Monday, 19/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
دوشنبه ۲۸ عقرب ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
دیالکتیک تاریخ چنان است که پیروزی مارکسیزم دررشته تئوریک، دشمنان اورا وامیدارد به لباس مارکسیست در آیند

 

دیالکتیک تاریخ چنان است که پیروزی مارکسیزم دررشته تئوریک، دشمنان اورا وامیدارد به لباس مارکسیست در آیند لنین . مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس

   قسمت اول این سلسله

   قسمت دوم این سلسله

   قسمت سوم این سلسله 

   قسمت چارم این سلسله

   قسمت پنجم این سلسله

   قسمت ششم این سلسله

   قسمت هفتم این سلسله

   قسمت هشتم این سلسله

   قسمت نهم این سلسله

 

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل دهم

یادداشتی بردرآمد این بخش

درفصل نهم این سلسله برروی حملات"ساا"برما، تماس گرفتیم وگفتیم که ما به واژه هاواصطلاحات سیاسی ازکدام دیدگاه می بینیم. دراین بخش سخنان"فاضلانه"ساا رادر"یادواره"ای که درسال 1388 برای مجیدکلکانی فقیدنوشته بیشترمطالعه میکنیم. زیرا"ساا"انتقادات مارابرهمین"یادواره!" در"اسنادی ازکنگره" اش دست آویزقرارداده وبرمامی تازد. لازم به یاد آوری است که سخنان طنزآمیزخردکننده "ساا"نسبت به مجید کلکانی فقیدازجانب بخش ساما- ادامه دهندگان نشرگردیده که به معنی تائیدآنهاست.

وبخش دیگریعنی بخش اصلی ساما درموردآنهاسکوت اختیارکرده است واین هم بمعنی تائید غیرمستقیم آنهاحساب میشود. این درحالیست که رهبری ساما- ادامه دهندگان یک دسته راتحت نام های مستعار در جهاد فحاشی وناسزاگوئی به مائویست های افغانستان وسایرتشکل ها وانقلابیون مارکسیست- لنینیست- مائویست کشوربسیج کرده است.

یکی ازایرادات"ساا"برما"افغانستانی"گفتن بجای"افغان"گفتن است.آنهامیگویندکه این اصطلاح را "چنگیزپهلوان"ابداع کرده واورابارژیم جمهوری اسلامی ایران پیوندداده وآن رژیم را"رژیم جنایتکارولایت فقیه"مینامند. مادرمورداینکه براستی ما"افغانستانی"راازچنگیزپهلوان گرفته ایم یا درموردآن دلایل علمی خودماراداریم درفصل بعدی صحبت میکنیم، اما دراین فصل میخواهیم "ساا" را بیادمرحوم داکترفیض رهبرکبیرشان دررابطه با رژیم جمهوری اسلامی ایران بیاندازیم.

زمانیکه ملاهابر سرنوشت خلق ایران مسلط شدند، رویزیونیستهای سه جهانی ایران بمشاطه شمایل جمهوری اسلامی پرداختند، داکترفیض درهمزبانی باهمزادان رویزیونیست ایرانی اش لب بمدح وثنای "خمینی"گشود،اورا"بت شکن" وقهرمان نامید، ایدئولوژی اشرارهنمای بشریت برای 13 قرن بسوی روشنائی هاتوصیف کردوخودهدف مبارزاتش را"تاسیس جمهوری اسلامی"قراردادوبرای دست یابی به آن "جبهه مبارزین مجاهد"راتاسیس کرد، ولی اکنون"ساا"ئی ها که خودراپیروان همان داکترفیض میگویند،همان جمهوری اسلامی "خمینی بت شکن وقهرمان"رارژیم جنایتکار"ولایت فقیه"میخوانند. آیا فقط نسخه"ولایت فقیه"(نسخه اهل تشییع) نظام جمهوری اسلامی"جنایتکاراست" یا نسخه"اتحادسه گانه"، نسخه حنفی، حنبلی، مالکی، وهابی وشافعی آن نیزجنایتکار وضدخلق میباشند؟ آیاتنهانسخه "شیعه" این نظام سردرآخورفئودال-کمپرادورهاوامپریالیزم داردیانسخه "صبغت الله مجددی، پیرگیلانی ،مولوی نبی"نیزاین چنین بود؟ ونسخه ملاعمروحامدکرزی هم همینطوراست؟ اگرحرف برسر ایدئولوژی وسیاست جمهوری اسلامی بطورعام است وآنهم اینکه همه آنها سروته یک کرباس اند، پس قضاوت رهبرکبیرتان مرحوم"داکترفیض چه میشود؟ خمینی ورژیم جلادی راکه اورهبری میکرد "جنایتکاروضدخلق است"یا"بت شکن وقهرمان"؟وسرانجام درطی این 35 سال چه شده که "بت شکن قهرمان"به "ولی فقیه جنایتکار"مبدل گردیده است؟ کدام خصلت اقتصادی،سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی ازروزاولش تغییر کرده است؟ روشنست که هیچ خصلت جمهوری اسلامی تغییرنکرده است.همانگونه که امروزجنایتکار، ضدانسانی وارتجاعی است درگذشته نیزبود.اما داکتر فیض ورویزیونیست های ایرانی آنروزهابخاطرمنافع سوسیال- امپریالیزم چین وامپریالیستهای غربی آنرا"بت شکن"،"قهرمان" وایدئولوژی اشرا"رهنمای بشریت "میخواندو"ساا" ورویزیونیست های امروزی ایران بخاطرمنافع امپریالیستهاوسوسیال- امپریالیزم چین آنرا"رژیم جنایتکارولایت فقیه" میخوانند. برای ماودیگرانقلابیون این سوال لاینحل باقی میماند که قهرمان گفتن"و"بت شکن"نامیدن خمینی روی داکترفیض وسازمان رهائی بشمول دادنورانی را"سیاه"میکندیا"سفید"؟

حقیقت اینست که برای رویزیونیست هاحقیقت وجودمستقل ازمنافع اربابان شان وهستی بالذات غیر قابل تصوراست."حقیقت همان است که به نفع آنهاباشد". بهمین دلیل کمونیست ها می گویندکه اپورتونیست هاورویزیونیست ها"متناقض"صحبت میکنند. براساس همین تناقض گوئی است که "ساا" رفقای خارج نشین مائویست رافحش وناسزامیدهدونام وشهرت آنهارابرای دستگاه امپریالیزم وارتجاع افشامیکند، باهر جمله ازاین رفقا محل بودوباش آنهارا درکشورهای اروپائی بانیت منفی نام میبردتا احساس حسادت رادرذهن روشنفکرعقبمانده ساائی تحریک کند. امادرموردساما- ادامه دهندگان که تمام آن درخارج مستقراست نتنهاهیچ حرفی نداردبلکه آن خارج نشینی راانقلابی میخواند! رویزیونیست ها به اینصورت هم درگفتارمتناقض حرف میزنند ودرکردارباتناقض عمل میکنند. مااینگونه تناقض گوئیهای اپورتونیستی را به دست قضاوت تاریخ نمی سپاریم بلکه با رد آنها میکوشیم برای شکل وفرم جنبش کمونیستی کشورکارکنیم . به همین لحاظ درهمین فصل وازآن ببعد ما برروی چرندیات "ساائی"هاوسامائی ها(ساما ادامه دهندگان) بطور مشترک سخن خواهیم گفت.

 

مکثی برروی دلایل جدائی مجیدکلکانی از"گروه انقلابی افغانستان"

"ساا" درمورد جدائی مجید کلکانی فقید"ازگروه انقلابی افغانستان"می نویسد"رفیق مجید با سه اختلاف (جنگ توده ای یا جنگ چریکی، چگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست ها، رد یا قبول تیوری سه جهان) در سال 1357 خورشیدی از گروه انقلابی جدا شد و در وحدت با محافل هادی محمودی و نادر علی دهاتی، سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) را بنیان گذاشت. با اینکه سه گرایش عمده در ساما وجود داشت، اما برنامة ساما بر اساس نظرات رفیق مجید به تصویب رسید و به این خاطر او به عنوان رهبر اصلی ساما شناخته شد. رفیق داکتر فیض احمد، با این باورکه رفیق مجید را یکی از یارانش که سخت به مشی چریکی دل بسته بود، در جدایی از گروه انقلابی وسوسه کرد، در حالیکه زمینة بحث های بسیاری برای حل اختلافات وجود داشت و این را در مشعل رهایی (ارگان تیوریک آن وقت سازمان رهایی) به وضاحت نوشت که مسوولیت جدایی را آن رفقا گرفتند.

این حرف هادرموردانشعاب مجیدکلکانی ازگروه انقلابی افغانستان نسخه"گروه انقلابی وداکترفیض" واکنون"ساا"میباشد. اینکه آیا اینها فقط حرف های پادرهوا است یاحقیقت بایدرفت وتحقیق کرد.

حقیقت مسلم اینست که مجیدکلکانی نه بهنگام پیوستنش به گروه انقلابی اطلاعیه ای رابیرون دادونه درموقع جداشدنش."راه رفتن درتاریکی تاریخ "و"هراس ازبیان نظرات خود"آنهم زمانی که آدم آگاهانه ازیک تشکل ایدئولوژیک - سیاسی منحرف جدامیشودکارکمونیست هانیست زیرا"کمونیست هاعاردارندنظرات شان را پنهان کنند- مارکس).درگام دوم، اکثریت سامائی هانمیدانندکه مجیدفقید یک زمانی عضوگروه انقلابی داکترفیض بوده وآنهانی که میدانندبخاطرآنکه قصر کریستال مقام مجیدفقیدرا درذهن افرادشان تاسطح آدم های کره خاکی پائین نیاورند، چیزی نمیگویند. زیرا"شاگردداکترفیض بودن" ازآن مقام چیزی رابرای مجید باقی نمیگذارد.

"ساا"بنابه اقتضای خصلت ایدئولوژیکش دروغ میگوید.این هادرموردرفیق اکرم یاری نیزیک سلسله دروغ های شاخدارراگفته اندکه ما درهمان زمان برخی ازآنها راردکرده ودرگزارشات دیگرمانیزبه تردید قاطع آنهاپرداخته ایم .درفصل های بعدی این سلسله برروی آنها بیشترتماس خواهیم گرفت.اما در این بخش کوشش میکنیم به خوانندگان محترم نشان بدهیم که"ساا" چطوردروغ میگویدوسامائی هاچطورناخواسته درپاره ای ازمواقع دروغ های برادران شانراردمیکنند."ساا" می نویسد:"مجیدبالاخره بامارکسیزم آشناشدوبه جریان شعلة جاویدپیوست(تکیه ازماست)"."امابعدازآنکه سازمان جوانان مترقی وجریان زیررهبری اش (شعلة جاوید)باانشعاب گروه انقلابی روبه روشدوقبل ازآنکه باآخرین نشست در1354 به عنوان یک سازمان ازمیان برود"،"رفیق مجیدبعدازدستگیری باردیگرتعهدش رابه کاررفیقانه برای داکترابرازداشت،اما دیگرزمان گذشته بود"(برای خواندن منبع این جارا کلیک کنید )و...غیره.

این عبارات رابا حقایق وواقعات تاریخی مقایسه میکنیم.نخست برروی این عبارات مکث کوتاهی مینمائیم:"مجیدبالاخره بامارکسیزم آشناشدوبه جریان شعله جاویدپیوست". آیااین ادعا حقیقت داردکه مجیدکلکانی"شعله ای بوده است؟"درقدم اول باید بگوئیم که شعله جاویدیک جریان انقلابی دموکراتیک نوین بودنه یک جریان مارکسیستی که کسی بعدازآشنائی بامارکسیزم آمده شعله ای شود. اینگونه اشتباهات رابایدبحساب"سوادوآگاهی ساا از تئوری های علمی وتاریخ جنبش انقلابی افغانستان" نوشت. معهذاجان مطلب اینگونه"شاهکاری های تئوریک"نیست،جان مطلب اینست که"ساا"میگویدمجید با مارکسیزم آشناشدوسپس به جریان شعله جاویدپیوست. حال به نوشته کسی که زیرنام"س.رها"دروب سایت میرعبدالرحیم عزیزوسیدغلام علی مشرف(افغانستان آزاد)می نویسد، توجه شماراجلب میکنیم. "س. رها"درنوشته اش علیه "علی امیری"میگوید:"اول: سامابرخلاف تحلیل"تحلیلگر!!" که بااستفاده ازتحلیل رگ های ماتحتش به این نتیجه رسیده باشد- به هیچ وجه یکی ازشاخه های انشعابی شعله جاوید- که خودیک نشریه بودویک جریان یایک سازمان نبود- نیست، بلکه سامابعدازفروپاشیدن سازمان جوانان مترقی"وحتاخیلی بعدتربنیان گذاشته شدو

دوم: رفیق زنده یاد"مجیدکلکانی"که من حیث بنیانگذار"ساما" شناخته میشود- واست، هم حتا نصف روزعضویت"سازمان جوانان مترقی" وبگفته جاسوس ومزدورتحلیلگر!! شعله جاوید را نداشت". (برای خواندن منبع اینجاراکلیک کنید )

درمورداینکه سامائی هاهمیشه مخالفین شان راببادفحش وناسزامیگیرندونوشته های شانرابه جای منطق وبرهان بافحش وناسزا پاسخ میگویندلازم نیست به خواننده تذکری داده شود. واژه هاوالفاظ زننده ورکیک مانند"رگ های ماتحت"ازدیدگاه فکری ساما عیب ندارند وبرای نویسنده های سامائی مسئله "کاملا عادی"است (انسان ها ازهمان جا ئی که ایستاده اندبه جهان نگاه میکنند وپرورده فضای ایدئولوژیک- سیاسی شان میباشند) وخواننده سرانجام باماهمنظرخواهدشدکه "هیچ اپورتونیست شرف صحبت کردن علمی ومنطقی راندارد". لابد"س.رها" درنوشته هایش علیه ما نیزازهمین"رگ ها" کمک میطلبدزیرابا کارکردآنها اشنا است.

مااز"ساا"و"س. رها" میپرسیم که کدام یک ازشمادروغ میگوئید؟."ساا" دروغ میگویدکه می نویسد"مجید بالاخره بامارکسیزم آشناشدوبه جریان شعلة جاویدپیوست"یاس. رها دروغ میگویدکه"مجیدکلکانی ... حتانصف روزعضویت"سازمان جوانان مترقی"وبگفته جاسوس ومزدور تحلیلگر!! شعله جاویدرانداشت" بنظرمادراینجاس. رهاراست میگویدو"ساا"دروغ میگوید.مجیدکلکانی هیچ زمانی شعله ای نبود، اوفقط ازطریق محمدطاهربدخشی باانجنیر عثمان درزندان دهمزنگ در تماس قرارگرفته بود. همین تماس بودکه بعداوقتی که انجنیرعثمان، اسحق نگارگر،عین علی بنیاد، ودیگران "پس منظرتاریخی" رانوشتندمجیدکلکانی آنراتکثیروپخش کرد. این یگانه رابطه مجیدکلکانی باجریان دموکراتیک نوین افغانستان میباشد. اینکه برخی ازشعله ای ها مانند رفیق داودسرمد،بصیر اخگروغیره بامجیدکلکانی تماس دوستانه داشته به معنی آن نیست که مجید کلکانی هم شعله ای بوده است. "ساا"اینگونه دروغهارابدون احساس عرق برجبینش برروی کاغذمی نشاندوآنهاراباده هاواژه های پادرهواومیان تهی رنگ آمیزی میکند.

به دروغ دوم"ساا" دراین عبارت نظرکنید".امابعدازآنکه سازمان جوانان مترقی وجریان زیر رهبری اش (شعلة جاوید)باانشعاب گروه انقلابی روبه روشدوقبل ازآنکه باآخرین نشست در1354 به عنوان یک سازمان ازمیان برود(منبع )". آیا"سازمان جوانان مترقی"تاسال 1354وجودداشت که با گروه انقلابی بنشیند؟ حقیقت اینست که سازمان جوانان مترقی درسال 1352بعدازانشعاب داکترفیض ازبین رفت. دراواخرسال 1352 دیگربنام سازمان جوانان مترقی عیناوجودنداشت. دراواخرربع سوم سال 1353رفیق اکرم یاری ازدستگاه افغان بیمه استعفاداده وبه جاغوری برگشت، دراواخرربع سوم سال 53 بعدازپیوستن مجیدکلکانی به گروه انقلابی هسته"سازمان سرخا"تحت رهبری رفیق داکترصادق یاری نطفه گذاری شد. درسال 1354هیچ کسی بنام "سازمان جوانان مترقی"باگروه انقلابی داکترفیض بگفتگوننشسته است. رهبران"ساا"بهتراست راست راازدروغ تفکیک کنند. کبیرتوخی کودن فرومایه وفحاش ساووئی این دروغگویان رابالنین وبلشویک ها مقایسه میکند.

اینهامسئله ای رابه طعم دهن سامائی هاطرح ریزی وباواژه های پرآب وتاب رنگ آمیزی اش میکنندوسامائی هانیزکه طعم آنرامطابق دهن شان درمی یابندبارضایت خاطرلم میدهندوچیزی نمیگویند. ورنه چندسال قبل ازعلی امیری"ساا" نوشته بودکه مجیدکلکانی "شعله ای" بوده است. این آقای س.رها آن روزها درزیرکدام تخته سنگ بخواب رفته بود؟ ازاینجامشاهده میشودکه برای سامائی ها مهم نیست که چه کسی دروغ میگویدبلکه مهم اینست که چه کسی مطابق طعم دهن آنها دروغ نمیگوید(الم نشرح دملاعثمان آخندله خولی نه شه خوندکوی).

توجه شمارابه این دروغ"ساا"جلب میکنیم:"رفیق مجیدبعدازدستگیری باردیگرتعهدش رابه کاررفیقانه برای داکترابرازداشت"(یادواره!). کسانی که مجیدکلکانی رامیشناسندوازماهیئت جنایتکارانه خلق وپرچم وکا.جی.بی خبردارندمیدانندکه رژیم جنایتکارخلق وپرچم وباداران سوسیال- امپریالیست آنها به مجیدکلکانی به مثابه یک دشمن می نگریستند. کا.جی.بی به هیچ کسی بغیرازافرادکاملامورداعتماد ش که درعین حال جاسوسان وشکنجه گران عالیرتبه"خاد"ومامورین تعلیم یافته خودش نیزبودنداجازه نمیداد تابامجیدکلکانی درتماس شود. بااین وصف مجیدکلکانی چگونه باداکترفیض تماس گرفت و "ندامتش راازجداشدن ابرازکرده واشتیاقش رابرای کارمشترک مجدداابرازنمود؟".

یکی ازافراداخوانی که درآنزمان سارنوال بوده وفعلادراروپازندگی میکندازیک آوازه درموردمجید کلکانی که آن روزها در محل کاراوشایع بوده دریک مجلس عمومی صحبت میکرد. او میگفت درحلقات ماشایع بودکه آنهامجیدکلکانی راتاحدمرگ شکنجه داده بودند. قبرغه هایش راشکستانده بودند واو به مشکل میتوانست نفس بکشد. یک روزیکی ازمدیران عالیرتبه"خاد"به سلول اومی آیدتادرمورد یکی ازحلقات ساماازاوسوال کندومی بیندکه مجیدبه مشکل نفس میکشد وقادرنیست قلم رابگیردوبه سوالات آن جنایتکارپاسخ بدهد. اوبخاطرحل مشکلات خودش موضوع راباداکترنجیب درمیان میگذارد تابرای تداوی اوبطورموقتی اقدام کند. امانجیب جنایتکارمیگوید"بگذارخودش بخواهد". دردفعه دوم آن جنایتکارنامه خواهشمندانه ای راازطرف مجیدکلکانی مینویسدوبه اومیگوید که آنراامضاکندتابرای رفع دردوتداوی اش اقدام شود. وقتی نامه راپیش روی مجیدمیگیردکه بخواند، مجید لبخند تمسخرآمیزی زده ورویش رابرمی گرداند. اگرچند گوینده داستان یک اخوانی است ولی احتمال اینکه این شایعه حقیقت باشدنیزخیلی زیاداست وبیشتروبهترازداستان "ساا"باشخصیت مجیدکلکانی خوانائی دارد. این داستان میگویدکه مجیدحتی برای نفس کشیدنش هم به خلق وپرچم التماس نکرد. اما ببینید که"ساا" چگونه وضع مجیدکلکانی راترسیم میکند.

این داستان اگرچندیک شایعه است ولی کمابیش به مامیرساندکه مجیدکلکانی درزندان چه حال واحوالی داشته است. هرقدراین داستان را به نفع خلق وپرچم وکا.جی.بی تعدیل کنند، بازهم حقیقت این میشودکه مجیدکلکانی به هیچ صورتی دروضعی قرارنداشته که قلم برداردوبه داکترفیض احوال بنویسدو"بار دیگرتعهدش رابه کاررفیقانه"ابرازکند. مضاف براین، مجیدشهیدمیدانست که ازدست جنایتکاران خلق وپرچم وکا.جی.بی رهانخواهدشدتاباردیگرباداکترفیض"کارمشترک"راازسربگیرد!. اینگونه دروغهای"ساا"غیرمستقیم این ذهنیت راالقا میکند که گویامجیدفقیدآن ذکاوت رانداشته که بدانددر اسارت خلق وپرچم وکا.جی.بی قراردارد وآنها اورا به قتل میرسانند ورهایش نمیکنند. مضاف براین این دروغ ها این حقایق راانکارمیکند که مجید اززمان گرفتاری اش تاروزیکه اورابقتل رساندندبطور مداوم تحت شکنجه های ضدانسانی گوناگون دژخیمان کا.جی. بی بسرمیبرده است. انسان ولوبه بزرگی مجیدفقیدبازهم انسان است وازپوست وگوشت تشکیل شده ودارای احساس میباشدوبعدازشکنجه های غیرانسانی ایکه مجیدبخاطرحفظ جان سامائی ها وآبرووشرافت ملی خلق افغانستان بایدتحمل میکرد، احساس درد، بی حالی،تب، نفس تنگی،شکست استخوان دست، قبرغه، بازوامرعادی بشمار می رود. مانمیدانیم که مجیدشهیدپس ازدستگیری تاچه زمانی زنده بوده است. اینکه دولت مزدورخلق وپرچم روزشهادت اوراباروزاعدام عده ای ازجلادان وآدمکشان دیگرخلقی اعلام کرد، نسخه رسمی دولت مزدوراست نه حقیقت. وحقیقت اینست که مجیدکلکانی دارای ذکاوت سیاسی عالی بودوازخلق وپرچم تصورموهوم نداشت. اوامیدوارنبودکه دوباره آزادمیشودتاباداکترفیض"کارمشترک راآغازکند".

 

زمانی که موش مدعی فیل زایدن میشود

"ساا" می نویسد"رفیق مجید با سه اختلاف (جنگ توده ای یا جنگ چریکی، چگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست ها، رد یا قبول تیوری سه جهان) در سال 1357 خورشیدی از گروه انقلابی جدا شد". این عبارات غیرمستقیم میرساندکه اگرداکترفیض درهمان خط اپورتونیستی (اکونومیزم بورژوائی)باقی میماندوبه سراشیب رویزیونیزم خاینانه"سه جهانی"سقوط نمیکرد، مجیدکلکانی باآن مشکلی نداشت. سکوت سامائی هادرقبال این سخنان نشان میدهدکه مجیدکلکانی"اپورتونیست بودن" را عیب ونقص نمیدانسته است، اماانکشاف اپورتونیزم بسوی راست یعنی رویزیونیزم برایش زیادبوده.

مسئله دیگرمورداختلاف "موضوع جنگ توده ای وجنگ چریکی"میباشد که"ساا"میگویدداکترفیض طرفدارجنگ توده ای (یعنی اصولیت)بودومجیدکلکانی طرفدارجنگ چریکی(یعنی غیراصولی)فکر میکرد(رفیق داکتر فیض احمد، بااین باورکه رفیق مجیدرایکی ازیارانش که سخت به مشی چریکی دل بسته بود، درجدایی ازگروه انقلابی وسوسه کرد)(دراینجامنظورداکترفیض حفیظ آهنگرپوررفیق و دوست مولانابحرالدین باعث میباشدکه به حفیظ دره مشهوربود. مولانابحرالدین باعث وحفیظ آهنگرپور بنیان گذاران وپیشگامان مشی چریکی درافغانستان به حساب میروند).اما"ساا" درجائیکه بایدنام افرادرامشخص کندازآنهانام نمیبردولی آنجائیکه هیچ نیازی به افشاکردن نام افراد،محل زندگی وکارآنها نیست عمدابخاطرافشاگری ازآنهانام میبرد.اینگونه شیادی مختص ریویزیونیزم درافغانستان است.

دیده میشودکه"ساا"میکوشدداکترفیض را"مارکسیست" وطرفدار اصول ترسیم کندوچنانکه گویااواز جنگ توده ای ازنوع جنگ توده ای تحت رهبری مائوتسه دون طرفداری میکرده ومجیدکلکانی ازمشی ( نانوشته شده چریکی) یعنی من درآوردی پیروی میکرده واین مشی موجب دستگیری ومرگ اونیز شده است(به کارقبل ازوقت چریکی شهری پرداخت که دستگیری رفیق مجیددرشهرکابل رانمی توان ازچنین مشی نانوشته ای جدادانست(یادواره!))."اینها برعلاوه این جملات خرد کننده، مجیدکلکانی فقیدرا"دنباله رویکی ازرفقایش"نیزبتاریخ معرفی میکنند.

مااز"ساا"میپرسیم : شماآقایان "ساا"ئی که میکوشید داکترفیض را یک کمونیست طرفداراصولی رسم کنیدومجید کلکانی راخردودنباله رو، لطف کرده به اینسوالات ما عطف توجه نمائید!

1)  آیاداکترفیض احمدکه اززبان شما طرفداراصولیت وجنگ توده ای بودازاین اصل تئوریک ماتریالیزم تاریخی نیزآگاهی داشت یانه که جنگها درجامعه طبقاتی همیشه تحت رهبری یک طبقه معین ومتحدین سیاسی آن قراردارند؟ وجنگ توده ای تحت رهبری هرطبقه دیگربغیر از پرولتاریایک جنگ بورژوازی است؟

2)  آیا داکترفیض میدانست یا نه که جنگ توده ای ضدسوسیال- امپریالیزم شوروی مردم افغانستان تحت رهبری طبقه کارگرقرارندارد؟

3)  بادرک خصلت طبقاتی جنگ بطورعام وجنگ مقاومت بطورخاص نتیجه این میشودکه هر کمونیست افغانستانی وظیفه داشت که جنگ را به نفع طبقه کارگر وانقلاب پرولتری سمت وسو بدهد. وآنراازجنگ تحت رهبری ارتجاع وامپریالیزم بیرون کشیده وتحت رهبری طبقه کارگر در آورد(اینکه میتوانستنداین کاررابکنندیانه، مسئله کاملا دیگری است).آیاداکترفیض (نظربه جلوه های کمونیست بودنش)نیزوظیفه داشت که اینکاررابکندیانه؟ اززبان خود"ساا"می نویسیم"ساما زیررهبری رفیق مجیدمثل سازمان رهایی باتشکیل جبهه متحدوپذیرش جمهوری اسلامی وبا مخفی وعلنی قراردادن کارسوسیالیستی ودموکراتیک دست به تشکیل جبهات متعددی در مناطق روستایی افغانستان زدودرکنارآن به پرورش چریک های شهری نیزتوجه داشت " (یادواره!). اینست"اصولی بودن داکترفیض! فقط یک رویزیونیست میتوانداینگونه "اصولی" باشدنه یک کمونیست.

حضرات "ساائی" آیایک کمونیست که شمامجیدکلکانی وداکترفیض رابااین صفت خطاب میکنیددر جهت نیل به دموکراسی نوین وسرانجام سوسیالیزم وکمونیزم کارمیکندیا درجهت جمهوری اسلامی؟

پس آقای داکترفیض ازچه قسم جنگ توده ای طرفداری میکرد؟ازجنگ توده ای بخاطرکدام هدف؟ ونقش خودرا درسمت وسودادن جنگ توده ها چگونه ارزیابی میکرد؟ در پاسخ به این سوالات است که پای توطئه شمابندمی افتد وشمابه این سوالهاهرگز وهیچ زمانی نمیتوانیدپاسخ درست بدهید مگراینکه خط سیاسی ایدئولوژیک رویزیونیستی داکترفیض رابدوربیاندازید.

داکترفیض خیلی خوب میدانست که چه کارمیکند، اواین اصل تئوریک رادرکتاب هاخوانده بودکه هر جنگ محصول رشدتضادها به حدی است که دیگرنتوانند درحالت سابق بسر ببرندواین میتواندبین ملت ها،احزاب وغیره باشد.درعصرامپریالیزم برطبق آموزش مارکسیزم سه تضادعمده جهانی وجوددارند : 1) تضادبین کاروسرمایه،. 2) تضادبین خلقهای جهان وامپریالیزم سرمایداری. 3) تضاد بین امپریالیست ها.( اصول لنینیزم- استالین).

جنگی که درزمان داکترفیض درجریان بود، ازتضاددوم ناشی میشد. دراین جنگ تضادسوم یعنی تضاد بین امپریالیست ها نیزنقش داشت.امپریالیستها تحت قیادت امپریالیزم امریکاوارتجاع جهانی بشمول خاقان های ضدخلق چینی دریکطرف قرارداشتندوسوسیال- امپریالیزم شوروی واقمارش درطرف دیگر. این جنگ به واسطه احزاب میهنفروش خلق وپرچم برخلق افغانستان تحمیل شده بود. خلق افغانستان فقط و فقط آزادی واستقلال ملی وتمامیت کشوری اش رامی خواستندولی امپریالیست هاومرتجعین جهان بشمول خاقان های ضدخلق درچین هرکدام میکوشیدندبه اهداف استراتیژی جهانی شان درافغانستان ومنطقه دست یابند. احزاب اسلامی دراین شرایط برابرخلق وپرچم آله دست امپریالیزم وارتجاع جهانی بود. دراین شرایط وظیفه هرکمونیست این بودکه درجانب خلق بیایستدیعنی خلق رادرجهت دست یابی به اهداف مبارزاتی اش کمک کند. اماازآنجائیکه داکترفیض یک رویزیونیست سه جهانی ویک موجوددنباله رو(دنباله رو رویزیونیستهای سه جهانی ایرانی- حزب رنجبران) بود، رفته درکنارارتجاع اسلامی ایستادشد. اونه فقط برروی ماهیت طبقاتی جنگ مکث نکردبلکه این حقیقت رااستتار کرد وخاینانه بپای رهبران جنگ که نماینده های فئودالها، بورژوازی بیروکرات وامپریالیزم بودند، سرگذاشت وبه مدح وثنای آنهاپرداخت. بدترازاین، اوباحقارت یک سلطنت طلب ومونارکیست حقیرخواهان بازگشت ظاهرشاه گردید.آیااین میتواندطرفداری ازجنگ توده ای(اصول) باشد؟ نه. آقایان شما درمکتب غلط درس خوانده ایدلذاغلط راازصحیح نمیتوانیدتفکیک کنید.

تاریخ بارهانشان داده که جنگ توده ای ولوبه واسطه فقیرترین نیروهای خلق بدون رهبری حزب کمونیست ویابگفته لنین"هژمونی پرولتاریا"، میتواندیکی ازارتجاعی ترین جنگ هاباشد.بطورمثال به " LRAارتش لردیاLords Resistance army نگاه کنید. سربازان این ارتش رافقیرترین دهقانان وکارگران روزمزدشمال یوگندا وجنوب سودان تشکیل می دهندولی "سیا"آن رارهبری میکند. این باند مسلح یکی ازجنایتکارترین دسته مسلح تاریخ درافریقا وشاید درتمام جهان باشد. درحال حاضربه داعش نگاه کنید. اکثریت عظیم جنگندگان داعش را توده های مردم تشکیل میدهندولی رهبری آنهابدست امپریالیستهاومرتجعین منطقه میباشد. وآنهابرای استقرارجمهوری اسلامی می جنگند. پس مسئله اساسی وتعین کننده نیروهای جنگنده درجنگ نیست،بلکه رهبری جنگ واهداف استراتیژیک آن میباشد. حقایق تلخ سالهای 1357-1359که مایه افتخار"ساما"و"ساا"است ازاین انحراف اپورتونیستی حکایت میکند که نه مجیدکلکانی به هژمونی پرولتاریابرجنگ ملی وتوده ای ارزش قایل بودونه داکترفیض. وهردو بقول "ساا" خواهان جمهوری اسلامی بودند:"ساما زیر رهبری رفیق مجید مثل سازمان رهایی با تشکیل جبهه متحد و پذیرش جمهوری اسلامی و با مخفی و علنی قرار دادن کار سوسیالیستی و دموکراتیک دست به تشکیل جبهات متعددی در مناطق روستایی افغانستان زد و در کنار آن به پرورش چریک های شهری نیز توجه داشت.(یادواره مجید کلکانی)".

حتی امروزاپورتونیستهای"ساما- ادامه دهندگان"از"جنگ مسلحانه" دم میزنندومانندبرادران"ساا"ئی شان نقش رهبری پرولتاریاراازآن حذف میکنند.هیچ اپورتونیست ورویزیونیست امروزی"جنگ مسلحانه"راردنمیکندولی هیچکدام آنهاشرط انقلابی بودن آنرارهبری پرولتاریانمی خواند."جنگ سیاستی است توام باخونریزی"وفقط انسانهای خیالپردازواوهام زده که باشکل وصورمسایل"ور"می روند جنگ را با طبقه پیوند نمی دهند. جنگ ازدینامیزم مبارزه اضداددرونی وقوانین دیالکتیک ماتریالیستی خارج نیست ومبارزه اضداددربطن وبیرون ازآن فرازوفرود آنراتعیین میکند.هیچ چیز درموردجنگ سفیهانه ترازاین نیست که آدم"مسلحانه"بودن آنراتوصیف کند ولی ازاینکه چه طبقه ای آنرارهبری میکندوبکدام سومی برد،حرفی نزند.جنگ انقلابی ایکه بخاطرنیل به دموکراسی نوین،سوسیالیزم وکمونیزم براه می افتدازنیروهای جنگنده خلق ودسته های رهزنان"خوب، بنده خدا وخیرخواه ملت"فرق های فاحشی دارد. اگرچنداپورتونیست ها تلاش میکنندکه این تفاوت های اساسی واصولی را با واژه های بلند بالا وملمع شده استتار کنند ولی کمونیست ها یاددارند که درهرجمله وقتی از جنگ حرفی درمیان می آیدفی الفورسوال کنندکه چه طبقه ای آنرارهبری میکند وبکدام سو؟

جنگ توده هاتحت رهبری پرولتاریا درجهت الغای مالکیت فئودالکمپرادورها برزمین، جنگلات وچراگاه هامیکانیزم مبارزه اضداد طبقاتی رادرروستا درجهت ادامه جنگ عیارمیسازد.اما جنگ تحت رهبری هرطبقه دیگرولوهرقدرواژه های مارکسیستی رابعاریه بگیرند، قادربه این کاروادامه جنگ نیست وسرانجام به امپریالیزم تسلیم میشود. جنگ توده هاتحت رهبری حزب کمونیست(م.ل.م)ازطریق ایجادپایگاه های سرخ، قدرت توده ای، عیارساختن تولیدکلکتیف، بانک ملی، تساوی زن ومرد، تعلیم وتربیه ودانشگاه و...غیره طبقات تحت دیکتاتوری رابه طبقات عامل دیکتاتوری مبدل میسازد ولی جنگ تحت رهبری هر طبقه دیگرساختارکهنه وفرسوده سیاسی جامعه راحفظ کرده و طبقات استثمارگردیگری رابجای طبقات استثمارگرقدیمه می نشاندوکارگران، دهقانان واقشار تحت ستم کمافی السابق تحت ستم واستثمارباقی میمانند. به اینصورت "جنگ مسلحانه" بدون تاکید برهژمونی پرولتاریا که درهر سطر ازادبیات هوچی گری ساما بچشم میخوردهمان"جنگ توده ای داکترفیض" در لباس کرباس گلابی رنگ است ومانند، همسان وهم وزن یکدیگرنقش رهبری حزب کمونیست یاهژمونی پرولتاریا رانفی میکند.

 

آخرین مرثیه جدائی مجید کلکانی از داکترفیض

دربالاتذکردادیم که"ساا"میگویدیکی ازدلایل انشعاب مجیدکلکانی ا زگروه انقلابی داکترفیض" چگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست ها" بود،ولی نمیگویدکه مجیدکلکانی چه طرحی داشت وداکترفیض مدافع کدام نقشه بود. چندسطرپیش تردرهمین یادواره گفته میشودکه مجیدکلکانی بعدازآنکه آثار کلاسیک مارکسیستی- لنینیستی- اندیشه مائوتسه دون را(نزدداکترفیض) خوانددبیرحلقه های عالی گروه انقلابی شد. اماباتعجب کسی که آثارکلاسیک مارکسیستی- لنینیستی- اندیشه مائوتسه دون رانزد "استاد بزرگی مانند داکترفیض"خوانده است بااستادش(برسریک مسئله تاکتیکی)کنارنمی آیدوازاوجدا میشود! چه کسی"منطق"درخشانترازاین را دیده است!

طرح داکترفیض بدون هیچ شکی یک طرح رویزیونیستی بوده است (ازکوزه همان تراودکه دراوست). این بطورمطلق غلط خواهدبود اگرتصورشودکه یک رویزیونیست برای امراتحادمارکسیست لنینیست ها طرح مارکسیستی دارد. اماآیامیتوان گفت که طرح مجیدکلکانی طرح مارکسیستی بوده؟

حقایق تاریخی واسنادی که از کاروفعالیت های سیاسی مجید فقید بجامانده گواهی میدهندکه اوهیچ زمانی بدنبال وحدت براساس ایدئولوژی نبوده است. اوباهرکمیت(بدون درنظرداشت موضع ایدئولوژیک آن) پای صحبت برای اتحادمی نشسته وحتی نام این اتحادرانیزبرطبق اصول علمی ومارکسیستی انتخاب نمیکرده است. یک زمانی آنرا"جبهه"میخوانده وزمان دیگراسم"سازمان" را برآن میگذاشته است."ساما"مثال خوبی برای اثبات این حقیقت است. ساماازنظرایدئولوژیک وترکیب سیاسی ساما یک جبهه است ولی مجید کلکانی آنرا"سازمان"نام میکند. اگراز"ساما"بگذریم وبه فعالیت های مجیدفقیدقبل ازسالهای 1357و1358توجه کنیم بازهم به روشنی می بینیم که اوازدیدیک مارکسیست- لنینیست- مائوتسه دون اندیشه به امراتحادوایجادتشکیلات سیاسی برای پیشآهنگی طبقه کارگرنمیدیده است. یکی ازتشکل هائی که مجیدکلکانی فقیدباآن رابطه خیلی نزدیک داشته"سازا"ورهبرآن محمد طاهربدخشی است. محمدطاهربدخشی یکی ازاعضای کنگره موسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان وتاسال 1346 یک خلقی بود. اودرسال 1346بعدازبرگشتن حفیظ الله امین ازامریکا ازاین دسته انشعاب میکند ودلیل آنرانیز"شوونیزم قومی"حفیظ الله امین میخواندنه خط ایدئولوژیک رویزیونیستی ح.د.خ.ا.

ساما، همیشه کوشیده است ارتباط مجیدکلکانی رابا"سازا" ومحمدطاهربدخشی پنهان ومستورنگه دارد وحتی برخی ازآنها برای پنهان نگه داشتن آن بااحساسات منفی برخورد میکنند. مثلا دراین اواخریکی ازآنهابنام س.رها درنوشته اش علیه علی امیری دروب سایت "افغانستان آزاد" مینویسد:"کسی که اندکی باتاریخ نیمقرن اخیر کشورماآشناباشد،ازخواندن جاسوسنامه علی امیری ازخنده گرده دردمیشود،جالب اینست زمانیکه می بینیم این"تحلیلگر"!!ممتازومخبر"سازا"رایکی ازشاخه های انشعابی "سازمان جوانان مترقی"میخواند،حالانکه این سازمان(سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان) توسط طاهربدخشی، که خود یکی ازبنیانگذاران"حزب دموکراتیک خلق افغانستان"بشمارمیرفت وهیچ ربط وارتباطی با نشریه شعله جاویدو"سازمان جوانان مترقی" نداشت وبامائوتسه دون دشمنی می ورزید،بنیان گذاشته شدوقلب مبارزه خودرابه دور"مساله میلتی"میچرخاندوگاهی هم ازچه گواراوچهگوارایزم دادسخن میزد"(منبع وماخذ را دراینجامطالعه کنید)".. س. رها به این قسم میرساند که آدم تاریخ دان وباسواداست وتاریخ نیمقرن اخیرافغانستان رابهترازعلی امیری وچنان بلد است که سخنان علی امیری اورا"ازخنده گرده درد"میکند.امامتاسفانه یاآگاهی اوازتاریخ به آنجانمیرسدکه بداند مجید کلکانی با همان محمدطاهربدخشی ضدمائوتسه دون(بگفته خودش) مانندبادام دومغزی توام بود ودرمجالس مهم"سازا" درکناراوحضورداشت ویا این موضوع راعامدانه پنهان میسازد.

مجیدکلکانی بامحمد طاهربدخشی ازسالهای 1347به بعدبطورمتداوم وارگانیک ارتباط داشت. درسال 1349اودرکنفرانس عمومی"محفل انتظارطاهربدخشی" درتخارشرکت می ورزد(منبع را اینجا بخوانید).درسال 1353اوویکتعدادازرفقایش درجهت ایجادیک جبهه مشترک (جدرخا= جبهه دموکراتیک رهائی بخش خلق های افغانستان) باطاهربدخشی درکابل واردفعالیت میشوند. قراربوده که مجیدکلکانی (مازیار)وطاهربدخشی (بابک) این جبهه رارهبری کنند. هم مجیدکلکانی وهم طاهربدخشی برروی استراتیژی قیام (به راه انداختن کانون شورش ، تیپ کیوبا) توافق نموده وپلاتفرم واساسنامه جبهه رابه تصویب میرسانند.امانحوه کاربین دهاقین مسئله مورداختلاف مجیدکلکانی وطاهربدخشی میشود که هردوتوافق میکنند تاشش ماه کارتدارکاتی راانجام بدهند، براساس همین توافق آنهاکارها را تقسیم میکنندوقراربوده که بعدازشش ماه کنگره جبهه رادایرکنند. درنیمه اول این شش ماه حادثه "درواز بدخشان" به رهبری مولانا بحرالدین باعث صورت میگیرد." دراواخرسال  1353 خورشیدی نشست های پیهم اعضای رهبری وچندتن ازکدرهــا، گاهی به  اشتراک عبدالمجیدکلکانی وچندتن ازیارانش درشهرکابل راه اندازی گردید،هدف ازاین نشست ها،(ارتقا ازمحفل به سازمان)،تصویب برنامه سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان و تصویب پلاتفرم جبهه از دو تشکل، تحت رهبری عبدالمجید کلکانی با نام مستعارمازیار و بدخشی با نام مستعار بابک بود. برنامه (س.ا.ز.ا) و پلاتفرم ( جبهه دموکراتیک رهـــایی بخش  خلقهای افغانستان) هردو به تصویب رسید و تصمیم برآن شد تا این برنامه و پلاتفرم  به حیث مسوده ها به  کنفرانس سازمان(س.ا.زا)  و کنگرۀ جبهه(جدت رخـا) درسال 1354 خورشیدی پیش بینی شده بود، پیشکش و تصویب گردد.(این گفته هارادراینجا بخوانید)"

ازداکترجمال الدین سینادلیری یکی ازکادرهای"سفزا"می آوریم: "سرانجام این سه یارشوریده (حفیظ، دولت وباعث- ازماست)حال وجان برکف ترجیح دادندکه منطقه را بقصدشهرترک بگویند. وقتی ازدروازوارد قلمروراغ گردیدند، حفیظ ودولت درمنطقه سردشت راغ باقی ماندند تا کارهای برنامه شده خویش را به انجام برسانند ومولانا دوباره مخفیانه به کابل برگشت. درماه حمل 1354 خورشیدی طی یک نشست اضطراری با شرکت رهبران محفل انتظاروشرکت مجید کلکانی روی طرح قیام مسلحانه دردروازتصمیم گیری مینمایند. اما مجید کلکانی بنابردلایل خاصی که داشته شرط اشتراک دراین قیام را اول مخفی شدن بدخشی را مطرح میکند. مجید استدلال میکند که به محض اقدام مسلحانه دردرواز، دولت بدخشی را زندانی خواهد نمود ودرصورت کشته شدن ما کسی که جنبش را رهبری کند وجود نخواهد داشت. اما بدخشی این شرط را نمی پذیردوبه این طریق مجیدنیزازاشتراک درقیام دروازخود داری می نماید).مرجع را دراینجا دریابید)

دراینجا دیده میشود که موضوع"ضدمائوتسه دون بودن محمد طاهربدخشی"برای مجیدکلکانی فقیدبه اندازه یک لکه خاکستری بردامنش هم منفی وقابل ردنیست. درحالیکه "یک ضدمائوتسه دون"یک ضد انقلاب وضد کمونیزم، ضدجنگ خلق، ضد انقلاب فرهنگی وضدتمام مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم است. طاهربدخشی هنگامی هم که ازحزب "خلق" تره کی جدا شد، دلیل آن موضعگیری رویزیونیستی ومزدوری سوسیال- امپریالیزم شوروی نبودبلکه گفته میشودکه شوونیزم قومی حفیظ الله امین بوده است. ازنظرایدئولوژیک بین مجیدکلکانی وطاهربدخشی چه فاکتورمشترکی را میتوان سراغ کرد که بتوانداین دوتن رادرکنارهمدیگربنشاند؟ ازنظرسیاسی میدانیم که عمده ترین مسئله هر انقلاب مسئله قدرت سیاسی است واگرقیام وشورشی که طاهربدخشی ومجیدکلکانی درسال 1354 طرح کرده بودند، به موفقیت می انجامید، دولتی که آنهابه وجودمی آوردند، دولت کدام طبقه بود؟ علیرغم تمام این وخامت مجیدکلکانی ازسال 1347باطاهربدخشی درارتباط قراردارد،ومجیدکلکانی ازطریق اوباانجنیرعثمان آشنامی شود.

درسال 1354، 1355 و1356 یکتعدادزیادی ازانقلابیون شعله ای درحال پریشانی وبی ارتباط قرار داشتند، برخی ازآنها با رفیق شهیدداکترصادق یاری"سرخا"را ساخته بودند ولی بسیاری دیگربشمول رفیق اکرم یاری شهید دربی ارتباطی قرارداشتندولی کلکانی فقیدباهیچکدام آنها بخاطروحدت پاپیش نگذاشت. درحالیکه درسال 1354اووداکترفیض سواراسپ ازپنجشیربه جرم بدخشان میروندتا با طاهر بدخشی برروی وحدت حرف بزنند. ازسیدموسی هستی که خودرادوست داکترفیض ومجیدکلکانی میخواند می آوریم .اومینویسد:"داکترفیض دیدکه شعله به دامن گردبادنااتفاقی افتاده ... گروه انقلابی راپایه گذاری کردکه جماعت انقلابی زنان هم محصول تلاش خودش وخانم مینای زنش می باشد.اودرولسوالی پنجشیر در سال های 1353 بحیث داکترایفای وظیفه میکرد.مجیدکلکانی که ازهمرزمان  سابق داکترفیض بودبه خانه حفیظ دره درپنجشیررفته بودوباداکترفیض درخانه حفیظ دره ملاقات کردند.

مولانابحرالدین باعث بدخشی دردروازوطاهربدخشی درولسوالی جرم بودباعث وطاهرکه ازدوستان شخصی ونزدیک من مثل مجیدکلکانی حفیظ دره وداکترفیض بودندبه من روانشادمجیدوداکترفیض شهیددربدخشان احوال دادندکه ماازراه پنجشیرباسواری اسپ به فیض آبادمرکزبدخشان می آیم.

مولاناباعث وطاهربدخشی راازآمدن ماخبربدهیدوهم درنامه خودتاکیدکرده بودندبشرطیکه ازآمدن ماکسی خبرنشودکه به خانه شمابیایند . من طبق دستوردوستان عمل کردم طاهر وباعث به خانه من آمدندودوروزبعدداکترفیض ،حفیظ دره ومجیدکلکانی آمدند. من آنهارا ازخانه خودبه خانه یک دوست خودکه قاسم نام داشت بعدهاتوسط حکومت دموکراتیک خلق سربه نیست شد(روانش شاد)به فرخاربردم(برای خواندن مفصل داستان به سایت آریائی مراجعه شود).

به اینقسم ازمطالعه این اسنادوده ها سند دیگرکه - این نوشته ظرفیت نقل ازتمام آنهاراندارد- برمی آید که سمت وسوی وحدت طلبی مجیدکلکانی اتحادبا نیروهای بورژوازی وفئودالی بوده نه طبقه کارگر، زیراهیچ سندی وجودنداردکه مجیدکلکانی ازآنطریق وحدت با نیروهای پرولتری را خواسته باشد ویابامتد پرولتری موضوع وحدت راعلم کرده ومعیاروحدت طلبی پرولتاریائی را رعایت کرده باشد. به این لحاظ " چگونگی وحدت مارکسیست- لنینیست ها"که "ساا" از آن دم میزند فقط یک حرف پادرهواوکاملامسخره است. کسانیکه ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی اندیشه مائوتسه دون نداشته اند به هیچصورتی نمیتوانسته اندمارکسیزم لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون رامعیارکارشان قراربدهند.

به اینقسم دیده میشود که"ساا" دراین مورد نیز دروغ میگوید، مارکسیزم- لنینیزم- اندیشه مائوتسه دون رابه مثابه سلاح برای جلب توجه افرادی که ازمتن ومحتوای آن کمتر آگاهی دارند، درجمله استعمال میکند.

ما درسال 1388هنگامیکه نامه "ساا"رادریافت کردیم تااین این یادواره(!) رانشرکنیم،بلافاصله به"ساا" نوشتیم که این یادواره(!) مملو از خطاها ولغزش های جدی ایدئولوژیک است. درآن چیزهائی آمده که با حقایق تئوریک مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم درتضادقراردارند. اگرشماحاضرید ما میخواهیم برروی این لغزش هابا هم گفتگو نمائیم. "ساا" نتنها به این نامه پاسخ داد بلکه همانگونه که نوشته مملو از اغلاط ونادرستی هایش رادرموردرفیق اکرم یاری به نشرسپرد این نوشته رانیزدروب سایت های مختلف منتشرساخت. وبعدها بجای آنکه رویزیونیزم داکترفیض وآوانتوریزم وفرصت طلبی مجید کلکانی رانقدکند، درسندمربوط بکنگره(!) اش ازماگیله میکندکه تمجیدکردن هاومداحی های شانرااز مجیدکلکانی که بانیت پینه زدن وزبان مکاری نوشته شده بود، نقدکرده ایم. ادامه دارد

 

مائویست های افغانستان

22جوزای 1393