Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

DATAS/2014 رابه سال ارتقای کیفیت انقلابی واوجگیری طوفان های

مبارزه علیه رویزیونیزم، تسلیم طلبی وهرزه گی سیاسی مبدل سازیم

 

مبارزه ایدئولوژیک مارکسیزم انقلابی با رویزیونیزم در پایان قرن نوزدهم فقط پیش درآمدمبارزات عظیم انقلابی پرولتاریاست که علی الرغم تمام تزلزلات وضعف عناصر خرده بورژوا درراه پیروزی کامل هدف خود به پیش میرود

لنین

"ماعلیه ایدئولوژی بورژوائی وخرده بورژوائی هنوز مبارزه طولانی ای درپیش داریم. عدم درک این حقیقت و دست کشیدن ازمبارزه ایدئولوژیک خطاست(تکیه از ماست).تمام افکار اشتباه آمیز، تمام گیاهان سمی وتمام اهریمنان افعی صفت بایدمورد انتقادقرارگیرند. وبه هیچوجه نباید راه رابرای اشاعه آنها بازگذاشت. ولی این انتقادبایدکاملامستدل، تحلیلی وقانع کننده باشد، نه خشن، بیروکراتیک، میتافیزیکی ودگماتیکی."

مائوتسه دون

1-  خاستگاه مادی رویزیونیزم افغانستانی بجای مقدمه

رویزیونیزم ازنظرتئوری شکل ویژه ای ازاپورتونیزم یعنی اپورتونیزم راست است. اپورتونیزم درهرکشورباظهورمارکسیزم پیدامیشود.اپورتونیزم ازنظرخاستگاه مادی ایدئولوژی بورژوازی کوچک ومتوسط است. باتجزیه این دوقشر، یک بخش کوچک آنهابه بورژوازی دلال وبورژوازی بیروکرات تبدیل وبااین تغییراپورتونیزم نیز دستخوش تغییر میشود.این تغییررا"استحاله"میگویند.استحاله که ازنظرعینی ضرورت سیاسی بورژوازی بیروکراتیک میباشدباسرسختی گستاخانه نتنهااز مارکسیزم انقلابی میطلبدکه درموضعگیری اش تجدیدنظرکند،بلکه ازجریان اپورتونیزمی که ازبطن آن بظهوررسیده نیزمیطلبدکه بر مبنای شرایط جدیدموضع گیری کند. همین خصلت است که تشخیص آنراازجریان های شناخته شده اپورتونیستی ورویزیونیستی مشکل میسازد.

رویزیونیزم معاصرافغانستان عمدتادروجودساما(ادامه دهندگان)و"سازمان انقلابی افغانستان" متبارزاست. مولفه سامائی آن ازچندین پهلوخوردن ساماحاصل میشود،درحالیکه مولفه" ساا" یی آن ازبطن یک سازمان رویزیونیستی موجود(سازمان رهائی)استحاله شده است.

پساوند"ادامه دهندگان"راکه بخش رویزیونیست سامابکارمیبردبه هیچ وجه به معنی ادامه راه"مجیدکلکانی فقید"نیست. وجدائی"ساا"نیزبه هیچ صورتی جدائی ایدئولوژیک وقاطعانه این تشکل ازسازمان رهائی ورویزیونیزم چینی نمیباشد. این هردوتشکل نماینده منافع بورژوازی بیروکرات افغانستان میباشند.

علل مادی پیدایش وکرکتر مشخصه رویزیونیزم ساما(ادامه دهندگان)و"ساا"

دوران تاریک تجاوزامپریالیست هاواشغال افغانستان زمینه سازمادی استحاله"ساما"و "سازمان رهائی افغانستان"شد. زیرادراین دوره بورژوازی ملی وخرده بورژوازی ایکه تحت شرایط ماقبل تجاوزشکل گرفته بودند،بسرعت تجزیه شدندوقشربالای آن به بورژوازی بیروکراتیک تبدیل گردید(بطورمثال به تعدادوزیر، سناتور،معاون وزیر،رئیس، پارلمان نشین ومشاوران ارشدی که ازاین دوتشکل می آیندورژیم پوشالی رااستحکام می بخشند، نظر اندازید. وبهمین صورت ببنیدکه چقدرمعلم، مامورپائین رتبه وغیره که به این دوتشکل تعلق دارندبه مدیر،مشاور،بازرس،صاحب منصب اردو، انجوداربزرگ وغیره تبدیل شده اند). موضعگیری های کهنه"سازمان رهائی"و"ساما"پاسخگوی این تغییرات نیستند. این شرایط عینی موجب میشودتابخشی ازاین سازمانهاخودراباموقعیت جدیدوفق دهند. تضادی که به این صورت بین حالت"کهنه"و"حالت"جدید"این تشکل هابه وجودمی آیددرعین اینکه گسست قطعی وانتاگونیستی باخط فکری وایدئولوژی سابق شان نیست، به هیچ صورتی عین همان تشکل کهنه هم نیست.برمبنای همین تضاد است که"ساا"دریک جابرداکترفیض انتقاد میکند که دست به کودتای بالاحصارزد،"تئوری سه جهان"رارهنمای عمل خودقرارداد و...غیره ولی درجای دیگراورارهبروبنیانگذارفکری وایدئولوژی خودمیخواند. ازیکطرف رهبران"سازمان رهائی افغانستان" راانتقادمیکندوازطرف دیگرنمیگویدکه آن انحرافات ازکدام ایدئولوژی منشامیگیرد. ازیکطرف"راوا"را"چاپی گرلنگ زلمی خلیل زاد"میگویدوازطرف دیگرنمی گویدکه"چاپی کردن لنگ وایسرای استعمارامپریالیستی"به کدام بینش تعلق دارد و سیاست چه طبقه ای است؟

اماساما(ادامه دهندگان)همین کارراهم نکرده است . سیدغلام علی مشرف رهبردرجه دوم ساما (ادامه دهندگان)درعین اینکه"دادفرسپنتا،رسول رحیم،باقی سمندروغیره رابه دلیل تسلیم طلبی وتسلیم شدن شان ببادفحش وناسزامیگیرد، ازتسلیم شدن سامابه سوسیال امپریالیزم شوروی یک کلمه هم بعنوان نقدبرزبان نمی آورد. علیرغم ضدیت لفظی اوبا"انقیادطلبی" رفتن خودرابه چین وایفای وظیفه ایلچی گری خیانت به ومیهن و مردم مسکوت میگذارد.

اودرمورد"اعلام مواضع ساما" یعنی سند سازش طبقاتی این سازمان تاکنون سخنی نگفته است ولی ده هامقاله وصدهاورق رازیرنام "احمد برومند"،"خالقدادپغمانی"،"آزاد ل" وغیره علیه مائویست های کشوربه نشرسپرده است.سید غلام علی مشرف(سیدحسین موسوی)شهرت مکمله انقلابیون کشوررابه دستگاه اطلاعات امپریالیست هاگزارش میدهد درحالیکه ازتسلیم شدن ساما،ازجاسوسی های این سازمان برای"خاد"رژیم خلق وپرچم، ازپسته های رهزنانه ساماوچپاول مردم درامتدادشاهراه کابل-مزار،کابل پروان وکاپیسا هیچ حرفی ندارد. اوحتی سماوارچی وهوتلی ای راکه بایکی ازانقلابیون پیوندخونی داشته است باشهرت مکمله و نام هوتل اوافشا میکند ولی از راهگیری سامائی ها برای مدت بیشتراز8 سال درامتدادراه هاوبزرگ راه های ولایت پروان،ازغندننگین سنگین درکوهدامن،ازجهاددررکاب سیاف، احمدشاه مسعودوبرهان الدین ربانی درکنار"سازا"و...غیره یک کلمه هم نمیگوید.این موضوع بیانگراین حقیقت است که ساما(ادامه دهندگان)حتی به اندازه"ساا"هم شهامت و شجاعت ندارد."ساا"بخاطرفریب انقلابیون افشامیکندکه"راوا"لنگ امریکائی هارا"چاپی" میکند، اما"ساما-ادامه دهندگان همین شرافت راستگوئی راهم نداردکه بگویدآن تسلیم طلبان، خاین وآنهائی که درکناردشمنان اشغالگروطن وقاتلین مردم کشورایستاده اند، روزی سامائی بودند. یگانه دشمنان این سازمان هاجنبش مائویستی افغانستان است.سیدغلام علی مشرف تاکنون هیچکسی ازآنهائی راکه به روس هاتسلیم شدندوبرای"خاد"جاسوسی کردند، درهوتل کابل بااعضای کا.جی.بی وخادنشستندونوشیدند، خندیدندورقصیدند"چوچه سگ" نگفته ولی ده هابارمائویست هارا"چوچه سگان مائویست"گفته است.

آنچه ساما(ادامه دهندگان)و"ساا"رابه هم وصل میسازدمضاف برخصلت ضدکمونیستی وضد انقلابی هردوی آنها،ازنظرتاریخی توافقات تسلیم طلبانه وخاینانه ای است که بعدازشهادت مجید کلکانی فقیدبین عبدالقیوم رهبروچین سوسیال-امپریالیستی ازیکطرف وسازمان رهائی وچین سوسیال- امپریالیستی ازطرف دیگربه وجودآمده بود. پساوند"ادامه دهندگان"نیزبه معنی"وفادارباقی ماندن به همین خیانت"و"ادامه دادن"همان توافقات بردگی میباشد. دریک کلام ساما"ادامه دهندگان"و"ساا"بالترتیب خلق وپرچم بعدازخلق وپرچم میباشند.

پیشینه تاریخی مبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم درافغانستان وانتقاد از آن

اپورتونیزم درافغانستان مانندهرکشوردیگربارشدناموزون اقتصاد کشورهای تحت سلطه انواع گوناگون دارد.آوانتوریزم، سنتریزم، گواریزم واکونومیزم ازجمله انواع اپورتونیزمی اندکه تاریخ مبارزات طبقه کارگردراینکشورآنهاراتاکنون شناخته کرده است. سنتریزم واکونومیزم درداخل سازمان جوانان مترقی وآوانتوریزم وگواریزم درخارج ازآن به وجودآمده اند. سمندرپیشوای خط سنتریزم است ولی بخش عمده آن نه. امااکونومیزم بخش عمده آن بحساب میرود.اکونومیزم بعنوان اپورتونیزم غالب درافغانستان، دراواخرسال 1349 به واسطه داکترفیض احمدخط اندازی شدودراواخرسال1351 دروجود"گروه انقلابی"بسط یافته وبه انسحام تشکیلاتی رسید. مبارزه علیه این اپورتونیزم اگرچنددرهمان سالهای 1350-1351ازجانب رفقای مارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه آغازشدولی ادامه نیافت. در سال 1352 بعدازبیرون آمدن سند"باطرد اپورتونیزم..."رفیق داکتر صادق یاری نوشته ای راتحت عنوان"انقلاب سرخ است یااکونومیزم بورژوائی"بیرون داد. اگرچنداین سنددرهمان روزهاجلورشداین مرض راسدکردولی متاسفانه فقط یک نوشته بودنه یک مبارزه برنامه ریزی شده، قاطع وفعال بااپورتونیزم داکترفیض. ضرباتی راکه سند"انقلاب سرخ است یا اکونومیزم بورژوائی"براپورتونیزم داکترفیض واردساخت زمین لرزه ای قابل التیام بودنه آتشفشان متداوم وسوزناک، درازمدت،پیگیروفرسایشی. نقص دیگررفقای پیشگام مادراین دهه این هم بودکه آنهابعدازکودتای سردارداودوپرچمی ها برگشته وبه توده هانگقتندکه خیانت داکترفیض وتضعیف جنبش انقلابی مددگارغیرمستقیم این کودتابود. آنهااصلاانتقادی دراین رابطه برداکترفیض انجام ندادند.این نواقص مبارزه بااپورتونیزم رادرچارچوب محدودنگه داشت ومبارزه علیه اپورتونیزم درافغانستان نتوانست اثرات انحرافات ضدانقلابی داکترفیض را خنثی سازد. ومشخصات این اپورتونیزم رابرجسته ساخته پیش روی توده هاونسل های آینده انقلابی افغانستان بگذارد.

بعدازپیوستن مجیدکلکانی فقیدبه"گروه انقلابی" داکترفیض درسال 1353 دایره صحبت علیه اپورتونیزم داکترفیض تنگترشد. آوازه تبدیل شدن مجیدکلکانی فقیدبه یکی ازدستیاران داکترفیض،پوششی ضخیمی بودبرای حفاظت اپورتونیزم.زیرااینباربایستی علیه اپورتونیزمی مبارزه میشدکه مجیدکلکانی نیزبه آن پیوسته وسیاهی لشکرآنراتیره ترساخته بود.

رفقای مادرآنروزها بازهم علیه اپورتونیزمی که دیگرازنظرکمی رشدیافته بودمبارزه نکردند ودرقبال آن موضع پسیف اختیارنمودند.این ازضعف ایدئولوژیک منشامیگرفت.این ضعف را امروزبایدبشدت انتقادکرد. امروزبایدبراین نکته تاکیدکردکه مبارزه علیه رویزیونیزم واپورتونیزم بانوشتن یک یادومقاله(ولو علمی و انقلابی)جزآنکه آنهاراجری بسازد کار دیگر را انجام نمیدهد. دورانی که یک مقاله لنین ده صف لشکراپورتونیزم ورویزیونیزم رامی شکست سپری شده است. اکنون دوران زدوخوردهای درازمدت ونبردهای فرسایشی طولانی علم وضدعلم، مارکسیزم ورویزیونیزم فرارسیده است. دوران افشای پیهم، متداوم، خوصله مندوسوزناک روی دست ماست.این نبردبخش عظیمی ازتاریخ مبارزات پرولتاریاعلیه نمایندگان فکری دشمنان آن میباشدودندانه چرخ تکامل جنبش انقلابی کشوررابدرجه عالیتری میبردنه چیزی کمترازآن. برخوردغیرمحتاطانه وسهل انگارانه به آن بی اهمیت تلقی کردن انقلاب است. دراینجاتعدادسپاه دشمن، انواع فحش هاوناسزاهای آنهاوتعددنام های فحاشان هرزه هیچ اهمیتی ندارند.

هیچ افکارانقلابی نبوده ونیست که با فحش ها، ناسزاها، اتهامات، بدگوئی ها وحملات خصمانه افراد واشخاص، تشکل ها وسازمانهای سیاسی واجتماعی متعلق به دشمنان آن بدرقه نشده باشد.یک مائویست باید این را درذهنش نگه دارد وبداند که وقتی برسر کل جهان مبارزه میکند باید امیدوار عکس العمل هائی شدیدهمه آنانی باشد که جهان کنونی را می خواهند. برزمین گذاشتن تیغ وتبرنبردعلیه اپورتونیزم داکترفیض ضربات سنگینی رابرجنبش مارکسیستی-لنینیستی- مائویستی افغانستان واردکرده است.

مجیدکلکانی فقیددرسال 1356 ازگروه انقلابی جداشد، زیراغارروباه برای پلنگ هم تنگ است وهم بویناک، اماروحیه پسیف درذهن انقلابیون دراین زمان به حدی بودکه کسی از او نپرسید چرابه غارروباه رفتی؟ وچراازآنجابیرون آمدی؟

درنیمه اول دهه 60 شمسی بودکه جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درآنروزها)افغانستان دوباره پابه عرصه مبارزه گذاشت. مارکسیست لنینیست- مائویستهای افغانستان باتاثیرپذیری ازدرک عمیقترجنبش بین المللی کمونیستی ازکارهای مائوتسه دون راه رابرتسلیم طلبی"ساما" و"سازش طبقاتی سازمان رهائی"ودگما-رویزیونیزم انورخوجه بستند. دراین مبارزه سازمان پیکار،هسته کمونیست های انقلابی افغانستان وکمونیست های خارج نشین شرکت داشتند.این مبارزه مشترک بیانگراین حقیقت بودکه جنبش مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی افغانستان واردمرحله عالیتری ازدرک سیاسی- ایدئولوژیک شده است. امابازهم باتاسف که این مبارزه بررغم ماهیت عالی ایدئولوژیک -سیاسی اش نتوانست بطورسیستماتیک ادامه یابد. مضاف برآن؛ این مبارزه علیرغم آنکه وسیع وگسترده انجام یافت به ایجادیک تشکل وسیع وگسترده سیاسی منجرنشد. ازهمه گذشته،این مبارزه نتوانست تاسطوح عمیقتری رفته وتسلیم طلبی سامارابمثابه نتائیج محتوم خط فکری آن نشانی کند.

مبارزه ایکه طی چندسال اخیرآغازشده ودرآن سازمان کارگران افغانستان،هواداران جنبش دموکراتیک نوین افغانستان(شعله جاوید)، رفیق پولاد،اتحادعناصرملی-دموکرات افغانستان(3 عقرب)ومائویست های افغانستان سهم دارند، فازسوم این مبارزه است. این فازاشتباهات دو دورگذشته آموخته است ودرعین اینکه ادامه آنها میباشدبا آنها تفاوت دارد.

چرامبارزه برضدرویزیونیستها وتسلیم طلبان آغازشد؟

بعدازتجاوزامپریالیست های ناتو، رویزیونیست های رسوای"ساما"برگلیم مدح دموکراسی امریکائی نشستند. سازمان رهائی درمعامله ننگین بن درکنارمیهنفروشان وخائنین ملی بر کرسی معامله برسراستقلال افغانستان لم داد. تسلیم شده های"ساما"درکنار"افغان ملت"به پشتیبانی ازمعاهده ننگین بن دست به تظاهرات زدند. برخی دیگرازآنهابه خدمت ظاهرشاه پادشاه سابق افغانستان به روم شتافتند.یک مرتبه دیده شدکه اعضای کمیته مرکزی"ساما" و "سازمان رهائی"بجای سنگرمبارزه علیه تجاوزولشکرکشی،اشغالگری وغارت کشوربر کرسی های وزارت وریاست رژیم پوشالی لم داده اند. این مرداب متعفن با وزش باداستعماربجوش آمده وبه بد مستی دست زده بود.

اکنون هرفردکه مدعی مائویست بودن بود، بیشترازدوانتخاب نداشت. انتخاب اول این بود که بی تفاوت باقی بماندوحرف نزند. آموزه های پیشوایان پرولتاریاوبه ویژه لنین را درمورد مبارزه با اپورتونیزم بدست فراموشی بسپارد. انتخاب دوم این بودکه علم مبارزه علیه بدمستی وهرزه گی رویزیونیست هارابرداردوآن آموزه هارابکاربندد. وخاینین به انقلاب پرولتری وخلق رابه قضاوت تاریخ نسپارد.

سلاح رزم رویزیونیست ها کدام اند؟

هرطبقه باسلاح ایدئولوژیک ومعیارفرهنگی خودمبارزه میکند، این حقیقت شامل بورژ.ازی بروکرت ونمایندگان فکری آنها(ساما- ادامه دهندگان وساا)نیزمیشود. سلاح رویزیونیزم افغانستانی درمبارزه برعلیه طبقات دیگرازقدیم الایام فحش دادن،رکیک گوئی وهرزه گی بوده وهست. به"پیام زن"ارگان نشراتی"راوا"(درحقیقت زبان گویای سازمان رهائی افغانستان و"ساا"-برای چندین دهه- نگاه کنید).این فحاشی فرهنگ منحط بورژوازی رابنمایش میگذارد.این بورژوازی که درپناه امپریالیزم گستاخی میکند، نشان میدهدکه تا چه حدمریض است.

اینهاتصورمیکردند(ومیکنند)که باهرزه گی وفحاشی میتوانندیک جریان سیاسی ضد مارکسیستی راسروسامان بدهند.امامائویست های افغانستان میدانستندکه هرفحش آنهابه قیمت یک گام تنفرتاریخ ازآنهاتمام میشود،به همین دلیل شجاعانه برضدآنهاواردمیدان مبارزه شدند.

چراآنهامائویست هارافحش میدهند؟ چرابرزنان واطفال آنهااتهام می بندند؟چراآنهارابه دستگاه اطلاعات امپریالیزم وارتجاع معرفی میکنند؟وچرا....؟ به این دلیل که مائویزم سومین وعالیترین قله تکامل دانش طبقه کارگرازانقلاب است."مائویزم"یعنی درک عمیق پرولتاریا از کرکتروماهیئت مبارزه طبقاتی بعدازسرنگونی بورژوازی ازمسندقدرت"میباشد.برای امپریالیستها"مارکسیست- لنینیست" بودن خیلی عادی، "بیغرض"ومطابق به معیارهای آزادی سیاسی دموکراسی و"آزادی بیان"آنهامیباشد. مارکسیزم- لنینزم- اندیشه مائوتسه دون درحال حاضرنیزعیبی نداردودرحاشیه"ازادی بیان بوده وبسوی بیغرضی میرود". تقریبا تمام احزاب کمونیست اروپائی وبرخی ازاحزاب کمونیست وافرادمعینی درامریکای شمالی مارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه میباشند.امامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم آن دانش پرولتاریاست که درخصومت وآشتی ناپذیربودن آن با جهان کنونی هیچ شکی وجوددارد.مائویزم یعنی طوفانهای بی امان،زمین لرزه های دشمن براندازوعصیانهای پی درپی پرولتاریابرای ساختمان سوسیالیزم ورسیدن بکمونیزم است. بنابه این دلایل مخالفت بامائویزم بطورمشخص مخالفت باانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ومحتوای ایدئولوژیک- سیاسی کمونیزم درکل میباشد. بهمین دلیل است که رویزیونیست های ساما(ادامه دهندگان)و"ساا"نمیتوانند خشم هستریک شان رانسبت بمائویزم باالفاظ عادی بیان کنندوبه فحاشی وناسزادهی مبادرت می ورزند.

رویزیونیست های ساما(ادامه دهندگان)و"ساا"وقتی دلیل علمی ودرستی رادرچانته شان نمی یابندعاجزمی آیندودچارقرحه معده میشوندوبهمین لحاظ هم هست که آدم محتوای معده آنهارابطورمتداوم برلبان شان می بیند.امااین سلاح درجائیکه"کارباافکاروایده ها"ست،ناکارآمد ترین سلاح است. زیرامائویست هاکه معتقدند"زندگی جاودان فقط دردفاع ازمنافع طبقه نهفته است"بافحش های خواهرومادروزن وفرزندازمیدان نمیروند.

سلاح دیگرآنهاجاسوسی وگزارش دادن نام افرادبه دستگاه اطلاعات امپریالیزم، دولت پوشالی وارتجاع منطقه است.این سلاح تاثیرات بسیارخطرناک داردولی رویزیونیست ها درعین نمیدانندکه انقلابیون مائویست،اینگونه خیانت های رویزیونیست هارادرمحاسبات اولی شان گنجانیده اند.

سلاح سوم آنها توطئه چیدن است. مثلا: آنها میکوشند مخالفین کمونیزم را بطورعام(پیکان بنوال وتوطئه بمیدان کشانیدن اسحق نگارگر)ومائویزم را بطور خاص (پیکان بنوال وتوطئه بمیدان آوردن سمندرسنتریست علیه مائویزم) بمیدان مبارزه با مائویست های کشوربکشانند. اما خوشبختانه می بینیم که اوراد و ادعیه افسونگری شان برای طلبیدن ارواح خبیثه موفق نیست.این ساده لوحی آنهاست زیرا حساب نمیکنند که انقلابیون مائویست محاسبات شان این فاکتوررا گنجانیده اند که با اوجگیری مبارزه تمام مرتجعین برضدانقلاب متحدمیشوند.

سلاح چهارم آنهانیرنگ"کمیت نشان دادن"شان هستند.آنهاهزاران نیرنگ وحیله رابکارمیبرند که برسانند"محک باستانی"، "احمد برومند"، "خالقدادپغمانی"،"آزادل"،"جاوید""س. رها" وغیره افرادمختلفی هستند! دراینجابازهم می بینیم که آنها خیلی ساده لوح اند. زیرانمی بینند که مبارزه ماباافرادنیست که آنهاکمیت قلابی رابرای ماترسیم میکنندبلکه باطرزتفکر ارتجاعی- رویزیونیستی میباشد. دراینصورت مهم نیست که چندنفریاچندهزارنفر درمقابل ما قراردارند.

سلاح پنجم آنهابسیج کردن نژادپرستانی مانندکبیرتوخی یامریض های روانی ای مثل میرویس محمودی است. این دوموجودمفلوک که ازدانش،سوادوآگاهی سیاسی بی بهره انددیگرهیچ کاری کرده نمیتوانندجزآنکه هرزه گی کنند. بازهم بایدتکرارکنیم درجائیکه مسئله اساسی ایدئولوژی وخط فکری است،فحش دادن هیچ کاری رانمیتواندازپیش ببرد. کبیرتوخی فردی است که درزندان تسلیم شده وعلیه رفقایش شهادت داده است. بگذار چنین موجود حقیری تا میتواند بیهوده گوئی کند. میرویس محمودی حتی ارزش آنرا نداردکه مابه نوشته اویک سطرراپاسخ بدهیم. اوکوزه خالی خالی است وخودش خودراباهرسطر نوشته اش معرفی میکند. بسیج کردن اینگونه افرادعلیه مائویست های انقلابی برای انقلاب امری خوبی است نه بد.

اما،درمقابل تمام سلاح های آنهامافقط یک سلاح داریم وآن عبارت ازمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم است.

وضع کنونی مبارزات ایدئولوژیک- سیاسی انقلابیون کمونیست علیه دونوع رویزیونیزم

جنبش مائویستی افغانستان تابه حالاموفقانه توانسته است مرحله خط کشی های اولی راعلیه اپورتونیزم وریویزنیزم"وطنی"وبین المللی انجام دهد. گلیم رویزیونیزم "پراچندائی"و"باب اواکیانی" درافغانستان ریشه کن گردیده است. مریدان ایرانی باب اواکیان درافغانستان هیچ نفوذ ندارند. جنبش زنان ایرانی تحت قیمومت مریدان ایرانی باب اواکیان درآغوش رویزیونیزم ودستگاه انتشارات کوانتل پرو(وب سایت افغانستان آزاد) به امپریالیزم عشوه میفروشد. جالب اینجاست که سیدغلام علی مشرف امروز همان هائی رادرعقب ویترینش بنمایش میگذاردکه یک زمانی خودبرماانتقاد میکرد که ما"باب اواکیان رامی ستائیم ولی باامپریالیزم امریکامخالفت میکنیم". آن زمان امپریالیزم امریکاوباب اواکیان را مساوی به یکدیگرمیخواندولی امروزبه تجارت عشوه هائی چکیده مریدان ایرانی آن اشتغال دارد. دریک کلام؛رویزیونیزم منفعل پراچنداوناسیونال- رویزیونیزم امریکائی هرگزنمیتواننددرافغانستان حضورپیداکنند.

اما، وجود رویزیونیزم "وطنی"مربوط به انکشاف اوضاع داخلی وبین المللی وازآنجمله حضورنیرو های اشغالگروسرازیرشدن پولهای انجوئی میباشد. همین حالاباخارج شدن قسمتی ازنیروهای اشغالگر آنهابااحتیاط از"شعله جاوید"حرف میزنند،اشعاری رادرموردآن به نشرمی سپارند، اوراق جریده شعله جاویدرااسکن وآنرامنتشرمیسازند. این درست است که رویزیونیزم وطنی میکوشد با این تاکتیک خودراوارث سنت های انقلابی شعله جاویدنشان بدهند، امااین امرنشان میدهدکه آنها دیگرتکیه گاه تاریخی شان رارهاکرده اندومنشاومبداشان رادرلطیفه های که دردهه 50 شمسی ابداع گردیدندنمی بینند. این تغییرموضع بیانگراین حقیقت است که مبارزات جنبش مائویستی افغانستان توانسته است توجه انقلابیون رابه ماهیئت انحرافی ساما، سازمان رهائی، اخگروساووجلب کند. وازاین طریق موضع ایدئولوژیک وسیاسی این دسته هاراغیرقابل دفاع بسازد.

امروزهیچ کسی ازرهبران جنبش انقلابی کشوربه اندازه رفیق اکرم یاری بنیانگذاروپیشگام جنبش مائویستی افغانستان نه درصحنه ملی محبوبیت داردونه درصحنه بین المللی شهرت انقلابی. این گام موفقیت آمیزدومی است که این جنبش توانسته بگذارد.این موفقیت نشان میدهدکه معرفی درست یک فردبااوصاف حقیقی اوتبلوری ازیک خط فکری است.این خط فکری ویژه برداشت ماتریالیستی از تاریخ وحرکت درراستای انطباق حقیقت باواقعیت میباشد. پیروزی کسب محبوبیت رفیق یاری وشهرت انقلابی او درجهان محصول این طرزتفکراست. نتائیج پیروزمندکاربااین اسوب بینش اگرچند زمان طولانی ای رادربرمیگیردامادرفرجام بدون هیچ شکی فایق میشود. تاریخ چنددهه اخیرجنبش چپ افغانستان نشان میدهدکه این اسلوب کاردرمقابل اسلوب کارایده آلیستی ونادرست ساما مطرح شد. ساما بجای معرفی درست واصولی مجید کلکانی فقیداورا"آخند درویزه"، "پیرروشان"، "سیدجمال الدین"،"اسطوره"، "آفتاب"، "تندیس"،"آغاصاحب"،و...غیره وغیره ساختند. این برداشت ایده آلیستی ازتاریخ بودوهست وبطورمستقیم درمقابل منافع انقلاب وتوده ها قرارداشت ودارد. آنها مجید کلکانی فقیدراباصفاتی متصف ساختندکه ازنظربینش وماهیت فکری دررده وردیف دشمنان خلق وانقلاب قرار داشتندودارند. هیچ"اسطوره" ای درطول تاریخ جزخادمین منفورنظام بهره کشی ارباب ازبرده و مالک ازسرف چیزدیگرنبوده است."تندیس!"؟ افرادی که ذهن شان راواهییات پوچ ایده آلیسیت وشوق طفلانه برای درجمله استعمال کردن واژه های ازاین قبیل فراگرفته مجیدفقیدرابه یک تندیس مشابه ساخته ومیسازند. "تندیس چه کسی؟" ایده آلیست هاب عقبمانده که یک واژه راازاینجاوواژه دیگر را ازآنجا یادگرفته متوجه نیستندکه نودونه صدم هرتندیس بیانگرسفیهانه ترین ایده ها وجابرانه ترین سیاست های سرکوبگرامپراطورهاوفاتحین خونریزمیباشد. امروزاین سفاهت ایده آلیستی دیگر جز دربین آن حلقه های خارج نشین ساما که تمام پیوندهای ایدئولوژیک- سیاسی شان راباهویت اصلیانقلابی مجید فقید ازدست داده اند- این پراتیک تاهنوزمرسوم است وبه برکت مبارزات انقلابی مائویست ها ازهویت اصلی مجیدکلکانی فقیددیگرآدمی که ازمفتضح شدن بترسدجرائت نمیکند مجید کلکانی فقیدرابااینگونه اوصاف توهین، تحقیرومکیاژکند. همین مبارزه تقریبا به بیشعورترین سامائی هم انتقال داده که این خط نادرست شهرت وبزرگی انقلابی مجیدکلکانی راگام بگام وذره ذره نابود ساخته واورابیشتربدست فراموشی سپرده است.

این دست آوردها بخشا،محصول پندگیری وآموختن ازدومرحله مبارزات پیشین علیه اپورتونیزم، تسلیم طلبی و رویزیونیزم میباشد.اما، تجارب دومرحله پیشین مبارزات کمونیست هاعلیه اپورتونیزم ، سنتریزم وتسلیم طلبی نشان میدهدکه این به هیچوجه کافی نیست. این به آن میماندکه "دم افعی راقطع کنید". اگرچندازنظراصولی این افعی بامبارزات ایدئولوژیک- سیاسی نمی میردوتازمانیکه نظام تولیدی خرده مالکی وبورژوازی بیروکرات درجامعه وجوددارد، رویزیونیزم هم وجودخواهدداشت.

بورژوازی وخرده بورژوازی ناگزیر به بیان نظرات ایدئولوژیک خود هستند. آنها بدون تردید با سر سختی وبه عناوین مختلف درمسایل سیاسی وایدئولوژیک سربلند خواهند کرد. شما نمیتوانیداز آنها متوقع باشیدکه طوردیگرعمل کنند.(مائوتسه دون). این بیان کاملادرست است وازافعی نمیتوان توقع داشت که نیش نزند. امابایددرهرمورد مشخص ایدئولوژیک وسیاسی یعنی بر سرهر چهارراه فکری تخته رهنمود نصب کردکه اگربه این طرف برویدبه "کعبه" نمی رسید زیرا این راه به "ترکستان"است. این تخته های سرچهارراه های فکری عبارتندازپرداختن به نقدعمیقترداکترفیض ودم ودستگاه رویزیونیزم چینی، دگمارویزیونیزم خوجه،سنتریزم سمندروگسترش مبارزه علمی- ایدئولوژیک علیه رویزیونیزم باب اواکیان وپراچندا- بابورام باترای میباشد. فقط ازچنین راهی است که میتوان عرصه رابرانحرافات رویزیونیستی واپورتونیستی تنگترکرد.این بخش که یک سوم دیگرمبارزات ماراتشکیل میدهدکه درسال های DATAS/2014 وبعدازآن باید انجام شود. این بخش گام دوم این مبارزه میباشد. گام سوم این مبارزه، مبارزه درراه تشکیل حزب کمونیست انقلابی افغانستان است. زیرادرفرجام قسمت دوم مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک علیه انحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی "ساا" و"ساما(ادامه دهندگان)هم صف دشمن تجزیه خواهدشدوهم صفوف ما.هم عناصرانقلابی ایکه تاکنون درصف دشمن قراردارنددرک میکنندکه جای حقیقی شان درکجاست وهم رفقای نیمه راه ما و آنانی که جای شان رادرصفوف یک حزب منضبط وانقلابی پرولتری نمی بینند، ازکنارماخواهند رفت. براین شالوده است که کاربرای تاسیس حزب کمونیست انقلابی افغانستان راباید ساخت.

سخن آخر

لازم است یکباردیگرخاطرنشان سازیم که"مامیتوانیم ازتمام موانع ودشواری ها بگذریم، نیروی ما شکست ناپذیرخواهدبود" به شرط آنکه درتفکیک خوب از بد، صحیح از ناصحیح ودوست ازدشمن معیارهای تئوری علمی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رابکارببریم.احساسات فردی ماراکناربگذاریم. ازخودبزرگ بینی، ایگوسنتریزم، خودمرکزنگری وروحیه سکتاریستی ای که جنبش مائویستی افغانستان رازده وزخمی ساخته دروجودمالگام بزنیم. به انقلاب بیاندیشیم نه بخود.بخاطرجلب نظروموافقت روشنفکران بورژوانظرات نادرست آنهارا پخش نکنیم واشاعه ندهیم. این پوپولیزم بورژوائی است. ماحق نداریم چهره های افرادرا بزعم خودترسیم وتاریخ مبارزات خلق کشوررا مطابق آن بنویسیم. ماحق نداریم بی سند ومدرک کسی رامهربکوبیم ویایک وطنپرست انقلابی را"کمونیست انقلابی"بسازیم. ماهر کاری راکه امروزمیکنیم فردادرمحکمه تاریخ پاسخگوی آن میباشیم،اگرامروزنوشته ای رابنام رفیق یاری منتشرمیسازیم فرداپاسخگوی انحرافات آن نوشته نیزهستیم.اگرقرارباشد که بااحساسات قومی،منطقوی، زبانی وقبیله وی کارکنیم بهتراست محل وموقعیت مارا تغییربدهیم.

زنده باد مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم

سال DATAS/2014 را به سال گسترش مائویزم درافغانستان تبدیل کنیم.

مائویست های افغانستان

2جنوری DATAS/2014