Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

شیاد و شیادی درسیاست

قسمت سوم

 

6- زندگی درپاکستان

بعدازکودتای خلق وپرچم انقلابیون وروشنفکران افغانستان بخاطرنجات ازمرگ،شکنجه وحقارت به کشورهای همسایه پناه بردند.این کشورهابنوبه خوددرچنگال ارتجاع اسلامی قرارداشتندودریک صف باامپریالیزم امریکا،سوسیال- امپریالیزم چین ومرتجعین عرب علیه سوسیال- امپریالیزم شوروی می جنگیدند. بخشی ازانقلابیون به خارج نرفتندبلکه به روستاهای شان به مردم پیوسته وبرعلیه مزدوران سوسیال- امپریالیزم اتحادشوروی به مبارزه دست زدند.اینها تاآنزمانیکه ارتجاع اسلامی برجبهات مبارزه مسلط نشده بودند،به مبارزه شان ادامه دادندوبعدازاستیلای امپریالیزم وارتجاع منطقه بر سرشت وسرنوشت جنگ مقاومت مردم افغانستان، آنعده ازاین کته گوری که زنده مانده بودند مجبورشدندکه روستاهای شانرانیزترک کنند. مضاف برآن ساماوگروه انقلابی دوتشکلی که ازنظر کمیت تعیین کننده بودند،خط رهبری کننده استراتیژیک مقاومت ومردمی- انقلابی نداشتندوروشن است که مقاومت بدون خط انقلابی وداشتن استراتیژی توده ای به ماهی گرفتن کسی میماندکه چشمانش را بسته باشد. (افرادکودنی مانندمیرویس محمودی که نه به اهمیت خط آگاه اندونه توانائی ذهنی آنرا دارندکه درک کنندچراساماوسازمان رهائی خط انقلابی نداشتندونه میتوانندببینندکه رویزیونیزم سازمان رهائی وآوانتوریزم ماجراجویانه ساماکه درهمان سال 1358 درهرات ودرسال 1359 درشمالی بدشمن تسلیم شده وعملانقش جاسوسان واجیران آنرااجرامیکردند، قادربه رهبری مقاومت نبودند- این رانقدمیکنندکه آنهامنطقه رابه اخوان ایلاکردند!.)

درپاکستان وایران غربت،فقروحقارت درانتظارآنهابودند.یکی ازراه های زنده ماندن در دنیای فقروسیه روزی حاکم برکمپ هاعبارت بودازکارکردن درموسسات انجوئی تحت قیادت وریاست اخوانی هایا بورژواهای انجودارکه ازاروپا وامریکا"پروژه آورده بودند!". کبیرتوخی که اتفاقاپی برده پاکستان چه جائی بوده وشعله ای هاچه روزگاری رادرآنجاتحمل کرده اند درسلسله فحش نامه هایش میگوید: "...درپشاورپاکستان(این کشتارگاه شعله ایها،دموکراتهاوسایرآزادیخواهان، جائی که کمونیست شناخته شده، حتا کمونیست نماهای مکاروبی عارهرگزنمی تواند زیست علنی داشته باشد؛ مگراینکه درزیربال CIA وISI وپنجالهای انجوئی CIA وMI6 پناه برده باشد".

بیائیدببنیم که درجمجمه کبیر توخی این عجوزه ساحره چندسلول تاکنون میتواندفکرکندواوبااین جملاتش چطورعبدالقیوم رهبر،داکترفیض احمدومینای فقیدرابیشترازهرکس دیگرمفتضح میسازد.

درهمان"..پشاورپاکستان(این کشتارگاه شعله ایها،دموکراتهاوسایرآزادیخواهان"سازمان رهائی افغانستان علناچندین کمپ داشت. دراین کمپ هالیلیه های دخترانه وپسرانه ومکتب های دخترانه وپسرانه تحت مدیریت آقای دادنورانی رهبرسازمان انقلابی افغانستان وجودداشتند. افراداین سازمان به برکت بال وسیع"عموتینگ"درپیکینگ علناکلاشینکف حمل میکردند.ازدیر، باجور، ملکند، مردان،اکوره ختک وکوهات گرفته تاپنجاب وبلوچستان سازمان رهائی انجوداشت. این انجوها به اندازه ای ثروتمندبودکه امروزیکی ازقوماندانهای آن که درهالندزندگی میکندمیگویدکه"ماپول رابه بوجی می آوردیم". هنکامیکه "راوا"دراسلام آبادکنفرانس دایرمیکرد، زنان سازمان رهائی ازپشاور و بلوچشتان باطیاره به اسلام آبادمسافرت میکردند.کبیرتوخی دوست نادان سازمان رهائی ازبس ابله است نمیداند که پاکستان فقط برای شعله یی های انقلابی یک کشتارگاه بود نه برای سازمان رهائی.

کبیرتوخی به این توهم غرقست که جنبش چپ افغانستان ازاین حرف هاخبرنداردواومیتواندبی غل وغش اینگونه بیهوده گوئی کند. اماآنچه اوخودازآن خبرندارداینست که شیادی ای به این طول وعرض به دستان سیاه آتشکاری میماندکه سرانجام به روی خود میمالد.

بسیارخوب اگرشماآقای توخی راست میگوئید که"حتا(حتی) کمونیست نماهای مکاروبیعارهرگزنمی تواندزیست علنی داشته باشد" رهبرورفیق تان سید حسین موسوی چگونه زندگی میکرد؟ پس سید حسین موسوی"مبارزه و انقلابی تان"وهیئت اعزامی عبدالقیوم رهبرچگونه به چین رفت؟ازکجابه چین پروازکرد؟ باکدام پاسپورت؟ اگرشمامیتوانیددرک کنیدکه دروغ گوئی ازایدئولوژی دروغگو منشامیگیرد پس عبدالقیوم رهبرچطورسال یکمرتبه به اروپامی رفت؟ آیادرمیدان هوائی اسلام آباد بهنگام خروج وورودش پاسپورت آلمانی اش رانشان میداد یانه؟ اگر میگوئید "آری نشان میداد" پس مامورپولیسی که آنراکنترول میکردمیدانست که اوعبدالقیوم رهبربرادرعبدالمجیدکلکانی معروف ورهبرسازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) است یا نه؟ دراینصورت آیا گرفتاری او برای ISI کدام مشکلی را دربرداشت؟ ازاین گذشته، آیابرطبق قوانین بین الدول اودرهرسه ماه یکمرتبه ویزای اقامتش رادرپاکستان تمدیدمیکردیا نه؟ اگر پاسخ تان آری است پس ISI آی-ایس- آی خبرداشت که اودر پشاورزندگی میکندیانه؟ دراین صورت چه کسی درزیربال سیاوآی-ایس- آی زندگی میکرد؟ آن پناهنده بیچاره ایکه برای زنده ماندنش درکنج وکنارصوبه سرحد آواره بودیا آنانیکه در کوچه حضرت پلو هفت رنگ میزدند؟

اگرازاین بگذریم، مینای فقیدازکدام میدان هوائی به اروپاپروازمیکرد؟اوازکجا میرفت پیرمورو، رژه دوبره، نوردم سیهانوک، ظاهرشاه و...غیره راملاقات میکرد؟اینهابه زیربالCIA وISI قرارداشتند یاآن پناهنده های که برای پیداکردن نان خودوخانواده اش دریک ان جی اوجان میکند؟ اینها فاکتهای اندکه ماازپیش خودنساخته ایم و"پیام زن"خودافتخارآمیزازمسافرت های مینای فقیدیادکرده است ولی فقط نمیتوانسته پیش بینی کندکه روزی دوست نادانی مانندشمامشتش رابازمیکنیدوبیشترازهرکس دیگر در دریای افتضاح وننگ غسلش میدهید.

ثانیا؛ درجهانگیرآباد- تقریباتمام کوچه حضرت دراختیارسامائی هاوساووئی ها قرارداشت. ورهبران سامامانندعبدالقیوم وصحابه اش رهبرساووسمندرخان ودیگران نیزدرهمین کوچه زندگی میکردند. درمقابل خانه عبدالقیوم رهبردوانجوی بزرگ ساما یکی متعلق به داکتراعظم دادفر ودیگری مربوط به حاجی کربلائی باتعدادحداقل ده تن سامائی دیگردرآن قرارداشتند.آنهاکورس انگلیسی وکورس های ریاضییات وفیزیک دایرکرده وزندگی علنی داشتند. لوئی دوپره متخصص"سیا" درامورافغانستان حداقل ماه یکبارباقیوم رهبروحاجی کربلائی دراسیستانت کمیته "غذای لذیذافغانی "نوش جان میکرد وبدون شک که موضوع صحبت شان"اوضاع جوی ونرخ کچالو درافغانستان"نبود.اگرشما کوچکترین احترامی به حقیقت میداشتیداینهارابه زیربال CIA وISI وپنجالهای انجوئی CIA وMI6" میخواندید وبا"ادامه دهندگان" راه ننگین آنها نمی پیوستید.

ثالثا؛ داکترفیض احمدفقید، وکشورکمال(مینای)فقیدازسال 1358 تاآخرین روزهای زندگی شان در درهمان پاکستانی که شماآنراکشتارگاه شعله ای هامیخوانیدزندگی میکردند.اگرتصورکنیم که ISIازوجودداکترفیض احمدوکشورکمال درداخل خاک پاکستان خبرنداشت، ساده لوح چه که ساده لوح به توان دوخواهیم بود. حقیقت اینست که هم ISIازوجود آنها خبرداشت وهم دیگران ولی "عمو" تینگ سفارش"گماشتگان عزیز"راداده بودوکسی آنهاراغرض نمیگرفت.

آقای توخی، شما پیرشده ایدودیگرمغزتان حتی قضایای پیچیده توطئه گرایانه وساحرانه تان رامثل گذشته ها حل وهضم کرده نمیتواند. باوجودآن هم اگرواقعابخواهیدمی توانید بفهمیدکه"سیا"،"انتیلجنت سرویس"و"آی-ایس-آی" تازمانیکه سازمان های مانند"سازمان رهائی افغانستان"و"ساما" وجودداشته باشند، نیازی ندارندکه دست ازآستین خویشتن بیرون بکشندوانقلابیون راترورکنند. مابخاطرجلوگیری ازاطاله نوشته،ساماتصمیم عبدالقیوم رهبررامبنی برکشتن برخی ازسامائی های شمالی بخاطر استتار نقش خودش درتسلیم طلبی وهمچنین تصمیم تروررئیس"کمیسیون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما" را کنارمیگذاریم. وداستان حقیقی ایراازکشتارسازمان رهائی برای تان نقل میکنیم تافردانگوئیدکه "من پیرمسن 70 ساله مریض وناتوان آن زمان درزندان بودم و خیانت های اپورتونیست های سازمان رهائی را نمیدانستم".

سازمان رهائی مانندتمام باندهای اپورتونیست رسوا با منتقدینش بافحش دادن وسرانجام باترورمافیا گونه رفتارکرده است.زیرادرچانته هیچ سازمان اپورتونیستی منطق انقلابی وبرهان علمی موجود نیست که با آن بمیدان بیاید. سازمان رهائی درنیمه اول دهه 80 میلادی با بحران عظیم تشکیلاتی ای روبروشدکه سبک کاراپورتونیزم راست یارویزیونیزم بلاواسطه باخودهمراه دارد. این سازمان بامنتقدین داخل تشکیلاتی اش بااسلوب کارمافیای موادمخدربرخوردکرد. کادرهاواعضای منتقدش را درکویته، پشاور،بنو، کوهات، وانه ودیرحلق آویزکردویابه گلوله بست. چندنفرازاعضای این سازمان که درپشاوردرتهکال بالادریک آپارتمان لوکس زندگی میکردند،بناگهانی مفقوالاثرشدند.عابری جنازه دونفررادرقبرستان تهکال بالا پیداوبه پولیس گزارش داده بود.پولیس پشاوردرگزارشش میگفت که "قسمتی ازاعضای کشته شدگان راسگان ولاشخواران خورده بودند وباقیمانده اجساد بر طبق رسم مسلمانی بخاک سپرده شد".بعدازافشاشدن آن که کشته شدگان کادرهای سازمانهای رهائی بوده اند اخوانی های جمعیتی وگلبدینی باهزاران طعنه وکنایه کمونیست های افغانستان رامورداستهزاقرار میدادندوفحش میدادند. این کشتارمافیوزی ازچه ایدئولوژی ای منشامیگیرد؟شماهزارمرتبه آقای دادنورانی راقهرمان واسطوره بخوانیدولی تاریخ برمیگرددوسیلی محکمی رابررخسارچروکیده تان می نوازدکه"غلط میکنی! داد نورانی نیز دراین جنایت ها شامل بود". شما ده هزار مرتبه دامتر فیض احمدرادرآب رحمت غسل تعمید بدهید و لی تاریخ برمیگردد وسیلی دیگری را بر روی تان می نوازد که "نه اوایدئولوگ وبنیانگذاراین باندمنحرف ومزدوربود".

آقای توخی حوصله کن وبیاکه باهم سرگذشت یک انسان مظلوم دیکر را که باتمام خانواده اش پیرو داکترفیض احمدفقیدبودبخوانیم. بهتراست بگویم که بیاتاکارکرد ایدئو لوژی داکترفیض پدراپورتونیزم مسلکی افغانستان رادرزندگی عینی تشکیلاتی سازمان رهائی مطالعه کنیم.

فردی راکه ماموردنظرداریم."ح" نام داردوبرادرکسی هست که باداکترفیض درهمان اتومبیلی بودکه در روزکودتای بالاحصاربسوی رادیوتلویزیون افغانستان درحرکت بود.این فردراتمام اعضای سازمان رهائی میشناسد.درروزکودتای بالاحصارداکترفیض گرفتارشدوبعدااززندان صدارت "برطبق داستان مروج درداخل جنبش چپ "فرارکردولی آن فردبقتل رسید.مابرادراورادراینجابنام "خلیفه ح" یاد میکنیم."خلیفه ح"درسال 1983-1984دراوج کارزارکشتاروقتل اعضا وکادرهای سازمان رهائی ازکویته به پشاورآمد. درپشاوررابطه اوباسازمان رهائی خراب شد. اوبخاطرحمایه اش بایک دخترازاهل تشییع پاکستانی ازدواج کرد.اقارب این دختردرکمیشنری افغان کارمیکرد."خلیفه ح"در یکی ازمحلات گمنام،درداخل"کابلی بازار"درجوارشیعه نشینان پشاوریک آپارتمان رابکرایه گرفت. اوتصورمیکردکه میتواندرآنجاپنهان شود.اماسازمان رهائی اورادرهمان جاپیداکرد. یک شب دسته"اعدام سازمان"به خانه اومیروند. اتفاقا "خلیفه ح"وخانمش همان شب درخانه نبوده وآنهاخانه اورازیرورومیکنندومانندبرادران سامائی شان که بهنگام حمله بخانه رفیق مسئول"کمیسیون تحقیق وبررسی تسلیم طلبی ساما" حتی سطرنجی کهنه وفرسوده اورانیزبرده به کوچه انداخته بودند، خانه "خلیفه ح"رابتاراج میبرند.آنهامانندخس دزدهای کثیف حتی انگشتروگوشواره خانم اورا میبرند.دررفتن شان هرچه شکستنی بوده میشکنانندوهرچه قابل تخریب بوده خراب میسازند.خلیفه ح"که امیدواریم زنده وجان جورباشدواین سطوررابخواند، روزهابعدازآن مانندمرغک آفت زده گوشه گوشه می گشت وباجهارچشم اطرافش رامی پالیدتاسازمان رهائی اورا بقتل نرساند.

تقصیر"خلیفه ح"چه بود؟ اوبه دستورسازمان درداخل تنظیم نسل نوهزاره دررابطه باعبدالحسین مقصودی(رئیس اتحادیه مجاهدین مسلمان افغانستان- سکوی فعالیت ISIدرداخل هزاره جات) کارمی کرد. اوبنام روشنفکران هزاره وهزاره گراازISI سلاح وپول میگرفت وآنرابجای هزاره جات به جبهه سازمان رهائی در"چوتو"انتقال میداد. بنابه اظهارات"خلیفه ح" اوچندمیل ازاین سلاح رابرخلاف دستورسازمان به بچه های سازمان رهائی درجاغوری می فرستد. سازمان رهائی که دریک جانب خود شوئینزم ملیت پشتون راباغلظت قبیله گرائی حمل میکند(جائیکه کبیرتوخی به آن پیوند میخورد)این عمل اورامخالف دستورمرکزیت میداندوبه اومیگویدکه"هزاره ها قابل اعتمادنیستند".

"خلیفه ح" مینالیدکه برادرم درکودتای بالاحصارکشته شد، پدروخانواده ام درراه این سازمان جان دادندومن فقط چندمیل سلاح رابه رفقای جاغوری روان کرده ام واینهااکنون میخواهندمرا بکشند.

آقای توخی، شماازکشتارشعله ای هادرپاکستان شکوه میکنیدولی نمی گوئیدکه قاتل شعله ای ها بعدازحزب اسلامی گلبدین جنایتکاردرپاکستان کدام سازمان وبا چه ایدئولوژی بود؟شماپای CIA وMI6 وآی ایس- آی رابه میان می آوریدولی ازنوکران سوسیال- امپریالیزم چین چیزی نمیگوئید.

7- کابلیان باخون خودمی نویسند!

این عنوان سلسله مقاله هائی است که واعظین سازمان انقلابی افغانستان ازطریق وب سایت فرمایشی افغانستان آزادبه نشرمیسپارند.دراین سلسله آنهانشان میدهندکه شیادی رویزیونیست هاتاکجامیتواند سر بکشد. بیائیدببینیم که چراآن"کابلی های"که موردنظرسازمان انقلابی اند، نتنهاباخون خودنمی نویسندبلکه باکامپیوترهای امریکائی بااعصاب آرام وخاطرجمع نوشته میکنندودرازای نوشته های شان هم بندل های دالرسبزراازمنابع موظف امپریالیست هادریافت میکنند.ازمیان نویسندگانی که با "کامپیوترامریکائی"نوشته است یکی هم دادنورانی فقیداست. مااین"خون نویس کابلی!"راانتخاب ونوشته های اورامطالعه میکنیم تاببینیم که چه چیزهائی درآن نوشته"خون ریزی داشته است" ازخوددرموردآقای دادنورانی رهبروبنیانگذارسازمان انقلابی افغانستان چیزی نمی گوئیم. از دوست و رفیق او توماس رتیگ(Thomas Ruttig) نقل میکنیم. توماس درمرثیه دادنورانی می نویسد :

After the fall of the Taleban regime, Noorani returned to his country and started work as an editor of and writer for progressive newspapers, always fighting against a shortage of funds. From 2002 to 2005, he run Rozgaran (News of the Day; see its website here) which was close to Hezb-e Hambastegi (Solidarity Party), a small pro-democratic group,

ترجمه :

بعدازسقوط طالبان دادنورانی به افغانستان برگشته وکارش را بحیث نویسنده وسردبیریک نشریه مترقی که اوهمیشه علیه کمبودی مالی آن میجنگید،آغازنمود. ازسال 2002 تا2005اومسئولیت روزگاران رابرعهده داشت(روزگاران یعنی اخبارروز)که باحزب همبستگی- یک گروه کوچک دموکراسی طلب-- نزدیک بود.

وقتی حرف برسردیگران است سازمان انقلابی "فعالیت های انجوئی"را محکوم میکند ولی وقتی حرف برسر انجوی خود این سازمان است، آنرا"استفاده ازامکانات دشمن"میخواند! وقتی توماس رتیگ باافتخارگزارش میدهدکه دادنورانی برای تمویل پروژه تبلیغاتی نشریه اش می جنگیدچه معنی دارد؟اومیجنگیدتاپول کافی برای چه پیداکند؟ازکجاپیداکند؟ درازای پول اوبه دونرهای امپریالیست چه پس میداد؟ فرض کنید که "روزگاران"آقای نورانی بقول توماس رتیگ مترقی بود،آیا دونر های امپریالیست الاغ وچارپای اند که نشریه مخالف خودراتمویل کنند؟آیادردنیا"پشکی هست که به رضای خداموش بگیرد؟".

برای اینکه ببینیم آقای نورانی به نفع خلق افغانستان حرف میزدیابه نفع امپریالیست های اشغالگر، به نوشته اودرروزهای قبل ازانتخابات پارلمانی سال 2004 رجوع میکنیم.:

The two imminent dangers of warlordism and terrorism jeopardize the fairness of the election. By adopting a carrot and stick policy and seemingly lending their support to the parliamentary election, the warlords wish to impose themselves on the people and pave the way for their entry into parliament. Meanwhile, al-Qaida and the Taleban are against the election and try to undermine it through their acts of terrorism. The recent murder of Lal Mohammad Khan, a parliamentary candidate representing Hezb-e Hambastagi Afghanistan [Solidarity Party of Afghanistan] in Washir District of Helmand Province, sounded a very loud warning signal. []The international community is worried about the technical problems of the parliamentary election. However, these security problems are one hundred times more worrying.

ترجمه :

جنگ سالاری وتروریزم دوخطردم دست اندکه منصفانه بودن انتخابات را تهدیدمیکنند. بنظر میرسد که جنگسالاران با حمایت ازانتخابات پارلمانی وگزینش سیاست"باقاشق عسل بده وبادسته آن چشم بکش"، در صددندکه خودرابرمردم تحمیل نموده وراه شان رابه پارلمان بگشایند.برعکس؛ القاعده و طالبان با انتخابات مخالف اند ومیکوشند آنرا از طریق وحشت افگنی تخریب کنند. قتل لعل محمدخان کاندیدای عضوپارلمان ازجانب حزب همبستگی افغانستان درولسوالی واشیردرهمین اواخر،ناقوس خطررا باصدای بلند بصدا در آورده است. جامعه بین المللی نگران چالش های تکنیکی انتخابات پارلمانی میباشد. به هرصورت، معضلات امنیت صدهامرتبه بیشتر مایه نگرانی میباشد.

درکشورهای مستعمره ونیمه مستعمره هنگامیکه امپریالیست هاباشگردهای انتخاباتی شان مزدورترین وفرمانبردارترین برده های مطیع شانرابرسریرقدرت نصب میکنند؛ همیشه مخالفین شانراچه مرتجعین گردنکش وناراضی باشندوچه مرتجعین نیمه گردنکش ونیمه یاغی اززبان افرادی ماننددادنورانی، محبوب شاه فقیری وسایر میرزا بنویس های اجیرمزمت وسرزنش میکنند. زیرااینهادوکیفیتی رادارا میباشندکه دیگران آنهاراندارند. نخست اینکه این آقایان باترمینالوژی های مترقی کارمیکنندومفاهیم انقلابی راازمحتوای شورشگری وطغیان شان تهی کرده وبپای اهداف استعمارامپریالیستی نثارمیکنند. ثانیاآنهااغلباجامه انقلابیون را برتن دارندوزیرنقاب ملی-دموکرتیک ابتدائی ترین ارزش های ملی را درمرداب مزدوری غرق میکنند. این دوکیفیت قیمت آنهارابالامیبرندوچون نتایج کارآنهابمراتب ازکار های اجیران اماتورمفیدترواقع میشود،امپریالیست هاباسخاوت بیشتری دهن سناچ های شان رابازمی کنند.اینکه توماس رتیگ ازکمبودی پول نشریه آقای نورانی حرف میزندجزیک حرف تشریفاتی- تزئینی غربی چیزدیگری نیست.نشریه "روزگاران" آقای نورانی هیچزمانی دچارکمبودمالی نبود، آنچه به پول بیشترضرورت داشت آپارتمان های مکروریان بود.

بیائید به معنی گفته های آقای دادنورانی دقت کنیم: ازاین آقا میپرسیم:

-  آیاطالبان والقاعده امریکائی هستندیانه ؟ تاجائیکه به تضاداساسی مربوط میشود،آیاطالبان والقاعده بخش های مهمی ازنظام حاکم برجهان هستندیانه؟ آیابین امپریالیزم وطالبان تضاد آشتی ناپذیراساسی وجوددارد؟ پاسخ منفی است.

-  اگرقضیه ازاینقراراست، پس بین طالبان امریکائی،القاعده امریکائی، کرزی امریکائی وانتخابات امریکائی چه تفاوت اساسی وجود دارد که یکی"منصفانه بودن" دیگری رانفی کند؟ نه.آقای دادنورانی غلط میکند.

-  اگرجنبش انقلابی دریک کشوربخشا به بردن آگاهی انقلابی درذهن توده ها مربوطست، کجای اینگونه استتارماهییت ارتجاعی انتخابات فرمایشی که ازجانب آقای نورانی صورت میگیرد توده های خلق رابه ماهییت این شگردضدانقلابی آگاه میسازد؟ آیا دراینجامیتوانیدبین دادنورانی ویک طوطی تفاوت بگذارید؟این همان دادنورانی"بزرگ"است که باحقارت یک مزدورحرفهای باداران امپریالیستش راتکرارمیکند.

-  یک لحظه تصورکنید که طالبان والقاعده این شگرداغواگرانه راقبول وجنگ سالاران هم درآن شرکت نمیداشتند،آیااین انتخابات نفعی به رهائی زحمتکشان افغانستان داشت؟

-  آیااین انتخابات ویاهرانتخابات دیگری ازاین نوع گرهی راازمشکل بیشمارخلق میگشود؟اگر "محقق" و"سیاف"ویادیگرجنایتگاران جنگسالاردراین انتخابات نمیبودند،جای آنهارایک کمپرادور میهنفروش دیگرویایک فئودال مرتجع دیگرنمیگرفت؟مگرفرق میکندکه کدام عقرب آدم رانیش میزند؟ وقتی پای فروش خلق ومنافع بنیادی-تاریخی آن درمیان است هیچ فرقی نمیکند که یک جنگ سالارفروشنده است یایک "استخوان مقدس فربیکار"،یک آخند شعبده بازیایک ارباب فاسد. چه حماقتی ازاین سفیهانه تراست که آدم بگوید"دراین مرداب کثیف فقط فلان جرثومه خبیث بداست!" وچقدرننگ آوراست که آدم با اینگونه شیادی درصدد اغوای ذهن مردم برآید.

-  ازتمام اینهاگذشته؛ آیادادنورانی واصحابش موقف"شعله ای ها"رادرمقابل انتخابات سرکاری نمیدانستند؟ آیااحترام به آن به مثابه یک رسم تاریخی جنبش چپ، نه به حیث یک معیارسیاسی ایدئولوژیک انقلاب پرولتری برایش لازم نبود؟

بااین اوصاف ببینید که کبیرتوخی چه کسانی رااسطوره میخواندوچه سازمانی را"سازمان مطرح که در بین خون وآتش مبارزه میکند"میگوید. درست همین قسم خاک درچشم مردم انداختن بودکه ببرک لقب شیادرا گرفت.

شیادازمادر"شیاد"تولدنمیشودبلکه وقتی ایدئولوژی خاین به خلق باذهن مریض یک موجودازخود راضی وفضول درهم می آمیزد، شیادتجسدمیابد.

پایان

مائویست های افغانستان

9 سنبله 1992 مطابق 29 اگست 2013