Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

 

شیاد و شیادی درسیاست

قسمت دوم

 

4-    اداواطوار"دوست"درآوردن وازپشت خنجر

اپورتونیست های"شیاد"ازهمه بیشترحرف های مفت وکلیشه ای یاددارند. واژه های تهیجی قالبی وجملات نرمی که افراد"محتاج محبت وخواهان توجه"را"موم"میسازندبه روانی آب جوی برزبان شان به رقص می آیند. بطورمثال به نوشته کبیرتوخی(روایتی اززندگی مبارزاتی میرویس محمودی)که درمورد آشنائی اش بامیرویس محمودی می نویسدرجوع کنید. اودراین نوشته حتی رنگ چشمان میرویس محمودی راتعریف وتوصیف میکند. زیراخوب میداندکه میرویس محمودی به حدی هرزه است که به همین قسم تعریف هابشورمی آید.

چهره ورنگ چشمان یک فردچه ربطی میتواندبه طرزتفکرومعتقدات اوداشته باشد؟اگر کسی قصد "مداری گری"رانداشته باشدهیچ دلیل منطقی ایرانمیتواندبیابدکه "بخاطرارج گذاشتن به اعتقادات کسی شکل وشمایل اوراتوصیف کند.

Howard Fastنویسنده شهیرامریکائی که کتاب اسپارتاکوس یکی ازکارهای اوست،یکی ازکتابهایش رابنام "راه آزادی"یا Freedom Road به این امراختصاص میدهدکه یک غلام زردرنگ، نحیف وبدسیمای لاغرهم میتواندیک انقلابی وآزادیخواه بی همتائی باشدواین یک حقیقت است. بادر نظر داشت این حقیقت چراکبیرتوخی چشمان سبزمیرویس جان راوصف میکند؟ زیراکه اویک" بیوه سیاه مونث"یاشیادبتمام معنی است وازتجارب 40 ساله شیادی وازاین موضع به آن موضع غلطیدن فهمیده که"ابله رایک کاسه زرنده بلکه یک خریطه باد بده". اونتنها واژه های مطلوب دل میرویس محمودی را درگوشش زمزمه میکند، بلکه مانندیک"نداف"کهنه کاربه جداکردن موازموورشته ازرشته پرداخته خودرارفیق موسی شهید(مامای میرویس)میخواند. بعدازهمین ملاقات است که میرویس محمودی به حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م)مینویسدکه هرچه زودتردرمورد"رفیق(!) توخی تصمیم بگیرید".

کبیرتوخی که درآن روزهاازسامادل خوشی نداشت،علیه عبدالقیوم رهبرباحرارت زیادتبلیغ میکرد واورا آدمی باخصوصیات فردی لیبرالی و هرزه گی میخواند. چنانچه انعکاس نظرات اورادرگزارش میرویس محمودی به حزب کمونیست افغانستان (م.ل.م) میخوانیم برای آنکه دستخط میرویس محمودی بدتراز"خط میخی" ناخوانااست(درجه سواداین موجود هرزه رانشان میدهد) تانوشته، ما مجبورا نوشته اورا مانند باستانشناسان رمزگشائی (decipher) کرده دراینجاتایپ میکنیم.

درموردمجیدشهیدنیزتبلیغاتی میکند، درحالیکه حزب وی راشهیدخطاب ویکی ازسربازان شعله ای نامیده است رجوع شودبه شماره های اولی (شعله جاوید) امادرموردقیوم رهبر وخصوصیات لیبرالی وی همه رفقای جنبش، همصداموضع ضدانقلابی وی رافاش وبه جنبش معرفی داشتند که هسته انقلابی کمونیست های افغانستان این افتخاررا کمائی نموده است.

یادداشت: ما درنوشته های پیشین هم گفته ایم که میرویس جان قبل ازانتقادرفقای مامجیدشهیدرا"دزد، مرغ دزدورهزن"میگفت ووقتی رفقای مابراوانتقادکردندوموضع حزب رادرموردمجیدبرایش شرح دادند،اودیگرمجیدشهیدرافحش نمیداد.دلیل اینکه اوچرادراینجامجیدشهید مینویسد، این میباشدکه به حزب اطلاع بدهدکه"انتقادراقبول کرده است". اوقبل ازآن به این اعتقادبودکه زنده یاد دکتور عبدالرحمن محمودی استادهمه شعله ای هاست وهرکسی که بااونبوده اپورتونیست و... بوده است. چون مجیدفقیدشعله ای نبوداوهرچه را که میخواست به مجید شهید میگفت.

به این قسم آقای کبیرتوخی آن روزهاعبدالقیوم رهبررایک لیبرال متعارف باخواص لیبرالی وهرزه گی میخواندوامروزسیدحسین موسوی شاگردوادامه دهنده راه اوراباصفات"مبارز"(و... وغیره ازآن تملقات ارزانی که توخی یادارد) وصف میکند. درکجای این کرداروپندارصداقت وجوددارد؟

زمانیکه مابخاطراعتلای جنبش اشتباهات این رهبران رانقدمیکنیم،"فحش های دوردسترخوان وخواهرمادر"راتحویل میگیریم ولی خودشان یک روزرهبرجانب مقابل را"لیبرال منش هرزه" و"باخصوصیات لیبرالی" میخوانندوروزدیگرباهم رفیق میشوندوبجان ماحمله میکنند.اینست یکی دیگرازتبارزات شیادی. ازبخش اول این سلسله بیادبیاوریدکه شمن هاوشماس هاچگونه درمقابل زحمتکشان بی ادب، بی معیاروبدزبان بودندودرمقابل واسالهاوسینیورها بی تکلف مودب،خودداروحلیم میشدند.

این تنها کبیر توخی نیست که بااین شعبده بازی وشیادی سیاست میکندبلکه تمام رویزیونیستها واپورتونیست هااینطوراند. آنهاهمه قرینه هارابهم بخیه میزنندوازآنها بطورفریبکارانه استفاده برده ودرصددگمراه ساختن افراد می برآیند. زمانیکه سیدحسین موسوی درآلمان بود، دوست ورفیق نزدیک باقی سمندربحساب میرفت. وقتی سیدحسین به هامبورگ می آمد،اطراقگاه اوخانه باقی سمندربود. اوباقی سمندررا"رفیق سمندر"خطاب میکرد(درحالیکه باقی جان یکی ازرهبران وبنیانگذاران "املا"بودودیگرشکی وجودنداشت که اوباانقلاب وطبقه کارگرکاری ندارد). ولی وقتی دیدکه باقی سمندربه سازاونمی رقصد،ازتریبون وبسایت جاسوسی"افغانستان آزاد"زیرنام"محک باستانی"ونام های دیگرهرچه فحش وناسزابود، نثاراوکرد. درحالیکه ده هامرتبه درخانه اونان خورده بودوحتی همان عنعنات مردم افغانستان راکه میگویند"حق نمک رارعایت کن" نیزمرعی نداشت. به همین دلیل است که میگوئیم اینگونه فرومایگی هاودون صفتی های چندش آوربخشی ازخصایل شیادان اپورتونیست میباشند.

ازنظرعلمی، اغراض طبقاتی درجامعه طبقاتی تعیین کننده دوستی ودشمنی افرادمیباشند.علم"دوستی ودشمنی ایرا"می شناسدکه ازدوستی ودشمنی فیمابین طبقات متضادمنشامیگیردودوستی ودشمنی ایرامیشناسدکه بین افرادیک طبقه وجوددارند. دشمنی نوع اول آشتی ناپذیراست وازنوع دوم آشتی پذیر.همانگونه که بین امپریالیست های گوناگون دشمنی وجودداردبین نیروهای متعلق به آنهاهریک زمانی حالت دشمنی چیره میشود. این نیروهابرمبنای منافع امپریالیستهادرصفوف متضادآرایش میگیرندویکدیگرراتامیتوانندفحش وناسزامیدهند. هنگامیکه حالت رویاروئی لردهای امپریالیست بعدازیک معامله ویاسازش کوتاه مدت ته نشین میشودسگان وابسته به آنها نیزسکوت اختیارمیکنند. فحاشی سیدحسین موسوی علیه باقی سمندرودیگران ازاین ماهیت برخورداربود. درحالیکه قبل ازآن، اینهاباهم رفیق بودند. امروزنیزباقی سمندرهمان باقی سمندراست که بودودادفرسپنتاموظف شده که معاهده استراتیژیک رابا امپریالیست ها "امضا"کندیعنی جری تروهارترازدوران فحاشی سید حسین موسوی بمیدان سیاست آمده اند، اماسیدحسین جان بجای یک حرف انتقادآمیز، تامیتواند فحاشانش راتحریک میکندکه ماکمونیست هاراناسزابگویندومصروف نگه دارند. این نوعی ازشیادی ای است که مجیدفقیدهرگزتصورنمیکردازسازمان اوتبارزنماید. این نوع شیادی راما"شیادی اهریمنانه"یا"شیادی عنکبوت پشت سرخ Red Back- نوعی ازعنکبوت زهری که باخال کوچک درپشتش عنکبوتهای دیگررا بسوی خود جلب میکند" می نامیم. درحالیکه شیادی کبیر توخی از نوع دیگریست،شیادی اومانند شیادی شماس ها شیادی بی غیرتی و عنکبوت مونث بیوه سیاه میباشد. ما شیادی اوراازاین ببعد "شیادی عجوزه ها"مینامیم.

درتمام میتولوژی ها"عجوزه ها" نقش دارندودرمیتولوژی های ادبیات کلاسیک فارسی- دری عجوزه هارا"پیرزال"و"عفریته"هم گفته اند. این عجوزه هاموجودات حیله گرو خود محوری اندکه به هیچ کس وفاداری ندارند جزبه خودومنافع خود. بیائیدببنیم که کبیرتوخی چقدرازاین صفت فاصله دارد. جناب شان امروزمجیدکلکانی فقیدرا"مغرضانه"تاعرش اعلی بالامیبرددرحالیکه بهنگام جدائی ساووازسامابه دلیل عدم تمایل ساووبه مبارزه مسلحانه وشرکت درنبرداستفلال طلبانه مردم،جانب ساووراگرفت.

اگرمجیدکلکانی فقیدیک کمونیست کبیربوده(طوریکه اوادعا میکند)آیاپشت پازدن به رهبری یک کمونیست کبیریک عمل بورژوائی نیست؟ اگراست، پس چه زمانی شمااین اشتباه راازخودنقدکرده اید؟ اگرنیست پس چراخودرابه کمونیزم بخیه می کنید؟ اگرمجیدکمونیست بودچراازاوجداشدید؟ اگر نبود چراامروزاوراکمونیست می گوئید؟ شمادرعین حال ساوورانیزیک سازمان کمونیستی واقعی میخوانید،آیادراینصورت جدائی ساووازساما، بازهم برای مجیدکلکانی محلی برای"کمونیست کبیر بودن" باقی میگذارد؟ روشنست که این"عجوزه" فقط حرف میزندوضرورنمیداندکه حرفهایش منطقی هم باشد.

آن روزهااین عجوزه بیغرض بودن ساوورابهترازجست خیزساما میدیدومیدانست که سنتریزم ساوومعنی دیگری جزتردیدمغرضانه مائوتسه دون نیست، اماامروزاوازهمه بیشتر"ژست مائوتسه دون اندیشه"رامیگیردوهمزمان باآن"ساوو"ی ضدمائوتسه دون راسازمان کمونیست واقعی هم میخواند. این "عجوزه" هم خدارا میخواهد وهم خرمارا.

ساوومخفف نام سازمان وطنپرستان واقعی بود. درکجای دنیاکمونیست های واقعی مدعی شده اندکه"وطن"دارندوخودشان"وطنپرستان واقعی هم هستند"؟ نزد این عجوزه "کشمش وپنبه دانه یکی است".

ساوو سازمانی بود که آقای سمندر آنرارهبری میکرد. کبیر توخی با صد زبان بی زبانی درنوشته هایش رهبرساوورابه همکاری بادستگاه اطلاعات خلق و پرچم متهم میکند. روشن است که سمندریک سنتریست است ولی اینکه باخلق وپرچم و"خاد"ارتباط داشته باشدفقط میتواندیک ادعای مغرضانه باشد، مگراینکه ادعا کننده با اسناد بمیدان بیاید. اماکبیرتوخی باصدزبان انتقال میدهدکه اویک خائین است.او درملاقاتهای خصوصی باافرادهمیشه گفته ومیگویدکه"بامدادان آنشب سمندرفرارکرده وخلقی هاوپرچمی هاآمده ودیگران رابرده وکشته اند."آیادراین جاردپائی ازدوستی کبیرتوخی باهمان سازمان"کمونیستی(!) واقعی ومیهن پرست واقعی(!)"می بینید؟ وقتی آقای توخی به کاناداآمدبامیرویس محمودی آشناشد.میرویس محمودی که ازنظرشخصیتی بی ثبات، ازنظرعقلی متزلزل وازنظرعاطفی تحت تاثیرهورمون های محبت طلب وتوجه خواه میباشد به راحتی دردام این"عجوزه"افتاد.اوازطریق میرویس دراولین اقدامش مسئول"هواداران حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م)رابارهبری حزب درانداخت. بیائید به گزارش میرویس محمودی دراینمورسندی را بخوانیم.

میرویس می نویسد که : رفیق بزدل ما نه مرد پیکاراست ونه مردی است که دراجتماع داخل شود وعده ای ازجوانان ساده دل که به گمراهی میروندبراه حقیقت دعوت کند، بلکه ایشان فخرمیفروشدودرمحافل خادیست هاخلق وپرچمی(خادیست ها،خلقی وپرچمی) های نفوذی ساما،رهائی وساوومیرودوبه صحبت های رفیقانه"دوستم" جلاد گوش فرامیدهد وازنصایح ایشان مستفید وبهره مند میشود.

او درهمین گزارش بازهم می نویسد:

درمحافل ومجالس کاملا ارتجاعی شان نغمه سرائی میکند،زیرابه ضم(زعم)خودش تکتیکی درآن محفل قدم رنجه میکند با راپورهای دروغین اش ره رفقا ، گویا مسئولیت ادا میکند

درمعرفی نمودن حزب دراجتماع خودداری وشیوه های مخفی کاری اختیارنمود اما من ورفیق ....مردانه دربین اجتماع داخل ودرجهت تبلیغ اهداف انقلابی حزب تمامی شعله یی های قهرمان وانقلابی پرداخته مبارزه نمودیم که حاصل آن تماس عده ء وهم میهنان وطنپرست با مارا دربرداشت وعده زیادی با ارسال مکتوب وکمک همبستگی شان را اعلام نمودند، اما رفیق واحد، رفیق مسئول ؟؟؟ به نامه یکی از آنها پاسخ ارائه نکرد ومارا نیزازپاسخ به آنها برحذرداشت وعده ای هم آمدند تامارا ببینند وپیوند خونی امضا کنند بنا برمعاذیر ومخفی گرایی وترس شان نتوانستند که آن جوانان را داوطلب را ملاقات کنند.

به اینصورت می بینیدکه کبیرتوخی چگونه به زیرخرمن حزب کمونیست افغانستان(م.ل.م)آب رها کرد. پولی راهم که جوانان به خاطرکمک به حزب فرستاده بودند، کبیرتوخی دونصف کرد، یک قسمت آنرامصارف کرایه تکسی کردکه"پیرشده وپایش دردمیکند ودربس وترام گشت وگذارمشکل است" ونصف دیگر آنرا(مبلغ یک 1000دالر) به"راوا"فرستاد."پیام زن" این کمک رارسمابه نام کبیر توخی به نشرسپرد.

مانمیدانیم که چراکبیرتوخی وسیدحسین موسوی عقده حل ناشدنی ای باآقای پیکارپامیردارند.آنچه ازگزارشات میرویس محمودی یعنی آنچه راکه کبیرتوخی دردهن میرویس میگذارد، معلوم میشودکه آنها ازهمان اول تاامروزدرتلاشندکه همه راعلیه پیکارپامیربسیج کنند وببهانه ها وواردکردن اتهامات گوناگون این فردرابدنام سازند.(مادرآینده وقتی سفاهت میرویس محمودی رابه گفتگو می گیریم برروی این موضوع مکث مفصلی خواهیم کرد.) آن روزها میرویس محمودی وکبیر توخی گزارشات طویلی ازپیکارپامیررا به حزب فرستاده و کوشیده اند که این فرد را درنزد حزب کاملابدنام سازند.

وقتی کبیرتوخی خاطرجمع شدکه بقدرکافی حزب راضربه زده وخودرابه "سازمان رهائی"نزدیک ساخته،ازمرزکانادابرآمدومعلوم نیست چگونه بامسئول وب سایت باباتماس گرفت.وسپس طوریکه امروزمارافحش میدهدبه فحاشی اوپرداخت وهمانگونه که امروزدرموردانقلابیون کمونیست دروغ میگویداورابامرتجعین میهنفروشی مانندمارشال فهیم وعبدالله عبدالله درارتباط معرفی کرد و جنایات جمعیت اسلامی واحمدشاه مسعودرابه میان آورد.مسئول وب سایت باباراباجنایتکاری ماننداحمد شاه مسعودچه ربطی؟ جالب اینجاست که کبیرتوخی برابرنصف آن فحش هائی که اوحواله مسئول وبسایت باباکرده به گلبدین وملاعمرنداده وحتی به آنها پیشانی ترشی هم نکرده است؟

کبیرتوخی به تعقیب فحاشی ونفرین توزیع کردن به مسئول وب سایت بابابارفیق پولادارتباط گرفت. ما دقیقانمیدانیم که این ارتباط چگونه صورت پذیرفت زیرارفیق پولاد کبیرتوخی این"عجوزه هزارداماد"رانمی شناخت واصلاخصلت روانی وخصوصی اوبااین"بیوه سیاه مونث"درتصادقرار دارد.توخی ازطریق وب سایت"پیام آزادی"یک سلسله راست ودروغ رازیرنام "خاطرات زندان"به نشرسپرد.ومتعاقب آن به دیداررفیق پولادشتافت. مابه رفقای مادرآنکشوردستوراکیددادیم که ازدیدار وتماس باکبیرتوخی خودداری کنند. زیرامااین ساحره رااززمانی میشناختیم که بازنده علی اصغر دریک شعبه دروزارت تجارت کارمیکرد.

اکنون چندماه است که آقای توخی بدترین فحش هاوناسزاهارانثارماورفیق پولادمیکند. ماازاول چیزی باتوخی نداشتیم ودوستی ودشمنی اووخودش برابریک مگس هم برای ماارزش نداشت وندارد. تشکیلات مائویست های افغانستان نیزبه اندازه ای منضبط وآبدیده است که حرف های کبیرتوخی وسید حسین موسوی ویاران شان جزآنکه نیشخندتمسخرآمیزرفقاوصفوف ماراکمائی کنندبرابریک سرموهم برآنهااثرندارند. کبیرتوخی نه برای ماوکارهای ماارزشی برابریک شاهی داردونه ما به او این ارزش رامیدهیم. وموردحمله وفحاشی او وسید حسین موسوی امری خوبی است نه بدوننگ برآنروزی که سیدحسین موسوی،کبیرتوخی ومیرویس محمودی ماراتائیدکنند.

کبیرتوخی اکنون باهمان سیدحسین موسوی دوست است که درآن زمان هرشب ازطریق تیلیفون به هرکس انتقال میدادکه دختران اوفلان... هستند. اوخواهرشیرجان رابایک... گیرکرده وبه ایندلیل آلمان راایلاکرده به کاناداآمده است. اوزن انجنیرعزیزراباخودآورده ودخترانش راشکنجه میدهدو...غیره و سیدحسین موسوی تیلیفون میکردومیگفت که"کبیر توخی درزندان تسلیم شده"،"اوسررفیقش شهادت داده"،"اوازپول اندیوالی دزدی میکرد"و...غیره. یقیناهمانگونه که آن دشمنی آنهاپایدارنبود، دوستی شان نیزدیری نمی پاید.اگردوامی هم بیاوردبه این دلیل است که این دونفردیگرهیچ شانس دوستی بادیگران ندارند.

5-    خیانت به خلق به بهانه"استفاده ازامکانات دشمن!"

هیچ زمانی وهیچ تشکل،سازمان وحزب اپورتونیست ورویزیونیست نبوده ونخواهدبودکه درعین خدمتگذاری به ارتجاع وامپریالیزم،کارش را"خدمت به خلق بااستفاده ازامکانات امپریالیزم"،" تبلیغ ازطریق تریبون امپریالیزم"و"آگاهی دادن خلق ازپارلمان ارتجاع"و...غیره نگفته باشد. سیدحسین موسوی درپشاور"شادروان علی جان(محسن)"رابه قاچاق بری وامیداشت وباکانستیبل های (پاسگاه های کنترول موادمخدر)"باره"،"دره آدم خیل"،"کوهات"،ملکند"،"مردان" و"اکوره ختک"ارتباط برقرارمیکردوآنرا "استفاده ازامکانات درعقب جبهه می نامید"،"عبدالقیوم رهبرسال یکمرتبه به اروپامی رفت وبااحزاب ارتجاعی- پارلمانی آلمان، فرانسه وممالک اسکندیناوی"هاب وناب "میکرد وزمینه رابرای تماس هایش بامقامات بلنددولتی امپریالیست های اروپائی آماده میساخت وآنرااستفاده از"فرصت های مناسب برای مبارزه بادشمن میخواند". سازمان رهائی افغانستان مینای فقید را زیرنام "آزادی زنان ومبارزه برای آزادی افغانستان"به ملاقات مرتجعین افریقاولردهای امپریالیست میفرستاد وآنرا "تلاش برای بکارگرفتن امکانات امپریالیزم"میخواند. این"نوع ازپشت خنجرزدن به خلق"دربسیاری ازمواقع ازجانب خاینین اپورتونیست ورویزیونیست وبخصوص ازجانب رویزیونیست های"سازمان انقلابی افغانستان"بااشئمزازانگیزترین عباراتی تئوریزه میشوند.

اینکه نفس عمل اینگونه استفاده (جوئی)ازامکانات دشمن(!)چقدرننگ آور،عارزدا، ذلت آفرین وخفت آوراست رابکنارمیگذاریم. امااینکه بااین اعمال خاینانه چگونه به سیاست های امپریالیزم درمنطقه وجهان کمک میکنند، اینکه چطوردراجرای تاکتیکهای امپریالیزم درقبضه کردن استعماری ذهن انسان مظلوم درمستعمرات امپریالیستی مانندافغانستان،عراق و..غیره سهم میگیرند، اینکه بااین سهم گیری خاینانه چه تصویری ازانقلاب وانقلابیون رادرذهن نسل جوان نقاشی میکنندواینکه چطوردرراه اعتلای جنبش پرولتری سنگ می اندازندوتوده های سازمانی را دربطن یک جونیرنگ بازی وکلاه گذاری تربیه میکنندوسرانجام اینکه چطوریک سیمای مسخ شده مزدورانه،خاینانه وتسلیم طلبانه راازمبارزه علیه امپریالیزم ارائه میکنند، بروجدان این رویزیونیست های خاین به اندازه خلیدن خاری هم سوزش ندارند.

این ضروربه یادآوری نیست که امپریالیستهادرسال 2001تنهابرحریم سیاسی افغانستان حمله نکرده اند.آنهابرهمه آنچیزیکه درافغانستان برطبق اهداف شان عیارنبودند،یورش بردند. یکی ازآن"چیز"های "نامطلوب"میراث روانی- تاریخی ضدتجاوزوضداشغال بودن خلق افغانستان بود.آنهامیدانستندکه خلق این سرزمین ازنهادبرضدتجاوزواشغالگری هستند. اگرفعلاچیزی نمیگویندبه دودلیل است؛ نخست اینکه جنگ باسوسیال- امپریالیزم شوروی وبدنبال آن سگ جنگی های ددمنشانه مجاهدین تمام انرژی مصاف خواهی شان رابه تحلیل برده است،ثانیا بدون رهبری انقلابی هستند. خیانت های خطی واز پشت خنجرزدن های سیاسی درماجراجوئی های کودتا- قیام وکودتاچینی وسرانجام تسلیم شدن های بیعارسازمانهائی که خودرابه جنبش انقلابی با واژه ها بخیه میزدند، این مردم را نا امید ساخته اند. آنها دیریازودرهبری انقلابی شان رابه وجودمی آورند، خودراجمع وجورمیکنند ومارابمصاف می خواهند. این بهتراست که نگذاریم آنهارهبری انقلابی شان رابه وجودبیاورند وچنین کاری رامیتوان از جوانب مختلف پیش برد. یکی ازاین جوانب"قالب زدن ذهن آنها"برمراددل ماست."ما"میتوانیم ذهن آنهاراشکل وفرم بدهیم وبخدمت بگیریم. درغیرآن این مردم نه ازسلاح های کشنده مامیترسندونه ما بطوردایمی درسایه"تیکه داران آسمان"مانند"استاد"،"آیت الله"،"پیر"،"حجت الاسلام"ومسجد مخفی شویم.معهذا، همین حالافرصتی است که ازبین آنها تمام آنهائی راکه میتوان خرید، بایدبخریم وازطریق آنهابه تغییر ذهنیت مردم دست بزنیم.

یکی ازوسایل تغییرذهنییت مردمNGOهای رسانه ای بود. امپریالیستهاازاینطریق میتوانستندبه شکارذهن افرادبرآیند.به همین دلیل"وب سایت هاونشرات فرمایشی"و"رادیووتلویزیون دستوری" مانندسمارق زهری فضای تبلیغات افغانستان را فراگرفتند. متخصصین کنش شناسی اجتماعی یا( سوشیو- بیهیفیرولوژیست ها)ازامریکا واروپاراهی افغانستان شدندتاگستره وانعکاسات نظرات دستوری وفرمایشی رااندازه گیری نموده وبکمک احصائیه وآمارتغییرمرکزثقل نظرات مردم رانشانی تعیین کنند.

سازمان رهائی افغانستان،یاسازمان مورداعتمادامپریالیست هادراین راستانقش بزرگی رابرعهده داشت. این سازمان بحدی مورداعتمادامپریالیست های اشغالگربودکه فرستاده آن(سیما ولی) رادرجلسه ننگین بن، استعمارگران به حیث معاون رئیس جمهورپیشنهادکردند. این سازمان برعکس برادر اپورتونیستش ساما ضرورت نداشت که عریضه سرگشاده به امپریالیستهابنویسدوازآنهاباگدامنشی حقیرانه بخواهدکه"حق مردم مارافراموش نکنیدوشایسته سالاری رارعایت نمائید!". سازمان رهائی آقای دادنورانی(مدیرسابق NGOهای آموزش وپرورش سازمان رهائی درپشاورومدیرلیلیه ومکتب های دخترانه وپسرانه NGOسازمان رهائی درصوبه سرحد)وچهره کارکشته وقابل اعتمادامپریالیزم رابه سمت معبرومفسرسیاست های امپریالیست هاتوظیف کرد.آقای دادنورانی(پاغر)(برای اینکه بدانیم چراپاغرهمان داد نورانی انجوبازرویزیونیست است به این سندمراجعه کنید).میدانست که چگونه اهداف امپریالیست هارا"افغانی"بسازدوباچه واژه های"انقلابی"آنهاراتقدیس کرده وچطوردروغ های شاخدارآنهارامانندسازمانش"انقلابی!"کند. شمارابه خواندن یکی ازتفسیرهای دادنورانی از11 سیپتمبر 2001 دعوت میکنیم. دادنورانی (پاغر)ومحبوب شاه فقیری در"روزگاران"چنین می نویسند:"11 سیپتمبربرای جهان، بخصوص ایالات متحده امریکا روزغم انگیزیست. تروریست های القاعده با ربودن چندطیاره وزدن آنها به پنتاگون ومرکز تجارتی امریکا، کشتن بیش از شش هزار انسان ووارد کردن خساراتی به ارزش بیشتراز550 میلیارددالر، بزرگترین عمل تروریستی را آفریدند".

"...با اعلام اینکه دم عملیات 11 سیپتمبرزیر پای اسامهوسازمان القاعده درافغانستان طالب زده میبشاد، بفوریت عملیات امریکا با حمایت کامل(تکیه ازماست) بین المللی در افغانستان آغاز ورژیم طالبان بعدازچندروز سرنگون گشت. عده ای ازفرماندهان طالبان دستگیر وبه گوانتانامو فرستاده شدند ولی اسامه وملاعمربا جمعی ازفرماندهان طالبان توانستند مخفی شوند.

استقرار 11 هزارنیروهای آیساف جهت مقابله با تروریزم وجلوگیری ازجنگ های گروه ها وتنظیم ها، با ایجاد دولت انتقالی دربن فکر می شد که میخ آخری بر تابوت بویناک رژیم طالبی کوبیده شد..."(نشریه روزگاران- شماره 3سنبله 1382- سیپتمبر 2003)

به پاراگراف اول نظرکنید:کجای این داستان باجعلیات هیئت حاکمه اضلاع متحده امریکاوانگلستان مانندجرج بوش،دگ چنی،دونالدرامسفیلد، کولین پاول ، تونی بلیرو..غیره تفاوت دارد؟ آیاآنهائیکه شرف خودوشرافت مردم کشورش رادرپای جنایت کاران امپریالیست نمی ریزندبه این شکل گفته های استعمارچیان امپریالیست راتکرارمیکنند؟مگردادنورانی ومحبوب شاه فقیری بااین جملات مزدورانه وخاینانه شان به تجاوزات قلدرهای امریکائی ورهزنان انگلیسی برخلق افغانستان مهرمشروعیت نمی کوبند؟تازه اگرهیئت حاکمه امپریالیست هادروغ میگویندحداقل برای بقای حاکمیت ومنافع طبقاتی استثمارگران امپریالیست دروغ میگویندولی آقای نورانی ومحبوب شاه فقیری آنقدر"ارزان" هستند که درمقابل یک مشت دالردروغ آنهارانشخوارمیکنند.

درپاراگراف دوم توجه کنید: امروزسازمان انقلابی افغانستان آقای پاغرمیگویدکه جامعه بین المللی همان امپریالیست هامیباشد، آیاآنها دیروزاین حرف رانمی فهمیدند؟ دیروزحتی"جامعه بین المللی نمیگفتند" وترکیب"بین المللی رابا"حمایت کامل" درجمله می گنجانیدندتابه ذهن افرادالقاکنندکه "هیچ کسی دردنیا مخالف تجاوزامپریالیستهای اشغالگربرافغانستان نیست". امروزمیگویندکه نه اینطورنیست.

به پاراگراف سوم می رویم: درپاراگراف سوم نخست گفته میشودکه استقرارنیروهای آیساف درافغانستان بخاطر مقابله با تروریزم وجلوگیری ازجنگ های گروه ها وتنظیم ها، با ایجاد دولت انتقالی بودوسپس میخ آخری بر"تابوت بویناک تروریزم"درجمله استعمال میشود. خیلی خوب ، چنین تصوری درنشست میهنفروشان دربن وجودداشت ولی آیاورودسربازان امپریالیزم درداخل یک کشورمستقل به هردلیلی که باشدقبل ازهرچیزدیگر"میخ آخری برتابوت استقلال وآزادی آنکشور نیست؟"

وقتی ما اینگونه خیانت ها وازپشت خنجرزدن های تسلیم طلبان واپورتونیست هائی مانند داکتر فیض، دادنورانی، محبوب شاه فقیری وغیره رابه نقدمیگیریم، شیادانی مانندکبیرتوخی، سیدحسین موسوی ومریدان شان برماحمله میکنندکه نه، شما فلان وفلان شده هاباید بدانید که آقای دادنورانی درکنرکارکرده، درپشاورکارکرده، درایران کارکرده و..غیره. اوازطریق تریبون دشمن بادشمن مبارزه میکرد!!!آقایان فحاش!کجای این شیادی مبارزه با دشمن است؟ آیااین تبلیغ انقلاب ومبارزه است یاتکرار حرفهای فریب دهنده لردهای امپریالیست؟ تازه وقتی دادنورانی درکنرکارمیکرد چطور شدکه حزب اسلامی داکتراسدرادرآنطرف کنردردیربه شهادت رسانیدودادنورانی راغرض نگرفت؟ مگر کارکردن بحیث مدیر انجوهای کمیشنری افغان درپشاور یعنی همکاری با ISI میتواند دلیل خوبی باشد که آدم خیانت اورانسبت به انقلاب مستوربگذارد؟ دربخش سوم برروی خیانت های انجوئی دادنورانی بیشترتماس میگیریم.

پایان بخش دوم

مائویست های افغانستان

4سنبله 1992مطابق 27 اگست 2013