Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

سازمان جوانان مترقی

جنبش دموکراتیک نوین افغانستان

ونقش رفیق اکرم یاری درمبارزات خلق افغانستان

بخش اول

 

دراین اواخروب سایت افغانستان آزاد نوشته ای را ازفردی بنام پیکاربنوال به نشرسپرده است. این نوشته ازچندجهت قابل تقدیراست: نخست اینکه نویسنده مانندسیدغلام علی مشرف،کبیرتوخی ومیرویس محمودی فحاشی وبددهنی نمیکند.برعلاوه نویسنده مانند"ساا"ئی هابیهوده گوئی نکرده وبا سطح درک خودش ازدلیل وبرهان،می نویسد. ثانیا؛اینکه نویسنده بی پرواوبی محابابرسازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری شهیدحمله میکند.اینکارخیلی خوبی است،وخوبی آن نیزبه این دلیل است که اوغشای عنعنوی "مقدس بودن"هارامی درد.اینکاری بودکه ماآنرا با انتهای احتیاط وبا انتخاب دقیق ترین واژه ها انجام دادیم ولی واویلاوفغان وماتم رویزیونست های"ساا"وتسلیم طلبان ساما(ادامه دهندگان) به عرش اعلی رسیدکه"ایهالناس! ببینیدکه مائویست هابررهبران جنبش مقاومت حمله کرده اند"،"های مردم مائویست هارهبرعزیزمارافحش داده اند"،"های زمین وزمان به دادمابرسیدکه مائویست هاآفتاب رابه تیربسته اند، اسطوره رااهانت کرده اندو...غیره".این نوشته فرصت آنرابه همه مامیدهدکه سیمای ایدئولوژیک ونقش سیاسی همه رادرجریان یک مبارزه وسیع وعمیق علمی مشخص سازیم. ازاین ببعداست که دیگرکسی"مقدس"،"اسطوره"و"untouchable"باقی نمیماند ودروازه های پوسیده دژمقدس پرستی فئودالی وقبیله گرائی ارتجاعی مانندسدهای ریگی درمقابل توفان های بی امان برهان علمی درهم کوبیده خواهد شد. نمایندگان پرولتاریادرافغانستان برچهره های مخفی درعقب افسانه های"مدرن" یورش خواهند برد. بگذارببینیم که علم درآخرروزودرفرجام این نبرد"فرازدکی را، خوارسازد کی را".

اندکی با ذهن نویسنده آشناشویم

نویسنده (پیکاربنوال)میگوید:"... ماباهم همسن وسالیم ، باهم بگذشته میرویم از1347میگوئیم.من ازموقعیتی که داشته ام وآنجه رادیده ام بیان میکنم" بعدازاین اشاره مختصردرمورد تثبیت" شعله ای سابقه داربودنش" درصفحه دوم مقاله مکررااشاره میکند"حالاازسال 1347 بیان کنم وشمابامن باشید. آقای پولادشماازکجای شعله بااوبوده اید؟ من از نخستین تظاهرات درطول سالهاوتاحالاهستم. آنچه می گویم با آدرس و موقعیت مشخص بیان میکنم. ازعلمکردها(عملکردها)، ازاصولیت ها واز اشتباه ها..سعی کرده ام بیاموزم وهمه گاه تلاش کرده ومیکنم تا بهتر شوم. لابد شماهم.

سال 1347 من شاگرد بودم؛ درلیسه حبیبیه، ازاولین روزی که شعله ای ها به خیابان ها بیرون شدند با آنها بودم وتا حالا پیرو اصل واندیشه های طرح شده آن که همانا تبلیغ و تعقیب "م.ل.ا" میباشد بوده وهستم.

درصفحه سوم مجددامیخوانیم"حالابرگردیم به سال 1347، روز جهانی کارگر اول"می" مطابق با یازدهم ثور، برای نخستین بارشعله ای ها دست به تظاهرات زدندو...".چرانویسنده اینقدربه سال 1347برمیگردد؟ به آن دلیل که اومیکوشدبه خواننده های جوان بگویدکه"شعله ای باسابقه است"از" نخستین تظاهرات درطول سالهاوتاحالاشعله ای هست"،"ازعملکردها،ازاصولیت هاوازاشتباه ها"آموخته است. نویسنده(پیکاربنوال)عنعنات جامعه فئودالی ومعیارهای اخلاقی (گوش دادن به حرف ریش سفیدان وبزرگان قریه"رابجای برهان علمی مورد استفاده قرارمیدهد. وبطور غیرمستقیم به نسل جوان میرساندکه"ازشعله ای های سابقه داراست که تاهنوزمبارزه کرده وبه حقیقت مسایل ازهمان نخستین روزهاآگاه بوده وهست".امااوچندسطرپائین ترپوست پلنگ رابه دورمی اندازدو"شعله ای سابقه دار"بودنش رابزیر سوال میبرد.

اومینویسد"من دراین نوشته تاحدامکان سعی دارم ازمارک زدن ولقب سازی دوری کنم.چون مسئولیت عظیمی است که موقعیت هاوآدرس های مشخص افرادرازیرسوال ببریم".

می بینیم که منظوراواز"موقعیت ها"و"آدرس ها"همان موضعگیری سیاسی- ایدئولوژیک افراداست. واواطلاق نام علمی وتئوریک این"موقعیت ها"و"آدرس ها"را"مارک زدن" میخواند.یعنی اگرما معتقدین به"تئوری سه جهان"را"رویزیونیست"بگوئیم، برطبق این حکم نتنها موقعیت وآدرس داکترفیض احمدفقیدرا"به زیرسوال برده ایم"بلکه مسئولیت عظیمی رانیزنقض کرده ایم. اگر ما مشی کودتا- قیام مجیدکلکانی فقیدرا"ماجراجوئی اپورتونیستی" بخوانیم، ویاکودتاچینی چنداول وبالاحصار راماجراجوئی وآوانتوریزم بگوئیم، "مارک زده ایم، ومسولیت عظیمی را نقض کرده ایم.

ازاین برخورددیده میشودکه نویسنده ازسال 1347 تاکنون ازآن نوع شعله ای هائی بوده است که تا آخرعمرهم به مبادیات جریان شعله جاویدپی نمیبرند. ویا پی میبرند وآنهارادرعمل به دور می اندازند. اگرچنداین نویسنده میگویدکه"ازعملکردها،ازاصولیت هاوازاشتباه ها" آموخته است اما؛این آموزش متاسفانه به حدی نیست که اوبتوانددرروشنائی آن تفاوت بین مارکسیزم ورویزیونیزم،مارکسیزم و اپورتونیزم راببیندوبارویزیونیزم،اپورتونیزم وتسلیم طلبی فاصله بگیردوآنهاراافشاسازد. توجه کنید ما دراینجایک نقل وقول ازداکترفیض احمدفقیدمی آوریم:"مابرآنیم که اتحادسه گانه بااتکای صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی درزمینه مناسبات باسایرنیروهای سیاسی واقعاضد روسی، میتواندبه نوبه خودگام های وسیعتروارزنده تری درراه یک پارچگی مجاهدین وملت بردارد.ماشرکت شاه سابق رادرجنبش چنانچه توام با موضعگیری قاطع باشوروی اشغالگرباشد،عامل مثبت وباارزشی دانسته وازآن استقبال میکنیم که بخصوص که ایشان موردتوجه تعداد کثیری ازمردم ماقراردارند".این عبارات چه معنی میدهند؟ آیامعنی آنهاغیرازاینست که مرحوم داکترفیض اعتقادداردکه مولوی نبی محمدی، پیرگیلانی وصبغت الله مجددی بردموکراسی بطور"صادقانه"و"بیهراس" ایستاده اند؟ آیادراین جادیده نمیشودکه مرحوم داکترفیض فقط با"شوروی اشغالگر"دشمن است نه باکل نظام سرمایداری؟ نه با امپریالیزم وغارت جهانی اش؟اودرراستای همین دشمنی حتی"شاه طلبی"میکند. این تعبیردرست تئوری رویزیونیستی تینگ سیائوپیبنگ درسیاست افغانستان بود وهست ووظیفه اساسی هرشعله ای افشای این تئوری خائینانه ومبارزه باآن سیاست تسلیم طلبانه میباشدنه حمایت ازآن.

پیکاربنوال بعداز45 سال شعله ای بودن هنوزبه این امرپی نبرده که افشای ماهیت رویزیونیسم خروشچفی به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی ازجمله وظایف اساسی" سازمان جوانان مترقی"بودکه از طرق مختلف منجمله ازطریق جریان دموکراتیک نوین ونشریه شعله جاویدبه پیش برده میشد.این سازمان ازهمان روزهای اول تاسیس اش دست به افشای رویزیونیزم خروشفی دروجودباندهای خلق و پرچم زدوموفقانه آنرااز پیش برد.امروزهرشعله ای واقعی(یعنی هرانقلابی ای که ایدئولوژی مسلط بر سازمان سازمان جوانان مترقی یعنی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم راقبول دارد)وظیفه اساسی اش رامبارزه بارویزیونیزم روسی، چینی،دگمارویزیونیسم خوجه ای و"رشته داران"آنهادرافغانستان( بقایای خلق وپرچم، سازمان رهائی افغانستان، سازمان انقلابی افغانستان وساما"-(ادامه دهندگان به اضافه سازمان سوسیالیستهای کارگری)میداند.اماپیکاربنوال چنان شعله ای است که حتی افشای آنهارا"مارک زدن"تعریف میکند. فهم اواز"اصولیتها" مدارابااین رویزیونیست هاست. ودرکش ازمبارزه شعله جاویدبه اندازه ای است که تئوری سه جهان را"تئوری رویزیونیستی"خواندن درنظرش"آدرس معین دیگران را بزیر سوال بردن است"و"لقب سازی"معنی میدهد.اومیگویداینگونه لقب زدن هابا"مسئولیتهای عظیم همراه است!". روشنست که مارک زدن، تهمت بستن وفحاشی ازتئوری توطئه منشامیگیرد ونزد یک مارکسیست بامسئولیت های عظیم همراه است وبهمین قسم هرزه گی، لمپنی وفحاشی. امایک کسی که ولو ازموضع ناسیونالیستی ساماهم اندکی خصومت بارویزیونیزم داشته باشد،افشای رویزیونیزم"ساا" و"ساما(ادامه دهندگان) را"مارک زدن"نمیخواند.

باآقای بنوالاندکی بیشتر آشنائی پیداکنیم: طوریکه دربالاآوردیم؛اومیگوید:"ازاولین روزی که شعله ای هابه خیابان ها بیرون شدندباآنها بودم وتاحالا پیرواصل واندیشه های طرح شده آن که هماناتبلیغ وتعقیب"م.ل.ا"میباشدبوده وهستم".این واقعاافتخارخیلی بزرگی بحساب میرفت وآدمی بااین کیفیت در سراسرجهان کمیاب است. اماماازچندجهت پیش روی این ادعاعلامه سوالیه می گذاریم:

1.     ازنظر تاریخی

بعدازبیرون آمدن"پس منظرتاریخی"عده ای سنگرمبارزه شعله جاویدرارهاکردند. برخی ازآنهامانند اسحق نگارگرتوبه کرده به طاعت وعبادت درمسجد پناه بردند.باانشعاب داکترفیض احمد"سازمان جوانان مترقی"متلاشی شد.وکمیت عظیمی ازشعله ایهابه جریان اپورتونیستی "گروه انقلابی" پیوست. بخش دیگری تحت رهبری داکترصادق"یاری"شهیدوواصف باختری"سازمان رهائیبخش خلق های افغانستان"(سرخا)راساختند.یک بخش دیگردرآلمان تشکلی رابنام"سازمان مبارزه درراه تاسیس حزب کمونیست افغانستان"به وجودآوردندکه بعدابنام"اخگر"مشهور شد. یکعده ازبقایای شعله جاویددرکابل وشمالی باسمندربه استقامت سنتریستی پیش رفتند. برخی ازاعضاوهواداران دیگر"جنبش دموکراتیک نوین" باالهام از"م-ل-ا"دروجودمحافل وگروه های کوچک به مبارزه شان ادامه دادند.به این قسم حرکت قهقرائی داکترفیض جنبش شعله جاویدراعملابگورسپرد.به این دلیل ازسال 1352به بعدازنظر هیچ کسی"شعله ای" نیست ونمیتواندباشدواین صفت فقط درگفتار"عامیانه"میتواند معنی داشته باشدنه درگفتارعلمی.

بعدازکودتای ثور1357 موج دوم تحولات درجنبش چپ افغانستان شروع شد.سازمان رهائی بخش خلق های افغانستان"سرخا"باتمام کادرهاورهبران آن(به استثنای واصف باختری)بدست رژیم مزدورخلق وپرچم بدون هیچگونه محاکمه بقتل رسیدند."اخگر"خودرامنحل اعلام کرد.زنده یادمجیدکلکانی که در سال 1353به"گروه انقلابی"داکترفیض پیوسته بود، درسال 1357ازآن جداشده ودرسال1358 بایکعده ازبقیه السیف جنبش دموکراتیک نوین افغانستان،ملیت گرایان هزاره وازبک وافرادمتمایل به "سوسیالیزم اسلامی"سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)راتاسیس کرد. این لازم به یاد آوری است که زنده یادمجیدکلکانی شخصانه درترکیب سازمان جوانان مترقی سهم داشت، نه هواخواه آن بودونه از سازمان جوانان مترقی الهام میگرفت. اوهمچنین درشعله جاویدیا(جریان دموکراتیک نوین افغانستان) که تحت رهبری سازمان جوانان مترقی قرارداشت،سهیم نبود. تمام سهم مجیدفقیددررابطه باسازمان جوانان مترقی همکاری اوبا"پس منظرنویسان"بود. او"پس منظر..."راتکثیروپخش کرد.این وقایع تحولات انحطاطی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راواردمرحله دوم میسازد.مانمیدانیم که درجریان این تحولات روبه پائین جنبش چپ افغانستان،جناب پیکاربنوال درکجاتشریف داشت وکدام یک ازاین سازمان هاراکه هرکدام صخره سنگ هزارخرواری برگورجنبش شعله جاوید بود،شعله ای میخوانده است؟

دراوایل سال 1359یکعده ازافرادیکه ازمشی حاکم بر"سازمان جوانان مترقی"یعنی مارکسیزم-لنینیزم- مائویزم(اندیشه مائوتسه دون درآن زمان)الهام میگرفتندوانشعاب دسته اپورتونیست تحت رهبری داکتر فیض رامحکوم میکردند،"سازمان پیکاربرای نجات افغانستان"راساختند. این افرادمارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون راشرط اساسی در سازمان شان قراردادند.امااین سازمان نیزنتوانست" م.ل.ا"را مشی حاکم جنبش بسازدودرسال 1359تحت ضربه قرارگرفت. برخی از افراد این سازمان درسال 1362دوباره خودراجمع وجورکرده وکارشان راازسر گرفتند.یکسال بعدتر از تشکیل سازمان "پیکار برای نجات افغانستان"،کنفرانس سازمان سامادرپشاورتشکیل وگرایش بمارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون راگرایش"آرمان گرائی روشنفکرانه"و"ایتوپی"اعلام کرد. به این قسم ساماکه تاآنزمان بنام"کعبه"بسوی"ترکستان"ره سپرده بود،دیگربه اندازه وقیح شده بودکه مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون راایتوپی وآرمانگرائی روشنفکرانه میخواندو"ساوو"و"سازمان رهائی"این گستاخی احمقانه راسکوت تائیدگرانه خیرمقدم میگویند.

برای آنکه جناب بنوال رااندکی متوجه"لاف زدن های شعله ای بودنش"بسازیم لازم میدانیم مشخصات سیاسی این سالهارابطورخیلی مختصردروجودسازمان های مختلف بورژوازی(ساما،ساوووسازمان رهائی) برشماریم وتوضیح بدهیم که چگونه درسالهای اول حرکت بسوی پولاریزه شدن جنبش چپ افغانستان اوضاع ازچه قراربود.

ساما درکنفرانس سازمانی اش حاضرنمیشودتسلیم شدن نیروهای تسلیم شده وتسلیم طلبش رادرهرات و شمالی موردانتقادقراردهد، بلکه باشرکت این نیروهاکنفرانس اش راتشکیل میدهد. ساماحدوحدودو طول وعرض وپهنای این تسلیم شدن رابه جنبش چپ اطلاع نمیدهدوافرادخائین به جنبش مقاومت رامعرفی نمیکند.ساماعدم صداقتش رانسبت به جنبش انقلابی افغانستان حفظ نموده وبابرخوردمتکبرانه و اروگانت بورژوائی تسلیم شدنش رادرهرات وشمالی یک مسئله داخلی سامادانسته وبه جنبش انقلابی افغانستان اصلاوقعی نمیگذارد. درنتیجه عناصرتسلیم شده وجاسوس مانندسیدحسین موسوی، شیر آهنگروغیره که دراین تسلیم شدن هانقش کلیدی رابرعهده داشته اندتحت نقاب انقلابی مستورباقی میمانند. مضاف براین؛ ساماخودرابه سوسیال- امپریالیزم چین ازطریق سازمان اطلاعاتی پاکستان (ISI) نزدیک میسازدوازنظرایدئولوژیک کمافی السابق برخط سازش باارتجاع فئودالی(مشی اعلام مواضع) باقی میماندوحاضرنمیشودآنراانتقادکند.کنفرانس ساماازسطح یک کنفرانس باخصلت "تجدید نظرکلی سیاسی ایدئولوژیک Rectification در سطح یک کنفرانس" تجدید بیعت" تنزل میکند.

سازمان رهائی ازسطح یک سازمان اپورتونیستی میان گرا(اکونومیست) به یک سازمان کاملاعیار رویزیونیستی سقوط میکند.این سازمان نتنها"تئوری سه جهان"راقبول میکندودرنشراتش ازآن دفاع بعمل می آوردبلکه این تئوری رادرعمل بااسلام گرائی، جبهه ساختن باارتجاع فئودالی وشاه طلبی آنرا خط مشی سیاسی اش میسازد. رهبری این سازمان مانندمافیای موادمخدردست به سرکوب ناراضییان داخل سازمان زده وعناصرمخالف سیاست های قبیلوی رهبری رادرداخل وخارج ازکشورطی یک کارزار گسترده "تصفیه سازمان" بقتل می رساند.

ساوو، درزمانیکه اهمیت اندیشه مائوتسه دون بیش ازپیش برملامیشودبرمشی سنتریستی اش پافشاری کرده وتمام اهمش رابرروی ردمائویزم بمثابه قله سوم مرحله تکاملی مارکسیزم، متمرکز میسازد.

معلوم نیست که جناب بنوال درجریان این کارزارضد کمونیستی در کدام غاربسرمیبرده است که یک حرف راهم دردفاع ازاندیشه اش برزبان نیاورده؟

ازنظرکیفی وماهوی

بیائیدماهیت ومفهوم همین سخنان آقای بنوال را"ازاولین روزی که شعله ای هابه خیابان هابیرون شدندباآنهابودم وتاحالاپیرواصل واندیشه های طرح شده آن که هماناتبلیغ وتعقیب "م.ل.ا"میباشدبوده وهستم" بطور موجزبه ارزیابی بگیریم. می بینیم که اودراینجاازچندمسئله صحبت میکند:"اصل" "اندیشه"و"طرح"شعله جاوید سخن میگوید.

اصل"به معنی بیخ، بن،ریشه،بنیاد،پی ونژاد(فرهنگ دوجلدی عمیدص 180جلداول)میباشد)که دراینجا به معنی ریشه وپی مورداستفاده قرارگرفته است.اندیشه شعله جاوید؛طوری که جریده شعله جاوید اعلام میدارد"اندیشه های دموکراتیک نوین افغانستان"است. دراینجا"اصل"و"اندیشه"شعله جاوید بطورمترادف به یک معنی بکاررفته است،روشنست وقتیکه"اصل واندیشه یک جریان"دموکراسی نوین باشد،"طرح"آن نیزطرح های دموکراتیک توده ای است. دراینجاجناب نویسنده یاپیکاربنوال دموکراسی نوین راکنارگذاشته و"تبلیغ وترویج "م.ل.ا"رادرجمله استعمال میکند. این یاازیک برداشت نادرست منشامیگیردویانویسنده آگاهانه وظیفه یک جنبش دموکراتیک نوین رانادرست تعریف میکند. جنبش شعله جاویدماهیتاجنبش بورژوا- دموکراتیک تیپ نوین تحت رهبری"س.ج.م"بود. کاریک جنبش بورژوادموکراتیک برخلاف تصور پیکاربنوال ترویج"م-ل-ا"نیست. این ضرورنیست که بازارتیزی وزرنگی ای ازاین نوع راواردبحث های سیاسی کنیم وبگوئیم که تظاهرات محصلین پوهنتون کابل ومکاتب درمرکزوولایات تظاهرات "پرولتری"بودند. هیچ کس باورنمیکندونبایدهم درپنای ادعای نادرست موضع گرفت.حقیقت مسلم اینست که آن تظاهرات بخشی ازیک جنبش توده ای بودندوهرجنبش توده ای ماهیتایک جنبش بورژوائی است(بشمول جنبش دموکراتیک نوین افغانستان یاجنبش شعله جاوید).این سازمان جوانان مترقی بودکه به آن ماهیئت انقلابی وپیگیرمیداد.آقای بنوال! شمامیدانیدکه هرجنبش توده ای درهرموقع میتواندبه دوجهت حرکت کند؛ درجهت دموکراسی نوین وسوسیالیزم وکمونیزم ودرجهت دموکراسی بورژوائی،کاپیتالیزم و وابستگی به امپریالیزم.اماشماآقای بنوال بخاطرعنادتان با"سازمان جوانان مترقی"وخصومت تان بارفیق اکرم یاری رهبرآن،حتی یک حقیقت علمی- تاریخی راانکارمیکنید،از"اصل"،"اندیشه ها"و"طرح های"آن حرف میزنیدولی نمیگوئیدکه آنهابه سازمان جوانان مترقی تعلق داشتندنه به جنبش "شعله جاوید"..شما برای ردگم کردن"م.ل.ا"رادرجمله استعمال میکنیدولی نمیگوئیدکه"م.ل.ا"دراین جنبش مقام هژمونی داشت وآنهم به این دلیل است که اگراینحرف رابزنیدمایخن شمارامحکم میگیریم که چرا"ساما"رابه دلیل زیرپاگذاشتن این مسئله انتقادنمیکنید.اینگونه حرف زدن اگرابلهی نباشدبدون شک شیادی هست.

جناب بنوال که میکوشدمانند"آب دزدک ها"درسطح آب شناکندبه خواننده نمیگویدکه رودنیل خیلی عمیقترازتوان عصای موسی است. واضح است که سخنرانان تظاهرات شعله ای مانندسیدال سخندان علی حیدرلهیب وامثالهم ازانقلاب وتئوری های مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی حرف میزدندولی آنهاازاعماق دریامی آمدندو"آب دزدکهای سطح آب"نبودند.اعماق دریاهمان سازمان جوانان مترقی بود که پیکاربنوال بنابه غرض غیرانقلابی اش آنراباپیشواوبنیانگذارش(رفیق اکرم یاری)خردوکوچک میسازد.

"سازمان جوانان مترقی"وجنبش تحت رهبری او(جنبش شعله جاوید)دوچیزکاملامتفاوت از همدیگر هستند. اگرپیکاربنوال درظرف این 45 سال یگان اثرازمارکس ولنین راهم میخواندحتمامیدانست که جنبش کارگری وحزب کمونیست،جنبش کارگری و مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم چیزهائی کاملا متفاوت ازهمدیگرمیباشند.به همین صورت سازمان جوانان مترقی وجنبش شعله جاویددو چیز کاملا متفاوت ازیکدیگر هستند.سازمان جوانان مترقی جنبش شعله جاویدرا رهبری میکردوبه آن "اصل" ، "طرح"و"اندیشه"میداد. سازمان جوانان مترقی ازخطوط مختلف فعال ایدئولوژیک تشکیل یافته بود. این خطوط عبارت بودندازخط مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درآنزمان) که بواسطه رفیق اکرم یاری شهیدبه پیش برده میشدواین رفیق اولین پیشواوبنیان گذاراین خط در افغانستان حساب میشود(به همین دلیل است که رفقای سازمان کارگران افغانستان م.ل.م.به رفیق یاری بمثابه"صدر"نگاه میکنند). تازمانیکه رفیق اکرم یاری شهیددرسازمان فعال بود،این خط، خط عامل هژمونی یاخط مسلط وسمت وسودهنده سازمان جوانان مترقی وجنبش شعله جاویدبود(که ازاین نگاه"اصطلاح صدر"رفقای سازمان کارگران کاملادرست است).ازجائیکه خط مارکسیستی- لنینیستی مائویستی درافغانستان بارفیق یاری شروع میشودوسازمان های مارکسیست- لنینیست- مائویست کنونی درافغانستان شاخه های تکامل یافته این خط است،اصطلاح"صدر"راکه رفقای سازمان کارگران افغانستان بکارمیبرندبازهم صحیح ازآب درمی آید.امارفقای حزب کمونیست(مائویست) افغانستان،رفیق پولاد،مائویست های افغانستان ودیگررفقای مائویست این اصطلاح راتاهنوزبکارنبرده اندواین مسئله ای است که بایدبرروی آن دقت وتامل صورت بگیردونبایدنقش تاریخی یک کمونیست بزرگ رابه دلایل غیرموجه نادیده گرفت ویا بزرگ تر از آنچه هست ساخت.

پیکاربنوال "نرم می ریسد" وتوطئه می چیند

"پیکاربنوال"خطاب به رفیق پولادمینویسد:"ماباهم همسن وسالیم،باهم بگذشته میرویم،از1347 میگوئیم. من ازموقعیتی که داشتم وآنچه دیده ام بیان میکنم،هرگاه خلاف بودویاآدرس مبهمی بودهم شماوهم دیگران هوشداربدهید.شعله ئیهاهمدیگررامی شناسند،لازم نیست نام همدیگررابدانند،همینکه باهم صحبت کنندهمدیگرراپیدامیکنند، بشرطی که آدرس مشخص باشدوموقعیت روشن".

طوری که می بینیم جناب پیکاربنوال خودراشعله ای میگوید.درسالهای 1359و1360 وقتی درپشاور ازمبارزه طبقاتی بایک سامائی حرف میزدیداین اعتراض راازاودریافت میکردیدکه "اندیوال،شعله یی گری ات رابینداز دیگه".امادرودبرمبارزات مارکسیست- لنینیست- مائویستهای افغانستان که "شعله یی گری را"چنان بصحنه برگردانیده اندکه جناب"بنوال"خودرانتنهاشعله ای میگویدبلکه میگویدکه" شعله ای بوده وتاهنوزهم هست".مابافارمول بنوال که" شعله ئیهاهمدیگررامی شناسند"کارمیکنیم وازخود میپرسیم که دراین45 سال چرا"پیکاربنوال شعله ای"بگوش کسی نخورده است؟به دلیل آنکه این نام یک نام مستعاربوده وشایدبعدازنوشتن ویادرجریان نوشتن مقاله ابداع شده باشد.

جالب اینجاست که سیدحسین موسوی نوشتن بانام مستعاررا"ضعف اخلاقی"میخواندوهنگامیکه زیرنام "خالقداد پغمانی"مینویسد، نوشتن بانام مستعارراحتی"تئوریزه"میکندکه این نام هابرای پولیس مخفی نمی ماندونویسنده هاراتشویق میکندکه"بنام اصلی شان بنویسند یعنی خودشان خودرامستقیمابه پولیس معرفی کنند". این اعتمادبرامپریالیزم وارتجاع بطورمستقیم موردتاکیدقرارمیگرفت که"امپریالیست ها کسی راغرض نمیگیرند"وحتی گفته میشدکه"اگرغرض میگرفت سیدحسین موسوی راغرض میگرفت". اماپیکاربنوال بانوشتن زیرنام مستعارهم برمعیاراخلاقیات سیدحسین موسوی باشکم پرمی ریزدوهم برتئوری"برامپریالیزم وارتجاع اعتمادکنید"او.

پیکاربنوال بعدازتطهیر"فحاشان مثلث فله(فحاشی،لمپنی وهرزه گی) وانکارجاسوسیها، توطئه گریهاو تهمت زنیهای موسوی ، کبیرتوخی ومیرویس محمودی،چگونگی تظاهرات شاگردان لیسه حبیبیه راشرح میدهد.اودراین جاازافرادی نام میبردکه آن روزهادرتظاهرات لیسه حبیبیه نقش داشته اندوهمان تاکتیکی رابکارمی بنددکه کبیرتوخی موفقانه درموردمیرویس محمودی بکارگرفت. نویسنده خودرارفیق مظاهرات کاکاومامای بازماندگان افرادی معرفی میکندکه ممکنست اکثریت عظیم شان بدست جلادان خلق وپرچم واخوان الشیاطین بشهادت رسیده باشند. بااین آب سردریختن مغرضانه بر آتش دل بازمانده هاونسل جدیدآن قهرمانان شعله ای، جناب بنوال تله گذاری میکند.این نشان میدهدکه پیکاربنوال درطول وعرض پهناازکبیرتوخی وسیدحسین اضافی میگیرد.

پیکاربنوال به تقلیدازعبدالقیوم رهبرکه بهنگام بحث های ایدئولوژیک بخاطراستتارناتوانی اش آهسته درکمین روان طرف مقابل می نشست، برای ذهن رفیق پولاددام گذاشته ازاوبملایمت میپرسد" ببینید آقای پولاد!"وسپس ادامه میدهد "شهیداکرم"یاری"درترکیب سازمان جوانان مترقی به عنوان یک محفل بود، داکتر هادی" محمودی"، دادفروباختری محافل دیگری بودندکه سازمان راتشکیل دادند، سازمانی که پشت پرده بود،درترکیب شعله جاویدبازهم درحد یک محفل بودکه شناخته شده هم نبود.کسانی هست که هرگاه احساس مسئولیت کنندبنویسندوواقعیت هارابیان کنند،مثلاهادی"محمودی" ، واصف "باختری"،مضطرب"نگارگرفعلی"وعده دیگری که درموقعیت رهبری بودندتاروشن گرددواقعیت چه بوده وهست وشماکوتاه بیائیدودست ازسرجنبش بردارید".

"ببینیدآقای بنوال"آقایان واصف باختری واسحق نگارگردرقبال چه چیزی بایداحساس مسئولیت کنند؟آیا بیچاره گی شمابحدی رسیده که ازکسانیکه درقبال اشغال کشوربه واسطه سوسیال- امپریالیزم شوروی احساس مسئولیت نکردندوباشاعران میهنفروش پرچمی وخلقی مانندسلیمان لایق وبارق شفیعی به اطراف یک میزنشستندخندیدندونوشیدند، شعرسرودندولطیفه گفتند، کمک مطلبید؟

"ببینیدآقای بنوال"شمادررابطه باسازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری شهیددرکجاایستاده ایدوازچه کسانی برای ترسیم چهره"حقیقت"و"بیان واقعیت"درموردیک سازمان"م.ل ا."طالب حقیقت میشوید؟

"ببینیدآقای بنوال"شمانام سمندررادرمیان می آوریدوتلاش میکنیدکه اورادرصف جهادتان"برضدجنبش مائویستی افغانستان ورفیق اکرم یاری شهید"واردمصاف کنید.

"ببینید آقای بنوال"شما که خودراشعله ای 45 ساله میگوئید چرااینقدرازسازمان جوانان مترقی و رفیق اکرم یاری شهیدمتنفروبیزارهستید؟دراینگونه جاهاست که آدم به معنی حقیقی ودرست این که "شیاد"کیست و"شیادی"چیست پی میبرد.

پیکاربنوال میگویدکه شعله ئیهاهمدیگررامی شناسند،لازم نیست نام همدیگررابدانند".این تاحدی درست است.برخی ازشعله ای هایکدیگرراازنزدیک میشناسندوبرخی دیگرازسبک نگارش،استفاده از اصطلاحات وترمینالوژی ها،جمله بندی هاوبرترازهمه منطق مسایل به هویت یکدیگرپی میبرند. مائویست های افغانستان متدعلمی- ریاضی وکامپیوتری دقیقی راانکشاف داده وبادقت تشخیصDNA میتوانندنشان بدهندکه یک نوشته ازچه کسی هست.درچنین فضائی که تقریباهمه همدیگررامیشناسند بسیار رذیلانه وبیشرفانه است که کسی یک روزبنام احمدبرومندشعله های دیگررافحش بدهدوبه زنان آنهاتهمت ببنددودرموردآنهادروغ بگویدوازتوطئه کاربگیردوروزدیگرزیرنام خالقدادپغمانی یامحک باستانی و...غیره. درحالیکه درجنبش چپ افغانستان وقتی یک مقاله بیرون داده میشود، تقریبا تمام آگاه میشوندکه نویسنده آن کیست، بسیارننگین وخائینانه است که آدم حتی سازمانی رابنام سازمان مارکسیست- لنینیستهای افغانستان"جعل کندوباآن باسازمانهاواحزاب ممالک دیگربرگلیم دروغگوئی و جعلکاری بنشیند. وبدترازآن ادعاکندکه این سازمان ازسال های 1360-1359وجودداشته است!

به این قسم کاربافارمول پیکاربنوال بیشترافتضاح فحاشان شرفباخته وجاسوسان میهنفروشی مانند سید حسین موسوی را آشکارا میسازد.

پیکاربنوال یک نام دیگرازیک توطئه گرجاسوس ویایک توطئه گردیگر؟

دربالا گفتیم که "پیکاربنوال"افرادی مانند"اسحق نگارگر"رابرای"بیان حقیقت!"، "روشن شدن واقعیت ها"و"احساس کردن مسئولیت "های شان علیه کمونیست های افغانستان به کمک میطلبد.اسحق نگارگر یک روزدرصف شعله ای هابود،شعرمیگفت واشعارش در شعله جاوید بنام "مضطرب باختری" نشر میشدولی ازسال 1349به اینطرف درآغوش امپریالیست ها"پهلومیخوردوغلت میزند".بهمین قسم اعظم دادفریک زمانی شعله ای بود.اوباداکترفیض یکجاسازمان جوانان مترقی رابجای جراحی قصابی کردوبگورسپرد. بعدااوبامجیدکلکانی فقیدسازمان آزادیبخش مردم افغانستان را ساخت.متعاقباازآلمان با انجوی میلیونی اش واردپشاورگردیدوبحیث یک انجوبازدرشاهین تاون- جهانگیرآباددرکنارعبدالقیوم رهبربفعالیت دست زد.اوبارهاباعبدالقیوم رهبربرسرعوایدانجوئی واداره انجویش جنجال کردوسرانجام مجبورشدبه پرداخت حق آقای رهبر راضی شود. باتجاوزامپریالیست های ناتوبرافغانستان،اوبحیث وزیردرکابینه فرمایشی به امپریالیست هاواحزاب اسلامی جهادی خدمت کرد.اودرعین حال سمت معاونیت جنرال عبدالرشیددوستم رابرعهده دارد.وقتی کمک طلبیدن درمیان باشدوچیزی راکه اینگونه افراد بیان میکنند"حقیقت و"واقعیت"حساب شود، آن وقت چراپیکاربنوال مستقیماازخودامپریالیست هانمی طلبدکه" احساس مسئولیت کرده"واسناد"سیا"رادرموردجنبش دموکراتیک نوین افغانستان برای"روشن شدن واقعیتها"بیرون بدهند؟چه فرقی بین یک مرتجع مرتدماننداسحق نگارگرو امپریالیست"هاوجوددارد؟

مادراین جانمیخواهیم برروی این موضوع حرف بزنیم که آیااسحق نگارگر،انجنیرعثمان،عین علی بنیاداعضای سازمان جوانان مترقی بودندیانه وحتی ازوجودآن خبرداشتندیاخیر! واگرنبودند، چرا نبودندوچراآنهادست بخیانت زده و"پس منظرتاریخی"رابیرون دادند. این بحث درظرفیت این نوشته نبوده وحق آن ادانمیشود.

امادراین جاآنچه رامیخواهیم به آدرس آقای پیکاربنوال پست کنیم اینست که "بخاطرمبارزه برعلیه کمونیست های کشورازعناصری ماننداسحق نگارگرکمک طلبیدن اگریک توطئه گری رذیلانه نباشد، بدون شک یک سیاست شیادانه، خائینانه واپورتونیستی میباشد".

"بنوال" میگویدکه" هرگاه خلاف بودویاآدرس مبهمی بودهم شماوهم دیگران هوشداربدهید".مااین فرصت راغنیمت شمرده وازایشان سوال میکنیم:آیاشماخودعضوسازمان جوانان مترقی بودید؟ بدون شک پاسخ بنوال "نه"است، زیرا؛ جناب شان خودمیگویندکه درسال 1347 شاگردلیسه حبیبیه بوده است. جناب بنوال اگراین درست باشدپس ازکجابه ترکیب"سازمان جوانان مترقی"واقف شده اید؟ در حالیکه این سازمان یک سازمان کاملامخفی بودوشماچطوربه معلومات دقیقی ماننداینکه فلان کس درفلان محفل بودوفلان وفلان کسان دیگردرفلان محفل و...غیره دست یافتید؟آیاشماازطریق"علم" فالگیری واسطرلاب به ترکیب س.ج.م. پی بردیدویاازراه حساب جیفرورمل اندازی؟آیابشماوحی نازل میشدویاشمادرهمان جوانی که درلیسه حبیبیه شاگردبودیدبه درجه غیبگوئی رسیده بودید؟ویااینکه شمانیزازآن گونه افرادی داشتیدکه زیرکله"سیداسمعیل بلخی"و"اسمعیل مبلغ"می نشست وسپس "احوالات وگزارشات رابه سیدسرورواعظ میرسانیدتابه دربارانتقال دهد. بدون داشتن"این امتیازات و وسایل"شماهیچگاهی نمیتوانیدبه ترکیب یک سازمان سیاسی مخفی پی ببرید، مگراینکه خودسیدحسین موسوی باشیدکه این گونه اطلاعات راازطریق"قبله گاهی" و"جنرال اتمرووزارت داخله" دریافت کرده باشید. شمادربهترین صورت میتوانیدبگوئیدکه این معلومات رابراساس "افواهات وشایعات سرکوچه روشنفکران" ویا"ظن وگمان تجسس گرایانه"خودتان جمع کرده اید.این آخری معصوم ترین بهانه برای شماست وشمافقط دراینحالت میتوانیداندکی قابل باورجلوه کنید. اما شماکه این "معلومات سماوارخانه ای"رادرذهن تان جای داده ایداکنون با آن توطئه مگر درنظر دارید که به آنهارسمیت بدهید؟ امابایدتوجه کنیدکه هیچ یک ازروش اطلاع یافتن شماازترکیب سازمان جوانان مترقی برای یک انسان آگاه که اندکی باعلوم واسلوب کارعلمی آشنائی داردقابل قبول نیست.ازاینجا درک میشود که شماچراادعامیکنیدکه سابقه 45 سال شعله ای بودن رادارید.درحالیکه مبادی برخوردشعله ای بودن رارعایت نمیکنید.بنظرمیرسدکه شماازجمله شعله ای های"میرزا"هستید.

وقتی حرف برسرترکیب هرسازمان بشمول سازمان جوانان مترقی می آید،کمونیست هاهمیشه با بر خوردحداقل ماتریالستی وابژکتیف وارد بحث میشوند.وازترکیب دیدگاه هاوخطوط سیاسی- ایدئولوژیک دریک تشکیلات حرف میزنندنه اینکه ازافرادبانیت توطئه گری نام ببرندودرکمین احساسات وعواطف جوانان بی تجربه وخواهان انقلاب بنشینند.وازخودتصویری ترسیم کنندکه" ازدنیا ومافیهاوکجاوکجاخبرداردوآدم خبره وآگاهی است!".

پایان بخش اول

مائویست های افغانستان

3 عقرب 1392مطابق 25 اکتوبر 2013