Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی

 

 

دیالکتیک تاریخ چنان است که پیروزی مارکسیزم دررشته تئوریک، دشمنان اوراوامیدارد به لباس مارکسیست درآیند. لنین : مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس

 

سازمان انقلابی افغانستان"رابشناسیم

مارکسیست یا رویزیونیست؟

 

فصل یازدهم

قسمت یکم این فصل

"ساا"درادامه حملاتش برما تحت عنوان"اسنادی ازدومین کنگره..."پیکره های ازنوشته مارادرموردمسئله ملی نقل کرده وبربرخی ازآنهابرای جلب توجه بیشترتاکیدگذاشته میگوید:"مائويست ھای افغانستان"که تاديروزفقط مارکسيزم-لنينيزم-مائويزم،نه چيزی بيش نه کم "را شعار ذھبیشورش"شان دراروپا قرار داده بودندوغيرمستقيم خودرايگانه مدافع طبقۀ کارگرافغانستان فکرمیکنند،ماھيت طبقاتی شان با افغانستانی" گفتن به خوبی آشکارمیسازندوعملاًنشان میدھندکه برای اين جمع طبقه وماھيت طبقاتی ارزشی نداردواگرمیداشت ماھيت خودرادرطبقۀ شان میديدندنه دراصطلاح ابداع شده به وسيلۀ چنگيزپھلوان، کسی که باھدايت مستقيم رژيم آخوندی وجلادان ولايت فقيه ايران برای افغانستان اساس تعصبات را تيوريزه میکرد. واگرازاين بگذريم، ماھيت واقعی طبقاتی مائويست ھاوادعاھایشان مبنی برمبارزۀ طبقاتی، ايجاد حزب کمونيست واقعی و... رامیتوان باخواندن ايندوپاراگرف بھتردرک کرد"به تعقیب آن،این جمع ازدنیابیخبرکه مدعی "درک وفهم مبارزه طبقاتی ومارکسیزم"انداین پیکره راازنوشته مادرموردمسئله ملی نقل میکنندمنطقۀ زيست پشتون ھا نظربه منطقۀ زيست مليت ھای ديگر بيشتر انکشاف يافته است. سدھای ھايدروالکتريک مانند: بغرا، کجکی، دھله، نغلو، سرده، چک وردک وغيره که ھرکدام پروژه ھای بزرگ پلان ھای پنجساله دولت بوده ھمه وھمه در مناطق پشتون ھاآباد گرديده اند. پروژه ھای عظيم زراعتی مانند فارم ھای ھده، غازی آباد ونھرھا وکانالھای آبياری وزمينھای زراعتی درجه اول وجلگه ھای سرسبز افغانستان نيز به مليت پشتون تعلق دارند بنا براين دلايل؛ در حال حاضر مليت پشتون درافغانستان مليت ستمگراست(تکیه از ساا است). امروز گاز شبرغان وزغال سنگ وسمنت بغلان به جای آنکه در انکشاف منطقۀ زيست ازبک ھا وترکمن ھا مورد استفاده قراربگيرند، ازطريق دولت مرکزی به فروش رسيده وحتی نصف عايد ازفروش آن ھا ھم برای بھبود زندگی وانکشاف منطقۀ زيست ازبک، تاجک وترکمن ھا مصرف نمی شود. بدون شک که مس عينک سرنوشت بھترازاين راندارد.آھن حاجیگک نيزدچارھمين سرنوشت خواھد شد. تازمانیکه يک دموکراسی واقعی (دموکراسی نوين) در افغانستان به وجود نيايد، زبان، فرھنگ وخوی وخواص اين مليت ھا را خطرنابودی تھديد میکند، زيراستمگری ملی پشتون ھاآنھارافرصت انکشاف وتکامل نميدھد. (تکیه ازساااست) نقل وقول ازنوشتارما دراینجاختم میشودو"ساا"فاتحانه زبان به نکوهش مامیگشاید."آياواقعاًيک کمونيست میتواندچنين اظھاراتی داشته باشد، آيايک پيروانديشه مائوتسه دون به مسألۀ طبقاتی اينگونه برخورد میکند، آيا يک مارکسيست حق دارد مثل "کامران ميرھزار" درسايت "کابل پريس" وفرشته حضرتی درسایت"خاوران"به مسئله ملیت هاازدیدمتعصبانه قومی برخوردکند...؟".

برای آنکه نشان داد"ساا"،سازمان مارکسیست- لنینیست افغانستان(سملا- ازاین ببعد)،ساما وتمام اپورتونیست هاورویزیونیست هادرمورد مسئله ملی موضع ضدانقلابی، ضدمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم دارند مجبوریم موضوع رابااندکی تفصیل بگفتگوبگیریم. مادرنظرنداریم که بابحث مفصل"ساا" و"سملا" رادرس مارکسیزم بدهیم، بلکه بخاطرآنکه بایدشرح دادچرااطلاق"افغانستانی"به کسی که تابعیت اینکشوررادارددرست و"افغان"نادرست است به این کاردست میزنیم.

ازنظرمااگر"ساا"ئی هابادید "پذیرا" "ایدئولوژی آلمانی(مارکس وانگلس)"،"حق ملل درتعین سرنوشت بدست خویش(لنین)"و"مارکسیزم ومسئله ملی (استالین)،"لنینیزم ومسئله ملی"(استالین)و"سخنرانی استالین دردانشگاه اسوردلف درموردمسئله ملی"راخوانده بودنداینطور گستاخانه ازملاک- کمپرادور های ملیت پشتون به دفاع برنمیخاستند.این آقایان که باددرگلوانداخته وخودراباژست وادای گوناگون انقلابی ومارکسیست میخوانندازروی احتیاط هم اگرشده بودمیگفتنندکه"باباصبرکن! نشودکه خانواده ، قبیله وملت بااشکال مالکیت وتکامل مناسبات تولیدی درجامعه مرتبط باشندونشودکه مابااینگونه بیربط گوئیهاخودرابه مسخره مبدل کنیم"بدون شک حس احترام مارانسبت بخودبرانگیخته بودند.

آیابیهوده گوئی های "ساا" و"سملا"باکمونیزم ومائوتسه دون اندیشه ربطی دارند؟

آقایان"ساا"متاسفانه مانندهرروشنفکربورژوازی فضول وازخودراضی وباتبخترواردمیدان شده وبا این توهم که"دهن گشاد"میتواند"فلاکت انحراف وسوادشان را"استتارکنند، برنطع بیهوده گوئی می نشینند. اینهامدعی مارکسیست بودن هستند،امادرمارکسیزم شان"مبارزه طبقاتی کمونیستی"از"مسئله ملی"جدا است. اینکه مائوتسه دون میگویددرآخرین تحلیل مبارزه ملی یک موضوع مبارزه طبقاتی است"(صدرمائو- درپشتیبانی ازمبارزه سیاه پوستان امریکاعلیه تبعیض نژادپرستانه امپریالیزم امریکا 1963) برای شان ازجمله قسمت های"غیرقابل قبول"گفتار مائوتسه دون بشمارمیرود. با این وصف اینها باز هم به ما میگویند که"آياواقعاًيک کمونيست میتواندچنين اظھاراتی داشته باشد(یعنی امتیازات فئودال-کمپرادورهای ملیت مرا برشمارد؟)،آيايک پيروانديشه مائوتسه دون به مسئلۀ طبقاتی اينگونه برخوردمیکند؟). ماازاین آقایان می پرسیم:"آیاآنهائی که امتیازات ملیت ممتازرا استتار میکنند، میتوانند مارکسیست وپیرواندیشه مائوتسه دون باشند؟".

این هاناسیونالیزم وابسته به امپریالیزم فئودال- کمپرادورهای ملیت هزاره راتمسک قرارداده ومارابه کسانی بنام کامران میرهزاروفرشته بهشتی تشبیه میکنند. افرادی مانندکامران میرهزار ودیگرواعظین ومبلغین ناسیونالیزم هزاره باپول امپریالیستهاومرتجعین میهنفروش هزاره مانندمحقق وخلیلی وغیره ناسیونالیزم هزاره گی راتبلیغ میکنند. نسخه ناسیونالیزم هزاره گی اینهاهمان نسخه حزب وحدت اسلامی است و به صراحت میتوان گفت که اینهاسخنگویان غیرمستقیم دستگاه تبلیغاتی حزب وحدت اسلامی اند. متن تبلیغات آنهانسخه هزاره گی" روز گاران" آقایان دادنورانی ومحبوب شاه فقیری دردفاع ازاستعماروامپریالیزم میباشد. دراینگونه تشبیه واستعاره های خنده آورمیتوان دید که "ساا"چگونه دق دلش راازسگ جنگیهای پارلمانی میهنفروشان ملیت پشتون(حزب همبستگی)ومیهنفروشان ملیت هزاره (حزب وحدت اسلامی)برسرماخالی میکند.

تاجائیکه به مبارزه طبقاتی وپیروی ازاندیشه مائوتسه دون مربوط میشودبیائیدیک مرتبه به تاریخ نگاه کنیم. تاریخ نشان میدهدکه مرحوم داکترفیض ازمنتر و جنتر گرفته تا نقل وقولهای مائوتسه دون ومارکس را بکار برد تا ظاهرشاه رابرگرداندونگذاردقدرت ازدست"قبیله محمد زائی" خارج شود.این امریک بخش ازسازمان رهائی (بخش هزاره جات تحت رهبری حلیم) را از پیکره این تشکل جدا ساخت. جدائی این بخش وانتقادآنهانتوانست ازاشتهای داکترفیض برای حفظ قدرت درچنبره قبیله محمدزائی بکاهد. اینها که آنروزبا داکترفیض درراه برگرداندن قدرت به قبیله محمدزائی پیکارمیکردندوحتی رفقای شان را میکشتندودرقبرستان هامیانداختندتا طعمه سگان ولگرد وگرسنه پشاورشوند،امروزبرما خرده میگیرند که ماچرابخشی ازامتیازات فئودالها وکمپرادورهای ملیت پشتون راگزارش داده ایم. اگر "ساا" سازمانی میبودکه بطوراصولی ازسازمان رهائی بریده وخیانت های داکترفیض رابه جنبش انقلابی افغانستان وصدهاروشنفکرناآگاه که در"جبهه مبارزین مجاهد"شرکت ورزیدندودررباط ،چوتووغیره جاهاشبها و روز ها راتحت سنگین ترین فشارروانی بسربردند، انتقادمیکردمامیگفتیم که این هارفقای مااندواین سخنان درسطح آگاهی شان ریشه دارند.امااینهاتاکنون همان داکترفیض راکه باحقارت ننگین یک سلطنت طلب همه چیزراانجام دادوحتی رفقایش رابقتل رسانیدوخودسربرآستان اتحادسه گانه گذاشت تاظاهرشاه برگردد رهبر کبیر خود میدانندولی کمونیست های ملیت هزاره راباناسیونالیست های مزدور ملیت هزاره دریک ردیف قرارمیدهند.

ناسیونالیزم وستمگری ملی درافغانستان

ناسیونالیزم وستمگری ملی پشت وروی یک سکه اند.اماازجائیکه طبقات حاکمه بسترگسترناسیونالیزم ملیت حاکم(ستمگری ملی)اند،این ستمگری ملی است که زمینه سازظهوروانکشاف ناسیونالیزم ملیت های تحت ستم میگردد. درتاریخ افغانستان، ستمگری ملی سابقه بسیار طولاترازناسیونالیزم ملیتهای تحت ستم کشوردارد. زیراستمگری ملی درافغانستان همراه باجنگهای اتنیکی آغازمیشود. این جنگهاکه عمدتا درزمان امیردوست محمدخان شروع میشود، درجهت ایجادیک دولت مرکزی سیرمیکردند. فرماندهان وسران اردوی امیربرای تشجیع و تشویق مردم عادی غیرهزاره بجنگ، سیما وهیکل فیزیکی مردم هزاره رامورد تحقیرواستهزاقرارمیدادند،روحانیون اهل سنت دربار"کشتار شیعه های رافضی"را"حلال"و"مباح"فتوامیدادندودولت امیرتصاحب زمین واملاک مردم هزاره راقانونی ساختهبود.این پروسه (بقول موهن لال) که بطورعمده درنیمه دوم سالهای 1820آغازمیشوددرسالهای 1890 بدست امیرعبدالرحمن اختام میپذیرد. دراوایل سالهای دهه 20ام امیرامان الله خان متوجه زمین های مردم تاجک، ازبک وترکمن درشمال افغانستان میگرددواصولنامه تصاحب وتقسیم آنها رابه مردم جنوبی، مشرقی ونواحی کابل(میدان، وردک، لوگر، هوت خیل،خردکابل)وغیره به تصویب میرساند. (مااین مطلب رابطورمفصل درآینده به گفتگو میگیریم). ازاینجا دیده میشودکه ستمگری ملی خوانین وفئودالهای ملیت پشتون دراوایل قرن 19 آغاز شده درحالیکه ناسیونالیزم ملیت های تحت ستم دراواسط قرن بیستم باپیدایش اقتصادنیمه فئودالی- نیمه مستعمراتی بمیان آمده است.

ناسیونالیزم درافغانستان محصول یک پروسه تاریخی ستمگری ملی است که تاکنون ازسه مرحله عبورکرده .

مرحله اول : ناسیونالیزم خرده بورژوازی وبورژوازی ملی میباشد. نمایندگان این ناسیونالیزم عبارت بودندازمولانابحرالدین باعث، محمداسمعیل مبلغ، حفیظ آهنگرپور، محمدطاهربدخشی، سیدعسکرموسوی وامثالهم.

مرحله دوم این ناسیونالیزم باکشتاراین افراد(به استثنای سیدعسکرموسوی) بدست قصابان خلق وپرچم آغازمیشود. مقارن سالهای 1360 هجری- شمسی، هم دربطن جنگ مقاومت وهم درساختارقدرت سیاسی دولت خلق وپرچم وابستگی به امپریالیزم وسوسیال- امپریالیزم موجب تقویت بیسابقه بورژئوازی بروکراتیک وملاک- کمپرادورمیگردد.این قشرکه تااستخوان فاسدومیهنفروش است خود را تحت شعارمذهب (در خارج ازدولت خلق وپرچم) ودموکراسی(درداخل دولت خلق وپرچم) متشکل میسازد. بعدازسقوط دولت خلق وپرچم این ناسیونالیست هابدون هیچ تکدرخاطریکدیگررادرآغوش میگیرند،عبدالعلی مزاری برادرسلطان علی کشتمندمیشود، سازا، ساما وساوو باصدهاکادرخلقی وپرچمی یکجابرادران احمدشاه مسعودمیشوند و...غیره. شوونیستهای ملیت پشتون مانند جنرال تنی به گلبدین حکمتیارو مولوی یونس خالص می پیوندند.

مولوی یونس خالص درمورد اتحاد با دیگر برادران مجاهدش برای تشکیل دولت ائتلافی مجاهدین میگوید"پشتون هاطلااندوهزاره ها،تاجک ها و ازبک ها مس اند. طلا با مس تعامل نمیکند" وجنگ برسرقدرت بین آنهاآغازمیشود.

مرحله سوم باتجاوزامپریالیستهای غربی برافغانستان شروع میگردد.امپریالیست های امریکاوانگلستان بطورخاص وسایرامپریالیست ها بطورعام ودنباله روانه ملاکین وکمپرادورهای خاین ملیتهای تحت ستم مانند محقق، خلیلی، دستم،عبدالله عبدالله، سیاف وغیره راکه امتحان پس داده بودند درآغوش میگیرند. ودسته به ظاهر مخالف که خواهان سیادت بی چون چرای ملاکین وکمپرادورهای ملیت پشتون اند مانند طالبان، حزب اسلامی و دسته حقانی درخارج از"سوگلی ها" باقی میمانند. به اینصورت دیده میشودکه ناسیونالیزم بورژوازی به هیچ صورتی قادربه حفظ استقلال نبوده وبه کوچکترین"باغ بالاوآسیاب پائین" نشان دادن امپریالیزم به آن تسلیم میشود. تجربه ناسیونالیزم کردها، بلوچها،درایران وپاکستان نیزاین حقیقت راتائیدمیکندکه این ناسیونالیزم به آسانی منحرف شده وبرای نجات ازستمگری ملیت ستمگرخویش به آغوش امپریالیزم یعنی ستمگر ترین نیروی که تاریخ بشربخود دیده پناه میبرند. درحال حاضر، نماینده این ناسیونالیزم که مانندسگان خانگی درآغوش امپریالیزم وارتجاع جهانی خزیده است، دربین ملیت هزاره حزب وحدت اسلامی وبطور اخص سازمان النصرمیباشد.

این ناسیونالیزم تسلیم طلبی وخیانت ملی رابنام ملیت هزاره انجام میدهدودوش بدوش امپریالیست های اشغالگرباتمام قوامیکوشدبین طبقه کارگروخلقهای ملیت هزاره وملیت پشتون دشمنی ایجادکرده وآنرابا هروسیله وواسطه ای بزرگتر، وسیعتروآشتی ناپذیرتربسازد."کامران میرهزار"وصدهافرددیگربا باز کردن وب سایت هاودستگاه های نشراتی باپول امپریالیست هابمثابه وسیله واسباب این ناسیونالیزم عمل میکنند.این ناسیونالیزم روی دیگرسکه شوونیزم فئودالهاوکمپرادوران ملیت پشتون میباشد.

اماناسیونالیزمی که تحت رهبری خرده بورژوازی باخصلت ملی(ضد امپریالیزم) ودموکراتیک(ضد فئودالیزم) قرارداردبطورنسبی و مشروط ازجانب طبقه کارگرحمایه میشود. طوریکه دربالا گفتیم مولانابحرالدین باعث،حفیظ آهنگرپور،شیخ رضوانی، سید عسکر موسوی (درگذشته)،اسمعیل مبلغ، ابراهیم گاوسوار(رهبرقیام مسلحانه مردم هزاره علیه مالیات کمرشکن برمواشی)وغیره نماینده این ناسیونالیزم بودند. این ناسیونالیزم تازمانیکه"عدالت طلب"است یعنی درتقابل باستمگری ملی امپریالیستی وشوونیزم ملی ملاک- کمپرادورهای ملیت ستمگرحرکت میکندبا طبقه کارگرحرکت همسودارد، به همین لحاظ ازنظراستراتیژی برای مبارزه انقلابی طبقه کارگراهمیت دارد. امازمانیکه این ناسیونالیزم شعارستمگرانه رابلندمیکند یعنی برای ملیت خودامتیازات مطالبه میکند، پرولتاریاباآن بمقابله برمیخیزدوبرای ملیتهای تحت ستم شعارحق تعین سرنوشت بدست خویش رابلندمیکند.لنین کبیر دراینموردمیگوید"ﺑﻤﺎﻣﻴﮕﻮﯾﻨﺪ، ﺷﻤﺎﺑﺎ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﯽ ازﺣﻖ ﺟﺪاﺷﺪن ازﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﻮرژوازﯼ ﻣﻠﺘﻬﺎﯼ ﺳﺘﻤﮑﺶ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﯽ ﻣﻴﮑﻨﻴﺪ.اﯾﻦ ﺁن ﭼﻴﺰﯾﺴﺖ که روزاﻟﻮﮐﺰاﻣﺒﻮرگ ﻣﻴﮕﻮﯾﺪوهمان ﭼﻴﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪﺳﻤﮑﻮﻓﺴﮑﯽ اﭘﻮرﺗﻮﻧﻴﺴﺖ،ﮐﻪ ﺿﻤﻨﺎًﺑﺎﯾﺪﮔﻔﺖ دراﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﯾﮕﺎﻧﻪ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﻋﻘﺎﯾﺪاﻧﺤﻼل ﻃﻠﺒﺎﻧﻪ درروزﻧﺎمه اﻧﺤﻼل ﻃﻠﺐ اﺳﺖ، ﺑﺪﻧﺒﺎل وﯼ تکرار میکند! ما درﭘﺎﺳﺦ ﻣﻴﮕﻮﺋﻴﻢ:ﺧﻴﺮ،آنچه دراﯾﻦ ﻣﻮرد ﺑﺮاﯼ ﺑﻮرژوازﯼ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ هماﻧﺎراﻩ ﺣﻞ ﭘﺮاﺗﻴﮏ اﺳﺖ، و ﺣﺎل ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮاﯼ ﮐﺎرﮔﺮان ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻬﻢ ﺗﻔﮑﻴﮏ اﺻﻮﻟﯽ دوﺗﻤﺎﯾﻞ اﺳﺖ. ﺗﺎﺁﻧﺠﺎﮐﻪ ﺑﻮرژوازﯼ ﻣﻠﺖ ﺳﺘﻤﮑﺶ ﺑﺎﻣﻠﺖ ﺳﺘﻤﮕﺮﻣﺒﺎرزﻩ ﻣﻴﮑﻨﺪ،ﺗﺎﺁﻧﺠﺎﻣﺎ همیشه ودرهرﻣﻮردﯼ وراﺳﺦﺗﺮازهمه ﻃﺮﻓﺪاروﯼ هستیم زﯾﺮاﻣﺎﺷﺠﺎع ﺗﺮﯾﻦ وﭘﻴﮕﻴﺮﺗﺮﯾﻦ دﺷﻤﻨﺎن ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ هستیم.درآنجاکه بورژوازی ملت ستمکش از ناسیونالیزم ﺑﻮرژوازﯼ ﺧﻮدﻃﺮﻓﺪارﯼ ﻣﻴﻨﻤﺎﯾﺪﻣﺎﻣﺨﺎﻟﻒ وﯼ هستیم.

ﺑﺎﯾﺪﺑﺎاﻣﺘﻴﺎزات واﺟﺤﺎﻓﺎت ﻣﻠﺖ ﺳﺘﻤﮕﺮﻣﺒﺎرزﻩ ﮐﺮدوهیچگونه اﻏﻤﺎﺿﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮐﻮﺷﺸﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ازﻃﺮف ﻣﻠﺖ ﺳﺘﻤﮑﺶ ﺑﺮاﯼ ﺗﺤﺼﻴﻞ اﻣﺘﻴﺎزات ﺑﻌﻤﻞ ﻣﯽ ﺁﯾﺪرواﻧﺪاﺷﺖ."(حق ملل در تعین سرنوشت بدست خویش. آثارمنتخب ص.355).

"ساا" و "سملا" وسایر رویزیونیست ها نتنها با امتیازات ملیت پشتون مبارزه نمیکنند بلکه وقتی ما بخشی کوچکی از این امتیازات وآنهم در بخش "انکشاف منطقه زیست" را برزبان می آوریم، آنها برماحمله میکنندکه "آياواقعاًيک کمونيست میتواندچنين اظھاراتی داشته باشد؟".اگر"ساا"هم لنینیست میبوداین حرف را نمیگفت وبرعکس آن ازگفتارماپشتیبانی میکرد. لنین میگوید"ملتی که برملت های دیگرستم روامی دارد، نمیتواندآزاد باشد".این ازسخنان مارکس وانگلس بزرگترین نمایندگان دموکراسی پیگیرقرن نزدهم- آموزگاران پرولتاریای انقلابی است. وما کارگران ولیکاروس(ملیت ستمگریا ممتازدرروسیه که لنین خودبه آن تعلق دارد- ازماست) که ازحس غرورملی سرشاریم میخواهیم به هرقیمتی شده است، کشورولیکاروس به کشورآزاد، وارسته، مستقل ،دموکراتیک وجمهوری سربلند مبدل گردد که بنای مناسباتش با کشورهای همسایه برروی اصل مساوات بشری مستقر باشد نه برروی اصل فئودالی وامتیازات"( درباره غرورملی ولیکاروس ها- منتخبات آثارص. 362).اماچون"ساا"بالنین ولنینیزم بیگانه است، لذا"برشمردن امتیازات ملیت پشتون"برایش آنچنان سوال برانگیزمیباشدکه از مامیپرسد"آيايک پيروانديشه مائوتسه دون به مسألۀ طبقاتی اينگونه برخوردمیکند؟". درحالیکه آن کمونیستی که به مسئله ملی وامتیازات ملیت ستمگربرخوردنمیکندوبگفته لنین"حق نداردکه درآستان سوسیال- دموکراتهای انقلابی پابگذارد"(بیداری آسیا).

 

مسئله ملی وموضعگیری"ساما"،"ساا" و"سملا"

ایراد دیگر"ساا"برمااینست که مابجای آنکه"افغان"بگوئیم"افغانستانی"میگوئیم.ازنظر"ساا"این"افغانستانی"گفتن ماهیت مارا تغییر میدهد وما بااین کلمه ماهیت طبقاتی ماراآشکارامیسازیم(ماھيت طبقاتی شانراباافغانستانی"گفتن به خوبی آشکارمیسازند وعملاًنشان میدھندکه برای اين جمع طبقه وماھيت طبقاتی ارزشی ندارد".اما"ساا"نمیگویدکه کدام یک ازطبقات ارتجاعی بجای"افغان"واژه "افغانستانی"رابکارمیبرد که ما بااینکارما ازموضع طبقه کارگرخارج شده باشیم؟وچه ماهیت ضد طبقاتی دراین واژه نهفته است؟ بگفته"ساا"اگربرای ماطبقه وانترناسیونالیزم پرولتری مهم میبودما"افغان"میگفتیم نه"افغانستانی"! بازهم "ساا"نمیگوید که "افغان" بیشتر ناسیونالیزم است یا"افغانستانی"؟

"ساا"وهمه اپورتونیستهاورویزیونیستهای افغانستان مدعی اندکه اهالی افغانستان یک ملت واحدویک پارچه "افغان"راتشکیل میدهند. و "ساا" و"سملا"که ادعامیکنند"مارکسیست"انداین چرندیات رامخالف آموزش مارکسیزم نمیدانند.آنهااین مقوله راحتی قابل بحث نمیدانندوبا توسل به فحش وناسزا میکوشندآنرابقبولانند.به نوشته یکی ازاین"مارکسیست ها"که خودراهواداروب سایت افغانستان آزادمیخواندتوجه نمائید:"من راجع به این"افغانستانی"های منکرافغانیت، دشمنان ملت واحدووحدت ملی ماوتشنه بخون انقلابیون واقعی کشورجسته وگریخته چیزهائی زیادی شنیده بودم؛ بخصوص ازچندماه که افرادمسئوول این دهاره خودفروخته ووطنفروش به طور بی سابقه وحسابی درپورتال ملی ودشمن سوزافغانستان آزاد" افشا شده وبی همه چیزبودن ودرخدمت اشغالگران قرارداشتن شان برای فردفردملت به اثبات رسید"(مقاله استحاله مائویست های افغانستان..). این حرفها با آن حرفهای دیگرکه درموردخلقت آدم وحواوباغ عدن درافسانه های کودکان آمده اندچه فرقی را می بینیم؟

ازاین بیهوده گوئی میگذریم وبه سراغ "سملا"(سازمان مارکسیست- لنینیست افغانستان)میرویم.سملا نیزدرموردمسئله ملی"صاحب نظر است "ودرشماره پنجم عقاب (ارگان سملا) میخوانیم: "واماتعریف ملت: جوزف ستالین که مشخص ترین کاروتحقیق دراین رابطه ازآن اوست ودواثرمعروف باعنوانهای مارکسیسم ومسئلۀ ملی" )که ازنظرلنین نیزگذشته است)ومسئلۀ ملی و لنینیسم ازخودبه جاگذاشته،اعتقاد داشت که:ملت اشتراک پایداریست ازافراد که دراثرعوامل تاریخی ترکیب یافته و بر اساس اشتراک چهار علامت اساسی زیرین پدید آمده است: اشتراک زبان، اشتراک سرزمین، اشتراک زنده گی اقتصادی و اشتراک در ساختمان روحی که به صورت اشتراک در خصوصیات ویژۀ فرهنگ ملی متجلی میگردد"(ی. استالین، مسئلۀ ملی ولنینیسم چاپ فارسی،ص3) چنانچه مشاهده میشودکه نویسنده "سملا"رفیق استالین را"رفیق"خطاب نمیکندواورا"جوزف ستالین"میگوید.ازنظرمارفیق استالین یکی ازبانیان حزب بلشویک ویکی از رهبران بزرگ انقلاب کبیراکتبربود. رفیق استالین درفش افرازکبیر مارکسیزم- لنینیزم ، پرچمداربزرگ دیکتاتوری پرولتاریا، فرمانده عالی ارتش سرخ درجنگ ضد فاشیزم هتلری بود. رفیق استالین یکی ازپنج رهبرکبیرپرولتاریای جهان است. احترام به رفیق استالین ودفاع اصولی ازاوبه معنی احترام به طبقه کارگرجهان ودفاع اصولی ازدیکتاتوری پرولتاریا میباشد.

نویسندگان مزدبگیرامپریالیزم درطی این شصت سال بقدرکافی براین رفیق بزرگ حمله کرده واورا آماج اتهامات رذیلانه مختلف قرارداده اند.این اتهامات که طی صدهاکتاب، هزاران مصاحبه، وده هاهزارمقاله ونوشته صورت گرفته یکی ازاهداف اساسی آنهااین بوده که این رفیق کبیرراخردبسازند. چنانچه دیده میشودکه تبلیغات آنهابرذهن"سملا"خیلی موثربوده است. نژادپرستان فاشیست اروپائی مخالفین شان را"استالینیست"و"پیروجوزف ستالین" خطاب میکنند.همانگونه که فاشیست های اروپائی این نام راازبطن تبلیغات ضدانقلابی کارزارشصت ساله امپریالیزم میگیرند، نویسنده"سملا"درست بهمان شکل آنراازهمان منبع به همان قصدونیت کاپی میکند. ودرست همانطورکه آنهابا"جوزف ستالین" گفتن نفرت شان راازاستالین ابرازمیکنند،نویسنده"سملا"نیزبخاطر اظهارتنفرش ازاین رفیق بزرگ اورابا"جوزف ستالین"مخاطب قرارمیدهد.اینهااتفاقی نیستند. اینگونه اظهارتنفروانزجارازرفیق استالین پایه واساس ایدئولوژیک- سیاسی وطبقاتی دارند.

نویسنده سملاتنهابه بی احترامی به رفیق استالین اکتفا نمیکند بلکه حتی نقل وقولی را که از او می آورد مثله میکند. رفیق استالین درهمان پیکره بالا بدون وقفه چنین ادامه میدهد" چنانچه میدانیم این تئوری درحزب ماموردتصدیق عمومی قرارگرفت (همانجا). معنی این جملات آخر اینست که این تئوری مورد قبول تمام حزب بلشویک یعنی تئوری لنینیزم درموردمسئله ملی است.این تئوری دراثرمعروف رفیق استالین(مارکسیزم ومسئله ملی)چنین آمده است"ﻣﻠﺖ اﺷﺘﺮاﮎ ﺛﺎﺑﺘﯽ اﺳﺖ ازاﻓﺮادﮐﻪ دراﺛﺮﻋﻮاﻣﻞ ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﺗﺮﮐﻴﺐ ﻳﺎﻓﺘﻪ وﺑﺮاﺳﺎس اﺷﺘﺮاﮎ زﺑﺎن، ﺳﺮزﻣﻴﻦ،زﻧﺪﮔﯽ اﻗﺘﺼﺎدﯼ وﺳﺎﺧﺘﻤﺎن روﺣﯽ ﮐﻪ ﺑﺷﮑﻞ اﺷﺘﺮاﮎ فرهنگی ﻣﻨﻌﮑﺲ ﻣﻴﺸﻮدﺑﻪ وﺟﻮدﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ. ﺿﻤﻨﺎ اﻳﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺨﻮدﯼ ﺧﻮدﻣﻔﻬﻮم اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻠﺖ هم ﻣﺎﻧﻨﺪهرﭘﺪﻳﺪﻩی ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﺗﺎﺑﻊ ﻗﺎﻧﻮن ﺗﻐﻴﻴﺮات اﺳﺖ، ﺑﺮاﯼ ﺧﻮدﺗﺎرﻳﺦ دارد، ﺁﻏﺎزدارد، ﭘﺎﻳﺎن دارد.

ﺑﺎﻳﺪﺧﺎﻃﺮﻧﺸﺎن ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ هیچ ﻳﮏ ازﻋﻼﺋﻢ ﻧﺎﻣﺒﺮدﻩ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﺋﯽ ﺑﺮاﯼ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻠﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﻴﺴﺖ. ﻋﻼوﻩ ﺑﺮ ﺁن: ﺣﺘﯽ ﻓﻘﺪان ﻳﮑﯽ ازﻋﻼﺋﻢ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻳﮏ ﻣﻠﺖ، دﻳﮕﺮ ﻣﻠﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ(منبع را اینجا درصفحه7 مطالعه کنید)

اگرنویسنده سملااین بخش رانیزنقل میکرد، درآنصورت مجبوربودبگویدکه نظرات حزب بلشویک یا لنینیزم راقبول ندارد.این برایش مشکل میشد.اواین بخش راازکل پیکره حذف میکندوبجای آن می نویسد: "تئوری دیگر"ملت"راباشندگان یااهالی یک کشور باحدودجغرافیائی وحاکمیت مشخص(چه مستعمره وچه آزاد)میداند(عقاب 5). وسپس بمارکس وانگلس ومانیفست مراجعه میکند ونقل وقولهائی بیربط راازآنهامی آوردوبزعم خویش تفسیروتعبیرمیکندتابه این نتیجه برسدکه"افغانستان"یک ملت است"ملت افغان"شامل گروه های قومی متوطن درافغانستان اعم ازپشتون،تاجک، ازبک،هزاره، بلوچ، ترکمن، پشه ای، نورستانی، هندوو..غیره"(همانجا).مادریک نوشته دیگراین عبارت پردازی های فاضلانه رابگفتگومیگیریم ودراینجا فقط همینقدررالازم میدانیم که بگوئیم اگرمرزهای"کشوری" و"حاکمیت"برای ملت بودن کافی باشند پس امپراطوری کوشانی ها، یفتلی ها،سلوکیدها،متصرفات چنگیزخان و... دراین اواخرامپراطوری سوسیال- امپریالیزم شوروی که همه وهمه دارای حدود "جغرافیائی مشخص"و"حاکمیت مشخص بودند"ملت بوده اند!واکنون پاکستان نیزیک ملت است و استالین که میگویدﺣﺘﯽ ﻓﻘﺪان ﻳﮑﯽ ازﻋﻼﺋﻢ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻳﮏ ملت، دﻳﮕﺮﻣﻠﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ،موردقبول"سملا" نیست.

وقتی نقش اشتراک زبان، منطقه زیست،خوی وخواص روانی- تاریخی وفاکتوراقتصادی راازملت جداکنیم ووجودآنرابااینگونه مزخرفات طفلانه به"حدودکشوری" و"وجودحاکمیت در یک محدوده جغرافیائی"مربوط بسازیم، درآنصورت درتمام تاریخ بشربعدازپیدایش طبقات ملت وجود داشته است. زیرامصرباستان، کلده، آسور،بابل،هاتیت هاوغیره درعصرمس هم"مرز کشوری" داشتند وهم"حاکمیت دولتی".

به این قسم می بینیم که برطبق تعریف"سملا"ملت حتی درعهدمس قبل ازکشف آهن وجودداشته است ومارکس،انگلس،لنین، استالین ومائوتسه دون که میگویند ملت محصول دوران بورژوای است؛ درست نیست."ساا"و"سملا"ودیگراپورتونیست هاورویزیونیست ها به این قسم دردفاع ازشوونیزم ملی فئودال کمپرادورهای ملیت پشتون باتمام تئوری های مارکسیزم اعلام جنگ کرده اند.

 

کمونیست ها، مسئله ملی وقوانین علوم

این نیازبه بحث نداردکه تئوری های هرجز(فلسفه،اقتصاد و سیاست)مارکسیزم بصورت ارگانیک به همدیگردر پیوند میباشند. "پیوند ارگانیک" به آن معنی است که بانقض یک جزتمام اجزانفی میشود. این سرشت تمام علوم بشمول تئوری های مارکسیزم میباشد. بطورمثال اگرماترکیب یک عدداولیه را در ریاضی تغییربدهیم،آنعدددیگر"اولیهPrime" باقی نمیماند. درشیمی اگرشماترکیب کیمیاوی شکر ((CnH2nOn رااندکی تغیربدهیدیعنی CnH2n+1OH بسازید، شکررابه ایتول تبدیل میکنید. به همین صورت در فیزیک، بیولوژی، آمار، خصلت شناسی وغیره اگریک قسمت ازتئوری راتغییربدهیم، آن علم نقض میشود. درکل علوم اگرشمانیازهای تولید ومراوده اجتماعی بشرراازضرورت وجودآنها کم کنید،علوم ازبین میرودویاخصلت تغییروتکامل (گسست وپیوند) راازآنهابگیرید، علوم به ایده های ایستاوراکد تبدیل میشوند. خلص اینکه مابیشتراز2انتخاب نداریم: یاعلم راهمانطوریکه هست قبول کنیم ویاآنرابه تمام معنی مردودبشماریم. بهمینصورت یابایدمارکسیزم راباتمام خواص وخصایل طبقاتی وعلمی آن قبول کنیم ویاآنراردنمائیم. ملاعمر،گلبدین وامثال آنهارک وراست مارکسیزم راردمیکنند از این نگاه آنهابراپورتونیستها ،رویزیونیستها، تروتیسکیست هاوشبه تروتیسکیست های کارگری برتری دارند. زیرادسته های اخیرمارکسیزم راتحریف ویا مثله میکنند، یک قسمت آنرامیپذیرندوقسمت دیگرآنرامردود میشمارند. درهمین نوشته"سملا"می بینیم که این تشکل تئوری مارکسیزم رادرمورد ملت ردمیکند.این به معنی ردمارکسیزم است زیراهیچ علمی قابل انتزاع نیست ومارکسیزم نیز قابل انتزاع نیست.آنهابارداین تئوری جانب ملاک کمپرادورهای ملیتهای مختلف کشوررابطورعام وملاک- کمپرادورهای ملیت پشتون رابطورویژه میگیرند.

مسئله ملی ومبارزه طبقاتی

روشنست که هرشعارملی بشمول شعار(هرکس ازافغانستان است افغان است)یک شعاربورژوازی میباشد. امااین شعاربه اندازه ارتجاعی است که میتوان به صراحت گفت حزب اسلامی گلبدین، جنبش اسلامی طالبان وملاعمرآخندوتمام احزاب جهادی ومرتجعین بیروکراتیک با"ساا"، "ساما"و"سملا" همعقیده اند."ساا"،"ساما"و"سملا"باعبارات کشاله دارادعامیکنندکه(هرکس ازافغانستان است افغان است) بادرک مارکسیستی خوانائی دارد!اگر ازاین مارکسیست های کبیربپرسیم که آنهاچطور "با مارکسیزم"به آن چنان نتیجه گیری دست یافته اندکه تمام مرتجعین بشمول میهنفروشان خلقی وپرچمی نیزآنرا قبول دارند. چطورممکن است که"مارکسیست های ساا ساما وسملا" ازماتریالیزم تاریخی وتکامل جامعه ازخانواده تاملت به همان استنتاج برسند که گل محمدخان مومند، شیرخان، مجید زابلی ودیگرملاک- کمپرادورهای ملت پشتون درارگ سلطنتی رسیده بودند؟ درکجای این برداشت اثر وعلامتی از تقابل وتضادبا فئودالیزم وبورژوازی بیروکراتیک وجود دارد؟

مائوتسه دون میگوید"درجامعه طبقاتی هرفردبمثابه عضوی ازیک طبقه معین زندگی میکندوهیچ فکر واندیشه ای نیست که برآن مهرطبقاتی نخورده باشد"(درباره پراتیک، منتخب آثارجلد1). درکجای گفتار "ساا"،"ساما"و"سملا"درمورد"ملت افغان"مهرطبقاتی پرولتاریاخورده است؟اگرملت یک واژه معمولی سنوی میبودوباخودبحث های عمیق علمی، تاریخی وکنکاش های سیاسی را همراه نمیداشت آدم میتوانست تصورکندکه این یک واژه است وطبقاتی نمیباشد. درحالیکه مسئله ملی بخشی ازاستراتیژی مبارزات طبقه کارگربرای انقلاب ودست یابی به سوسیالیزم میباشد. آیامارکسیست های کبیر"ساا"، "ساما" و"سملا"متوجه هستندکه طبقات حاکم مرتجع هیچ فکر،ایده، واژه، جمله ونام رابدون آنکه به منافع شان خدمت کند، نمی پذیرند؟ پذیرش ایده های غیرنافع برای طبقات حاکمه ازنظرماتریالیزم تاریخی ممکن نیست. طبقات حاکمه هرکشورهمه چیزهارادرجامعه چنان عیارمیسازندویا میکوشند بسازند که به نفع آنهاباشدوبه آنهاچه درحال حاضروچه درآینده خدمت کنند.امارویزیونیست هامانند"سملا"،"ساا"و"ساما" درعین اینکه بامفاهیم مارکسیستی بطور"بیغرضانه"بازی میکنند، نکات اساسی آنراموردتحریف قرارمیدهند. آنهااین تمسخررادرمورد"ملیت ومسئله ملی"به حدی انکشاف میدهندکه برخوردطبقاتی به این مسئله کاملامحومیشود.

 

تکامل جامعه وظهور خانواده، قبیله وملت

مااعتقادداریم که نتنها"ملت"بلکه خانواده وعشیره نیزمحصول تکامل تاریخی جامعه میباشند. اینها بر خلاف تصور"دربار"وبورژوازی بیروکراتیک افغانستان یکشبه بااراده وتصمیم گیری قدرتمندان کشوربه وجودنمی آیند. ده هاهزارسال طول کشید تابشربه تشکیل خانواده رسید. تشکیل خانواده درحقیقت امراولین شکل تقسیم کارطبیعی درجامعه میباشد، به همینصورت بودکه گله های انسان شکارچی درتاریخ، هزاران سال دیگررابایدمی پیمودتاقادرمیشدکه طبیعت راآگاهانه تغییربدهد و زندگی اش رامجدداتولیدکندوقبیله به وجودبیاید. بازهم هزاران سال دیگرنیازبود تا قبیله های مختلف با خصوصیات مختلف تاریخی روانی وسنوات گوناگون درهمدیگر ممزوج گردیده وملت رابه وجود بیاورند. به این ترتیب خانواده،قبیله وملت اشکال زندگی اجتماعی اهالی درطی تکامل تاریخی به وجودآمده اند.این تغییروتکامل برموتورمتحرک و انکشاف یابنده مناسبات تولیدی( شیوه تولید وشیوه توزیع)استواراست. تکامل شیوه تولیدعبارت است ازانکشاف وتکامل یاتقسیم کاراجتماعی وتکامل شیوه توزیع عبارت ازانکشاف وگسترش اشکال حقوقی-سیاسی ومالکیت میباشد. به این دلیل است که مارکس میگوید"نتنها رابطه یک ملت باسایرین،بلکه ایضا ساختاردرونی خود ملت وابسته بمرحله تکاملی است که به واسطه تولید و مناسبات درونی وبیرونی آن نایل آمده است"(ایدئولوژی آلمانی متن کامل در 16 فصل ترجمه تیردادنیکی چاپ سال 1377.ص 41).

حالابدنیست درروشنائی سخنان مارکس، تئوری رفیق استالین را درمورد ملت اندکی بشگافیم:

ازاینجاشروع میکنیم که انسان ازحیوانات دیگرفقط به دلیل آنکه خودضرورت های زندگی اش را تولید میکند،فرق دارد. انسان باتولیدکردن هم طبیعت راتغیرمیدهد، هم سازمان جسمانی وهم زندگی اجتماعی خودرا. انسان با وسایط تولید به تولید دست میزندوشیوه تولیدومیزان رشدوسایط تولیدی مراحل مختلف تاریخ رانشان میدهند. این شیوه تولیداست که شکل توزیع محصولات راتعین میکند، زیرا شیوه تولیدتعیین کننده شکل مالکیت وتقسیم کارمیباشد. زمانیکه انسانهاازراه شکارزندگی میکردند، ازخانواده، قبیله وملت نیزحرفی درمیان نبود. باپیدایش خانواده اولین تقسیم کارطبیعی ظهورکرد. دراینجانطفه های مراوده انسانها با یکدیگربه وجودآمد، زن به زنجیرمردسالاری کشیده شد. بارشدجمعیت تولید، دام پروری وکشاورزی بمیان آمدندوجامعه بردگی آهسته آهسته ظهورکرد. دراین مرحله تقسیم کارطبیعی به ساده ترین شکل تقسیم کارمبدل میشودوجامعه به برده وارباب تقسیم میگردد، دراین جامعه خانواده وقبیله های همخون وجوددارندولی ملت وجودندارد.بامسلط گردیدن شیوه تولید فئودالی جامعه به اربابان فئودال، برده ها، سرف هاوخرده مالک هاتقسیم میشود.تقسیم کار رشدوگسترش پیدامیکند،صنعت دستی(مانوفاکتور) واستاکاری (آهنگری، زرگری،مسگری،نجاری،معماری، قصابی)ودرکنار نهاماهیگیری و شبانی به وجودمی آید.شهروده ومنافع متضادومتقابل آنهابرای اولین باردرجامعه پیدامیشود. مالکیت مشاع درشهروروستاظهورمیکند. امادرشهرهابه زودی درکنارتولیدبده وبستان نیزظهورمیکند وتقسیم کاراجتماعی گسترش یافته به دایره فراتری پاگذاشته وبازرگانی بمیان می آید. دراین دوره بازهم خانواده وقبیله وجوددارندولی ازملت خبری نیست. تقسیم کاراجتماعی درقرون وسطی کمافی السابق محدودبه مانوفاکتوروکشاورزی باقی میماند. تا این زمان رشد نیروهای مولده به دلیل محدودیت تقسیم کارچشمگیرنیست. اهالی علیرغم تحت کلتوردرآوردن زمین های بایر،بازهم کمافی السابق به ملاکین(اریستوکراسی وسلطنت)، روحانیت و دهقانان،شبانان،ماهیگیران،استاکاران، مارکانتال ها(بزازان دوره گرد)وپلبین ها باقی میماند. دراین زمان تاهنوزازملت خبری نیست.این امرتوجه مارابایدبرروی این اصل ماتریالیزم تاریخی معطوف سازدکه رشدوتکامل تقسیم کارازیکطرف وسازمان اجتماعی وترکیب جامعه ازطرف دیگرامراختیاری نبوده وتابع شیوه تولید واشکال مالکیت میباشند.

ظهور ملت درتاریخ وتفاوت بین رویزیونیست های هوشیاروابله

اماملت زمانی ظهورمیکندکه شیوه تولیدوباآن روبنای سیاسی، حقوقی واشکال مالکیت ضرورت آنرا اقتضاکند. دراروپازمانیکه شیوه تولیدبورژوازی ظهورکردآهسته آهسته کاررابجائی کشانیدکه ساختار سیاسی وقلمروهای شاهزادگان راتغییربدهدواهالی همزبان،هم منطقه وهم فرهنگ رادروجودیک اشتراک پایداروباثبات که ملت نامیده میشود، متحدسازد. همانطوری که خانواده دریک شرایط خاص تاریخی- اجتماعی ظهورکردوهمانگونه که تقسیم کاروشکل مالکیت موجب ظهورقبیله های همخون گردید، بهمانصورت دریک مقطع دیگرازتکامل تاریخی جامعه زمانیکه تقسیم کاروشکل مالکیت اقتضا میکردملت ها به وجودآمدند.

ملت؛ به این قسم نمیتواندیک نام که یکشب چندی ازفئودالهاودوستان بورژوازی بیروکرات شان در معیت والاحضرت ها دردربارسلاطین فئودال یک کشوربنشینندوتصمیم بگیرند، بوجود بیایند.ملت محصول رشدوتکامل مناسبات تولیدی(تقسیم کاروشکل مالکیت)دریک کشوراست نه نامگذاری های شوونیست های یک ملیت ممتازبکمک دستگاه سلطنت فئودالی.

رویزیونیست هایی که "مسلک شان رامیدانند"ماننداپورتونیست های"ساما"،"ساا"و "سملا"خودرا در اینگونه مواردکه انکارآن افتضاح بارمی آورد، اندکی کنارمیکشند. به احسان طبری یکی ازرهبران حزب توده ایران که میداندباسفاهت وکودنی نمیتواندوظیفه اش راخوب انجام دهدتوجه میکنیم "بادرآميختن وبه هم پيوستن تدريجی بازارهای متفرق محلی به صورت بازارواحدوبزرگ ملی که به ويژه عامل عمده آن بازرگانان سرمايه دارهستند) و با تبديل تقسيم کاراجتماعی در مقياس يک محل به تقسيم کار اجتماعی در مقياس يک کشور (که در دوران تکامل سرمايه داری انجام می گيرد) اقوام و قبايل در اين ديگ عظيم اقتصادی می جوشندومجتمع اتنيک بزرگ تری به نام ملت پديد می شود که دارای چهار وجه مشترک پايداراست، يعنی زمين، زبان، فرهنگ، اقتصاد. بدين ترتيب، چنانکه مارکس و انگلس متذکرمیگرديدند،سرمايه داری به تفرقه قومی خاتمه می دهدواهالی راازنظراقتصادی به هم پيوسته می سازدوتمرکزسياسی ايجادمیکندوشرايط پيدايش وقوام ملت هارا فراهم می کند.( منبع (درباره ملت ومسئله ملی، احسان طبری- راه مردم شماره 53)

امارویزیونیست های نادان افغانستان که فکرمیکنندباانکارعلم واستتارحقایق تاریخی بکمک لچکی ولمپنی میتوانندوظیفه شانراانجام بدهند میگویند:"تئوری دیگر"ملت"راباشندگان یااهالی یک کشور باحدود جغرافیائی وحاکمیت مشخص(چه مستعمره وچه آزاد)میداندمانندملت افغان که از....تشکیل یافته است(عقاب 5). درحالیکه رفیق استالین اینگونه بیربط گوئی هارادرهمان اثرنامبرده(مسئله ملی ولنینیسم) ردمیکند.

"ساا"مارامتهم میسازدکه ماواژه ابداع شده بواسطه چنگیزپهلوان رابکاربسته ایم وبااین اتهام میکوشد بگویدکه درعقب"افغانستانی"گفتن ماحکم علمی ونتیجه گیری مادی ازتاریخ(ماتریالیزم تاریخی) وجود ندارد. مادربالاشرح دادیم که ملت ازنظرما تحت یک شرایط مشخص تاریخی به وجودمی آید. این شرایط مشخص همانا رشد وتکامل تقسیم کاراجتماعی بر شالوده اشتراک زبان، فرهنگ ومنطقه زندگی میباشد. اگر اهالی افغانستان نیزبه چنان درجه ای ازرشدوتکامل شیوه تولیدوشکل مالکیت برسدکه برتمام کشوریک زبان ویک فرهنگ ملی مسلط باشدمیتوان آنرا"ملت افغان"نامید.دراین سرزمین تاهنوزعمده ترین تقسیم کاراجتماعی کشاورزی، دامداری وبازرگانی است.بین 50-70% ازاهالی کشورعمدتاازطریق کشاورزی تحصیل معاش میکنند. تجارت، حمل ونقل واداره فینانس در همراهی باتولیدخرده تقسیم کاررادرمیزان تحت سلطه ای آن انکشاف داده ورشته های معینی رادرسطح خیلی نازل درسکتورهای تولیدی،مبادله وتعلیم وتربیه به وجودآورده اند، امااین به آن میزان نیست که موجب امتزاج ملیت های مختلف شده وبه خلط زبانها،فرهنگ ودرنتیجه ظهوریک زبان مشترک ویک خوی وخواص روانی مشترک گردد.

واحدهای اتنیکی درمناطق مختلف کشورباحفظ زبان های مربوط به خودزندگی میکنندوهرکدام خوی وخواص روانی- تاریخی خودرادارند.دراینصورت"ملت افغان"بیشترازیک واژه پادرهواودرعین حال خنده آورچیزدیگری نیست.

برای اینکه بتوانیم توضیح بدهیم ملت چطورظهورکرده، ملت ایتالیارا بطور نمونه مطالعه میکنیم. ملت ایتالیاقبل ازآنکه به حدملت تکامل یابدازرومی ها، رمانی ها، توتونها، برتونی ها، عربها، گلها، مورها، سیسیلی ها، تراسی ها، داسیانها، یونانی ها، سلاوهاوافخازی ها تشکیل میشدند. هرکدام این واحدهای اتنیکی درمناطق خاصی ازایتالیابسرمیبردند، بکشت وزراعت، دامداری وماهیگیری مشغول بودندونیازبه ملت شدن بصورت مادی بین آنهاوجودنداشت. آنهاهرکدام زبان خاص خودراداشتند و خصوصیات روانی تاریخی(فرهنگ ملی)خودرا تمرین میکردند. امازمانیکه بورژوازی ظهورکرد، جامعه ایتالیادستخوش تقسیم کارجدیدی شد.این تقسیم کارجدیدباشکل مالکیت جدیدهمراه بود.مثلا: جامعه فئودالی بیمه رانمیشناخت بابانک اشنانبودوبهمین صورت این جامعه تلگراف، تلیفون، پست،سازمانهای وسیع تجارتی، دریانوردی،تجارت ماورای اقیانوس ودستگاه اداری پیچیده این سازمان هاآشنا نبود. روبنای سیاسی وحقوقی این جامعه نیزنمیتوانست پیشرفته و پیچیده باشد.سلاطین تام الاختیارباکلیساوپهلوانان شمشیربدست آنهایگانه نیروی اداری جامعه بودندکه به کمک"آسمان"و "ملائیک مقرب"اموردنیوی رااداره میکردند.ازتعلیمات خصوصی دررشته اداره اقتصاد،صنایع میکانیکی، تعلیم وتربیه،موسیقی وهنر، ادبیات وتئاتر،مهندسی وطبابت و..غیره دراین جامعه بطور خیلی ابتدائی حرف درمیان بود. بورژوازی این وضع راتغییردادوتقسیم کاروسیع رادرجامعه معرفی نمود. تقسیم کارنوین که محصول شیوه تولیدبورژوازی بودشکل مالکیت رانیزبه همین مقیاس ومیزان توسعه بخشید. به اینصورت نیاز تولیدومبادله بورژوازی موجب انکشاف بی سابقه علم،دانشگاه، تکنولوژی،تحقیقات وریسرچ و.غیره وغیره گردید.اینهامرزهای یخ بسته اتنیکی رازیرگرفتندودرنتیجه زبان واحدی ظهورکرد. این زبان واحدبیشتربه آن اهالی ایتالیا تعلق داشت که دربین آن مناسبات اقتصادی نوین ازهمه بیشتررشدیافته بود.این اهالی بنابه نیازهای تولیدی وضرورت های شرایط نوین که مناسبات تولیدی نوین خواستاربوداجبارادست به انکشاف زبان خودزدند، واژه های جدیدی رایا ابداع کردندویااززبان های خارجی بعاریه گرفتندویاترجمه کردند.اهالی ملیتهای دیگربه نسبت نیازهای اقتصادی وزندگی روزمره شان مجبوربودندازواژه های جدیدکاربگیرند. به اینقسم زبان واحدبرای تمام اهالی ایتالیابه وجودآمد.این زبان جدیدمیتوانست فرازوفرودهای راکه طبقات حاکمه ایتالیا (بورژوازی ایتالیا)ازسرمیگذرانیدبه تمام اهالی ایتالیابرساندوباآنهابراحتی ازطریق تئاتر،موسیقی، داستانسرائی ، شعر،رمان نویسی وسرانجام تعلیم وتربیه حرف بزند. به اینطریق خوی وخواص مشترک روانی- تاریخی بین تمام اهالی ایتالیابه وجودآمد. منطقه زیست یا منطقه جغرافیائی مشترک سکنه گزینی یک عرب الاصل رادرمنطقه توتون نشین سابق وعکس آن به آسانی ممکن ساخت. به این قسم ملت ایتالیابه وجودآمدوزبان های ماقبل این دوره یاازبین رفتندویابه لهجه های محلی وغیررسمی وبی اهمیت مبدل شدند.آیامادرافغانستان نیزاین پروسه راازسرگذرانیده ایم که"ملت واحد ویکپارچه افغان"را تشکیل بدهیم؟ نه. پایان قسمت یکم فصل یازدهم

مائوست های افغانستان

12 سرطان 1393مطابق 3 جولای 2014

 

 

           قسمت اول این سلسله

          قسمت دوم این سلسله

          قسمت سوم این سلسله 

          قسمت چارم این سلسله

          قسمت پنجم این سلسله

          قسمت ششم این سلسله

          قسمت هفتم این سلسله

          قسمت هشتم این سلسله

          قسمت نهم این سلسله

          قسمت دهم این سلسله