچه مزاق ، مزاق ولی باریش بابامزاق کردن کارحرامزاده هاست". اینکه درموردما جعلکاری میکنند، تهمت میزنندوتوطئه میکنندمیتوانند اذهان آنعده ازروشنفکرانی راکه یک سلسله پیش داوری های بی اساس راباخود دارند، تاجائی به کجراه بکشانندولی وقتی جعلکاری های شانرابه مائوتسه دون نیزوصله میزنند، آدم رک وراست میتواندحکم کندکه این رویزیونیست هابمراتب ازرویزیونیستهای خلقی وپرچمی پست تر وضد انقلابی تر اند.(اگرنویسنده راست میگویدوجعلکاری نمیکندلطف کندوماخذگفتارش راگزارش بدهد). نویسنده ای که بدون سندومرجع حرف میزند، حتما دروغ می گوید وغرض ونیت جعلکارانه دارد.اگر چنداین نویسنده یک بیسوادابله است ولی باهمین بیسوادی وابلهی میکوشدمحتوای ذهن عقبمانده اش را به مائوتسه دون نسبت بدهد.

درست است که مائوتسه دون درمورد"میهنپرستی وانترناسیونالیزم"سخن گفته.اودرنقش حزب کمونیست چین درجنگ ملی دراکتبر1938یعنی درزمان تجاوزامپریالیزم جاپان برچین دراین مورد حرف زده است وآن حرف هاچنین اند"آیاکمونیستی که انترناسیونالیست است، میتوانددرعین حال میهنپرست هم باشد؟ مامعتقدیم که نه تنها میتواند، بلکه بایدهمچنین باشد. شرایط تاریخی مضمون کنکریت میهنپرستی رامعیین میکنند"(نقش حزب کمونیست چین درجنگ ملی اکتبر 1938).

دراینجابه چندنکته بایددقیقاتوجه کرد. نخست اینکه مائوتسه دون تحت یک شرایط خاصی انترناسیونالیزم ومیهنپرستی راسوژه گفتارش قرارمیدهد. عامل عمده اینکارجنجالهای داخل حزبی بود که ازجانب عناصردگما-اپورتونیست تولیدمیشد. آنهادراین زمان رهبری حزب(مائو) رامتهم می کردند که"خط لنین راکنارگذارده است".برخی هامیگویندکه لی ته ( نام چینی اتوبروان نماینده کمینترن)عامل اصلی این توطئه بود".این دگما-اپورتونیست هاکه مارکسیزم رایک سلسله قوانین متحجرمذهب مانند میپنداشتندمیگفتندکه"لنین ازسالهای1908به بعدبه دهقانان وکارگران میگفت که درجنگ تزارعلیه جاپان شرکت نکنند. ولی اکنون مائوتسه دون مارابرخلاف این خط میبرد. ماچرابه کمک چیانکایشک برویم؟"آنهاتبلیغ میکردندکه"وقت آنست که ماکارچیانک رایکطرفه کنیم، زیرااوست که ازسال 1927برای ده سال مکمل طی 5 عملیات محاصره وسرکوب صدهاهزاررفیق وسربازمارابقتل رسانیده است. بعداز نابودی چیانکایشک ماتمام ملت رامتحدمیسازیم وعلیه امپریالیزم جاپان می جنگیم. ما اگربرویم درکنارچیانک بایستیم، بعدازشکست جاپان بازهم اوثمره خونبهای مارابه یغماخواهدبرد".

امامائوکه شاگردلنین است می دانست که چین درسالهای 1938باروسیه مقارن سالهای 1908تفاوت عظیم داشت. روسیه زندان ملل بودوجاپان باروسیه تزاری برسرتقسم مجددجهان می جنگید. میهنپرستی کارگران روسیه دراین زمان درحقیقت دفاع ازحق حاکمیت تزاربربخشی ازجهان بودکه تزار آنرابه زنجیراسارت کشیده وسهم بلامنازع خود میدانست.ازجانب دیگربه معنی دفاع ازدشمن طبقاتی کارگران ودهقانان بود(کاری راکه سازمان انقلابی وکبیرتوخی درحال حاضربادفاع ازمنافع ملاک - کمپرادورهای ملیت پشتون انجام میدهند).

مائو میدانست که "دفاع ازبورژوازی خودی زیرپرده دفاع ازمیهن"همان کاری است که انترناسیونال دوم انجام میداد؛ یعنی کارگران ودهقانان رابه خاطرمنافع امپریالیست های کشورهای خودبه مسلخگاه جنگ میفرستاد(ازنظرایدئولوژی اپورتونیرم راست دربرآمدسیاسی سوسیال- شوئنیزم). درحالیکه چین یک کشورعقبمانده نیمه فئودالی- نیمه مستعمره وبین امپریالیستهای امریکائی واروپائی تقسیم شده بود. وجاپان بخاطرگرفتن سهم خودازخاک چین به آنجالشکرکشیده وچین رااشغال کرده بود.این اشغال تضادخلق چین راباملاکین بزرگ وبورژوازی بیروکرات طرفدارغرب یابطور مختصربارژیم چیانکایشک به تضادتبعی یاتضادغیرعمده مبدل ساخته بود. مائودرماه مه سال 1937 درسند "وظایف حزب کمونیست چین دردوران مقاومت علیه ژاپن"به روشنی توضیح میدهدکه "ازآنجاکه تضادمیان چین وژاپن بصورت تضادعمده درآمده وتضادهای داخلی به تضادهای فرعی وتبعی تنزل یافته اند، درمناسبات بین المللی وهمچنین درمناسبات طبقاتی چین تغییراتی روی داده اندکه موجب پیدایش مرحله نوینی درتکامل وضع کنونی گردیده است" منتخبات آثار جلداول ص.

مائوتحت این شرایط درباره انترناسیونالیزم ومیهنپرستی حرف زده است. حالا،یک رویزیونیست که حتی نمیداندچه زمینه هائی تعین کننده حرکت تاکتیک حزب کمونیست است وشرایط مشخص جامعه ازیک طرف وزمینه های پیشین تاریخی ازطرف دیگرچه اثراتی برآن دارند، با مهمل بافی چرندیات بی معنی وضدکمونیستی مربوط به ذهن خودرا به مائوتسه دون نسبت میدهد. اینگونه بازاری گری و سفاهت زمانی بیشترچندش آور میشودکه اوهمان تهی مغزی هایش را"مائویزم حقیقی"خوانده ومائویزم را"ببازی گرفته شده" میخواند. توگوئی که این ما هستیم که تفاوت بین انترناسیونالیزم پرولتری وناسیونالیزم بورژوائی رانمی فهمیم. ماقبل ازآنکه پیشتربرویم ازاین گونه "هرزه های سیاسی"بی ادب سوال میکنیم: آیا معتقد هستیدکه میهنپرستی، پیتریاتیزم یا ناسیونالیزم کوربه بورژوازی تعلق دارد؟ آیا میدانید که تمام مسئله ملی مسئله بورژوائی است؟ اگر جواب تان آری است، پس چطورجرائت میکنید که بگوئید"مائوگفته که بایداول یک بورژوابودوبعدازآن یک انترناسیونالیست شد؟ آیابنظرشما بین بورژوازی وپرولتاریا تضادماهوی وجود نداردکه هرگز ممکن نیست یکی به دیگری تکامل کند؟ اگر جواب تان آری است پس چطور میتواند نماینده فکری بورژازی بودن پیش شرط تعیین نماینده فکری پرولتاریا بودن باشد؟ وسرانجام، آیا میدانید که ما درباره چه چیزی حرف میزنیم؟ ای ابله ببین که سیدحسین موسوی ترابه کدام مزبله انداخته است وچه کسی میتواند پائین ترازاین سقوط کند؟ وچه کسی بدترازتوابله تهی مغزشهرت "نیروئی"پیدا کرده است؟ جالب اینست که سوسیال- رفرمیزم کارگری ایران دروجود"کمونیست های کارگری-منصور حکمت"وامحاکنندگان مائویزم مانندچریک های فدائی(اکثریت)وحزب توده"عین مسئله رابرای تثبیت اینکه"مائوناسیونالیست"بوده به همین صورت بحث میکنند.

نکته دوم اینست که : آیامیهنپرستی درافغانستان همان میهنپرستی ای است که موردنظرمائوتسه دون میباشد؟ برای یک رویزیونیست که درعین زمان ایده آلیست نیزهست وازنظر اخلاقی نیزمانندنویسنده مقاله بالاخودراملزم به رعایت پرنسیپ های فکری نمیداندوکاغذسیاه میکند، آری. میهن پرستی، همیشه میهن پرستی است وتابع شرایط تاریخی وزمانی،مناسبات اجتماعی وزیرساخت اقتصادی وغیره برآن تغییری وارد نمیکند. یابعباره دیگراین اصل مانندمذهب مطلق است.امابرای آنهائیکه بطورجدی با مسایل انقلاب درافغانستان درگیروداراند، نه. مائومیگوید"آیاکمونیستی که انترناسیونالیست است" یعنی کسی که هویت دیدگاهی وسیاستش درحقیقت پرولتری است، میتوانددرعین حال"میهنپرست هم باشد؟". آری. وبایدهمچنین باشد.

حالابایدازخودپرسید: چرا؟وپیشتررفت وپرسش راگسترش دادکه"آیا این حرف های مائودرست است؟" زیرانبایدهرچه راکه یک دانشمندیایک نویسنده میگویدکورکورانه پذیرفت. یک تئوری صحیح آنست که برداده های درست ازشرایط عینی- تاریخی استواربوده وازمتن یک تحلیل درست که بامتدولوژی دیالکتیک انجام یافته بیرون آمده وبااوضاع عینی- تاریخی مطابقت داشته وراه تغییرآنرابطوردرست نشان بدهدوپس ازعمل تثبیت شودکه درست بوده. نه اینکه مانندرهبران ساما دردفاع ازبورژوازی ملی یک سلسله احساسات پادرهواراباواژه های مترقی ملمع کنندوآنهارادرالیاف لاف وگزاف های سنتی بپیچانندوباهای وهوی گوش کرکننده به بازارسیاسی بیاورند. بورژوازی ملی یعنی قشر درحال قهقرای تاریخی قرارداشته وبقایش رادرلشکرکشی های مالی وتراکم سرمایه های امپریالیستی باگذشت هرروز زیرضربه های مرگبارتجزیه آورمی بیند جزآنکه برگشته وبه ریش اینگونه لفاظان واژه باز بخندد واورا درزیرآتش اخوان وفئودالیزم چنان تنهابگذاردکه سرانجام برپای سوسیال-امپریالیزم اشغالگر بوسه بخواباند، کاردیگری انجام نمیدهد. اما مائومانند رهبران ساما تهی مغزوایده الیست نبود.اومیدید که مبارزه درعصرامپریالیزم بامبارزه دردوران امپریالیزم خام (دوران مبارزات لنین وحزب بلشویک که امپریالیزم تازه بایددرک میشدوتشریح میگردید"فرق میکند. درعصرامپریالیزم، این امپریالیزم است که آزادی خلق های ملل عقبمانده را بطورمتداوم ومهاجمانه تهدیدمیکندبغیرازطبقه کارگرتحت رهبری حزب پرولتری یاحزب کمونیست هیچ طبقه دیگرقادربه تحصیل آزادی ملی خلق های تحت ستم ممالک عقبمانده نیست. بورژوازی ملی بعدازطبقه کارگر، طبقه دیگری است که ازامپریالیزم زجرمی کشد، اما ازجائیکه بورژوازی ملی ازیک طیف وسیع شهری وروستائی تشکیل یافته وازنظرسیاسی متزلزل است، قادربه ادامه مبارزه علیه امپریالیزم نمی باشد.این حقیقت راشکست برنامه ساماوتسلیم شدن ساما به سوسیال- امپریالیزم شوروی واطلاعات رژیم پوشالی درافغانستان بطورشگفت انگیزی به اثبات رسانید.

ازجانب دیگر، بورژوازی ملی ازنظرزیربنائی وخصایل زیرساختی درحال تجزیه وترکیب متداوم و لاینقطع قرارداردوامکان ضدامپریالیست بودن دربین نمایندگان فکری این قشریک مسئله زمانی ومربوط به فرداست. به همین لحاظ است که هژمونی پرولتاریا درمبارزات توده ای خط سرخی است که باکشیدن آن مبارزه انقلابی پرولتری ازمبارزه بورژوازی ملی جدامیشود. ازاین دیدگاه است که ما ساما رانقدمیکنیم وآن رایک جبهه غیرمارکسیستی باایدئولوژی ناسیونالیزم بورژوائی وبرآمد شرم آورآوانتوریستی وگواریستی تعریف میکنیم وادامه سامارا ادامه همین انحرافات میدانیم. رهبران ساما درتوهم آزادی ملی غرق بودند و دربرنامه کارشان تاسیس جمهوری دموکراتیک نوین خلق افغانستان وپیگیری انقلاب وسوسیالیزم وجودنداشت. رهبران ساماتاجائیکه درنیت جعلکارانه همین نویسنده ازمائوتسه دون نیزمی بینید؛ تلاش میکنندبگویندکه پیتریاتیزم وناسیونالیزم بورژوائی به گفته مائوتسه دون ازانترناسیونالیزم پرولتری اقدم تراند. برای یک حزب یایک تشکل کمونیستی رهائی ملی یا استقلال وتمامیت ارضی وبالاترازآن تاسیس جمهوری دموکراتیک توده ای افغانستان( برای رسیدن به هدف غائی سوسیالیسم وکمونیسم) فقط اهداف تاکتیکی اند نه اهداف استراتیژیک . در حالیکه برای بورژوازی ملی استقلال وتمامیت ارضی هدف غائی استراتیژیک بحساب میرود. زمانیکه یک کمونیست به آزادی ملی به مثابه یک استراتیژی نگاه میکند، بگذارهزارمرتبه مارکسیزم- لینینزم اندیشه مائوتسه دون وواژه های دیگرانقلابی رادرجمله استعمال کندوده هزارمرتبه پیش پزکی وزرنگی کرده وباعیاری قرون اوسطائی واخلاق فئودالی حرف بزند، امابرطبق قاعده ازطویله اوژیاس بورژوازی نتوانسته یک گام هم به بیرون بگذارد.

ثالثا؛ ازنظرتاریخی مائوزمانی این حرف هارامیزندکه حزب کمونیست چین وارتش رهائی بخش خلق وجوددارد. خلق تحت رهبری حزب باسرمایداری امپریالیستی مبارزه میکندونیروهای کمونیست به یک قطب نیرومندملی وبین المللی تبدیل شده اند. نیروهای مسلح حزب از5 حلقه محاصره وسرکوب عبورو بیشترازشش هزارکیلومترراه راپیموده وعظیمترین، بی مثال ترین وحیرت آورترین حماسه تاریخ بشر را نقش سنگ کرده اند. درافغانستان چطور؟آیادرافغانستان این چیزهاوجوددارد؟ آیا درافغانستان کاررا نبایدازصفرشروع کرد؟ درحالیکه طبقه کارگرحزب پیش آهنگش رانداردونیروهای کمونیست انقلابی در"جزیره های جداازیکدیگر"زندگی میکنندآیاشرکت درجنگ ضدامپریالیستی به نیت "میهن پرستی" جزمفهوم کمک رسانیدن به نیروهای سیاه طالبان وگلبدین حکمتیارمعنی سیاسی وعملی دیگری دارد؟ حال ایده آلیست کیست؟آیاندیدن این تفاوت هاکودنی وسفاهت اینگونه نویسنده هارابطورخاص وساما (ادامه دهندگان)رابه طورعام نشان نمیدهد؟

کمونیست های افغانستان به هبچ صورتی مخالف میهن پرستی ومبارزه برای استقلال ملی نیستندوبلکه بایداین مبارزه راازپیش ببرند.ولی پیشبردآن دوراه وجوددارد. راه اول تاسیس حزب کمونیست افغانستان وسازماندهی مقاومت توده های میلیونی کشورتحت برنامه استقلال کشوروتاسیس جمهوری دموکراتیک توده ای افغانستان میباشد. مامعتقدیم که این امربه معنی تامین هژمونی پرولتاریابرجنبش ملی- مردمی خلق افغانستان بوده ودرخدمت بورژوازی قرارنمیگیردراه دوم گزینش شرکت درجنگ برعلیه امپریالیست های اشغالگروطلب آزادی افغانستان است که دراینصورت میهن پرستی بورژوائی برخواست طبقاتی پرولتاریائی چیره گی کرده واین راه مسیرانحراف واپورتونیزم است که ساماآنرا پیمودوثابت ساخت که این راه به ترکستان میرودنه به کعبه. برخلاف درک نویسنده مقاله، کمونیست ها نه مخالف میهنپرستی اندونه آنراپیش شرط انترناسیونالیزم پرولتری میدانندونه آنرابرتاسیس حزب کمونیست رجحان میدهند. اولویت آنهاتاسیس ارگان رهبری کننده مبارزات طبقه کارگریعنی حزب کمونیست افغانستان است نه چیزدیگر.بدون تشکیل حزب کمونیست،سازماندهی جنگ رهائی بخش خلق وتشکیل ارتش توده ای نمیتوان آزادی خلق رابدست آورد.بدون داشتن حزب کمونیست، ارتش خلق وجبهه متحدملی، طالبان، ارتجاع جهادی ومرتجعین تسلیم طلب که به برکت تجاوزواشغال کشور هر کدام به سرداران موادمخدروجنگ سالاران بین المللی تبدیل شده اند، ثمره وخونبهای مبارزات خلق را نمی قاپند؟ دراینجاست که نیت خائینانه نویسنده این مقاله وسفاهت جاهلانه اودرملاعام بنمایش گذاشته میشود.

رابعا؛ مائوباتجزیه وتحلیل دقیق ازتاریخ میگوید"شرایط تاریخی مضمون کنکریت میهنپرستی را معیین میکنند". این شرایط تاریخی چیست؟ برای توضیح کنه این مسئله این سوال رامطرح میکنیم:آیا میهنپرستی یک امریکائی یایک انگلیسی ویایک اسرائیلی بامیهنپرستی یک عراقی،یک افغانستانی یا یک فلسطینی یکی است؟ پاسخ منفی است. یک امریکائی یایک انگلیسی ویاهم کانادایی با میهنپرستی اش ازسیادت امپریالیزم سرمایداری درافغانستان وجاهای دیگردفاع میکندودراسارت نگه داشتن بشرکمک میرساند، درحالیکه میهنپرستی یک افغانستانی برعلیه سیطره امپریالیزم سرمایداری بوده ورهائی بشرراامداد می رساند. نویسنده کودن این تفاوت رانمی بیندومانندطوطی حرف های سید حسین موسوی راتکرارمیکند. اگرمسئله راباجنبش پرولتری پیونددهیم میگوئیم که میهنپرستی یک افغانستانی زمانی ثمرش درخدمت خلق وطبقه کارگرقرارمیگیردکه اواین کارراتحت رهبری طبقه کارگریعنی حزب کمونیست انجام دهدونه مانندرهبران ساماکه برای شان رهائی ازپنجال سوسیال- امپریالیزم همه چیز وگسستن زنجیراسارت بشرازقیدنظام تولیدوتوذیع طبقاتی- سرمایه داری هیچ چیزباشد. نویسنده از مائویک نقل وقول راجعل می کندتاخیانت رهبران سامارابازیرخاک کردن تشکیل حزب کمونیست انقلابی وبه راه انداختن جنگ خلق وجایگزین ساختن آن باکودتا- قیام، مانندنمایشات آوانتوریستی چنداول استتارکند.امامااین بحث رادراینجانمیکنیم ودرسلسله "ادامه ساما؛ ادامه چه راهی است"به آن پرداخته ومی پردازیم.

نویسنده اضافه می کند"برای ھرجنبشی که ادعای مبارزه راداشته باشند(باشد- تصحیح اینگونه اشتباهات املائی ازماست)پيش ازھمه مسألۀ(مسئله) ملی درسرراه آنھا(آن) قرار دارد که بايد وطن خود راآزاد کنند(کند) وگرنه اين ادعای شان(؟) به جزتوھين به مبارزه وبه تمسخر گرفتن توده ھا چيزی ديگری بوده نمی تواند اما اين مادرجنده ھای لنده بازکه ک...سرمايه داران ھالندی را ضخيم ديده اند،عوعوکنان ناله می کنندکه ما درھالند مشغول انقلاب کردن ھستيم. آيا اين مادرفروشی نيست؟ درشرايطی که وطن ما زيرچکمه ھای خونريزچھل وھشت کشورامپرياليستی به ويرانه مبدل گرديده وخرد می شود وھرروزدھھا ھم وطن بی گناه ما لقمۀ تفنگ وھوس بازی ھای جنرالان غرب می شوند، آيا بازھم حتی اگرھدف اينان مبارزه می بود (که امکان ندارد) اين وضع رارھا کرده وبه آزاد کردن ھالنديان می پرداختند که ما انترناسيوناليست ھستيم؟ ضرب المثل بسيار پرمعنی دربين مردمان وجود دارد که:"کسيکه برای خود آش پخته نتواند به ديگران شوله نخواھد توانست".

نویسنده علیرغم تمام بد دهنی های واقعا هرزه مآبانه اش خودرا صاحب منطق نشان داده ومیگوید" برای ھرجنبشی که ادعای مبارزه راداشته باشندپيش ازھمه مسألۀ ملی درسرراه آنھا قرار دارد که بايدوطن خودراآزاد کنند"

سیدحسین موسوی بایدبه این تیپ ریکاردرکودنش حداقل تفاوت بین"مسألۀملی "وتحصیل "آزادی واستقلال کشوری"راتدریس میکردوسپس دهن بندازدهنش برمیداشت. اواین توله گک بی تربیه راقبل ازآنکه فرق گذاشتن بین دزدوصاحب خانه رایادبدهدفریادکشیدن وهای وهوی ودادوبیدادرابه راه انداختن یادداده است. اگرچند ازکسانیکه "پیرش آنچنان گمراه بود"باید باتحویل نگاه تمسخرآمیزگذشت ولی اینگونه حماقتهای کودنانه وژست های"تئوری فهمیدن" باعث سردرگمی وتشتت میگردد وآدم مجبورمیشودبه آنها تفهیم کندکه ای بیسواداحمق نخست تو باید بفهمی که چه میگوئی وسپس محتوای ذهن یک سلولی ات رابنمایش بگذاری. مسئله ملی عبارتست ازبرنامه واستراتیژی سوسیالیستی"حق تعین سرنوشت ملل به دست خویش"ومسئله "آزادی واستقلال کشوری"عبارتست ازگسستن زنجیراسارت امپریالیزم است.توکه حتی تفاوت این دورانمیفهمی چطورجرائت میکنی بنویسی؟واقعاکه توآدم بی نهایت بی تربیه وبی اندازه نفهم وبی خردی هستی. بسیارخوب، توکه اینقدربه وطنت علاقه داری چراپای دوی پمپ بنزین یابگفته عوام کلینری تانک تیل راگذاشته وازامریکارخت سفربسته به افغانستان نمی روی؟

اوباهمان لمپنی واوباشی نفرت انگیزش می نویسد"عوعوکنان ناله می کنندکه مادرھالندمشغول انقلاب کردن ھستيم ". برای آدمی به این سطح وسویه این مسئله نمیتواندمطرح باشدکه انقلاب پرولتری ازدوبخش تشکیل میشود، یک بخش ذهنی ویک بخش عینی.بخش ذهنی آن علم است وعلم مربوط به کواردینات های جغرافیائی نیست. تاسیس حزب کمونیست یک مسئله ذهنی وعلمی- سیاسی است نه عینی وازپیش بردن این بحث بقرارضرب المثل معروف سوره یاسین خواندن درگوش"گوش دراز"است.

او باهمان منطق منفعلش می کوشد بگوید که ازتاریخ چیزی را میداند وبه همین لحاظ مینویسد"آيا ستالين(استالین) بزرگ بايداول پيش کوچوک ھای کوچه گرد" می آمد وشاگردی می کرد تا در جنگ جھانی دوم از "ميھن سوسياليستی خودبه دفاع برنمی خاست که" انترناسيوناليسم" خدشه دارمیشود؟آيا "مائوتسه دون" به اندازۀ شما"پاپيگک ھای قطبی ازمارکسيسم درک نداشت که مبارزۀ ضد جاپانی" را پيش برد وبه پيروزی رسانيد؟

سطح تعلیم وسواداین احمق ازسطح تربیه اونیزپائین تراست واوحتی همینقدرهم نمیداندکه "ستالین" با "استالین"اززمین تاآسمان فرق دارد."ستالین یعنی طویله نشین ومربوط به ستال یاطویله"و"استالین بمعنی آهنین، پولادین ومربوط به مرکبات آهن". نام رفیق استالین باسکون"س" تلفظ میشود نه با فتح آن. وحتی درهمان تلفظ اسلاویک آن نیزاستالین است چه رسدبه تلفظ لاتین وجرمن آن.

معلوم نیست که این کودن چه کسانی را "کوچوک ھای کوچه گرد"میگوید؟ به احتمال قوی اوکمونیست های آلمان رادرسالهای 1942-1943 "کوچوک ھای کوچه گرد" خطاب میکند. ازاین معلوم میشود که این بداندیش بد کردارازتاریخ هیچ اطلاعی نداردولی بازهم بایدازاوپرسیدکه بااین سفاهت هاچه کار میخواهی بکنی؟

رهبران ساماکه بعدازمجیدکلکانی همیشه سفیهانه بی مسئولیت حرف زده اندعادت دارندکه هربیهوده وبیجا راکه سرسری خوانده ویادگرفته تکرارکنند.ازاین موجودآدم نمابایدسوال کرد که وقتی ميھن سوسياليستی میگوئیم معنی آن چیست؟ آیامعنی آن غیرازاین است که درآن پرولتاریابرسرقدرت است؟ آیادفاع ازسرزمینی که پرولتاریادرآن برسرقدرت باشدمساوی به دفاع ازسرزمینی است که درآن ملاک- کمپرادورهای مزدورامپریالیزم سیادت میکنند؟ماهیچ زمانی نگفته ونمیگوئیم که برای آزادی افغانستان نبایدمبارزه کرد. اماهمیشه خواهیم گفت که بین آزادی افغانستان تحت ملاک - کمپرادروها وافغانستان تحت دیکتاتوری دموکراتیک خلق ویاافغانستان تحت سوسیالیزم فرق فاحشی وجود دارد. دربالانیزتذکردادیم ودراینجایکباردیگرمی گوئیم که آزادی افغانستان تحت ملاک کمپرادوراولویت مبارزاتی واولویت فعالیت سیاسی مانیست درحالیکه آزادی افغانستان تحت سوسیالیزم اولویت مبارزه ما وتمام پرولتاریای دنیا خواهد بود.

اما با وجود این تفاوت فاحش که این کودن بی تربیه آنرا نمی بیند مابرای آزادی افغانستان تحت حاکمیت ملاککمپرادورهای خائین مبارزه میکنیم، ولی این مبارزه رامانندرهبران سامابرمبارزات پرولتری رجحان نمیدهیم. وبااینکاربشماتفاوت بین کمونیست هاواپورتونیست هاومدافعین بورژوازی کوچک راسبق میدهیم. ما بعنوان کمونیست های کشوربراین پافشاری میکنیم که بعدازآزادی افغانستان بایدخلق افغانستان نیزآزادشوندوبا تاسیس جمهوری توده ای خلق افغانستان بسوی سوسیالیزم حرکت کنندومانندرهبران سامابه ملامیاگل وسایرمرتجعین فئودال رجوع نمیکنیم وبه این قصدنیستیم که بعدازدفع تجاوزهرچیزی که برسرخلق اینسرزمین آمدبه ما مربوط نیست!!

این کودک کودن که ازاستالین یادمیکندازیادمیبردکه بخاطرهمین رهائی طبقه کارگرحزب بلشویک و لنین بکارگران گفت"روسیه زندان ملل است ودرجنگ شرکت نکنید"وبرخلاف سوسیال- شوینیست های انترناسیونال آنهاراازشرکت درجنگ امپریالیست هابرسرتقسیم مجددجهان،منع کرد. ورفیق استالین درسال 1942-43 تمام امکانات اتحادشوروی را به دفاع ازهمان روسیه بسیج کرد. همان روسیه ایکه لنین درسال 1908به کارگران توضیح میدادچراازآن دفاع نکنند. اما رویزیونیست سفیه سامائی که به حاکمیت پرولتاریاارزش قایل نیستند درک نمیکنندکه چرادرسال 1943 رفیق استالین سمت مخالف سیاسی رااتخاذکردکه لنین درسال1908 اتخاذکرده بود. دفاع ازروسیه تحت تزارغلطیدن درمزبله کثیف سوسیال- شوینیزم وپیتریاتیزم ارتجاعی انترناسیونال دوم بود ولی دفاع نکردن ازروسیه سال 1943 تسلیم طلبی خائینانه ای بودکه یک نمونه آنراساما درسال 1960 باتشکیل غندسنگین درکلکان ونمونه دیگر آنراساما با شمشیرزدن دررکاب احمدشاه مسعود جنایتکارو شورای نظاروسیاف آدمکش به نمایش گذاشته است.

ما بحث مارا درهمین جا با این کودن سفیه وبیسواد به پایان میرسانیم زیرا بیشترازاین سوره یاسین خواندن درگوش چارپایان است. وماوظیفه باسواد ساختن این ابله احمق را نداریم.

مائویست های افغانستان

24 سرطان 1392