Thursday, 21/09/2017
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۳۰ سنبله ۱۳۹۶
ÓیÇÓی
بمناسبت سالروز شهادت رفیق اکرم یاری

 

 

بمناسبت سالروز شهادت رفیق اکرم یاری

 

اصل اساسی زندگی یک فرد ظاهراحفظ بقای مادی تادم مرگ پنداشته میشود،ولی وضع زندگی، یعنی اجتماعی بودن آن، حفظ بقای مادی فردی را بصورت یک تضاد در می آورد: ازیکسوبقای مادی اساس زنده بودن است، ولی ازسوی دیگر خودگذری دربرابرمنافع طبقه، ایجاد ضروری رشد فردی ونموی تکامل جامعه انسانی است. بقای فرد عامل سکون وپسیف وازخودگذری در برابر طبقه عامل متحرک واکتیف است.

برای آنکه فرد بهترزیست نماید باید از خود بگذرد، زیرا فقط درپرتو ازخودگذری دربرابر منافع طبقه است که اساس فرد بهترمیتواند بقای خودرا حفظ نماید، خودراسرازنو بازسازی کند، رشد دهد وجهان را دگرگون سازد. اکرم یاری

هفتم قوس مصادف است باروزشهادت رفیق اکرم یاری پیشواوبنیانگذارجنبش مائویستی افغانستان. 7 ام قوس درحال حاضرنزدطبقه کارگروخلق های زحمتکش افغانستان یک روزناملموس است.اماپابپای رشدوگسترش جنبش مائویستی جهان درکل وجنبش مائویستی کشوربطوراخص این وضع تغییرمیکند. زیراطبقه کارگربه انقلاب رومی آورد،خلق آگاهی سیاسی پیدا میکندوانسان زحمتکش پی میبردکه مائویست هاوپیشگامان جنبش دموکراتیک کشورتغییر جهان کنونی چه خونبهائی گرانی را پرداخته اند. ما یقین داریم که روزی فراخواهد رسید که طبقه کارگرافغانستان دربزرگداشت ازروزجان باختن اولین رهبروبنیانگذارجنبش رهائی بخش آنها درفش های سرخ رابربلندی های هندوکش وبابابه اهتزاز در خواهند آورد.

اماچرامائویست هاروزجان باختن رفیق اکرم یاری ودیگرجانباختگان وپیشگامان جنبش انقلابی پرولتری وجنبش دموکراتیک نوین افغانستان رابزرگ میدارند؟ آیااین روزبهانه ای است برای تبلیغات انقلابی؟ آری،یک قسمت این حرف کاملادرست است.امابزرگداشت این روزنزدمائویست های کشور جنبه های گوناگون داردکه عمده ترین آن معرفی وپشتیبانی ازخط سیاسی- ایدئولوژیک رفیق اکرم یاری وتجدیدتعهد به آنست. معنی سیاسی(عملی) این حرف چیست؟معنی سیاسی این حرف درگام اول اینست که رفیق اکرم یاری یک کمونیست بود،اودریک خانواده متعصب ومسلمان مذهبی دیده بدنیاگشوده بودولی اویک آته ایست وبالاترازآن یک کمونیست بود. اودرولسوالی جاغوری بدنیاآمده بودولی به هیچ صورتی لوکالیست و"ستاره جاغوری"نبود. اودردامن ملیت هزاره تولدگردیده بودولی هیچزمانی هزاره نبود.اویک خانزاده بودولی به تعلقات خانوادگی وخاستگاه طبقاتی اش پشت پازده وتاآخرین رمق حیاتش مخالف آن باقی ماند. اوازاهالی افغانستان وزبان مادری اش فارسی- دری بود ولی اوهیچزمانی مدافع این یاآن زبان نبوده ویک انترناسیونالیست ویک مارکسیست- لنینیست- مائویست (مائوتسه دون اندیشه درآنروزها) بودودرراه واژگونی جهان کنونی مبارزه میکرد.

رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری علیه جهانی مبارزه میکردند که ما امروز می بینیم درآن درحدود 500 شرکت بزرگ امپریالیستی صاحب تمام ثروتهای جهان بوده وبیشترازیک ششم اهالی کره ارض درفقرکامل، بیکاری، مریضی ویاعایدات کمترازیک دالردرروززندگی میکنند. دوسوم اهالی کره زمین بانان بخورونمیردرخانه های حلبی ویا خانه های مشابه به سرپناه های قرون وسطی بسرمیبرند. چهارپنجم اهالی کره زمین به شفاخانه، داکتر، آب آشامیدنی ووسایط انتقال میکانیکی مریض به شفاخانه دسترسی ندارند. جهانی که درآن هرروز8 نوع حیات بخاطرسرازیرکردن سودوسودمضاعف به جیب این شرکتهابرای ابدازروی زمین محومیشوند.جهانی که درآن هرسال دوصدوپنجاه میلیون انسان عایدات شان راازطریق کشاورزی، ماهیگیری ومالداری ازدست میدهند، زیرااین شرکتهای بزرگ امپریالیستی باجنگ- جنگی که همین حالاازجنوب شرق آسیا تا غرب افریقا از کنگودرافریقای مرکزی تااوکرائین درقلب اروپاشعله وراست-تولیدگازکاربن دای اکساید،خالی ساختن دریاازحیات وجستجو برای نفت، الماس وطلانظم حیات طبیعی موجودات حیه رابرهم زده ومیزند. اولین اهمیت سیاسی0(-) ایدئولوژیک رفیق یاری اکرم یاری ورفیق صادق یاری ودیگرشعله ای هادراین بودندکه آنهامیخواستند این جهان را واژگون بسازند. وبجای آن جهانی را به وجود بیاورندکه درآن داراونادار، زور دار وکمزور، ثروتمند وفقیروجود نداشته باشند.

ازجانب دیگرمادراین روزبه معرفی نقش عظیم تاریخی رفیق اکرم یاری، رفیق صادق یاری وسایر پیشگامان جنبش مائویستی کشورمی پردازیم. خلق افغانستان درطول تاریخ سلحشور،نبردآزما وضدستم واشغالگری بوده وهستند.اماسلحشوری، نبردآزمائی، فداکاری وقهرمانی وپهلوانی وعیاری نتوانسته اند درد های مردم اینسرزمین رامداواسازند. شمشیرزنی وپهلوانی وعیاری به تنهائی نمیتوانندخلق راازبند استثماروستم رهائی بخشند.چیزی که انسان رارهاومغزاورابامحتوای درخورآزادبودن پرمیسازد ایدئولوژی رهائی بخش است.ایدئولوزی ایکه وقتی به سیاست ترجمه شودجهان کنونی یعنی جهان معکوس راواژگون سازدووسیعترین نیروهای مولده تحت دیکتاتوری رابه نیروی عامل دیکتاتوری مبدل نماید. تاریخ افغانستان قبل ازبه وجودآمدن سازمان جوانان مترقی نیزآزادیخواهان، دموکرات های مسلمان، عیاران شمشیرزنان، جوانمردان وشوالیه هاوکاکه بچه هایی رامیشناسدکه باامپراطوری عباسی ها،مغول هاوانگلیس هارزمیده اند،امابنابه نداشتن چنین ایدئولوژی ای نتوانسته اندبرای شان جایگاهی بالاترازعیار وجوانمرد، کاکه وشمشیرزن درتاریخ کسب نمایند. مقاطع زمانی قبل از "دموکراسی تاجدار"تاریخ اینسرزمین احزاب ودسته هائی رامی شناسدکه بامعیارهای سنتی ومذهبی به وجودآمده کوشیده اند که باآنها تشکل ایجادکنندونظام سیاسی- اقتصادی حاکم راواژگون سازند.ویش زلمیان،حزب خلق،حزب وطن و..غیره ازاین قماش بودند.رهبران وپیشگامان این دسته ها علیه حکامان نظام حاکم بمبارزه دست میزدند،آنهاتصورمیکردندکه این فقط نادرخان وبرادران اندکه "بد" میباشندوامان الله خان"خوب"بود.بدی ونیکی رژیم های فئودالی نزداینهامربوط به شخصیت حکام وسران آنهابودنه به"خوبی"و"بدی" مناسبات تولیدی، شیوه تولیدوتاثیرات استعماروامپریالیزم برنظام سیاسی-اقتصادی کشوروجهان.تاهنوزهم حتی روشنفکران به اصطلاح چپ امان الله خان"خوب"را توصیف ونادرخان "بد"رامذمت میکنندوبدون آنکه بتوانندبگویند درکجای سلطنت امان الله خان استثمار دهاقین ورعایاکمتراززمان نادرخان بود؟ اماسازمان جوانان مترقی تحت رهبری رفیق یاری به این مرحله هم ازنظرفکری وتاریخی وهم ازنظرایدئولوژی وسیاسی بطورکامل پایان بخشید. اونشان دادکه راه رهائی خلق افغانستان نمیتواندجداازراه رهائی کل بشرازستم واستثمارباشد.اوبرطبق آخرین دست آوردهای مبارزه طبقاتی بشریعنی مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم سازمان ساخت وسازمان سازی برمبنای معیارهای سنت ومذهب رابه ارتجاع گذاشت. رفیق یاری بابرداشت روشن ازایدئولوژی کمونیسم وارد مبارزه گردیده ودرکوتاه ترین مدت بزرگترین جنبش سیاسی تاریخ افغانستان رابه وجود آورد که از نظرگستره سراسرکشوررادربرمیگرفت. دریک کلام رفیق یاری جنبش انقلابی افغانستان راجهش کیفی دادوخصلت برگشت ناپذیری ماهیت آنرابا جنبش شعله جاوید تضمین نمود.

حقیقت دیگر اینست که نه تنهازندگی رفیق یاری مبازره بودبلکه مرگ اونیزبامبارزه همراه است. به همین دلیل مادراین روزهم چنین مبارزات رفیق یاری وهمگامانش راعلیه ایده هائیکه به دشمنان زحمتکشان خدمت میکنند، بگفتگومیگیریم. رفیق یاری اپورتونیزم ورویزیونیزم رابمثابه دشمنانی که لباس دوست برتن دارندهم درداخل سازمان وهم درخارج ازآن بزیرآتشبارگرفت. درداخل سازمان جوانان مترقی دونوع اپورتونیزم وجودداشت،یک نوع آن سنتریزم بودکه بین رویزیونیزم خروشفی و مائویزم فرق نمیگذاشت.این اپورتونیزم که بواسطه سمندرنمایندگی میشداز"اردوگاه جهانی سوسیالیزم" صحبت داشت وبعدها"سازمان وطنپرستان واقعی- ساوو"رابه وجودآورد. درکنار این اپورتونیزم در یکنوع دیگراپورتونیزم وجودداشت که میکوشیدانقلاب طلبی جریان دموکراتیک نوین افغانستان را در چارچوب خواستهای اکونومیستی محدودسازد.این اپورتونیزم به واسطه داکترفیض احمدفقیدرهبری میشد.این اپورتونیزم بنا به ترکیب خرده بورژوائی جریان به راحتی درداخل جریان شعله جاوید گستذرش(گسترش) یافت.سرانجام داکترفیض احمدازسازمان جوانان مترقی انشعاب کرد وجریان دموکراتیک نوین افغانستان رامتلاشی ساخت، اوسپس کوشید بابدنام ساختن وبی حیثیت کردن این جریان انقلابی ورهبری کمونیستی آن،آنرامدفون سازد.بطورمثال یک نمونه ازاین کارزارضدکمونیستی وضدانقلابی جعلکارانه وکاذبانه داکترفیض رادرموردسازمان جوانان مترقی افغانستان دراینجا نقل میکنیم:"سازمان جوانان مترقی"(س-ج-م)جریان"شعله جاوید"رابانام اندیشه مائوتسه دون براه انداخت که به اثرفقدان جنبش مارکسیستی-لنینیستی درگذشته ونازل بودن سطح آگاهی روشنفکران ازم-ل-ا درمدت کوتاهی سیلی از روشنفکران بطرف این جریان به اصطلاح پیرواندیشه مائوتسه دون، ضدرویزیونیسم وخواستارانقلاب قهرآمیز،روآوردند. اما"س-ج-م" باخط مشی ایدئولوژیک وسیاسی منحرفش به م-ل-ا برخوردضد انقلابی نموده و صدمات جدی فراوانی برپیکرانقلاب میهن ما وارد ساخت.

مانیزمشتاقانه وباحرارت"جریان دموکراتیک نوین"راقبول کرده بودیم.لیکن باگذشت زمان وبالارفتن نسبی درک رفقاازاندیشه مائوتسه دون ومطالعه تجارب مبارزات کمونیست های کشورهای مختلف توانستیم به ماهیت اپورتونیستی"س-ج-م"وجریان به رهبریش پی بریم. رفقا به بررسی وبحث هاپرداخته وباغنی ترساختن شناخت خویش از"شعله جاوید"درزمینه ایدئولوژیک،سیاسی وتشکیلاتی،درسال1351 بمبارزه ای رویاروی علیه "رهبران" و گردانندگان جریان"شعله جاوید" تصمیم گرفتندوعلیرغم لجن پاشیها وسبک برخوردضد کمونیستی"رهبران"بارهنماقراردادن اندیشه مائوتسه دون موفق شدندازاپورتونیسم "شعله جاوید" بریده وبین راه بورژوایی وراه پرولتاریایی حدفاصل ایجاد نمایند.(افغانستان & گروه انقلابی, 1352, ص. پیشگفتار)(به نقل ازسندساا درامتدادخط سیاه- ازرفقای سازمان کارگران افغانستان).چنانچه دراین نقل وقول مشاهده میشودکه گستره جریان شعله جاویدمحصول استثمارواستبدادسیاه فئودالی وغارتگری امپریالیزم ازیکطرف و گرمی شعله های انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی درسطح جهان وموضعگیری درست رفیق یاری ازطرف دیگرنبوده بلکه"به اثرفقدان جنبش مارکسیستی-لنینیستی درگذشته ونازل بودن سطح آگاهی روشنفکران ازم-ل-ا" بوده است.اوپیش میرودوباکذب وجعل واژه هارابهم می بافدو تمام ایدئولوژی سازمان جوانان مترقی وکارشعله جاویدرا"انحرافی"و"ضدانقلابی"میخواندوادعامیکندکه سازمان جوانان مترقی وشعله جاوید"صدمات جدی فراوانی برپیکرانقلاب میهن ما وارد"ساخته است. حالااگرپاراگراف دوم تنهاهمین نقل وقول فیض احمدمرحوم رابه دقت بخوانیم وبا حقایق تاریخی مقایسه کنیم به روشنی می بینیم که بورژوازی افغانستان چه درددلی از"سازمان جوانان مترقی و رهبرآن رفیق اکرم یاری"رادرنهادش حمل میکند. واکنون جنبش انقلابی کشورمیداندکه فیض احمدمرحوم بودکه رفت وآستان ارتجاع فئودالی(اتحادسه گانه)رابوسید،"جبهه مبارزین مجاهد"راساخت و برای بازگشت ظاهرشاه یعنی نماینده سیاسی ارتجاع باتمام امکاناتش تلاش کردوازاینطریق"صدمات جدی فراوانی رابرپیکرانقلاب میهن ماوارد"کرد یاسازمان جوانان مترقی؟ جنبش انقلابی افغانستان وسر انجام تاریخ مبارزات ضدامپریالیزم وضدارتجاع خلق اینسرزمین به این سوال پاسخ داده که آیا جنبش شعله جاویدازیک خط سیاسی-ایدئولوژیک انقلابی نمایندگی میکردیاآستان بوسی اتحادسه گانه،ظاهر شاه طلبی وجمهوری اسلامی خواستن فیض احمد فقید؟آیا"خمینی"راقهرمان خواندن وتمجیدچاپلوسانه ازاسلام وآنرارهنمای بشربرای سیزده قرن توصیف کردن،مخالفت باانقلابی کبیرفرهنگی پرولتاریائی وتائیدمشی رویزیونیستی تئوری"سه جهان"تینگ سیائوپینگ ضدانقلاب وضد کمونیزم اندو"صدمات جدی فراوانی رابرپیکرانقلاب میهن ماوارد"میکنندیاتکاندادن برج وباروی نظام ارتجاعی سلطنتی به واسطه شعله جاوید؟ به اینقسم آنانیکه طرز دید و موضعگیری سیاسی شان راازتاریخ استنباط میکنند و شرافت آنرادارندکه بطورابژکتیف به حقیقت ببینندوبه آن گردن بگذارند می بینند که خط سیاسی - ایدئولوژیک داکترفیض ازاول نادرست،ضدانقلابی واپورتونیستی بودوسرانجام باغلت خوردنهایش در بستروقایع تاحدیک خط اپورتونیستی اولتراراست( شاه طلبی وطرفداری ازجمهوری اسلامی) رسیده وباسقوط آزاد رو به پائین به یک جنبش واقعا خیانت ملی مبدل شد.چنانچه بعدازتجاوزامپریالیست های غربی برافغانستان وجلسه ننگین بن مریدان مرحوم فیض احمددرکنارجنایتکاران،خاینین ملی، رهبران احزاب اسلامی وقاتلین هزاران شعله ای ومزدوران رسمی وغیررسمی امپریالیستهادربن نشستند ومعاهده میهنفروشی وخیانت ملی رایکجاامضاکردند. بطورخلص: ازمتلاشی ساختن جنبش شعله جاوید گرفته تابراه انداختن کارزارضدشعله جاویدوسازمان جوانان مترقی،ازاعزام میناجان به خانه امپریالیست ها گرفته تاهمسوئی باخط حرکی امپریالیزم وارتجاع درراستای بدنام ساختن کمونیزم وتبلیغ جمهوری اسلامی، ازکودتاچینی دربالاحصارگرفته تاکشتارمافیایی منتقدین داخل سازمان رهائی، ازامضای معاهده ننگین بن گرفته تانشاندن خانم روشن درپارلمان پوشالی وامضای معاهده استراتیژیک باامپریالیست ها،ازمغازله باامپریالیست هاوبگفته خدابیامرزدادنورانی"چاپی کردن لنگ های زلمی خلیل زاد"گرفته تا خاک به چشم مردم افغانستان انداختن به واسطه دادنورانی ومکیاژ چهره متجاوزین استعمارگرامپریالیست در"روزگاران سیاه"اوو...غیره وغیره درکل درامای افتضاح آفرینی اندکه اپورتونیزم داکترفیض در بطن تاریخ مردم اینسرزمین به نمایش گذاشته است.میراث ضدانقلابی این اپورتونیزم تاهنوزدرذهن برخی ازفرصت طلبان باقی مانده ومابارهادیده ایم که اپورتونیست هاورویزیونیستهای"ساما-ادامه دهندگان"،"ساا"ودیگران آنهاراباهمان پادرهوا بودن تئوریک ونفرت انگیزی سیاسی- ایدئولوژیک شان علم کرده ومیگویندکه سازمان جوانان مترقی شعله ای هارابابرپاساختن تظاهرات افشاکرد!این چرندبی اساس ازنظرعملی(سیاسی)برطبق خاصیت اپورتونیزم ازجنبش انقلابی میطلبدکه خودرادرحدپنهانکاری محدودساخته واگرهم کاری علنی ای انجام بدهد بایدازطریق"پارلمان"،"انجو"،"نفوذکردن دردستگاه ارتجاع" وغیره انجام بدهدوازعمل مستقیم انقلابی ولوتاحد تظاهرات دانشجوئی به دلیل افشا نشدن خودداری ورزد! امارفیق یاری به تئوری علمی تلفیق مبارزه علنی بامبارزه مخفی آشنابود.اومیدانست که مخفی کاری درعام باعلنی گری درتضاد قرار داردواین تضاد ازنظر سیاسی با هم متناظر اند ودریک نقطه معینی باهم تقاطع میکند. درماحول این نقطه تقاطع ساحه ای موجوداست که بایدکوشش شود"علنی گری"و"مخفی کاری" درداخل آن تعادل یابد.بهمین لحاظ بودکه رفیق یاری باتمام قوامخفی کاری اصولی رارعایت میکردوسازمان جوانان مترقی راحتی به عناصرمتزلزل وبی ایمان ماننداسحق نگارگر، عین علی بنیاد، انجنیرعثمان وامثالهم که تاحدرهبران مظاهرات پوهنتون معرفی شده بودند، افشا نساخته بود.فحاشی وناسزاگوئی اینهادر"پس منظرتاریخی..."نیزقسماازواقف شدن خودشان به کوچک بودن شان منشا میگیرد.

درکناراپورتونیست های داخلی(سنتریزم سمندرواکونومیزم فیض احمد)رویزیونیست های خلق وپرچم وجودداشتند. اگرچندمبارزه علیه سمندروفیض احمدباروش دیگرصورت میگرفت وبامبارزه علیه خلق وپرچم تفاوت داشت،امادرمجموع تمام طیف این مبارزه یک هدف داشت وآن عبارت بود از انقلاب کردن تحت رهنمودمارکسیزم- لنینیزم- مائویزم ودفاع از منافع خلق کشور.

به اینقسم آنچه ما درروزجانباختن رفیق یاری برای گفتن داریم ازهمه اولترتاکیدورزیدن برمبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم ازیکطرف وباداران امپریالیست آنها ازطرف دیگر میباشد.زیراهمین مبارزه بودوهست که رفیق یاری رابه پیشگام واولین پیشوای جنبش مائویستی افغانستان مبدل میسازد. اهمیت این مسئله زمانی قابل روئیت است که به ضرباتی که اپورتونیزم، آوانتوریزم ورویزیونیزم به جنبش انقلابی افغانستان واردآورده انددقت کنیم. وتنهابه سرشت تسلیم طلبانه وخصلت تسلیم طلبی ساما، سازمان رهائی وآویزه آن"ساا"توجه نکرده بلکه بسترایدئولوژی وگهواره پرورش یکایک این افرادرا موردارزیابی قراردهیم. این آقایانی که هشت سال آزگارزبان شان جزفحش وقلم شان جزمعرفی فعالین جنبش مائویستی افغانستان به امپریالیزم وارتجاع را نمی شناخت، درکدام دبستان پرورش یافته اند؟ آیا ایدئولوژی آنهاچیزی دیگرغیرازآوانتوریزم وکودتا- قیام بوده؟ آیادبستانی که آنهادرآن پرورش سیاسی دیده اندغیرازتشکلی که درخورآوانتوریزم وکودتا- قیام باشدبوده است؟چه چیزی میتواندچنین عناصری راکه حتی لمپنهای خلقی وپرچمی برآنهاشرف دارند-به زباله دان تاریخ بیاندازند؟سکوت بزرگوارمآبانه وخودبزرگ بینی وخود شیفتگی یا مبارزه علمی وانقلابی وروشن ساختن حقایق علمی- تاریخی؟ ازخود بپرسیم که اگررفیق یاری درمقابل خلق وپرچم میگفت"وَإِذَاخَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواسَلَاماً!"وبزرگوارانه ازسر"خطای" آنها میگذشت وسکوت میکرد، امروز سزاوارگرامیداشت مارا داشت؟ پاسخ ما منفی است. اگررفیق یاری درمقابل رویزیونیزم خروشفی سکوت میکرد ودرمورد مزدوری ومیهنفروشی خلق وپرچم چیزی نمیگفت، آنهابدون شک اورابقتل نمیرسانیدند. زیراسکوت درمقابل نماینده طبقات ارتجاعی وعوامل امپریالیزم سیاست سازشکارانه است. این سیاست بابی تفاوت باقی ماندن درقبال تبلیغات سیاسی - ایدئولوژیک نمایندگان فکری دشمنان انقلاب وخلق سازش طبقات راعملی میسازد.

"مائویست های افغانستان"معتقداند که بدون تاکید برمبارزه فعال سیاسی- ایدئولوژیک امکان پولاریزه شدن جنبش چپ کشورممکن نیست ومادامی که قطب مارکسیزم- لنینیزم- مائویزم مرزهایش راازطریق مبارزه بااپورتونیزم ، رویزیونیزم وهرزه گی فیس بوکی چپ افغانستان مشخص نسازد، هرنوع فعالیت ایدئولوزیک-سیاسی بشمول بزرگداشت روزجان باختن رفیق یاری فقط وفقط جلوه های انقلابی گری بحساب میرود.

واژگون باد امپریالیزم سرمایداری به سردمداری امپریالیست های امریکائی!

روزبزرگداشت رفیق یاری رابروزتاکیدبرمبارزه علیه اپورتونیزم وریوزیونیزم مبدل سازیم!

بدون مبارزه علیه انحرافات اپورتونیستی ورویزیونیستی هرحرفی ازانقلاب زاید است.

مائویست های افغانستان

7قوس 1393