Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

" شعله جاوید" وخاکستری بجا مانده از مائویسم افغانی

نوشته از : ح. دهقانپور

" شعله جاوید" وخاکستری بجا مانده از مائویسم افغانی، عنوان مقاله ای است که"بی.بی. سی. فارسی آنرابه روز26 دسمبر2013 به نشرسپرده. این مقاله را ظاهراکسی بنام"علی امیری"نوشته است. بی.بی.سی. اورا"برعلاوه نویسنده"تحلیلگر"هم خوانده است.این مقاله ازچندجهت قابل خواندن است وماآنرابتمام رفقاتوصیه میکنیم که بخوانند. دلیل این توصیه نیزاینست که متوجه شوندامپریالیست هاچگونه مبارزه طبقاتی شان راازپیش میبرند وچه کسانی را"تحلیل گر"میسازند.

برای بسیاری ازایرانی ها"شیرین عبادی"وجایزه نوبل خیلی خنده آوربودومعهذا سازمان های چپ وحتی مدعیان کمونیست بودن ایرانی بنابه دلایل مختلف وازجمله ناسیونالیزم ایرانی دراین رابطه چیزی نگفتند. ماهم میتوانیم دراین رابطه چیزی نگوئیم زیرا سرانجام یک" نویسنده وتحلیل گر"پیدا کرده ایم ومانندکمونیست های کشورهمسایه مادرمورد"تفقد"و"توجه"توطئه گرانه امپریالیست ها سکوت تائیدگرانه رابکارببریم.اماشیرین عبادی حداقل باسوادبوده وآنقدرساده لوح نیست که این چنین بیگداربه آب بزند. اوشخصیت آنراداردکه درموردیک موضوع حداقل"کارخانگی اش"راانجام بدهد و سپس حرف بزند. لکن"تحلیلگرونویسنده"ما بدبختانه تاکنون به حداین احساس مسئولیت ودیسیپلین فکری نرسیده که بفهمد"تحلیل"ازداده ها و فاکت های عینی بدست می آید نه از شایعات سرخیابان.

مادراین نوشته آگاهانه نمیخواهیم باآقای امیری داخل این بحث ها شویم که اثر لنین درمورد"آموزش مارکسیزم درباره دولت ووظایف پرولتاریا درانقلاب " انقلاب ودولت" نام ندارد، بلکه" دولت وانقلاب" نام دارد. همانطور که ایشان علی امیری نام دارندنه امیری علی. اگرآقای امیری اندکی با ریاضییات ابتدائی آشنامیبودمیدانست که استحاله یاپرموتاسیونPermutation هم درطبیعت وجوددارد و یکی ازقوانین آن درتوارث اینست که علی پسرابوطالب است نه ابوطالب پسرعلی. ما همچنین نمیخواهیم درمورد این موضوع باآقای علی امیری صحبت کنیم که ما تنهامخالف دولت نیستیم بلکه با تمام نظامی(کارکرد تنکاتنگ اقتصاد- سیاست- فرهنگ انسان وعقایدش)که مناسبات تولیدی طبقاتی ایجاد کرده- مبارزه میکنیم. متاسفانه درک چنین چیزی نه بااستعدادآقای امیری قابل مقایسه است ونه ما وقت آنرا داریم که بکسی درس تاریخ، فلسفه وسیاست بدهیم.

آنچه ما دراین نوشته به آن خواهیم پرداخت فقط نشان دادن اینست که آقای علی امیری دراخر داستان هم حتی نمیداندکه "لیلی"مذکربودیامونث. او تنها شنیده که"علی آباد" شهر است وبا همین معلومات درمورد"شعله جاوید" وکمونیزم حرف میزند. ازیک طرف، ما جناب شان را محق میدانیم زیرااوفقط "به فرمایش" می نویسد درحالیکه درافغانستان ازسازمان دولتی گرفته تا ضمائیم اجتماعی آن همه وهمه"فرمایشی"اند. جهانی که اودرآن زندگی میکندجهان"فرمایشات"است. دراین جهان امپریالیست ها طرح میکنند، مشاورین آنهااین طرح هاراتفسیروترجمه مینمایندوعاملین بومی بلندرتبه آنهابه کاتب های ومیرزاگل های شان فرمایش میدهند. این فرمایشات یانوشتن است، یاپلانگذاری، یا"کلوخ گذاشتن واز آب عبورکردن نمایشی بازسازی"، یاچیزهای دیگری ازهمین مقوله. این غیرقابل قبول است اگرکسی تصورکندکه امپریالیست هاداغ برجگرگذاشته وقبول کنندکه توطئه شان علیه جنبش مائویستی افغانستان درهمان غائیله بیهوده گوئی رمضان علی ارزگانی درجریده "امروزما" سقط جنین شدورفت. آنها برطبق دیدگاه شان به این فکراندکه رمضان علی خان ارزگانی ظرفیت پیشبردیک چنان فرمایش رانداشت وبایدبدنبال کسان دیگربگردند. اتفاقاعلی امیری ازراه رسیده ودراین پست بکارگمارده شده است.

باری،همانگونه که دربالااشاره کردیم دردنیای علی امیری، علم، درک علمی ازجهان وجامعه، راه دادن ظرفیت های انکشاف فکری وپرورش شخصیت انسانی درپرتودیسیپلین وانضباط فکری وعلمی وجود ندارد. آنچه وجوددارد"میرزابنویس" شدن وسپس"میرزابنویس شدن یک درجه بالاتر"وقس علیهذا تا به "سرکاتبی رسیدن"میباشد. آن آزادمنشی ای که ذهن انسان راازورای گردوغباربیهودسرائی هادرتاریخ اینسرزمین بسوی شورش،مقاومت، آزادگی،عقاب منشی وغرورتاریخی انسان میبرد در وجودافرادی مانندآقای امیری باآستین مقدس حجت الاسلام محقق وحجت الاسلام خلیلی ویاخاله سمکنی سیماسمرزدوده شده است. آنچه باقی مانده ذهنی خالی ای است که بااشاره سرانگشت رهبر ارکسترصدا میدهد.

برای آنکه به آقای علی امیری خدمتی کرده باشیم گوشه کوچکی از"تحلیلگری"اورابه زیر شیشه بزرگ نما قرارمیدهیم تا به او بفهمانیم که" مبارزه علیه ما چیزی است که تو انتخاب کرده ای واین حق مسلم تست که ازخودبیگانه شوی. امااگراین مبارزه راباآگاهی وسوادبیشترانجام بدهی، مشتریان بیشتر پیدامیکنی ومشهور میشوی". بیائید با هم آن زاویه کوچک نوشته ات را مرور کنیم:

شما می نویسد" نام اصلی شعله جاوید"سازمان مترقی" بودکه در سال ۱۳۴۳ تاسیس شد. اکرم یاری ازشاخص ترین رهبران اولیه وازبنیانگذاران این جریان بودکه در تصفیه های درونی گروه‌های چپ درهمان آغازجان خودراازدست داد."

اگرشما پیشترازنوشتن میرفتید اندکی تحقیق میکردیدحتما به این نتیجه می رسیدیدکه" شعله جاوید"نام ارگان نشراتی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان بودنه چیز دیگرکه"نام اصلی" ونام "فرعی"داشته باشد. بطورمشخص"شعله جاوید"نام اصلی"سازمان مترقی(؟)"نبودوجریده ای بودکه تحت مسئولیت دکتورعبدالرحیم محمودی نشرمیشدوبعداز11 شماره توقیف گردید.

مضاف براین؛ نام سازمانی که جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رارهبری میکرد"سازمان مترقی"نبود وچیزی به این نام درتاریخ افغانستان وجودندارد . بنظرمامنظورشما"سازمان جوانان مترقی" است که شما آنرا"سازمان مترقی"ساخته و"جوانان"راازآن حذف کرده اید. "بیچاره افغانستان" وقتی"تحلیل گرونویسنده"آن اینچنین لابالی وبی مسئولیت گواست، پولیس ودستگاه قضائی آن چگونه خواهدبود؟ تحصیلات وسیستم ارزیابی تحصیل درآن چگونه میباشد؟ آیاپولیس آن که به جلب"دادعلی" فرستاده شده حق نداردکه "علی داد"رابه دادگاه بیاورد؟ ویاهرکسی دیگررا که نامش با"داد"شروع میشود ویا"علی"رادرخود دارد؟

آیاوقتی"تحلیلگرونویسنده" یانظریه پردازجامعه بااین سهل انگاری باخوانندگان تمام کشورهائیکه بی.بی. سی . فارسی رامیخوانند، حرف میزندچگونه میتوان بدترین نفرین هارا به امپریالیست های اشغالگر نفرستاد که سطح دانش وفرهنگ کشوری را که درآن مولانا، البیرونی، سنائی، فاریابی تولد شده به این روزگارانداخته اند.

ما درنگاه اول وقتی "سازمان مترقی"را دیدیم تصور کردیم که واژه"جوانان"از"تایپ" باقی مانده است و آنرااشتباه تحریری درنظرگرفته وبه آن توجه نکردیم ولی بعدازآنکه دیدیم "نویسنده" درچند جای آنرا با همین شکل آن مورد استفاده قرارداده، یقین حاصل کردیم که جناب شان تا هنوز مطلع نیست که "علی آباد شهر است یا شفاخانه".

شما می نویسد " ارگان نشراتی این سازمان "شعله جاوید" نام داشت که مروج ادبیات انقلابی بود و به تدریج این نام به تمام جریان اطلاق شد. ناب گرایی های ایدئولوژیک سبب شد که فرقه کوچک شعله جاوید به ده‌ها گروه کوچک تجزیه شود که به نام های "سازا"، "ساما" و "راوا" و خوانده می شد.

دراینجامی بینیم که شما درلای نادانی های تان سرگردان میشویدومیگوئیدکه "شعله جاوید" نام ارگان نشراتی این سازمان بود. درحالیکه درهمان عکس( سکن) کوچکی که ازشماره اول شعله جاوید در نوشته تان آورده اید به وضاحت میتوانید بخوانید که شعله جاوید"ناشراندیشه های دموکراتیک نوین افغانستان"است نه"ارگان نشراتی سازمان مترقی" افغانستان.

دراینجا فرانسیس بیکن بیادآدم می آیدکه برخلاف "محققین وتحلیلگران"که درکتاب های قطوربه سراغ تعداد دندان اسپ میگشتند، دهن اسپ رابازکرده حساب وشماردندان های اسپ راتعین کرده بود. اگرچند دیدگاه بیکن امپریزم قرن 17 بودولی ایکاش آقای علی امیری نیزبه اندازه یک بیکنیست قرن 17 پابندیک اصول ومتدولوژی شبه علمی میبود. وذهنش تاسطح شاگرد مکتب امپریزم بیکن در300 سال قبل ازامروزانکشاف یافته بود.

ازهمین دومثال معلوم میشودکه "تحلیلگر"و"نویسنده"ماحتی دارای آن پرنسیپ ودیسیپلین "نویسندگی" و"تحلیلگری"نیست که به فاکت های عینی جلوچشمش توجه کندچه رسد به اینکه سنخ وانضباط تحقیق- تحلیل- استنتاج وسپس بیان راداشته باشد.

شما می نویسید" اما یکی از جالب ترین انشعاب ها در شعله جاوید، انشعاب جریان "پس منظر" بود که نشان می دهد در رفتار و حتی نام گذاری این جریان و شاخه جدا شده آن، بیش از آنکه برداشت ایدئولوژیک خاصی مطرح باشد، حرکت های موجی و هیجانی تعیین کننده است.

دراینجا می بینیم که شما نام کامل"پس منظرتاریخی"را نمیدانیدوآن رایک"جریان" میخوانید ولی در آغاز پاراگراف بعدی تان میگوئید"

پس منظر"عنوان مقاله‌ای بودکه یکی ازاعضای شعله جاوید (سازمان مترقی) بنام دکترعثمان که دراصل مهندس تحصیل کرده درچین وهواخواه مارکسیسم چینی بود، در نقد اکرم یاری نوشت

خوب آقاجان، پس بلاخره این "پس منظر"چه بود"جریان" یا"مقاله"؟ ببینیدکه شما چقدرپرت وپلا میگوئید؟حالاخودرابجای معلمی قراربدهیدکه به این مقاله شمانمره میدهد، به مقاله تان چندنمره میدهید؟

برای آنکه ماازگوش تان گرفته وشمارامتوجه بیهوده گوئی وهذیان سرائی تان بسازیم بایدبرای تان بگوئیم که فردمورد نظرشما"انجنیرعثمان"نام داشت ودررشته ریاضییات عالی درامریکا تحصیل کرده بود نه درچین. ودرجه تحصیلی اش ماستری بود نه دکترا.

بیائید یکی از دروغ های شاخدارودرخورتبلیغات بی.بی.سی .تانرابشما نشان بدهیم . شما میگوئید:

ناب گرایی های ایدئولوژیک سبب شدکه فرقه کوچک شعله جاوید به ده‌ها گروه کوچک تجزیه شود که به نام های "سازا"، "ساما" و "راوا" و خوانده می شد.

اینگونه بیهوده گوئی های این افرادباوضاحت ماهیئت کذاب ودرغگوئی ریاکارانه بی.بی. سی. دستگاه تبلیغات امپریالیزم غدارانگلیس را نشان میدهد. ای افراد آگاه وبا خبرازتاریخ مبارزات چپ افغانستان! شمابگوئید که آیا "سازا" کوچکترین رابطه ای با جریان دموکراتی ک نوین افغانستان داشت؟ آیا"سازا" قبل ازکودتای ثور1357وجودداشت؟ آیا"محفل انتظار"طاهربدخشی فقیدتوانست به حدیک سازمان تکامل کند؟ آنچه بعنوان یک جبهه سیاسی- نظامی بامشی گواریستی تحت رهبری زنده یادمولانا بحرالدین باعث درسالهای 1353-1354درشمال کشورظهورکردحتی خیلی کم باخودطاهر بدخشی، بشیربغلانی وامثالهم ارتباط داشت چه رسدبه جریان دموکراتیک نوین افغانستان.

به همین صورت این افرادکه به واسطه بی.بی.سی اجیرمیشوندبه اندازه بی پرنسیپ اندکه حتی فکر هم نمیکنند افراددیگری هم درافغانستان وهم درایران وجوددارند که ازمسایل تاریخ سیاسی چپ افغانستان آگاه اند ومیدانندکه مجید کلکانی شهیدعضوسازمان جوانان مترقی وحتی یکی ازهواداران آن هم نبود. نه اینکه این موضوع قدرومنزلت میهنپرستی و انقلابی مجید شهید را کم میکند ولی انسان با پرنسیپ که شرف واخلاق"نخست تحقیق کردن وسپس حرف زدن"رادرخود می پروراند، کاه راازگندم جدا میکنند و کاهرا کاه میگویندوگندم را گندم.

صحبت بیشتر ازاین درمورد"نویسنده وتحلیلگر" "نابغه"ماجزضیاع وقت چیزدیگری نیست. مضاف براین ما یقین داریم که این آخرین نوشته نویسنده نخواهدبود وهمچنین ما یگانه کسانی نیستیم که علاقه داردبه اینگونه فکاهی های ابلهانه بخندد.

آنچه دراخرمیخواهیم تذکربدهیم اینست که اینگونه دروغ هاوحقایق را معکوس جلوه دادن بی.بی.سی. برای ماامرخوب است نه بد. نخست اینکه همه افراد شرافتمند که ازحقیقت مسایل آگاه اند به ماهیئت حقیقی بی.بی.سی.پی میبرند ومی بینندکه چه کسانی چگونه به بی.بی.سی. راه می یابندوازحلقوم آن چه سخنانی را میگویند. ثانیا، اینکه سطح درک ودانش درکشورتحت اشغال ومستعمره وویران ما در چه مزبله ای قراردارد وچه کسانی با چه سطح آگاهی "تحلیلگر ونویسنده اینکشور شده اند.

27 دسمبر 2013