Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

شیاد و شیادی درسیاست

قسمت اول

 

شیادبه معنی"حیله گر"،"نیرنگ باز"و"ریاکار"آمده که ازنظردستورزبان"صفت" میباشد. درفارسی فرون وسطی واژه"شیاد"را"محتال"معنی کرده اند. محتال ازجانب پریست های مسیحی به"شماس ها (راهبان آئین شمس پرستی یاآفتاب پرستی)اطلاق میشد. دربودیزم معادل آن"شمن"است. اگرچندشمس پرستی درحقیقت امراولین آئین یکتاپرستی(مونوته ایزم)است ولی معلوم نیست که این آئین چطور تا قرون هفتم وهشتم میلادی باقی مانده وتاکنیازنشین(سلطنت نشین)های کیف،رستوف،سمارا وقفقاز رسیده بود. شمس پرستی اصلاآئین مصری است وریشه درسالهای 1300- 15000*قبل ازمیلاد یعنی عهد مس درتاریخ، دارد. این کیش که به واسطه فرعون آمن هوتب چهارم که درتاریخ وباستانشناسی بنام اخنآتن شهرت داردبه وجودآمد. آخناتن معتقدبودکه تمام جهان به واسطه یک آفریدگارخلق شده واین خدا بامدادان برعرشه زورق زرینش (آفتاب) می آیدوبعدازملاحظه امورجهان شب هنگام برمیگردد وبه استراحت میپردازد. بااستراحت کردن اوجهان تاریک میشود. اوتمام انسانهارامخلوق این خدا(آتن)میدانست وهمه رایکسان وبرابرمیپنداشت ازهمین دیدبودکه اوبرده هاراازمعادن نوبی باز خواست وزنجیرراازدست وپا آنهابرگرفت وهمه راآزادکرد. زمینهای خدای "آمن"راکه دراختیاراشراف و راهبان معابد آمن بودندتصرف کرده وبه برده هاوافراد دیگرداد. این فرعون انقلابی ونابغه نمیدانست که انسانها درهمه زمان به اهمیت آزادی پی نمیبرند. آزادی وآزادی طلبی نیازبه آگاهی دارد. وقتی جامعه به آگاهی سزاواردرک آزادی نرسیده باشد، آزادی معنی ضروربودن تاریخی اش رادرنمی یابد. اخناتن هزاران برده گوش وبینی بریده راازمعدن مس نوبی(نوبیا- صحرای درحاشیه شمالی صحرای بزرگ افریقا) به طبس خواست وآنهارا آزادکرد. صدهاهزار برده راازمزارع زمین های آمن فراخواندوآزادکرد. به شبانان وباغداران آمن گفت که به برده هائیکه برای آنها کارمیکنند سهم مساوی باخودبدهند.لشکرکشی وجنگ راممنوع قرارداد، خونریزی راتخریب مخلوق آتن خوانده وجلادان درباررا معزول کرد.ارتش مصرراازحواشی مرزسوریه (آمورو) فراخواند وبه شوبیلیولیوماپادشاه مستبدهاتیت صلیب طلائی فرستاد. (هاتیت هاامپراطوری بزرگی بودندودرسرزمینی که امروزترکیه نامیده میشودزندگی میکردند. آنهاآهن را کشف کرده واین برتری رادر تهیه سلاح بکارگرفته وامپراطوری بزرگی راکه با امپراطوری مصرهمسری میکردبه وجود آورد. هاتیت ها بارها بقصد برانداختن امپراطوری فراعنه مصر لشکرکشی کرده وجنگ معروف قادس یا قادسیه تاریخ یکی ازاین جنگ های بزرگ میباشد. پایتخت هاتیت هاشهرختوشایاHattusha, هتوسابودکه امروزبنام "بوگزکلی Boğazkale یادمیشود ودرترکیه میباشد).

اخناتن ازجائیکه غلامان راآزادولشکرکشی های مصررامتوقف وزمین هاوباغ های میوه خدای آمن را تصرف وامتیازراهبان وآخندهای معبدآمن راازآنهابازگرفت خودرادردل اکثریت عظیم توده هاجای دادولی ازاینکه ارتش ستون فقرات سیادت طبقاتی است،سازمان نظامی وامنیتی رابرهم زد.این خطای عظیم سازمان قدرت رابیدفاع گذاشت. او تصور میکرد که مردم ازخدایی که اینقدر مهربان وخوب هست به دفاع برمیخیزند واین نیزی کی دید غلط بود، زیرامردم درهیچ زمانی بدون سازمان یاحزب پیش آهنگ وارتش متعلق بخودازمنافع شان بدفاع برنمیخیزند. فرعون اخناتن اشتباه دیگری راکه مرتکب شدتعویض خدای جبارواستثمارگرآمن باخدای کمترزرگوواستثمارگرآتن بود. بدون ارتش وسرنیزه اینگونه ایده های"زیبا"به سد ریگی ای میمانندکه درمقابل منافع طبقات ومبارزه برسرسیادت یک روزهم نمیتواننددوام بیاورند. برده های که آزادشده بودنددراولین روزآزادی شان به چوروچپاول شهرطبس دست زدند. برزنان اشراف ودختران سادات جامعه تجاوزکردند.بردره سلاطین(جائیکه فرعون هارادفن میکردند یا آمناپترا)یورش بردندوطلاومس قبورمرده هارابه تاراج بردند. برسرزنان سوری، بابلی، میتانی،خبیری ومصری که درعشرتکده های شهرطبس کارمیکردند، تاختند وآنهارا موردتجاوزبه عنف قراردادند. راهبان معابدآمن میگفتندکه "این خشم آمن است که برما نازل شده" وراه علاج آن برگشتن به پرستش نظام قبلی است که آمن آنراتوصیه کرده. فرعون مجبورشد جنرال هورم هب را دستوربدهد که آرامش را برقرارسازد. سربازان هورم هب هفته های متوالی به قصابی وازسرآویزان کردن شورشیان مصروف بودند. فرعون اخناتن طبس رابه دلیل بوی بدوعفونت مزمن ترک گفته وشهرجدیدی راکه "امرانک" نام داشت دردل صحرابناساخت. اوسرانجام ازانقلاب کردن عاجزشدوبرادرش اورازهرنوشانید وکشت.

بعدازاودامادش (توت آنخ آمن یاتوتا خامون) راکه هنوزیک طفل بودبرسریرسلطنت نشاندند وبامرگ اوپسرجنرال"هورم هب"یا"رامسیس اول" به قدرت رسید ودوره سلطنت متوسط فراعنه پایان یافت. اماشمس پرستی به دلیل ریشه عمیق انقلابی که باآن رابطه میگرفت نمرد،غلامان فراری ایکه به صحرای سینا و ازآنجا درجواردریای مرده وروداردن آمدند( اسرائیل کنونی)ایده خدای یکتاراباخود آوردندوایده خدای یکتابه واسطه تجارهای هندی ومیتانی به هندآمد ودر آنجا به شمس پرستی تقلیل یافت، امروزمورخین مشغول تحقیق اندکه بدانند"شمس پرستی چطورازیکتاپرستی جداشدوچگونه واردسرزمینی شدکه اکنون"روسیه، اکرائین وبلاروس نام دارند؟ زیرابعدازانقراض سلسله دوم فراعنه سلاطین میتانی نیزمنقرض شدندوبین بابل،هاتیت هاومصرتقسیم گردید.

سوسیالوژیست هامعتقداندکه"شماس ها(راهبان آئین شمس پرستی)"بیشتراز2000 سال توانسته انداین کیش راحفظ کنند.اگرچنداین تئوری که درآن نقش دیترمینانت(زیربنای مادی) درنظرگرفته نمی شود پادرهوابنظرمیرسد،امابایدگفت که برخی ازعناصردریک دیدگاه ازدیدگاه های دیگربعاریت گرفته میشود. این عناصرعاریتی علیرغم داشتن نقش میکانیکی بحیات آن دیدگاه امدادمیرساند.این حقیقت درموردمکتب های معاصرفکری نیزصدق میکند. سوشیولوژیست هابه همین دلیل معتقداندکه یکی ازعلل زنده ماندن شمس پرستی درکنارادیان دیگر"شیادی"وفرصت جوئی"شماس ها"بوده است. میگویند: یک شماس درروزاول ورودش به دبستان این آئین میشنودکه به اومیگویند"ازاین امروزببعدتاتوزنده هستی معلم تومار،کبوتر،گوسفند، روباه وسگ میباشند. توبایدمثل روباه مکار،مثل مارآرام،مثل کبوترمعصوم، مثل گوسفندبی عقل ومثل سگ وفادارباشی".

ازاینجادیده میشودکه شیادی بواسطه اقشار و طبقات حاکمه جامعه ازحالت یک"خصلت فردی" بمثابه یک ابزارسیاسی انکشاف می یابدو"فرومایگی"،"دنائت" و"توطئه گری"تجسدعینی می یابد.لنین کبیر که شایدبزرگترین نبردکننده تاریخ مبارزات پرولتاریاباانواع اپورتونیزم ورویزیونیزم باشد، شیادی را با تمام معنی ومفهوم سیاسی آن دروجود اپورتونیست های بین الملل دوم واپورتونیست های روسیه تشحیص داده وبادقت حیرت انگیزی درهمین مواردواژه های "دون صفت"،"فرومایه" و"حیله گر"را بکارمیبرد.

باری، درتاریخ،"شمن ها"و"شماس ها"حیله گران حرفوی بودند، آنهاتعلیم حیله گری را فرامیگرفتندوآگاهانه ذهنیت وکردارشانرابرآموزه های معابد شان عیارمیساختند. آنهاپیشوایان ایدئولوژیک نظام بردگی وفئودالی بودندودرپیشگاه اربابان برده دار، سلاطین قهار، سینیورها، واسال هاو کنیازهابطوراتوماتیک نیرنگ باز، حیله گر، مکار،موش مرده وشیادمی شدند(تجسداین اوصاف رادرکریم خلیلی،شیخ آصف محسنی،محمدمحقق وسایراینگونه افرادببینید). امادرمقابل برده ها، کنیزها،سرف هاواستاکاران وپیشه وران دوره گردبه حاکمان قسی القلب،بی رحم،جبارومستبدتبدیل میگردیدند.آنهادردربارزورمندان فئودال خودشناس،حلیم،حوصله مند،روبخاک ومتواضع بودنددرحالیکه درمقابل استثمارشوندگان ومظلومین تحت ستم به افرادبددهن، بدخو،فحاش،بی ادب وحتی قلدرتبدیل میگردیدند.به این قسم"شیادی"عبارت ازخوی وخواص محتالی وقساوت"همزمان" است. ازهمین دیدگاه است که میگویند"شیادی، منش کنش انسانی است که یک طرف آن حیله گری وطرف دیگرآن قساوت میباشد. (واسیلی واسیلیان- مورخ وشرق شناس اتحاد شوروی-1930).

اماازجائیکه خوی وخاصیت مردم هرمنطقه دنیابخشا ریشه درتاریخ سیاسی آن مردم دارد،مردم افغانستان نسبت به گذشته خونبارهزاران ساله شان ازافراد"شیاد"متنفراند.کسی که اینجاازانقلاب دم میزندوآنجانوحه بی بی زینب رامیخواند، اینجالائیک وبی خدااست ولی آنجاتوضیح المسایل خمینی را تدریس میکندوحتی خودعملانشان میدهدکه"استبراء"چیست، نزداین مردم به اندازه یک خس هم ارزش ندارد. مردم این سرزمین درگام اول خواص مقاومت جوئی وآزادی طلبی رادرحرف هرکس جستجومیکنندوزمانیکه خصلت دوروئی، مکاری وفریبکاری رادروجودکسی ببینندبراواعتمادنمیکنند. به همین دلیل"شیادی"درافغانستان معادل است باسازهردشمن رقصیدن وشخصیت وشرافت مقاومت کردن رانداشتن.

مجیدکلکانی فقیداین صفت نفرت انگیزرافقط به ببرک کارمل اطلاق کرده وحتی حفیظ الله امین ونورمحمد تره کی راهم"شیاد"نگفته است. امابدبختانه آن فقید با معیارهای مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم کارنمیکیردونمیدانست که شیادی کرکتراپورتونیزم است. این تنهاببرک کارمل نبودکه این صفات را داشت، بلکه اپورتونیست هائیکه ازبطن اکونومیزم سازمان رهائی وآوانتوریزم ماجراجویانه سامابیرون زده اند،بدترازببرک کارمل شیاداند.ماچندنمونه ازشیادی این اپورتونیست ها،رویزیونیست ها وتسلیم طلبان رادراینجا نقل میکنیم.

1-    برخوردباشخصیت فکری مجید کلکانی فقید

دراین هیچ جای بحث نیست که ماهمیشه به مجیدکلکانی فقیدبه حیث یک انقلابی میهنپرست که درتاریخ این سرزمین نظیرندارد،احترام قایل هستیم. اویک وطنپرست بودوصادقانه درراه آرمانش رزمیدوبا شرافت یک انسان بزرگ شهیدشد. بعدازمرگ مجیدهمیشه سامائی هابه اوهمان احترامی راقایل بودندکه میپنداشتندسزاواروشایسته اوست. اوراآخنددرویزه، پیرروشان،سالارشهیدان، اسطوره، آغاصاحب، سیدجمال الدین، آفتاب وغیره می ساختند. تازمانیکه برادرش زنده بود،اونیزبااین روش بزرگداشت مجید شهید مخالفت نکرده ودرسایه برداشت های پوپولیستی وعامیانه ازمجید زندگی میکرد. اماما مخالف اینگونه تعریف ها وتوصیف ها بودیم. زیراماازدیدگاه کمونیستی به قضایاوازآنجمله به مجید فقیدمی بینیم. مامیگفتیم که ازآخنددرویزه تاسیدجمال الدین همه وهمه روشنفکران وملاهای درباری واهل هاب وناب قصرهای شاهان وشهزادگان خون آشام ممالک اسلامی بودند. آنهابطورکل نمایندگان فکری نظام فئودالی افغانستان وحامی ایدئولوژیک استثماردهقانان بودنددرحالیکه مجیدشهیدنماینده فکری بورژوازی ملی بوده وبخلق افغانستان تعلق دارد نه بطبقات حاکمه آن. مجیدازنظرمعتقدات مذهبی یک انسان لائیک وبی خدابوددرحالیکه آنهائی راکه شمانام میبریدهمه وهمه مسلمانان متدین وخداپرستان حقیقی بودند. واینکه مجیدرااسطوره می سازندهم نادرست است،زیرااسطوره درادبیات و تاریخ مبهم ترین شیی میباشد. اینکه اوراسالارشهیدان می گویندهم غلط است وازطرزتفکرعقبمانده ناسیونالیستی سامامنشامیگیرد.این طرزتفکرجهان"بی طبقه وبی سالار" رانمی شناسدو"سالار" و"پیاده"راحتی درعالم مرده هاهم صادرمیکند. بنابه این دلایل وده هادلایل دیگر ما با توصیف وتعریف سامائی ها مخالفت میکردیم. وبارهادر سال های 1997- 2001درنشریه "موج" موردانتقاد قراردادیم.

اماازجائی که القاب"پیر"و"سید"و"میر"و"حضرت"و"ایشان"وغیره به نظام کاستی دوران بردگی- فئودالی تعلق دارندواینهاکاستهای استثمارگری اندکه درکناراربابان فئودال وبرده داران خونریزاکثریت عظیم جامعه رابفرمان"آسمان"درخون شان غسل میدادند،"آغا صاحب"خطاب کردن یک سامائی به مجید فقید چندش نفرت انگیزی رابراعضای یک کمونیست آگاه تولیدمیکند. انسان ها درصورت ضرورت به احساس اشئمزازوچندش باتمام نفرت انگیزی آن هانیزعادت میکنند وما نیزوقتی دیدیم که شیرآهنگروسیدحسین موسوی (شمن های ساما) خودراهبان این مراسم اند، بااین امیدکه روزی تاریخ مجیدفقیدرادرجای حقیقی اش قراردهد، ناگزیرازنقداین برخورد خرد کننده به مجید فقید بازایستادیم.

درسال 2009بودکه دیدیم سیدحسین موسوی زیرنام احمد برومندمارابزیررگبارفحش گرفته که چرا مجیدکلکانی راکمونیست کبیرنگفته ایم ورفیق اکرم یاری راکه هزاره است کمونیست می گوئیم. یک چنین حرفی ازدهن کسی که سال یکمرتبه مجیدفقیدرا"ملامشک عالم"،"پیرروشان"،"آخنددرویزه"، "سیدجمال الدین"وغیره میسازداگرمسخره بی مزه ای نباشد، بدون شک ژست سفیهانه ای است که بدتراز"نمایش استبراء" دربازار ذهنی جنبش چپ افغانستان ارائه میشود. سفله گی زمانی به حد اشئمزازانگیزوتنفرمیرسدکه آدم فراموش میکندده هاسال خود مجید فقید رابا اسالیب ارتجاعی و القاب رهبران جامعه فئودالی تعریف وتوصیف کرده واکنون ازمامیخواهدکه چرا اوراکمونیست نگفته ایم!!!

مااعتقادداریم که رفیق اکرم یاری کسی هست که جنبش دموکراسی طلبی افغانستان راسمت وسوی پیگیرانقلابی داد. قبل ازرفیق اکرم یاری افرادزیادی درراه دموکراسی گام نهاده بودندولی رفیق یاری دموکراسی طلبی خلق افغانستان راباالهام ازمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم وبه ویژه انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی تحت رهبری مائوتسه دون تحت هژمونی پرولتاریامطرح ساخت وازآن درداخل سازمان جوانان مترقی درمقابل شیادان اکونومیست، سنتریست وانارشیست بطور قاطع دفاع کرد.مابیشترازاین هیچ چیزدیگردرموردرفیق اکرم یاری نگفته ونمیگوئیم زیرایقین داریم که تنهاهمین کافی است که نام اوراتازمانیکه خلق افغانستان تحت رهبری طبقه کارگردرروشنائی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم مبارزه میکند- به درفش سرخ پرولتاری مبدل سازد. و تازمانیکه درافغانستان جامعه طبقاتی حاکم است، نام رفیق اکرم یاری گاهی به نجواوزمانی بافریادهای زمین لرزه مانندبرزبان خواهند آمد. وهزاره ساختن رفیق اکرم یاری که امروزهم ازطرف ناسیونالیست های هزاره وهم ازطرف ناسیونالیست های تاجک( بطوراخص- ساما(ادامه دهندگان) به خاطرکوچک ساختن اوعملی میشود، سرنوشت غم انگیزی است که ایادی بورژوازی به روزگارتمام رهبران پرولتاریاآورده ومی آورند. بورژوازی آلمان درزمان حیات مارکس اورا"یهود"میگفتندولی بعدازمرگ اوبیشترازهمه از"مارکس آلمانی"حرف میزدند. امروزاستالین درروسیه قهرمان ملی روس هاشده وازهر روس که عکس استالین را درروز اول ماه مه حمل میکند بپرسید که استالین کی بود میگوید یک روس بزرگ بود!وننگین ترین عناصربورژوازی مانندخاقان های جدیدچینی وقتی حرف برسرمائوتسه دون می آیدفی الفوراورامائوتسه دون"چینی" میسازند. درجهانی که بورژوازی امپریالیستی برآن حاکم است نبایدتقاضاداشت که عناصررذیل ناسیونالیست رهبران طبقه کارگرممالک را درپوسته تنگ وکثیف ملتی وملیتی نیاندازند.

امابه سیدحسین موسوی که آغازگراین فحاشی است وبه کبیرتوخی که این کارزارسفیهانه راازپیش میبردوهردومیکوشندبا "شعاردادن" مجید فقید" راکمونیست بسازندمیگوئیم که: مابخاطراینکه فلانی هزاره است اوراکمونیست نمیخوانیم. ماداکترصادق علی یاری استادرفیق اکرم یاری رافعلاکمونیست نمی گوئیم زیراحزب کمونیست(مائویست)افغانستان اورامتهم به پاسیفیزم کرده است. اگرچنداین حزب نتوانسته آنراثبوت کند وحرفش درحدیک ادعا باقیمانده ولی ما بازهم اورا کمونیست نمی گوئیم. اما برعکس؛ زنده یادعلی حیدرلهیب ، بصیر اخگر، داودسرمد، سیدال سخندان راکه تاجک وپستون بودند ،کمونیست های بزرگ این کشورمیگوئیم. ازنظرمایعنی ازنظرعلم یک کمونیست یکی ازاعضای رهبری طبقه کارگرجهان است وکسی که این رسالت رااززمین برنداشته است شایستگی حمل نام آنرا هم ندارد. به این دلیل معیارکمونیست بودن یکفرد"هزاره"بودن ونبودن اونیست بلکه عمل سیاسی ایدئولوژیک اومیباشد. کمونیزم اعتقادمذهبی نیست که کسی بگوید"من چون مارکس، انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون راقبول دارم، لذامن کمونیست هستم". نه کمونیست بودن کار"آمنت باالله وملائیکاته وکتبه ورسوله و...اقراربالقلب وتصدیق بااللسان"خواندن نیست وعمل کمونیستی است. رفیق اکرم یاری درعمل ثبوت کردکه کمونیست واقعی است وتاآخرین لحظه حیاتش ازکمونیزم دفاع کرد.

حالاشماآقایان سیدحسین موسوی وکبیرتوخی لطف کرده بگوئیدکه شماآن سال هاکه رفقای تان مجید فقید را"آخنددرویزه، پیرروشان وملا مشک عالم میساختند" درکجابودید؟ لطف کنیدنشان بدهید که شمااین اهانت هابه مجیدفقیدراتحمل نکرده ویابه این سازنرقصیده اید؟ چراامروزمانندکاسه داغترازآش نتنهاخود"کمونیست" شده ایدبلکه مجید فقیدراهم کمونیست می سازید؟

اینست نمونه ای ازشیادی ضدکمونیستی وضدانقلابیشما دواپورتونیست تسلیم طلب. تازمانیکه بازار اخوان و"آغاصاحب"و"ملامشک عالم" و"سیدجمال الدین"و...غیره رونق داشت، شماپشت گردن تانرا هم ازاطلاق این بیهوده هابرمجیدفقیدنمی خاریدید. ووقتی رفقای تان مجیدفقیدرابه بزرگترین عناصر ضدکمونیست تشبیه میکردندشماباآنهاهلهله وپایکوبی می کردید. ولی امروزکه بازاراسلام گرائی ببرکت خیانت های ضد بشری آدمکشان جهادی وطالبی ازرونق افتاده یک مرتبه شمازبان تان رامی جویدومجیدفقیدراکمونیست کبیرمیسازیدواگرکسی آنرا قبول نکردبه فحش وناسزا دادن به او میپردازید.

دراین نمونه شیادی دیده میشودکه این دوشیادبه نفس"حقیقت"احترام قایل نیستندومانند شماس های نیرنگ بازوقتی می بینندکه یک جمعیت بزرگتریک چیزرامیگویند،آنهاباموش مردگی آنراتائید میکنند ولی زمانیکه می بینندیک اقلیت باحقیقت عریان حرف میزندازقساوت دورویانه وحیله گری دون صفتانه کارمیگیرندوزبان به فحش وناسزاگوئی آنها میگشایند.

2-    پنهان شدن در قبرمرده ها

ماهرزمانیکه به افشای ضربات وصدماتی که مشی های ضد انقلابی اپورتونیستی به اشکال، کودتا- قیام،آوانتوریزم، کودتاچینی، عریضه بردن به دربارامپریالیست های اروپائی وخاقان های خاین بخلق چین برآمده ایم، نام یک عده ازاپورتونیست های افغانستان که رهبروعامل اینگونه خطوط بورژوائی ضد پرولتری بوده، خواهی نخواهی بمیان آمده است. اپورتونیست ها، رویزیونیست ها وتسلیم طلبان دادوفریادرابه عرش اعلی رسانیده اندکه"ایهالناس ببینید! مائویست ها به شهدای جنبش اهانت میکنند. به آنهائی بی احترامی میکنند که به دست اخوان الشیاطین وباندهای های جنایتکارخلق وپرچم کشته شده اند. رهبران جنبش مقاومت راتوهین میکنند!

آنهابه این قسم تلاش میکنند مارا از بحث درمورد انحرافات گذشته، انحرافاتی که جنبش چپ افغانستان رادرمرداب کثافات تسلیم طلبی واپورتونیزم سرنگون کرد، بازدارند.

این"واویلا"و"سینه زنی"که نمایش دغلکارانه ای از"مظلوم نمائی"شمن ها"و"شماس های اپورتونیست مسلکی افغانستان"بحساب میرود، یک مبارزه طبقاتی است.این شمن هاازاینطریق ذهنیت های منفی ضدکمونیستی راسازماندهی میکنندواحساسات مغرضانه بورژوائی افرادرابه تهیج می آورندوعلیه طبقه کارگرافغانستان وجنبش کمونیستی این کشورسمت وسومیدهند.ضعف عمومی جنبش پرولتری افغانستان به حیله گری این "شماس"های اپورتونیست میدان میدهد.آنهابااستفاده ازاین زمینه هرچه فحش وناسزاراکه یاددارندوهرکسی راکه بتواننداستخدام کنندبخدمت میگیرند وبرما حمله میکنند تا ما انحرافاتی را که ریشه درگذشته دارند بمیدان نیاوریم.

حضرات عالیمقام! چه چیزی دردنیابدون تاریخ است؟ چه چیزی رامی شناسیدکه اثرات تاریخی را درخودحمل نکند؟ چه چیزسفیهانه ترازاینست که ضعف جنبش رابه دلیل آنکه ضعیف کننده های آن مرده اند، موردارزیابی قرارندهیم؟ بسیارخوب آقایان! وقتی شماراه غلط این رهبران تان راادامه میدهیدوخودراادامه دهندگان آن میخوانیدآیاآنهابازهم مرده اند؟ وقتی شماباافکاروعقایدآنهابامنافع طبقه

کارگروزحمتکشان مبارزه میکنید، آیا آنهابازهم مرده اند؟ اماآنچه ماتاکنون گفته ایم فقط این بوده که"قهرمانان شمابخاطررهائی طبقه کارگرشمشیرنمی زدند". مافقط گفته ایم که طبقه کارگر"ک.دتا نمیکند"، مافقط گفته ایم که طبقه کارگرباماجراجوئی وآوانتوریزم مخالف است واستراتیژی روشنی برای تصرف قدرت سیاسی داردوکودتا- قیام وبوسه زدن به پاپوش های اشرافیت فئودال بخشی ازاین استراتیژی نیست. مافقط گفته ایم که طبقه کارگرباعلم کارمیکندوعلم باهرمذهب وماورالطبیعه دراختلاف قرارداردوهیچ"دینی درقبال تبلیغ احکام هیچ دینی"راحمل نمیکند.کجای این حرفهاتوهین به پیشوایان شماست؟مادرکجامانندشما "دوردسترخوان کسی"رافحش داده ایم؟

شمابهتراست نشان بدهیدکه مااشتباه میکنیم وثبوت کنیدکه حق باشماست. با فحش دادن هیچکس نمیتواندنمدسیاه را سفید بسازد. شماحضرات اپورتونیست هاورویزیونیستهای داخل جنبش چپ افغانستان راکمونیست میسازیدوبه اینقسم دیدگاه بورژوازی رادیدگاه کمونیستی جلوه میدهید، آیاماکمونیست هاحق نداریم بگوئیم "نه اینهائی راکه شماکمونیسم میگوئید، باکمونیسم جزواژه های معین دیگر هیچ ارتباطی ندارند.اینها افرادکمونیست چه که حتی شبیه کمونیست هم نبوده اندوکارشان فقط چندواژه، چنداصطلاح وچندشعارکمونیستی راباکمونیزم درمشارکت دارندنه اهداف، استراتیژی، نه اسلوب کاروسرانجام نه ایدئولوژی کمونیستی را. شما دریوزه گری وNGO بازی وآستان بوسی امپریالیست های فرانسه،آلمان،ایتالیاوخاقان های جدیدچینی را"رهبری جنگ مقاومت"میخوانید، آیا ما حق نداریم بگوئیم که نه، این تلاشی میهنفروشانه ای بودازجانب رهبران شمابرای تعویض زنجیر اسارت خلق افغانستان. شماباحیله گری ونیرنگ بازی به زیرپوست پیرمورو، رژه دوبره، سیهانوک، هلموت کول، ظاهرشاه وبرخی ازمرتجعین افریقائی و... غیره خزیدن را"افتخارتان میخوانید"وبابوق وکرناآنرااعلام میکنیدتازنان شهرت طلب واستفاده جورابه اطراف تان جمع کنید؛ آیاماحق نداریم بگوئیم که" رهائی زنان ازطریق به زیرپوست مرتجعین جهان سوم ولردهای امپریالیست خزیدن امکان پذیرنیست؟واین خاینین ومرتجعین عاملین درجه اول اسارت زنان بوده وهستند؟

آقایان! اگرپای ایدئولوژی وسیاست رهبران شمادرمیان است چراازآن خط وافکاربابحث های علمی دفاع نمیکنید؟ چرانقدعلمی واصولی مارابرانحرافات ضدانقلابی آنهاتوهین به آنهامی خوانید؟

این"سنگرگرفتن درقبرمرده ها"جز استفاده بردن شیادانه ازعنعنات فئودالی حاکم برذهنیت مردم چیز دیگری نیست. حقارت و خواری"ادامه دهندگان"زمانی هویدامیگرددکه هیچ منطق وبرهانی را نمیتوانندپیداکنندکه گردن خودورهبران شان راازقضاوت تاریخ برهانند. فکرکنیدکه چه کسی میتواند ازخط کودتا- قیام، ماجراجوئی چنداول، اسلام گرائی، سربرآستان اتحادسه گانه مالیدن،کودتاچیدن دربالاحصارو...غیره دفاع کند؟ آنهابهیچ صورتی قادرنیستندکه بگویندچرارهبران شان عامدانه وآگاهانه برمبارزه طبقاتی پشت پازدندوسیاست مارکسیزم زدائی رااعمال واسلام گرائی را ترویج داده وحتی تعهدسپردندکه "دین شان رادرتبلیغ احکام دین مقدس اسلام ادانمایند".

برخی ازآنهامانند"سازمان انقلابی افغانستان"که به مفهوم واقعی کلمه"کودن های بیسواد"هستندبا پا فشاری شان برانحرافات خائینانه داکترفیض ویارانش آنرابیشترمفتضح میسازند، ولی اپورتونیست های کارکشته(سیدغلام علی مشرف وشیرآهنگر)که میدانندازاپورتونیزم ساماوسازمان رهائی حتی"خدا"هم نمیتوانددفاع کند، فقط به فحاشی ولات منشی میپردازندوخودراباتئوری بافی های احمقانه بیشترازاین مفتضح نمیسازند؛ اماافرادی مانندکبیرتوخی ومیرویس محمودی که بحدی کودن هستندکه نه میدانندمنطق طبیعت چیست ونه می فهمندکه کدام حرف شان موافق وکدام مخالف آنست جزآنکه چند واژه رابا ده برابرآن فحش وناسزا ردیف سازندکاردیگذری نمیتوانند.

این تبارزشیادی خصلت درهیئت دیگری است،هیئت شیادی خام وهمزبان نا شده دوخط فکری خاینانه بورژوایی.

3-    مظلوم نمائی

اپورتونیست ها،وتسلیم طلبان چون باعلم کارنمیکنندهمیشه به تاکتیک های پوپولیستی متوسل میشوند. یک نمونه ازاین"دغلکاری پوپولیستی"جلب رقت ودلسوزی عوام است.دریکی ازسخنرانی های گلبدین حکمتیاردرسال 1992که همین حالاهم دریوتیوب است، دیده میشود. این خاین به خلق وتاریخ کشور به تعدادی ازپناهندگان افغانستانی درپاکستان میگوید"میگویندمن"بد"هستم بسیارخوب، بگذارمن "بد" باشم، اماخلق فلسطین چه گناهی کرده اند؟مسلمانان دیگردنیاچه جرمی رامرتکب شده اندکه امریکا آنهارامیکشند؟".این روشی است ازاسلوب کاریک روباه که درآنطرف آن قساوت یک کفتارویک لاشخواروحشی قراردارد.این قسی القلب آدمکش باتوسل به مظلوم نمائی احساسات مردم رابرعلیه آدمکشان بزرگتربه شوردرمی آوردوخودوخلق فلسطین رایکسان قربانی سیاست های امپریالیست هانشان میدهد. درجامعه عقبمانده اینگونه برخوردبه راحتی میتواندآدم هائی راکه با"احساسات شان "قضاوت میکنندنه بامنطق مادی وبرهان علمی"، به راحتی متقاعدسازدکه"آری،این امریکادشمن اسلام است" درحالیکه اگراندکی تعمق ورزندمی بینندکه نه آدمکشان امپریالیست، خلق های امریکای لاتین، افریقاوجنوب وحنوب شرق آسیاراکه مسلمان هم نیستندبه خاکسترسیاه نشانده اند.

نوع بدتراین شیادی پوپولیستی رادروجودکبیرتوخی می بینیم. اودرتمام نوشته هایش آه وناله سرمیدهد که"زندان دیده"،"خلق وپرچم شکنجه اش کرده"،"مریض است"،"به سن بیشتراز 70رسیده"، "پیرسالخورده ای است که وحدت جنبش رامیخواهد"وقس علیهذا.اینهاهمه وهمه برای اینست که خوانندگان به اوبگویند"آه این کبیرتوخی چه مردبزرگی(!)است وعلیرغم این همه زجروعذاب بازهم مبارزه میکند! این شیادمحتاج توجه ومحبت مانندعنکبوت زهری"بیوه سیاه Black Widow مونث یک نوع خاصی ازعنکبوت زهری وکشنده ) ازطریق جلب توجه ومحبت با حیله وتزویربه شکار اذهان میبرآیدومانندبیوه سیاه مونث زهرش درگام اول فعالیت قلب راهدف قرارمیدهدوآنرافلج میسازد.

مردم نمیدانندکه همین کبیرتوخی همانقدرکوچک است که درزندان علیه رفیق سازمانی اش شهادت داد تازنده بماند.(خدایزو لالیه بی ننگی ته دی ساتنه) آنهاخبرندارندکه همین موجودی که خودراآگاهانه بجای چارپایان قرارمیدهدودیگران را"شاه توت" فرض میکندازپول اندیوالی درزندان دزدی میکرد. مردم نمیدانندکه اووقتی درهندوستان بودداستان جعلی درست میکردکه"سازمان ملل بازهم کیس های پناهندگان متقاضی فلان کشوررابازکرده است". وبه این قسم پول افغانستانی های راکه منتظرقبول شدن شان دراروپاوامریکا واسترالیا بودندبه"بهانه"ترجمانی بالامیرفت. یکی ازرفقای سازمانی خوداو که اکنون درهمان مملکتی بسرمیبردکه اوخوددرآن بسرمیبردمیگویدکه"یک دفعه آوازه می افتاد که افغان هائیکه درکانادادرخواستی پناهندگی داده بودندقبول شده اندوبه سفارت کانادامراجعه کنند. فردایش بازارکارتوخی صاحب گرم بودو...".مردم خبرندارندکه همین"بزرگمردانقلابی"به اندازه کوچک واندک رنج وطفل خوی می باشدکه حتی دامادخیاشنه اش راکه اوهم درزندان بوده به این "عیب"متهم میکندکه"چراازبادام هایش به اوهم نمیداده است"و..قس علیهذا.

پایان قسمت اول

مائویست های افغانستان

2 سنبله 1392 مطابق 25 اگست 2013