Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

"سازمان جوانان مترقی"، گروه انقلابی" و" ساما"،

برمیزارزیابی بامعیارهای علمی و انقلابی

قسمت دوم

دست اندرکاران وب سایت 3 عقرب

 

مقدمه فصل دوم:

 

ماهنگامیکه این نوشته رابه نشرمی سپردیم مشاهده کردیم که آقای پیکاربنوال شماره اول"شعله جاوید"(ارگان نشراتی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان) راسکن کرده وبنشرسپرده است. این کار خیلی خوب است وما اورابه خاطراین کارش تقدیرمیکنیم.

آقای بنوال عزیز،اگرشمابه شعله جاوید(ارگان الکترونیکی حزب کمونیست(مائویست)افغانستان) مراجعه میکردیدودرآنجا برروی تکمه"شعله جاوید" کلیک میکردیدتمام شماره های شعله جاوید را می یافتید.شمااگرمایل باشیدمیتوانیداینجاراکلیدکنیدوبروید11شماره شعله جاویدرامطالعه نمائید.

 

پنهانکاری واینکه چه کسی چه چیزرااز"که" پنهان کرده است

روشنست که سازمان جوانان مترقی دارای اشتباهاتی بودکه ازآنجمله میتوان مخفی نگه داشتن نام سازمان رانام گرفت.اماهمین مسئله میتواندبه دوشکل انتقادشود. یک انتقادفعال انقلابی که درجهت سازندگی ودیگرانتقادفعال وغیرفعال ارتجاعی ازنوعی که اپورتونیست های ساما(ادامه دهندگان) انجام میدهند. اماآنچه آنروزهابماگفته میشداین بودکه نباید"توجه پولیس ارتجاع رابخودجلب کرد". اما این سخنان، سخنان رهبری سازمان جوانان مترقی نبودند، بلکه سخنان رفقای سطوح پائین بودند.اینکه آیادلیل مخفی نگه داشتن سازمان هم همین مسئله بود؟ مانمیدانیم.مافقط زمانی میتوانیم به دلایل اصلی این مسئله پی ببریم که به پروتوکل آن جلسه ایکه درآن این فیصله صورت گرفته، دست پیدا کنیم. درغیرآن هرحرف وهرحکمی را که دراین مورد صادرمیکنیم بر اساس حدس وگمان بوده وغیرعادلانه این یا آن فرد رامتهم میسازیم.

امااکنون درروشنائی تجارب چهاردهه مشاهده می شودکه مخفی نگه داشتن سازمان وحتی نام آن کاردرست سیاسی نبوده وازجهات مختلف قابل انتقاد است. زیراخلق همیشه برای ابرازخواستهایش به آدرس تشکیلات سیاسی اش مراجعه میکندووقتی این آدرس معلوم نباشدناامیدمیگردد. تنهاهمین دلیل کافی است که آدم حکم کند این کارصحیح نبوده. حال،چه رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری طراح آن بوده اندوچه رفقای دیگر،بایدآنرابطورسازنده به خاطرانکشاف واعتلای جنبش انقلابی کشورانتقاد کرد. وازانتقاداصولی ودرست نبایدپیراهن پرخون حضرت عثمان ساخت. نباید مغرضین رابر میدان جنگ فحاشی کشانیدوجنگ جمل رابه راه انداخت. نبایدفریادزدکه "ایهاالناس ادرکنی! اینهارهبران ما راتوهین میکنند،خون های ریخته شده راببادناسزاگرفته اند،به اسطوره اهانت کرده اند،آفتاب رابه تیر بسته اندو...". مخفی نگه داشتن سازمان جوانان مترقی آدرس ندادن به افتخارات کبیرمبارزات قهرمانان شعله جاویدبود.برعلاوه این مخفی نگه داشتن وجودسازمان زمینه سازتخریب"پس منظر نویسان"بوده وبهانه ای رابه دهن افرادی مانندآقای پیکاربنوال انداخته است که تاامروزآنراعلم میکنند. سازمان جوانان مترقی بامخفی نگه داشتن سازمان دچارنزدیک بینی استراتیژیک شد.این نزدیک بینی تکامل جنبش انقلابی افغانستان رابه جنبش کمونیستی درآینده (ولو دور) وارد محاسبات نکردوجنبش چپ افغانستان راباچشم اندازبه اهمیت حزب کمونیست تربیه ننمود. این کمبود به اندازه ای بود که "اخگر" درموردآن، آنچنان دچارتوهم شدکه تشکیل حزب رابمثابه "هدف" مبارزه اش تعین کند.و مجیدکلکانی فقید ده سال بعدازآنروزهاآنراچنین تعریف کند"1- ایجاد حزب طبقه کارگر:"ساما معتقد است که حزب راستین طبقه کارگربمثابه هسته روشنگر،سازمانده ورهگشا وبهترین سلاح مبارزه مردم وآرمان دموکراسی،آزادی ملی ودرنهایت ایجادجامعه فارغ ازستم طبقاتی، ملی وبهره کشی میباشد" (برنامه ساما- بخش اهداف). اگرچندمجیدکلکانی فقیدعضوسازمان جوانان مترقی نبود واز رهنمودها ومعیارهای آن الهام نمیگرفت ولی باوجودآنهم اگرسازمان جوانان مترقی سازمان را به جنبش معرفی میکرد وآنرااولین گام درراه تاسیس حزب کمونیست افغانستان میخواند، اهمیت حزب را بمثابه سلاح استراتیژیک وستادفرماندهی پرولتاریامشخص میکرد، جنبش انقلابی در آن سطحی قرارمیگرفت که دیگرکسی باآن برخوردمسخره آمیزنتواند. وقتی مجیدکلکانی فقیدحزب کمونیست را "سلاح مبارزه مردم برای دموکراسی(باحذف نوین ازآن)وآزادی ملی"تعریف میکرد، شعله ای هائی داخل ساما، درک میکردند که این درست نیست. زیراآنهاسنگ معیاریا واحد اندازه گیری را ازگذشته داشتند.افراد همانطوریکه لنین میگوید"ماحزب طبقه هستیم وبه اینجهت تقریبا تمام طبقه(ودرموقع جنگ، دردوران جمگ داخلی تحقیقا تمام طبقه) تحت رهبری حزب مااقدام بعمل نموده وبه حزب ما حتی المقدور نزدیک تر ومتصل تر گردد(کلیات آثار جلد 6. صفحه 205-206)". سازمان جوانان مترقی باید خودرابمثابه نطفه پیش آهنگ طبقه کارگرکه به تئوری انقلابی (مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم(اندیشه مائوتسه دون درآنزمان)مسلح است، معرفی میکرد. وبطور مشخص: سازمان جوانان مترقی بایدخودرا به حیث نطفه پیشوای سیاسی وستادفرماندهی استراتیژیک طبقه کارگرمعرفی میکرد. دراینصورت دیگرکسی جرائت نمیکردحزب طبقه کارگررا"بهترین سلاح مردم" برای "دموکراسی" و"آزادی ملی"بخواندوکرکترمشخصه آن یعنی "پرولتاریائی بودنش"راحذف کند، هدیات طبقه رابسوی سوسیالیزم وکمونیزم از آن بگیرد وآن رابه آله ووسیله مبارزه " اقشارمختلف خرده خرده بورژوازی که درترکیب حزب گردمی آیند" تبدیل ساخته وهدف استراتیژیکش را"آزادی ملی" ودموکراسی(بدون نوین یعنی دموکراسی امریکائی)مبدل سازد. درحالیکه برای دموکراسی امریکائی (دموکراسی بدون نوین)حزب ها وسازمان هائی مانند"حزب همبستگی"، "حزب آزادگان"، "ساما"،"سازمان انقلابی"وسازمان رهائی" افغانستان نیزکافی اند. وضرورنیست برای این اهداف" حزب راستین طبقه کارگر"راتاسیس کردوآنرا بعنوان یکی ازاهداف برنامه وی مادرج نمود.

به اینصورت انتقاد"پس منظرنویسان خائین" درآن روزهاوانتقادآقای بنوال درحال حاضربرمخفی بودن سازمان جوانان مترقی، ازاین موضع صورت نمیگیرد. آنهاازموضع غیرانقلابی،غیرسازنده ومغرضانه این عیب رابرملامیسازندوازآن به نتایج ضدانقلابی وفتنه انگیزانه میرسند.

اماهمین افرادکه امروزمخفی بودن سازمان جوانان مترقی را"انتقاد"میکنند بدبختانه چیزهای خیلی بدترازاین هارانمی بینند. آنهامیدانندکه مظاهرات شعله جاوید بودکه نقاب ازچهره خلق وپرچم برافگند،آنهاراافشاساخته وزمینه سازگسترش جنبش انقلابی افغانستان ازمرکزبه ولایات وولسوالی هاشد.انکاراین اهمیت استراتیژیک مظاهرات شعله جاوید همدردی باخلقی هاوپرچمی ها بوده وجانبداری ازفئودال ها وکمپرادورها میباشد. درکناراین مسئله یک حقیقت خیلی بزرگ وجود دارد وآن اینکه نویسندگانی ازقبیل آقای پیکاربنوال خوب میدانندکه این حرف هارا کسانی میگویندکه خود شان از"مردم وجنبش انقلابی افغانستان مخفی کاری" وبراشغالگران ومزدوران شان"اعتماد"کرده اند. بیائید چند نمونه را بطوردوستانه باهم ازنظر بگذرانیم.

ازکودتا-قیام مجید کلکانی فقیدشروع میکنیم:ساما هیچ زمانی افشانکردکه باصاحب منصبان اخوانی بقصد کودتا درتماس بوده وهیچ زمانی یک سامائی آنراانتقادنکرده است.آنهاباسکوت کردن کوشیدنداین موضعگیری ماجراجویانه اپورتونیستی را"مخفی" نگه دارند.سامادرسال 1360 باخادرژیم مزدورتماس گرفت.ازآن به بعدپیوسته براساس قراردادی که باهم بسته بودندبارژیم همکاری کرد.(به اسنادتسلیم شدن ساما دراینجا مراجعه کنید).اماسامابامخفی کاری هیچ زمانی این حقیقت دردناک رابا جنبش انقلابی افغانستان درمیان نگذاشت واین امرموجب گردیدکه امروزجاسوسانی مانندسیدغلام علی مشرف دربین جنبش انقلابی بتواند قاق وباق کند.

عبدالقیوم رهبر، رهبر ساما بعدازمجید کلکانی یکعده افرادی مانندداکتررسول رحیم،میاجان، هاشم زمانی وغیره راباخودزیرنام "جبهه متحدملی"(که هیچ زمانی غیرازنام وجود نداشت) به اروپا آورد تا به اتحادیه اروپاوبه ویژه آلمان بگویند که سازمانش حاضراست به امپریالیستهای اروپائی درکنار اخوان خدمت کنند. برای این افراداز"سپیشل برانچ"ISI پاسپورت گرفته شده بودوآنها به اجازه دستگاه استخبارات پاکستان ازآن کشورخارج وبه اروپاسفرکرده بودند(اگرچنین نبود لطفا نسخه صحیح آنرا برای ما بنویسید که ما حرف خودراپس بگیریم).آقای بنوال این رانمی بیندواگر هم می بیند انتقاد نمیکندولی تظاهرات شعله جاویدرا می بیند.

سامادرسالهای 1984بعدازناکامی پروژه هلموت کول(صدراعظم آنزمان آلمان وتکیه گاه عبدالقیوم رهبر) هیئت دیگری رابه سرکردگی سیدغلامی علی مشرف به چین فرستاد.این هیئت وظیفه داشت که به خاقان های چینی بگویندکه ما آماده خدمت هستیم. این هیئت ازپاکستان با پاسپورت های که ISI برای آنهاتهیه دیده بودپروازوبه چین رفتندوبه همانصورت دوباره به پاکستان برگشتند.آقای بنوال این خیانت ملی رانمی یبند ولی تظاهرات شعله جاوید را محکوم میکند که افشاگری بوده است.

بگذارازیک مخفی کاری دیگرسامابه آقای بنوال گزارش بدهیم. سامایکی ازافرادش راکه گفته میشود باخاد تماس داشته اعدام کرد. این آدم همان داکتر"صدیق هری"یا"واکمن"میباشد.یکی ازحقایقی که در موردداکترصدیق هری گفته میشوداینست که اوقبل ازاعدام شدنش کاستی راپرکرده ودرآن کاست میگویدکه فلانی ازهرات(رهبرکنونی ساما(ادامه دهندگان)) دراین تسلیم شدن بااوهمدست بوده واو بدستوراوباخادتماس گرفته است.زیرااوبوده که میگفته"این هائی که شماباآنهاحرف میزنیدازطرفداران استالین میباشندوشمامیتوانیدخاطرجمع با آنها صحبت کنید وتماس داشته باشید". این کاست بر حسب قانون پنهانکاری ساما تا امروزبدست کسی نیفتاده. لابدآقای بنوال منظورش از"مخفی کاری"اینگونه مخفی کاری میباشدکه ازارتجاع وامپریالیزم علنی وازمردم وجنبش مخفی باشد.

آقای بنوال، شما میدانید که ساما از سال 1360 بر طبق پروتوکل امضا شده به واسطه رهبری ساما برای"خاد" درهمان زمان جاسوسی کرده است. این ها نام افرادراازولسوالی های مختلف پروان به خادگزارش داده اند(به پاراگراف دوم وسوم مراجعه شود) وخودشان هم اعتراف کرده اندامابرای چندین سال این خیانت ملی شان راازجنبش انقلابی افغانستان ومردم شریف آن مخفی نگه داشتند.اما سازمان جوانان مترقی ازاین نوع مخفی کاری هانداشت وباتعجب که تمام این حوادث که ازپیش چشم شماگذشته توجه جناب عالی راجلب نکرده است وجناب عالی برهیچکدام آنهاانتقادنداردولی مانند کورخودبینای مردم، برتظاهرات عادلانه وبرحق جنبش شعله جاویدانتقادمیکندوآنرا"افشاگری واعتمادبردموکراسی تاجدارمیخواند"!

بیائیدازیک پنهانکاری دیگرحرف بزنیم. درماه اسدسال 1358 گروه انقلابی تحت رهبری داکتر فیض دربالاحصاردست به کودتازد. درهمین روزداکترفیض، محسن وچندنفردیگرسواربریک موترولگای روسی بسوی رادیو افغانستان درحرکت بودند. قراربود که بعدازپیروزی کودتاداکترفیض فی الفور ازطریق رادیوبیانیه ای راایرادکند. اماکودتا شکست خورد، صاحب منصبان گروهی وبرادران اخوانی شان کشته شدند.داکترفیض درنزدیکی رادیوکابل بامحسن ودیگران دستگیرشد، محسن وچند نفردیگر راجابجابه کلاشینکوف بستندوداکترفیض را گرفتاروبه صدارت بردند.امامامیدانیم همان رژیمی که حتی برسگ وپشک مخالفینش رحم نمیکرد، داکترفیض رانکشت وحتی زندانی نساخت؟ چرا، او چطورآزادشد؟ چرارژیم اوراغرض نگرفت؟ آقای بنوال وقتی شماانتقادمیکنید، این حرف هارادرنظر گرفته انتقادمیکنید یا اینکه هرچه دل تان شد می گوئید.

 

آقای بنوال دربن بست منطق قراردارد

آقای بنوال میکوشدآب راگل آلودکنداماتوجه نداردکه باهریک ازاینگونه نوشته ها موضعگیری سیاسی- ایدئولوژیک ساماوباآن طرزتفکرواعمال رهبران آن بیشترازپیش مورد گفتگو قرارگرفته وافشامیشوند. این نشان میدهدکه آقای بنوال ازعمل سیاسی هیچ چیزی را نمیداند وآدم ساده لوحی است که تصورمیکندسیاست همان مقاله نویسی است.

آقای بنوال میگویدکه"من ازچشمدیدهایم میگویم".این جمله مختصرازسطح آگاهی اوقصه میکند ومیگویدکه اودرقبال علم،فلسفه مادی- تاریخی ومنطق اشیا وپدیده هاچه موضعی دارد.ما از آقای بنوال وخوانندگان محترم متواضعانه درخواست میکنیم که بیائیداین حرف آقای بنوال رابا متدولوژی(اسلوب تقرب به حقیقت)علمی تحلیل کنیم وببنیم که آیاآقای بنوال"غیرازسوادخواندن ونوشتن دارای سوادسیاسی وعلمی هم هست؟". بیائید نخست سطح نظرآقای بنوال راباسطح نظریک "اینسترومینتالیست"(کسی که هرچه راکه ابزارکارش گفت آنراقبول میکند) مقایسه کنیم. نخست اینکه؛ یک اینسترومینتالیست یک اهل حرفه است که با متدولوژی ایده آلیزم (آپرایوریزم apriorism) کار میکند. اواگرباکامپیوترکارمیکند،هرچه راکه کامپیوترمیگویدقبول میکندودرنهایت امرمصیبت می آفریند. اگریک مهندس جاده سازی یابندوانهاراست هرچه راکه "تئودولیتش"میگویدباچندفیصد بالا یا پائین میپذیردو...قس علیهذا. حالامانظرات آقای بنوال راباهمین متدایده آلیستی بحران زده ولرزان مقایسه میکنیم. آقای بنوال میگویدکه "من ازجائیکه ایستاده ام چشم دیدهایم رامیگویم". شمابا ترمامترتان آب راتا20 درجه سانتیگرادگرم کنیدوسپس یک نفرراازیک اطاقی که 28 درجه سانتی گرادگرم است بیاوریدوازاوگرمی وسردی آب رابپرسید.اوآب راسرددرمی یابدزیرا ازجائی که آمده گرمترازآب است. به همین صورت آدم دیگری راکه درسردخانه کارمیکندوهوای آن برابراست با7 درجه سانتی گراد،بیاوریدوازاوبپرسیدکه آب گرم است یاسرد؟ اوحتمامیگویدآب گرم وحتی خیلی گرم است. اکنون نفرسومی راازاطاقی که درشرایط عادی قرارداردبیاورید.ازاودرموردآب بپرسید. اوحتماآنراعادی درمی یابد.اکنون ازآقای بنوال بپرسید که"چشم دیدیاتجربه کدام یک ازاین آقایان درست است؟".اوحتمامیگویدکه چشمدیدهرسه آنهانسبی است وتحت تاثیرشرایطی قراردارندکه آنها ازبطن آن می آیند(فراموش نکنیم آنهاازجائی که ایستاده اند،چشم دیدهای شان رابیان کرده اند). مادر اینجاازآقای بنوال میپرسیم که "چطورچشمدیدهای شما تحت تاثیرآن شرایطی قرارنداردکه شما درآنجا ایستاده اید؟".

ثانیا، نظرکدام یک ازآن سه نفربه 20 درجه سانتی گرادنزدیک تراست؟زیراوقتی مااز"گرمی"و "سردی" حرف میزنیم معیارمادرجه صفحه "ترمامتر"است وباواژه هائی مانند"گرم است"،"سرد است"و"عادی است"فقط میتوان درسطح ابتدائی حرف زد- درسطح دهقانان وشبانان.این عامگوئی که بدبختانه به واسطه"سازمان آزادیبخش مردم افغانستانساما"درجنبش چپ افغانستان رواج شده همان چیزی است که باتجاوزامپریالیست هابرافغانستان باشیوع سرطان وارش"هرکس رانویسنده، منتقد، صاحب نظر،سیاستمداروبرخی راهم استادادیب ومورخ ساخته است".

برای اینکه پاسخ خودراهم ازنظرعلمی وهم ازنظرفلسفی دریافت کنیم بازهم سه نفرراباسه نوع ترمامتربه تجربه میگیریم. بدست نفراول ترمامترجیوه ای میدهیم وازاوخواهش میکنیم که درجه حرارت آب رااندازه بگیرد. اومیگویدآب 19.25درجه سانتی گراداست. نفردوم راباترمامترنیوکلیرمی فرستیم که درجه حرارت آب رااندازه گیری کند.اوبرمیگرددومیگویددرجه حرارت آب 19.15 درجه است. نفرسوم راباوالیومیک ترمامترمیفرستیم واودرجه حرارت آب را 19.30درجه گزارش میدهد. مامیدانیم که هرسه تن از"آدرس خود"حرف میزنندو"چشمدیدهای" خودرامیگویند.

اکنون ازآقای بنوال می پرسیم:"آدرس کدام یک ازاینهادرست وچشم دیدکدام یک ازآنها صحیح است؟" آقای بنوال مارابه"نارسیست"متهم نکنیداگربگوئیم که می بینیدکه نظرات تان چقدرنادرست است؟زیرا بازهم کسی نمیتواندبگویدکه درجه حرارت آب درعین اندازه گیری چندبوده است.دراینجااست که اهمیت تئوری های علمی مطرح میشودو"چشم دیدهای فردی"راکاملا نفی میکند.

مادیدیم که مرحله اول شناخت یعنی شناخت حسی که بیشتراز"سرد"،"گرم "و"عادی"چیزهای بالاتررا نمیشناسد، معادل است با"چشم دیدها"و"تجارب فردی"و"مشاهده ازجائی که فردایستاده است". این شناخت حتی عقبمانده ترازکاربایک ابزاریاسامانه یاانسترومنت است.وسپس دیدیم که بکاربردن انسترومنت یا ابزاراندازه گیری که در آن امکانات بمراتب بیشتر از"سرد"،"گرم"و"عادی" وجوددارد نیزآدم رابه حقیقت نمی رساند. معنی این حرف اینست که متدولوژی کاربا"چشم دیدهای فرد" یک متدولوژی" شبانی"و"بادیه نشینی"قرون اوسطائی است ویک مارکسیست حق نداردتنهااز"چشم دیدهای خویش " نتیجه گیری سیاسی را بیرون بکشد. سپس دیدیم که بامتدولوژی اتکا به آنچه ابزاراندازه گیری میگویدیعنی انسترومنتالیزم نیزنمیتوان به حقیقت رسید. زیرا این متدولوزی، متدولوژی نادرست است. دراینجا یک انتخاب دیگرنیزوجودداردوآن متدولوژی علمی است. متدولوژی علمی یعنی بکاربردآلات وابزاربرای جمع آوری داده هاوسپس تحلیل داده هاباتئوری هائیکه درطی سالیان متمادی ازرابطه بشرباطبیعت به دست آمده ودرپراتیک حقیقت نسبی یادرست بودن نسبی شان را به اثبات رسانیده است.

به اینصورت مشاهده میشودکه آقای بنوال ازاساس یعنی ازدیدگاه دچارمشکل است وازجائیکه ایستاده هرگزنمیتواندحقیقت راببیند.امااواین نقیصه رانمیتواندببیند، امامیگویدکه 47 سال است که شعله ای میباشد.

شماازآقای بنوال سوال کنیدکه آن سه نفرکه سوال رابا"گرم"،"سرد"و"عادی"پاسخ دادند،کدام یک راست وکدام یک دروغ گفته است؟آقای بنوال نمیتواندبه این سوال پاسخ بگوید، زیرااواگرآشنامیبودکه بامتدولوژی علمی"دروغ"و"راست"راازهمدیگرتفکیک کند،ازاول از"چشم دیدهایش" و"ازجائی که ایستاده است" آغازنمیکردوبعمق مسایل داخل میشدوازآنجاکارش راشروع میکرد.حالاشما"دیدگاه" و"متدولوژی"راازگفتارآقای بنوال تفریق کنیدزیرادیدیم که دیدگاه اونادرست ومتدولوژی او"شبانی" است، وسپس جستجوکنیددرنوشته اوجز"داستان هزارویک شب"چه چیزدیگرباقی میماند؟

برای مشاهده بیشترساحه دیدوشناخت خوبتر"آدرس"آقای بنوال یک نقل وقول دیگرازاو می آوریم.او می نویسد"بعدازجداشدن پس منظری هالابدبخاطر دارید که بازهم اختلافات ادامه داشت،چنانکه شماخوددربخش اول نوشته تان آورده اید،ازسال 1349تا 1351 شعله ای هاتجزیه شدندوبه گروپ هاوسازمانهای جداگانه ای جابجاشدند، که شماهربخش را نامی داده اید،کسی راآوانتوریست عده ای رااکونومیست وکسانی را اپورتونیست و... وهزاران جوان جوان بی سرنوشت باقی ماندند که مهرشعله ای بودن راخورده بودند اما عملافعال ووابسته به تشکیلاتی نبودند،طوری که شماخودآورده اید،سازمان جوانان مترقی ازاواخر1351 ازمیان رفت وشمابخاطر دارید که آقای یاری ازسیاست گوشه گیری کردوروانه جاغوری گردید."

حالاشماباخواندن این نقل وقول ازجناب بنوال بپرسیدکه آقای عزیزلطفایکی ازآن سازمانهائی را نام ببریدکه دربین سالهای 1349 و1351تشکیل شده باشد؟

آدمی که مدعی است ازسال 1347به اینطرف شعله ای بوده وبه مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون اعتقادداردازتاریخ سازمانش تابه این اندازه بیگانه میباشد! کسی که نمیتواندساده ترین مسایل را بطوردرست گزارش بدهد آیامیتواندبرسازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری انتقادکند؟ مامیدانیم که این آخرین نوشته کسی است که بنام"پیکاربنوال"نوشته است واودیگرهیچزمانی تحت این نام جرائت نمیکندبنویسدولی مااین فرصت راغنیمت شمرده به اومیگوئیم: آقای عزیز! شما درنوشته تان قادرنشده ایدکه یک اشتباه مشخص سازمان جوانان مترقی راگزارش بدهیدودرضمن بگوئیدکه"این به این دلیل اشتباه بود". بطورمشخص شمانتوانسته ایدبرروی این مسایل بحث کنید:

1-    برروی وجودفراکسیون های ایدئولوژیک درداخل"سازمان جوانان مترقی".

2-    برروی خط مارکسیستی- لنینیستی-مائوتسه دون اندیشه درداخل این سازمان ومبارزه دوخط

3-    برروی اینکه کدام خط براین سازمان حاکم بودوازچه وقت تاچه وقت ادامه داشت.

4-    برروی اینکه چه کسی این خط راازپیش میبرد.

 

آقای بنوال! آیااین نقیصه هاجزآنکه ازدیدگاه تان منشاگرفته باشد،منبع دیگری هم دارند؟مابرای آنکه توجه شمارابه اهمیت موضوع جلب کنیم، مسئله رابایک سوال اساسی باشمامطرح میکنیم و می گوئیم: آقای بنوال گرامی!وقتی شمااین نکات اساسی راازیک جریان سیاسی- ایدئولوژیک جدامیکنید، چه مسئله دیگر(به استثنای افرادیعنی کمیت وفرعیات)درآن باقی میماندکه برروی آن بحث شود؟به اصطلاح ایرانی هاچه چیزی بعنوان"حرف حسابی برای شماباقی میماند؟".

پایان قسمت دوم

دست اندرکاران وب سایت 3 عقرب

18 قوس 1392

یاد داشت

درفصل سوم تاریخ جنبش انقلابی افغانستان وبخصوص جدائی اپورتونیزم مسلکی افغانستان(گروه انقلابی تحت رهبری داکترفیض احمد فقید) وجلوه هائی کمونیستی گواریزم وآوانتوریزم تحت رهبری مجید کلکانی فقیدراباریاضییات منطقی و اصول بهیفیرولوژی(کرکتر شناسی) مورد ارزیابی و بررسی قرارمیدهیم.