Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

"سازمان جوانان مترقی"، گروه انقلابی" و" ساما"،

برمیزارزیابی بامعیارهای علمی و انقلابی

قسمت اول

دست اندرکاران وب سایت 3 عقرب

مقدمه

فردی نوشته ایرازیرنام نام مستعار"پیکاربنوال" دروب سایت"افغانستان آزاد"به نشرسپرده است.دراین نوشته برعلاوه حمله بررفیق اکرم یاری وسازمان جوانان مترقی برنویسندگان ودست اندکاران وب سایت ملی- دموکراتیک 3عقرب نیزحمله شده است. آقای پیکاربنوال ازجمله آن افرادی است که هر گاهی یک نام برای شان انتخاب میکنندوزیرآن نام هرچه دل شان شدمیگویندووقتی حرف های شان خلاص شد ناپدیدمیشوند. اگراین نام، نام حقیقی کسی می بودمادرطی بیشتراز4 دهه حتماباآن آشنا میشدیم. ماازنشرنوشته آقای بنوال تاچندوقت بعد میکوشیدیم به این سوال پاسخ پیداکنیم که چرانویسنده اینباربجای"برومند"،"پغمانی"،"محک باستانی"وغیره نام هائی که دراین وب سایت پرده ساترفحاشی، جاسوسی ولمپنی قرارگرفته یک نام"پشتو"راانتحاب کرده است؟ مانمیتوانستیم به این سوال پاسخ منطقی پیداکنیم زیرافکرمیکردیم که"توطئه گری، شیادی وتفتین"درمعادله دخیل نیست. تصورمااز نویسنده یک انسان عادی(که ازتوطئه چیدن،شیادی وفتنه انگیزی مریضانه عاردارد)بود. با این فرضیات ذهنی نمیشدمعادله راحل کرد. ماناگزیرصفات حقیقی نویسنده رادرمعادله دخیل ساختیم و معضله خودبخود حل شد. پیکاربنوال به این امیدکه بتواندمبارزه ایدئولوژیک سیاسی مارکسیست- لنینیست- مائویست های افغانستان راعلیه اپورتونیزم ننگین ساما(ادامه دهندگان) ورویزیونیزم چینی "ساا" به نزاع قومی"هزاره وتاجک"، "هزاره وپشتون" و"تاجک وپشتون"تبدیل کند،این باربرایش نام "پشتو" برگزدیده است. امااین یک توهم سفیهانه است واین سفاهت نمیتواندرفقای مارابه آنچائی ببرد که ازرفتن به آنجا عاردارند یعنی درمرداب قوم پرستی وقبیله گرائی. اینگونه تاکتیک هانشان میدهد که اپورتونیست هاوریوزیونیست های"تینگی"چگونه فکرمیکنندوچقدرساده لوح وسطحی هستند. اکنون که معضله اساسی برای ماحل شده ومامی شناسیم که نویسنده کیست ومیدانیم که اوباچه نیتی می نویسد، به نوشته او پاسخ میدهیم.

1-   مروری برنوشته آقای پیکاربنوال

آقای پیکاربنوال می نویسدکه ازهمان سالهای 1347 تاکنون به طرح هاوموضعگیری های شعله جاوید وفاداراست وآنهارابرحق میداند. اودرنوشته اش می نویسد که:

حتماهم سن های من به یادمی آورندزمانی که رهبری شعله جاویدضربه خورده وبه زندان افتادند، بعد ازمدتی اختلافات آغاز شده بالاگرفت؛ زنده یادانجنیرعثمان ورفقای نزدیکش پس منظرتاریخی را بیرون دادندوازشعله جاویدجداشدند. این اولین انشعابی بودکه به وجود آمد. دلایل عمده آن موجودیت سازمانی که ازخفارهبری میکردورهبران ازوجودآن آگاه نبودند، انتقادازشیوه وطرزالعمل شعله ای ها وانتقاد ازتظاهرات که عمل افشاگرانه وبرخوردعلنی بودوتوضیح اینکه بااین شیوه عمل رهبران صحه میگذارند که دموکراسی دولت پوشالی ظاهرقابل اعتماداست واین نخستین انشعاب اکرم یاری راسر زبان هاانداخت."

دراینجا می بینیم که آقای بنوال"پس منظرتاریخی"راباردیگرخلاصه کرده وگزارش میدهدبا"شیوه بدون ستون فقرات بودن" ازدلایل انشعاب " دفاع میکند.

1-    مخفی بودن سازمانی که جنبش شعله جاویدرارهبری میکرد.

2-    رهبران( پس منظرنویسان- ازمااست)ازوجودآن اطلاع نداشتند.

3-    شیوه وطرزالعمل شعله ای هادرست نبودیعنی برخوردعلنی افشاگرانه بود.

4-  ورهبری(یعنی رفیق اکرم یاری- ازماست)براین افشاگری صحه میگذاشت ودموکراسی ظاهر شاه راقابل اعتمادمیدانست.

Tekstvak: سازمان جوانان مترقی، جنبش دموکراتیک نوین افغانستان ونقش رفیق اکرم یاری در مبارزات خلق افغانستان
	بخش اول
	بخش دوم
	بخش سوم
	بخش چارم

اگرچندرفقای"مائویست های افغانستان" به این بیهوده گوئی ها با منطق انقلابی شان پاسخ داده اند ولی آنچه مامیخواهیم ازآقای بنوال پرسان کنیم اینست که : اگرسازمان جوانان مترقی برای آن خاینینی که درتاریخ جنبش چپ افغانستان بنام "پس منظرنویسان" مشهوراند،واقعاناشناخته ومخفی بود،آنهادرزندان چطوربه وجودآن پی بردند؟ فرض کنیم این سازمان واقعابه"پس منظرنویسان"مخفی بود،چه کسانی"پس منظرنویسان"خاین را مجبورساخته بودکه مانند"کاسه داغترازآش"بمیدان جست وخیزکنند؟آیاانجنیرعثمان،اسحق نگارگر،عین علی بنیاد ودیگراین دسته درسن بچه گی بودند که بازی بخورند؟ آیا نمیدانستندکه رژیم آنهارادستگیروزندانی میکند؟آیااین هابه اندازه احمق بودندکه نمیدانستند با یک نظام که حاکم است به مجادله برخاسته اندیااینکه شما آقای بنوال اکنون این بدبختان بدنام راباردیگربه این شکل به تئاتر تمسخرواستهزای تاریخ میکشانیدودرملاعام بنمایش میگذارید؟ جانب دیگرمسئله ازاینقراراست که مارکسیست- لنینیست- مائویست های افغانستان دیگر میدانندکه تمام عناصربی ایمان وخرده بورژوا وقتی که خسته میشوند، ناکامی می بینند ویابه زیرضربه می افتند، اولین کاری راکه انجام میدهند به جان رهبری می افتندو"بررهبری انتقادمیکنند". پس منظر نویسان نتنها خاین بودند، بلکه احمق نیز بودند.آنهاازیادبرده بودندکه تادیروزهرکدام شان شان"کاسه داغترازآش"بودندودرهیچ یک ازجست وخیزهای شان"عیبی"وجودنداشت ولی زمانیکه به زندان افتادندیکمرتبه خودشان"معصوم"شدندوتمام گناه هاوتقصیرهامتوجه رهبری شد.چه خوب گفته اندکه"بی ایمان ترین عناصربا جست وخیزهای مصنوعی بی ایمانی شان را پنهان میکنند".

آقای پیکاربنوال به تعقیب این جملات می نویسد:

" واین نخستین انشعاب اکرم یاری راسرزبان هاانداخت. آنهم نه بخاطررهنمودهای درست وانقلابی او بلکه به دلیل اشتباهات ایشان.وماازاین ببعدبانام یاری آشناشدیم.شمابه این بخش منشعب شده، لقب آوانتوریست راداده اید.مطمئن هستی که درست نام گذاری کرده ای؟ ببنید سازمان جوانان مترقی که از پشت پرده رهبری میکرد، صدهاوهزاران جوان رابخیابان هاآورد،تک تک آنهارابه پولیس ودستگاه ضبط احوالات معرفی کرد ظاهرمعرفی کرد، روانه زندان کردوبعدهارژیم های فاشیستی خلق وپرچم دسته دسته آنهارا بزندان انداخته واعدام کرد. صادقانه بگوئیدبه این برخوردغیرمسئولانه، که تااکنون کسی مسئولیت آنرابه عهده نگرفته چه نام میدهید؟؟"

دراین بخش آقای بنوال میگوید:

1-    که رفیق پولاد"پس منظرنویسان"را"آوانتوریست"خوانده است.

2-  سازمان جوانان مترقی خوددرپشت پرده بودولی صدهاوهزاران جوان رابخیابان هاآورد،تک تک رابه پولیس معرفی کردوروانه زندان نمود.

 

پیکاربنوال،رفیق پولادرابه این متهم میکندکه اوبه"پس منظرنویسان" خائین آوانتوریست گفته است.ما تاکنون به چنین موضوعی برخوردنکرده ایم وفکرمیکنیم که پیکاربنوال حقیقت رانمیگوید.اگر اودرجائی دیده که رفیق پولادچنین حرفی رازده است،آنرابعنوان سندبه جنبش انقلابی افغانستان ارائه کند، درغیرآن این یک اتهام ویک افترااست. اگراودروغ نمیگویدبگوید که رفیق پولاد درکجا پس منظرنویسان خاین را آوانتوریست خطاب کرده است؟دراینصورت مابررفیق پولادنقدخواهیم کردکه چطور خاینین ضدانقلاب راآوانتوریست میگوید؟

 

آقای بنوال ازیک سازمان مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درزمان رفیق یاری) تقاضاداردکه بانورم هاومعیارهای"شوالیه های دوران لوئی 12 -14 فرانسه"یا"عیاران قداره کش زمان ایلخانیت مغول ها"کارکند. درک اواز"تقسیم کار"درداخل یک جنبش انقلابی خیلی پائین است. اونمی فهمدکه یک سازمان دارای یک مغزمتفکر(هیئت رهبری)ویک بدنه (صفوف وکادرها) میباشد. وازطریق بدنه باجنبش توده ای درارتباط قرارمیگیرد.یک چنین پروسه پیشرفته بدون شک مغایربا نورم هاومعیارهای کاکه بچه های چاقوکش، قداره بندورهزنان عیارصفت میباشد.

او سپس ادامه میدهد:

"درکجای این جریانات نقش عمده رهبری کننده رایاری دارد؟بعنوان سخنران که اورانمی شناختیم، حالابگردیم باهم اگراثری،نوشته ورهنمودی ازایشان دردسترس باشد.شماکدام شماره شعله جاویدرا سراغ داریدکه مقاله ای بنام اکرم"یاری"نشرکرده باشد؟ کتابی،اثری که تحلیل وضع اجتماع درآن بیان شده باشد،شایدبانام دیگری نشرشده.حداقل من اطلاع ندارم.شایدعده دیگری هم باشند.اگریک لحظه بپذیریم که زیر نام دیگری فعالیت داشت ونشریاتی داشت، ایا درست بوده؟ خودرا با نام مستعار حفظ کندوهزاران جوان رابااسم وچهره واقعی شان بمیدان بکشد...."

دراین بخش گفته میشود که

1-    رفیق یاری عمده نبود

2-    رفیق یاری سخنران نبود

3-    ازرفیق یاری نوشته واثری دردسترس نیست.

4-  اگررفیق یاری زیر کدام نام دیگری نوشته باشد نادرست زیرا خودرا حفظ کرده ودیگران را بربادداده است.

 

چگونه شعله ای ها به خیابان آمدند؟

به نظرماآقای بنوال یاخبرنداردویاعمداحقیقت راکتمان میکند. همسن وسال های اوحتما بیاددارندکه اولین مظاهرات پوهنتون راخلقی هاوپرچمی هاوبخصوص پرچمی هابه راه انداختند نه شعله ای ها. شعله ای هادرهمان روزاول مظاهرات که ازپیش روی ادیتوریم پوهنتون شروع شدتاپیش روی کتابخانه مرکزی پوهنتون باپرچمی هاوازآنجاهرکدام بخانه خودرفتند، بحیث یک جریان جداگانه شرکت نداشتند. اگرازهمسن وسالهای آقای بنوال کسی شهادت بدهداین حقیقت راشهادت خواهددادکه اگردر آنروزهامحصلین غیرشعله ای که خلقی وپرچمی هم نبودند،پافشاری میکردندکه "بایدبر ضد چورو چپاول وطن مابه واسطه اتحادشوروی، عکس العمل نشان بدهیم"و"خلقی هاوپرچمی هاراست نمیگویند". روحیه اکثریت محصلینی که شعله ای هم نبودندبرضدمظاهرات خلقی هاوپرچمی هاجهت میگرفت وبعضی هاحتی میگفتندکه"پرچمی هاازطرف سفارت شوروی وظیفه گرفته که محصلین رابه طرفداری ازسیاست های شوروی درافغانستان بسیج کنند وباید برضد آن مقاومت کرد".

درروزدوم وسوم نیزشعله ای هادرمیدان نبودند.اگرآقای بنوال بیادبیاوردکه روزچارم یاپنجم مظاهرات بودکه یک جوان بادی بیلدر(زنده یادسیدبشیربهمن) بانجیب گاوبرخوردکرد.ازاینجاآهسته آهسته صف مظاهرات جداشد. زمانی که کارگران فابریکه جنگلک دست به تظاهرات زده و"درپل آرتل"به مظاهره چیان پوهنتون پیوستند پلاکاردهای کوچک شعله جاویدراآنهاباخودآورده بودند. درهمین روزبودکه سر انجنیرعثمان شکست. وقتی که عین علی بنیاددرسینماپامیر گپ میزدنکتائی اش ازدورمثل رنگ خون برروی سینه اش معلوم میشد. اگرشماآقای بنوال فراموش کرده باشیدگفته نمیتوانیم امامابیادداریم که انجنیرعثمان درهمان روزدرسخنرانی اش درسینماپامیربا لحن آتشین شعله ورترازهررادیکال حرف میزد. وبعدهاهم اوبودکه اولترازهمه "طرزالعمل وشیوه کارشعله ای هارا"درپس منظرمحکوم کرد. مگرطرزالعمل شعله ای هاغیرازآن بودکه او انجام داده بود؟ اگرشما بیادبیاوریددرهفته دوم مظاهرات بودکه زنده یادلهیب، وزنده یادسیدال سخندان وسه چهارنفردیگرازفاکولته ساینس آمدندوبیرق بزرگ شعله جاویدراآوردندکه اولین حمل کننده آن نیزمحصلین فاکولته ساینس بودند.آقای بنوال! بحث وانتقاد سیاسی کاردرستی هست بشرط آنکه حقیقت راگزارش بدهید وبعدا نقد کنید.

آیا به میدان آمدن شعله ای ها درست بود؟

یک عمل سیاسی رانبایدبااحساسات وعواطف مثبت یامنفی شخص خودبررسی کرد، همانطورکه سیاست یک انگیزه فردی وخصوصی نیست عمل سیاسی رانیزنبایدباانگیزه های فردی وشخصی مورد ارزیابی قرارداد. این درست است که امروزسطح سیاست کردن درافغانستان به آنجائی سقوط کرده که افرادی مانندمیرویس محمودی که تاهنوزسوادخواندن ونوشتن ندارد؛ هم به اصطلاح"سیاست" میکند ویاکبیر توخی دراین میان شاعرونویسنده(!)میشود. امااین عقبماندگی نبایدآنچنان حاکم شودکه انگیزه های فردی،قومی، ملیتی وزبانی دماغ کسی را که مدعی است ازسال 1347 به اینطرف شعله ای است، سمت وسوبدهد. سیاست بااسلوب علمی ازماوهرفردباشرف سیاسی دیگرمیطلبدکه باید با قواعد ایدئولوژی وتئوری های علمی- سیاسی به بررسی مسایل پرداخت وسمت وسوی حرکت یک تشکل سیاسی راتعین کرد. بدون اتکا ورجوع به تئوری های علمیسیاسی نمیتوان دید که یک عمل سیاسی آخرالامربه نفع انقلاب ورهائی خلق تمام شده است یابه ضررآن. اعتصاب براه انداختن یک عمل تاکتیکی یک جنبش است، دراین عمل افرادسهم میگیرندوبدون شک افشامیشوند، پولیس رژیم آنهارا شناسائی کرده وبرای شان دوسیه مخفی درست میکنند. برخی ازآنهارا درآینده به زندان می اندازندوحتی اعدام میکنند. عکس اینکارچیست؟عکس اینکاراینست که نبایداعتصاب کرد، نبایدسیاست های وموضعگیری های خودرابه توده ها انتقال داد و نباید ازتوده هادعوت کرد که درانقلاب سهم بگیرند. برای آنکه ازپولیس رژیم مخفی باقی ماند، بهتراست باآن همکاری کرد، کاری را انجام داد که همین حالاسیدغلام علی مشرف، کبیرتوخی و میرویس محمودی میکنند. مضاف براین آیایک تاکتیک ولونادرست(که تاکتیک مظاهرات شعله جاویدکاملادرست وبجاوانقلابی بودند) ازصحیح ناصحیح بودن خط حرکی یک جنبش نمایندگی میکند؟ حزب کمونیست چین پنج مرتبه درجنگ باارتش گومینتانگ تاکتیک جنگ جبهه ای راانتخاب کردوهرپنج بارشکست خورد،آیااین به این مفهوم است که استراتیژی جنگ توده ای یاجنگ خلق غلط است؟ برای بورژواهائیکه ازتمام انقلاب واژه ها و استعاره هارا به عاریت میگیرندانقلابی وضدانقلابی بودن یک تشکل سیاسی "استراتیژی سیاسی" آن نیست. آنها"ساما" رابخاطر"اعلام مواضع"آن یعنی طرح استراتیژیک سازش با فئودالیزم وخیانت طبقاتی آن انتقاد نمیکنند، گروه انقلابی رابخاطراستراتیژی رویزیونیستی"سه جهانی" آن انتقا نمیکنند، ولی جنبش شعله جاویدراکه بامظاهراتش تخم طوفان رادرقلب هزاران هزارانسان انقلابی کاشت، انتقاد میکنند.

بایدخوب درنظرداشت که اعتصاب نکردن یک جنبش سیاسی اعضای آنراازپولیس دشمن مخفی نگه نمیدارد. این بهانه ای است که عناصربزدل، بظاهر انقلابی ودرباطن ضد انقلاب همیشه با آن کار میکنند. آنهادایم موعظه میکنندکه "هوش کنید کاری نکنیدکه پولیس شمارابشناسد".درظاهرامراین پند واندرزچیزی بدی بنظرنمیرسدولی منظور آنها حفظ نیروهای انقلابی نیست.آنهابااین اندرزهای دلسوزانه شان به انقلابیون میگویندکه"هوش کنیدکاری نکنید که رسم موجود و نظم حاکم رامخدوش سازید". درزمانی که امپریالیزم سرمایداری استثماروغارت رابه اقصی نقاط جهان برده، کمترین وارزان ترین کارآنهااستخدام افرادی مانندسیدغلام علی مشرف، کبیرتوخی ومیرویس محمودی ازداخل جنبش است. ازخود به عنوان یک انسان راسیونال که منطق انسانی وصحتمند دارد، بپرسید که آیا وقتی جاسوسانی مانندسیدغلام علی مشرف درصف جنبش وجود دارند،امپریالیزم وارتجاع ضرورت دارند که منتظرروزمظاهره بنشینندتاانقلابیون را شناسائی کنند؟ نه. وقتی کسی مانندسیدغلام علی مشرف درصف جنبش وجودداشته باشدوحتی سماوارچی یاهوتلی، درایوریاقالین باف راکه بافلان حزب یا سازمان ارتباط داردبه پولیس ارتجاع وامپریالیزم ازطریق وب سایتش معرفی کند،چه ضرورتی به آمادگی وتجهیزات روزمظاهره وجودداردکه پولیس ارتجاع برای شناسائی انقلابیون آمادگی بگیرد؟

پایان قسمت اول

دست اندرکاران وب سایت 3 عقرب

6 قوس 1392