Thursday, 22/11/2018
ãÇÆæیÓÊ åÇی ÇÝÛÇäÓÊÇä 6 ÌÏی ÓÇáÑæÒ ÊÌÇæÒÓæÓیÇá- ÇãÑیÇáیÒã ÔæÑæی ÈÑ ÇÝÛÇäÓÊÇä ÑÇ ãÇääÏ 7 ǘÊÈÑ ã͘æã ãی˜ääÏ
پنجشنبه ۱ قوس ۱۳۹۷
ÓیÇÓی
پاسیفیزم چیست؟

 

 

پاسیفیزم چیست؟

آیا رفیق صادق یاری یک پاسیفیست بود؟

دراین روزهابرروی تاریخ جنبش انقلابی افغانستان نوشته های زیادی بیرون می آیند. وواژه هاو اصطلاحاتی مانند"پاسیفیزم"دراین نوشته هادرجمله استعمال میشوند. برخی ازاین اصطلاحات رهبران وپیشگامان جنبش مائویستی کشورراهدف قرارمیدهند."البته"که این"مورخین"برای"تصفیه جنبش وطرداپورتونیزم وانحراف این"تاریخ"هارامینویسندوباآنها"علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم مبارزه میکنند!".

مبارزه علیه اپورتونیزم ورویزیونیزم یک کارآگاهانه وآگاه سازنده است. یعنی باانتقال معلومات درست قسمتی ازآگاهی نویسنده رابه واسطه واژه هاواصطلاحات به خواننده انتقال میدهدوهدف از نوشتن نیزاین مباشد.امااگرخودنویسنده آگاهی لازم رادارانباشدبه خواننده نیزچیزدرستی راانتقال نمی دهدونوشته اش به یک مقاله تبدیل میشود. آگاهی ایکه ماازآن حرف میزنیم صنعت جمله بافتن وهنر حرف زدن نیست. این آگاهی متدیک(Methodic)کمونیستی است. متدولوژی کمونیستی متدولوژی علمی است وبرروی شناخت صحیح مسئله میچرخدواسلوب تقرب به حقیقت رابامعیارهای شناخت کمونیستی عملی میسازد. به عبارت دیگر: نخست بایدمسئله راخوب شناخت وانحرافات آنرابا معیار های ایدئولوژیک توزین نمود.ثانیا؛ باید دقیقا تعیین کردکه مسئله صرف یک اختلاف ایدئولوژیک است یااختلاف ایدئولوژیک وسیاسی. اگرپس ازمحاسبه دریافت که مسئله حالت آخری میباشد،در آنصورت بایدمشخص کردکه ازنظرسیاسی مسئله تاچه اندازه نیازبه آغازیک مبارزه سیاسی را اقتضا میکند.ماکمونیست هاباتمام نظرات دیگردرجامعه اختلاف ایدئولوژیک داریم ولی فقط باآنهائی که ازنظرسیاسی- ایدئولوژیک ضروراست دست بمبارزه می زنیم نه باهمه. ماهمه به این نظریم که درگام اول این ضرورت سیاسی است که مبارزه ماراتعیین میکندنه اختلاف ایدئولوژیک.

مبارزه مارکسیست- لنینیست- مائویست های افغانستان با اپورتونیزم ورویزیونیزم

کمونیست های افغانستان نیزبه گذشته میرودواپورتونیزم ورویزیونیزم داکترفیض احمد فقید وماجرا جوئی کودتا-قیام زنده یادمجیدکلکانی رانقدمیکند. وامانه تنهابه این دلیل که ازگذشته عبرت بگیرد ویا "تاریخ"بنویسدویابه این دلیل که کمونیزم انقلابی راازاپورتونیزم ورویزیونیزم جداسازد، بلکه درست وعمدتا به ایندلیل که اپورتونیزم ورویزیونیزم ساما، ساا وسازمان رهائی درکنارامپریالیستهای اشغالگرایستاده ومهره های رژیم پوشالی کابل راتشکیل میدهند. این مبارزه بخشی از مبارزات ما علیه تضادعمده درکشورمامیباشد.

مردم خانم"روشن"وآقای انجنیرذکریا، محترم معلم موسی وخانم سیماولی، دادنورانی ومحبوب الله فقیری، نجیب روشن، سیدغلام علی مشرف،دادفرسپنتا، شیرآهنگر، باقی سمندر، میاجان، وامثالهم رابه نام"شعله ای"می شناسند. درحالیکه آنهامستقیم یاغیرمستقیم درجنایات امپریالیست هاورژیم پوشالی کابل سهیم اند.گوشه ای ازاین جنایات اینست که قوای اشغالگرامپریالیست وسربازان مزدور رژیم پوشالی درطی این تقریبایکنیم دهه خانه های مردم رابه آتش کشیده،عروسی های شانرابه محافل عزامبدل ساخته،فرزندان شانرادرزندانهای علنی ومخفی درداخل وخارج ازکشوربه غل وزنجیر وشکنجه وعذاب کشیده، نیمه شب دروازه خانه ه گلی شانراشکستانده، بخانه های شان درآمده، زنان ودختران جوان مردم رابرهنه وتلاشی کرده ومیکنند. درتمام این مدت پیروان زنده یادمجیدکلکانی و مرحوم داکترفیض یادرپارلمان وسنای رژیم پوشالی نشسته، یاوزیرکابینه ورئیس یکی ازوزارت خانه هاویا انجوبازیکی ازانجوهای تبلیغاتی واغواوفریب دهی امپریالیست هابوده، یابرای اطلاعات آنها و اخوان بین المللی شهرت کمونیست های کشوررالیست داده ویادرمدح دموکراسی امریکائی کتاب نوشته اند. به این دلیل مبارزه علیه اینهایک ضرورت عمده سیاسی میباشد. اماچه دلیلی برای "تاریخ"نوشتن ومتهم ساختن رفیق صادق یاری به پاسیفیزم موجوداست؟ دراینجاست که آدم باید ازخودبپرسدکه:آیااینگونه"مورخین بزرگوار"باضرورت سیاسی ونیازخلق مابه مبارزه علیه امپریالیست های اشغالگروچوچه سگان تسلیم طلب آن آنهانیزآشناهستند؟

شکست ها وعکس العمل ها درمقابل آنها

بعدازانقلاب سال 1905 روسیه ودرب وداغان شدن تشکیلات تحتانی حزب بلشویک، پلی خانف اولین کسی بودکه اعلام کرد"دست به سلاح بردن اصلالازم نبود... پیروزی رانه به وسیله قیام مسلحانه بلکه ازراه مسالمت نیزمیتوان بدست آورد"(تاریخ مختصرحزب بلشویک صفحه 137).این سخنان هراپورتونیست بعدازشکست انقلاب است. اگرانقلاب پیروزشودآنهاادعاهای دیگردارند. لنین درپاسخ میگفت"برعکس،ازاین هم قطعی تروجدی تروباقصدتعرض بایددست بسلاح برد.لازم بودبه توده ها فهمانده شودکه تنهااعتصاب آرام غیرممکن است ومبارزه بی باکانه ومسلحانه امری حتمی وضروری است" (تاریخ مختصرحزب بلشویک صفه 137). بااین وصف بازهم وقتی لنین وحزب بلشویک عقب نشینی محتاطانه وآمادگی گرفتن برای تعرض جدیدبردژارتجاع راتوصیه میکردند، بودند کسانی که زمزمه میکردند"این برانداختن آهنگ انقلاب است". درکنگره چهارم حزب در استکهلم مشاهده شدکه تشکیلات تحتانی یاسازمانهای توده ای حزب درجنگ باتزاریزم کاملادرب وداغان شده است. وتوصیه لنین باالفاظ "زخمهای ماراپانسمان بزنیم" ازشناخت درست اوازمیدان نبردمنشامیگرفته است.

اماجنبش انقلابی درهرکشورمطابق بادرجه انکشاف واوضاع سیاسی- اقتصادی آن شکست میخورد. شکست چه باسرب داغ وآتش برانقلاب تحمیل شودچه باکودتای درون حزبی،چه باانشعاب وتخریب ازدرون وچه ازطرق دیگریک وضعیت کیاس Chaosیاهرج ومرج وگیجی وسردرگمی رابرجنبش مسلط میسازدوزمان لازم است تااین وضعیت کیاتیک برطرف گردد. به همین دلیل است که "تئوری کیاس"و"اداره بحرانCrisis Management" درریاضییات عالی واسلوب مدیریت امپریالیستی به وجودمی آیند. هنگامیکه دودوغباربرطرف میشودوشکست برای نیروهای انقلابی به یک واقعیت عینی تبدیل میگردداحتمال یک پی آمدوجوددارد.آن احتمال اینست که نیروهای شکست خورده انقلابی راه انقلاب راادامه بدهند. دراینصورت این ادامه کاری سه مرحله دارد: 1)مرحله بررسی وحساب درست هاونادرست ها، تعیین آمارزندگان ومردگان، حساب کردن پست های پروخالی و...غیره. 2)مرحله تدارک وترمیم. 3) مرحله حمله وتعرض مجدد. درمرحله اول تاکتیکهانیزبررسی میشود،مثلا؛ آیاتاکتیک تظاهرات پوهنتون کابل درسال های 1347 و48 درست بود؟ داکترفیض در سند"باطرداپورتونیزم..."میگویدکه"نه، این خیانت بود، این کارغلط بودو..غیره" همین حرف هارا تاهنوزاپورتونیست ها نشخواترمیکنند(مراجعه شودبه نوشته های پیکان بنوال درافغانستان آزاد). اماکمونیست هاازآنهاجانبداری میکنندومیگویندکه این تظاهرات درست بود. بدون هیچ شکی که رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری ودیگررهبران سازمان جوانان مترقی نیزتظاهرات پوهنتون کابل، کشته شدن رفیق سیدال، اتحادیه محصلین وغیره راموردبررسی قرارداده اند. دراینگونه بررسی هاست که دیده میشودچه کسی درست وکمونیستی وچه کسی نادرست واپورتونیستی وپاسیفیستی فکرمیکرده است. اگرکسی پروتوکل این جلسات راوباآن موضعگیری رفیق صادق یاری رادراین بررسی هادراختیارداشته باشدمیتواندادعا کند که اویک "پاسیفیست بوده است".

مرحله تدارک مشتمل است برجابجاساختن نیروهاوپرکردن پست هاوحلقه های نابودشده واستحکام روابط باتوده هاواتحادیه های صنفی،تعین تاکتیک هاومشخص ساختن گام های استراتیژیک مقطعی. مثلا؛ بعدازمریضی رفیق اکرم یاری بدون شک رهبران سازمان جوانان مترقی بارها نشسته و صحبت کرده اند.دراین نشست هابرعلاوه رفیق صادق یاری سمندروداکترفیض نیزحضورداشته اند. اگرکسی حتی ازدهن داکترفیض شنیده باشدکه رفیق صادق یاری به انحراف پاسیفیستی غلطیده وفلان سنددرپروتوکل فلان تاریخ شاهدآنست ویاسمندرچنین ادعائی راکرده باشد،بازهم آدم میتواندبگویدکه اینها رفیق صادق یاری رابه زیرسوال برده اند.اگرنه حتی آنهااین حرف رانمیزنندوهمانقدرکه بر رفیق صادق یاری حمله میکنندبررفیق اکرم یایر حمله میکنند، پس چطورمامیتوانیم ادعائی راکه حتی سنتریزم ورویزیونیزم هم نمیکنندبه رفیق زنده یادماصادق یاری نسبت بدهیم؟

مرحله سوم عبارتست ازادامه مبارزه ودرنهایت امرحمله بردشمن. مامیدانیم که رفیق صادق یاری بعدازدوضربه ناگواریعنی مریضی رفیق اکرم وانشعاب داکترفیض وتلاشی س.ج.م. دست ازمبارزه نکشیدودروجودسازمان"سرخا"مبارزه اش راازپیش برد. سرخابه اندازه یک دهم س.ج.م هم وسعت نداشت.بازهم اگرسندی ازسرخا دردست باشدکه درآن دیده شودرفیق صادق یاری جنگ مسلحانه خلق راردوپاسیفیزم رابه مثابه استراتیژی سیاسی"سرخا" تعیین کرده باشد، به یقین میتوان اورا یک مرتجع ضدانقلاب خواندنه یک پاسیفیست.

اگرکسی رابه انحراف متهم میکنیم بایدبرطبق اصول کارکنیم وعادل باشیم.وقتی سخن ازاصول علمی وعدالت درمیان نباشدفارمول جرج بوش رعایت میشودکه"تروریست کسی است که مااوراتروریست بگوئیم".

اداره بحران وسرعت واکنش درقبال اوضاع جدید

جنبش های انقلابی درممالک نو- مستعمراتی مانندافغانستان(درسال 1352)بدلیل ضعف رشدنیروهای مولده وجنبش طبقه کارگراکثراچنان شکست میخورندکه دربرخی اوقات فقط چندنفرباقی میمانند. شدت ضربات اینهارابرای مدت طولانی گیج میسازدوبرای اقدام به اداره بحران برداشتن گام های اول مرحله جدیدزمان لازم است، زیرابسیاری ازحلقه های که نقش کلیدی داشتندبشکلی ازاشکال نابودشده اند. بسیاری ازافرادیکه قبلادرپست های مهم اجرای وظیفه میکردندبه نوعی برسرجای شان نمیمانند. به این دلیل پراگندگی، بی سرنوشتی وبی ارتباطی(Chaos)بین اعضاوهواداران یک تشکل یک امرحتمی میباشد.بسیاری ازصفوف وافرادخوشبین مایوس میشوندومبارزه راترک میکنند.فضای بی اعتمادی به وجودآمده وگسترش می یابدوبه همین لحاظ میگویندکه"پس لرزه بدتراززمین لرزه است". بااین وصف خیلی ناشیانه خواهدبوداگرتقاضاکنیم که رفیق صادق یاری درفردای مریضی رفیق اکرم یاری وانشعاب داکترفیض بایددقیقامیدانست که چه کند.یکمرتبه به فریکونسی ضربات برجنبش مائویستی کشوربطورعام واین دورفیق زنده یادبطوراخص نگاه کنید.

حملات برجنبش مائویستی افغانستان ودرهسته آن رفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری بابیرون دادن فحشنامه"پس منظر..."به واسطه انجنیرعثمان واسحق نگارگرشروع شد.آنهادرپس منظرنتنهارفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری راافشاساختندبلکه هربدوبیراهی راکه سطح وسویه واخلاق وتربیه شان اجازه میدادبرروی کاغذآوردند.اگربه حیث یک انقلابی بااحساس مسئولیت وحساب کردن تمام عوامل مثبت ومنفی کارکنیم مشاهده میکنیم که چنین خیانتی کارکردن به شیوه قبلی رابرای رفیق اکرم ورفیق صادق یاری منتفی میسازد.ازافتضاح "پس منظر.."نویسان دیری نگذشت واسلوب جدیدکارهنوزبمیان نیامده بودکه رفیق اکرم یاری مریض شد. مریضی رفیق اکرم حرف کوچکی نبودونبایدکوچک تلقی شود. دراین زمان جنبش به کشتی ای میماندکه دربطن امواج طوفانی ناخدایش راازدست می دهد. ناخدای کشتی به تداوی عاجل واستراحت ضرورت داشت. درزمانی که ناخدای کشتی مریض بود، رفیق صادق یاری بایدحداقل7ساعت درروزکاررسمی اش را انجام میداد ووقتی به خانه برمیگشت بحیث برادربزرگ، برادرمریضش رابالاوپائین میبردوشام هابه مسئولیت های تشکیلاتی خودوامورسازمان جوانان مترقی رسیدگی میکرد. درهمین فرصت است که درداخل کشتی موش های اکونومیست لانه های شانرا آرایش میدهند و به چوچه کشی میپردازند.

ازمریضی رفیق اکرم یاری دیری نگذشته بودکه موشهای اکونومیست طاعون انشعاب را باخود آوردندوداکترفیض علیه هستی جنبش کمونیستی افغانستان بیرق جهادراعلم کرد. تمام این ضربات در کمترازپنج سال برجنبش ضعیف مائویستی وجنبش آماس کرده دموکراتیک نوین کشورواردشد.

داکترفیض تقریبااکثریت بخشهای جنبش دموکراتیک نوین راازخط رهبری مائویستی(م-ل-م) جدا ساخت. سمندردراین میان بابی تفاوتی سنتریستی تماشاگربودودرحقیقت به داکترفیض کمک نموده و پروسه تجزیه جنبش راتسریع نمود. بنابه واردآمدن ضربات متواترکه هرکدام به نوبه خودرفیق اکرم یاری ورفیق صادق یاری را هدف قرارداده بودند،خیلی ناشیانه خواهدبودکه آدم ازرفیق صادق یاری بخواهدکه چرافرمان نداده تامحصلین اعتصاب کند!حتمااوپاسیفیست بوده است! کجاست آن بصیرت کمونیستی و عدالت انقلابی که بنشیندوحداقل فقط تعدادساعت های کارروزانه این رفیق راحساب کند واز24تفریق نمایدوببیندکه این رفیق درروزچندساعت استراحت میکرده است.

پاسیفیزم وجنبش کمونیستی بین المللی

اصطلاح پاسیفیزم ازواژه لاتین pax به معنی صلح وficsusبه معنی ساختن اشتقاق گردیده است. تا قبل ازقرن نزدهم،این اصطلاح بلااستثنابه معنی"تعهدعلیه جنگ"بود.آهسته آهسته معنی"مخالفت"با جنگ رابخوداختیارکرد، وسپس به حیث اصطلاح مخالفت با"خشونت سیاسی"برسرزبانهاافتاد. درجریان جنگ جهانی اول استفاده ازاین واژه علیه جنگ دراروپاگسترش یافت. زیرادراین زمان درحلقه سوسیال- دموکراسی اروپادوموضعگیری درموردجنگ وجودداشت. موضع اول،"پشتیبانی از بورژوازی وبسیج کارگران درصفوف جنگ به نفع بورژوازی خودی"بود. موضع دوم"مخالفت با جنگ امپریالیستی وسرنگونی بورژوازی خودی که جنگ راازپیش میبرد"بحساب میرفت.هرقدراز عمرجنگ میگذشت، تعدادبیشترسربازان وکارگران، دهقانان وکسبه کاران درمیدان جنگ کشته میشدند. جنگ آهسته آهسته نخست دربین بازماندگان کشته شدگان، سپس دربین خانواده های سربازان وافسران جبهه طرفدارانش را ازدست داده وشعارپشتیبانی ازجنگ به شعارمخالفت باآن تبدیل میشد. اپورتونیست های انترناسیونال دوم که حاضربودندبادیووددزبان واحدداشته باشندنه بالنین وبلشویک ها شعارمخالفت انقلابی پرولتری باجنگ امپریالیستی راکنارزده وازموضع پاسیفیسم سرمخالفت راباآن گرفتند. تازه آنهم نه به این دلیل آنکه ازبسیج کارگران برای جنگ تحت قومانده بورژوازی پشیمان شده باشند، بلکه درست بازهم درهمراهی وهمگامی بورژوازی بزرگ امپریالیستی.امپریالست های آنتانت ودیتانت هردوصلح میخواستندزیراجنگ دیگربرای شان سودآورنبودواپورتونیست هانیزباآنها آوای صلح رازمزمه میکردند. لنین این وضع راچنین شرح میدهد:

There are symptoms that such a turn has taken place, or is about to take place, namely, a turn from imperialist war to imperialist peace. The following are the outstanding symptoms: both imperialist coalitions are undoubtedly severely exhausted; continuing the war has become difficult; the capitalists generally, and finance capital in particular, find it difficult to skin the people substantially more than they have done already in the form of outrageous war profits; finance capital in the neutral countries, the United States, Holland, Switzerland, etc., which has made enormous prof its out of the war, is satiated; the shortage of raw materials and food supplies makes it difficult for it to continue this profitable business; Germany is making strenuous efforts to induce one or another ally of England, her principal imperialist rival, to desert her; the German Government has made pacifist pronouncements, followed by similar pronouncements by a number of neutral governments.

"علایمی وجوددارندکه چرخشی ازجنگ امپریالیستی به صلح امپریالیستی صورت گرفته ویادرحال شکل گرفتن است، اینهااند علامات مشخصه آن: هردوجانب ائتلاف جنگ امپریالیستی بدون شک شدیداخسته شده اند: ادامه جنگ برای شان مشکل گردیده است: سرمایداری بطورعام وسرمایداری مالی بطورخاص می بینندکه پوست کردن خلق بیشترازآنچه آنها تاکنون بشکل بیشرمانه سوددرآوردن از"جنگ"انجام داده اند، مشکلترشده است. سرمایه مالی درممالک بیطرف ماننداضلاع متحده امریکا، هالند، سوئیس وغیره که باتحصیل سودهنگفت ازجنگ، راضی شده است. کمبودی موادخام و موادغذائی ادامه این کاسبکاری"پرمنفعت"را مشکل ساخته است: آلمان شدیدا میکوشد تا یکی از متحدین انگلستان-رقیب اساسی امپریالیست آن-راتحریک کندکه اوراترک کند.حکومت آلمان اعلامیه های پاسیفیستی رابیرون داده که ازجانب ممالک بیطرف باعین مضمون تعقیب گردیده است. (لنین- بورژوا- پاسیفیزم وسوسیالیست پاسیفیزم- کلیات آثار جلد 23)

به اینقسم پاسیفیزم درتاریخ جنبش کمونیستی درسالهای 1916 و1917ازجانب انترناسیونال دوم در مقابل جنگ امپریالیستی مورداستفاده قرارگرفته است. دراینجامشاهده میشودکه حتی لنین دراواخر جنگ اول جهانی یعنی مقارن سالهای 1918اصطلاح پاسیفیزم رادرهمان قرینه وزمینه ایکه پهلوانان اپورتونیست انترناسیونال دوم بکارمیبردند، مورداستفاده قرارمیدهد. اوبطورمشخص میگویدکه آلمان وکشورهای بیطرف (امریکا، سویس وهالند)اعلامیه های پاسیفیستی رابیرون داده اند. وزمانی هم که اپورتونیست های انترناسیونال دوم رابه نقدمیگیرد،تنهاازواژه"پاسیفیزم"استفاده نمیکندوترکیب" بورژوا- پاسیفیزم"و"سوسیالیست- پاسیفیزم"رابکارمیبرد. وآن به این معنی که اینهاخود شان برضد جنگ تغییرموضع نداده بلکه موضع پسیف بورژوازی راسرخاب وسفیدآب سوسیالیستی میزنند. از اینجابه روشنی دیده میشودکه لنین اصطلاح پاسیفیزم رادرتوصیف یک مشی سیاسی- ایدئولوژیک بکارنمیگیرد، بلکه باآن سیاست یک مقطع معین ومشخص بورژوازی راتعریف میکند.این سیاست مشخص ومعین نیزمحصول جنگ امپریالیستی است که دیگرازخلقهای چندین بارپوست کنده.

بعدازانقلاب کبیراکتبرجنبش های پرولتری دراروپارونق نوینی یافتند. مبارزه خلقهای مستعمرات در خارج ازاروپابرای دست یابی به آزادی ملی شان لردهای امپریالیست را به لرزه در آورده بودند. درپاسخ به این اوضاع دول امپریالیستی انگلستان، هالند،فرانسه وآلمان که قبلااستفاده از قهر سرکوبگرانه رامنحصربه دولت ساخته بودند،سعی کردند تا جنبش ضد"خشونت وجنگ"راازطریق بوندهای کارگری منحرف،اتحادیه های کلتوری وصنفی، بنیادهای اجتماعی هنروموسیقی، کلیساها و سپس تعلیم وتربیه به راه بیاندازند. این جنبش هماناجنبش پاسیفیزم اجتماعی اروپاست که ازخانه، مدرسه، میدان بازی، باشگاه سپورت وغیره وغیره گرفته تامطب های روانشناسان،توصیه گاه های کارکنان اجتماعی ودفاتر"بازگیران راه خشونت"یکسان ومسلسل تبلیغ میشود. بورژوازی بزرگ ازالکهول، وموادمخدرگرفته تا ترویج بی بندوباری وسکس را به مثابه ابزارجانبی این پاسیفیزم بکارمیگیرد.

امروز"پاسیفیزم"بمثابه یکی ازسلاح های کثیف دردست امپریالیزم قرارداردوبرهرکمونیست آگاه است که بموقع بکاربردن این اصطلاح درموردیک کمونیست وبخصوص کسی به وزنه رفیق صادق یاری محتاط باشد. سهمگینی ووحشتناکی مسئله رادرک کندوفقط زمانی آنرامورداستفاده قراردهدکه بداند حق بااوست و"حق با اوبودن"رامعیارهای ایدئولوژیک وزمینه های سیاسی تائیدمیکنند. یعنی اینکه "حق بااوبودنش"رااسناداستراتیژیک یک سازمان تائیدمیکند.واومیتواندازادعایش دفاع کند.

 

پاسیفیزم ومذهب

پاسیفیزم دراساس به عیسی مسیح برمیگردد. اوبودکه رزمندگان عبرانی رادعوت میکردکه اگرکسی (رومی ها)یک طرف صورت شان راباسیلی زدند،آنهابایدجانب دیگرصورت شانرابرگردانند.اوبه رزمندگان آزادیخواه عبرانی میگفت که"خداصلح کنندگان رامی آمرزدانجیل متیع سوره 5)."ترجمه "صلح کنندگان"درلاتین پاسی فیکوس میشود. هنگامیکه مسیحیت قدرت را درروم بدست گرفت، سالهای متمادی انسان راتحت عنوان"پگن- بی دین"مورداذیت وآزارقرارداده ودسته دسته آنهارابه صلیب کشیده ویازنده درآتش سوختاند. صدهاباربرخاورمیانه لشکرکشیدندوبجای آنکه به توصیه مسیح جانب دیگررخسارشان رابسوی ضارب برگردانندصدهاهزاررخسارراباتازیانه لمس کردند.همان هائی که بیشترازهرکس دیگرمسیحی تربودندزمانیکه میدیدندبرده هاوسرف هاراه نافرمانی راازنظام در پیش میگیرند به"پاسی فیکوس"مسیح توسل میجستندوازآنها میخواستند که جانب دیگر رخسارشان را بسوی مستبد وظالم برگردانند. ازاینجامیتوان به سهمگینی وبدنامی این اصطلاح کثیف پی برد.

پاسیفیزم درشرق

اصطلاحات بطورخاص وادبیات وزبان بطورعام وابسته به شرایط تولیدی وتاریخ اند. درهندوستان درسالهای 1940 خرده بورژوازی دربطن مناسبات اقتصادمستعمراتی ماقبل جنگ دوم جهانی بالنسبه انکشاف یافته بود. خط آهن درنیمقاره هند دریاهاوبنادرراباشهرهاوشهرهابهم پیوندمیداد. شهرها، بندر گاه هاوایستگاه های قطارقسمتی قابل توجهی ازاقتصادمستعمراتی رابه دوران می آورد. موادخام که بایدبه کارخانه های بسته بندی درهندانتقال مییافت وازآنجابه انگلستان میرفت باپول ازتولیدکنندگان خریداری شده وبه اینطریق پول روستاراباشهرهاوشهرهای مستعمررات راباشهرهای متروپل پیوندمیداد.ازاینجامنبع پول یعنی کشورمتروپل برای خرده بورژوازی شهروروستااهمیت حیاتی پیدامیکرد. ذهنیتی راکه این مناسبات تولیدی(حاکم)درمقابل استعمارانگلیس به وجودمی آوردذهنیت محافظه کارانه واحتیاط گرانه بودکه زمینه سازپاسیفیزم گاندهی میشد. جنبش های آزادیخواهانه خلق هندکه بطوربیرحمانه باسرب داغ وآتش سرکوب میگردید،آزادی طلبی راسمت وسوی منفی میداد. گاندهی، نهرووغیره که دانشگاه رفته واروپادیده بودند، ماننددانشگاه دیده های افغانستان درحال حاضربابی ایمانی به نیروی لایزال خلق تصورهم نمیکردندکه هندوستان بدون استعماربتواند وجود داشته باشد.مقاومت پسیف استراتیژی آنهاشدزیراچشم امیدآنهابیشتربه ضربات اقتصادی ای بودکه مقاومت منفی، کارشکنی های کارگران به وجودمی آوردندنه مبارزات مسلحانه ای که در موازات این مقاومت هاجریان داشتند. به اینقسم پاسیفیزم تحت یک شرایط خاص برروی یک زیرساخت تولیدی خرده بورژوازی وبورژوازی بیروکراتیک مستعمراتی درخارج ازجهان مسیحیت نیزوجودداشته است.

خلق افغانستان درطول تاریخ دربطن مقاومت فعال ومسلحانه زیسته اند.تاریخ حقیقی مردم این سرزمین تاریخ خیزشهاوجنگ های فراگیربرده ها، کاست های پائین ورعایای اینسرزمین درمقابل طبقات حاکمه برده دارواستیلاجویان بیگانه میباشد.ازاسکندرمقدونی گرفته تاسلوکیدها، ازاعراب گرفته تامغول ها از انگلیس هاگرفته تا... نسل اندرنسل دربطن مقاومت وجنگ پرورش یافته وخصلت سلحشوری ومقاومت راتحت شرایط صلح نسبی بارسوم فرهنگی شان تمرین کرده اند.خوی وخواص فرهنگی انسان هابخشا محصول فرازوفرودهای تاریخ یک اهالی میباشد. درتاریخ خلق افغانستان هیچزمانی پاسیفیزم وجودنداشته ومعلوم نیست کسانیکه رفیق صادق یاری رابه پاسیفیزم متهم میسازد تاریخ،احساسات وفرهنگ آنراازکجامی آورند؟

ذهنیت خرده بورژوازی دراوایل سالهای 1350درافغانستان درمخالفت باامپریالیزم سیرمیکردومانند امروزکه هیچ خرده بورژوائی قادربه تصورافغانستان بدون امپریالیست هانیست- نبود.وآن به این معنی که خرده بورژوازی افغانستان بنابه خصلت ارتجاعی منحط بورژوازی بیروکراتیک دروجود دولت، ازامپریالیزم نفرت داشت. ازاین لحاظ نیزنمیتوانیم به اثبات برسانیم که خصلت محافظه کارانه خرده بورژوازی رفیق صادق یاری را به سوی پاسیفیزم می برد.

دریک کلام باردیف ساختن جملات بدون فاعل نبایدکوشیدتاکلاه بوقی برسرکسی گذاشت . هرکس میتواندیک شرایط کلی راترسیم ودرپیرایه یک حکم پادرهواسخنسرائی کرده ونتیجه مطلوب خویش را ازآن بیرون بکشد. چنین کاربیهوده ای چه مشکلی راحل میکند؟ وجزآنکه ذهن تازه جوانان خون گرم را درموردیک رفیق بزرگ انقلابی بد بین سازدوسمت وسوی نادرست بدهد چه میوه دیگری ازدرخت حاصل میشود؟بدست نمی آید.

پاسیفیست کیست ؟

یکی ازتفاوتهائی که جنبش کمونیستی افغانستان درحال حاضرنسبت به زمان گذشته وبخصوص نسبت به سالهای استیلای اپورتونیزم برجنبش 1352- 1362 بایدداشته باشدسطح درک آن ازمارکسیزم لنینیزم- مائویزم میباشد.بالابودن سطح آگاهی بایدبارعایت موازین واصول ایدئولوژیک همراه باشد درغیرآن بالا بودن سطح آگاهی هیچ دردی رادوانمیکند.یکی ازرعایت نمودن موازین اصول صحبت کردن براساس شناخت است. کسانیکه به سنگینی وآبروی جنبش کمونیستی افغانستان احترام میگذارد هرگزبخودحق نمیدهدکه برمبنای ظن وگمان وبدون دردست داشتن شواهدابژکتیف که شناخت را تکمیل میسازد،حرف بزند.متهم ساختن زنده یادرفیق صادق یاری به پاسیفیزم یکی ازهمین بحث هاست. براساس معلومات دبستانی علوم سیاسی یک مارکسیست کسی است که مارکس راقبول دارد واستراتیژی سیاسی اش رابرمبنای آن عیارمیسازد.یعنی سرنگونی قهری نظام کهن، استقرار جامعه نوین ودیکتاتوری پرولتاریاو...غیره را میخواهد. به همین قسم یک رویزیونیست کسی است که مارکس راموردتجدیدنظرقرارمیدهدواستراتیژی اشرا مخالف دیدمارکسیستی عیارمیسازد. خروشف وباندش وقتی قدرت رادراتحادشوروی غصب کردند، مبارزه علیه امپریالیزم رامردودشمردندوراه تصرف قدرت ازطریق قهرانقلابی رانفی وراه همزیستی مسالمت آمیزباامپریالیزم رادرپیش گرفتند. وقتی باندرویزیونیست درچین قدرت راغصب کردند،دراولین گام برانقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی حمله بردندورهبران مائویست آنرابه زنجیرکشیدند.پس ازاین واقعات معلوم شدکه دراتحادشوروی وچین چه طبقه ای برسرقدرت است وکمونیست هاراه مبارزه باآنهارادرپیش گرفتند.

به همین صورت پاسیفیست نیزکسی است که ازموضع پسیف بورژوائی باامپریالیزم وبورژوازی بیروکراتیک برخوردمیکند. مقاومت پسیف رابه حیث استراتیژی نیل به اهداف سیاسی خویش انتخاب وراه مقاومت فعال سیاسی-ایدئولوژیک رادرتاکتیک هایش مردودشمرده وآگاهانه صفوف و هوادارانش رابسوی مقاومت منفی میبرد. درچنین حالتی است که کمونیست هامیگویند"فلانی" پاسیفیست است، نه اینکه وقتی می بیندیک انقلاب یایک جمع انقلابی" مظاهره نمیکنند" فی الفور مهر پاسیفیست راازجیب کشیده وبرآن فردیاافراد بکوبند. این درک سطحی، قضاوت عجولانه وبرخورد غیرمسئولانه نامیده میشودنه درک علمی،قضاوت عادلانه وبرخوردمسولانه کمونیستی.بگذاریک مثال ازموضعگیری رفیق زنده یادصادق یاری بیاوریم:

درسال1350پسران خوانین جاغوری ازکابل به جاغوری رفته بودندوبرطبق روحیه ورسم خانی و سرداری درمجاورت باغ میوه درویش علیخان روبروی قریه"توغی"درکناردریای سنگماشه بساط "پیکنیک"راچیده بودند. نورچشمی های سردارماننداروپائیان بدن شان رادرمقابل آفتاب قرارداده و بدون ملاحظه به عبورومرورزنان ودختران جوان دهقانان که گاووگوسفندشان رامیچرانیدندویاعلف وآذوقه جمع میکردندبه هیاهوی پرداخته بودند.خانزادگان که تصور میکردند بدون سایه آنها آفتاب برجاغوری نمی تابدبرزمین وزمان جاغوری فخرمیفروختند. یاپدرجنرال بودیاکاکا، یاپدرسناتوربود یا کاکا، لوامشروغندمشروکندک مشروفلان مشروبهمان مشر. درحالیکه متباقی هزاره هاحق نداشتند که ازسربازی وخردضابطی بالاتربروند.

امادهقانان دیگراینطورفکرنمیکردند.آنهادیگرفهمیده بودندکه بدون خوانین هم افتاب برجاغوری خواهددرخشید.زیرادرچندسال قبل صدهامرتبه دیده بودندکه شعله ای های انقلابی شعاربزرگ وسرخی را که بر آن نوشته بودند"مرگ برخوانین جاغوری"به آسمان به اهتزازدر آورده بودند.شعله ای هادرجاغوری سبوی قدرت خوانین راخردوداغان ساخته وآب آنرابه جوی خشکیده ستمگاری های آنان ریخته بودند. آنهامی آیندوخانزادگان عریان رابه درختان می بندندوباترکه های آبدارعرعربدن نازک نواسه های سردارمرحوم رابه نوازش میگیرند.

بعدازانشعاب داکترفیض،برخی از"انتقادیون"که بعدها"سامائی"شدنداین مسئله رابعنوان"تندروی یاری هابرای بدنام ساختن جنبش"باشعله ای های جاغوری درمیان میگذاشتند. درماه قوس سال 1352سه نفرازرفقای جاغوری به همراهی رفیق شهیدموسی جوالی این مسئله رابعنوان نقدبارفیق صادق یاری درخانه اش درحصه دوم کارته پروان مطرح ساختند. رفیق جانباخته موسی جوالی بعنوان سخنگوبه رفیق صادق یاری میگوید:"رفقا انتقادمیکنند که این کارنادرستی بوده است". رفیق صادق یاری به شکل خاص خودش تعجب ونارضایتی اش رااظهارمیکرد.کسانی که این رفیق زنده یادراازنزدیک دیده باشدحتمابیادداردکه به موقع پرسش وتعجب چشمهایش گشادمیشدوتیزتیزبا سیمای جدی به افراد مینگریست، وگاهی هم چین برابرومی انداخت وسوالش را مطرح میکرد.اودرپاسخ به اینسوال میگوید"ازچه زمانی به اینطرف شلاق زدن پسران خوانین به واسطه دهقانان برای رفقای انقلابی به یک کارنادرست شده است؟". رفیق صادق یاری درهمین نشست به رفقامی آموزدکه برروی حق آب،حق چراگاه،حق زمین وهرمسئله دیگری که ممکنست دهقانان رابه شورش بیاورندوازشورش های مسلحانه شان دفاع کنند.اوهمیشه به رفقاتوصیه میکردکه"رسم اوشت(مسابقه تفنگ زنی وتیر اندازی درهزاره جات)"رابیشترتشویق کنند. کوشش کننددرهرعروسی، درموقع تولدنوزادودرمراسم نوروزوهرجشن دیگرکه ممکن است دهقانان رابه "اوشت(مسابقه تیراندازی)" تشویق نمایند.

متهم ساختن چنین رفیقی به پاسیفیزم حتی دشمنان خلق راکه اورامیشناختندهم متاثرمیسازد. واضح است که برای تقویه جنبش بایدهرکسی راکه به انحراف میرودافشانمودولی باسندومدرک نه باافسانه گفتن و"جملات بدون فاعل" درجمله استعمال کردن. کسانیکه یقین دارندرفیق صادق یاری "پاسیفیست" بوده،برای کمک به بخش هایی ازجنبش که ازاین موضع بی خبراندواینطور فکر نمیکنند، لطف کنندیک نوشته یاسخنرانی ویاکدام سنددیگری ازاین رفیق بزرگ رابه نشر بسپارند ونتنهابخش بیخبرازموضوع راکمک کنندبلکه جنبش کمونیستی کشوررابسوی وحدت اندیشه وعمل رهنمائی کنند. درغیرآن روشنست که"پاسیفیست خواندن"این رفیق یک اتهام ویک افترای بوده انگیزه ضدکمونیستی وضدانقلابی دارد. درآنصورت"مائویست های افغانستان"بمثابه میراث داربرحق خط مائویستی داخل سازمان جوانان مترقی ازاین رفیق زنده یاد بطور علمی دفاع میکنند.

مائویست های افغانستان

اپریل- مارچ 2015