Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
نقدی بربی تفاوت بودن های جنبش انقلابی افغانستان

 

 

 

 

نقدی بربی تفاوت بودن های جنبش انقلابی افغانستان

 

قسمت اول

نوشته از :

س. آتش و

ح. دهقانپور

 

جنبش مارکسیستی-لنینیستی-مائویستی افغانستان درگذشته دچارسهل انگاری هاوگذشت های غیراصولی شده که نتائیج آن بطورمضاعف انبارگردیده وامروزتاحدمشکلات جدی تبارزنموده است. یکی ازاین سهل انگاری هابی تفاوت ماندن وسکوت اختیارنمودن جنبش درقبال حملات اپورتونیستها، آوانتوریست هاواکونومیست هامیباشد.این سکوت نتنهابه حملات آنهادرگذشته میدان داده وآنهاراجری تروهارترساخت بلکه به آنهافرصت دادکه خودراسخنگوی طبقه کارگر، وارث جنبش دموکراتیک نوین افغانستان(شعله جاوید)وپیشگام خلق بنامند.

امروزسکوت وبی تفاوت ماندن جنبش درگذشته درقبال حملات نیروهای بورژوازی نه تنهاازجانب بخشی ازجنبش انتقادنمیشود،نتنهابه مثابه حملات بورژوازی ارزیابی نمیگردد،بلکه مبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم بمثابه یک"امردست دوم"و"کاری که اولویت ندارد"حساب میشودوازسهم گیری درآن خودداری میگردد.اگرچنداهمیت دادن مبارزه علیه رویزیونیزم واپورتونیزم ازنظرتئوری مسئله ای نیست که جنبش کمونیستی افغانستان ازآن بی خبرباشدوکسی بیایدودیگران رادرمورداهمیت وضرورت آن"درس"بدهدوتمام جنبش میداندکه"بدون مبارزه علیه اپورتونیزم، مبارزه علیه امپریالیزم ممکن نیست"، اماجامه عمل پوشانیدن به آن یاتبدیل کردن این حکم به سیاست مستقیمابه وفاداری وباوربه ایدئولوژی رابطه میگیرد. اینکه چه کسی بااپورتونیست های ساما(ادامه دهندگان)و"ساا" مبارزه وچه کسانی آنهارا"عفو"میکند، درآخرین تحلیل به اینجامیرسدکه چه کسی علیه تسلیم طبقاتی وخیانت به طبقه حساس است وچه کسی رحیم، باگذشت وعافی!

مادراین نوشته بی تفاوت باقی ماندن های جنبش رادرگذشته بطورخیلی مختصرنقدمیکنیم.اگرچند نقداین سکوت وبی تفاوتی بیشترانتقادازخوداست تانقددیدگاه های منحرفین آوانتوریست و رویزیونیست، امااین به هیچ وجه بمعنی این نیست که ما وضع تحت اشغال افغانستان وسرافگندگی مردم اسیرمارامدنظرنداریم. ما یقین داریم که بدون مبارزه علیه رویزیونیزم سه جهانی(سازمان رهائی وچکیده اش"ساا")وتسلیم طلبان اپورتونیست ساما(ساما- ادامه دهندگان)ممکن نیست. کسانی که برمانقدمیکنندکه چرارژیم پوشالی رانقد نمیکنیم؟ باید بدانندکه اپورتونیست های سامائی(ادامه دهندگان) و"سازمان انقلابی افغانستان ساا"بخشی ازاین رژیم اند. بطورمثال سیماولی یکی ازرهبران راوا در این رژیم سناتوراست، ملالی جویاعضودیگر"راوا"واعظ ومبلغ "آزادی بیان ودموکراسی امریکائی"حامی رژیم است،حزب همبستگی ملی ازطریق پارلمان پوشالی این رژیم رااستحکام بخشیده ومشروع میسازد. سامانیزبادوحزب پارلمانی راجسترشده درهمین رژیم سهم دارد. مضاف براینها صدهاعضوسازمان رهائی واعضای"ساا"و"ساما"رئیس،مدیر،مامورعالیرتبه، مشاورو..غیره درهمین رژیم میباشند. تنهادروزارت تجارت رژیم پوشالی هشت مدیرکل ورئیس ازسازمان رهائی وساا- کارمیکنندکه بطورمستقیم ازجانب دستگاه اطلاعات امپریالیست های اروپائی جهت آمادگی برای شرایط بعدازانتخابات ریاست جمهوری به اروپا دعوت شده بودند ودرهوتل های چندین ستاره ای سکونت داده شده ومدت 5 روزتحت تعلیمات متخصصین یکی ازممالک امپریالیستی اروپای غربی قرارداشتند. این تنهاهمان بخشی ازرابطه سازمان رهائی وسازمان انقلابی افغانستان باامپریالیست هاورژیم پوشالی آنهاست که ماازآن اتفاقااطلاع یافته ایم، درحالیکه صدها رابطه نظیر این وجوددارند که ما از آنهااطلاع نداریم. پس آیابازهم مبارزه علیه اپورتونیست های جاسوس ساما- ادامه دهندگان ورویزیونیست های جاسوس "ساا"ئی ازمبارزه علیه رژیم پوشالی جدا است؟

 

اگرحزب میهنفروش همبستگی،احزاب پارلمانی تحت قیمومت سازمان رهائی ، میهنفروشان سازائی، سفزائی، خلقی وپرچمی راازاین رژیم جدا کنید وآن وقت میبینیدکه دراین رژیم جزجنایتکاران جنگی وچندی هم از خاینین ملی دیگرکمترکسی باقی میمانند؛ لذا،اینکه باید تنها علیه رژیم مبارزه کنیم، فقط بهانه ای است برای استتارروحیه پاسیفیستی وانقیاد طلبی افراد.

برخی دیگربرماایرادمیگیرندکه ما بایدعلیه اشغالگران مبارزه کنیم،بسیارخوب! مگرساما- ادامه دهندگان جزئی اشغالگران نیست؟ بیائیدبه روئیت اسنادحرف بزنیم: چه کسی برای اشغالگران شهرت مکمله کمونیست هارالیست داد؟ چه کسانی برای آنهامحل کارووظیفه کمونیست هاراگزارش داده ومیدهند؟چه کسانی برای آنهاوب سایت ویژه ای ترتیب داده وازطریق آن جاسوسی میکنند؟ مگرهمین سیدغلام علی مشرف ومیرعبدالرحیم عزیز(رهبران ساما- ادامه دهندگان) نیستند که هم دادازخلق وآزادی میزنند وهم برای اشغالگران گزارش تهیه میکنند؟

برعلاوه این دوجاسوس مفلوک که هردوسابقه طولانی جاسوسی دارند،به "ساا"وسازمان رهائی نگاه کنید. چه کسی بیشترازدادنورانی با"روزگاران"اش روی تجاوزواشغالگری امپریالیست هاراسفیدکرده است؟ چه کسی بیشتراز"خدابیامرز"دادنورانی ازرادیووتلویزیون امپریالیستی"بیهوده های پلان شده" رابازگوئی کرده تاامپریالیست هارا"خدایان رحیم ودل فراخ دموکرات"که بخاطراحترام به آزادی بیان مخالفینش راتحمل میکنند، معرفی کرده است؟ اگراین ها جزئی ازاشغالگران نیستند، پس اشغالگران تنها وتنها همان سربازان مسلح امپریالیستهاونوکران شان می باشند!!

موجودیت اپورتونیست های هرزه ورویزیونیست های مزدوراگرچندازنظرایدئولوژی بابورژوازی رابطه میگیرد،امازمینه سازسیاسی آن قسمابی تفاوت باقی ماندن رهبران جنبش انقلابی افغانستان میباشد.ازنظرماهمین بی تفاوت باقی ماندن هاوبسنده کردن به یک یادومقاله علیه اپورتونیزم و رویزیونیزم بودکه به عناصراپورتونیست، رویزیونیست واکونومیست زمینه دادتاخودرامتشکل کنند،سازمان بسازندوسپس باتسلیم طلبی های ملی وطبقاتی،مزدوری به سوسیال- امپریالیزم چین هویت ایدئولوژیک- سیاسی جنبش دموکراتیک نوین افغانستان رامسخ وملوث کنند.

 

بی تفاوتی درقبال "پس منظر نویسان"

دسته پس منظرنویس که امروزازآن جزخاطره ای چندش آورتاریخی بجانمانده بانام اسحق مضطرب(اسحق نگارگر)و(انجنیرعثمان)مربوط میشود.درظاهرامرچنین بنظرمیرسدکه آنها بخاطراینکه ازوجودسازمان جوانان مترقی،بی خبربودندووقتی درزندان خبرشدندکه سازمانی وجودداشته وآنهاازوجودآن خبرنداشته اند،خودرا"فریب خورده"احساس کرده و دست به بیرون دادن"پس منظرتاریخی"زدند. امااین فقط ظاهرمسئله است وآن شکل ظاهری ایکه باذهنیت روشنفکر ساده اندیش افغانستانی خوانائی دارد. اماحقیقت مسئله ازاینقراراست که پس منظرعلیرغم فحاشی ها وهرزه گی هایش یک نوشته سیاسی میباشدوازیک موضع ایدئولوژیک نشئات میکند. سخن پس منظر نه درهرزه گی وفحاشی ختم میشدونه رهبران سازمان جوانان مترقی بایستی به آن درهمین حدود ارزش میدادند. وقتی این نوشته بیرون آمدمتاسفانه باآن برخورد سیاسی- ایدئولوژیک پرولتری نشد، علل وعوامل داخلی وخارجی آن موردبحث قرارنگرفت وحتی درموردتحریکات وتخریبکاری های دستگاه اطلاعات ظاهرشاه وسایرنیروهای ذینفع خارجی که زمینه ساز"پس منظر"بودافشاگری صورت نگرفت.

سکوت رفقای مادرقبال هرزه گی های پس منظرنویسان وپایدوان وسکرترهای شان دربیرون اززندان دهمزنگ، درآن روزهامحبوبیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راشدیداضربه زد. این هرزه نامه معرف وآغازگرفرهنگ رذیلانه فحاشی، رکیک گوئی وناسزادهی بودکه میرفت ازجانب داکترفیض ومریدانش برای ده های بعدی به رسم حاکم"پیام زن" مبدل شود. سکوت رفقای مادرقبال علل وعوامل سیاسی وایدئولوژیک پس منظر، امروزپرتگاه تاریکی رادرجنبش به وجود آورده که برای تمام اپورتونیست هاورویزیونیست هابه سلاح حمله برسازمان جوانان مترقی ورفیق اکرم یاری تبدیل شده است. تمام روشنفکران بورژوازی برداشت سطحی خودراازاین ماجرای تاریک بیان میکنندونتیجه گیری های مطلوب خودراازآن بیرون میکشند.

 

فحاشی داکترفیض و اعوانش

داکترفیض بعدازانشعابش ازسازمان جوانان مترقی،گلیم فحاشی وناسزاگوئی بررفیق اکرم یاری ورفیق داکترصادق یاری راپهن کرد. همانگونه که امروزپیروان اوباعده ای ازافراد هرزه مربوط به ساما-ادامه دهندگان "وساوو" مارافحش وناسزا میدهند.

جنبش درقبال فحاشی داکترفیض واطرافیان مجیدکلکانی سکوت کرد. رفقای ماآنروزهامانندبرخی که امروزمیگویند"خودرابه دهن سگ هاانداخته اید"نیزگفتندکه "این لمپنی هاوهرزه گی هاجائی رانمیگیرند". ولی دیدیم که آن هرزه گی هاوفحش دادن هافقط فحاشی وهرزه گی نبودندبلکه "سیاست"بودند، سیاستی که بورژوازی وخرده بورژوازی باآن علیه مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون درافغانستان مبارزه میکردند. این فحاشی که مانندامروزآنزمان نیزتبلوروتبارزوحدت اندیشه وعمل دونیروی بورژوازی بود،کمترازیکسال بعدبه اتحادمجیدکلکانی باداکترفیض انجامید. این پروسه نشان دادکه طبقات مختلف بورژوازی تحت شرایط مختلف دیدگاه های مختلف سیاسی اتخاذ میکنندولی این دیدگاه هاتحت شرایط عادی به انتاگونیزم نمیرسند. چنانچه دیده شدکه گوارائیزم براحتی بااکونومیزم قابل آمیزش است که اگرانکشاف کندمیتوانداکونومیزم مسلح مانندحزب کمونیست ایران وکوموله رابه وجود بیاورد.

اکنون بیشتراز40 سال است که پیروان داکترفیض باهمان منطق کوچه ای پیشوای شان چه از طریق "پیام زن"وچه ازراه های دیگربه فحاشی مشغولند. این فحاشی وهرزه گی درسامابه فرهنگ"مبارزه آن تبدیل شده" وهرمخالف ساماباهمین منطق هدف حمله قرارمیگیرد. جنبش انقلابی افغانستان 4 دهه درمقابل این هرزه گی لمپنانه سکوت اختیارکرده وبرخی هم تاکنون همین سکوت راتوصیه میکنند.آنهابااستفاده ازاین سکوت این فرهنگ رارشدوانکشاف داده وامروزآنرابه سامان دفاع ازاشغالگران واحزاب پارلمانی تبدیل کرده اند. وقتی کسی با آنها مخالفت میکندآنهااین اسلحه رااززمین برداشته وباآن حمله ورمیشوند.بطورمثال:دادنورانی زمانیکه ازسازمان رهائی برسر پول های انجوها جداشد، این اسلحه راازکمربازکرد وبا آن برخواهران"راوا"یی اش حمله ورگردید و آنها را"چاپی گران لنگ زلمی خلیل زاد"نامید. دادنورانی میدانست که"راوا"بیشترازآنچه که "میناکماری" چندین دهه پیشترباامپریالیست هاانجام داده بود، انجام نداده است واین تنها زلمی خلیل زادنبودکه از "چاپی"راوالذت برده بودبلکه"رنالدریگان، رژه دوبره، تینگ های چینی وسیاستمداران افریقائی وحتی بابوهای پاکستانی"نیزازاین نعمت برخوردارشده بودند. اماآنزمان دادنورانی"خدابیامرز"جرائت آنرا نداشت که برسرپول دعوابراه بیاندازدواگرهم جرائت میکرد سرانجامش ماننددیگران درقبرستانی تهکال بالاختم میشد وجسدش قسماً خوراک سگهای ولگردگرسنه می گردید. آن زمان دادنورانی درمدح این مغازله درکمپ"چرات"شعرمیگفت وبه شاعربودن این بدنامی افتخارمیکرد.امروزکه برسرپول های انجوها جنجال براه افتاده باهیاهوی فاحشه صفتانه ای خواهرانش رافحش میدهد، زیرا این فحاشی فرهنگ ایدئولوژیک اوست واوکه ومه آنرادردبستان داکترفیض فراگرفته بود.

جنبش چپ افغانستان متوجه نمیشودکه این فحاشی وهرزه گی اگرچنددربین"خواهران وبرادرانی" ازاین "گونه خانواده ها" صورت میگیردودلیل آنهم پول هائی است که خواهران ازچاپی کردن لنگهای خارجی های"زوردار"کمائی میکنندولی درحقیقت امررایج کننده بیشترفرهنگ فحشای سیاسی وهرزه گی رذیلانه باواژه های انقلابی میباشد. ضرربی تربیتی برادرکودن "اینگونه خانواده ها"بیشتربه جنبش انقلابی میرسدتابه "خواهری چاپیگر" وبرادر" بد دهن".

 

پیوستن مجید کلکانی به دسته داکتر فیض

برطبق گزارش سازمان انقلابی افغانستان(ساا)؛ مجیدکلکانی درسال1353 یعنی یکسال بعدازانشعاب داکترفیض ازسازمان جوانان مترقی به گروه انقلابی پیوست."ساا"میگویدکه مجیدکلکانی تحت رهنمودهای داکترفیض اسنادمارکسیستی- لنینیستی- اندیشه مائوتسه دون رافراگرفت.این بیان که در حقیقت شخصیت مجیدکلکانی راکاملاخردواوراتاحدشاگردداکترفیض پست میسازدازجانب سامائی ها رد نشده است. اینکه مجیدکلکانی شاگردداکترفیض بوده یانه، مشکل مانیست وامکان داردداکترفیض کتاب های کلاسیک مارکسیستی راازمجیدکلکانی بیشترخوانده باشد،آنچه مشکل ماست اینست که جنبش کمونیستی افغانستان درآنروزهانتوانست خط فکری وشالوده مادی افکارمجیدکلکانی وحلقات مشترک آنهارابا اکونومیزم داکترفیض معرفی کند. جنبش ازافشای این مسئله کوتاه آمد که چرا در فردای متلاشی ساختن سازمان جوانان مترقی داکترفیض ومجیدکلکانی باهم متحد میشوند.وبه همین صورت جنبش به دفاع ازمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم(اندیشه مائوتسه دون در آنروزها) برنخاست وگذاشت که آنهاطبق دلخواه شان باآن ببازی بنشینندوحتی دوتائی باسازائی هابدنبال وحدت تابدخشان بروند. برعلاوه جنبش کمونیستی اجازه داد که آنها ازتئوری های انقلاب به حیث"سامان واسباب تشکل سازی"استفاده کنند. جنبش ازگفتاربازایستادونگفت که دربطن آن واژه هاواصطلاحاتی که داکترفیض ومجیدکلکانی بکارمیبرند، ماهیت ومضمون انقلابی کمونیستی وجودنداردورنه آنهانمی توانستند یکشبه فاصله بزرگ اکونومیزم ارتجاعی وگوارائیزم رابپیمایندوبه وحدت برسندوچندماه بعد دو تائی به خدمت طاهربدخشی ازپنجشیربه بدخشان بروند. به همین دلیل برخی ازجنبش کمونیستی افغانستان که ازاین تجربه نیاموخته تاهنوزهم این مبارزه راکه امروزبین جنبش مائویستی کشور و رویزیونیستهای"ساا" واپورتونیست های تسلیم طلب ساما-ادامه دهندگان انجام میگیرد، درک نمیکند و اگرهم درک میکند درآن بطورفعال یاشرکت نمیکندویاشرکت فعال راجایزنمیداند.

مجیدکلکانی فقیدنه خزیدنش رابه زیرلحاف مریض داکترفیض توجیه کردودرموردآن حرف زدونه بیرون آمدنش را. این عمل را"تکبرسیاسی Political arrogance" مینامندومتکبرین سیاسی افرادی اندکه فقط خودودسته خودرا می بینند. آنهانه به طبقه کارگر وایدئولوژی وسیاستش احترام میگذارندتا درامتداد تاریخ مبارزات آن حفره های سیاه رابه وجود نیاورندونه به جنبش وتشکل های دیگردر داخل آن.

آن عده ازشعله یی هائی که بعداعضومرکزیت ساما شدندنیزازمجید شهید نپرسیدند که دلیل پیوستن وبعداجداشدنش ازگروه داکترفیض چه بود؟ امروزهرکس نسخه خودراازآن برروی کاغذمی آورد در حالیکه هیچکدام قادرنمیشودازآنچه که شنیده فراتررود.

 

کودتا- قیام، یاغرق شدن دراوهام ماجراجوئی

همیشه وقتی پای نقداشتباهات ساما(سامای مجیدکلکانی فقید)بمیان می آیدسامائی ها ودیگر روشنفکران چپ ومتمایل به چپ افغانستان اینحرف لنین راکه می گوید"تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص"پیش میکشندوباآن اشتباهات جدی وزیرپاگذاشتن اصول کمونیزم به واسطه مجیدکلکانی را تطهیرمیکنند. آنهانخست این ایده آلیزم شان رامطرح میسازندکه آنچه مجیدکلکانی کرده است"تحلیل درست ومشخص"ازاوضاع حاکم بوده است. این ازنظرسیاسی اپورتونیزم است. زیراحل مشکل درشرایط حاکم رابرراه حل اصولی رجحان میدهد(شکلی ازتاکتیک - پروسه)وخط السیرکلی رابنفع شرایط موجودنادیده میگیرد. افرادی که امروزمجیدکلکانی رانتنها کمونیست بلکه کمونیست بزرگ میگویند خوب میدانند که هرکمونیست این مبادی کمونیزم راهضم کرده که کمونیزم تئوری وتاکتیک مبارزه پرولتاریاست وبمثابه یک واحد کل تئوری های فلسفی، سیاسی واقتصادی که غیرقابل انتزاع اند، جهان راتحلیل میکندوراه بیرون رفت ازآن وایجادجهان نوین را نشان میدهد. وکسی حق نداردکه اصول کلی ایدئولوژیک ومعیارهای سیاسی آن راببهانه"تحلیل مشخص ازاوضاع مشخص" به مذبح توهمات خویش قربانی کند.ازنظرفلسفی این ایده آلیزم است زیراآنها نمیتوانندبگویند که"تحلیل مشخص"باکدام تئوری ها؟باتئوری های مارکسیستی- لنینیستی- مائویستی(مائوتسه دون اندیشه درزمان مجیدکلکانی فقید)ویاتئوری های"من درآوردی"؟ این ایده آلیزم را زمانی خوبترمی شناسیم که ازخود بپرسیم :"اوضاع مشخص"را با کدام نیرو، کدام استراتیژی ودرکدام جهت بایدتغییرداد؟" با پاسخ دادن به این سوالات است که آدم میداند چه کسی کمونیست وکمونیست بزرگ است وچه کسی ترمینالوژی های کمونیستی رابه عاریه میگیرد.

مجیدکلکانی وداکترفیض بانظامیان وابسته به پیرسیداحمدگیلانی،مولوی نبی محمدی،صبغت الله مجددی وغیره طرح برانداختن رژیم خلق وپرچم راریختند. ماواردجزئیات مسئله نمیشویم وبه همین تذکربسنده میکنیم.(برای معلومات بیشترخواننده رابمقاله ابراهیم فتایکی ازاعضای کمیته مرکزی ساماوراننده مجیدکلکانی که درهمین اواخردروب سایت گفتمان نشرشده مرجع میدهیم.)

قضیه برانداختن دولت خلق وپرچم دوجانب داشت : جانب اول آن برانداختن دولت مزدورخلق وپرچم بود.این یک روی سکه است وتمام کسانی که ضدجنایات باندیستی خلق وپرچم بودندازآن دفاع میکنند. اوضاع کلی ذهنی جامعه نیزدرهمین حدودبااین مسئله سازگاراست. اماکمونیست هادقیقا میدانندکه با برانداختن دولت خلق وپرچم بنابه ضعف جنبش کمونیستی یعنی نبودحزب کمونیست، عدم تدارک سیاسی وآمادگی نیروهای توده ای مسلح بدون شک بورژوازی بروکراتیک وملاک- کمپرادورهای افغانستان برسرقدرت میرسیدند. این پیامدغیرقابل جلوگیری ازاین اقدام جانب دیگر سکه رامطرح می سازدوآن اینکه: دولت خلق وپرچم رابه نفع چه طبقه ومتحدین سیاسی آن بایدبرانداخت؟ وازآنجا به کدام سو بایدحرکت کرد؟

برای یک کمونیست انقلابی که به منافع خلق وسوسیالیزم وکمونیزم وفاداراست ضرورت مولفه اولی ازضرورت تاریخی مولفه دومی منشامیگیرد. یعنی اینکه دولت ارتجاع رابخاطراستقراردولت دموکراتیک توده ای بایدبرانداخت. زیرابرانداحتن هردولت به هردلیلی(سوای این مسئله) به نفع جناح دیگر دشمنان خلق وطبقه کارگرمیباشد. ازنظرسیاسی؛ اساسی ترین آموزه مارکس،انگلس، لنین، استالین ومائوتسه دون درموردبرانداختن هردولت اینست که"مسئله اساسی هرانقلاب مسئله تصرف قدرت سیاسی است" تاازآن درجهت تغییرمناسبات تولید(مناسبات تولیدی شامل تغییرنظام مالکیت توزیع تولیدمیباشد)مورداستفاده قراردهند. یک کمونیست وقتی می بیندکه نمیتواند قدرت سیاسی را تصرف کند وازآن طریق نظام اقتصادی- سیاسی اجتماعی رادیگرگون سازد ویا وقتی حساب میکند ودر می یابدکه برای تصرف قدرت سیاسی نه نیروی لازمی رادارد، نه تدارک سیاسی ونظامی را، دست به عمل نظامی نمیزند.زیراهرعمل نظامی انرژی فوق العاده میطلبد.

درشرایط بعدازکودتای ثور1357امپریالیستهای امریکائی واروپائی با تمام امکانات وپتنسیال موجود درنیروهای اخوانی برروی برنامه تعین کننده سرنوشت جنگ سردمشغول کاربودند.گلبدین،برهان الدین، سیاف، مولوی نبی،پیرگیلانی،مولوی یونس خالص ومرتجعین اهل تشییع..وغیره ازجانب"سیا"، "آی.ایس.آی"و... دیگران برای یک"بگیرونمان"طولانی تعلیم میدیدند.امپریالیستهای غربی،مرتجعین عرب، سوسیال- امپریالیزم چین،فئودال- کمپرادورهای پاکستان برسرتقسیم جهان درافغانستان با سوسیال- امپریالیزم شوروی روبروشده بودند وهمه میدانستند که نبرد درافغانستان نبرد برسر آسیای جنوبی است. دراین میان هردوجانب برای هرفرازوفرودنقشه داشتند وبرای آنهاهمه چیزمطرح بود بجز رهائی مردم افغانستان ازغارت وچپاول، اسارت استثمار، سلطه وستمگری امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم. دراین میان وظیفه کمونیست هابودتافرصت راغنیمت شمرده ودرراه تاسیس حزب کمونیست و ازآنجهت مبارزه برای یک افغانستان مستقل تحت دموکراسی توده ای کارکنندنه اینکه در ماجراجوئی های نظامیان اخوانی شرکت جویند. فقط ازطریق تاسیس حزب کمونیست وتامین وحدت اندیشه وعمل تمام نیروهای انقلابی بودکه ازیکطرف ممکن بودتادرسراسرکشورهسته های حزبی راسازمان دادوازآنطریق دربین خلق نفوذکرد وازطرف دیگر برای سالهای بعد نیرو وانرژی پتنسیال نظامی جنبش راتوسعه وگسترش داد.

امامجیدکلکانی فقیدفکرمیکردکه- میتوان بانظامیان ناراضی وناآگاه باانگیزه های دینی که هرروزنقشه حمله رامیکشیدندوهرروزآنراتغییرمیدادند- دولت خلق وپرچم راسقوط داده ونقشه های امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم رانقش برآب ساخت. ما یقین داریم که مجیدفقید صادقانه وشریفانه می کوشیدکه خلق افغانستان رانجات بدهدواین سرزمین راآبادسازداما، نیات واراده فردی با تصمیم های سیاسی آگاهانه که براساس تئوری مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم اتخاذمیشوندفرق دارد. دراینجانباید تصورشودکه مابااین نقدتلاش میکنیم مجیدشهیدراخردسازیم، نه هرگز! مادرنظرداریم که عظمت وبزرگی مجیدشهیدرابه عنوان یک میهنپرست وتفاوت های بینش وسیاست اوراباکمونیزم مشخص سازیم. وازاینجابه جنبش کمونیستی افغانستان بگوئیم که تازمانیکه جنبش قادربه خط کشی میان دیدگاه ها وسیاست های خودودیدگاه ها وسیاست های بورژوازی نیست، همیشه بورژوازی اشتباهات خودرا به پای کمونیزم می نویسند. نقد ما بر بی تفاوت بودن جنبش کمونیستی افغانستان نیز ازاین جا ناشی میشود.

کودتای بالاحصار

سازمان انقلابی افغانستان(ساا) درکتاب نبردطبقاتی شان می نویسدکه"گروه انقلابی بعد ازجدائی از"ساما"باسه سازمان اسلامی"جبهه مبارزین مجاهدافغانستان"راساخت که در14اسدبرای سرنگونی دولت خلقی حرکت عمومی نظامی را طراحی کرد." ما بارها این جملات راخواندیم وبرروی آن دقت نمودیم تاشایدبتوانیم ازیک جنبه حق را به داکترفیض بدهیم. اگرسازمان رهائی وچکیده آن سازمان انقلابی افغانستان بگویندکه "ما رویزیونیستیم واصطلاحات و ترمینولوژی مارکسیزم- لنینزم- اندیشه مائوتسه دون" رامانندرویزیونیست های چینی برای اغواوفریب خلق مورداستفاده قرارمیدهیم و درحقیقت امر نوکران امپریالیزم، سوسیال- امپریالیزم چین و خادمین ملاک کمپرادورهای افغانستان هستیم، تمام کمونیست های افغانستان میگویند"دراینصورت هیچ کس حق انتقادرا برشما ندارد. کودتا چینی، دولت براندازی، بی اعتمادی بخلق، پشت پازدن به معیار های علمی، زیر پاگذاشتن اصول ازپشت خنجر زدن به خلق، خیانت به امرانقلاب و...غیره محتوای دیدگاهی واصول بینشی شماست

و ازکوزه همان تراود که دراوست". اما اینهاهم"خدارامیخواهندوهم خرمارا" هم خودراکمونیست میگویندوهم به اصول کمونیزم خیانت می ورزند، هم خودرا ضد امپریالیزم میخوانند و هم به امپریالیست هاخدمت میکنند،هم تخم اند وهم ماکیان.

هنگامیکه داکترفیض وصحابه اش کودتاچیدندوکودتای شان ناکام شد، جلادان وقصابان خلقی وپرچمی دست وساطورقصابی راازآستین آدمکشی وجنایت بیرون کشیده وباردیگربجان خلق مظلوم افغانستان افتادند. محصلین، متعلمین، معلمین، مامورین پائین، کارگران وزحمتکشان راازخانه های شان،کوچه هاوخیابانهای کابل جمع کرده ومانندآدمکشان نازی به کشتارگاه جمعی بردندوزنده بگورنمودند. اما حرف مابرروی این موضوع نیست وبرروی این موضوع هم نیست که اگرکودتای آقای فیض موفق میشدخلق افغانستان ازسیخ کباب خلق وپرچم کشیده شده برروی تابه داغ اخوان ومزدوران سوسیال- امپریالیزم چین بریان میشدند. حرف ما درست برروی اینموضوع است که جنبش کمونیستی افغانستان درقبال این گونه شاهکارهای داکترفیض واصحابش یاسکوت کردویابه تذکرضمنی وحاشیه ای گیله مانندازاو اکتفانمود. جنبش ازیاد برد که خلق وپرچم به اثبات رسانیده بودند که رویزیونیزم دشمنان سوگندخورده خلق است ودرنقد ومبارزه علیه آن نباید سهل انگاری و تزلزل بخرچ(ج) داد. جنبش کمونیستی افغانستان دراواخر تابستان سال 1358 یا اوایال میزان همانسال باید ازآقای فیض واصحابش میپرسید که آیاازطریق وحدت بامرتجعین اسلامی و دست زدن به کودتامیتوان خلق افغانستان راآزادکرد؟ اگر"نه"،پس چرابایک دشمن خلق متحدمیشوی تابرعلیه دشمن دیگرخلق مبارزه کنی؟ از نظر ایدئولوژی آیااین خلق است که بایدبرآنهابمثابه سازندگان تاریخ تکیه کردیاچند نظامی اخوانی؟

 

داستان دستگیر شدن داکترفیض

اماایکاش "شاهکارهای تاریخی"داکترفیض که با توطئه گری درداخل سازمان جوانان مترقی شروع شده بوددرپشت گردانیدن به طبقه وسازش بادشمنان آن ختم میشدوآدم یک نقطه درانتهای آن گذاشته ومیگفت"رویزیونیست!"وحرف راخلاصه میکرد. اما رویزیونیست داریم تارویزیونیست وبیبینیم که سازمان انقلابی افغانستان دیگرچه می نویسد:"درشب قبل ازحمله، دگروال ابراهیم نماینده حرکت انقلاب اسلامی دستگیر واعتراف کردونقشه افشاشد.حرکت طرفداران گروه انقلابی دربالاحصاربعد ازکشتن تعدادی ازافسران خلقی به خون نشست.دراین جریان داکترفیض احمد باعده ای ازرهبران وکادرهای گروه دستگیرشدند که ازجمله داوود ومحسن ازرهبری گروه اعدام وعده ای ازکادرهاچون نعمت ومهرعلی به شهادت رسیدند. این حرکت که شبیه کودتا بودوبااستراتژی جنگ توده ای کاملاً تفاوت داشت، ازاشتباهات عمیق این گروه به حساب می آید. گروه انقلابی درمشعل رهائی( 1979)، جمهوری اسلامی وتئوری سه جهان را پذیرفت ونامش را به سازمان رهائی افغانستان تغییرداد." دراینجا می بینیم که سازمان انقلابی "کودتای بالاحصار"کودتا نمیگویندبلکه آنرا"حرکت طرفداران گروه انقلابی"مینویسند. ضرب المثل عامیانه است که میگویند"حقیقت راازاطفال بپرس!" آقایان ما میگویند که"دراین جریان داکترفیض احمدباعده ای ازرهبران وکادرهای گروه دستگیرشدند که ازجمله داوودومحسن ازرهبری گروه اعدام وعده ای ازکادرهاچون نعمت ومهرعلی به شهادت رسیدند". بسیارخوب آقایان چرا محسن وداووداعدام شدند ودیگران زنده ماندند؟ چطورداکترفیض چهره معروفی که ازنجیب واسدالله سروری گرفته تا حفیظ الله امین و دیگررهبران خلق وپرچم اورا حتی ازسالهای 1347و1348 می شناختند، نتنهااعدام نشدکه حتی زندانی هم نشد؟ اوباچه جادوگری ازچنگال"اگسا"و"کا.گی.بی"رهائی یافت؟درداستانهای مادربزرگ شنیده ایم که شهزاده ای بوده و دوستی داشته که اوپری بوده است. پری برای شهزاده ازحزانه سلیمان خریطه سرمه ای رامی آورده که وقتی شهزاده میخواسته نزددخترپادشاه شهردیگربرود، "سرمه سلیمانی" رابچشمانش میمالیده وپیهره داران ونگهبانان قصر اورا نمیتوانسته ببینند.درمیتولوژی یونان باستان آمده که زیئوس(خدای خدایان)برای حمایت فرزندش پرسیوس"کلاه خود"خاصی رافرستادکه وقتی آنرابرسرش میگذاشت ازنظرها ناپدید میشد.حالاآقایان عزیز! داکترفیض"سرمه سلمانی داشت یاکلاهخود پرسیوس راچینی ها برایش آورده بودند؟ ویا اینکه قضیه بگونه دیگراست وشما نمی گوئید که"داکترقیض چطورآزادشد؟" وجنبش کمونیستی افغانستان هم ازشمانمیپرسدکه راستی حفیظ الله امین چطورگذاشت که آقای فیض برود؟ وآنهم بعدازآنکه اوکودتا می چیندوبعد"ازکشتن تعدادی ازافسران خلقی"کودتاشکست میخورد و نعمت ومهرعلی بشهادت میرسند ؟

پایان قسمت اول

سخی آتش

حسین دهقانپور

12 حمل 1393