Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

بخش اول این نوشته رادراینجا مطالعه کنید

 

چه کسانی به بهانه دفاع از"شعله جاوید"علیه مائویزم جهاد میکنند؟

قسمت دوم

مقدمه برپایان سخن

دربخش اول این نوشته تذکردادیم که نوشته علی امیری بخشی از توطئه ای است که امپریالیزم انگلیس، مرتجعین حزب وحدت اسلامی تحت رهبری محمدمحقق(یکی ازبزرگترین جنایتکاران تاریخ افغانستان) بصورت مشترک انجام می یابد. این توطئه به واسطه خاینین وجنایتکاران پرچمی وخلقی که درانگلستان زندگی میکنند(کریم میثاق، سلطان علی کشتمند واسدالله کشتمند) رهبری میشود. نزداینها تمام آنهائی که خواهان افغانستان مستقل ودموکراتیک هستند به شکلی ازاشکال "شعله ای" میباشند. روشنفکرملی- دموکرات ووطن پرست با درک این موضوع نبرد با امپریالیزم وارتجاع را به نبرد با کمونیست های مائویست مبدل نمیسازد، مگراینکه خواهان وخواستار کمک به امپریالیزم وارتجاع باشد.

مائویست هابه هیچصورتی وهیچزمانی ازبیان نظرات شان شرم نمیکنندولی به هیچصورتی آغازگرپرخاش های غیرلازمی هم نیستند.دشمن عمده ما درشرایط کنونی امپریالیست های اشغالگرومرتجعین وخائنین ملی اند. برای ماخیلی دردناک است که روی کلام مارامتوجه افرادی کنیم که رابطه شان بادشمنان عمده مامشخص ومعین نیست. اگرچنین افرادی پرخاش های غیرضروری وغیرلازمی رابه راه می اندازند بدون هیچ شکی جایگاه نظرات شان رادرآینه گفتارمائویست ها بازمی یابندوماامیداوریم که آنها باسنگ فحاشی ولمپنی درصدد شکستاندن آینه حقایق مائویزم نبرآیند.

مارکسیزم لنینیزم دربطن توفانهای عظیم انقلابی به مائویزم تکامل یافت

 

 

مضحک ترین افراددرجهان"عقل کل هائی"هستندکه از اینجا وآنجابعضی معلومات بریده وتصادفی کسب کرده اند و به خودلقب"اولین شخصیت دردنیا"رامیدهنداین فقط نمودار آنست که آنها توانائی شناختن خودراندارند. معلومات- این علم است ودراینجادیگرنه جای تقلب ودغلبازی است نه جای تکبروخودبینی، بلکه قطعا صداقت وتواضع لازم می آید. مائوتسه دون- درباره پراتیک چاپ پکن ص.9

 

مائویزم عالیترین مرحله تکامل یافته تئوری وپراتیک مبارزه پرولتاریابرای دست یابی به سوسالیزم وکمونیزم میباشد. رفیق مائوتسه دون درکوران پراتیک مبارزه طبقاتی تئوری های مارکسیزم- لنینیزم رادربوته آزمایش سپرد. استنتاج هاوجمعبندی های علمی رفیق مائوتسه دون مارکسیزم لنینیزم را تکامل داد زیرااوازاین پراتیک قوانین جدیدی رابه گنجینه دانش پرولتاری افزودکه قبل ازآن یانشناخته ویاانکشاف نیافته باقیمانده بودند.کاررفیق مائوتسه دون باتلاش برای ایجادحزب کمونیست چین شروع میشود. تشکیل حزب کمونیست دریک کشورنیمه مستعمره- نیمه فئودالی مسئله ای است که نبایدآنراکم بها داد، درسالهائیکه حزب کمونیست چین تاسیس میشد( 1920) درچین نیزمانندافغانستان افرادی وجودداشتندکه میگفتند"چین هنوزبه آن مرحله رشدنکرده که حزب کمونیست داشته باشد"یااینکه "حزب کمونیست سلاح مبارزه طبقه کارگراست وزمانی که طبقه کارگروجودنداردوازمبارزه کارگری خبری نیست،حزب آن نیزضرورنیست"ویااینکه " ما باید یک حزب دموکراتیک وملی داشته باشیم ودرآن بنویسیم که برای تاسیس حزب طبقه کارگرمبارزه میکنیم تاپشتیبانی اتحادشوروی راازدست ندهیم"و"اول بایدچین راآزادکنیم وطبقه کارگررابه وجودآوریم وسپس حزب آنرا بسازیم". این نظرات موانع بزرگی بوددرراه تاسیس حزب کمونیست ورفیق مائوتسه دون علیه تمام آنها مبارزه کرد.

زمانیکه حزب تحت رهبری"چن دوسیو"و"لی داژاو" تاسیس شد،مشی"همکاری باگومیندان به هر قیمت" به یک شعارتبدیل گشت. درحالیکه باگذشتن هرروزملاکین بزرگ ارضی ، سرمایداری بروکراتیک وامپریالیزم گومیندان رابه سلاح سرکوب خلق تبدیل میکردند وچن دوسیوبرهمکاری باآن تاکیدمینمود. رفیق مائوتسه دون باتاسیس کمیته های دهقانی واتحادیه های راه آهن درایالت حونان این نظراپورتونیستی راست رابه زیرانتقادگرفت ودرسال 1926 بابیرون دادن سندتحقیقی ای تحت عنوان "تحلیل طبقات جامعه چین"سیمای حقیقی ای ازساختار طبقات واقشارجامعه را ترسیم نمودو دورنمای حرکت سیاسی- استراتیژیک حزب را تعین کرد.

بعدازماه اپریل سال 1927وقتیکه چانکایشک به نمایندگی ازفئودالیزم وبورژوازی بروکراتیک چین دست بکشتاراعضاوفعالین حزب کمونیست زد،رفیق مائوتسه دون باهوشیاری یک نابغه نظامی جنرال چوته رارهنموددادتاازشانگهای خارج شده وبسوی کوهستان جینگنگ شانگ عقب نشینی کندو اوخودبادهقانان مسلح حونانی که تحت رهبری اش قرارداشتندنیزبه او پیوست.

رفیق مائوتسه دون درسال 1928 باتحلیل اوضاع داخلی چین سند"چراحکومت سرخ میتوانددرچین پابرجاباقی بماند" بیرون دادکه در حقیقت درهمین سندمعلوم میشودکه استراتیژی انقلاب چین (دموکراسی نوین) باانقلاب درروسیه(سوسیالیزم) فرق دارد.

رفیق مائوتسه دون از سال 1929تاسال 1935انقلاب ارضی رادرمناطق سرخ(آنزمان مناطق تحت قدرت خلق را مناطقSoviet مینامیدند( رهبری کرد. اودراین زمان با تمام توانائی اش علیه مشی اپورتونیزم چپ لی ته (اتو براون نماینده کمینترن)، لی لی سان وچوئین لای مبارزه کرد. اودرراه پیمائی طولانی شرکت ودرماه جنوریسال 1935 درجلسه زون ئیه به رهبری حزب انتخاب شد. اودرسال 1936 سند"مسایل استراتیژی درجنگ انقلابی چین"را نوشت ودرآن قوانین جنگ وخصلت های استراتیژی رادرمراحل مختلف آن شرح دادکه برای اولین بارنتنهادردانش انقلاب پرولتاریائی بلکه دردانش نظامی تاریخ بشرکشف جدیدی بحساب میرود.

رفیق مائوتسه دون در سال 1937-1939 وظایف حزب وارتش را درمرحله ایکه خصوصیات آن را جنگ مقاومت علیه امپریالیزم جاپان تشکیل میداد،بادقت یک مهندس زبردست طراحی کرد.اودر سند "درراه جلب توده های میلیونی خلق به جبهه متحدملی ضدجاپانی" محور استراتیژی قدرت دولتی توده ای رابربنیادوسیعی بنانهاده وبادورنساختن اهداف غائی استراتیژیک(دموکراسی نوین) از چشمدیدخود،مقاومت ملی علیه امپریالیزم جاپان راسازماندهی نمود. اشتباه بزرگ آنانی که رفیق مائوتسه دون رانمی شناسنددراینست که به هنگام طرح نقشه های شان بخاطرمقاومت ملی،هدف غائی استراتیژیک رافراموش میکنند. رویزیونیست هائی مانندداکترفیض وخلفایش که بانام رفیق مائوتسه دون"ور"میروند،آگاهانه هدف غائی استراتیژی راقربانی میسازند.

رفیق مائوتسه دون درسال 1938 تئوری"جنگ طولانی"رامطرح میسازداودراین تئوری به این پرسش پاسخ میدهد که چرااین جنگ طولانی خواهدبودوازکدام مراحل عبورخواهدکرد.این تئوری برای اولین باردرتاریخ بشرمطرح ودرآن به نقش دینامیک انسان پرداخته میشود.درهمین مواقع رفیق مائوتسه دون به بررسی نقش حزب پرولتاریادرجنگ ملی میپردازد. درحالیکه قبل ازآن تمام تسلیم طلبان به لنین توسل جسته وفریادمیزدندکه"لنین کارگران راازسهمگیری درجنگ علیه تجاوز امپریالیزم جاپان منع میکردومائوتسه دون برخلاف لنین میخواهدکه دهقانان وکارگران درآن سهم بگیرند"افرادی مانندرهبران ساما-ادامه دهندگان که چندواژه راازاینجاوآنجادرسینه حفظ کرده وباآن فخرفروشی میکنند درچین نیزوجودداشتند ومیگفتندکه" کجای مائوتسه دون لنینیست است؟لنین باتزارمبارزه میکردولی اوبا چانکایشک دشمن خلق چین جبهه متحدمقاومت ضدجاپان میسازد".رفیق مائوتسه دون درسال 1938سند"مساله جنگ واستراتیژی"رانوشت.اووظایف استراتیژیک"جبهه متحدملی"وارتش توده ای راشرح دادومشخص نمودکه چطورمیتوان ویژگی های جنگ انقلابی را انکشاف داد.

رفیق مائوتسه دون دراواخرسال 1939 به تحلیل وارزیابی ازتاریخ چین ونقش حزب کمونیست درآن پرداخت. اونشان دادکه چرا انقلاب چین نمیتواندیک انقلاب"سوسیالیستی"باشد وچرا مجبوراست که خم جاده دموکراسی نوین راپشت سربگذاردتابه سوسیالیزم برسد.

رفیق مائوتسه دون درسال 1941هنگامیکه چین بزیرپاشنه های آهنین امپریالیزم جاپان خردوخمیر میشدومیلیونهاانسان رابرعلاوه گرسنگی، قحطی وشرایط جنگ، سلاح بیولوژیکی جاپانی ها نابودمی ساخت وهیتلرمیله تانک وتوپش رابسوی اتحادشوروی سوسیالیستی میچرخاندسند"آموزش خودرااز نوبسازیم"رابیرون دادوبه تعقیب آن درسال 1942دوسندمهم دیگرراباعناوین"سبک کارحزبی رااصلاح کنیم"و"مبارزه علیه سبک الگوسازی درحزب" رانوشت. این اسنادکارلنین رادرمورد "آگاهی" و"تشکل(حزب)"بمدارج کاملاعالیتری تکامل داد. لمپن های سامایی که دیروزبه بهانه "مبازره ملی"مبارزه طبقاتی وتاسیس حزب پرولتاریارابرای"فردا"گذاشتند،امروز بی جهت علیه "مائویزم"حرف نمیزنند وبی دلیل آنراتوطئه لین بیائوقلمداد نمیکنند، بلکه خوب میدانندکه آگاهی و وقوف به کارمائوبنیادشان راازریشه می کند.

باحرکت ازاین حقیقت ابژکتیف که تحت یک اقتصادنیمه مستعمره نیمه فئودالی وسیاست وابستگی وفرمانبرداری ازامپریالیزم فرهنگ مستقل وآزادیخواهانه نمیتواندوجودداشته باشد، رفیق مائوتسه دون با سازماندهی وسیع بحث هاوگفتگوهامبارزه فرهنگی رادرسطوح مختلف حزبی براه انداخت وحزب را رهنموددادتااین مبارزه راتوده ای ساخته وفرهنگ آزادیخواهی وسنت شورشگری انقلابی راترویج کند.

بعدازشکست امپریالیزم جاپان، روشن بود که آرایش تضادهای جامعه تغییر میکندورفیق مائوتسه دون حزب وتوده هارابه این حقیقت آگاه ساخت که"خصلت طبقات حاکمه چین وباداران امپریالیست آن تغییرنکرده وائتلاف آنهابه سرانجام رسیده است. امپریالیزم ومزدورانش به زودی میله های تفنگ شانرامتوجه ارتش خلق وحزب کمونیست خواهندکرد".اوحزب رارهنموددادتاکارزاروسیع روشنگری رادرموردآشتی ناپذیر بودن خلق ومالکین بزرگ ارضی وسرمایداری بروکراتیک دربین توده هابراه بیاندازد.به تعقیب آن توطئه امریکائی کنفرانس"صلح چونکینک"رابه کارزارمبارزه کمونیستی مبدل ساخته وچیانکایشک مزدوررابیشترازپیش منزوی ساخت.

رفیق مائوتسه دون لشکرکشی امریکاوچیانکایشک به شمال راخنثی ساخته وارتش چهارونیم میلیونی چیانکایشک راکه باسلاح مدرن امریکائی مسلح بودتارومار نمود.

به اینصورت رفیق مائوتسه دون خلق چین رابرای آزادی سرتاسری کشور، بیرون راندن امپریالیست های جاپان، فرانسه، انگلیس وامریکاکه چین رابین خودتفسیم کرده بودند- رهبری نمود. اوجمهوری دموکراتیک نوین خلق چین راتاسیس ویکدهه بعدترازآن انقلاب سوسیالیستی راانجام داد. برعلیه امپریالیست های امریکائی واروپائی برغم تمایلات تسلیم طلبانه چوئن لائی واصحابش درکوریامبارزه کردودرعین حال درجبهه داخلی به سرکوب انحرافات بورژوازی هم درداخل حزب تحت رهبری لی شائوچی، تینگ سیائوپینگ،لین بیائووپینگ ته هوای وهم درخارج ازآن با تمام توانائی اش مبارزه کرده وسرانجام انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رابه راه انداخت. مائویزم ازبطن این مادرتولد شد واین طوفان گهواره ودبستان آن بود.

 

نتیجه گیری عمومی ازآنچه دربالا گفته شد

رفیق مائوتسه دون دانش مبارزه مسلحانه پرولتاریاراازسطح تاکتیک واستراتیژی قیام مسلحانه کارگران وسربازان (دوجزاساسی انقلاب کبیراکتبر)برداشته وآنراتاحدتئوری وپراتیک فراگیروتاکتیک واستراتیژی جنگ خلق تکامل داد.

"جنگ خلق"، تنهاوتنهامقاومت مسلحانه توده هاوتصرف قدرت سیاسی ازطریق جنگ طولانی نیست. یعنی" قدرت سیاسی ازلوله تفنگ بیرون می آید"تنهابه این معنی نیست که به جای ترفندهای رویزیونیستهاواپورتونیستهاازقبیل اصلاحات تدریجی(قانع شدن به آنچه ارتجاع مرحمت میکند)، مبازره پارلمانی و"همزیستی مسالمت آمیزبااستثمارگران و ستمگران... وغیره ازقهرانقلابی استفاده شود. جنگ خلق یعنی اراده آگاهانه انسان استثمارشونده وستمکش تحت رهبری پرولتاریابه تغییر جهانی که خودساخته اندواماطبقات استثمارگروستمگرآنراباخون وآتش ازآنها ربوده اند. بدون این ماهیت جنگ مسلحانه خلق ولواینکه حتی جنگ طولانی هم باشد، جنگ یکی از اقشاربورژوازی میباشد. رفیق مائوتسه دون نشان دادکه مبارزه مسلحانه فقط شکل عمده جنگ خلق است نه تمام آن. و مبارزه مسلحانه به تنهائی هرگزنمیتوانددست یابی به اهداف غائی استراتیژیک انقلاب پرولتری را امکان پذیرسازد.اساسی ترین عنصرجنگ خلق تاسیس پایگاه های سرخ وایجادقدرت توده هامیباشد. نبردمسلحانه درخدمت امرگسترش این پایگاه هادرسطح کل کشوراست. به همین لحاظ است که میگوئیم تنهاطرفداری ازمبارزه مسلحانه ولوبا پرچم های سرخ داس وچکش دارعلیه امپریالیزم ویاسوسیال-امپریالیزم وهرمتجاوزدیگر(چه بشکل کوتاه مدت وچه بشکل درازمدت)هیچ دلیلی برای انقلابی بودن کسی نیست چه رسد به کمونیست بودن او. کمونیست کسی است که مبارزه مسلحانه توده هارا بادوشرط قبول داشته باشد:نخست اینکه تحت رهبری حزب پیش آهنگ پرولتاریاباشدوثانیا به مفهوم"جنگ خلق"عملی گردد. درغیرآن هرعمل مسلحانه ضدارتجاع وضدامپریالیزم اشکال مختلف ماجراجوئی ازقبیل حادثه "چنداول" و"بالاحصار"میباشد.

مائونشان دادکه چگونه میتوان ضرورت های اقتصادی جنگ رامرفوع ساخته وادامه جنگ راتضمین نمود. اوباکشف دوسلاح ازسه سلاح معجزه آسای خلق نشان دادکه خلق با داشتن آنها میتوانندبرتمام انواع دشمنان داخلی وخارجی فایق آیند.اووظیفه هرسه این سلاح وجایگاه آنهارادر ساختارقدرت سیاسی روشن ساخت.

رفیق مائوتسه دون به پرسش بزرگ تاریخ که"چگونه میتوان درکشورهای تحت سلطه امپریالیزم انقلاب کرد؟"رابطورعملی ونظری پاسخ داد. قبل ازرفیق مائوتسه دون دهقانان ولوهرقدرفقیر، بازهم نیروی محرکه انقلاب شمرده نمیشدند. منبع ومنشاانقلاب تنها کارخانه هاوفابریکه هایعنی کارگران صنایع سنگین بود.امپریالیزم ظهورصنایع سنگین رادرکشورهای تحت سلطه که بیشتراز80% دنیاراتشکیل میدهندغیرممکن ساخته است، بدون مائویزم انقلاب دراینکشورهاکاملاغیرممکن است. رفیق مائوتسه دون بادرک خصوصیات جهانی امپریالیزم ومشخصات اقتصادی وسیاسی کشورهای تحت سلطه نشان دادکه دهقانان میتوانندنیروی محرکه انقلاب باشند وبرای انقلاب کردن ضرور نیست که منتظرظهورصنایع سنگین نشست، ولی شرط آن هژمونی پرولتاریا میباشد.

رفیق مائوتسه دون فلسفه پرولتاریارارشدوتکامل بی سابقه داده ونتنهابه اثبات رسانیدکه وجودهرشیی تابع قانون تضادمیباشد، بلکه این اصل فلسفی رادربین توده هابردوآنرابحیث سلاح دیدفلسفی به دست آنها سپرد. اوثابت ساخت که درقانون وحدت اضداد"وحدت"مشروط و"مبارزه"مطلق است.رفیق مائو این اصل رادروجودحزب پرولتاریاکه قبلاتصورمیشد"خالی ازتضاداست"موردمطالعه قراردادوقانون مشهور"ترکیب یک ازدو"رابیرون کشید.

رفیق مائوتسه دون باجمعبندی درست ازتاریخ نشان دادکه منشاومنبع شناخت درست انسان ازجهان ازطریق مبارزات تولیدی،مبارزه طبقاتی وآزمونهای علمی صورت گرفته واین پروسه لاینقطع به پیش میرود. از اینجاست که ماامروزبه صراحت میتوانیم به اثبات برسانیم که مبارزه طبقات یک پروسه متداوم، لاینقطع وبالارونده است وهردیدی که آنرابه"مرحله یاموج اول ودوم و.."تقسیم کند رویزیونیزم میباشد.

رفیق مائوتسه دون مبارزه وسیع وعمیقی راازآغازین روزهای سال 1921تاسال 1976برعلیه اپورتونیستها، رویزیونیست ها، ناسیونالیست ها، دگماتیست هاوآوانتوریست های چینی ازپیش برد. وزمانیکه رویزیونیزم روسی بظهوررسید، رفیق مائوتسه دون علیرغم وابستگی صنعتی واقتصادی گسترده ای چین به اتحادشوروی،یک سرموهم اجازه ندادکه"منافع ملی چین"بر"منافع پرولتاریای جهان" چربی کند. اوعلیه این رویزیونیزم بیهراس بمبارزه برخاست و مارکسیزم- لنینیزم رااز دستبرد خائنین رویزیونیست بقدرت رسیده دراتحادشوروی نجات بخشید.

رفیق مائوتسه دون منبع ومنشااقتصادی،اجتماعی وسیاسی احیای سرمایداری دراتحادشوروی رابه ارزیابی گرفت. نواقص وپیشرفتها، توافقات هاواختلافات ساختمان سوسیالیزم رادراتحادشوروی وچین موردمداقه قراردادوباجمعبندی وآموزش ازتجارب اتحادشوروی ساختمان سوسیالیزم رادرچین سمت وسوداد. او تضاد های درون جامعه سوسیالیستی رامطالعه وخاطرنشان ساخت که دوره سوسیالیزم نمیتواندبدون انقلابات فرهنگی پرولتاریائی مارش بسوی کمونیزم راتضمین کند. به اینقسم رفیق مائو آموزش مارکس ولنین رادرمورداهمیت دیکتاتوری پرولتاریا انکشاف وتکامل داده وتثبیت کردکه تنها دیکتاتوری پرولتاریابرای نیل بکمونیزم بسنده نمیکند.

رفیق مائوتسه دون درک طبقه کارگرجهان راازرابطه تولیداجتماعی وروبنائی سیاسی وایدئولوژیک حاکم برجامعه بطوربی سابقه تکامل داده وبالابرد.اوتوضیح دادکه تحت سوسیالیزم بایدنظام تولیدی ومالکیت هم ازنظرشکل وهم ازنظرمضمون ومحتواجمعی وسوسیالیستی باشد.این بدان معنی که تولیدومالکیت بایددراختیارنیروهای مولده باشدنه مدیران ومهندسین. این اساسی ترین ستون دیکتاتوری پرولتاریابشمارمیرودوازاین طریق میتوان دید درآن جامعه کدام طبقه حکومت میکند.رفیق مائوتسه دون شجاعانه بسراغ تئوری"نیروهای مولده"رفت وآنرابه نبردطلبیدونشان دادکه با روبنای سیاسی وانقلاب میتوان زیربنارادیگرگون ساخت وواقعیت نوینی راآفرید.

رفیق مائوتسه دون انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی رابه راه انداخت وآنرارهبری کرد.صدهامیلیون نفربپابرخاستند تا رهروان راه سرمایداری راسرکوب کنند. این عمل درتاریخ بشرواقعه ای بینظیراست. رهروان راه سرمایداری درچین دربطن جامعه سوسیالیستی ورهبری آن یعنی حزب کمونیست پرورش یافته بودند (لئوشائوچی،تینگ سیائوپینگ،پینگ ته هوای،لین بیائو). رفیق مائوتوده های صدمیلیونی رابرای سرکوب این خائنین بمصاف فراخواندوبه آنهاگفت که ازدست آوردهای مبارزات شان درمقابل آنهائیکه قصدتصرف آنرادارند، دفاع کنند.انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی برای یک دهه ازظهورسرمایداری درچین جلوگیری بعمل آوردتااینکه بعدازمرگ رفیق مائوتسه دون باردیگربرسوسیالیزم حمله وپیروزی راازآن خود کردند.

مائویزم به اینصورت عبارت ازجهش کیفی ای است که بطورعمده دروجودانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی متبارز میگردد. مارکسیزم- لنینیزم - مائویزم"یک کل واحداست. کمونیست های جهان امروزمتفق الرائی اصطلاح مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رابکارمیبرند ونزد هیچ کمونیستی مائویزم به معنی نفی لنینیزم ونادیده گرفتن کارهای بزرگ رفیق استالین نیست.

برخی میگویند که مارکسیزم ولنینیزم محصول دوعصر تاریخی مختلف میباشد وعصریکه لنینیزم در آن به وجودآمده(عصرامپریالیزم وانقلابات پرولتری)هنوزپایان نیافته است، لذا"مائویزم"زمینه عینی تاریخی ندارد.این نظربه این دلیل نادرست است که به مارکسیزم- لنیینزم- مائویزم بمثابه رشد وتکامل سطح درک وشناخت انسان نمی بیند. رفیق مائومیگویدکه شناخت درست انسان ازمبارزه تولیدی،مبارزه طبقاتی وآزمون های علمی منشامیگیردوطوریکه می بینیم دراین منبع ومنشا"مسئله عصر"بعنوان یک شرط مطرح نیست. تاریخ نشان میدهد که مبارزات تولیدی ومبارزه طبقاتی در جهان یک لحظه هم ازحرکت بازنمی ایستندوبطورلاینقطع جریان دارند. اگر این درست است پس آیا این نمیتواند درست باشدکه مارکسیزم- لنینیزم نیزهمپای آنهارشدوتکامل میکند؟ به این لحاظ نظریه " عصر" یک نظریه ایده آلیستی است.

نقد نظرات پرویزپویا درروشنائی فاکت های مسلم تاریخی که دربالا ذکر شد

امابرای افرادیکه آگاهانه مائویزم راردمیکنند،پراتیک انقلاب چین اهمیت محدوددارد. آنها"کمون پاریس"را بقدرکافی بزرگ می بینند وازآن دفاع میکنند ومیگویند که مارکس وانگلس از آن"تئوری دیکتاتوری پرولتاریا"رااستنباط کرده اندولی بادیدپراگماتیستی شان به پراتیک انقلاب چین همانقدر اهمیت میدهندکه به دردخودشان میخورد؛ مثلابه سمندرسنتریست افغانستانی نگاه کنید:(آثارم - ل ماوتسه دون درباره انقلاب دموکراتیک- (ضد امپریالیستی)وجنگ توده ای طولانی باید بدون شرط (پذیرفته)ودفاع شوند.) ویا اینکه(ماوتسه دون بمثابۀ یک مارکسیست لنینیست بزرگ مارکسیسم لنینیسم راپیروزمندانه درمرحله انقلاب دموکراتیک (ضد امپریالیستی) چین درعمل پیاده کرد.)(منبع : وب سایت بابا).دراین جملات دیده میشودکه آنهامائویزم راتاحدایده های یک چینی انقلابی ضدامپریالیزم وضدارتجاع که "درمرحله انقلاب دموکراتیک نوین کارآمد داشته"پائین میکشند.اینگونه حملات"اپورتونیست های کلان برمائویزم"بردماغ افرادی مانند پرویزپویانیز تاثیر دارد که ما برخی ازاثرات آنرا دراینجانقل وبه نقد میگیریم:

پرویزپویامی نویسد"نویسنده دربکاربردمصطلحات سیاسی بسیاردست ودل بازاست،هرگونه که دلش خواسته آنهارابکاربرده است، ازآنجمله است پسوند"ایسم"که بعدازذکرنام مائوتسه تونگ باربارآنرا به شیوه نادرست استعمال میکند.

الف- مائویسم چینی: این اصطلاح از جانب هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین مورد استفاده قرارنداشته است، بل هواداران داخلی وخارجی مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند، همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند.

ب- مائویسم افغانی: این دیگراصطلاحی است که به هیچ وجه باافاضات جریان های چپ سیاسی افغانستان همخوانی ندارد. ما نه درجائی خوانده ایم ونه شنیده ایم که سازمان جوانان مترقی یاگروه های چپ جدا از آن سازمان درگفتارها یا نبشتارهای شان ادعا کرده باشندپیرو یا"واضع مائویسم افغانی" استند.... اما چرا اگرکسانی خواسته اند که روی طنز وطعن این اصطلاح را بکارببرند آنهم بحث جداگانه ای است ونمیتوان آنرا مشمول ترمنولوژی سیاسی محسوب داشت.

یک تذکر مختصر: (مانمیدانیم که منظورپرویزپویاازواژه"افاضات"چیست؟این واژه درفرهنگ "دهخدا" معنی مستقل ندارد و ماخوذاز"افاضته"وآنهم به معنی پرکردن آب تاحدی که لبریزگرددآمده است. درفرهنگ عمیدنیزبمعنی آب برخودریختن،پرکردن ظرف تالبریزشدن آمده است که هیچکدام آنهادراین جمله معنی ندارد.)

ازگفتارآقای پرویزپویا، نخست ازمخالفت او با مائویزم شروع میکینم. ایشان می نویسد: نویسنده دربکاربردمصطلحات سیاسی بسیاردست ودل بازاست،هرگونه که دلش خواسته آنهارابکاربرده است، ازآنجمله است پسوند"ایسم"که بعدازذکرنام مائوتسه تونگ باربارآنرا به شیوه نادرست استعمال میکند"این درست است که علی امیری بالاقیدی اصطلاحات سیاسی رابکارمیبرد،اما"ایزم" دراخرنام رفیق مائوتسه دون لاقیدی نیست. پرویزپویالاقیدی علی امیری رابهانه گرفته برمائویزم حمله میکند.اگرملاامیری "مائویزم درافغانستان"مینوشت بازهم موردنقدآقای پرویزپویا قرار میگرفت زیرا او بطور مشخص با "ایزم" دراخرنام رفیق مائوتسه دون مخالف است.

این یک حقیقت غیرقابل انکاراست که هرکس بازبان طبقه خودش صحبت میکندودرهرجائی که ایستاده ازهمانجابه جهان وجامعه مینگرد واین سخنان آقای پویا نشان میدهدکه اوبازبان کدام طبقه حرف میزند، درکجاایستاده وازکدام موقف وموقعیت باملاامیری مخالفت میکند.

به این پیکره ازسخنان آقای پویاتوجه کنید" الف- مائویسم چینی: این اصطلاح از جانب هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین مورد استفاده قرارنداشته است، بل هواداران داخلی وخارجی مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند، همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند".

این نظرات نادرست اندومابرای ارزیابی آن نخست مسئله رادرداخل چین مدنظر میگیریم: رفیق مائوتسه دون درسال 1976مرد.طرفداران خط اودرداخل چین تحت نام"باندچهارنفری"بدست رویزیونیست های خاین محاکمه وبه زندان انداخته شدند. رده های پائین طرفداران این خط مانندشعله ای هادرسال 1358-1357 سردرگم وگیج گردیدند. درگردوبادکورکننده ای که بدست رویزیونیست های خاین بعدازمرگ رفیق مائوتسه دون ایجادشد، قدرت تشخیص واقعی اهمیت کاررفیق مائوتسه دون راازطرفداران اوگرفت. وآنهانمیتوانستندکه درخشش ایده هاوکاررفیق مائوراارزیابی کنند. اماکارگران ودهقانان، روشنفکران انقلابی درداخل چین وقتی "مائوتسه دون اندیشه"میگویندبا"مائوتسه دون اندیشه"ای که ازدهن یک مقام دولتی یاحزب رویزیونیست حاکم برچین بیرون می آیدفرق دارد. مائوتسه دون اندیشه دهقانان وکارگران چینی، مائوتسه دون اندیشه ای است که ازآن انقلاب، مارش بسوی سوسیالیزم وکمونیزم وانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی مدنظرمیباشدولی مائوتسه دون اندیشه مقامات حزبی ودولتی چین مائوتسه دون اندیشه ای است برای فریب توده های کارگرودهقانان فقیر وتحمیق آنهابکاربرده میشود. بنظرمااین خیلی ساده لوحانه است که آدم تصورکند که مائوتسه دون اندیشه تمام چینی ها یک "مائوتسه دون اندیشه است ونسخه طبقاتی ندارد. بعبارت دیگر "مائوتسه دون اندیشه کارگران ودهقانان چین بامائوتسه دون اندیشه تینگ سیائوپینگ وخائینین دیگریکی میباشد.آیا آقای پرویزپویااین حقیقت رانمیداند؟ ونمیداندکه بر پیشانی هرایده مهرطبقات خورده است؟

برای رویزیونیستهای چینی"مائوتسه دون اندیشه"به دوقسمت تقسیم میشود.یک قسمت"صحیح" وقابل قبول وقسمت دیگر"غلط"وغیرقابل قبول"میباشد. قسمت "صحیح وقابل قبول"ازاول یعنی سالهای 1921 شروع میشودتاسال 1949- 1952میرسد. و"قسمت ناصحیح وقابل رد"ازسال 1952 شروع تاانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی وبشمول خودانقلاب میرسد.

این نسخه درخارج ازچین نیزباهمین محتوایی سنتریستی ورویزیونیستی برسرزبان هامیرقصد.ما در بالاازآقای سمندرنمونه ای رانقل کردیم ودراینجایک نمونه ازنظرات حزب کمونیست نیپال(مشال یامشعل)رامی آوریم:

کلیه احزاب سیاسی که ازمقوله گمراه کننده مائویزم حمایت میکنند معترفندکه عصرکنونی عصر انقلابات سوسیالیستی وعصرامپریالیزم است. تعریف اینان ازمائویزم بمثابه مرحله سوم آشکارااین درک راالقا میکند که لنینیزم جای خودرا به مائویزم داده ویا توسطه آن کنار زده شده است ( قطعنامه حزب کمونیست نیپال درباره مائویزم(ماشال)- سیپتامبر 1992

هرکمونیست آگاه میداند که یک مولفه سوسیالیزم علمی"آگاهی"است ومولفه دیگرآن جنبش پرولتری.مولفه آگاهی ازمبارزه آگاهانه طبقاتی منشامیگیرد.

مارکس وانگلس درتحلیل آگاهی کلی انسان بمثابه یک شیی مادی که محصول"دیترمینانت" شرایط عینی نیست بسراغ تاریخ میروندوآنرامحصول تکامل اوضاع درمجموع نه اوضاع حاکم یا"عصر"مشخص می نویسند:

"ازآنجائیکه این تکامل بطورخود بخودی صورت میگیرد یعنی تابع نقشه کلی آزادانه افراد نیست،ازمحل های متفاوتی، قبایل، ملل، شعبات کار، و..هکذا آغاز میشودکه هرکدام بدوا مستقلانه ازدیگری تکامل می یابدوفقط به تدریج با سایرین واردارتباط میگردد".ایدئولوژی آلمانی- صفحه 98

مارکس وانگلس تئوری ماتریالیزم تاریخی رادرموردپیدایش ونضج آگاهی- بصورت پدیده مستقل از"عصر"که دربطن آن به وجود می آیدولی ازآن(بسوی آینده)فراترمیرودوبرای عصر"آینده به اصول تبدیل میشودحکم مشهورشان را به اینصورت بیرون میدهند.

" ازاینجا همچنین روشن میشود که که چرا دررابطه با تک تک نکاتی که جمع بندی کلی تری را مجازمیدارد، آگاهی ازروابط آمپیریک دوران خودمیتواندجلوتربرود، طوریکه درمبارزه عصربعدی به نظریه پردازان قبلی همچون مرجع میتوان استناد کرد"همانجا"

حزب رویزیونیست نیپال(مشال یامشعل)نه به مارکس وانگلس وآموزه های آنهااعتقادداردونه به دنبال کشف اصالت تئوری های علمی انقلابی میباشد.این حزب همان حرف هائی را تکرار میکند که تینگ سیائو پینگ میگفت. اماانقلابیون به حقانیت تئوری های علمی نیازدارندواین نیاز باید آنهاراهم برای درک حقایق حریص وحساس بسازدوهم محتاط، اماپرویزپویانیازی به احتیاط انقلابی رااحساس نمیکندو"گستاخانه"اینچنین قلمفرسائی مینماید: "هواداران مائوتسه تونگ درداخل وخارج ازچین ...اگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند،همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند. "

همه می دانندکه منظورآقای پویااز"هواداران ماستونگ"افرادی ازقبیل تینگ سیائوپینگ خائین، سمندر،حزب پارلمانی نیپال،سازمان رهائی افغانستان، توله گگ بی مغزولی دهن گشاد، بی ادب وبی تربیه آن"ساا"،ساما- ادامه دهندگان وغیره می باشد.زیرااینهااندکه"مائوتسه دون اندیشه" میگویند.اینها"الحق!"که دوستان ماستونگ (چه درداخل چین وچه درخارج ازآن)میباشند!؟

فتاوی آقای پویاچقدرباحقیقت قرین است؟ بیائیدباهم به تاریخ مراجعه وحقایق رادرآنجا جستجو کنیم: بعدازنیمه دوم سالهای دهه 80درافغانستان فقط سازمان رهائی وبرخی ازسامائی هاوآنهم درخلوتگاه هااصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"رامورداستفاده قرارداده اند."اخگر"و"ساوو"درقبال مائوتسه دون و"مائویزم"موضع خیلی روشن داشته ونیازی به یادآوری هم ازآنها نیست. برای اینکه نشان بدهیم آقای پویابیهوده گوئی میکنداز"مشعل"رهائی پیکره ایراازنوشته داکترفیض دراینجا نقل میکنیم:

سازمان رهائی افغانستان یکی ازسازمانهای انقلابی وملی کشوربوده ...طرفدارایجادجمهوری اسلامی مبتنی برعدالت اجتماعی میباشد.مابراتحادبین جبهه ملی نجات،حرکت انقلاب اسلامی ومحاذملی افغانستان بیشترنظرداریم... ماازاول این اتحادسه گانه راشادباش گفتیم وتوسعه واستحکام آنرا آرزونمودیم...مابرآنیم که اتحادسه گانه بااتکای صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی درزمینه مناسبات باسایرنیروهای سیاسی واقعاضدروسی، میتواندبه نوبه خودگام های وسیعتروارزنده تری درراه یک پارچگی مجاهدین وملت بردارد.ماشرکت شاه سابق رادرجنبش چنانچه توام با موضعگیری قاطع باشوروی اشغالگرباشد،عامل مثبت وباارزشی دانسته وازآن استقبال میکنیم که بخصوص که ایشان موردتوجه تعداد کثیری ازمردم ماقراردارند.- مشعل رهائی

اگرتنهابه همین پیکره ازگفتارداکترفیض ملکه حشرات رویزیونیزم چینی درافغانستان دقت کنیم می بینیم که این هاازنام رفیق مائوتسه دون وازاصطلاح مائوتسه دون اندیشه برای فریب واغوای ذهن توده های روشنفکرانقلابی سو استفاده میکنند. وبه محتوای انقلابی آن به حیث تئوری وتاکتیک انقلاب ویاتئوری های علمی جهانشمول باورندارند. زیرامی بینیم که اولین گام درراه باورداشتن به اندیشه مائوتسه دون مخالفت بااختلاط مذهب با سیاست است. اگر"طرفدارجمهوری اسلامی" بودن داکتر فیض راباشعارهای ضد مذهبی بورژوازی قرن 18 اروپا یعنی صد سال قبل ازبیرون آمدن مانیفست کمونیست،مقایسه کنیم،بورژوازی راده مرتبه انقلابی ترومترقی ترازداکتر فیض درمی یابیم. بعبارت دیگرداکترفیض رادراینجاعملاارتجاعی تر از بورژوازی اروپادردوصدوپنجاه سال قبل درمی یابیم.

حالا ازپرویزپویا می پرسیم: آیا"طرفدارجمهوری اسلامی"بودن بمعنی"مائوتسه دون اندیشه"بودن هست؟ آیا" نظرداشتن"وآنهم به قدر"بیشتر"به وحدت ارتجاع فئودالی مانند"اتحادسه گانه" "مائوتسه دون اندیشه بودن"معنی میدهد؟ آیا یک"هوادارماستونگ"به وحدت ارتجاع فئودالی درسایه سازماندهی آی.ایس- آی وکمک مالی ونظامی امپریالیست هاشادباش میگوید؟ آیایک"هوادارماستونگ" فکر میکند که اتحاد نیرو های ضدخلق، ضدآزادی وضدانقلاب که به واسطه"سیا"و"آی.ایس.آی"تنظیم گردیده وتشکل یافته "صادقانه وبیهراس برموازین دموکراسی"ایستادشود؟ سرانجام آیاکسی که دشمنان خلق راچنین مکیاژمیکندمیتواند طرفدار" سیستم فکری مائوتسه دون"باشد؟

به افرادی ازساماوبه ویژه- رهبران"ادامه دهندگان"که این اصطلاح رامورداستفاده قرارمیدهندتوجه میکنیم. اینهاازهمان اول کاریعنی ازهمان طرح آوانتوریستی کودتا- قیام مجیدکلکانی بااوهمراه بوده اند . تاامروزهیچکدام اینهانه کودتاچینی وماجراجوئی رانقدکرده اند ونه ایدئولوژی ایراکه درعقب آن قرارداشته است(آوانتوریزم وگوارائیزم)ونه اصطلاح "مائوتسه دون اندیشه"راکنارگذاشته اند، یعنی هم "شتر"بوده اندوهم "مرغ".اینها درعین اینکه درمقابل ماجراجوئی "چنداول"، "بالاحصار"وغیره سکوت کرده انداصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"راکه برجنگ خلق تکیه میکند، نیزاززبان شان فرونگذاشته اند. اینهاهم با"خاد"خلق وپرچم معامله کرده اندوهم اصطلاح مائوتسه دون اندیشه راجویده اند، هم دررکاب شورای نظارشمشیرزده اندوهم اصطلاح"مائوتسه دون اندیشه"رازمزمه کرده اند.هم برای"سیا"ودستگاه اطلاعات ارتجاع حاکم برافغانستان شهرت مکمله"مائویست"هاراگزارش داده اند وهم اصطلاح مائوتسه دون اندیشه رابرزبان داشته اند. برخی ازپارلمان نشین های سامانیزاین اصطلاح رامیجوند.آقای پرویزپویا! ازشمامیپرسیم آیااینهاکه هرکدام شان درطی 35 سال اخیراز روضه خوانی برای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران گرفته تاجاسوسی برای "خاد"رژیم خلق و پرچم وسپس جاسوسی برای امپریالیست هاتپیده اند"هواداران ماستونگ"اندکه شمامیگوئید "هواداران مائواگرخواسته اندازسیستم فکری اونام ببرند،همیشه ازاصطلاح مائوتسه تونگ اندیشه بهره جسته اند". به اینصورت دیده میشود که آقای پرویزپویا تلاش میکندتارویزیونیستهای مکارمانندداکترفیض ونیرو های ضدانقلاب سازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان وساما- ادامه دهندگان رادرآب رحمت شستشو بدهد اما بی خبرازاین حقیقت است که"نمدسیه به شستن سفید نمیشود".

به این قسممت ازنوشته پرویزپویا توجه کنید"....اگرکسانی خواسته اندکه روی طنزوطعن این اصطلاح(مائویسم) رابکارببرند آنهم بحث جداگانه ای است ونمیتوان آنرا مشمول ترمنولوژی سیاسی محسوب داشت."مانمیدانیم که آقای پویادرسه دهه گذشته درکدام یکی دیگرازسیارات نظام شمس ما تشریف داشته اندکه ازاحوال کره زمین این قدر بی اطلاع میباشد. کیست که نمیداند که بیشترازسه دهه است که احزاب عمده وسازمانهای بزرگ کمونیستی دنیادیگراصطلاح"مائوتسه دون اندیشه" را بکارنمیبرندواصطلاح مائویزم رامورداستفاده قرارمیدهند. اگرآقای پویا براستی هم درکانادا بسر میبرد، درهمان کانادانیزحزبی وجودداردکه خودرا"حزب کمونیست انقلابی کانادا"Revolutionary Communist Party of Canadaمینامد.اگراوهم گاهی درتظاهراتی مانندروزاول ماه مه شرکت کرده باشد،حتمافعالین وهواداران این حزب رادیده است که بادرفش داس وچکش سرخ شان در تظاهرات حضوردارند.آقای پویا چطورمیتواندثابت کندکه آنها ازروی طنزوطعن واژه مائویزم را مورد استفاده قرارمیدهند؟

آقای پویا حتما دیده، شنیده ویاخوانده است که ازاوایل دهه 80 الی اوایل دهه90 قرن گذشته خلق پیرو تحت رهبری حزب کمونیست پیرو(سندرولومینزو- راه درخشان یاشاینینگ پات)وصدرگونزالوجنگ رهائی بخشی راازپیش میبرد.این جنگ تحت رهبری مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم قرارداشت. وحزب کمونیست پیروخودرامارکسیست- لنینیست- مائویست میگفت.آقای پویاچطورمیتواندثابت کندکه حزب کمونیست پیروازروی"طنزوطعن"این اصطلاح را بکارمیبرده است؟

آقای پویاحتما شنیده یاخوانده است که ازسال 1996 تاسال 2005 یک جنگ کبیرخلق درنیپال تحت رهبری حزب کمونیست نیپال (مائویست)درجریان بود.بسیاری ازاوقات گزارشات این جنگ هاسرخط اخباررسانه های غربی راتشکیل میداد. آیاآقای پویامیتواندثبوت کندکه حزب کمونیست نیپال از روی "طعن وطنز"اصطلاح مائویزم رابکارمیبرده است؟

آقای پویاشنیده است که همین حالایک جنگ کبیرخلق تحت رهبری حزب کمونیست هند(مائویست) درهنددرجریان است.این جنگ نیزبامارکسیزم- لنینیزم- مائویزم رهبری میشود.نیروی رهبری کننده این نبردهستی سازخودرامارکسیست- لنینیست- مائویست میگوید.آیاآقای پویامیتواندثبوت کند که آنهاازروی"طنزوطعن"این اصطلاح رامورداستفاده قرارمیدهند؟

این واقعیت های انکارناپذیرنشان میدهندکه آقای پویا نتنها حقیقت را نمیگوید بلکه میکوشد بر یک حقیقت علمی- تاریخی وجهانی پرده بیاندازد. اگراوحتی به جنبش چپ افغانستان نظرمیکردمی دیدکه این جنبش به تمام معنی وکمال تحت رهبری تشکلهاوافرادی قراردارندکه مارکسیست- لنینیست- مائویست اند.

اگرمنظورآقای پویاباندهای خاین خلق وپرچم باشدکه 35 سال قبل اصطلاح مائویزم رابصورت"طعن وطنز" درمورد"شعله ای ها"بکارمیبردند، بازهم حرف اوبی معنی است. زیراحرف های سیاسی برزمینه وقرینه عینی- سیاسی معنی میدهد نه دروجود ذهنیت های دور. تازه همان خلق وپرچم نیزدرانتشارات شان بطور رسمی "مائویزم" نمیگفتند.

ملاعلی امیری این مسایل رابه هیچ وجه نمیداندزیراآنزمانی که خلق وپرچم این اصطلاح رابصورت طعن وطنزدرمقابل شعله ای هااستعمال میکردنداوکودک صغیری بودکه بی کفش وبی تنبان سرتکان دادن چلپاسه هارادرگرمای نیمروزبهارنشانه"طعن ولعن برعلی واولادش"دانسته وبا آنها می جنگید. علی امیری بعدازفتح نبردباچلپاسه هاراه طولانی ایراازافغانستان مرکزی تاقم طی کردودرآنجاصرف و نحوراخواندوقوانین غسل با"آب کر"و"احکام زنابامحارم"رافراگرفت وبعدابه جنگ مائویست های افغانستان شتافت، اماآقای امیری چطور؟

پایان

مائویست های افغانستان

25 حوت 1392