Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

سازمان جوانان مترقی

جنبش دموکراتیک نوین افغانستان

ونقش رفیق اکرم یاری درمبارزات خلق ما برای رهائی

بخش دوم

مقدمه بخش دوم

دربخش اول ذره ای از محتوای ذهن کسی راکه زیرنام مستعار"پیکاربنوال" می نویسد، معرفی کردیم. در آنجا تاحدی نشان دادیم که اوازنظرایدئولوژی"کیست"،چه سیاستی راتعقیب میکندوازچه راه هائی تلاش میکندسیاست هایش راعملی سازد.درقسمت اخر آن بخش اشاره کردیم که اوچگونه با "نرم ریسیدن"کمین گذاری میکندوبرای اغفال ذهن جوانانی که به انقلاب رومی آورند تله میگذارد.دراین بخش به افشای بیشترنظرات او می پردازیم ونشان میدهیم که اوچطوربرای نابودی جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی افغانستان درجدوجهداست وچگونه جاسوسان فحاش ومفتریان رسوای مثلث" فله "راتطهیروتبرئه میکند.

پیکاربنوال پیرفراموش کار

پیکاربنوال می نویسد:"حالابرگردیم بسال 1347، روزجهانی کارگراول"می"مطابق بایازدهم ثور، برای نخستین بارشعله ای هادست به تظاهرات زدندوارگان نشراتی آن که جریده شعله جاویدبود، تحت نظرداکتر"عبدالرحمن محمودی"که مدیرمسئول جریده بود(داکتر رحیم محمودی)،نشرگردید، همکاران قلمی آن عمدتا" محمودی ها" واصف، نگارگروعده دیگری بودند که بازهم نامی از اکرم یاری دربین نبود. البته این بدان معنی نیست که او نقشی نداشته؛ داشته، اما نه درحد بنیانگذارورهبر. دورازانصاف است هرگاه نقش برجسته وشناخته شده"محمودی"هاراارج نگذاریم درعین حال نادیده گرفتن دیگران شهیداکرم"یاری"درترکیب سازمان جوانان مترقی به عنوان یک محفل بود، داکترهادی"محمودی"، دادفروباختری محافل دیگری بودنددراین پیکره دیده میشودکه نویسنده یاپیکاربنوال نقش رفیق اکرم یاری شهیدراتاحدآری" نقش داشته"تعریف میکندولی این ضرب کردن رفیق یاری شهید باعدد کسری بر آتش دل اوآب سرد نمی ریزد. اوپیشترمیرودوعلاوه میکندکه فلان وفلان همکاران قلمی ارگان نشراتی سازمان جوانان مترقی بودو "نامی ازاکرم یاری دربین نبود". دراینجا گویاکه نقش رفیق یاری شهیدرابریک عددبزرگ تقسیم وبقدر کافی کوچکش ساخته است،بساط گیله وگلایه راپهن میکند: "دور ازانصاف است هرگاه نقش برجسته وشناخته شده"محمودی"هاراارج نگذاریم".

عالیجناب بنوال مارابه آن عرصه هایی ازمسایل میکشاندکه تصورمیکندباپاسخ مااومیتوانداعتراض عده ای راعلیه مابرانگیخته وخودپشتیبانی کمائی کند.مابه این نوع بحث که درحقیقت امر"دانه چیدن مرغ های گرسنه درمرداب های ایستاده است"الهام گیری ازتئوری توطئه می گوئیم.

بسیارخوب عالیجناب بنوال! چه کسی نقش محمودی هارادرجنبش دموکراتیک نوین افغانستان نادیده گرفته است؟ وآنهم چنان نادیده "ناشایسته باشد"؟ نقش خاندان محمودی ویابهتربگویم نقش افرادی که با نام خانوادگی"محمودی"درعرصه جنبش چپ افغانستان بمیان ظاهرشده اند باسه ماهیت مطرح است.

نخست نقش"محمودی های"درجنبش دموکراتیک نوین افغانستان است.ما(منظورماتمام کمونیست های افغانستان است)هیچ زمانی نقش خاندان محمودی وبه ویژه دکتورعبدالرحمن محمودی فقید،دکتوررحیم محمودی فقیدوحتی سمندررادررابطه باجریان دموکراتیک نوین افغانستان نادیده نگرفته ونمیگیریم. انکارنقش انسانهادرتاریخ ویازیادبهادادن به آنهایعنی ازآنهااسطوره وآفتاب وتندیس وغیره ساختن کار "ملاچه"های کودن خرده بورژوااست نه کارکمونیست های انقلابی. کمونیست هانه تاریخ را انکارمیکنندونه نقش افرادواشخاص انقلابی وضدانقلابی رادرآن ازقلم می اندازند ونه افراد را بنا بخواست خویش به تاریخ معرفی میکنند. کمونیست های افغانستان صریحامیگویندکه خاندان شریف محمودی ازنظرتاریخی شایداولین خاندانی باشدکه برای دموکراسی وآزادی خلق افغانستان مبارزه کرده وبارهاعزیزان ودلبندانش رادرعقب میله های زندان رژیم های سفاک وجبارافغانستان دیده اند. این خاندان شریف نامدارترین خاندان دموکرات وانقلابی افغانستان میباشد وتاریخ مبارزات خلق این سرزمین بدون نام محمودی ها،تاریخ تقلبی وننگین خواهدبود. افراد این خانواده برخلاف انتظار"پس منظرنویسان خائین"از"سازمان جوانان مترقی" نبرآمده وصف واحدضدمائوتسه دون اندیشه وضد رفیق یاری راباآنهاتشکیل ندادند.پس ازانشعاب داکترفیض آنها،به اونیزنپیوستندوننگ همکاری با اپورتونیزم داکترفیض رابانام این خانواده قرین نساختند.

ثانیا،اهمیت نقش خاندان محمودی ازدیدمرتجعین میهنفروش وایادی امپریالیزم ماننددادفرسپنتااست. دادفرسپنتابعدازآنکه به مقام وزارت خارجه رژیم پوشالی کابل مقررشد، برمزارداکترعبدالرحمن محمودی فقیدرفت وبایکعده ازمردم برمقبره او"فاتحه"خواند.عبدالرحمن محمودی فقیدکه درطول زندگی اش ازرژیم حاکم وباداران امپریالیست آن رژیم ستم کشید،رنج بردومصائیب زندان راتحمل کرد، درمرگش ازجانب نوکرحلقه بگوش امپریالیزم مانند دادفرسپنتا تقدیر میشود، لابد آقای بنوال ازدادفرسپنتابه خاطراین "ارج گذاری شایسته"ازخاندان محمودی ممنون وسپاس گذاراست.

ثالثا، نام"محمودی"باکارزار"میرویس جان" برسرزبان ها افتاده است. دراینجانیزمابیطرف نمی باشیم وتاسف میخوریم که میرویس محمودی این هرزه لچک که گول شیادانی مانندکبیرتوخی وسیدحسین موسوی راخورده نام شهیراین خاندان مترقی وپیشروراحمل میکند. ماهمچنین متاسفیم که چرانام خاندانی که دیروزدرزیردرفش "شعله جاوید"برسرزبان هاافتادامروزدرمقابل خط انقلاب ودرمبارزه با مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم برسرزبان جوانان افتاده است. این امرکه فردی نام "محمودی"رادرهرزه گی ولمپنی برعلیه کمونیست های افغانستان دروبسایت"حزب همبستگی افغانستان(حزب فرمایشی ارتجاعی پارلمانی راجسترشده رژیم پوشالی)"مورداستفاده قرارمیدهد،یک خروارکثافات رابرگورهفت نسل"محمودی"ریختاندن است.پیکاربنوال این خیانت به نام خاندان شهیرمحمودی رانمیبیندولی این که ما نام کسی ازاین خاندان راتذکرنداده ایم، می بیند.اونمیبیند که نام این خاندان اکنون به برکت "مداری گری"کبیرتوخی وجاسوسی سیدحسین موسوی درلای هزاران مترازکثافات هرزه گی ولمپنی مدفون شده است. او نمی بیند که فردی ازاین خانواده بساط مدح وثنای زنی راکه درسنای رژیم مستعمراتی امپریالیزم سناتوربوده، گسترانیده وبرآئین .کیش انقلابی اجدادش باشکم پرمی ریزد.اونمی بیندکه میرویس جان باهمکاری باحزب "همبستگی(بخوان همبستگی بااستعماروامپریالیزم)" وتعریف وتمجید خائینین ملی ازعبدالرحمن محمودی گرفته تاهمه محمودی های بزرگ دیگررادرلجنزارمزدوری دفن میسازد. آقای بنوال! باوجدان انسانی زیستن هم مسئله ای است!مانمیدانیم که چشمان شماعینک ضرورت داردیاوجدان تان بیداری؟

اکنون دررابطه بااینکه"نامی ازاکرم یاری دربین نبود"ازپیکاربنوال میپرسیم"آیانوشته ای که دریک نشریه به هرنامی که ظاهرمیشود، درحقیقت نیزازهمان شخص میباشد؟".مابه این سوال پاسخ نمیدهیم وقضاوت رابه آنهائی میگذاریم که باجریان شعله جاویدآشنائی بهترداشته اند.

آقای بنوال عزیز! شمامی نویسید" شهیداکرم"یاری"درترکیب سازمان جوانان مترقی به عنوان یک محفل بود، داکترهادی"محمودی"، دادفروباختری محافل دیگری بودندکه سازمان راتشکیل دادند". دراین صورت چراشمابعنوان یک ناظربیطرف(همانگونه که ادعامیکنید که چشمدیدهایم رامی گویم) ازخاینین"پس منظرنویس"گیله ای نمیکنیدکه"چراازتمام محافل ذیدخل درسازمان جوانان مترقی فقط رهبریک محفل رافحش ودشنام میدهید؟"،"چراحق محافل دیگر را واز آن جمله حق خاندان محمودی و دیگران راادا نمیکنید؟". بگفته شما"نامی ازاکرم یاری دربین نبود" ودرسازمان جوانان مترقی محفل های زیادی وجود داشتندکه مهمتروبالاترازمحفل رفیق یاری بودند، چرا آن خاینین ضد انقلاب درهمه جا دست به فحاشی و دشنام دهی رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری میزدند؟آیاشما "شایسته بودن" آن فحاشی های رذیلانه وافشاگری های خاینانه راباچندش آورترین برخوردغامضانه تائید نمیکنید؟ بله. شمانتنها به آن حرکت ضدانقلابی بادیده اغماض می نگرید،بلکه ازآن مستقیمادفاع می کنید.

آنهادر"پس منظرخیانت شان" یک حرف هم ازفحش های شان رابعنوان سهم خاندان محمودی به آدرس آنهاتحویل ندادند؛ چرا؟ شمامینویسیدکه " من ازموقعیتی داشتم وآنچه راکه دیده ام بیان میکنم" ولی در اینجا" دیده های تان نادیده میشود وزبان تان لال میگردد". چرا"موقعیت"شمابه مشاهده "ناشایسته بودن"پس منظرنویسان خائین قدنمیدهد؟ به ایندلیل که شما با دیدمغرضانه ضدانقلابی به قضایا می بینید.

شماکه میگوئید" شهیداکرم"یاری"درترکیب سازمان جوانان مترقی به عنوان یک محفل بود، داکترهادی"محمودی"، دادفروباختری محافل دیگری بودندکه سازمان راتشکیل دادند" اگر به این حرف تان باوردارید، نتنها پس"پس منظرنویسان"غلط کرده اند که تنها رفیق اکرم ورفیق صادق یاری رافحش وناسزا داده اند، بلکه داکترفیض که بعدازانشعابش یک کارزارشخصیت کوبی وفحاشی را علیه رفیق اکرم ورفیق صادق یاری به راه انداخت نیزشدیداغلط کرده است وهمچنین شیرآهنگرکه بعد ازانشعاب داکترفیض هرات رابه تریبون فحاشی علیه رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری مبدل نمود،به توان دوغلط کرده است.

آقای بنوال! این عنادتاریخی علیه رفیق یاری شهیدکه از"پس منظرنویسان"آغازمیشودوبحیث میراث تاریخی به داکترفیض میرسدوسپس شیرآهنگرآنرادرمحدوده خویش ازپیش میبردواکنون شما، میرویس محمودی وکبیرتوخی آنرابه مرحله"سینما بهزادی"و"خیابانی"آن رشد وانکشاف داده ایدازکجا منشا میگیرد؟ علل وعوامل آن چیست؟ چراگاهی نبردسیاسی- ایدئولوژیک را"هزاره گرائی"رنگ میکنید تاجوانان ازدنیابی خبرملیت تاجک وپشتون راعلیه مابسیج سازیدوگاهی دیگرنرم میریسیدوباکمک طلبیدن ازهرمرتجع مرتد میکوشیداین جنبش رابدنام سازید؟ آیا این برخوردادامه همان برخوردی نیست که "پس منظرنویسان خاین"آنراآغاز کردندوداکترفیض احمدآن رارشد وانکشاف داد؟ آیا این برخوردازمبارزه طبقاتی نیست که شما علیه نمایندگان طبقه کارگر افغانستان انجام میدهید؟ بدون شک آری، هست. زیرا درجهانی که مابسرمیبریم هیچ اندیشه ای نیست که بر آن مهر طبقات نخورده باشد.

حوادث بعداز"پس منظر"نشان دادکه چه کسانی به کدام طبقه تعلق داشته اند.انجنیرعثمان بعدازرهائی اززندان مبارزه رارهاکرد.گویا"یک امپلوق لازم بودکه ازخواب بیدارش کندونشانش بدهد که کوه قاف دوروطوفان های شدیدی درراه است". او بعدازآن باسکوت توابانه اش نظام نیمه مستعمره نیمه فئودالی حاکم وحاکمیت فئودال- کمپرادورهای سفاک راپذیرفت وبی غل وغش، سربراه وآرام،صلح طلب وبیغرض به تدریس کورس های ریاضی مشغول شد. درروزهای قبل از کودتای ثوراززندگی اش بازنش که مراتب رضایت راابرازو"شکرالهی"رابجامی آورد.اسحق نگارگر تازمانی که درافغانستان بودمانندیک مسلمان مصلح ومومن پنج وقت نمازش راادامیکرد،شعرمیگفت و به مدح وثنای کردگار مشغول بود. وزمانیکه به پشاورآمد نمازعصررا درجائی ادا میکرد که همه اوراببینندوبعدازنمازش به حال ملت مسلمان افغان دعامیکردوبامزدی که ازکارش دریک انجومی گرفت زندگی میکرد. روزی زنده یادمعلم هاشم(معروف به اسد) یکی ازرهبران"اخگر"به اوگفته بود که"شما یک روزیک مبارزویک فعال انقلابی بودید..." اوباخشم درحالیکه چهره مهاجمانه بخودگرفته بوده به اومیگوید"ازآن روزهای تاریک یادنکن!".اوزمانیکه کابل بدست طالبان سقوط کرددرلندن جشن گرفت واعلان کردکه"افغانستان ازتجزیه ایمن شده وملت افغان دیگرواقعاساخته میشود" امروز نیزازتلویزیون های انجوئی امپریالیست ها"احکام شرع اسلام"راتبلیغ میکند.

عین علی بنیادعضورابط"حسن ماسالی،فراکسیون جرج حبش درالفتح ازیکطرف وانجنیرعثمان، مضطرب باختری ازطرف دیگردرماه جوزای سال1352 زن ودخترکش رابرداشته عازم آلمان شد. چرا؟مجیدکلکانی فقیدیا"مازیار"آن زمان زنده نیست که شرح بدهدچراوفقط میتوان از"عزیزسیاه پوش" کمک خواست. عین علی بنیادوقتی به آلمان رسیدبه مجرددست یافتن به ویسکی و"بلوند"نشان دادکه به حرف هائی که میزده باورنداشته است. وچندماه بعدازاسکانش دربرلین زنش رابادست شکسته همرای دخترک کمترازدوسالش به خیابان انداخت.(امیدواریم طاهره شمس زن سابق عین علی بنیاد، دوست نزدیک نسرین معروفی وهمکارمصاحبه وی وب سایت افغانستان آزاداین سطوررامطالعه کندواگرمانا درست گفته بودیم رک وراست حرف ماراتصحیح کرده ماراموردانتقادقراربدهد.)

اگرازاین ها بگذریم به مشی دامتر فیض می رسیم. این مشی دربهترین صورت یک مشی اکونومیزم بورژوائی بودکه بعدازمرگ مائوتسه دون به مشی رویزیونیسم چینی سقوط کرد.اوسازمانش را با تئوری"سه جهان"درجنگ مقاومت علیه متجاوزین اشغالگراتحادشوروی سوسیال- امپریالیستی رهبری ونتنهابه تبلیغ وترویج احکام"دین مقدس اسلام"وعده دادبلکه با تمام قواهواخواه اشراف فئودالی گشته وبرای بازگرداندن ظاهر شاه تلاش کرد.

اماخط رفیق اکرم یاری شهید،خط انقلاب وخط مارکسسیزم- لنینیزم- مائویزم(مائوتسه دون اندیشه در آن زمان) بود. رفیق یاری می نویسد:" خدمت به خلق درهرامرکوچک زندگی دریک جامعه طبقاتی نمی تواندهدف  اصلی آزادی انسان رابرآورد . چون دریک جامعه طبقاتی هر نیکی روی یک غرض شخصی(سودشخصی) وهربدی اثریک غرض شخصی (مفادشخصی ) تحریک می شود . بنا بران  فقط امرخدمت به خلق درهرکارکوچک فی نفسه نمی تواندکاری ازپیش برد . پس عمده ترین کاردرامری کوشش  درراه  آزادی انسان دریک جامعه طبقاتی چه شکلی دارد؟

 آن شکلی  ازکارکه می تواندبا پیشرفت خودزنجیرهای اسارت انسان  را پاره کند وانسان بسوی آزادی رهنمون شود . ازاینست که سیاست مقدم برهرچیزاست . یعنی  کمک سیاسی بی غرض ترین کمک است که یک فردبه افراد دیگرمیکند. ولی چون دریک جامعه طبقاتی هیچ چیز بی غرض وجود ندارد.پس سیاست نیزنمیتواندغرضی نداشته باشد"

حالاباارزیابی ازافکاروموضعگیری سیاسی افراددرجانب چه کسی ایستادن"شایسته"است وردکردن چه کسی "ناشایسته" میباشد؟البته برای جناب بنوال که با"کمین گذاری روانی"،"تله سامانی توطئه گرانه"،"قضاوت های بیرنگ ماقبل عقلائیapriorism" و"سطحی نگری پوپولیستی"، کارمیکند، درک اینگونه مفاهیم ازآدرس جناب شان فاصله زیادی دارد.

 

پیکاربنوال جنازه جاسوسان هرزه راشستشو میدهد

هرانسان با یک سلسله معیارهائی قبل ازقبل صورت بندی شده درذهنش بااشیاوپدیده هاروبرو میشود، زیبائی ها وزشتی های جهان رامی بیندوبه قضاوت میگیرد. انسان معاصریاانسان جامعه بورژوازی، انسانی است که در بطن اغراض بورژوازی یاعالیترین شکل اغراض خصوصی زندگی میکند. به همین لحاظ این انسان را فقط اغراض انسانی کمونیستی میتواندازقعرقضاوت های غیرعادلانه دستگیری کند. رعایت معیارهای" زشتی" و"زیبائی" برای این انسان سنگ محک تفکیک انسانی وغیرانسانی بودن ایدئولوژی اوست. با همین درک به سراغ تشخیص ایدئولوژی آقای بنوال می رویم. اومینویسد"محترم خالقدادپغمانی به جرم طرح سوالی که حق مسلم همه کس است، متهم شدبه اینکه اپورتونیست وتسلیم طلب است.هرچنداین خالق داد دادمیزندکه من سامائی نبوده ام اماگوینده که جوابی برای سوال پغمانی نداردبه اوبه گذشته اوآنهم خودتراشیده حمله میکند؛غیرمسئولانه تهمت میزند".برای یک لحظه فرض میکنیم که آلمان سازمان ثبت اهالی یا Einwohnermeldeamt ندارد وایالت بایرن که آقای خالقدادپغمانی میگویددرآنجا بازن واولادش زندگی میکند یکی ازایالت های چاد یاجمهوری دموکراتیک کنگویاافغانستان است وبه راستی که ما نمیدانیم این آقای" خالقداد پغمانی" سید حسین موسوی نیست. با چنین فرض محال؛کدام سوال ازجانب خالقدادپغمانی طرح شده که مابه آن پاسخ نداده ایم؟ مابه سوال هرکس پاسخ داده ومیدهیم ولی طرح سوال فقط طرح سوال نیست.هرسوال یک فلسفه دارد،هرسوال یک سیاست راتعقیب میکندوهرسوال یک منظورخاص سیاسی دارد.اگرهمه فحش هاوناسزاهارا درقالب سوال بیاوریم وبگوئیم که"آیاحماقت نیست که سیدحسین موسوی خودرا این بارخالقدادپغمانی می نامد؟". جناب آقای بنوال اینهم یک سوال است، وشما به این سوال چه پاسخی میدهید؟ مضاف برآن وقتی ازتسلیم شدن ساما دفاع میشود، وقتی ازخائین میهنفروش وجاسوسی مانند سیدحسین موسوی دفاع میشودچه فرقی میکند که جنابعالی"سامائی" بوده یا نه؟ تازه او به این دلیل سامائی بودنش راانکارمیکندکه برطبق"فطرت ذاتی"و"تربیه خاندانی اش"به راحتی بتواندهمان حرف هائی رابه دیگران بگویدکه دیگران به پدرش گفته واوازآنها درداحساس میکند.

آقای بنوال که میکوشدخواننده رانخست"احمق"بسازدمیگویدکه او"فقط سوال کرده بود"وآنهم سوالی که هرکس حق داردبکند.چه ترفندی! توگوئی که سوال"بیغرضانه"در"بحث سیاسی نمایندگان دوطبقه متضادمیتواندوجودداشته باشد.واین سوال بیغرضانه ازطریق وب سایت"افغانستان آزاد"مطرح میشود!.

کسی که واقعاسوال داردومیخواهدپاسخ آنراازما دریافت کند، میتواند مانند ده ها وصدها انسان دیگراز طریق ایمیل های وب سایت شورش، وب سایت پیام آزادی، وبسایت"دورنمای مائویستی"،وب سایت 3"عقرب"، آدرس پستی مائویست های افغانستان وغیره به مابنویسدوازماطالب پاسخ گردد.

اماکسی که مقاله نویسی میکندوازطریق وب سایت افغانستان آزادازمامیپرسد، سوال اودیگرفقط" طرح سوالی که حق مسلم همه کس" حساب شودنیست. پیکاربنوال تصور میکند که خواننده متوجه این موضوع نمیشودومانند هر نویسنده دیگرمتعارف که فکر میکندازدماغ فیل بیرون شده خوانندگان را دست کم میگیرد.اومارامتهم میکندکه به جرم طرح سوالی که حق مسلم همه کس است،ما اورابه اپورتونیست وتسلیم طلبی متهم کرده ایم. آیا این حقیقت است؟ بیائیدباهم چندسطری ازآنچه که خالقداد پغمانی(سیدحسین موسوی)علیه مانوشته است وپیکاربنوال آنرافقط "طرح سوال وحق هرکس"مینامدرابا هم بخوانیم.

دراین جاعمداً وازروی قصدپاراازحدودشبنامه نویس وشرکایش به فامیل شان کشانیده ام تااگر غیرت دارندوواقعا"قوادزاده نیستند به میدان آمده ازکردارخود دفاع نمایند.  

   "میتوانی هریک ازکتابی را که خوانده ای لوله نموده بایک کلچه صابون قندزی درخود شاف نمائی

   به جای دهن حرفت را از نشیمن گاهت بیرون نیندازی 

مزۀ دشنام را چشیده ودر آینده به عوض لتۀ حیض خواهرومادر،زن ودخترشانرابرروی کسی پرتاب ننمایند 

ببینیدکه پیکاربنوال چه چیزهارافقط"طرح یکسوال که حق هرکس هست"میخواندوچگونه خالقداد پغمانی راتبرئه میکند.اگراین خالقدادپغمانی آنطوریکه پیکاربنوال معرفی میکند یک اپورتونیست بی ادب ویک تسلیم طلب فحاش نمی بودبه چه دلیل ازیک تسلیم طلب جاسوس ویک فحاش رذیل مانندسید حسین موسوی پشتیبانی میکند؟ درحالیکه همه انسان های شریف میدانندکه نه شبنامه ای وجودداشت ونه شبنامه نویسی وسیدحسین موسوی "خودکوزه وخودکوزه گروخودگل کوزه" بوده وهست. اوبااین شبنامه نوشتن جعلی اش درنظرداشت"پیکارپامیر"رابدنام سازد.

خالقدادپغمانی یک رفیق کمونیست رامخاطب قرارداده میگوید"میتوانی هریک ازکتابی راکه خوانده ای لوله نموده بایک کلچه صابون قندزی درخودشاف نمائی ". درکجای این فحاشی نشانی ازشرافت انسانی واخلاق اجتماعی وجوددارد؟درکجای این جملات تبارزی ازتربیه خانواده گی یک انسان عادی دیده میشود؟ پیکاربنوال این بی ادب هرزه را"محترم خالقدادپغمانی"خطاب میکندوازاینجامیتوان دیدکه نزدپیکاربنوال چگونه انسانها با چه اخلاقیات"محترم"است.

خالقدادپغمانی می نویسد"مزۀ دشنام را چشیده ودرآینده به عوض لتۀ حیض خواهرومادر،زن ودخترشانرابرروی کسی پرتاب ننمایند."جناب پیکاربنوال! آیابنظرشما درجمله استعمال کردن"لته حیض خواهرومادروزن ودختر(که ممکن است خالقدادپغمانی موثریت پرتاب کردن آنراخودعملاتجربه کرده ودریافته باشدکه سلاح برنده ای هست) چیزی"قابل احترام"را می بینید؟خوب دقت کنیدکه رشدوانکشاف ذهن وشعورخالقدادپغمانی شما وسید حسین موسوی ما درچه سطح است؟مگرخواهر، مادر،دختروزن خوداو"قاعده ماهانه"ندارند وحیض نمیشوند؟ مگراین قاعده ماهانه مسئله طبیعی برای تمام زنان نیست؟ آیایک آدم باپائین ترین سطح درک وداشتن ادنی ترین حدودشعور، شرف وتربیه واژه "لته حیض زن و..."رادریک مقاله سیاسی بحیث فحش مورداستفاده قرارمیدهد؟چطورچنین موجود"آدم نما" نزدشما"محترم خالقدادپغمانی"میشود؟

خالقدادپغمانی میگوید" به جای دهن حرفت راازنشیمن گاهت بیرون نیندازی"وشماپیکاربنوال میگوئید نه او"یک سوال کرده که حق هرکس هست".لابدچنین سوالی مطابق به ذهن وتفکرشماباشدولی ازنظر مایک فحاشی لمپنانه است.

پیکاربنوال درموردمیرویس محمودی میپرسد"میرویس چه کرده؟ ازموقعیت خودش که آدرس مشخص دارد، لیسه نادریه، کارته پروان دفاع کرده. ...ازتفکروعملکردخودبیان کرده ...میرویس ازگوینده درچند بخش اول نوشته اش...خواسته تا در گفتارش تجدیدی نظر کند، خون های ریخته شده راتوهین نکندودرعین حال آنچه قابل گفتن است بگونه انتقادی وسازنده طرح گردد ودرضمن توجه به وضع فعلی کشور صورت گیرد که درچه حالت قراردارد. متاسفانه نویسنده اورا متهم به ماجراجوئی، اپورتونیزم وجاسوسی امریکا و..و..غیره میکند. ایا این درست است".

پیکاربنوال! آیا شمامیکوشیدبه اینقسم پیچ ومهره ماشین فحاشی کوانتل پرورامجددا روغنکاری کنید؟ یا اینکه واقعاقصدبحث رادارید؟ همین میرویس محمودی یک زمان مجیدکلکانی فقیدرادزد، رهزن وحتی مرغ دزد و...غیره خطاب میکرد. به اینصورت براستی هم که"آدرس اوخیلی مشخص است" اومعتقدبودکه عبدالقیوم رهبریک اپورتونیست لیبرال بود،اوهفت پشت وپناه داکترفیض رافحش میداد. لذادرموردادرس اوهیچ سوالی نیست ولی شمابخاطرداشته باشیدکه وقتی شماباچیزکثیف کسی دیگررا میزنید"دستان پاک شما" نیزکثیف میشود. مابه این موجودحقیراصلاآنقدرارزش قایل نیستیم که وقت ماراضایع کرده وگزارشات ونوشته های این بیسوادهرزه رابشما نشان بدهیم. اما زمانی ما بخاطر دفاع ازمجیدفقیدمدتهاراصرف تجدیدتربیه این بدزبان هرزه کردیم. همانطوریکه اودیروزدشمن شما و درکنارمابود، یکسال بعدآدرس اوجای دیگرخواهدبود،اونه استعدادآموختن راداردونه ظرفیت تغییر کردن راوشماباتشجیع وتشویق اینگونه فحاشان هرزه"هیولای فحشاوهرزه گی فرانکینشتاین"را پرورش میدهیدوجنبش چپ افغانستان رابه"فاحشه خانه"مبدل میسازید. شما دوست این جنبش نیستید بلکه دشمن آن میباشیدوبرای سوراخ کردن دیوارآن موش های زهری تربیه میکنید.برای آنکه یقین تان ثابت شودکه شمابه جنبش چپ افغانستان چه چیزرارواج میدهیدوچگونه به زیرخرمن این جنبش آب می ریزید ما نمونه های ازادبیات میرویس محمودی را دراینجا ذکر میکینم:

پستی وکج روشی جزء ازعادت وفرهنگ تان گشته وناموس وشرف تان رادرمقابل زروسیم ومقام وشهرت به حراج گذاشته اید .

درپهلوی این حرکت قبیح زشت وبیشرمانه تان نه تنهاعقده ای،حقه باز،شارلتان وزبان بازاندبلکه ازنقطه زیرین نیزدیوانه اندویابنابرگفته عوام دیوانه...اندوازطریق دهان وزیرین یک جا بادمیزنند .

موسوی ومیرویس به اندازه پامیروسلیمان اندووزش تندبادهای که هم ازدهان وهم ازپائین تان خارج میشود سلیمان وپامیررانمیلرزاند.

شمالوده هاودیوانه ...های تاریخ ریشخندان ومسخره های بیش نیستیدوفکرمیکنیدکه مردم به عوعو های شما زنجیرگسستگان لجام گیسخته ... زهی سگ گری سگانه.

   تا اقلاً میدانستیم که توسط انسان جواب پرداخته شده نه سگان خونخوار.

   وهمه تان از یک پاچه ... می زنید وبوی تعفن تان یکسان میباشد.

   ۷-آخرچهارتاچهارپای وکله خریکجاشده وطویله ای رابه اسم سازمان فلان وبسمدان ساخته اند.

   شماچنددرجن سگان هاربرهمه پارس میکشید.وهیچ ذخیره علمی وتئوریک درانبان تان ندارید و

ایزاربندتان افتاده چون شرم وحیانداریدوزق هستیددرزیرسایه بی غیرتی لمیده اید .

بعید نیست که در صف تان یکی دوپشتون ویا دو سه ازبک و...نیز وجود داشته باشد زیرا شما تجمع ومجموعه ای از بی ناموس ترین ونا خلف ترین وطن فروشان بی ننگ می باشید که به خاطر اهداف ملیتی وهزاره ایسم تان حاضرید که از ننگ وناموس تان گذشته وبرای بربادی افغان وافغانستان معامله گری نمائید.(تأکید روی کلمات از ماست.)  

 

آقای بنوال، شماداستان های "هزارویکشب"ونصایح"کلیله ودمنه"رازیادخوانده ایدوبه همان دلیل از گفتارما واینکه چه چیزی در آن نادرست بوده، نقل وقول نمیکنید. اما مااینگونه بااسناد ومدارک با شما حرف می زنیم. اینهم پاسخ سوال شماکه میپرسید"میرویس چه کرده"؟

عالیجناب پیکاربنوال کجایاکدام قسمت حرف های میرویس جان"سلیطه گری فاحشه های بددهن نیست" وبحساب بحث سیاسی می آید؟ درکجای این سلیطه گری صحبتی از"توجه به وضع فعلی کشور" حرف درمیان است که شماآنرابه این سلیطه گری وصله میزنید؟میرویس محمودی ازطریق وب سایت حزب "همبستگی"کمونیستهای افغانستان رافحاشی میکند.حزب همبستگی یک حزب پارلمانی بوده وازطریق پولهای انجوهای امپریالیست هاتمویل میشود.شماخبرداریدکه این حزب به اندازه ای ثروتمندوپولدار است که درهوتل کابل(برطبق گزارش رسمی سازمان انقلابی افغانستان) جلسه دایرمیکندوتمام هدفش شرکت ورزیدن درانتحابات رژیم پوشالی وفعالیت پارلمانی درکنارملاکین،کمپرادورها، جنایتکاران جهادی، آدمکشان خلقی وپرچمی میباشد. میرویس محمودی ازطریق وب سایت همین حزب کمونیست های افغانستان رافحاشی میکندوچطور شماجرائت میکنیدکه بگوئید نگرانی او"وضع فعلی کشور" است. نکند که شما هم مانند او ازهمین نوع نگرانی ها داشته باشید!

اینست نمونه از تفکیک وتفاوت گذاری آقای بنوال میان "خوب"و"بد" وازاینجا میتوان دید که آقای بنوال چه هویت ایدئولوژیک دارد.

پیکاربنوال مارا متهم میکند که بخون های ریخته شده توهین میکنیم.اگرمنظور او از"خون های ریخته شده"خون مجیدفقیدوعبدالقیوم رهبرباشد،میرویس جان یکنیم دهه پیش ازامروزبه آنهابد ترین بی احترامی رواداشته است. مانه اوراملادرویزه،پیرروشان وملامشک عالم ساخته ایم ونه خواهیم ساخت. درهمان یکنیم دهه قبل،این مابودیم که باانتقادات مامیرویس هرزه راازاین نوع اتهامات احمقانه منع میکردیم. مابه روشنی گفته ومیگوئیم که مجیدکلکانی فقیدازنظرفکری به بورژوازی ملی افغانستان تعلق دارد وبورژوازی ملی یکی ازاقشارخلق است وبهمین دلیل اورابه خلق متعلق میدانیم نه به پرولتاریا.آیااین اهانت به مجیدفقیداست؟کسانی که میگویندمجیدکلکانی فقیدکمونیست بوده وبه پرولتاریا تعلق داشته بیاینداین ادعای شان رابطورمستندثبوت کنند.اسنادساماونوشته های مجیدکلکانی فقید موجوداندوشهادت میدهندکه این اسنادازدماغ یک بورژوا- ناسیونالیست تراوش کرده نه ازدماغ یک کمونیست. ماخیلی خوشحال می شویم که ازدوستان مجیدکلکانی فقیدوبخصوص سیدحسین موسوی وکبیرتوخی که اوراکمونیست میخوانندبجای فحش دادن وناسزاگفتن ثبوت کنندکه اوکمونیست بوده است. ما به هیچ کسی اجازه نخواهیم داد که کارهای مجیدکلکانی فقیدرابحساب کمونیزم بنویسد.

درموردداکترفیض ماهمیشه گفته ومیگوئیم که داکترفیض احمدبراساس یک مشی اپورتونیستی ازسازمان جوانان مترقی انشعاب کردوهیچ زمانی دیگربعدازآن به خط انقلاب برنگشت وسرانجام بعدازمرگ مائوتسه دون بارویزیونیست های مرتدتحت رهبری تینگ سیائوپینگ پیوسته وبراساس تئوری خاینانه"سه جهان"درجریان جنگ مقاومت مردم افغانستان عمل کرد.مگرچنین نبود؟کسانی که میگویندنه اینطورنیست لطفابگویندکه قضیه ازچه قراراست وبه مانشان بدهندکه درکجابه آن مرحوم ما اهانت کرده ایم.

درموردعبدالقیوم رهبرما هرگونه بحث رااضافی میدانیم.کسی که سرنوشت خلق کشورش رادردربار امپریالیستهای اروپائی برمیزمعامله بگذاردونزدخاقان های چینی ایلچی وقاصدبفرستد،ارزش بحث ماراندارد.مادرموردشخص عبدالقیوم رهبروشخصیت اوبسیارچیزهاراازپشاوروآلمان، وحتی زمانیکه در لیسه پغمان معلم دری بودوسپس زمانیکه درقاهره محصل بودمیدانیم وهنوزچیزی نگفته ایم وفعلا لازم نمیدانیم گه بگوئیم. آنچه ماگفته ایم فقط درموردسیاست های تسلیم طلبانه خوداووخط مشی اپورتونیستی سامابوده است.پس مادرکجابه"خون های ریخته شده راتوهین"کرده ایم؟بعبارات دیگر کجای بحث مانجیبانه وشرافتمندانه نبوده وشکل" انتقادی وسازنده" نداشته است؟لطف کنید سند بیاورید وثبوت کنید.

چراشماجناب پیکاربنوال توطئه گرانه صحبت میکنید؟"خون های ریخته شده"یعنی چه؟ این"شیعه گری"شمابه پذیرش مشی غلط لبخندمیزند. آیااگرخون کسی ریخته شدمشی غلط اونیزبطوراتوماتیک صحیح میشودوکسی حق ندارددرموردغلطی های اوصحبت کند؟ آقای بنوال شما مانند یهودان زنده هارا برگورمرده هاقربانی میکنید. اماماهرگزچنین نمیکنیم، برای مازنده ها وازآنجمله زندگی زنده ها مهم است ومرده هائیکه باطرح مشی غلط ویاخیانت به مشی صحیح زنجیراسارت زنده هاراسفت کرده اند، با ید با فراموش کردن آنها، آنهارا محاکمه کرد. ادامه دارد

مائویست های افغانستان

5 عقرب 1392 مطابق 27 اکتوبر2013